ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

تحلیل رویدادهای آخرهفته

نشاني وبلاگ جديد «فرصت نوشتن2»

مطالب تازه ام را در اين وبلاگ تازه مي گذارم.

www.babakdad.blogspot.com

مرتضوي «شمشير آخته» نظام است!

خبر بد امروز باز با نام سعيد مرتضوي گره خورده است. كسي كه «قاتل آزادي بيان» لقب گرفته است.انتصاب سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران براي رسيدگي و قضاوت(!) درباره بازداشتي هاي اعتراضات اخير، به معني «صدور حكم مرگ» براي بسياري از آنهاست. مرتضوي «شمشير آخته» نظام است و بعد از «كشتار مطبوعات» و زنداني كردن صدها منتقد و دانشجو، در مرگ مشكوك «زهرا كاظمي» خبرنگار كانادايي ايراني تبار در زندان اوين «نقش مستقيم» داشته است. انتصاب مرتضوي براي رسيدگي به سرنوشت بازداشتي ها، اعلان صريح «بيرحمي و خشونت عريان نظام» در برابر منتقدان است و اولين پرده نتايج اين انتصاب شوم، شروع پروژه «اعترافات ساختگي تلويزيوني» برخي از مردم بازداشت شده است كه در اخبار صداوسيما به نمايش درآمده اند. زنان متشخّص و مرداني كه مجبور شده اند اعتراف كنند «دزد»، «معتاد» و «ولگرد» بوده اند و براي دزدي و ايجاد هرج و مرج به ميان جمعّيت رفته اند!

با انتصاب مرتضوي، ديگر بايد ثابت شده باشد كه «جان» تمامي منتقدان كودتا و معترضان بازداشتي تا چه اندازه در خطر جدي قرار دارد؟ آيا نهادهاي بين المللي و حقوق بشري براي دفاع از جان زندانيان و معترضان، قبل از بروز فاجعه و با جديّت وارد ميدان مي شوند؟ يا اينكه مانند ماجراي بيگناهاني مثل «زهرا كاظمي» و «اميدرضا ميرصيّافي» و «زهرا بين يقوب» و «ندا آقاسلطان» مي گذارند دستگاههاي مخوف نظام دست به جنايات گسترده بزنند و سپس «بعد از فاجعه» با يك بيانيه بي اثر، واكنش نشان مي دهند؟ اگر به شيوه دوم عمل كنند در جنايات مرتضوي و نظام كودتايي ايران، «شريك» و با سكوت تأييدآميزشان «همكار نظام» در اين جنايات خواهند بود.

***

دولت احمدي نژاد «غيرقانوني» است!

روسيه و كوبا و ونزوئلا با تبريك شتابزده به دولت كودتا در ايران، باز هم ذات پليد خود را به نمايش گذاشتند و منافع خود را در حمايت از اين خيانت آشكار به رأي مردم ايران ديدند. بر ماست كه از به رسميت شناختن دولت كودتا توسط رؤساي كشورهاي مختلف جهان جلوگيري كنيم. با روشهايي كاملا" مدني و مقبول. احمدي نژاد نه تنها دروغگوست و در امانت مردم خيانتهاي بسياري كرده، بلكه بازنده انتخابات است و دولت او غيرقانوني است. اين را خيلي از رهبران دنيا فهميدند اما نقش شهروندان ايراني در تداوم واكنشهاي رهبران جهاني به اين خيانت و خشونت عريان بسيار بالاست.موفقيت يا شكست اقدامات سركوبگرانه حكومت، به اين بستگي دارد.

همچنين سازمان ملل متحد بايد مقامات ايران را تحت فشار بگذارد تا اجازه دهند ناظران بين المللي حقوق بشري و خبرنگاران خارجي مستقل، هرچه سريعتر به ايران بيايند. «جان» منتقدان و معترضان از شخص ميرحسين موسوي تا فعالان بازداشت شده سرشناس و تمامي دستگيرشدگان عادي شديدا" در معرض تهديد و خطر است.

وقتي حكومتي از خشونت عريان در ملأعام و مقابل چشمان مردم استفاده مي كند، ترديدي نيست در زندانها و سلولهاي انفرادي، بدترين و وحشيانه ترين رفتارها را با معترضان دارد. آيا لازم است مانند جنايت كشتن «ندا» درباره اين مدعا هم فيلمي منتشر شود تا دنيا به طور جدي پيگير سلامتي و امنيت جاني دستگيرشدگان باشد؟ شهروندان ايراني مقيم خارج كشور، اهميت نقش خود و عمل به مسئوليتهاي خود را مي دانند. شهروندان داخل كشور هم از كمترين كار «تكبيرهاي شبانه» و تحصّن و تعطيلي محل كار تا مسافرت به سوي تهران و شركت در اعتراضات و راهپيمايي ها، به مسئوليتهاي خود در قبال اين خيانت بزرگ عمل خواهند كرد. حالا ديگر همه در دو طرف اين ماجرا دريافته اند كه «مسئله اين است؛ بودن يا نبودن!» و بازنده واقعي، طرفي است كه جديّت اين ماجرا را درك و باور نكرده باشد.

***

از خود بپرسيم: چه چيزم را قرباني آزادي خواهم كرد؟

كودتاچيان به «حق انتخاب ما» تعرّض كرده اند!

امروز جمعه كنكور سراسري دانشگاهها برگزار شد. پسرم يك سال به سختي درس خواند تا بتواند در كنكور «سهم خودش» را از آينده بگيرد. اما عملا" با اتفاقّات اخير و «دوري از خانه»، نتوانست كارت ورود به جلسه اش را بگيرد و از كنكوري كه شايد مسير زندگيش را تعيين مي كرد، بازماند! اين اولين «قرباني ما» براي اعتراضي است كه به آن خيانت بزرگ و كودتاي ننگين 23 خرداد پرداخته ايم. اما «آخرين قرباني» نخواهد بود.

اين روزها ما جايي در نزديكي اصفهان هستيم. اصفهان هنوز ناآرام است و تبليغات رسمي خلاف اين را مي گويد. اما تكبيرهاي شبانه ادامه دارد. خانواده مادريم را مطلع نكرده ام كجا هستيم تا در محذور نباشند. پريروز در كافي نت مشغول ارسال مطلب بودم كه چند پسر هم سن پسرم را ديدم كه با شور وشوق از كنكور حرف مي زدند. پسرم مي گويد:«دانشجو شدن در اين كشور چه ارزشي دارد، وقتي در هر اعتراض، به خوابگاهها مي ريزند و دانشجوها را از طبقات خوابگاه پرت مي كنند و مي سوزانند و مي كشند؟ و تازه به دانشجويان معترض مي گويند اراذل و اوباش!»

دلم گرفت. بچه هايم «پاسوز» كار من شده اند. هرچند اين را خودشان «انتخاب» كردند كه بيرون از خانه اما با همديگر و در امنيت باشيم و من غالبا" به انتخابشان احترام مي گذارم. چه مي شد اگر مقامات نظام هم به انتخاب مردم احترام مي گذاشتند؟ مگر مردم به تمام قواعد بازي نظام احترام نگذاشتند و به رغم همه تبعيض ها و بي عدالتي ها، در انتخابات حضوري ميليوني پيدا نكردند؟ مگر جز اين بود كه از «منو»ي انتخابات كه فقط 4 نوع غذا در آن گنجانده بودند، فقط گفتند آن «غذاي سمّي» را نمي خواهيم؟ چرا نظام سعي كرد همان غذايي را به ما بخوراند كه چهارسال خسارات فراواني به كشور زده بود و ديگر آن غذاي سمّي را نمي خواستيم؟ و چرا رضايت داد تا اين ظلم و خيانت آشكار، اينهمه قرباني بگيرد؟ اعتماد مردم، رأي مردم و جمهوريت نظام را چرا قرباني فرد حقيري مانند احمدي نژاد كردند؟ آيا ارزشش را داشت؟

«قرباني» خانواده كوچك ما تا حالا دوري اجباري از خانه و كاشانه و «كنكور» و آينده پسرم است. اين قرباني كوچك، ارزاني داغ سنگيني كه پدر و مادر «ندا» و دهها شهيد اين اعتراضات بر دل و جان دارند. ارزاني مردمي كه نمي دانند عزيزانشان در كدام زندان به سر مي برند؟ ارزاني همه آنهايي كه به آزادي و حق انتخاب مردم «باور» دارند و در پاي درخت آزادي «قرباني» مي دهند. پسرم با اين كارش مرا ناگزير از احترام به تصميم بزرگش كرد. او از آينده اي كه در آن آزادي و حق انتخاب و حق اعتراض وجود ندارد، چشم پوشيد. چيزي كه مسئولان هنوز نفهميده اند اين است كه اولويت براي او و هم نسلان او «آزادي و حق انتخاب» است. دوري از ترس و تهديد و زندان است. خود من هم با همه بي بضاعتي ام، جانم را براي قرباني كردن در مسيري كه به آن باور دارم، كنار گذاشته ام.

بايد از خود بپرسيم «من» چه چيزي را براي رسيدن به آزادي اهداء مي كنم؟ كمي از پولم را؟ خانه و آرامشم را؟ امنيت جاني ام را؟ يا خود جانم را؟ نگوييد «من كه چيزي براي قرباني كردن ندارم!» اين حرف، حرف آدمهاي «بي همه چيز» است و ما و شما قطعا" از آن دسته آدمها نيستيم. كافي است باور كنيم در معامله براي آزادي، چندين برابر چيزي كه مي دهيم، پس خواهيم گرفت.

شخصا" «باور» كرده ام كه «تلاش براي آزادي» تنها تجارتي است كه مطلقا" سودبخش است. حتي اگر در راهش جانمان را بدهيم بازهم سود خواهيم كرد! مي پرسيد چطور مردن هم سودبخش خواهد بود؟ شما در را كسب آزاديتان جان مي دهيد. اين يعني آن را نداريد و بدنبال كسب آن هستيد. و بهتر از من مي دانيد زندگي بدون داشتن آزادي ، فرقي با مردن ندارد و همه اش «ضرر» است.از قديم هم گفته اند:«جلوي ضرر را هركجا بگيريد، منفعت كرده ايد!» كودتاچيان به «حق انتخاب ما» تعرض كرده اند. پس براي پس گرفتن حق انتخاب خود و براي «زندگي» به معناي واقعي و «داشتن حق انتخاب»، همه ما سهم خود را مي پردازيم. حركت كنيم؟ بسم الله!

***

دولت «مادام العمر» احمدي نژاد كليد خورده!

پاي «بودن و نبودن» در ميان است!

از بسياري از شهروندان شنيده ام كه مي گويند: «تحمّل احمدي نژاد» براي آنكه دولت امام زماني اش را تا ظهور حضرت وليعصر(عج) تمديد كند، از تحّمل خود مرگ هم سخت تر است.

با اين حال، شايد مردم نمي دانند «پرده بعدي» اين كودتا، «مادام العمركردن» رياست جمهوري احمدي نژاد و ستاد كودتاست. توجيه آنها اين خواهد بود كه در آخرين انتخابات (22 خرداد88) ركورد مشاركت مردمي در انتخابات توسط مردم ايران شكسته شده و تمامي 40 ميليون رأي مردم، «رأي به نظام» بوده و ديگر حاجتي به انتخابات نيست! احمدي نژاد و يارانش خود را «دولتمردان امام زمان» و زمينه سازان ظهور ايشان مي انگارند و وقتي رسما" به «رأي مردم» تمكين نمي كنند، نشان مي دهند نمي توان آنها را به شيوه هاي مسالمت آميز از اريكه قدرت پايين كشيد! چون براي خود «رسالتي مهدوي» و فراتر از اينها قائل هستند. آنها مي پندارند بايد حكومت را به شخص امام زمان(عج) تحويل بدهند.

متأسفانه «نظام» هم در قمار «بودن يا نبودن» احمدي نژاد، به تمامي معيارهاي (حتي ظاهري و شعاري) خود پشت پا زد و حاضر شد سرنوشت خود را به احمدي نژاد پيوند بزند. در اين راه كودتاچيان، مراجع تقليد و شخصيتهاي سرشناس بسياري مثل هاشمي رفسنجاني و افراد عادي را مجبور به سكوت كرده و دير يا زود آنها را «قرباني» خواهند كرد. پس سكوت خفت بار شخصيتهاي مؤثر در قبال اين جنايات، ممكن است فقط «نوبت» آنها را عقب بيندازد. اين ديگر آن نظامي نيست كه امام خميني «حفظ آن را اوجب واجبات» مي دانست. از آن نظام ديگر هيچ نشاني باقي نيست و سكوت «به بهانه حفظ نظام» يعني تأييد «مسخ نظام جمهوري اسلامي» كه در سال 57 تأسيس شد و در سال 1388 رسما" تغيير ماهيت داد.

ترديد نكنيد بعد از «جمهوريت نظام» كه پيش پاي احمدي نژاد قرباني شده، هيچكس از «دگرانديشان غيراحمدي نژادي!» از گزند آقايان كودتاچي در امان و مصون نخواهد ماند. لذا بهتر است شخصيتهاي مؤثر انقلاب و ياران امام، براي احياي نهضت خميني هم كه شده، سكوت خود را بشكنند و هزينه اش را بدهند. در اين روزها؛ مردم رفتارها و گفتارهاي شخصيتها را با دقتي بيشتر از هميشه «رصد» مي كنند و محال است «ياري مسئولانه» يا «بي عملي و سكوت غيرمسئولانه» آنها را از ياد ببرند. اگر قرار است اين حركت مدني مردم، قرباني معصومي مثل «ندا» داشته باشد، ما و شما چه چيز ارزشمندتري از جان نازنين «ندا» و «نداها» داريم كه از هزينه شدنش بترسيم؟ لااقل قبل از قرباني شدن، حرفي بزنيد، چيزي بگوييد و سكوت نكنيد. چون اگر عقب بنشينيد، «مصون» نمي مانيد. اينها با پرت كردن معترضان از ساختمان كوي دانشگاه يا از فراز پل حافظ و سعدي، نشان داده اند «مروّت» ندارند و مسئله اصلي شان «بودن يا نبودن» است. كودتاچيان با خشونت عرياني كه نشان مي دهند، تك تك منتقدان يا شخصيتهايي را كه تأييدشان نكردند، به ترتيب يا «فلّه اي» سركوب مي كنند و از گردونه خارج خواهند كرد. پس پيشاپيش خودتان را، هزينه يك هدف بزرگتر كنيد و لااقل قرباني «جمهوريت نظام» و آراي مردم و آزادي باشيد. در مقابل حبس خانگي ميرحسين موسوي و دستگيري تمام يارانش سكوت نكنيد. اين سكوت شما اگر اقدامي «يزيدي» نباشد، يك بي معرفتي «كوفي» است. به حبس و حصر ميرحسين موسوي رضايت ندهيد و عمرتان را تبديل به حرفي يا حركتي بكنيد كه منشأ تحّول مثبتي براي جامعه باشد. به «اسلاميت» نظام هم خوشدل نباشيد.قرباني قبلي اين دولت، «اسلاميت» و نقش مراجع تقليد و ايمان و اخلاق در مردم بود. صدايش را هنوز نشنيده ايم!

***

پي نوشت مهم: ما هنوز در سفريم. از اين «دربدري» نهايت استفاده ام را براي «نوشتن» خواهم كرد تا چنانچه تلاشهاي آنها براي دستگيري ام خداي نكرده به نتيجه رسيد، افسوس ناگفته ها و نانوشته ها را نخورم. يكي ايميل زده و از هجوم وحشيانه به منزل ما خبر داده و من نميدانم آنجا چه خبر است؟ اما مطمئنم براي همه منتقدان زنداني يا هنوز زنداني نشده «پرونده سازي» خواهند كرد. بيشترين چيزي كه در ايميلهاي تهديد آميز دريافت كرده ام، ارتباط دادن من با صداي آمريكا بخاطر مصاحبه هايم است و ربط دادن من به «اعتراضات اخير!» تا لابد بتوانند با «آمريكايي كردن اعتراضات!» براي سركوبهاي وحشيگرانه خود و كشتن معترضان، بهانه لازم داشته باشند و مثل هميشه براي اين جنايات، «مشروعيت» كسب كنند. مطمئنم براي همه فعالان و منتقداني كه از فرداي انتخابات دستگير كرده اند، چنان نمايشنامه هاي نخ نمايي تدارك ديده اند.

براي همين اينجا اعلام ميكنم به جز مصاحبه هاي شفاف و نظرات مستقلي كه در برنامه هاي صداي آمريكا و راديو فردا بيان كرده ام و همواره متن آنها را نيز در وبلاگم گذاشته ام، هيچ ارتباط ديگري با اين دو رسانه نداشته و ندارم. در مقابل تحليلهايم هيچگونه حق الزحمه اي از اين رسانه ها نگرفته ام؛ ولي متقابلا" از اين دو رسانه و ساير رسانه هاي مستقل توقع حمايت خبري و اطلاع رساني از سرنوشت خود و خانواده ام را دارم. بنابراين هرگونه اتهامي را، حتي اگر بتوانند زير شكنجه از زبان من بيرون بكشند، از حالا خلاف واقع و غيرحقيقي اعلام ميكنم.

نشاني وبلاگ جديد «فرصت نوشتن2»

مطالب تازه ام را در اين وبلاگ تازه مي گذارم.

www.babakdad.blogspot.com