🔷 درباره تذکرات انتخاباتی ابراهیم رئیسی 🔷
چیزی که تأثیر یک سخن و تذکر را کم یا زیاد میکند، «عمل» خود گویندهی سخن به آن تذکر است. نمیتوان تذکر درست «سیگار ممنوع» را از کسی که دارد سیگار میکشد، پذیرفت!
🔹 کمپین تبلیغاتی آقای ابراهیم رئیسی از روزها قبل از اعلام نامزدی او، با تبلیغات وسیع #رئیسی_بیا آغاز به کار کرد و روز میلاد امام علی، پوسترهای #رئیسی_آمد و #خدا_رو_شکر در مساجد توزیع شد که همگی برخلاف قوانین موجود انتخاباتی بودند. آن روزها از این آقای رئیسی که تذکر اخلاقی درباره تبلیغات میدهد، خبری نبود.
🔹 امروز آقای رئیسی به صداوسیما «به درستی» تذکر داد که بیطرفی را در تبلیغ نامزدها مراعات بکند!
باز هم این سخن درست است، اما سئوال اینجاست که در دوسه ماه اخیر که صداوسیما یکریز «نمازهای جماعت» به امامت ابراهیم رئیسی را پخش میکرد، این آقای طرفدار بیطرفی کجا بودند؟!
🔹 باز امروز آقای رئیسی در نامه به رئیسجمهور از او خواسته در پوشش کارهای اجرایی و افتتاح پروژهها، کار تبلیغاتی انتخاباتی نکند!
باز هم این سخن درست است. و سئوال اینکه این آقای رئیسی اخلاقمدار امروز، آن هفتههای متوالی که با پول و نذورات امام رضا به سفرهای تبلیغاتی میرفت و در روستاها آرد و پول توزیع میکرد و با فقرایی که «محصول» ۳۸ سال سوءمدیریت نظام مقدس اسلامی هستند «عکس یادگاری!» میانداخت، کجا تشریف داشت تا به قول خود از انجام کارهای اجرایی آستان قدس، «بهرهبرداری انتخاباتی» نکند؟!
🔹 دادن درس اخلاق، آسان است. اما «عمل» به آن درسهاست که داوری مردم را درباره مدعیان شکل میدهد.
سخنان درست آقای رئیسی درباره رعایت بیطرفی صداوسیما در تبلیغ نامزدها و عدم بهرهبرداری نامزدها از انجام وظایف خود، همچنان «منطقاً صحیح» است. اما در مورد خود گویندهاش صدق نمیکند! و این وارونگی در عمل با گفتار، نشانهای از «ریاکاری» است!
بابکداد
۲۹ فروردین ۹۶
(مطالب روزانه را در تلگرام دنبال کنید)
تلگرام:
http://t.me/BabakDad
🔷 نگاهی به صفبندیهای انتخابات۹۶ 🔷
➖ بابکداد ➖
بعد از «ثبتنام گروهی» طیفهای مختلف (از جمناییها، احمدینژادها و نیروهای دیگر) حسن روحانی که تنها نامزد جریان اصلاح و اعتدال بود، عملاً در مقابل چند جبهه قرار داشت که اگرچه همسوی همدیگر نیستند، اما قطعاً «برآیند» حضور همزمان و پرتعدادشان در مناظرهها میتوانست به زیان روحانی تمام شود و از سبد رأی او بکاهد.
🔹 برای همین امروز و در آخرین مهلت ثبتنام، جهانگیری معاوناول رئیسجمهور هم به صف نامزدها پیوست تا از فرصت مناظرههای انتخاباتی برای دفاع از کارنامه روحانی نهایت استفاده را ببرد.
بدین ترتیب و با نامزدی چند چهره مهم اجرایی مثل اسحاق جهانگیری و محمد هاشمی و… جبههی نامزدهای طرفدار دولت هم تقریباً به اندازه دو جریان جمنا و بهاریون، حداقل دو چهره انتخاباتی دارد.
هرچند با نامزدی قالیباف و چند چهره اصولگرا، آنها باعث ترافیک نامزد در آن طیف شدهاند. و این برخلاف اثر نامزد پوششی در طیف دولت، باعث ریزش رأی در سبد اصولگرایان خواهد شد.
🔹 طبعاً برداشت عمومی این است که هر سه این طیفها (جمنا و اصلاحطلبان و بهاریون)، حداقلی از قواعد بازی سیاسی را با استانداردهای فعلی ایران میدانند و نامزدهای پوششی، در نهایت به نفع نامزد اصلی کنار میروند. با این حساب ممکن است نامزدهای اصلی سه طیف (با فرض تأیید صلاحیت) اینها باشند: حسن روحانی، ابراهیم رئیسی، محمود احمدینژاد. به همراه دو نامزد مستقل از اینها.
🔹 با فرض عدم ردصلاحیت گروه احمدینژاد، آنها که «قطب سوم» هستند و رأی دارند، در تعیین فرد پیروز اهمیت دارند. که بسته به نوع واکنش بهاریها به ردصلاحیت معلوم، مسیر آنها مشخصتر خواهد شد.
🔹 قطب چهارم کسانی هستند که به طور مستقل آمدهاند و رأی مختصری هم دارند و تا آخر هم میمانند: نظیر محمد غرضی، یا مصطفی هاشمیطبا و… که از مرحله اول رأیگیری نمیگذرند و رأی این نامزدها در دور دوم انتخابات تعیینکننده خواهد بود. این طیف به نوعی «قطب چهارم» انتخابات خواهند بود.
🔹 قطب پنجم اما احتمالأ حتی از صافی شورای نگهبان هم نمیگذرند. اشخاصی مانند دکتر شعلهسعدی، خزعلی، امیراحمدی و… این گروه هم برای مرحله بعد برنامههای مختلفی دارند که همسان نیستند و با «چشمانداز فعلی»، تأثیری بر روند کلی نخواهند گذاشت.
🔹 پس بازی فعلی در زمین نامزدها، به نوعی «چهار قطبی» است که در عمل هرجومرج ناشی از آن، ممکن است حتی از دوقطبی خطرناک مورد نظر آیتالله خامنهای هم برای نظام پرهزینهتر باشد.
🔹 در چنین شرایطی، نظام دو راه دارد: یا پذیرش دوقطبی «رئیسی - روحانی» ردصلاحیت بقیه طیفها که این روش را قاعدتاً انتخاب نمیکند. و یا پذیرش تکثر و چند قطبی!
در هر دو این وضعیتها، «رفتار نهادهای حکومتی» مثل صداوسیما و ارگانهای نظامی مثل سپاه است که تعیین میکند که نظر رهبری و هیأت حاکمه با کیست؟ و برآیند رأی بقیه به ضرر رئیسی خواهد بود!
🔹 سوگیری و جانبداری نهادهای نظارتی و حکومتی به سود رئیسی، باعث میشود همهی آن طیفهای دیگر مانند سال ۱۳۷۶ عملاً به نامزد حاکمیت نه بگویند و مردم هم با رأی بالا وارد انتخابات شوند و به حسن روحانی رأی دهند.
این البته با فرض حضور حداکثری مردم و عدم تقلب در شمارش و تأیید آراء رخ میدهد.
🔹 بدین ترتیب، دوباره در شرایطی مثل ایام پیش از انتخابات سال ۱۳۷۶ قرار میگیریم که چهار جریان در انتخابات حضور یافتند، و همه دستگاههای حاکمیتی با طرفداری پررنگ از آقای ناطقنوری، ناخواسته باعث پیروزی بزرگ رقیب او یعنی آقای خاتمی شدند!
این بار هم اگر مردم مثل سالهای ۷۶ و ۸۸ به صحنه بیایند، احتمال تأثیرگذاری بر نتیجه را دارند و اگر مثل سال ۸۴ که نامزد گمنامی در مقابل هاشمی رفسنجانی قرار گرفت و عدهای با خیال راحت از پیروزی هاشمی در مرحله دوم رأی ندادند، احتمال دارد روحانی به اولین «رییس جمهور تکدورهای» جمهوری اسلامی تبدیل شود!
🔹 قطب ششم تحریمکنندگان انتخابات هستند که در صف نامزدهای انتخابات نیستند اما بر روند انتخابات تأثیر خواهند گذاشت.
طبیعی است اگر این گروه از مردم، قانع شوند که رأی بدهند، با «رأی سلبی» میآیند تا مانع نامزدهای مورد حمایت حکومتی مثل رئیسی شوند.
همچنین با مشارکت این طیف از مردم، مانند حضور حداکثری ۸۸، مردم در مقابل هرگونه تقلب واکنشی سخت و اعتراضی نشان میدهند.
شاید برای همین، هیچ تلاشی برای قانع کردن آنها در رسانههای حکومتی دیده نمیشود!
🔹 این «تحلیل فضای کلی انتخابات» در شنبهی «پایان مهلت ثبتنام» بود و طبعاً در روزهای آینده با اعلام صلاحیت نامزدها و اتفاقات بعدی میتواند تغییر کند.
🔹 به عنوان یک تحلیلگر مستقل، امیدوارم ایرانیان، خود به بهترین تحلیل و تصمیم برسند و همان را عملی کنند.
[بابکداد]
شنبه ۹۶/۱/۲۶
تلگرام:
http://t.me/BabakDad
فقط تا ظهر اولین روز ثبتنام انتخابات ریاست جمهوری، بیشتر از هفتاد نفر برای رئیس جمهور شدن نامنویسی کردند! این رقم تا پایان مهلت پنج روزه ثبتنام، بسیار فراتر خواهد رفت. رقم نامزدهای ریاستجمهوری در دورههای قبل تا ۱۰ هزار نفر هم رسیده! این ناشی از آسانی شرایط نامزدی برای مهمترین پست اجرایی کشور است، اما چه معناهای دیگری در نهان آن پنهان است؟
🔹مشت نمونه خروار!
اینکه در هر دوره با نامزدهای عجیب و غریب و شعارهای انتخاباتی خندهدارشان روبرو شویم و آن را با دیدهی تفریح ببینیم به کنار، حقیقت این است که این افراد فقط «بخشی از جمعیتی» هستند که مدعی ریاست جمهوری و نجات کشور هستند و به دلایلی مثل دوری راه و یا مشکلات دیگر پایشان به وزارت کشور نرسیده، وگرنه حتماً آنها هم ثبتنام میکردند. این یک نقص بارز در قانون انتخابات است که «تعمداً» فکری برای رفع آن نمیشود! چرا؟!
این به عنوان «مشتی نمونه» از خروارها انسانی معرفی و تبلیغ میشوند که «جامعهی ایرانیان» را تشکیل میدهند! آدمهایی با حداقل تخصص و سواد و شخصیت باثبات و بدون کمترین درک درست از واقعیت خود! دیوانگانی که ادعایشان در حد رئیسجمهوری است! آیا این حقیقت جامعه ماست؟
بخندیم یا متأسف باشیم، انتخابات ما از ساعت اول ثبتنام تا آخر شمارش آراء در «ویترین رسانهها» است و دیده میشود. و همینها داوری جهانیان درباره ایران را شکل میدهند!
🔹 تخریب دموکراسی!
آیا ثبتنام این تعداد آدم عجیب و غریب که انتخابات را به «سیرک» تبدیل میکنند، عجیب نیست؟ آیا عجیب نیست فردی که ادعای پیامبری میکند، یا آدمهایی که دچار «بیماری روانی مشهود» هستند، به آسانی به وزارت کشور میآیند و جلوی دوربین خبرنگاران خودنمایی میکنند و باعث وهن دموکراسی در ایران میشوند؟
این افراد بقیه ایام سال کجا هستند؟ و چه میکنند؟ مگر اینها جزو افراد فعال و مدعی ریاست جمهوری نیستند؟ پس چرا فیالمثل یکی از این هزاران نفر را در «مراسم مذهبی بیت رهبری» نمیبینیم؟ چرا آنجاها جلوی دوربینهای خبرنگاران ظاهر نمیشوند؟ چرا یکی از اینها را در مراسم نمازجمعه تهران و وسط سخنرانی ائمه جمعه نمیبینیم؟!
به نظرم حضور این همه نامزد عجیب و غریب در مهمترین رخداد «باصطلاح» دموکراتیک جمهوری اسلامی یعنی انتخابات، جای سئوال دارد. این روند غیرعادی است و با خوشبینانهترین حالت؛ به قصد تمسخر مردمسالاری و دموکراسی «هدایت و یا تشویق» میشود.
🔹تطهیر نهاد ولایتفقیه!
این سیل هدایتشده نامزدهای عجیب، به مخاطبان القاء میکند که اگر شورای نگهبان نباشد و اگر ردصلاحیتها نباشد، با نامزدهای این شکلی طرف خواهید بود! وجود این نامزدهای عجیب، خودبخود مردم را با «نظارت استصوابی» که کاملاً برعلیه مردمسالاری است، آشتی میدهد!
در صورتی که «میشود و باید» که برای شرایط نامزدی ریاست جمهوری، معیارهای مشخص و حداقلهای قانونی گذاشت و آنها را در همان مرحله ثبتنام اِعمال کرد.
در غرب که مهد دموکراسی است، فقط «یکی از شرایط نامزدی» جمعآوری تعداد مشخصی امضا و طومار مردمی است. و راههای فراوان دیگری هست که میدانید.
🔹این سیل نامزدهای عجیب، بهترین روش «تطهیر نهاد ولایت فقیه» است. چه کسی این نوع دموکراسی و هرجومرج را بر داشتن یک رهبری واحد و اتوکشیده ترجیح میدهد؟ سهل است که این روند غیرعادی، برای تخریب چهره نظام انتخاباتی است. و روشی است برای «تطهیر نهاد ولایت فقیه» که از سوی طراحان خاصی «هدایت و تشویق» میشود.
🔹 علاقه رسانهها و خبرنگاران به ضبط و پخش خبر از این نامزدهای عجیب و غریب «قابل درک» نیست! تفریح کردن با افرادی که علائم بیماری روانی در آنها مشهود است، نه حرفهای است و نه اخلاقی!
نمایش و بزرگنمایی این افراد، در واقع خدمت کردن به همان تفکری است که معتقد است «مردم شعور تشخیص ندارند» و باید ولیفقیه به جای آنان تصمیم بگیرد!
رسانههای ما باید متوجه این نکته باشند چه تصویری از واقعیت جامعهی بیمار ما مخابره میکنند. اگر این بخش واقعیت را نمایش میدهند، باید رد این افراد را در جاهای «مقدس!» هم نشان بدهند. و لنز دوربین را در بیت رهبری هم به شکار این قبیل افراد بفرستند.
🔹مجلس باید با تغییر قانون انتخابات به این روند مضحک پایان دهد.
مضحک است که نامزدی رئیسجمهوری از شرایط ثبتنام گواهینامه رانندگی هم آسانتر است! و عجیب است که مجلس در هیچ دورهای، برای تغییر قانون انتخابات ریاست جمهوری فکری نمیکند!
🔹به هرحال، روند ثبتنام نامزدهای ریاست جمهوری، برای تمسخر دموکراسی و مقدسکردن نهاد سلطنت فقیه است. و من همچنان باور دارم که این روند مضحک، از جایی طراحی، هدایت و یا تشویق میشود!
بابکداد
۲۲ فروردین ۹۶
نشانی تلگرام:
http://t.me/babakdad
♦️ یادداشتی از: بابکداد ♦️
تقلب میکنند یا معجزه؟ این سئوال در ذهن خیلی از مردم است.
دیروز حجتالاسلام ابراهیم رئیسی از «شورای مرکزی نظارت بر انتخابات» استعفا داد. (و امروز پنجشنبه نامزدی او رسماً اعلام شد!/ بعدالتحریر) این خبر قابل پیشبینی بود.
حاتمبخشیها و ریختوپاش چند هفته اخیر او و سر زدن نمایشی به فقرا، همه نشان دهنده همین خبر بود و لذا اعلام نامزدی او، تعجبی ندارد.
مسئله اصلی «سبد رأی» اوست! و اینکه این «مرحله»، بخشی از «مراحل آمادهسازی» او برای جانشینی آقای خامنهای است و او باید سربلند از آن بیرون بیاید. از طرفی نظرسنجیها میگویند که او رأی ندارد و بدون «مهندسی انتخاباتی» هیچ بختی برای رفتن به پاستور نخواهد داشت. اما چرا، «معجزه» هم ممکن است!
در نظرسنجی کانال تلگرام، از مردم پرسیدم «اگر قصد رأی دادن دارید، آیا به رئیسی رأی میدهید؟» و دو گزینه آری و نه برای پاسخ وجود داشت که رأی او از نظرسنجی ۹۰۰۰ نفری، با زحمت به ۱۶٪ میرسید! ۸۰۰۰ نفر یا ۸۴٪ هم گفتند: «نه. به او رأی نمیدهم!»
البته در شش هفتهای که تا انتخابات باقی مانده، اتفاقات زیادی رخ خواهد داد. و حتی قرار نیست «معجزهای» هم رخ ندهد! معجزهای که دستکم، رأی متزلزل حسن روحانی را بشکند!
اگر مهندسان انتخابات و طراحان بازی، این بار «یک راه قانونی» برای تغییر نظر مردم داشته باشند چه؟ به هر حال آنها هم میدانند شکست رئیسی در انتخابات، پروژه جانشینی رهبری را هم تحت تأثیر منفی قرار خواهد داد. سهل است مردمی که یک نفر را برای رئیس جمهوری شایسته ندانند، مشروعیتی برای «رهبری» او هم قائل نخواهند شد و نهاد ولایت فقیه از این هم متزلزلتر خواهد شد. آیا طراحان برای این بیآبرویی به فکر چاره هستند؟ آنها رئیسی را برای «دوره آمادگی رهبری» به میدان فرستادهاند. و رأی نیاوردن او، یعنی شکست کل پروژه جانشینی رهبری!
اینکه با علم به عدم محبوبیتش، رئیسی را نامزد کردهاند، به دو ابزار تکیه دارند:
🔹اول: ممکن است روی «دستکاری عظیم آراء» مانند سال ۸۸ و یک سرکوب اساسی قبل و بعد از انتخابات «حساب» باز کرده باشند. با توجه به ضریب هوشی و سوابق آنها این گزینه متأسفانه محتملتر است!
🔹دوم: احتمال کمی هم وجود دارد که برای تغییر نظر مردم، به روشهای منطقیتری فکر کرده باشند! اگر چه بعید است، اما اگر تیم رئیسی (که حالا «نامزد نظام» به شمار میرود) بتوانند چند چشمه معجزه رو کنند، شاید نظر بخشی از این ۸۵٪ نظرشان عوض شود! و رأی روحانی را کمتر کند.
آنها با کمی درایت و هوشمندی (هوشمندی غیر از پخش کردن غذا و پول است آقایان!) میتوانند چند چشمه مثل «رفع حصر» یا «عفو زندانیان سیاسی» و یا مثلاً وعدههای تازهای بدهند و رأی روحانی را مصادره کنند.
اگرچه این ملت آنقدر دلزده و بیاعتماد شدهاند که «معجزه» باید خیلی چشمگیر باشد تا رأی آنها را برانگیزد، یا عوض کند. وگرنه که با وضعیت فعلی، طبیعی است مردم یک «روحانی امروزی خندهرو» را به یک «قاضی اخموی سفارشی» ترجیح میدهند و رئیسی با شکست در انتخابات، بخت خود را برای جانشینی رهبری هم از دست میدهد!
راستش من به «هوشمندی» اتاق فکر بیت رهبری اعتمادی ندارم و بعید میدانم بتوانند چنان معجزاتی بکنند و امامزادهشان «شفا» بدهد. و از تصوّر اینکه آنها باز هم به یک تقلب و سرکوب و خونریزی دیگر دست بزنند، نگرانم!
نگران برای اینکه از حالا تا چند هفتهی دیگر، با حبس فعالان و معترضان، بازی را متقلبانه جلو ببرند و در نهایت هم عدهای از این مردم و جوانان را پیش پای این «قاضی قاتل» قربانی کنند.
از این جماعت، هوشمندی سراغ نداریم؛ اما سرکوب و ظلم تا بخواهید دیدهایم!
فعلاً باید امیدوار باشیم دولت روحانی و خود او، تدبیرهای جدی برای جلوگیری از تقلب و سرکوب و حبس روزنامهنگاران و مردم بیاندیشند.
و باز امیدوار باشیم که «سودا زدگان قدرت» هم باور کنند و بفهمند که دنیای امروز، ابزارهای بیشتری برای نظارت و برخورد با نظامهای دیکتاتوری در اختیار دارد. اگر بفهمند!
به هر حال اگر ریاست جمهوری را به عنوان دوره آمادگی ابراهیم رئیسی برای رهبری فرض کردهاند، خوب است درباره «عدم مقبولیت» او جدیتر فکر کنند. و به جای بازی ناجوانمردانه، حداقل از این امامزادهشان، شفایی به مردم نشان دهند. نه اینکه مردم و جوانان را پیش پایش قربانی کنند.
[بابکداد]
۱۶ فروردین ۹۶
🔹تلگرام: مطالب بیشتر و خبر و تحلیل اتفاقات روزانه را میتوانید در کانال تلگرام دنبال کنید.
http://t.me/babakdad
آیتالله مصباح یزدی را به جرأت میتوان «پدر استبداد دینی» لقب داد.
کمتر کسی به زمختی او از ولایت فقیه، دفاع کرده و در مشروعیت بخشیدن به گفتمان «حکم آنچه تو فرمایی» ولیفقیه تلاش نافرجام کرده. به عبارتی او با همه تلاشش، هرگز موفق نشده برای رهبر محبوبیتی بخرد، زیرا خود از کمترین محبوبیتی برخوردار نیست.
مصباح یزدی مردی است که دقیقاً در بازههای مشخص انتخاباتی و سیاسی، «خوابنما» میشود و معمولاً خواب و اوهامش با حضور امام زمان و با ذکر نام نامزدهای انتخابات موردنظرش و توصیه به رأی دادن مردم همراه است. این روش «گل درشت» خواب دیدن درباره امضای امام زمان زیر فلان لیست انتخاباتی، البته در بین مرجعیت حکومتی قم رایج است. و مصباح در این مدل تبلیغاتی، ید طولایی دارد!
او با سلسه کتابهایی که در مؤسسهاش منتشر میکند و در بخشهای عقیدتی، سیاسی نیروهای مسلح تدریس میشود؛ بر ذهنیات بخشی از سپاه و بسیج ثأثیرات سیاسی میگذارد و با تعریف کردن روایات خودساخته و سفسطه و درهم پیچاندن مسائل دینی و خرافی و بیان خوابهایی که خودش یا یکی از افراد معتمدش دیده، آنها را چنان «مغزشویی» میکند تا با جدیت تمام در پیروزی «یک نامزد خاص» فعالیت و مداخله کنند!
تیرهی فکری مصباح و جریان «پایداری»؛ مردم را نابالغ و فاقد شعور انتخاب اصلح میداند. و همزمان از متدینین و مردم میخواهد تا «فرمان رئیسجمهوری عامل رهبری» را مثل فرمان خدا اطاعت کنند! این حمایت البته تا جایی است که نهاد ولایت فقیه سود ببرد و بودجه میلیاردی مؤسسه او (مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی) آسیبی نرسد. تا سال ۱۳۸۹ بودجه مؤسسه او بالغ بر ۱۲ میلیارد تومان بود. و حالا در دولت کنونی، افزابش یافته و از ردیف ۱۷ خارج شده و ردیف ثابتی در بودجههای سالیانه به آن اختصاص داده شده است!
احمدینژاد تا قبل از سرکشی سال ۹۰ (که در یادداشت قبلی بدان پرداختم)، از حمایتهای سیاسی فرقه مصباح و بخشی از سپاه برخوردار بود. آنقدر که در کوران کودتای انتخاباتی (در ۲۱ مرداد ۱۳۸۸) مصباحیزدی در جمع گروهی از هنرمندان بسیجی در مؤسسهاش در قم گفت: «وقتی رئیس جمهوری از جانب رهبری "نصب و تأیید" میشود، به "عامل او" تبدیل شده و از این پرتو، نور بر او نیز تابیده میشود!» و سپس نتیجه گرفت: «وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد؛ اطاعت از او نیز مثل اطاعت از خداست!»
آقای مصباح در خلال همین جملات بر «انتصاب» و نصب رئیس جمهوری به عنوان عامل ولیفقیه اذعان کرد. (اسم رمز مهندسی انتخابات و تعیین اصلح!)
با این حال مدتی نگذشت که او هم از بدمستی احمدینژاد روی برگرداند و گفت بیشتر از ۹۰ درصد احتمال میدهم که (مشایی) احمدینژاد را سحر کرده باشد!
در انتخابات سال ۹۲ او از کامران باقری لنکرانی حمایت کرد. فردی که قبلاً وزیر بهداشت احمدینژاد بود و حالا با او زاویه پیدا کرده. اما او ناگهان انصراف داد. مصباح که برای او شهادتین خوانده بود که از او اصلحتر نمیشناسد، با اشاره سپاه سعید جلیلی را به عنوان نامزد اصلح خود معرفی کرد که شکست بدی خورد.
اما نوع تملق آقای مصباح از رهبری چنان پر آبوتاب و مشمئزکننده است که بارها صدای خودیها را درآورده. به داوری مصباح؛ آیتالله خامنهای بالاتر از لیاقت مردم ایران است!
روزنامه جمهوری اسلامی این نوع «دفاع بد» را در نهایت موجب تضعیف ولایت فقیه ذکر کرد. اما برخی هم به بودجه ۱۲ میلیاردی (آن سال) مؤسسه پژوهشی تحت مدیریت مصباح اشارات معناداری داشتند.
اگر آیتالله منتظری فقید، به این نتیجه درست رسیده بود که «ولایت فقیه شرک به خداست» در نقطه مقابل او، مصباح یزدی معتقد است: «ضدیت با ولایت فقیه شرک است!»
حالا دوباره صدای پای عوامفریبی از اردوگاه مصباحیزدی شنیده میشود. او از یک طرف سعید جلیلی را میخواهد که قطعاً رئیس جمهوری فرمانبردار تری خواهد بود. و از طرفی میداند که رهبر احتمالاً به ابراهیم رئیسی نظر دارد!
و رئیسی در اظهار بندگی به درگاه آقای خامنهای، برای خودش یک پا «اسطوره» است و مصباح با برآمدن این رقیب جدی در بارگاه سلطان، باید تلاش مضاعفی برای جلب محبت سلطان انجام دهد.
مصباحیون فرقهای افراطی هستند که سیاست را مانند اسبی میدانند که اگر به آنها سواری ندهد، ملعون و نجس است. و اگر رکاب بدهد، نه تنها مقدس است که مقدمهساز ظهور(!) هم خواهد بود! بسته به اینکه سوار اسب قدرت باشند یا نه، موضع آنها هم تغییر میکند. آنها نه تنها معتقدند «اهل تسنن» ناحق و خارج از دین هستند، بلکه حتی شیعیانی را که موافق نظریه ولایت فقیه نباشند، ضد دین میشمارند.
کسانی مثل مصباح یزدی و آقاتهرانی، به طرز عجیبی از خدمات شهروندی و تفریحی و درمانی جهان غرب بهره میبرند، اما در عرصه «شعار» ظاهراً ضد مدرنیته و ضد غرب نشان میدهند!
مصباح یزدی در خرداد ۱۳۹۳ در سالروز درگذشت آیتالله خمینی در پاسخ به سخنان حسن روحانی که گفته بود «برخی دچار توّهم هستند و مدام غصه دین مردم را میخورند در حالی که نه دین را میشناسند و نه آخرت را»، گفت:
«برخی از افراد عمامه به سر که دارای مسئولیت هستند، در واکنش به اجتماع مردم در خصوص بدحجابی و نگرانی علما از وضع دین و فرهنگ و تجمع روحانیت در فیضیه، آنها را کسانی معرفی میکنند که اسلام را نشناختهاند و آنها را متهم به توّهم میکنند. باید از وی (روحانی) پرسید مگر خود تو دینت را از کجا یاد گرفتهای؟ از فیضیه؟ یا از انگلستان؟»
و حال که سخن از انگلستان شد، بگویم آیتالله مصباح مثل حداد عادل و سایر زعمای حکومت اسلامی، اگرچه در ظاهر شعارهای ضدغربی میدهند اما خود برای تمدد اعصاب و تفریح و درمان، بارها به غرب مسافرت کردهاند.
در یک مورد، شاهدی عینی از اعضای بیت رهبری در سال ۱۳۷۹ به من گفت مصباح در دیداری با رهبری، هزینه سفر به انگلیس را از دستان شخص آقای خامنهای و به «دلار» دریافت کرده است.
مرتضی آقاتهرانی دیگر یار مصباح که در دولت اول احمدینژاد معلم اخلاق کابینه بود، گرین کارت دارد و مدتی از رفتنش از دولت احمدینژاد نگذشته بود که عکس و اطلاعات گرینکارت این معلم تنزیه و تزکیه اخلاقی افشا شد.
در آخر از ادعای عجیب مصباح درباره جنگ ۳۳ روزه حزبالله لبنان و اسرائیل یادی کنم که میگفت مردان سفیدپوشی در میدان جنگ، با امدادهای غیبی به کمک حزبالله لبنان رفتهاند و بارها مانع از پیشروی نیروهای اسرائیلی میشدند.
اینها «چکیده فکری» عنصر پیچیدهای به نام مصباح یزدی بود.
مردی که افراد مورد نظرش را تا حد خدایی بالا میبرد و اگر نافرمانی کنند ادعا میکند آنها سحر و جادو شدهاند.
مردی که با انصراف یک نامزد، شهادتین چند روز قبلش را درباره بینظیر بودن او، پشت قباله یک نامزد دیگر میاندازد!
مردی که روحانی را با چوب انگلیس میزند، اما سفرهای تفریحی و درمانیاش به همان انگلستان و با پول بیتالمال انجام میشود.
مردی که سالانه بودجه چندین میلیاردی مؤسسهاش را از خزانه مردم میگیرد، «هل من مبارز» میطلبد و معتقد است برای دفاع از «سلطنت فقیه» باید خون ریخت! اما به گفته انقلابیون، در زمان شاه از هرگونه فعالیت انقلابی حذر داشت و معتقد بود تا ظهور خود امام زمان، تشکیل حکومت دینی شرک است. همو حالا مخالفان ولایت فقیه را مشرک میداند!
مصباحیون چه پشت جلیلی یا رئیسی، جز به تحکیم پایههای قدرت خود فکر نمیکنند. عوامفریبی آنها آنچنان گل درشت و پر دافعه است که مردم زیرک ما بعد از سالها، ریاکاری آنها را تشخیص میدهند. تا انتخابات اتفاقات زیادی ممکن است بیافتد. چه در صف تحریم باشیم و چه در صف رأی، بد نیست مراقب تحرکات این فرقه باشیم. دیدن آنها و کارها و سخنانشان خودش یک دوره عملی و کامل پوپولیسم دینی است. آقای مصباح یزدی به عنوان پدر استبداد دینی، همیشه با «یک دفاع بدتر» چیزی برای افزودن بر «منفیات ولایت فقیه» در چنته خود دارد که در ایام انتخابات رو میکند!
پس دقت در سخنان و مواضع او، قطعاً نکات آموزنده و جالبی خواهد داشت.
[بابکداد]
فروردین ۹۶
تلگرام: (عضو شوید و به دوستان خود معرفی فرمایید)
http://t.me/babakdad