ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

این چه بگومگویی است؟

«بگومگوي خانوادگي»

باتوم و مرگ و زندان ندارد!

یأَ ايهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا کُونُوا قَوَّمِينَ بِالْقِسطِ شهَدَاءَ للَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنفُسِکُمْ أَوِ الْواَلِدَينِ وَ الاَقْرَبِينَ إِن يکُنْ غَنِياًّ أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلی بهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الهَْوَی أَن تَعْدِلُوا وَ إِن تَلْوُا أَوْ تُعْرِضوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (سوره نساء/ آيه ۱۳۵)

ای کسانی که ايمان آورده ايد کاملا به عدالت قيام کنيد، برای خدا گواهی دهيد اگر چه (اين گواهی) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديکان شما بوده باشد، چه اينکه اگر آنها غنی يا فقير باشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمايت کند، بنا بر اين از هوی و هوس پيروی نکنيد که از حق منحرف خواهيد شد، و اگر حق را تحريف کنيد و يا از اظهار آن اعراض نمائيد خداوند به آنچه انجام می دهيد آگاه است.

واكنش مردم به «خيانت» در انتخابات اخير، عمل به بخشي از آموزه هاي همان دين و آئيني است كه «نظام اسلامي» مدعي است پيشتاز آن در جهان و «ام القراي» آن است و سالهاست تبليغ مي كند:«ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما»!

معترضان تخلفات انتخاباتي، بدنبال اجراي همان «نهي از منكري» هستند كه از محكمات دين ماست و امام حسين عليه السلام، جان خود و خاندانش را بر سر ايفاي آن تقديم كرد.معترضان، نه «خس و خاشاك»اند و نه «اراذل و اوباش» و نه بدنبال براندازي نظام بوده اند و نه خواهان مرگ و نابودي احدي از مسئولان كشور خود هستند.آنها فقط بدنبال پاسداشت «امانت» در برابر «خيانت» و خواهان صيانت از آراء خود هستند كه باز هم جزيي از آموخته هاي كهن ما از دين آسماني اسلام و امانتداري بخشي از سنت ايراني ماست كه بعد از «دروغگويي» بزرگترين زشتي را «خيانت در امانت» مي شناسند. بنابراين، هيچ منطق ديني برخوردهاي اخير حاكميت با اعتراضات مردم را «موجّه» نمي كند. بلكه رخدادهاي تلخ هفته اخير، علامت ناگواري است از فاصله گرفتن حاكميت ايران از تمامي آن مشروعيتي كه بدليل ماهيت ديني خود شعارش را مي داد و تكيه گاهش محسوب ميشد.

مردم بعد از بيرون آمدن از بُهت و شوك ناشي از نتايج «غريب» اين انتخابات، منتظر ماندند تا نامزدهاي مطلوبشان با «اقدامات قانوني»، سرنوشت آراء آنها را دنبال كنند و جلوي تضييع حقشان را بگيرند.راه قانوني ظاهرا" بردن شكايت به شوراي نگهبان بود كه قبل از موعد 10 روزه قانوني، مقام رهبري با تعجيلي كه بسيار سئوال برانگيز بود، يك روز بعد از انتخابات، نتيجه آن را مورد تأييد قرار دادند. اميد همه دلسوزان نظام و مردم، اين بود كه در موعد ده روزه بررسي شكايات توسط شوراي نگهبان، «با كمك رهبري» بتوان از تضييع آراء مردم جلوگيري كرد و آب رفته به جوي بازگردد. با جانبداري عجولانه و آشكار مقام رهبري از «نامزد پيروز اعلام شده»، عملا" هرگونه اميدي به احقاق حق نامزدهاي ديگر بلااثر گرديد. آيا از رهبري نظام اين تعجيل پسنديده است كه قبل از پايان موعد قانوني رسيدگي به شكايات نامزدها، در نمازجمعه 29 خرداد، نتيجه انتخابات و نامزد منتخب را با تمام قدرت تأييد كردند؟ ايشان با اشاره به فاصله 11 ميليوني نفر اول با نفر دوم، امكان تقلب در انتخابات را «محال» دانستند. در حالي كه انتخابات بالاخره كاري است كه توسط انسانهاي غيرمعصوم انجام گرفته و امكان تقلب و اشتباه انسانهاي غيرمعصوم، امري محال نيست، مقام رهبري با اصرار بر دلبستگي به فرد پيروز، عملا" هرگونه منفذ اميدي را براي احقاق حق نامزدهاي شاكي بستند و طرفداران ميليوني نامزدهاي معترض را از رسيدگي مؤثر قانوني نااميد كردند.ترديدي نيست كه «نااميدي» مرحله تازه اي از عصبانيت مردم را رقم مي زند كه جامعه را به راديكاليسم و خشونت بيشتر سوق خواهد داد.

بعد از نااميدي از «بيطرفي» مقام رهبري، مردم در تجمّعاتي آرام و «بي سابقه» و بي نظير، هوشيارانه به «راهپيمايي سكوت» و «تحصن و اعتصابات آرام» و «الله اكبرهاي شبانه» دست زدند كه ترديد نكنيد اين راهپيماييها و اعتصابات مدني، در تاريخ جهان به عنوان متمدنانه ترين و انساني ترين نوع اعتراض مدني، به نام ملت متمدن ايران ثبت خواهد شد. اين همه، نشان از هوشمندي و درك بالاي ملت فهيم ايران دارد.اما آيا بايد اين واكنش هوشيارانه و مسئولانه مردم با «باتوم» و «گاز اشك آور» و «بازداشتهاي گسترده» پاسخ داده شود؟ آيا اين برخوردهاي «مشت آهنين» با روحيه «حق طلبي» مسالمت جويانه مردم ايران كه ميراث تمدن تاريخي خود و محصول دغدغه هاي ديني آنهاست، بايد با چنان سركوب خونيني پاسخ داده شود؟ مردم معترض، بر اساس «آموزه هاي اخلاقي و ديني» خويش، بدنبال سرنوشت «رأي امانتي» خود هستند كه به مثابه «ناموس» آنها بود و در اين انتخابات، مورد «تعرّض» قرار گرفته است. مردم يك سئوال روشن دارند:«رأي من كجاست؟» اين سئوال يك «پاسخ قانع كننده» مي طلبد نه «مشت آهنين».

حال پرسش اينجاست كه «اگر قرار باشد» بعد از اينها، انتخابات ديگري در اين كشور انجام شود؛ آيا اميدي به حضور مردم پاي صندوقهاي رأي هست؟ آيا اين اقدامات نهايتا" به «مشروعيت مردمي نظام» كمك مي كنند؟ و يا اينكه اين وقايع تلخ و ناگوار، اساس «اعتماد» مردم به شركت در انتخابات بعدي را (اگر انتخاباتي برگزار شود!) پيشاپيش سلب كرده و اساس مشروعيت مردمي نظام جمهوري اسلامي را زير سئوال جدي برده است؟

از سوي ديگر بنا به گفته مقام رهبري اين رخدادها يك «بگومگوي درون خانوادگي نظام» است و ربطي به بيگانگان ندارد و «نمي توان مانند گرجستان با پول صهيونيستها در آن انقلاب مخملين كرد». خوشبختانه اين اعتراضات مدني و صبغه و سابقه نامزدهاي معترض، هرگونه اتهام «دخالت دشمن خارجي» را از وقايع هفته گذشته مبرّي مي كند.بنابراين حتي زيرفشار گذاشتن بازداشتي ها و تكرار كليشه هاي «اعتراف گيري» از دستگيرشدگان، نمي تواند اين حركتهاي خودجوش مردمي را به «دخالت قدرتهاي بيگانه» وصل كند. در تأييد همين سخنان رهبري بايد گفت حركتهاي اعتراضي هفته اخير، اعتراض طرفداران «امانت» به عاملان «خيانت» بوده و هست. مردمي كه با مسالمت آميزترين روشها (راهپيمايي سكوت) مي گويند در آراء شان تقلب صورت گرفته است، به همين دليل چنين آرام اند كه اين اعتراضات را يك بگومگوي خانوادگي مي دانند،.

سئوال آزاردهنده اينجاست چرا در يك «بگومگوي خانوادگي» چندين نفر كشته مي شوند؟ چرا به نيروهاي تحت امر خود نمي فرماييد «اين يك بگومگوي خانوادگي» است؟ چرا در اين امر خانوادگي چند هزار نفر بازداشت مي شوند؟ چرا نيروهاي مسلح تحت امر فرمانده كل قوا، در بگومگوي خانوادگي «باتوم» و «قمه» به مردم مي زنند؟ چرا در اين بگومگوي خانوادگي آدم ربايي و گروگانگيري مي شود و چرا بيش از پانصدنفر از فعالان سياسي،روزنامه نگاران، وكلا و نويسندگان و وبلاگ نويسان دستگير يا ربوده مي شوند و هيچ اطلاعي از سرنوشت آنها منتشر نمي شود؟ اين چه جور «بگومگوي خانوادگي» است كه «چتر پدرانه رهبري» بر فراز سر همه هفتاد ميليون ايراني و نامزدهاي آنها گسترده نمي شود و حقوق مدني همه آنها را توليّت نمي كند؟ و چرا چتر رهبري ايشان فقط به اقليّتي محدود مي شود كه ناحق بودنشان آشكارتر از روز است؟

چرا با دعوت از همه فعالان و نيروهاي مؤثر اجتماعي و سياسي براي «ترغيب مردم» به شركت در انتخابات، از توان تأثيرگذار آنها استفاده شد تا مردم را به «صحنه» بياورند اما بعد از اعلام نتيجه بُهت آور انتخابات، همه آنها را دستگير و زنداني كردند؟! و چرا نتيجه زحمات آنها را به عنوان «40 ميليون رأي مردم به نظام» محاسبه و تبليغ مي كنند؟ آيا آن اشخاص تأثيرگذار براي آوردن مردم به صحنه، اكنون دارند «پاداش» خود را در سلولها و زندانهاي بي نام و نشان دريافت مي كنند؟ در نظام «جمهوري اسلامي» كه متكي بر جمهوريت و اسلاميت است، منشاء اين رفتارهاي غيرصادقانه را بايد «ديني» دانست يا «سياسي»؟ و آيا فكر كرده اند بعد از اين چه بر سر دين و ايمان مردم خواهد آمد؟ و منبعد چگونه به هرگونه مشاركت سياسي بي اعتنا خواهند شد؟ براي كشوري كه به فرموده رهبر آن، همواره مورد تهديد «خطر دشمنان» بوده و هست و خواهد بود، آيا داشتن مردمي كه آنها را به سياست و ديانت بي اعتنا مي خواهيد و انگيزه هاي حق طلبانه شان با «باتوم» و «بازداشت» سركوب مي شود، يك «پشتوانه مردمي مفيد» خواهد بود؟ آيا به فرض بروز مشكلاتي از داخل يا خارج، آيا حاكميت مي تواند روي برانگيختن احساسات ديني يا حق طلبي همين ملت «باتوم خورده» حسابي باز كند؟

به اعتقاد من، با آنكه بسيار ديرهنگام است، اما مقامات نظام حتي اگر نسبت به بقاي حاكميت خود بي توجه باشند، حداقل براي «بقاي دين و وطن دوستي و اخلاق» در ميان اين ملت بزرگ، لازم است هرچه سريعتر دست به كارهاي جبراني و اقدامات بزرگي بزنند تا اين زخم تازه، تبديل به «جراحتي عميق و ماندگار» نشود و مردم را با «همزيستي سياست و ديانت» آشتي دهند.وگرنه بر اساس ديدگاه شخصي ام، گمان مي كنم «نظام» در يك بازي «باخت – باخت» حضور يافته كه رخداد 22 خرداد88 را وارد حوزه «عبرتهاي بزرگ» تاريخ براي آيندگان خواهد كرد.و در پايان اين معركه، نه از تاك نشان مي ماند نه از تاك نشان!

در شرايط فعلي «چيزي شبيه به معجزه» مي تواند اين آب رفته را به جوي بازگرداند و اقدامي صورت بگيرد كه دل داغديده مردم ما را، آرام و شاد و باانگيزه نمايد. مردم با هوشياري «الله اكبر» شبانه و «راهپيمايي سكوت» روزانه خود را ادامه مي دهند. خوشبختانه ميرحسين موسوي بر «عهد حسيني» خود باقي مانده است. مردان بزرگ تاريخ مانند «حُــّر» و «امام حسين» و «گاندي»، درست در همين بزنگاههاي حساس، «بازشناخته» مي شوند و گاهي به طرز شگفتي آوري، حماسه خلق مي كنند.بايد ديد در ميان رجال سياسي كشور ما، آيا مرد شگفتي سازي مانند «حُــّر» هست يا نيست؟ كسي كه به دفاع از مردم بي پناه ايران به صف آنها بپيوندد و از ادامه ظلم بيشتر بر آنها جوانمردانه جلوگيري كند؟ و اگر هست «معجزه اميدبخش» او براي پايان دادن به «جراحتهاي عميق مردم» كدام راهكار خواهد بود؟هرچند هر يك از مردمي كه به دفاع از حق خود برخاسته اند، خود يك «سردار آزاده» مانند «حُــّر» هستند و ايران همواره سرشار بوده است از «سربداران».

پي نوشت: بدليل عدم دسترسي«مطلق» به اينترنت، و همينطور مسدوديت «تعمدي» بلاگفا ( كه موجب عدم امكان ارسال مطلب روي وبلاگها شده!) و حتي مشكل ارسال ايميل ساده و ... اين يادداشت را «اگر امروز ارسال شود» روي وبلاگهايم مي گذارم. يادمان باشد «هر ايراني؛ يك رسانه» است و در نشر اخبار و تحليلهاي مختلف به ديگران بايد بيش از قبل بكوشيم.

بابك داد

31 خرداد 1388