۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

«حِصن» نايب امام زمان «امن» نيست!

«حِصن» نايب امام زمان «امن» نيست!

بابك داد

«حِصن» و «مأمن» امامان و پيامبر، حلقه اي است كه در آن عدالت الهي برقرار است، حيثيت و مال و جان و ناموس افراد محفوظ است و نورانيّت الهي در حِصن بزرگان دين جاري است.امام رضا(ع) جمله مشهوري دارند كه مسلمين را به ورود به «حِصن» خود و خداوند دعوت مي فرمايند و از زبان خداوند مي فرمايد هركه در حِصن و حلقه امن خدايي ما بيايد، از عذاب خداوند در امان است:« فمَنْ دَخَلَ حِصْني، اَمَنَ مِنْ عَذابي»

ديروز«احمد خاتمي» خطيب خشمگين نمازجمعه تهران، با تهديد معترضان به «سركوب بيرحمانه و شديد» گفت:«سخنان مقام معظم رهبري، سخن خداست.چون ايشان نائب امام زمان هستند و امام زمان نائب پيامبر و پيامبر اسلام برگزيده خداست و لذا سخن آيت الله خامنه اي، سخن خود خداوند است و سرپيچي از فرمان ايشان، سرپيچي از فرمان خداست و كفر است!»

معلوم نيست مقام نيابت امام زمان(عج) را بر اساس كدام شايستگي هايي به آيت الله علي خامنه اي اعطاء كرده اند؟ بر اساس عدالت ايشان؟ بر اساس اخلاص و تقواي ايشان؟ بر اساس از دنيا بريدن و ترسي كه از خداوند و عذاب اخروي دارند؟ يا بدليل مقام سياسي ايشان، نيابت امام زمان و جانشيني خدا بر زمين هم نصيب ايشان شده است؟ هر چه باشد، «حِصن» اين نايب امام زمان(!) براي مردم ديگر «حِصن امن و امان» نيست. در حِصن مقام معظم رهبري «معترضان آرام» را به بند و زندان و خاك و خون مي كشند. در حصن ايشان مال و جان و ناموس و حيثيت مردم در امان نيست. در حِصن معظم له دختران و پسران جوان را به گلوله مي بندند. به شكايات خانواده ها از هجوم نيروهاي امنيتي و وحشيگري هاي آنها توجهي نمي شود. و «حِصن آيت الله خامنه اي» براي مردم «غيرخودي» سرشار است از عذاب و عقوبت و داغ و درفش.

ديروز آقاي احمد خاتمي خطيب نماز جمعه با سخناني مبتذل، جايگاه خداوند و پيامبر و ائمه را هم به سطح نازل بازيهاي سياسي فروكاست تا براي كودتاي اخير و سركوبها و آدمكشي هاي اين روزها «مشروعيت الهي!» بخرد! اما ندانست كه اين سخنان ابلهانه، روي دومي هم دارد: بسياري از مردم اگر باور كنند اين تقلب و خيانت و دروغگويي، «بطور سلسله وار» به امام زمان و ائمه و پيامبر و خدا مرتبط است، ديگر خداي شما را هم نخواهند پرستيد. اين چه سراشيبي مرگباري است كه براي خود و دين و اخلاق جامعه مسلمان ما انتخاب كرده ايد؟ چه عجله اي داريد تا علاوه بر احمدي نژاد، خودتان و دين و خدا را هم در آن سراشيبي بيندازيد و همگي را با هم ساقط كنيد؟

پيامبر همواره مي فرمود:«اَنا بَشَرٌ مِثلُكُمْ / من هم آدمي مثل شما هستم!». آيت الله خامنه اي هم يك شخصيت محترم اما «انساني غيرمعصوم» هستند. فرد غيرمعصوم «قطعا"» اشتباه مي كند. قطعا" گناه مي كند.قطعا" دروغ مي گويد. قطعا" بي عدالتي مي كند... چون «غيرمعصوم» است. با اتصّال اجباري و الصاق زوري آيت الله خامنه اي به خدا، فقط منزلت خداوند را پايين مي آوريد نه اينكه آقاي خامنه اي را به آسمانها ببريد و از دسترس انتقاد دورشان كنيد.

ايشان در قضاياي اخير يا واقعيتها را نديدند و يا بر آنها چشم بستند. يا هشدارهاي دلسوزانه را نشنيدند و يا نخواستند بشنوند. يا مرگ مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ديگر را نديدند، يا چشم بر اين خونريزي ها بستند. يا از تقلب و خيانت آشكار احمدي نژاد خبر نداشتند و يا در آن كودتا مشاركت مستقيم داشتند. يا از جانبداري شوراي نگهبان و صداوسيما و قوه قضائيه از اين خيانت آشكار خبر نداشتند و يا خبر داشتند و آن را تأييد و تشويق كردند. در هر صورتي ايشان فردي غيرمعصوم هستند كه چندين گناه و دهها اشتباه محرز در انتخابات و رويدادهاي اخير مرتكب شده اند. لذا سنجاق كردن ايشان به خداوند، علاوه بر آنكه كفرآميز است، شأن خداوند را هم نزد مردمي كه اينهمه را آشكارا ديدند و شنيدند، تنزل مي دهند و پايين مي آورد!

آيت الله خامنه اي به عنوان «فرمانده كل قوا» رسما" به نيروهاي تحت امر خويش اجازه انواع وحشيگري و سركوب شديد معترضان و مردم عادي را صادر كردند و بايد پاسخگوي خونهاي ريخته شده و عواقب آن تقلب مُضحك باشند. اگر قرار بود كسي را كه در جايگاه رهبري مي نشانيم، فراي جناحها و گروهها نباشد، به سود يك طرف وارد بازي شود، طرف ديگر را بكوبد و زنداني كند و بكشد و تهديد كند، و تقوا و عدالت را زير پا بگذارد، ميان اينهمه انسانهاي با تقوا تر و عادل تر از آقاي خامنه اي، ميشد هزاران نفر را يافت كه لااقل «شجاعت» بيشتري داشته باشد و به جاي «هزينه كردن خدا»، مسئوليت اين فضاحتها و زشتيها را شجاعانه را بر عهده بگيرند و آن را به خداوند احاله نكنند! در آن صورت لااقل دين مردم چنين آسيبي نمي ديد.

آيت الله خامنه اي از شروط اصلي مرجعيت و ولايت فقيه تنزّل كرده و ديگر مشروعيت لازمه را ندارند كه در جايگاه ولي امر مسلمانان به كارشان ادامه دهند. اين امر را شب بعد از انتخابات و با تبريك عجولانه به احمدي نژاد ثابت كردند و در خطبه هاي نماز جمعه29 خرداد با صراحت اعلام نمودند. با تهديد معترضان و سركوب شديد مردم ثابت كردند كه از بسياري از شروط رهبري مثل عدالت، بيطرفي سياسي، تقوا و امانتداري و راستگويي ساقط شده اند. بنابراين الصاق كردن ايشان به امام زمان و خداوند، فقط شأن مقدسات ديني را تنّزل مي دهد و آيت الله خامنه اي را از عواقب تمامي اين قضاياي اخير مبّري نخواهد كرد.

پي نوشت: روز درگذشت امام خميني، من پاسدار 19 ساله اي بودم كه در يگان پدافند هوايي (با عكاسي صنعتي) خدمت مي كردم. حقيقتا" از فوت امام با تمام وجودم سوگوار بودم و در عزاداريها شركت مي كردم. اما همزمان با انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري، كمي آرام و حتي خوشحال شدم. هيچ خبري از سياست و مسائل دولت و حكومت نداشتم و فقط بر اساس ديده هاي خودم از آقاي خامنه اي، با همان سن كم و ديدگاه شخصي محدودي كه داشتم از انتخاب ايشان خرسند شدم. قبل از آن، دوبار آقاي خامنه اي را از نزديك ديده و رفتارهايش را انساني و و اخلاقي و ديني تشخيص داده بودم.

يكبار در در بزرگداشت حافظ ،ايشان در آرامگاه حافظ غزلي از او خواند كه سوز صدايش حقيقتا" به دلم نشست:«پيرهن چاك و غزل خوان و صُراحي در دست...» شخص روشنفكر و امروزيي به نظر مي رسيد.

بار ديگر در اواخر جنگ بود. وقتي كه آقاي رئيس جمهور وقت (آيت الله خامنه اي) با آيت الله مشكيني به پايگاه پدافند ما در بندرعباس آمدند و امكانات مقابله با حملات هوايي عراقيها را ديدند. وقتي خواستيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم، من در صف اول قرار گرفتم. ديدم آقاي خامنه اي مُهر خودشان را عوض كردند و مُهري برداشتند بي نقش و صاف و زمزمه كردند اين نقشها و كنده كاريهاي روي مُهرها خرافات است.آيت الله مشكيني تأييد كرد و خنديد و نماز خوانديم. (من بعد از آن روز، ناخودآگاه از مُهر صاف براي نماز استفاده مي كردم.)

بعد نشستيم در حلقه اي و ايشان از وضع تك تك بچه ها پرسيدند و مرا كه شايد هجده سال هم نداشتم به «تشكيل خانواده!» تشويق كردند. وعده هم دادند اگر تا آخر همان سال (1366) ازدواج كنم، شخصا" بمن يك هديه يا وام ازدواج خواهند داد! هرچند هرگز آن هديه و وام را نگرفتم، اما دو سال بعد در بيست سالگي از سپاه استعفاء دادم و متأهل شدم. ديدگاه اجتماعي و سياسي ام به مرور بازتر شد و به خبرنگاري روي آوردم و به روزنامه «سلام» پيوستم كه موضعي انتقادي نسبت به شرايط داشت. به مرور «مقام معظم رهبري» نشانه هاي قبلي و دوست داشتني پيشين «شخص آقاي خامنه اي» را از دست دادند، اما متقابلا" بر عناوين اشرافي و القاب الهي و قدرت مطلقه شان افزودند تا امروز كه رسما" مي گويند:«سخن رهبري، سخن خداست»!

بيست سال است از آن شخصيت حافظ شناس و آن رئيس جمهوري خودماني، «خدايي بر زمين» ساخته اند كه به فرمانش خونهاي بسيار مي ريزند و بيگناهان فراواني را زنداني مي كنند و دار مي زنند و فراري مي دهند. امروز بعد از بيست سال از حكومت ايشان، بي اينكه ذرّه اي از اخلاصم به كشور و ملت و نهضت مردمي سال 57 كاسته شده باشد، مثل ميليونها فرد مشابه و شهروندان ديگر كه هيچ گناهي نكرده اند، جز آنكه خدا را «بدون شريك» مي خواهند، احساس مي كنم در«حِصن مقام معظم رهبري» امنيت جاني ندارم! از دست گرگهاي كينه توز و نيروهاي كودتاچي، فرزندانم را به دندان گرفته ام و مخفي شان كرده ام. خانه ام، حريم امن و خط قرمزم، مورد هجوم نيروهاي تحت امر رهبر قرار گرفته و همان خانواده اي كه با توصيه ايشان تشكيل دادم، امروز مورد تهديد و آزار سربازان ايشان قرار گرفته است.و دريافته ام «حِصن نايب امام زمان» امن نيست!

به خدا پناه مي بريم از عذابها و ظلمهايي كه در «حِصن حَصين نايب امام زمان» بر مردم مي رود و مردم را چنين بيمناك جان و مال و حيثيت و ناموس خود كرده است. شايد كمترين كارمان اين باشد كه از دست ستمهاي اين خدايان زميني، شبها به پشت بامها برويم و ذكر «الله اكبر» را فرياد بزنيم، و بگوييم هنوز هم «خدا بزرگتر است» و «حِصن او امن ترين است». شايد آن خداي بي همتا را لحظه اي متوجه اين گوشه زمين و ستمي كه بر بندگانش مي رود،كنيم. قرار بندگان «خداي بي همتا»، هر شب بر فراز بامها...

فرصت نوشتن / روزنوشته هاي بابك داد

www.babakdad.blogfa.com

www.babakdad.blogspot.com