۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

آیا ندا می دانست؟

وضعيت امروز مـــا!

v «ميرحسين موسوي» حاضر به قرباني شدن «جمهوريت» نيست. او «جوانمردانه» حامي «رأي مردم» و مدافع و خونخواه خونهاي مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ايراني است. مبادا «تنهايش» بگذاريم.

v ميرحسين بر «عهد حسيني» خود با ملّت ايستاده است. نكند ما «اهل كوفه» شويم و به سركوب و حصر او رضايت بدهيم!

v كودتاچيان؛ «امروز» معترضان را سركوب مي كنند و «فردا» به حساب منتقداني مي رسند كه امروز ترسيده اند يا سكوت كرده اند. اگر «همه با هم» باشيم، كودتاچيان قدرت و فرصت «تقسيم سركوب» گروههاي مختلف مردم را نخواهند داشت.

v در «نظام جديد» ايران، براي «غيرخوديها» در هر جايگاهي كه باشند، هيچ «حريم امني» وجود نخواهد داشت. ديگر انتخاباتي برگزار نمي شود و همواره به ركورد 40 ميليوني انتخابات اخير به عنوان «رأي به نظام» استناد خواهند كرد.

v پذيرش اين كودتا، يعني پذيرش «رياست جمهوري مادام العمر» محمود احمدي نژاد. درست مانند ونزوئلا كه چاوز با تقلّب و نيرنگ توانست رئيس جمهوري خود را تا بيست سال ديگر «تمديد» كند!

v آيات عظام و شخصيتهاي مذهبي با «سكوت» درمقابل سركوب معترضان و آزار زندانيان «وجهه» خود را براي هميشه از دست خواهند داد. و به زودي خود آنها هم «قربانيان خاموش» و بعدي كودتاچيان خواهند بود.

v تكبيرهاي شبانه و اعتراضات مدني روزانه در سطح شهرها، هزينه دارد. اما هزينه اش بسيار كمتر از چيزي است كه كودتاچيان براي «فرداي ملّت» تدارك ديده اند.

v «رأي»ما «ناموس» ماست. نبايد بگذاريم بر آن تسلّط يابند و به رأي ما تجاوز كنند.

v نبايد منتظر ديگران نباشيم. بايد از خود شروع كنيم، اعتراض كنيم و كودتاچيان را ناكام بگذاريم.

v نظام را به تمكين «خواسته ملّت» قانع خواهيم كرد، تا به «ابطال» اين انتخابات متقلبانه راضي شود.و اگر چنان نكرد، به اعتصاب سراسري دست خواهيم زد.

**********************

تا صدور «مجوز سريع قانوني» و «بي قيد و شرط» براي اعتراض و راهپيمايي عمومي،

وعده همه ما:

v روزها؛ تجمع آرام در ميدانها و خيابانهاي اصلي شهرها

v شبها؛ بانگ بلند «الله اكبر» بر فراز پشت بامها

**********************

آيا «ندا» مي دانست؟

آيا «ندا آقاسلطان» عزيز، هرگز تصّور مي كرد روزي كه بالاخره نوبت مرگش فرا برسد، «رخداد مرگ» او چنين واكنش عظيمي در جهان ايجاد كند؟ آيا او مي توانست تصّور كند چشمان معصوم و صورت خونينش، بسياري از مردم و رهبران جهان را به گريه خواهد انداخت و چهره او تبديل به «نماد» و سمبُل ستمي خواهد شد كه امروزه بر مردم بي پناه ايران ميرود؟ بايد به اين بيانديشيم كه ممكن است هر قدمي كه ما و شما در راه اعتراض به كودتاچيان بر ميداريم (هرچقدر هم كه كوچك باشد)، شايد مثل «شهادت ندا» منشأ تأتيرات بسيار بزرگي در جامعه ما باشد. شايد من يا تو، «حماسه بعدي» اين حركت آزاديخواهي ملت ايران باشيم. نه صرفا" با شهادت و اهداي خونمان، بلكه با قدمهاي متعدّدي كه مي توانيم در اين راه برداريم. نبايد بگذاريم در مسابقه «خروج از اسارت» و «تلاش براي آزادي» ديگران از ما جلو بيفتند و پيشي بگيرند.

اين را گفتم تا بدانيد حتي «ترجمه» صداي مردم ما هم قدم مؤثري است كه به اين حركت كمك خواهد كرد. از دوستاني كه به «ترجمه» نوشته هايم مبادرت كرده اند يا قولش را داده اند، صميمانه سپاسگزارم. اين نوشته ها ديگر «صداي شخص من» نيستند. اينها صداي خود شماست. صداي ملتي است كه از «حاكميت جور و فريب» و از ادامه «خيانتهاي بزرگ» به ستوه آمده اند. صداي مردمي است كه از تاراج درياي خزر و خليج فارس و از به يغما رفتن نفت و دزدي سرمايه هايشان و از فرار مغزها و كشتن نخبگانشان و از تعرّض حكومت به جان و ناموسشان و از خيانتهاي فراوان به «رأي» شان خسته شده و به ستوه آمده اند و ديگر حاضر نيستند از نظر و رأي خود بگذرند و ديگر نمي خواهند «عنصر خسارت آفريني» بنام محموداحمدي نژاد را تحّمل كنند. بنابراين با «تكثير و نشر» و «ترجمه» و «عرضه» اين مطالب و ساير نوشته هاي روشنگرانه تلاش كنيد تا چشمان «ناظر» مردم و رسانه هاي جهان همچنان متوجه حركت مدني مردم ايران باشد.

به اين بيانديشيم كه هر اقدام ما يا «تكثير» و «ترجمه» همين نوشته ها، «شايد» يكي از همان «روزنه هاي كوچكي» باشد كه بايد در «ديوار استبداد و خودكامگي» ايجاد شود و مردم بي پناه ما را نهايتا" به آزادي برساند. همانطور كه «تصوير ندا» تبديل به «تصوير مظلوميّت» ملت ما گشت و براي هميشه در تاريخ آزاديخواهي ملت ايران «جاودانه» شد. قدم بعدي را شما برداريد. شايد حماسه بزرگ ديگري در گرو همين قدم شما باشد. خود را دست كم نگيريد و منتظر ديگري نمانيد.

**********************

(نامه محرمانه و مستقيم به خدا!)

خدايا! تو را هم «فيلتر» كرده اند؟

خدايا!

من از ايران برايت نامه مي نويسم! نمي دانم اينها تو را هم فيلتر كرده اند يا نه؟ و اين نامه و ايميل به دستت مي رسد يا خير؟ نمي دانم تو را هم «حصر خانگي!» كرده اند يا نه؟ نمي دانم تو هم در «بازداشت خانگي!» هستي يا نه؟ آخر قربانت بروم تو ديگر چرا «سكوت» كرده اي؟ اينجا اين كساني كه بر ما خدايي مي كنند، دارند «بيداد» مي كنند! به ما گفته اند كه «نايب امام زمان» و جانشين خدا هستند! ولي طوري رفتار مي كنند كه انگار تو كه خدا هستي، نايب و نماينده اينها در آسمان هستي! ما كه از «سلسله درجات» خدايي و نايب و امام خبر نداريم، ولي نكند اينها راست مي گويند. چون رسما" مي گويند جاي خدا نشسته ايم و «خدايي» مي كنيم و تو هم كه آن بالاها نشسته اي،مثل علما و مراجع تقليد «سكوت» كرده اي! خداي بزرگ! قربانت بروم. آخر چرا تو به اين مقام معظم رهبري، چيزي نمي گويي؟ نكند تو را هم ترسانده يا تهديدت كرده؟ نكند تو هم بخاطر مصالح خودت به اين «مقام عظماي ولايت» چيزي نمي گويي؟ نكند زبانم لال، ايشان از تو هم «گزكي» يا «آتويي» يا چيزي دارد كه اگر حرفي بزني و كاري بكني، آن گزك و آتو را «رو» مي كند؟

خداي بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسيد؟ «نداي ما» به آن بالاها رسيد؟ چهره خونين و معصومش را ديدي؟ قربانت بروم اگر تو را هم سانسور كرده اند، اقلا" يك پيغامي چيزي بفرست تا بدانيم «هنوز هستي»! اينجا خيلي از علما و مراجع تقليد و شخصيتها كه اين جنايتها را ديده اند، هنوز هم حرفي نمي زنند و سكوت كرده اند! نمي دانم اين مراجع دارند از سكوت تو «تقليد» مي كنند يا (زبانم لال!) تو داري از اينها تقليد مي كني؟ بالاخره ما اينهمه خمس و زكات و فديه به اين مراجع معظم تقليد داديم و اينهمه نماز و روزه و واجبات انجام داديم تا اين آقايان مراجع در چنين روزهايي زبان در دهان بچرخانند و از حقانيت دفاع كنند و اجازه ظلم ندهند.

خداي من! به دوستانم مي گويم اين نامه را به زبانهاي مختلف پيامبران ديگرت (انگليسي/عربي/عبري/فرانسوي و...) هم ترجمه كنند و بگذارند روي «فيس بوك» و «توييتر» تا به زبانهاي ديگر هم اين پيام را بشنوي. خداي عزيزم آيا فيلترشكن داري؟ اگر داري برو توي وبلاگ و فيس بوك و اين نامه را بخوان! و بعد به «داد» ما برس. اينها دارند با نام تو و امامانت، ملت را مي زنند و زندان و شكنجه مي كنند و جوانهاي ما را مي كشند و هركسي هم حرفي بزند مي گويند:«امور داخلي ماست و دخالت نكنيد»! قربانت بروم! شايد براي تو كه «خدا» هستي، امور داخلي و خارجي نكنند، تو «سركي» بكش ببين مي تواني يك كاري بكني؟ حالا اگر كمك هم نفرستادي نفرست! اقلا" يك ديده بان حقوق بشر بفرست ببيند اينجا چه خبر است؟ خدايا نكند تو هم باور كرده باشي اين مردم معترض «مُشتي خس و خاشاك اند»؟ نكند حرف اينها را باور كرده باشي. اينها «مردم ايران» هستند كه هميشه عاشق تو بوده اند و هستند. اين مردم را «گروگان» گرفته اند.به دادشان برس.به دادمان برس.

خداي من! اگر اين نامه فيلتر نشد و بدستت رسيد، كاري بكن و چيزي بگو تا بفهميم هستي و حداقل «نداي ما» به تو رسيده. بعد اگر خواستي مثل علما و مراجع تقليد و شخصيتهاي ديگر، در قبال اين جنايتها سكوت كني، بكن! نوكرتم هستيم!

***

(نامه سرگشاده و غيرمحرمانه به خدا!)

نجــواهاي غُربت!

خدايا!

تو مرا بهتر از خودم مي شناسي و بر احوالاتم آگاهي داري. ميداني كه چقدر كوچكم و توانم چقدر محدود است و ميداني با همه كوچكي، قلم ناچيز خود را همواره به سوي حق و حقانيت به گردش درآورده ام. از «سيمرغ حقيقت» آويخته ام، تا مرا به فراز و اوج ببرد. از وقتي همراه سيمرغ حقيقت شده ام، احساس كوچكي و حقارتم را علاج كرده و ديگر خود را نويسنده حقيري نمي بينم كه براي آرزوهاي كوچك و شهوتهاي حقيرش چيز مي نويسد. «روح بزرگ حقيقت» دلم را وسيع كرده و چشمانم را به افقهاي بازتري گشوده كه ديگر «من» برايم اهميت ندارد. بيان حقيقت برايم «عادت» شده و بسياري اوقات حتي اگر بيان حقيقت، باعث خُسران خودم و خانواده ام شده، از اظهار آن كوتاهي نكرده ام. هرچند هرگز بيشتر از آنچه بضاعت ناچيز يك بشر عادي است، براي خود «رسالتي» قائل نبوده و نيستم.اما «بيان حقيقت» نمي گذارد از كنار حق كشي و خيانتهاي آشكار با بي توجهي بگذرم و در اين راه، گاهي حقوق اوليه بشري ام را نيز از دست داده ام. و تو شاهد بوده اي و هستي.

خدايا!

تو سرشت مرا چنين آفريده اي و قطعا" در بارگاهت براي اين بنده حقير، تقديري و سرنوشتي معيّن كرده اي. اگر چنين نبود، اين «زبان سرخ» را در كام من نمي كاشتي و مرا به بيان حقيقتهايي كه همواره «سر سبزم» را تهديد كرده است، وادار و رهنمون نمي ساختي.

تو شاهدي من نه «درويشم» ونه ادعاي بي نيازي و غنا دارم. و نه «شهوت» نام و شهرت دارم. انساني ميانه ام. خوب ميداني بدنبال نان مختصري براي امرار معاش بوده ام ولي «بنده مال و ثروت» نبوده ام و كسب مال و جاه و مقام هدفم نبوده و نيست و قلمم را هم هرگز تملق گوي صاحبان قدرت و مقام نكرده ام. من نميدانم چرا سرشت مرا چنين بي ميل و بي شهوت نام و نان ساخته اي؟ اما خوشحالم كه چنين هستم. تو بهتر از همه ميداني كه اولويتهاي اين بنده ناچيزت در زندگي، همواره دست يافتن به «جوهره عشق» و «روح حقيقت» بوده كه گاهي آن را در سيماي يك «كلمه»، يك منظره از طبيعت، يك زن زيبا، يك آفتاب درخشان، يك زمين مستحكم و يك زمانه سرشار از فتوت و جوانمردي و بخشش و عاشقي جستجو كرده ام.

ميداني كه همواره بدنبال نوشتن و «انعكاس زيبايي» در هر چيزي بوده ام كه تو خلقش كرده اي و من توانسته ام ببينم و از آن انعكاسهاي شگفت آور زيباييهاي تو، نوشته ام. گفته ام. و گاهي هم نتوانسته ام بگويم و بنويسم و مانند «گنگي خوابديده» در بيان زيباييهايي كه ديده ام، دچار هيجان و لكنت زبان و درماندگي شده ام. تو خوب ميداني عشق من به زيبايي، منشأ و محّرك اصلي همه زندگيم بوده و هست. و بخاطر عشق به زيبايي، عاشق تو شده ام و مشغول شده ام به نوشتن، نقاشي كردن، فيلم ساختن، گفتن، شنيدن.

خدايا! خوب ميداني «عرصه سياست» را آلوده تر از آن ميدانم كه در آن حيطه وارد شوم و چيزي بنويسم. ورود من به سياست هم، صرفا" براي «نقد زشتي هاي آن» بوده است. نه از نوشته هايم نردباني براي خود ساخته ام و نه در گفتن زشتي كارهاي سياستمداران، لحظه اي درنگ و احتياط كرده ام. ميداني كه گاهي توپ سرنوشت نسل من، بي آنكه بخواهيم در حياط بزرگ سياست افتاده و دين و اجتماع و اقتصاد و فرهنگمان، بوي سياست گرفته و گاهي ناچار شده ايم به سياسي نويسي. اما ديده اي كه سياست را هم از عينك زيبايي و زشتي و حق و باطل نگاه كرده ام. سياست براي من در نگاه خيره و زيباي «ندا آقا سلطان» مُرده و من بارها سياست را در حين جناياتي از اين دست ديده ام و دامنم را از آن بركشيده ام.

خدايا! گاهي به سكينه و آرامشي كه ديگران دارند، غبطه مي خورم. گاهي آرزو ميكنم كاش اينقدر با ديدن هرنوع حق كشي، خونم به جوش نمي آمد و واكنش نشان نمي دادم و براي خود و خانواده ام، مشكل و محدوديت و تهديد و خطر درست نمي كردم. اعتراف ميكنم گاهي خواسته ام «جرزني» كنم.خواسته ام بيخيال باشم. خواسته ام واقعيتها را نبينم. مثل ديگران زندگي كنم. گاهي سعي كرده ام بگويم «بمن چه؟» اما درست زماني كه فكر كرده ام موفق شده ام بزنم به جاده بيخيالي، تو مرا درست وسط جاده هايي قرار داده اي كه كاميون «واقعيت» از روي «نعش بيخيالي» من عبور كرده و هوشياريم را بيرحمانه بازگردانده است.

خدايا! «مستي» و «بيخيالي» را از من دريغ كرده اي. وقتي تو نخواسته اي خواب آلود و بيخيال باشم، صدها جرعه شراب هم مرا بيخيال نمي كند، بلكه حتي «ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد»! تصوير ظلمي كه ديده ام، تا بيانش نكنم و ننويسم، لحظه اي ذهنم را راحت نمي گذارد. نمي گويم تو 24 ساعته مشغول ذهن مني. اما مطمئنم تو آنچنان تكثري داري كه به تعداد همه مخلوقانت، در همه آنها تكثير شده اي و هر كدام را به نوعي رصد يا هدايت مي كني. هشدار مي دهي. در چاه مي اندازي. گريه شان را در مي آوري. و نازشان را مي كشي. اين چيزي است كه مرا عاشق تو كرده. هر كار تو زيباست. خود خود زيبايي است.

خدايا! تو ميداني كه اين اولين بار نيست براي بيان حق و دفاع از راستي، خسران و بدبختي و گرفتاري و آوارگي را به جان خريده ام. تو ميداني در زمانه اي كه رئيس جمهور خاتمي «احوالپرسم» بود، از هر فرصتي استفاده مي كردم تا «درد مردمي» را كه با من سخن گفته بودند، به او منتقل كنم و با اظهار حقيقت، برخي از متمّلقان و اطرافيان، از من خشمگين مي شدند و بالاخره سالها خانه نشينم ساختند. تو ميداني سالها انزوا و «تحريم» را به جان خريدم و تحمّل كردم فقط براي آنكه قادر نبودم و نمي خواستم لحن صريح و حق طلبانه ام را تغيير دهم. اين صراحت و حقيقت گويي، هميشه براي عده اي تلخ و ناگوار است. و به جاي اصلاح خود، سعي مي كنند آينه حقيقت گوي را بشكنند.

خدايا! گاهي شكوه دارم كه چرا مرا آينه صفت ساختي و چرا هيچگاه مرا از انعكاس صريح بي عدالتي ها و ظلمها معذور و بازنشسته نمي كني. ديده اي كه گاهي پرخاش كرده ام و حتي كفر گفته ام. ولي دوباره نادم و پشيمان به درگاهت بازگشته ام و بر عادت و سياق قبلي خود بوده ام. و مي بينم جوهره اي كه تو از وجود من ساخته اي و خواسته اي، همين «عذاب شيرين حقيقت گويي» بوده و نگذاشته اي لحظه اي از مسير آن كناره بگيرم و جا بزنم.

خدايا! اين روزها كه از مأمن و خانه و كاشانه خود دور مانده ايم و از تهديد «بازداشتهاي فله اي» مأموران نايب امام زمان(!) خانه بدوشيم، بيشتر از هميشه به اين انديشه ميكنم كه آيا بايد چشم بر آن خيانت آشكار و آن حق كشي بزرگ مي بستم؟ آيا بايد بر چشمان بازمانده و معصوم «ندا» و جسم تيرخورده جوانان نازنين ديگر، چشم مي بستم؟ آيا بايد بر آنهمه بي عدالتي كه با نام تو و دين تو، بر مردم كشورم مي رود، چشم مي بستم؟ خدايا من در نگاه آخر «ندا» تماما" زيبايي ديدم. عشقي را ديدم كه «ناتمام» ماند. بُهتي را ديدم كه از اينگونه پايان ناگهاني و معصومانه زندگيش داشت. «زيبايي تو» را در آن چشمهاي نيمه باز ديدم و نتوانستم بر بي عدالتي رهبران چشم ببندم و چيزي نگويم و ننويسم. ميدانم با اين نوشتن، خشم «خدايان زميني» را برانگيخته ام. ولي خوشحالم بي خاصّيت نبوده ام و صدايي بوده ام از مردمي كه «حق» خود را خواسته اند و به ناحق كشته مي شوند. ربوده و زنداني و شكنجه مي شوند. اينان همگي بندگان تو هستند كه چنين مورد ستم قرار مي گيرند. مي داني كه به دفاع از بندگان تو و هموطنان خود نوشته ام و مي نويسم و از عقوبت نوشتنم ترسي ندارم.

خدايا! اين روزها در «مملكت خويش» غريبه و سرگردانيم. كشورم امن نيست. براي بيان حقيقت بايد مخفي باشيم و بدنبال جاي امني بگرديم. اينهمه را در راه تو كردم و ميدانم كسي كه با تو معامله ميكند، حتي اگر زنداني و اسير و كشته شود، ضرر نخواهد كرد. در سرزمين مادري غريبه و سرگردانيم اما هنوز در سرزمين توئيم كه نهايتي ندارد و تا در حصن امن تو هستيم، عذابي نخواهيم ديد مگر آنكه تو بخواهي.

خدايا در آخر اين نجواهاي غريبانه، بگذار در حضور مردم و خوانندگانم با تو «اتمام حجت» كنم. جلوي همه اينها بگويم هر كجا هستم، صاحبم تويي. بنده ات را هر طور كه مي خواهي و مي فرمايي به «دامان امن» خود راهنمايي كن. فرزندانم را از گزند دژخيمان گروگانگير در امان بدار. خدايا اگر راضي شوي به دلبندانم آسيبي برسد، جلوي همين مردم از تو شِكوه ميكنم و دردهايم را مقابل همين مردم مي گويم. ميدانم كه تو مثل خدايان زورگوي زميني نيستي و تحمل شنيدن انتقاد و حتي كفر بندگانت را داري و داغ و درفش و جلادان بيرحم را به سوي آنها روانه نخواهي كرد. هرچند اينها همه اين ستمها را به نام تو مي كنند.

خدايا! به من كمك كن به حقيقت جويي و حقيقت گويي ادامه بدهم. و عاقبتم را ختم به خير و با عزّت قرار بده. صميمانه دوستت دارم و عاشق همه تقديرها و تدبيرهايت هستم. ميدانم هرچه شود، توبسيار بزرگتر از همه اين خدايان زميني هستي و براي من و خانواده ام سرنوشتي نيكو تقدير ميكني. چرا كه «هرچه از دوست رسد نيكوست».

خواننده عزيز!

«انتشار» يا «ترجمه» و «تكثير» اين مطالب، كمكي است به جنبش اعتراضي مردم ستمديده ايران.

بنابراين از هر امكان و روزنه اي براي نشر يا ترجمه آن استفاده كنيد و

«سهم» خود را در اين حركت سبز كه با

خون ندا و دهها تن ديگر آبياري شده، بپردازيد.

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

«حِصن» نايب امام زمان «امن» نيست!

«حِصن» نايب امام زمان «امن» نيست!

بابك داد

«حِصن» و «مأمن» امامان و پيامبر، حلقه اي است كه در آن عدالت الهي برقرار است، حيثيت و مال و جان و ناموس افراد محفوظ است و نورانيّت الهي در حِصن بزرگان دين جاري است.امام رضا(ع) جمله مشهوري دارند كه مسلمين را به ورود به «حِصن» خود و خداوند دعوت مي فرمايند و از زبان خداوند مي فرمايد هركه در حِصن و حلقه امن خدايي ما بيايد، از عذاب خداوند در امان است:« فمَنْ دَخَلَ حِصْني، اَمَنَ مِنْ عَذابي»

ديروز«احمد خاتمي» خطيب خشمگين نمازجمعه تهران، با تهديد معترضان به «سركوب بيرحمانه و شديد» گفت:«سخنان مقام معظم رهبري، سخن خداست.چون ايشان نائب امام زمان هستند و امام زمان نائب پيامبر و پيامبر اسلام برگزيده خداست و لذا سخن آيت الله خامنه اي، سخن خود خداوند است و سرپيچي از فرمان ايشان، سرپيچي از فرمان خداست و كفر است!»

معلوم نيست مقام نيابت امام زمان(عج) را بر اساس كدام شايستگي هايي به آيت الله علي خامنه اي اعطاء كرده اند؟ بر اساس عدالت ايشان؟ بر اساس اخلاص و تقواي ايشان؟ بر اساس از دنيا بريدن و ترسي كه از خداوند و عذاب اخروي دارند؟ يا بدليل مقام سياسي ايشان، نيابت امام زمان و جانشيني خدا بر زمين هم نصيب ايشان شده است؟ هر چه باشد، «حِصن» اين نايب امام زمان(!) براي مردم ديگر «حِصن امن و امان» نيست. در حِصن مقام معظم رهبري «معترضان آرام» را به بند و زندان و خاك و خون مي كشند. در حصن ايشان مال و جان و ناموس و حيثيت مردم در امان نيست. در حِصن معظم له دختران و پسران جوان را به گلوله مي بندند. به شكايات خانواده ها از هجوم نيروهاي امنيتي و وحشيگري هاي آنها توجهي نمي شود. و «حِصن آيت الله خامنه اي» براي مردم «غيرخودي» سرشار است از عذاب و عقوبت و داغ و درفش.

ديروز آقاي احمد خاتمي خطيب نماز جمعه با سخناني مبتذل، جايگاه خداوند و پيامبر و ائمه را هم به سطح نازل بازيهاي سياسي فروكاست تا براي كودتاي اخير و سركوبها و آدمكشي هاي اين روزها «مشروعيت الهي!» بخرد! اما ندانست كه اين سخنان ابلهانه، روي دومي هم دارد: بسياري از مردم اگر باور كنند اين تقلب و خيانت و دروغگويي، «بطور سلسله وار» به امام زمان و ائمه و پيامبر و خدا مرتبط است، ديگر خداي شما را هم نخواهند پرستيد. اين چه سراشيبي مرگباري است كه براي خود و دين و اخلاق جامعه مسلمان ما انتخاب كرده ايد؟ چه عجله اي داريد تا علاوه بر احمدي نژاد، خودتان و دين و خدا را هم در آن سراشيبي بيندازيد و همگي را با هم ساقط كنيد؟

پيامبر همواره مي فرمود:«اَنا بَشَرٌ مِثلُكُمْ / من هم آدمي مثل شما هستم!». آيت الله خامنه اي هم يك شخصيت محترم اما «انساني غيرمعصوم» هستند. فرد غيرمعصوم «قطعا"» اشتباه مي كند. قطعا" گناه مي كند.قطعا" دروغ مي گويد. قطعا" بي عدالتي مي كند... چون «غيرمعصوم» است. با اتصّال اجباري و الصاق زوري آيت الله خامنه اي به خدا، فقط منزلت خداوند را پايين مي آوريد نه اينكه آقاي خامنه اي را به آسمانها ببريد و از دسترس انتقاد دورشان كنيد.

ايشان در قضاياي اخير يا واقعيتها را نديدند و يا بر آنها چشم بستند. يا هشدارهاي دلسوزانه را نشنيدند و يا نخواستند بشنوند. يا مرگ مظلومانه «ندا» و دهها شهروند ديگر را نديدند، يا چشم بر اين خونريزي ها بستند. يا از تقلب و خيانت آشكار احمدي نژاد خبر نداشتند و يا در آن كودتا مشاركت مستقيم داشتند. يا از جانبداري شوراي نگهبان و صداوسيما و قوه قضائيه از اين خيانت آشكار خبر نداشتند و يا خبر داشتند و آن را تأييد و تشويق كردند. در هر صورتي ايشان فردي غيرمعصوم هستند كه چندين گناه و دهها اشتباه محرز در انتخابات و رويدادهاي اخير مرتكب شده اند. لذا سنجاق كردن ايشان به خداوند، علاوه بر آنكه كفرآميز است، شأن خداوند را هم نزد مردمي كه اينهمه را آشكارا ديدند و شنيدند، تنزل مي دهند و پايين مي آورد!

آيت الله خامنه اي به عنوان «فرمانده كل قوا» رسما" به نيروهاي تحت امر خويش اجازه انواع وحشيگري و سركوب شديد معترضان و مردم عادي را صادر كردند و بايد پاسخگوي خونهاي ريخته شده و عواقب آن تقلب مُضحك باشند. اگر قرار بود كسي را كه در جايگاه رهبري مي نشانيم، فراي جناحها و گروهها نباشد، به سود يك طرف وارد بازي شود، طرف ديگر را بكوبد و زنداني كند و بكشد و تهديد كند، و تقوا و عدالت را زير پا بگذارد، ميان اينهمه انسانهاي با تقوا تر و عادل تر از آقاي خامنه اي، ميشد هزاران نفر را يافت كه لااقل «شجاعت» بيشتري داشته باشد و به جاي «هزينه كردن خدا»، مسئوليت اين فضاحتها و زشتيها را شجاعانه را بر عهده بگيرند و آن را به خداوند احاله نكنند! در آن صورت لااقل دين مردم چنين آسيبي نمي ديد.

آيت الله خامنه اي از شروط اصلي مرجعيت و ولايت فقيه تنزّل كرده و ديگر مشروعيت لازمه را ندارند كه در جايگاه ولي امر مسلمانان به كارشان ادامه دهند. اين امر را شب بعد از انتخابات و با تبريك عجولانه به احمدي نژاد ثابت كردند و در خطبه هاي نماز جمعه29 خرداد با صراحت اعلام نمودند. با تهديد معترضان و سركوب شديد مردم ثابت كردند كه از بسياري از شروط رهبري مثل عدالت، بيطرفي سياسي، تقوا و امانتداري و راستگويي ساقط شده اند. بنابراين الصاق كردن ايشان به امام زمان و خداوند، فقط شأن مقدسات ديني را تنّزل مي دهد و آيت الله خامنه اي را از عواقب تمامي اين قضاياي اخير مبّري نخواهد كرد.

پي نوشت: روز درگذشت امام خميني، من پاسدار 19 ساله اي بودم كه در يگان پدافند هوايي (با عكاسي صنعتي) خدمت مي كردم. حقيقتا" از فوت امام با تمام وجودم سوگوار بودم و در عزاداريها شركت مي كردم. اما همزمان با انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري، كمي آرام و حتي خوشحال شدم. هيچ خبري از سياست و مسائل دولت و حكومت نداشتم و فقط بر اساس ديده هاي خودم از آقاي خامنه اي، با همان سن كم و ديدگاه شخصي محدودي كه داشتم از انتخاب ايشان خرسند شدم. قبل از آن، دوبار آقاي خامنه اي را از نزديك ديده و رفتارهايش را انساني و و اخلاقي و ديني تشخيص داده بودم.

يكبار در در بزرگداشت حافظ ،ايشان در آرامگاه حافظ غزلي از او خواند كه سوز صدايش حقيقتا" به دلم نشست:«پيرهن چاك و غزل خوان و صُراحي در دست...» شخص روشنفكر و امروزيي به نظر مي رسيد.

بار ديگر در اواخر جنگ بود. وقتي كه آقاي رئيس جمهور وقت (آيت الله خامنه اي) با آيت الله مشكيني به پايگاه پدافند ما در بندرعباس آمدند و امكانات مقابله با حملات هوايي عراقيها را ديدند. وقتي خواستيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم، من در صف اول قرار گرفتم. ديدم آقاي خامنه اي مُهر خودشان را عوض كردند و مُهري برداشتند بي نقش و صاف و زمزمه كردند اين نقشها و كنده كاريهاي روي مُهرها خرافات است.آيت الله مشكيني تأييد كرد و خنديد و نماز خوانديم. (من بعد از آن روز، ناخودآگاه از مُهر صاف براي نماز استفاده مي كردم.)

بعد نشستيم در حلقه اي و ايشان از وضع تك تك بچه ها پرسيدند و مرا كه شايد هجده سال هم نداشتم به «تشكيل خانواده!» تشويق كردند. وعده هم دادند اگر تا آخر همان سال (1366) ازدواج كنم، شخصا" بمن يك هديه يا وام ازدواج خواهند داد! هرچند هرگز آن هديه و وام را نگرفتم، اما دو سال بعد در بيست سالگي از سپاه استعفاء دادم و متأهل شدم. ديدگاه اجتماعي و سياسي ام به مرور بازتر شد و به خبرنگاري روي آوردم و به روزنامه «سلام» پيوستم كه موضعي انتقادي نسبت به شرايط داشت. به مرور «مقام معظم رهبري» نشانه هاي قبلي و دوست داشتني پيشين «شخص آقاي خامنه اي» را از دست دادند، اما متقابلا" بر عناوين اشرافي و القاب الهي و قدرت مطلقه شان افزودند تا امروز كه رسما" مي گويند:«سخن رهبري، سخن خداست»!

بيست سال است از آن شخصيت حافظ شناس و آن رئيس جمهوري خودماني، «خدايي بر زمين» ساخته اند كه به فرمانش خونهاي بسيار مي ريزند و بيگناهان فراواني را زنداني مي كنند و دار مي زنند و فراري مي دهند. امروز بعد از بيست سال از حكومت ايشان، بي اينكه ذرّه اي از اخلاصم به كشور و ملت و نهضت مردمي سال 57 كاسته شده باشد، مثل ميليونها فرد مشابه و شهروندان ديگر كه هيچ گناهي نكرده اند، جز آنكه خدا را «بدون شريك» مي خواهند، احساس مي كنم در«حِصن مقام معظم رهبري» امنيت جاني ندارم! از دست گرگهاي كينه توز و نيروهاي كودتاچي، فرزندانم را به دندان گرفته ام و مخفي شان كرده ام. خانه ام، حريم امن و خط قرمزم، مورد هجوم نيروهاي تحت امر رهبر قرار گرفته و همان خانواده اي كه با توصيه ايشان تشكيل دادم، امروز مورد تهديد و آزار سربازان ايشان قرار گرفته است.و دريافته ام «حِصن نايب امام زمان» امن نيست!

به خدا پناه مي بريم از عذابها و ظلمهايي كه در «حِصن حَصين نايب امام زمان» بر مردم مي رود و مردم را چنين بيمناك جان و مال و حيثيت و ناموس خود كرده است. شايد كمترين كارمان اين باشد كه از دست ستمهاي اين خدايان زميني، شبها به پشت بامها برويم و ذكر «الله اكبر» را فرياد بزنيم، و بگوييم هنوز هم «خدا بزرگتر است» و «حِصن او امن ترين است». شايد آن خداي بي همتا را لحظه اي متوجه اين گوشه زمين و ستمي كه بر بندگانش مي رود،كنيم. قرار بندگان «خداي بي همتا»، هر شب بر فراز بامها...

فرصت نوشتن / روزنوشته هاي بابك داد

www.babakdad.blogfa.com

www.babakdad.blogspot.com

۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

تحلیل رویدادهای آخرهفته

نشاني وبلاگ جديد «فرصت نوشتن2»

مطالب تازه ام را در اين وبلاگ تازه مي گذارم.

www.babakdad.blogspot.com

مرتضوي «شمشير آخته» نظام است!

خبر بد امروز باز با نام سعيد مرتضوي گره خورده است. كسي كه «قاتل آزادي بيان» لقب گرفته است.انتصاب سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران براي رسيدگي و قضاوت(!) درباره بازداشتي هاي اعتراضات اخير، به معني «صدور حكم مرگ» براي بسياري از آنهاست. مرتضوي «شمشير آخته» نظام است و بعد از «كشتار مطبوعات» و زنداني كردن صدها منتقد و دانشجو، در مرگ مشكوك «زهرا كاظمي» خبرنگار كانادايي ايراني تبار در زندان اوين «نقش مستقيم» داشته است. انتصاب مرتضوي براي رسيدگي به سرنوشت بازداشتي ها، اعلان صريح «بيرحمي و خشونت عريان نظام» در برابر منتقدان است و اولين پرده نتايج اين انتصاب شوم، شروع پروژه «اعترافات ساختگي تلويزيوني» برخي از مردم بازداشت شده است كه در اخبار صداوسيما به نمايش درآمده اند. زنان متشخّص و مرداني كه مجبور شده اند اعتراف كنند «دزد»، «معتاد» و «ولگرد» بوده اند و براي دزدي و ايجاد هرج و مرج به ميان جمعّيت رفته اند!

با انتصاب مرتضوي، ديگر بايد ثابت شده باشد كه «جان» تمامي منتقدان كودتا و معترضان بازداشتي تا چه اندازه در خطر جدي قرار دارد؟ آيا نهادهاي بين المللي و حقوق بشري براي دفاع از جان زندانيان و معترضان، قبل از بروز فاجعه و با جديّت وارد ميدان مي شوند؟ يا اينكه مانند ماجراي بيگناهاني مثل «زهرا كاظمي» و «اميدرضا ميرصيّافي» و «زهرا بين يقوب» و «ندا آقاسلطان» مي گذارند دستگاههاي مخوف نظام دست به جنايات گسترده بزنند و سپس «بعد از فاجعه» با يك بيانيه بي اثر، واكنش نشان مي دهند؟ اگر به شيوه دوم عمل كنند در جنايات مرتضوي و نظام كودتايي ايران، «شريك» و با سكوت تأييدآميزشان «همكار نظام» در اين جنايات خواهند بود.

***

دولت احمدي نژاد «غيرقانوني» است!

روسيه و كوبا و ونزوئلا با تبريك شتابزده به دولت كودتا در ايران، باز هم ذات پليد خود را به نمايش گذاشتند و منافع خود را در حمايت از اين خيانت آشكار به رأي مردم ايران ديدند. بر ماست كه از به رسميت شناختن دولت كودتا توسط رؤساي كشورهاي مختلف جهان جلوگيري كنيم. با روشهايي كاملا" مدني و مقبول. احمدي نژاد نه تنها دروغگوست و در امانت مردم خيانتهاي بسياري كرده، بلكه بازنده انتخابات است و دولت او غيرقانوني است. اين را خيلي از رهبران دنيا فهميدند اما نقش شهروندان ايراني در تداوم واكنشهاي رهبران جهاني به اين خيانت و خشونت عريان بسيار بالاست.موفقيت يا شكست اقدامات سركوبگرانه حكومت، به اين بستگي دارد.

همچنين سازمان ملل متحد بايد مقامات ايران را تحت فشار بگذارد تا اجازه دهند ناظران بين المللي حقوق بشري و خبرنگاران خارجي مستقل، هرچه سريعتر به ايران بيايند. «جان» منتقدان و معترضان از شخص ميرحسين موسوي تا فعالان بازداشت شده سرشناس و تمامي دستگيرشدگان عادي شديدا" در معرض تهديد و خطر است.

وقتي حكومتي از خشونت عريان در ملأعام و مقابل چشمان مردم استفاده مي كند، ترديدي نيست در زندانها و سلولهاي انفرادي، بدترين و وحشيانه ترين رفتارها را با معترضان دارد. آيا لازم است مانند جنايت كشتن «ندا» درباره اين مدعا هم فيلمي منتشر شود تا دنيا به طور جدي پيگير سلامتي و امنيت جاني دستگيرشدگان باشد؟ شهروندان ايراني مقيم خارج كشور، اهميت نقش خود و عمل به مسئوليتهاي خود را مي دانند. شهروندان داخل كشور هم از كمترين كار «تكبيرهاي شبانه» و تحصّن و تعطيلي محل كار تا مسافرت به سوي تهران و شركت در اعتراضات و راهپيمايي ها، به مسئوليتهاي خود در قبال اين خيانت بزرگ عمل خواهند كرد. حالا ديگر همه در دو طرف اين ماجرا دريافته اند كه «مسئله اين است؛ بودن يا نبودن!» و بازنده واقعي، طرفي است كه جديّت اين ماجرا را درك و باور نكرده باشد.

***

از خود بپرسيم: چه چيزم را قرباني آزادي خواهم كرد؟

كودتاچيان به «حق انتخاب ما» تعرّض كرده اند!

امروز جمعه كنكور سراسري دانشگاهها برگزار شد. پسرم يك سال به سختي درس خواند تا بتواند در كنكور «سهم خودش» را از آينده بگيرد. اما عملا" با اتفاقّات اخير و «دوري از خانه»، نتوانست كارت ورود به جلسه اش را بگيرد و از كنكوري كه شايد مسير زندگيش را تعيين مي كرد، بازماند! اين اولين «قرباني ما» براي اعتراضي است كه به آن خيانت بزرگ و كودتاي ننگين 23 خرداد پرداخته ايم. اما «آخرين قرباني» نخواهد بود.

اين روزها ما جايي در نزديكي اصفهان هستيم. اصفهان هنوز ناآرام است و تبليغات رسمي خلاف اين را مي گويد. اما تكبيرهاي شبانه ادامه دارد. خانواده مادريم را مطلع نكرده ام كجا هستيم تا در محذور نباشند. پريروز در كافي نت مشغول ارسال مطلب بودم كه چند پسر هم سن پسرم را ديدم كه با شور وشوق از كنكور حرف مي زدند. پسرم مي گويد:«دانشجو شدن در اين كشور چه ارزشي دارد، وقتي در هر اعتراض، به خوابگاهها مي ريزند و دانشجوها را از طبقات خوابگاه پرت مي كنند و مي سوزانند و مي كشند؟ و تازه به دانشجويان معترض مي گويند اراذل و اوباش!»

دلم گرفت. بچه هايم «پاسوز» كار من شده اند. هرچند اين را خودشان «انتخاب» كردند كه بيرون از خانه اما با همديگر و در امنيت باشيم و من غالبا" به انتخابشان احترام مي گذارم. چه مي شد اگر مقامات نظام هم به انتخاب مردم احترام مي گذاشتند؟ مگر مردم به تمام قواعد بازي نظام احترام نگذاشتند و به رغم همه تبعيض ها و بي عدالتي ها، در انتخابات حضوري ميليوني پيدا نكردند؟ مگر جز اين بود كه از «منو»ي انتخابات كه فقط 4 نوع غذا در آن گنجانده بودند، فقط گفتند آن «غذاي سمّي» را نمي خواهيم؟ چرا نظام سعي كرد همان غذايي را به ما بخوراند كه چهارسال خسارات فراواني به كشور زده بود و ديگر آن غذاي سمّي را نمي خواستيم؟ و چرا رضايت داد تا اين ظلم و خيانت آشكار، اينهمه قرباني بگيرد؟ اعتماد مردم، رأي مردم و جمهوريت نظام را چرا قرباني فرد حقيري مانند احمدي نژاد كردند؟ آيا ارزشش را داشت؟

«قرباني» خانواده كوچك ما تا حالا دوري اجباري از خانه و كاشانه و «كنكور» و آينده پسرم است. اين قرباني كوچك، ارزاني داغ سنگيني كه پدر و مادر «ندا» و دهها شهيد اين اعتراضات بر دل و جان دارند. ارزاني مردمي كه نمي دانند عزيزانشان در كدام زندان به سر مي برند؟ ارزاني همه آنهايي كه به آزادي و حق انتخاب مردم «باور» دارند و در پاي درخت آزادي «قرباني» مي دهند. پسرم با اين كارش مرا ناگزير از احترام به تصميم بزرگش كرد. او از آينده اي كه در آن آزادي و حق انتخاب و حق اعتراض وجود ندارد، چشم پوشيد. چيزي كه مسئولان هنوز نفهميده اند اين است كه اولويت براي او و هم نسلان او «آزادي و حق انتخاب» است. دوري از ترس و تهديد و زندان است. خود من هم با همه بي بضاعتي ام، جانم را براي قرباني كردن در مسيري كه به آن باور دارم، كنار گذاشته ام.

بايد از خود بپرسيم «من» چه چيزي را براي رسيدن به آزادي اهداء مي كنم؟ كمي از پولم را؟ خانه و آرامشم را؟ امنيت جاني ام را؟ يا خود جانم را؟ نگوييد «من كه چيزي براي قرباني كردن ندارم!» اين حرف، حرف آدمهاي «بي همه چيز» است و ما و شما قطعا" از آن دسته آدمها نيستيم. كافي است باور كنيم در معامله براي آزادي، چندين برابر چيزي كه مي دهيم، پس خواهيم گرفت.

شخصا" «باور» كرده ام كه «تلاش براي آزادي» تنها تجارتي است كه مطلقا" سودبخش است. حتي اگر در راهش جانمان را بدهيم بازهم سود خواهيم كرد! مي پرسيد چطور مردن هم سودبخش خواهد بود؟ شما در را كسب آزاديتان جان مي دهيد. اين يعني آن را نداريد و بدنبال كسب آن هستيد. و بهتر از من مي دانيد زندگي بدون داشتن آزادي ، فرقي با مردن ندارد و همه اش «ضرر» است.از قديم هم گفته اند:«جلوي ضرر را هركجا بگيريد، منفعت كرده ايد!» كودتاچيان به «حق انتخاب ما» تعرض كرده اند. پس براي پس گرفتن حق انتخاب خود و براي «زندگي» به معناي واقعي و «داشتن حق انتخاب»، همه ما سهم خود را مي پردازيم. حركت كنيم؟ بسم الله!

***

دولت «مادام العمر» احمدي نژاد كليد خورده!

پاي «بودن و نبودن» در ميان است!

از بسياري از شهروندان شنيده ام كه مي گويند: «تحمّل احمدي نژاد» براي آنكه دولت امام زماني اش را تا ظهور حضرت وليعصر(عج) تمديد كند، از تحّمل خود مرگ هم سخت تر است.

با اين حال، شايد مردم نمي دانند «پرده بعدي» اين كودتا، «مادام العمركردن» رياست جمهوري احمدي نژاد و ستاد كودتاست. توجيه آنها اين خواهد بود كه در آخرين انتخابات (22 خرداد88) ركورد مشاركت مردمي در انتخابات توسط مردم ايران شكسته شده و تمامي 40 ميليون رأي مردم، «رأي به نظام» بوده و ديگر حاجتي به انتخابات نيست! احمدي نژاد و يارانش خود را «دولتمردان امام زمان» و زمينه سازان ظهور ايشان مي انگارند و وقتي رسما" به «رأي مردم» تمكين نمي كنند، نشان مي دهند نمي توان آنها را به شيوه هاي مسالمت آميز از اريكه قدرت پايين كشيد! چون براي خود «رسالتي مهدوي» و فراتر از اينها قائل هستند. آنها مي پندارند بايد حكومت را به شخص امام زمان(عج) تحويل بدهند.

متأسفانه «نظام» هم در قمار «بودن يا نبودن» احمدي نژاد، به تمامي معيارهاي (حتي ظاهري و شعاري) خود پشت پا زد و حاضر شد سرنوشت خود را به احمدي نژاد پيوند بزند. در اين راه كودتاچيان، مراجع تقليد و شخصيتهاي سرشناس بسياري مثل هاشمي رفسنجاني و افراد عادي را مجبور به سكوت كرده و دير يا زود آنها را «قرباني» خواهند كرد. پس سكوت خفت بار شخصيتهاي مؤثر در قبال اين جنايات، ممكن است فقط «نوبت» آنها را عقب بيندازد. اين ديگر آن نظامي نيست كه امام خميني «حفظ آن را اوجب واجبات» مي دانست. از آن نظام ديگر هيچ نشاني باقي نيست و سكوت «به بهانه حفظ نظام» يعني تأييد «مسخ نظام جمهوري اسلامي» كه در سال 57 تأسيس شد و در سال 1388 رسما" تغيير ماهيت داد.

ترديد نكنيد بعد از «جمهوريت نظام» كه پيش پاي احمدي نژاد قرباني شده، هيچكس از «دگرانديشان غيراحمدي نژادي!» از گزند آقايان كودتاچي در امان و مصون نخواهد ماند. لذا بهتر است شخصيتهاي مؤثر انقلاب و ياران امام، براي احياي نهضت خميني هم كه شده، سكوت خود را بشكنند و هزينه اش را بدهند. در اين روزها؛ مردم رفتارها و گفتارهاي شخصيتها را با دقتي بيشتر از هميشه «رصد» مي كنند و محال است «ياري مسئولانه» يا «بي عملي و سكوت غيرمسئولانه» آنها را از ياد ببرند. اگر قرار است اين حركت مدني مردم، قرباني معصومي مثل «ندا» داشته باشد، ما و شما چه چيز ارزشمندتري از جان نازنين «ندا» و «نداها» داريم كه از هزينه شدنش بترسيم؟ لااقل قبل از قرباني شدن، حرفي بزنيد، چيزي بگوييد و سكوت نكنيد. چون اگر عقب بنشينيد، «مصون» نمي مانيد. اينها با پرت كردن معترضان از ساختمان كوي دانشگاه يا از فراز پل حافظ و سعدي، نشان داده اند «مروّت» ندارند و مسئله اصلي شان «بودن يا نبودن» است. كودتاچيان با خشونت عرياني كه نشان مي دهند، تك تك منتقدان يا شخصيتهايي را كه تأييدشان نكردند، به ترتيب يا «فلّه اي» سركوب مي كنند و از گردونه خارج خواهند كرد. پس پيشاپيش خودتان را، هزينه يك هدف بزرگتر كنيد و لااقل قرباني «جمهوريت نظام» و آراي مردم و آزادي باشيد. در مقابل حبس خانگي ميرحسين موسوي و دستگيري تمام يارانش سكوت نكنيد. اين سكوت شما اگر اقدامي «يزيدي» نباشد، يك بي معرفتي «كوفي» است. به حبس و حصر ميرحسين موسوي رضايت ندهيد و عمرتان را تبديل به حرفي يا حركتي بكنيد كه منشأ تحّول مثبتي براي جامعه باشد. به «اسلاميت» نظام هم خوشدل نباشيد.قرباني قبلي اين دولت، «اسلاميت» و نقش مراجع تقليد و ايمان و اخلاق در مردم بود. صدايش را هنوز نشنيده ايم!

***

پي نوشت مهم: ما هنوز در سفريم. از اين «دربدري» نهايت استفاده ام را براي «نوشتن» خواهم كرد تا چنانچه تلاشهاي آنها براي دستگيري ام خداي نكرده به نتيجه رسيد، افسوس ناگفته ها و نانوشته ها را نخورم. يكي ايميل زده و از هجوم وحشيانه به منزل ما خبر داده و من نميدانم آنجا چه خبر است؟ اما مطمئنم براي همه منتقدان زنداني يا هنوز زنداني نشده «پرونده سازي» خواهند كرد. بيشترين چيزي كه در ايميلهاي تهديد آميز دريافت كرده ام، ارتباط دادن من با صداي آمريكا بخاطر مصاحبه هايم است و ربط دادن من به «اعتراضات اخير!» تا لابد بتوانند با «آمريكايي كردن اعتراضات!» براي سركوبهاي وحشيگرانه خود و كشتن معترضان، بهانه لازم داشته باشند و مثل هميشه براي اين جنايات، «مشروعيت» كسب كنند. مطمئنم براي همه فعالان و منتقداني كه از فرداي انتخابات دستگير كرده اند، چنان نمايشنامه هاي نخ نمايي تدارك ديده اند.

براي همين اينجا اعلام ميكنم به جز مصاحبه هاي شفاف و نظرات مستقلي كه در برنامه هاي صداي آمريكا و راديو فردا بيان كرده ام و همواره متن آنها را نيز در وبلاگم گذاشته ام، هيچ ارتباط ديگري با اين دو رسانه نداشته و ندارم. در مقابل تحليلهايم هيچگونه حق الزحمه اي از اين رسانه ها نگرفته ام؛ ولي متقابلا" از اين دو رسانه و ساير رسانه هاي مستقل توقع حمايت خبري و اطلاع رساني از سرنوشت خود و خانواده ام را دارم. بنابراين هرگونه اتهامي را، حتي اگر بتوانند زير شكنجه از زبان من بيرون بكشند، از حالا خلاف واقع و غيرحقيقي اعلام ميكنم.

نشاني وبلاگ جديد «فرصت نوشتن2»

مطالب تازه ام را در اين وبلاگ تازه مي گذارم.

www.babakdad.blogspot.com

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

چرا "جمهوريت" پيش پای احمدی نژاد "قربانی" شد؟! نامه سرگشاده به آيت الله خامنه ای

چرا "جمهوريت" پيش پای احمدی نژاد "قربانی" شد؟!
نامه سرگشاده به آيت الله خامنه ای
حضرت آيت الله خامنه ای!
با سلام
خطبه های نمازجمعه حضرتعالی، هرگونه اميدی را برای احقاق حق از «نامزد مورد ظلم واقع شده» و حفظ امانت مردم، تبديل به یأس کرد. از حکمت و ايمان و عدالتی که «شايسته و بايسته رهبری» يک نظام دينی است، بسيار بعيد بود تنها «يک روز» بعد از برگزاری انتخابات، نتيجه آن را عجولانه تأييد کنيد. به نامزدهای معترض اجازه ملاقات ندهيد. به اعتراضات آنها و مردم بی توجّه باشيد. در مقابل دستگيری نخبگانی که به قول شما «مرجعيتی» در ميان مردم دارند و شايد می توانستند در کنترل اوضاع کمک کنند، سکوت کرديد تا کار به جايی برسد که امروز رسيده است.

از يک رهبر دينی که بايد شرايط فوق العاده ای داشته باشد، اين تعجيل بعيد است که از فردای انتخابات و حتی قبل از پايان شمارش آراء، «نتيجه» آن را تأييد کنيد. و قبل از اتمام موعد قانونی ده روزه شورای نگهبان برای بررسی شکايات، در خطبه های نمازجمعه به طرفداری آشکار از «نامزد پيروز اعلام شده» بپردازيد و از نزديکی نظراتتان با ايشان سخن بگوييد. از «تدبيرهای بايسته» رهبر يک کشور بسيار بعيد بود نامزدهای معترض را «پيشاپيش» از هر اقدام قانونی نااميد کنيد و با بزرگنمايی فاصله يازده ميليونی دو نامزد، امکان هرگونه تقلبی را محال بدانيد و در عين حال، تظاهر بفرماييد که نامزدها اعتراضشان را قانونا" پيگيری کنند! جای تعجّب است که مردم معترض و نامزدهای مورد ظلم واقع شده را تهديد می فرماييد که مسئوليت عواقب وخيم اعتراضها بر عهده آنهاست. در حالی که نمونه «راهپيمايی سکوت» جمعيت ميليونی مردم تهران و «آرامش بی نظير» آنها را در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ديده بوديد و بايد به نيروهای تحت امرتان هشدارهای لازمه را می داديد که با اين مردم نجيب، چنان وقيحانه و وحشيانه رفتار نکنند.

مردمی که به اعتراض پرداخته اند، از توهينی که به شعورشان و خيانتی که در رأی شان شده بود، عصبانی و خشمگين بودند. بايسته بود که شما با حکمتی پدرانه، چنان موضع مدبّرانه ای بگيريد که آبی باشد بر آتشی که «نيروهای تحت امرتان» در هفته قبل بر جان مردم انداخته بودند. اما شما برعکس، در نماز جمعه ۲۹ خرداد، «بنزين» بيشتری بر خصومتهای نيروهای تحت امرتان با مردم پاشيديد و مردم را هم عصبانی تر و نااميدتر کرديد. به جای آنکه نيروهای تحت امرتان از لباس شخصی ها و بسيج و نيروهای مسلح را توجيه کنيد، تا در اين به قول خودتان «بگومگوی خانوادگی» خويشتنداری برادرانه ای با هموطنان خودشان داشته باشند، با خبر مجعول کشتن يک بسيجی توسط معترضان، که صحت آن هيچ کجا تأييد نشده، بر آتش کينه توزی بسيجيان نسبت به خواهران و برادرانشان افزوديد. و سبُعيت آنها را از روز شنبه صدچندان کرديد. آيا اين است حکمت و مصلحت انديشی يک رهبر؟ آيا اين است موضع فراجناحی و پدرانه رهبری؟

مقام معظم رهبری!
معتمدترين و نزديکترين ياران امام خمينی (آقايان موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و...) بارها به شما گفتند گروهی به رهبری احمدی نژاد و فرزندتان «در پوشش انتخابات» در حال تدارک يک شبه کودتا هستند و خواهان «صيانت از آراء مردم» شدند. زعم و برداشت کسانی مانند ما «شهروندان درجه دو» اين بود که شما حداقلی از واقع بينی و حق مداری داريد که به هشدارهای مشفقانه آنها يا تحليلگران مستقل گوش فرا دهيد و نگذاريد اين «نامحرمان» به رأی مردم دست درازی کنند و جمهوريت نظام را به تاراج ببرند و ارزشهای مردمسالاری را نابود سازند و ياران امام خمينی را خانه نشين کنند. با اقدامات آنها و تأييدات جنابعالی، امروزه دايره نظام که بايد «هفتاد ميليون شهروند ايرانی» را در آن جای می داديد، به حدی تنگ شده (و شما تأييد فرموده ايد) تا کار به اينجا رسيده که خوديهای «مؤثر» نظام فعلی، افرادی هستند که بعضا" حتی امام خمينی را از نزديک هم نديده اند. چه رسد که با منويات و خصائل نيکوی آن بزرگمرد و «توجه شان به رأی مردم» کمترين آشنايی و پايبندی و نسبتی داشته باشند. نظام فعلی بايد از فرصت شايان اين انتخابات نهايت استفاده را می کرد و به سوی ارزشهای اصيل مردمسالاری بازگشت می کرد. آقای ميرحسين موسوی بهترين گزينه برای «رجوعی آميخته با تحول و نوانديشی» به ارزشهای اصيل انقلاب مانند عدالت و آزادی و ارزشهای ديگر بود. شما می توانستيد با بيطرفی و عدم جانبداری از يک نامزد خاص، بگذاريد روند انتخابات توسط نامزدها و رسانه ها به دقت رصد شود و هر کسی برگزيده می شد، بايسته بود شما به رأی مردم اعتماد می کرديد و احترام می گذاشتيد. در آن صورت بهترين فرصت را داشتيد تا محبوبيت از دست رفته تان را بازسازی کنيد. می توانستيد «امانت» جمهوری اسلامی را که از امام خمينی تحويل گرفته بوديد، به «نااهلان و نامحرمان» نسپاريد، اما در برابر خيانت در «امانت آراء مردم» سکوت تأييد آميز کرديد و در خطبه های نماز جمعه، با صراحت بيشتر و با «تهديد» فرموديد تا دنيا بشنود آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» را پيش پای احمدی نژاد و ستاد کودتاچيان «قربانی» کرديد. آيا اينگونه از ما شهروندان و ارزشهايمان و حکومتی که به عنوان «امانت» از امام تحويل گرفتيد «پاسداری» کرديد؟ آيا اين است آئين امانتداری؟

حضرت آيت الله خامنه ای!
به جای آنکه دائما" خودتان را به عنوان ولی امر «مسلمين جهان» ببينيد، برای يک بار هم شده، لطفا" لحظه ای خودتان را به جای «پدر مستأصل» و وحشتزده آن دختر جوان (ندا) بگذاريد که با تير مستقيم به سينه اش، توسط نيروهای تحت امر جنابعالی، داشت جان می کند و دنيا وحشی گری نيروهای تحت امر شما را نظاره کرد و ديد. خودتان را به جای پدری بگذاريد که پسر جوانش در «بالکن منزل» هدف تير قرار گرفت و شهيد شد. به جای پدرانی که کبودی و جراحتهای بدن نازنين فرزندشان را می بينند و خشم شان و آه شان، دير يا زود دامان شما را خواهد گرفت. اگر مداحّان تملق گوی قدرت ، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريفتان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر(عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را «برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!» ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد! و وای بر همه کسانی که اين جنايات را ديدند و تأييد کردند و سکوت کردند و بدان رضايت دادند.

حضرت آيت الله خامنه ای!
من به عنوان يک شهروند درجه دو(!) يک نويسنده و ژورناليست و تحليل گر سياسی که همواره سعی کرده ام «بيطرف و مستقل» باشم، صادقانه اعلام می کنم در «عدالت» و «بيطرفی» شما که از شروط اصلی برای رهبری و ولايت و مرجعيت تقليد است، شک کرده ام و مخالف نظامی هستم که احمدی نژاد «نماد» آن باشد. البته جز قلم خود به ابزار ديگری برای بيان مخالفتم اعتقادی ندارم و با همين قلم، صادقانه اين مخالفتم را می گويم. يعنی در چارچوبهای قانونی موجود، مخالفتم را با اين خيانت آشکار به آرای مردم ابراز می کنم و اميدوارم نيروهای تحت امر حضرتعالی، کليه حقوق قانونی مرا به عنوان يک مخالف، محترم بدانند. من نه «براندازم» و نه «جاسوس» و «صهيونيست » و منافق و آمريکايی و انگليسی! به جز نگهداری از دو فرزندم و دلسوزی نسبت به سرنوشت آنها و سرنوشت ساير جوانها مثل آن دختر معصوم که سينه اش را با گلوله دريدند (ندا) من يک شهروند درجه دو «اما ناراضی و مخالف» هستم همواره نوشته ها و مصاحبه هايم حاوی خيرخواهی برای کشور و شفقت و دلسوزی نسبت به هموطنان و ملت بوده و هست. در جوانی به سهم خود هفت سال در جبهه های جنگ برای دفاع از خاک کشورم حضور داشته ام و امروز هم بدنبال دفاع از رأی مردم کشورم خود را متعهد می بينم. پس هرگز وصله های «نخ نمای دستگاههای امنيتی» شما را نمی شود به بنده حقير سنجاق نمود. لذا به عنوان يک مخالف که به جای تملق گويی، نظر مخالفش را بيان داشته، از شما توقع حداقلی از صبر و تحمل و از نيروهايتان توقع حداقلی از جوانمردی را دارم.

همينجا خواهش می کنم به مأموران تحت امر بفرماييد دست از آزار و شکنجه و بازداشت فعالان و تحليل گران و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسها و مردمی که در اين اعتراضات دستگير شده اند، بردارند و بيش از اين، به سوی پروژه «نخ نمای» اعتراف گيری يا نادم سازی نروند. هر کسی گذارش به زندانهای شما افتاده باشد يا بيفتد، چنان «مهرورزی» می بيند که به هر چيزی(!) اعتراف خواهد کرد. دنيا که آن اعترافها و دشمن سازيهای نهادهای امنيتی نظام را باور نکرده و نمی کند. مردم هم اگر با ديدگاه حضرتعالی «هماهنگ» نباشند، «شأنی» ندارند تا نيازی به قانع شدن آنها باشد. و از ديدگاه نيروهای تحت امر شما «جواب هر سئوال مردم» را می شود با «گلوله» داد.اما آيا به عاقبت و مسئوليت اين جنايات که با اذن شما و مسئوليت جنابعالی صورت می گيرند، انديشه کرده ايد؟ مگر اين مردم چه می خواستند جز دانستن «سرنوشت» رأيی که داده بودند؟ چرا حق انسانی و شهروندی آنها را حتی در ظاهر هم مورد احترام قرار نداديد و اجازه داديد آنان را «مشتی خس و خاشاک» بخوانند؟ و مردم را به خاک و خون بکشند؟

ای کاش «عنصر خيرخواهی» را از لابلای نامه اين شهروند درجه دويتان(!) دريابيد و به حال پدران و مادران و بازماندگان کشته شدگان «ناشمرده و مخفی کرده» اين روزها همچون ندا، و ساير کشته شدگان مانند زهرا بنی يعقوب، اميدرضاميرصيافی، حسين حشمت ساران، زهرا کاظمی و بسياری ديگر فکر کنيد که بی هيچ جرمی، جان آنها را ظالمانه گرفتند و اين همه جنايات را با عنوان دفاع از «شأن ولايت» جنابعالی و با مسئوليت انسانی و دينی شما انجام داده و می دهند. نيورهای تحت امر شما از «خط قرمز» ناموس مردم يعنی «رأی» و «جان فرزندانشان» عبور کردند، انتظار نداشته باشيد خانواده ميليونی «ندا» از «خطوط قرمز» متعددی که برای مردم ترسيم کرده بوديد، عبور نکنند. هر چند هنوز اين مردم، فقط بدنبال سرنوشت رأی خود هستند و نه تغيير دادن شما يا خدای نکرده سرنگونی نظام. مردم فقط نمی خواهند ، فرد دروغگو و فريبکاری همچون احمدی نژاد «نماد» اين نظام باشد.اين حق طبيعی آنهاست. اما در کمال حيرت اين حق مردم ناديده گرفته شد و «رأی مردم» پيش پای احمدی نژاد قربانی شد!

مشفقانه می گويم اجازه ندهيد بعد از «جمهوريت» که پيش پای احمدی نژاد و يارانش قربانی شد، خدای نکرده هزينه های سنگين تری هم قربانی اين کوتوله های سياسی شود.

معتمدان شما بايد مخالفان اين خيانت بزرگ را به «واحد ميليونها نفر» محاسبه کنند و به جنابعالی گزارش بدهند، نه اينکه ميليونها مردمی را که شبها بر پشت بامها «الله اکبر» می گويند، «مُشتی خس و خاشاک» و اراذل و اوباش بخوانند و آنها را «حشره»هايی فرض کنند که می توانند با هلی کوپترها بر سرشان اسيد يا گازهای شيميايی بپاشند و از «حق خواهی» منصرفشان نمايند! اگر تاب تحمّل شهروندان دگرانديش يا مخالف را نداريد، لطف کنيد لطفا" «گذرنامه های ما را بدهيد!» تا از اين آب و خاک برويم! اما يقين داشته باشيد در آن صورت حکومت کردن بر يک کشور بدون وجود ميليونها شهروندش، حکومت لذتبخشی نخواهد بود و بدانيد:

«چنين که پرده دار به شمشير ميزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند.»

بابک داد
روزنامه نگار و نويسنده
۳ تير ۱۳۸۸

توجه: خوانندگان عزیز! ترجمه اين مطب به زبانهای مختلفی که تسلط داريد و ارسال آن برای رسانه های معتبر و مقامات کشورهای مختلف محل زندگيتان، باعث «شنيده شدن» صدای مردم ما به جهان خواهد بود. هر ايرانی يک «رسانه» و يک «سفير» است.اين يادمان باشد.

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

چگونه يك «منتقد مُشفق» را به «مخالف» تبديل مي كنند!تا...

توجه: ترجمه اين مطب و اخبار ايران به زبانهاي مختلفي كه شما تسلط داريد و ارسال آنها براي رسانه هاي معتبر و مقامات كشورهاي مختلف محل زندگيتان، مي تواند «سهم» شما براي حق طلبي مردم ما باشد و باعث «شنيده شدن» صداي مردم ما به جهان شود. اين يادمان باشد كه هر ايراني يك «رسانه» و يك «سفير» است.
***
«نوشتن» براي روزهايي كه نباشم!
چگونه يك «منتقد مُشفق» را به «مخالف» تبديل مي كنند!
تا بتوانند «به عنوان مخالف» حذفش كنند!
توضيح: در اين نوشته «محالف نظام» به معناي «مخالفت با جمهوري اسلامي» سال 57 نيست بلكه در جهت صيانت از ارزشهاي به تاراج رفته همان حركت مردمي، به معناي مخالفت با نظامي است كه «نماد» و سمبل آن، فرد فريبكاري مانند احمدي نژاد باشد.
***
بدليل اينكه اين روزها در منزل نيستيم، نمي دانم براي بازداشتم چندبار ديگر مراجعه كرده اند. روز شنبه 23 خرداد بعد از قطع تلفنهايم كه موجب شد نتوانم براي دو شب متوالي(جمعه و شنبه شب) با صداي آمريكا مصاحبه كنم، تماس مشكوكي با موبايلم گرفته شد كه شبيه به «خدعه اي» بود كه يكي دو روز بعد به احمد زيدآبادي زدند و همسرش چگونگي آن را در رسانه ها شرح داد. از بنده هم «آدرس دقيق» كلبه اجاره ايم را مي خواستند تا برايم «بسته اي» بياورند! مشكوك شدم چون كسي براي ما فقرا «بسته» نمي فرستد و اين خبر دروغ را باور نكردم!
اما مشكلي كه از دقايقي قبل از آن و شايد بدليل شنيدن نتايج بُهت آورانتخابات براي قلبم پيش آمده بود، موجب شد با بچه ها به بيمارستان برويم و بعد از شنيدن خبر چند مراجعه مشكوك به منزل، وسائل شخصي را برداريم و بيرون باشيم! به عبارتي از آن روز ديگر به خانه نرفته ايم. بيشتر بدليل اصرار بچه هايم كه مي دانند روزانه به تزريق چندباره انسولين نياز دارم و چند قرص بايد بخورم و مراقبتهاي پزشكي ام طوري نيست كه زندان براي حالم خوب باشد!! اين روزها با شنيدن دستگيريهاي فله اي دوستان، و خشونتهايي كه ستاد كودتا اعمال مي كنند، بچه هايم حتي حاضر شده اند از خانه و كاشانه دور باشند، اما گزندي به پدرشان نرسد. خودم هم فكر مي كنم شايد بيرون از زندان، بتوانم مفيدتر باشم. بنويسم و نگذارم (به سهم ناچيز خودم نگذارم) كه حق امثال «ندا» و صدها و هزاران نفر شبيه به او زير پا گذاشته شود.
اما اگر نوبت به من هم رسيد و بازداشت شدم، از حالا براي «هر يك روز» بازداشتم، «يك مطلب» نوشته ام و «كنار» گذاشته ام. جاي امني «بيرون از خانواده» و نزد دوستي امانتدار گذاشته ام كه اميدوارم او مانند امانتداران شوراي نگهبان نباشد و اين امانت را مثل هميشه مؤمنانه نزد خود نگاه دارد و امانتدارانه هم «منتشرشان» كند. در روزهاي بازداشتم، همزمان با شكنجه يا فشارهايي كه در آن سلولها تحمل مي كنم، نوشته هايم را خواهيد خواند. در اين نوشته هاي پيوسته به كودتاچيان كمك كرده ام تا روند تبديل لحن يك «منتقد مشفقانه» به يك «منتقد معترض» و يك «مخالف» را سريع تر و راحت تر به مردم نشان بدهند! ديديم و ديديد بسياري از مخالفان امروز نظام، ابتدا لحني دوستانه و خيرخواهانه داشته اند اما نمي دانيم كه در سلولهاي انفرادي يك متري، چه بر سر آنها آورده اند كه يا به هر جرمي «اعتراف تلويزيوني» كرده اند و يا بعد از بيرون آمدن از زندان و احتمالا" مهاجرت از ايران، از يك «منتقد دلسوز» تبديل به يك «مخالف نظام» شده اند. من با توجه به اوضاع نابسامان قلبي و ديابت شديد، خيلي دوام نمي آورم.
نوشته هاي روز به روز من درباره دلايل و روند تدريجي كه بر من گذشت يعني «تبديل منتقد مشفق به مخالف» نوشته ام و به محض دستگيري ام، روزانه بعد از ساعت 10 صبح و در صورت ادامه بازداشتم، بطور خودكار و همزمان براي وبلاگم در بلاگ اسپات و خبرنامه گويا و صداي آمريكا ارسال مي شود. تأكيد ميكنم نوشته ها نزد خانواده و يا درون خانه ام نيستند. نهايت احتياط را كرده ام تا اگر جان ناقابلم را مي گيرند، لااقل با «نوشتن» به ارزشهايي كه بدانها معتقدم «جان تازه اي» بدهم. طبيعي است حتي خود من هم زير فشار و شنكجه نخواهم توانست روند انتشارشان را متوقف كنم. اين بلوف نيست و كلي وقت مي گيرد توضيح بدهم هر ساعت بازداشت من، مرا يك قدم به مرگ نزديكتر مي كند و اين بار، روي كاركردن قلبم زير فشارها حسابي باز نكرده ام. بنابراين در اين چند روز «حسابي» كار كرده ام و با خواندن هر خبر ناگوار تازه، مطلب روزانه تازه اي نوشته ام و دارم بقيه مطالبم را مي نويسم و مي گذارم.
نوشته هايي كه از حالا دارم مي نويسم؛ به موازات هر روز بازداشتم «بطور اتوماتيك» منتشر مي شوند، تا روز به روز ببينيد «پروسه» و «روندي» كه آقايان سالهاست در پيش گرفته اند، چگونه است؟ يعني خواهيد ديد اين نظام، چطور يك «منتقد مشفق» و صلح طلب و حقگو را به «مخالف نظام» تبديل كرده و مي كنند تا بتوانند سربه نيستش كنند. افراد اصلاح طلبي مثل «محسن سازگارا» و «محسن مخملباف» و صدها نفر ديگر را به ياد بياوريد. نظام با تحمل و سعه صدر مي توانست با تدبيرها و راههاي دلسوزانه اين منتقدان مشفق، سالها قبل در مسير ارزشهاي راستين باقي بماند و روند انحرافش چنين شتابي نگيرد كه دايره خوديهايش، چنين تنگ و محدود شود كه امروزه هست.
در اين يادداشتها از تهديدها و فشارهاي سنگيني كه در اين ماهها بر من و دو فرزندم كه بجز من كسي را ندارند، نوشته ام و مي نويسم. از اينكه به رغم تمام تهديدها، لحنم در مصاحبه هايم با صداي آمريكا ذرّه اي از «دلسوزي» براي كشور و مردم و ارزشهايي كه مردم در انقلاب 57 بدنبال آن بودند، خالي نبود. تمام تلاشهايم را كردم تا خوانندگانم را به شركت در انتخابات تشويق كنم و بعد شرمسارشان شدم. انتخابات را مسالمت آميزترين شيوه تغيير اوضاع مي دانم اما وقتي ديدم برگزاركنندگان و ناظران عدالت ندارند و متأسفانه آن ارزشها با فوت آيت الله خميني به تدريج رنگ باخت و امروز «جمهوري اسلامي ايران» رسما" به «حكومت اسلامي» و «استبداد!» تغيير ماهيت داده است. خواهم نوشت چرا تا روز 22 خرداد 88 هم هنوز خوشبين بودم و هرگز فكرش را هم نمي كردم با ديدن مرگ معصومانه فرزندان كشورمان به يك «مخالف نظام » تبديل مي شوم. اما روز 23 خرداد، تمام باورهايم به عدالت رهبري اين نظام و اخلاص حاكمانش در هم شكسته شد و فرو ريخت. با آن خيانت آشكار يك هفته با بُهت و حيرت كنار آمدم ولي سخنان جمعه آيت الله خامنه اي را كه شنيدم، هر ترديدي را در من از بين برد. اين نظام «هيچ نسبتي» با نهضتي كه مردم و امام خميني به آن معتقد بود ندارد. و عجب نيست اگر از سوي متوليان ميراث و خط امام خميني، هيچ صداي اعتراضي نمي شنويم؛ بايد بدانيم صداها را بسته اند. رسانه ها را به شدت سانسور مي كنند و ديگر بر تمام مدعيات خود و تظاهرات قبلي به آزادي بيان و حق مداري و ارزشهاي اخلاقي هم بي اعتنا هستند.
بعد از نماز جمعه 29 خرداد باور كردم اين نظام كه كودتاچيان و احمدي نژاد نماد آن شده اند، ديگر هيچ نسبتي از ارزشهاي انقلاب 57 و نهضت مردم ندارد. از طرفي از عذاب دامنگير «سكوت كردن» در برابر كشته شدن مظلومانه «ندا» مي ترسم، و شبهاست از سنگيني مسئوليتي كه داريم خواب به چشمم نيامده. اين نظام بايد به ريشه هايي برگشت كند كه ميرحسين موسوي بدنبال احياي همانها بود. مردم اين را با «رأي» خود گفتند اما «رأي مردم» را قرباني كردند تا احمدي نژاد بماند. مردم خواهان همان ارزشهاي مردمسالارانه بودند كه ميزانش رأي مردم بود و لااقل در ظاهر، رأي مردم را با اهمّيت و محترم مي دانست. استقلال و آزادي مي خواست و ...
خاطره سه روز بازداشتم در آستانه شب دوم خرداد 1376 در ستاد آقاي خاتمي و برخوردهاي بسيار غيرانساني كه از بازجويان و نگهبانان آن زمان ديده ام اين را از حالا برايم مسّجل مي كند كه جسمم دوام نمي آورد. در روزنامه جامعه كه مطالب و خاطرات انتخاباتي ستاد خاتمي را با عنوان «صد روز با خاتمي» مي نوشتم، از دادستاني تهران به سردبير روزنامه ماشاءلله شمس الواعظين هشدار دادند فلاني درباره بازداشتش روزنوشته ننويس و چيزي نگويد.و آن مطلب به صلاحديد شمس حذف شد.هرچند قصه چگونگي دستگيري و اتهام ابتدابه ساكن آنها (جاسوسي!) را نوشتم و آن ديسكتهاي word كه چون بازش نمي توانستند بكنند مدعي بودند حروف بهم ريخته آنها، رمزهاي جاسوسي است! بماند كه با وساطت آقاي خاتمي و رئيس جمهوري وقت آقاي هاشمي ما را بيرون آوردند اما آن پرونده هرگز پيدا نشد!
تجربه همان بازداشت سه روزه و رفتارها و بي توجهي هاي مأموران به كمترين حقوقم مثل آب خوردن يا غذا، براي من كافي است تا بدانم الان وضع جسمي دوستان زنداني ما و فرزندان و پدران ما و شما در آن سلولها (به خصوص با سبُعيت نيروهاي بعد از كودتا و نحوه دستگيري ها و آدم ربايي هاي اخير) چقدر خطرناك است.
ترديدي ندارم اگر هم بلايي بر سر برخي از آنها مثل سعيد حجاريان بيايد، خبرش را هم مثل جنازه كشته شدگان روزهاي اخير، «پنهان» مي كنند و تا مدتها هيچ خبري به بيرون نخواهند فرستاد. ماهها قبل شنيده بودم زندانهاي مستقلي از قوه قضائيه تدارك ديده اند كه با كادر مستقلي اداره مي شوند. در اين زندانها نمي شود مثل زندانهاي عادي، از طريق زندانيان ديگر و يا مأموران خيرانديش زندان، پيامي و يا خبري به بيرون فرستاد. لذا سخت بايد نگران حال بازداشتي ها بود. بخصوص آنهايي كه حتي نام و عنوان معروفي ندارند، يا طبق اخبار واصله به رغم زخمي شدن در راهپيمايي هاي اخير، با همان وضعيت به جاي بيمارستان به زندانهاي نامعلوم منتقل شده اند.اولين خواست ما بايد ورود ناظران بيطرف بين المللي حقق بشر باشد تا به سرعت از حال و حقوق قانوني افراد بازداشت شده مطمئن شوند. از حالا مي گويم اگر مراقبتهاي پزشكي و انسولين و آزمايشهاي مداوم و دوري از فشار عصبي سرنوشت و وضعيت دو فرزندم تأمين نباشد، فقط بدليل نوشته هايم كه همواره لحني خيرخواهانه و حق طلبانه داشته اند، من و امثال مرا «مُرده» مي خواهند.
***
هنوز اعتقاد دارم بايد از خود بپرسيم كه :«من براي كشورم چه كار كرده ام؟» و «چه كار مي توان بكنم؟» بد نيست همه ما گهگاه اين سئوال را از خودمان بپرسيم و اين روزها با همديگر مهربانتر باشيم. در اين خانه، گرگهايي آمده اند و خون برادران و خواهران ما را وقيحانه مي ريزند. خوشبختانه ميرحسين موسوي هنوز بر عهد حسيني خود پابرجاست، هرچند سكوت شرم آور برخي بزرگترها در مقابل اين جفاي آشكار به امانت مردم، براي من سئوال بزرگي است اما در عين حال، آن سكوتها مهم نيست. من سهم خود را مي پردازم و كاري به بزرگترها و دلايل درست يا غلط سكوتشان ندارم. من (با همين وسع ناچيزم) تلاش خودم را ادامه مي دهم، تا آن روزي كه وقتي در مقابل آينه مي ايستم، خود را «شرمنده» پدر و مادر داغدار «ندا ي ايران» نبينم. اين روزها بايد بيشتر روشنگري كرد. بايد بيشتر كار كرد و نبايد اجازه داد «حركت حق طلبانه و حسيني» مردم و ميرحسين را به انحراف بكشند يا آن را سركوب كنند. ميرحسين حالا سمبل «حق طلبي» مردم ماست. او سمبل دفاع ما از «پاكي امانت» در مقابل «آلودگي خيانت» است. نكند ما هم آن قوم معروفي باشيم كه در نينوا، دستش به خون حسين آلوده شد يا در برابر شهادت حسين(ع) سكوت كردند يا رضايت دادند و نحسي آن «سكوت خفت بار» تا امروز در آن سرزمين مشهود است. او را ما «دعوت» كرديم و «رأي» داديم. حالا نه ميرحسين را تنها نمي گذاريم و نه از «رأي» خود چشم پوشي مي كنيم. و فردا پنجشنبه با سوگواري و حضور آرام، به «خون ندا» و دهها كشته بيگناه ديگر اداي احترام مي كنيم.
توجه: ترجمه اين مطب و اخبار ايران به زبانهاي مختلفي كه شما تسلط داريد و ارسال آنها براي رسانه هاي معتبر و مقامات كشورهاي مختلف محل زندگيتان، مي تواند «سهم» شما براي حق طلبي مردم ما باشد و باعث «شنيده شدن» صداي مردم ما به جهان شود. اين يادمان باشد كه هر ايراني يك «رسانه» و يك «سفير» است.
بابك داد / 3 تير88/ تهران
***
دعواي بزرگ «امانت» و «خيانت»!
اخبار كشته ها و دستگيري ها و «سربه نيست كردنها»، بسيار «وحشتناك» و «مسئوليت آفرين» است. «كانتينرهاي آهني سيّار» كه هر كدام هشت سلول انفرادي دارد، و تجهيزات مكانيزه ضدشورش بر روي تريلرهاي بزرگ در حال استقرار در شهرهاي شمال خراسان رضوي است تا زمينه سركوب مردم را مهيا كنند. در مدتي كه شوراي نگهبان از نامزدها «زمان» خريده تا به اصطلاح به «بررسي شكايات» بپردازد، نيروهاي مكانيزه ضد شورش در سطح شهرهايي كه من ديده ام و حتي در حومه مشهد مستقر مي شوند تا در موعد مقرر، بتوانند با مردم دلزده و ذلتّ كشيده ايران، سياست «مشت آهنين» را دنبال كند. آيت اله خامنه اي در نماز جمعه ديروز 29 خرداد 1388 به جاي پذيرش «رأي مردم» از نامزد دورغگو و فريبكارش «محمود احمدي نژاد» حمايت كرد و بار ديگر از دزدان آراء مردم پشتيباني نمود و با اين سخنان رسما" از تمامي شرايط رهبري و ولايت فقيه «ساقط» شد. او با اين سخنان، عدم عدالت و شايستگي هاي لازمه براي «مرجعيت ديني» را نيز اثبات كرد و نشان داد نقشه پرداز اصلي خيانت بزرگ و كودتاي 22 خرداد، شخص رهبري بوده است.
مردمي كه اين روزها نظرشان را به گفته آيت اله خامنه اي در «كف خيابانها» ابراز مي كنند، قبل از آن «آراء» خود را در همان «صندوقهاي رأي» كه ايشان توصيه مي كند، ابراز كردند. ولي آراء مردم جلوي چشمشان دزديده شد و هيچ راهي براي اعتراض قانوني باقي نماند و حتي با تقاضاي راهپيمايي آرام و قانوني مخالفت شد. اكنون مردم از ربوده شدن رأي و توهيني كه به شعورشان شده، خشمگين اند و مي پرسند: با «دزدها» چه بايد كرد؟ «رأي نه» ما را دزديده اند. «رأي نه!» ميليونها انسان را دزديده اند و «انفعال ذلّت بار» جايز نيست بلكه فارغ از شريعت و دين، از نظر «مرام انساني» هم؛ سكوت ما «حرام» است.
حالا كه دشمنان ملت «قاعده بازي جوانمردانه» را بر هم زده اند؛ شخص آيت اله خامنه اي با سخنان صريحش در نماز جمعه، ديگر مسئول «تمام هزينه هاي» آن هستند و نه هيچكس ديگري. مردم با حركتهاي مسالمت جو و مدني، خواستار پايان دادن به دروغ و فريبكاري و سوءاستفاده هاي مدام از دين و قدرت و منابع ملي شدند، ولي حاكمان نه گوششان «كر» بود و نه چشمشان «كور». آيت اله خامنه اي قطعا" شنيدند و ديدند صداي آرام مردمي كه بدنبال «سرنوشت امانت» خود بودند و هستند. اما كودتاچيان به نقشه خيانت خود ادامه دادند و باور نكردند همين «مردم آرام» اگر به يكباره بخروشند؛ حاكمان خيانتكار حتي مثل صدام حسين فرصت نخواهند كرد «سوراخي» را در قعر زمين بيابند و در آن «پنهان» شوند.
مردم حالا به خوبي مي دانند ديگر فرقي نمي كند طرفدار كروبي باشند يا ميرحسين موسوي. اين هر دو «نماد نه!» مردم به بازي هاي فريبكارانه و دروغهاي مضحك دولت نهم بودند و حالا ديگر مردم دريافته اند عامل اصلي دزديده شده آرايشان شخص مقام معظم رهبري است؛ مردم دريافته اند كه حتي با ابطال انتخابات، ديگر نمي توان دوباره به خيانتكاران اعتماد كرد تا به «تجديد انتخابات» راضي شوند، آبها از آسياب بيفتند، مردم دلسرد از صندوقهاي رأي قهر كنند و آنها در نمايشي ديگر، «قانوني بودن» خود را با يك «رأي نمايشي» ديگر تثبيت نمايند.
حالا كه به رأي ما چنين خيانت بزرگي كرده اند، تا زماني كه آقايان ميرحسين موسوي و مهدي كروبي «امكان دفاع» از آراي مردم را دارند(كه من مي گويم دارند)، «بسم الله»! همانند هفته گذشته «پيشاپيش» صفوف ملت راه بيفتند و «منّت پيشوايي» اين مردم به ستوه آمده را با جان ودل بپذيرند. اما اگر به هر دليلي «امكان» نداشتند، يا با بازداشت و «گروگان گيري» نزديكان و دوستان و همفكران آنها مجبور شدند كوتاه بيايند و يا خداي نكرده حتي اگر «سركوب» و كشته شدند؛ اين حركت ملي تا پس گرفتن حق ملت ادامه مي يابد.
جمله ام را در حضور شما و براي تأكيد بر يك نكته مهم اصلاح مي كنم. «ما» بايد تا پس گرفتن رأي مان، به اين حركت «ادامه مي دهيم».«ادامه مي يابد» شايد تلويحا" به اين معنا باشد كه يعني ديگران براي ما كاري مي كنند و حركتهاي مردم، خودبخود «ادامه مي يابد» و فردا فقط اگر سودي داشت، سهمي هم به ما ميرسد! اما «ادامه مي دهيم» يعني «هر كاري» كه لازم است مي كنيم تا خودمان حق خودمان را پس بگيريم.
سخنان تهديد آميز آيت اله خامنه اي نشان داد وي شأن رهبري پدرگونه امام خميني را به عنوان «چتري فراگير» براي تمام ملت ايران ندارد و ديگر با زبان امانتداري و صفا نمي شود با خيانتكاران سخن گفت.
با «گرگهاي باتوم بدست» كه فتواي كشتن گرفته اند، نمي شود با لحن «التماس و تمنا» سخن گفت! ما همچنان با «سكوت» راهپيمايي و تحصن مي كنيم و نمي گذاريم اين گرگها؛ به سادگي جوانهاي ما را بدَرند و ببرند و سربه نيست كنند؟ ديگر نمي گذاريم از روي جويي كه «دوباره» از خون بچه هاي ما جاري كرده اند، بگذرند؟ لحظه اي، فاجعه تلخ كوي دانشگاه تهران را در 18 تيرماه 1378 به ياد بياوريد. «حكومت احمدي نژاد» كه فقط در همين چهارساله ما را به «ذلت ملي» كشانده، «تاوان» و نتيجه همان «انفعال ننگيني» است كه «من و تو» و سايرين در جريان كشته شدن «بچه هاي ملت» در كوي دانشگاه كرديم. اين ديگر يك «بازي» نيست! دعواي بزرگ «امانت با خيانت» است. «تاوان آن سكوت» در ماجراي 18 تير78، تجّري و بدرفتاري بيشتر حاكميت، بسته شدن صدها روزنامه و زنداني شدن و فراري شدن و غربت نشنين بهترين سرمايه هاي اين ملت بود. تاوان آن سكوت، «تحّمل حكومت» كسي بود كه قامتش براي قباي رياست جمهوري ايران، خيلي «حقير» است. امروز بايد به «جبران» آن انفعال ننگين، به دفاع از بچه هايمان در دانشگاه و كوي برويم.در دانشگاههاي شهرهاي ديگر، به دفاع از فرزندانمان برويم كه مي خواهند از دزديده شدن «رأي» ما جلوگيري كنند و از «رأي ما» دفاع كنند.
بايد انفعال را كنار بگذاريم. از اين دشمنان زندگي، ادامه اين «زنده بودن» را «گدايي نكنيم». آنهايي كه فرصت «زندگي كردن» را سالهاست از ما «غيرخودي ها» گرفته اند؛ به زنده بودن ما رضايت نمي دهند و امروز و فردا هر يك از منتقدان را به نحوي از پا در مي آورند و سربه نيست مي كنند. بايد باور كنيم پذيرش اين «خيانت»، مصداق كامل «زنده به گوري يك ملت» است. اين زنده به گور شدن را قبول نكنيم. تمام ذلتهاي ملت ما، « تاوان» همان انفعال ننگين است كه بعد از هر بار تجاوز حاكميت به حقوق ملي و شهروندي مان در طول اين 20 سال پيشه كرديم. كساني كه «آزادي ذلت بار» امروز را «به عنوان صدقه» قبول مي كنند و «بي عملي» پيشه مي كنند؛ نگويند «با من كه كاري ندارند!» به ياد داشته باشند، فردا كه اين «باتوم بدستان گرگ صفت»، حمايت و حضور مردم را سركوب كنند، «قلدران» به «يكايك» ما و شما رحم نخواهند كرد و «هر صداي محتملي» را خاموش مي كنند.نگوئيد «به من چه!» اين بار بگوييد:«از من چه كاري ساخته است؟» بپرسيد از من چه كاري ساخته است تا جلوي «پيروزي خيانت بر امانت» بايستم؟ دست از «بُهت» و «بي عملي» برداريد كه «كيهان» نوشت «اين بهت است؟! تازه كجايش را ديده ايد؟» و رهبر در نماز جمعه به تمام مخالفانش اعلام جنگ داد كه براي هميشه بساط «امانت و عدالت» را از ايران بر مي چيند. امروز «خيانت» يقه «امانت» را چسبيده و بايد پاي «پس گرفتن» رأي خودمان كه آن را به نفع حاكميت خود و نظام «مصادره» كرده اند، بايستيم. گريختن از صحنه و بي عملي امروز ما، «تاوان» بسيار بزرگي دارد. «جريمه» بسيار سنگيني دارد. با خودمان فكر كنيم كه امروز براي نجات ايران، نجات خودتان، نجات فرزندانتان، چه كاري بايد انجام بدهيم؟ همان يك «كار كوچك» خودمان را انجام بدهيم و منتظر ديگري نباشيم. امروز نشستن ذليلانه ما، «رمز نابودي» ماست كه از هم جدا و غريبه مان كرده اند و حالا «وقت يكدلي» است. يكدلي براي دفاع از «امانت» در مقابل وقاحت و سبُعيت «خيانت».
هرچند بايد با اين حاكميت، با «زباني ديگر» بايد سخن گفت. اما تا وقتي موسوي و كروبي و خاتمي در صحنه «فعال اند»(نه اينكه با گروگانگيري و فشار آنها را به سكوت مجبور كنند) همراه آنها هستيم، و با احترام به اين «مال باختگان» به روش سياسي آنها «اقتداء» مي كنيم و «راهپيمايي سكوت» و «تحصن» و «الله اكبر شبانه» را تا پيروزي «سكوت بر عربده كشي» و «امانت بر خيانت» و «مرّوت» بر «قمه كشي و جنايت» ادامه مي دهيم. غير از اين باشد بايستي در انتظار سركوب گسترده بزرگترها و جوانترها و زنده به گور شدن يك ملت بمانيم. اين بار اما «تاوان انفعال» من و تو، «خيلي خيلي سنگين تر» از آن است كه فكرش را بكنيم. دست به كار «نجات كشور» شويم.نجات ايران با راهپيمايي سكوت و تحصن، نجات «همه» ماست.
بابك داد/ 31 خرداد 88 / تهران