۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه
تخته پاره بر موج و چند یادداشت دیگر
*«تخته پاره بر موج»!
يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش اول
*در جستجوي عدالت و مرّوت «علي زمانه»!
*بزرگان! اكنون نوبت شماست! «خائـف» نباشيد!
*نگذاريم دنيا ، «دولت كودتا» را به رسمّيت بشناسد!
***
***
«تخته پاره بر موج»!
يادداشت هاي «روزهاي دور از خانه! » بخش اول
آنها بايد از ايران بروند، نه مــا!
از امروز گهگاه در خلال يادداشتهايي با عنوان «تخته پاره بر موج!» از روزهاي دوري از خانه و سرگرداني ها و حال و هواي خودمان برايتان خواهم نوشت.
امروز چهارشنبه بيست و چهارپنج روزي هست كه از خانه دوريم. به «حكمت» اين تقدير فكر مي كنم كه آن شب چطور از خانه بيرون رفتيم و در فكرم كه تقديرمان چيست؟ و اين تقدير، چه حكمتي دارد؟ اما به هرحال تا راز و حكمت آن برايم فاش شود، فعلا" اين نوشتنها و مصاحبه كردنها در آواره گي و دور از خانه را، بر آن جور مغبون شدن و دستگيري فله اي و زنداني شدن بدون آنكه كاري و اثري بتوان داشت، ترجيح مي دهم.
اين روزها، برخي دوستان آشنا و علاقمندان ناشناس با دلسوزي و لطف، برايم ايميل و كامنت مي فرستند كه براي حفظ جانم، كشور را ترك كنم و از ايران بروم. خودم هم نوشته ام كه «حِصن نايب امام زمان، جاي امني نيست» و خطر، سايه به سايه بدنبال ماست. گاهي هم خطر «به يك قدمي» ما رسيده و واقعا" پرده اي از حجاب نامرئي، مانع از به دام افتادنمان شده است:«وجعلنا من بين ايديهم سدا" و من خلفهم سدا"، فاغشيناهم فهم لايبصرون»
سالهاي دور، اين آيه شريف را براي مصون ماندن از آزار سگهاي ولگرد ياد گرفته بودم و مي خواندم و اين روزها هم براي مصون ماندن از ديد مأموران نايب امام زمان و گرگها مي خوانم. گرگهايي كه شهرها و خيابانها را مي جورند تا هركه را «غيرخودي» تشخيص دادند، بازرسي و بازداشت كنند. «بو» مي كشند و شهرها را مي جورند بدنبال دانشجو و نويسنده و فعال سياسي. از تحقير و برخورد با باصطلاح «بدحجابها» و دختران و پسران مردم هم كه همچنان «ساديسم وار» لذت مي برند و آن كار را هم در كنار اين تجسّس ادامه مي دهند. اين فضاي سنگين امنيتي را در سطح همه شهرهايي كه در اين بيست و چند روز گشته ايم، همواره ديده ايم. با اين همه، حقيقتا" باور كرده ام گاهي خطر چنان نزديك شده كه فقط همين آيه «وجعلنا»، ميان ما و مأموران پرده اي حريري انداخته و حجاب ميان ما و آنها شده تا كور شوند و نبينند و از كنار ما بگذرند. با همه اين خطرها، من واقعا" دوست ندارم كشورم را ترك كنم. اگر امكاني باشد كه در محل امني، دور از دسترس گرگها در همين ايران بمانيم، خيلي دوست تر دارم در كشورمان باقي بمانم و اين روزهاي حساس را به جاي درگيري هاي مهاجرت، در كشور بمانم و با نوشتن مؤثرتر باشم. به ياد دارم كه قبل از اين هم، هرگز دوست نداشته ام اين خاك را ترك كنم و در طول سفرهاي دوسه روزه با هيأت همراه آقاي خاتمي، گم كرده عزيزي داشتم و در استرسي ناشناخته گرفتار مي شدم و وقتي به ايران بر مي گشتيم، آرام مي گرفتم. ايران «معشوقه» من وماست. با همه خسارتهايي كه «حكومت علي زمانه!» به سرزمين ايران و به ايمان و اخلاق ايرانيان وارد كرده، براي من واقعا" هنوز هم اين خاك پاك، مانند معشوقه اي است كه تاب دوري اش را نداشته و ندارم. بعضي از اين شبها، كابوس جدايي از خانه ام و ايران مي بينم و خوابهاي آشفته اي درباره سفري غريب و مهاجرتي تلخ و بعد سراسيمه بيدار مي شوم.
ديشب هم خواب ديدم سوار تاكسي خطي شدم و طبق عادت به سوي خانه رفتم. بين راه يادم آمد بچه هايم جاي ديگري هستند و خانه مان ناامن است و ما آواره ايم! از تاكسي پياده شدم و با دلي گرفته در بياباني باقي ماندم. دم صبح، باز هم «بختك» بر بدنم افتاد و روي تمام قلبم چنبره زد و نفسم را گرفت... فشارم در خواب پائين افتاده بود و نمي دانم چند دقيقه شد كه با بختك سنگين درگير بودم. مي گويند «بختك» عجوزه پير و چاقي است كه بر سينه آدمها مي افتد تا جانشان را بگيرد. و افسانه اي يوناني مي گويد اگر دماغ آن عجوزه پير را بگيريد، هر آرزويي داشته باشيد، برآورده مي شود. ديشب در ميان دست و پايي كه مي زدم تا از چنگش خلاص شوم، اين ضرب المثل يوناني ها يادم آمد و خواستم دماغ آن عجوزه را بگيرم. خدايا! تو شاهدي كه تنها آرزويي كه در آن لحظات مرگ و زندگي داشتم اين بود:«خلاصي همه اسيران و زندانيان!»
امروز با فشار پائين و حالي نزار بيدار شدم و ديدم بختك باز رهايم كرده و رفته ولي دماغش را در دسترسم نياورده بود. نمي دانم اين افسانه يوناني چقدر درست است ولي در عالم خواب، همان به فكرم رسيده بود و آرزوي آزادي زندانيان به ذهنم آمده بود. با همه بيحالي، خوشحالم كه در آن حالت غير ارادي، چيزي آرزو كرده ام كه ارزشش را داشته است.
از اول اين هفته حال جسمي ام خوب نيست. خانواده مادري را كاملا" بيخبر گذاشته ايم و حتي تماسي با آنها نمي گيرم تا دردسري براي كسي درست نشود. حالا هم در قلب كويري ايران در يك شهر كوچك و جايي تقريبا" امن نشسته ام و از پشت شيشه، تيرگي گرد و غبار آسمان را مي بينم كه براي «من اهل نشانه»، نشانه دلگيري و گرفتگي آسمان است. بعد از اين همه ستم و خونريزي و سبوعيت كه بر ايران و مردمانش مي رود، آسمان حق دارد چنين دلگير باشد.
همچنان بدنبال يك جاي امن مي گردم و همچنان در آواره گي مي نويسم و همچنان به سهم خود نمي گذارم اين غاصبان كودتاچي، ايران ما را به سوي نابودي ببرند. خوشبختانه حالا ديگر دنيا دريافته قصدهاي بعدي و خطرناك كودتاچيان چيست و از حالا مشخص شده آنها چه خطراتي براي ايران و جهان به سوغات خواهند آورد.
ايران، معشوقه و حق من است. مال من است. سهم من است. «عشق» من است. ياد شكيبايي و هامون به خير. من معشوقه ام ايران را كه امثال حافظ و شاملو و شكيبايي و پدرم و مادرم در خاكش خفته اند، پيش اين نامحرمان و غاصبان نمي گذارم تا نابودش كنند. كسي كه بايد از اين خاك پاك برود، آنها هستند نه ما.
نمي دانم اين «تخته پاره» تا كِي بر موج تقدير و بيم و اميد رها مي ماند؟ و برايم معلوم نيست آيا به ساحل امني ميرسد يا در گردابي هولناك غرق مي شود؟
صداي همايون شجريان را مي شنوم كه با سوز مي خواند. آسمان بالاي سرمان دلگيرتر شده و «هواي گريه» با من است!...
نبسته ام به كس دل، نبسته كس به من دل!
چو «تخته پاره بر موج»، رها رها رها من!
زمن هر آنكه او دور؛ چو دل به سينه نزديك!
به من هر آنكه نزديك، از او جدا جدا من!
نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي، به ياد آشنا من!
«ستاره ها نهفتم» در آسمان ابري!
دلم گرفت اي دوست، هواي گريه با من!
***
در جستجوي عدالت و مرّوت «علي زمانه»!
دوشنبه 13 رجب، سالروز ولادت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و در ايران «روز پدر» بود. صدا و سيما باز هم تلاش كرد آيت الله «سيدعلي» خامنه اي را صرفا" بدليل تشابه نام، «علي زمانه!» بنامد و در اين باره چه مبالغه هاي مُضحك و تشبيهات «لايتچسبكي» كه نكردند. بر ورودي هر شهر ايران، بيلبوردهاي عظيمي از سيماي ملكوتي(!) اين علي زمانه نصب شده و همه جا نوشته اند:«يا علي گفتيم و عشق آغاز شد!» با همه اين تشبيهات ساختگي، در اين «سرزمين علي زمانه!» از «عدالت و مّروت علوي» خبري نيست و خيلي از پدران و فرزندان، بي اينكه جرمي كرده باشند، اسيرند و نتوانستند در روز پدر در كنار خانواده خود باشند. براي سعيد حجاريان نگرانم و شنيده ام بدليل وخامت حالش، بيمارستان منتقل شده. جان ساير دوستان و زندانيان ديگر هم مثل آقايان ابطحي و تاجزاده و رمضان زاده و بهزاد نبوي و امين زاده و هزاران نفر از فرزندان معترض مردم هم در خطر جدي است. و من در انديشه يافتن نشانه هاي رفتار علوي در شخصيت آيت الله خامنه اي هستم كه صداوسيما ديگر هيچ شرم و حيايي براي تشبيه ايشان با امام علي(ع) ندارد و كم مانده بگويد:«حضرت علي (ع) از مقام معظم رهبري الگو مي گرفته و تقليد مي كرده!»
آيت اله خامنه اي روز دوشنبه گفتند:«انقلاب اسلامی بعد از گذشت ۳۰ سال،نشان داد توانايی اينگونه به صحنه آوردن مردم را دارد!» اما نگفتند كه روز بعد از انتخابات، خيلي از «مؤثرين انقلاب اسلامي» و تشويق كنندگان مردم به شركت در انتخابات را گرفتند و زنداني كردند و رأي مردم را هم به نام نظام مصادره نمودند! ايشان گفتند مسائل بعد از انتخابات، يك مسئله درون خانوادگي بوده اما كسي از علي زمانه سئوال نكرد آيا در وجود شريف شما نشاني از «فتوت و آزادگي علي» هست تا در يك مسئله خانوادگي جواز قتل و شكنجه و زندان و حمله صادر نفرماييد؟ كسي از علي زمانه نپرسيد «عدالت علوي» كجاست؟ و اگر از اين خصائل علوي در وجود رهبري نشانه اي هست، چرا تاب هيچ انتقادي ندارند؟ و چرا حتي در مورد كساني كه باعث به صحنه آمدن مردم شدند، «مرّوت» نداريد و به جاي پاداش، آنها را به زندان انداخته ايد؟ آيا كساني كه براي نظام مسئله دار ايران اسلامي(!) آبرو و اعتبار خريده اند و موجب حضور ميليوني مردم در انتخابات شده اند، اكنون بايد در زندانهاي مخوف شما به جرم اقدام عليه امنيت ملي زنداني شوند؟! چرا جوانان مخلص اين آب و خاك را به صرف اعتراض به تقلب انتخاباتي به بند كشيديد؟ بر سر «مروّت علي» چه آمد؟
اين چه نظامي است كه خادمين مردم و حتي مسئولان سابق خود را، به «مُشتي خائن و دشمن» تبديل مي نمايد و بلافاصله جواز حذف و قتل و حصر آنها را صادر مي كند؟ اين چه سيستمي است كه از سعيدحجاريان، حتي بر روي ويلچر هم مي ترسد؟ چرا حالا كه «ترور» او به نتيجه نرسيده، از جسم بيمار امثال او هم «واهمه» داريد؟ اين چه نظامي است كه ميرحسين موسوي را كه نزد بنيانگذار جمهوري اسلامي از شما «معتمد تر» و نزديك تر بود، به عنصر برانداز وابسته به اجانب معرفي مي كند و چرا از او اينهمه وحشت داريد؟ چرا مقام معظم رهبري، مدتي است حتي از بردن «نام خميني» هم دچار تيك عصبي و استرس رواني مي شوند و درصدد حذف همه نزديكان او هستند، و در مقابل دائما" خويش را در قامت «علي زمانه» فرض مي نمايند؟ اين چگونه «وحدت و محّبتي» است كه شعارش را مي دهند، اما بعد از حضور ميليوني مردم در انتخابات، دعوت كنندگان مردم را شبانه از خانه هايشان مي ربايند و در سلولهاي انفرادي بازداشت مي كنند و چنان دژخيمانه رفتار مي كنند كه اسيران را به اشك ريختن مدام و ندامت و اعتراف به گناههاي ناكرده مجبور مي سازند؟ نظام ولايي، چه وقت از «تواب سازي» و «اعتراف گيري» از فرزندان و خادمين مردم سيراب مي شود؟ شنيده ايم خيلي ها را كه فله اي بازداشت كرده بودند، حالا قرار است به اتهام اقدام عليه امنيت ملي محاكمه كنند! كساني كه مردم را تشويق كرده بودند به جاي مبارزه و نافرماني مدني و يا دلسردي، در «صندوقهاي رأي» نظر خود را بگويند و منشأ تغييرات مثبت در كشور باشند. اين نهايت ناجوانمردي است كه حالا آنها را زير بدترين شكنجه ها وادار مي كنند تا به جرائم ناكرده اعتراف نمايند و اين ناجوانمردي، فقط از كساني بر مي آيد كه سعي دارند با هزاران چسب و سريش، خود را «علي زمانه» معرفي كنند. در كجاي «مرام و فتّوت علوي» چنين ناجوانمردي و سبوعيتي سراغ داريد؟
مقام رهبري «كشتار مردم معترض به تقلب» را حق خود مي دانند و پايمال كردن حقوق بشري و انساني شهروندان را «مسئله اي داخلي!» مي انگارند كه كسي حق دخالت در آن را ندارد! ايشان گفته اند: «برخی از سران کشورهای غربی در سطح رئيس جمهور، نخست وزير، و وزير خارجه، در مسائل داخلی ملت ايران که به آنها ارتباطی نداشت، صراحتاً دخالت کردند و بعد هم گفتند که در مسائل ايران دخالت نمی کنند. در حاليکه آنها ضمن تشويق به اغتشاش گری، مردم ايران را اغتشاشگر معرفی کردند.»
كسي از ايشان بپرسد تا كِي مي توانيد ضعفهاي بديهي تان براي رهبري اين كشور را به «دشمن فرضي!» نسبت بدهيد؟ تا كِي مي توانيد جان و مال مردم را بگيريد و اين جنايات را «مسئله داخلي» بناميد؟ چرا با نسبت دادن اينهمه «سوء عملكرد» و بي تدبيري هاي خودتان به «دشمن فرضي»، باز هم سعي داريد «فرافكني» كنيد؟ كدام دولت خارجي به ملت متمدن و معترض ايران، لقب «اغتشاشگران» داده؟ آيا جز اين است كه نيروهاي تحت امر شما به جان ملت افتادند و اموال عمومي و خصوصي مردم را به آتش كشيدند تا شورش و ناامني را به معترضان آرام و مردم متمدن ايران نسبت بدهند؟ تا با اين بهانه بتوانند به روي معترضان آتش بگشايند و خونريزي كنند؟ بعد از قائله 18 تير، ديگر همه آموخته اند كه نيروهاي لباس شخصي تحت امر شما، چطور از دانشجويان و مردم انتقام مي گيرند؟ قبل از همين انتخابات، دهها تشكل دانشجويي سراسر كشور بيانيه دادند و گفتند:«احمدي نژاد بايد برود!» اما يك شب بعد از كودتاي انتخاباتي، نيروهاي تا دندان مسلح تحت امر شما، ناجوانمردانه و وحشيانه به خوابگاههاي دانشجويان در سراسر كشور ريختند و فرزندان بيگناه مردم را در خواب، وحشيانه كشتند و بقيه را به زندانهاي بي نام و نشان بردند و شكنجه كردند.
سران دولتها و رسانه هاي دنيا، همين اراذل و اوباش سازماندهي شده و حقوق بگير «تحت رهبري شما» را بدرستي «اغتشاشگر» ناميده اند و هيچكدام، جسارتي به ملت متمدن و معترض ايران نكردند. چرا صورت مسئله را تغيير مي دهيد؟ اگر حضرتعالي ناراحت شده ايد كه جهانيان مثل رسانه ميلي شما، نيروهاي لباس شخصي و مزدور تحت امرتان را «ملت ايران» نناميده اند، و بدرستي به آنها «اغتشاشگر» گفته اند، مشكل از آنها نيست. مشكل از غفلت و بي عدالتي شماست وگرنه وقتي «رئيس جمهور منصوب رهبر»، ملت ايران را «مُشتي خس و خاشاك» خواند، به او متعّرض مي شديد و اجازه گستاخي به ملت را به دستيار اجرائي تان محموداحمدي نژاد نمي داديد.
در خبر ايلنا همچنين آمده: رهبر انقلاب اسلامی رقابت نامزدهای رياست جمهوری را «رقابتی درون خانوادگی» می داند و فرموده اند: «گاهی ممکن است اين رقابت داخل خانواده به عصبانيت هم کشيده شود، اما اين مسئله ربطی به بيگانگان ندارد!»
يكي از ايشان بپرسد چرا در رقابتهاي درون خانوادگي، غالبا" نيروهاي تحت امر شما حق دارند «عصباني تر» بشوند و «حقوق انساني» ساير اعضاي بيگناه اين خانه را زير پا بگذارند؟ و چرا شما غالبا" وحشي گري آنها را تأييد مي كنيد و از حق مردم دفاع نمي فرماييد؟ چرا در اين نزاع خونين دورن خانوادگي(!) جان فرزندان مردم قرباني مي شود؟ و چرا پدر خانواده (رهبري) جانب بچه تُخس و دروغگو و فريبكار خانواده را مي گيرد؟
آيا شما حق داريد درباره زيرپاگذاشته شدن حقوق مردم فلسطين و عراق ابراز نظر فرماييد، و يا در كار صلح فلسطين و اسرائيل مداخله كنيد، اما جهانيان نمي توانند به «ظلم آشكار و كشتار مردم» توسط نظام حكومتي شما و ستمكاري آشكار «دولت منصوب شما» كمترين انتقادي بكنند؟ چرا جنابعالي حق ولايت بر همه مسلمين جهان را براي خويش محفوظ مي داريد، اما «حق سئوال» را هم به مجامع حقوق بشري و سازمانهاي بين المللي نمي دهيد؟ و چرا اين همه را با نام دين مي كنيد و اقدامات خويش را در كسوت «علي زمانه» و «نايب امام زمان» توجيه مي كنيد؟ رهبر معظم! اگر واقعا" شيفته خود نيستيد و «كيش شخصيت» نداريد، چرا به رسانه ميلي تحت امرتان دستور نمي دهيد تا از اين مبالغه هاي كودكانه و چاپلوسي هاي نخ نما دست بردارند و اينقدر شما را به امام متقيان و پيشواي جوانمردان و پاكان جهان، حضرت علي ابن ابيطالب سنجاق نكنند و شما را دائما"«علي زمانه» نخوانند؟ آيا بس نيست هزينه كردن از امامان و پاكان، براي اينكه قدرت مافيايي و دنيوي خود را گسترش دهيد؟ «بي عدالتي» شما در انتخابات اخير، آن هم به عنوان «علي زمانه» باعث روي گرداني بسياري از دين شده و حداقل نماز را ترك كرده اند.
رهبر معظم! چند نفر را برايتان نمونه بياوريم تا باور كنيد كه همين روزها، از آئين مسلماني روي برگردانده اند، فقط چون شما «ولي امر مسلمين» هستيد؟ چون شما به نام خدا و دين و علي و امام زمان، بي عدالتي و ظلم و ستم و بيدادگري مي كنيد؟ اگر واقعا" دين داريد، به عاقبت زمامداري خود بينديشيد و كمي هم به عالم آخرت فكر كنيد. در دوران زمامداري اسلامي حضرتعالي، برخلاف دوران صدر اسلام، مردم «فوج فوج» از دين خدا «خارج» مي شوند! «يخرجون» الناس علي دينكم افواجا!!
***
بزرگان! اكنون نوبت شماست!
«خائـف» نباشيد!
هرسه نامزدهاي رقيب احمدي نژاد، در مناظره هاي تلويزيوني ايام انتخابات، هر كدام به اندازه اي توانستند وي را رسوا و دروغهايش را افشاء نمايند. اما آقايان ميرحسين موسوي و مهدي كروبي، شجاعت بيشتري نشان دادند و يك «كلاس فشرده» آموزش علوم سياسي براي جمعيت ايرانيان برگزار كردند كه ره صدساله حركت به سوي آگاهي و آزادي را يكشبه پيمودند. آقاي كروبي در مناظره ها فوق العاده شجاعانه و مردانه ظاهر شد. براي اوليّن بار از مرگ مظلومانه پزشك جوان «زهرا بني يعقوب» سخن گفت كه در بازداشتگاه منكرات همدان به طور مشكوكي كشته شد! كروبي شجاعانه از «نظارت استصوابي» و از «انحرافات» در حركت اصيل امام خميني ظرف 20 ساله اخير انتقاد كرد و از «دروغگويي هاي فراوان احمدي نژاد» در قضيه «هاله نور!» و «سرمشق گرفتن صد كشور دنيا از ايران» پرده برداشت و به سهم خويش، احمدي نژاد را «رسوا» كرد. آقاي كروبي چنان شجاعتي از خود نشان داد كه مردم هنوز باور دارند، اگر كسي جرأت كند و در آراي مردم تقلب و دستكاري كند، كروبي «تا پاي جان» در برابر خيانت به رأي مردم خواهد ايستاد. آقاي كروبي يكبار هم بر سر مجري مناظره ها (دكتر پورحسين از مديران صداوسيما) فرياد زد:«چرا شما صدا و سيمايي ها (از بيان حقيقت) مي ترسيد؟ خائف نباشيد؟ چرا اينقدر ترسو هستيد؟» او با اين واكنش شديد، خواستار بيان آمارها و حقايق توسط صدا و سيما شد. حقايقي كه «دولت فريب و دروغ احمدي نژاد» را بسيار رسواتر از اينها خواهند ساخت.
بعد از كودتاي 23 خرداد، آقاي كروبي چند روز لباس روحانيت را به نشان عزا از تن بيرون آورد و سوگوار «جمهوريت» و عزدار «آراي مردم» شد. آقايان كروبي و موسوي چندبار در بين اجتماعات مردمي حاضر شدند و چند بيانيه قاطع و محكم صادر كردند و هنوز بر سر پيمان خود براي صيانت از رأي مردم ايستاده اند. اما چند روزي است كه اين دو منتخب واقعي ملت، كمي ساكت اند. نمي دانم آيا آنها را ترسانده اند؟ آيا تهديدشان كرده اند؟ و نمي دانم آيا اساسا" خوف و ترس از شخصيتهاي شجاعي مثل مهدي كروبي و ميرحسين موسوي پذيرفتني هست يا نه؟
واقعيت اين است كه شجاعت و پايمردي آقايان موسوي و كروبي تا همين حالا هم دور از انتظار بوده و هنوز هم جانانه پاي دفاع از آرمانهاي اصيل انقلاب 57 و ديدگاههاي امام خميني ايستاده اند و قصد ندارند در برابر اين خيانت بزرگ كوتاه بيايند. آنان واقعا" نشانه هاي جدّي از پايمردي و شجاعتهاي شخصي امام خميني را در خود دارند. اما ميرحسين و كروبي امروزه بيشتر از هميشه به ياري همديگر نياز دارند. اين دو تا حالا بر سر ميثاق خود با مردم باقي مانده و زير بار اين تقلب و خيانت بزرگ نرفته اند. «ميرحسين كروبي» به خوبي ميدانند سكوت در قبال جنايات اخير، سكوتي «خسارتبار» است و براي همين تاحالا زير بار نرفته و نخواهند رفت. كم عملي و انفعال آنها به هيچ شكلي براي مردم پذيرفتني نيست.
***
بزرگترين «تحقير» اين انتخابات و «رأي سازي» ستاد كودتا، «رأي سازي» توهين آميزي بود كه براي آقايان كروبي و رضائي در نظر گرفتند. «كودتاچيان» بخصوص به رضائي 300 هزار «رأي دادند» و به كروبي 200 هزار رأي، تا امكان ائتلاف و همراهي اين دو با نامزد معترض با «ميرحسين موسوي» را از قبل، ناممكن و بلااثر كنند! در صورتي كه همه مي دانند كه حتي اگر آراء همشهريها و اقوام شخصيت پرنفوذي مثل آقاي كروبي را هم «واقعا" مي شمردند» نتيجه بيشتر از اين «ارقام موهن» مي شد. اما «ستاد كودتا» اين رأي تحقير آميز «يك درصدي!» را با يك «پيام ضمني» براي رضائي و كروبي «منظور» كرده بود. به اين معنا كه بعد از كودتاي انتخاباتي، سهم و نفوذ شما در «نظام جديد» حتي «زير يك درصد» هم نخواهد بود! متقلبان اين تحقير را درباره ميرحسين موسوي به شكل ديگري انجام دادند و با تقلبي ناشيانه آراء او را به نام احمدي نژاد «مصادره» كردند. موج ميليوني طرفداران موسوي، تمام كشور را به «رنگ سبز» درآورده بود و كتمان ميليونها طرفدار جنبش سبز ممكن نبود. كودتاچيان اما بزرگترين اهانت را به مردمي كردند كه به اين نامزدهاي سه گانه رأي دادند و بدتر از آن، آراي باطله مردمي را كه به احمدي نژاد «نه» گفته بودند، قرائت نكردند و همه آراء باطه را به سود احمدي نژاد قرائت كردند و در اعلام اوليه نتايج ساختگي انتخابات، حتي يك رأي باطله هم وجود نداشت!
آقاي محسن رضايي «بهانه نخ نمايي» براي كنار كشيدن و انصراف از شكايتش دارد كه از قبل هم «قابل پيش بيني» بود! او اين بار هم مانند انصرافش در دوره نهم رياست جمهوري، طرفدارانش را باز هم تنها گذاشت و حفاظت از آراي آنها را جدي نگرفت و «عافيّت خود» را بر صيانت از رأي طرفدارانش ترجيح داد؛ آن هم «به بهانه حفظ نظام!» (كدام نظام؟) امروزه «جمهوريت نظام» قرباني «تمديد احمدي نژاد» شده و از آن «نظام جمهوري اسلامي 57» كه به گفته امام خميني «حفظ نظام از اوجب واجبات است» ديگر نشانه اي باقي نمانده كه آقاي رضايي به بهانه «حفظ نظام» به صدها هزارنفر از طرفدارانش پشت پا بزند و «تحقير رأي 300 هزارتايي» را بپذيرد و از شكايتش انصراف بدهد!
اين انصراف بيشتر نشانگر «عافيت طلبي» و خودخواهي آقاي رضائي بود و «رفاقت نيمه راهي» او با طرفدارانش، چندان هم دور از انتظار نبود. نكته جالب واكنش سخنگوي شوراي نگهبان به «انصراف بزرگوارانه!» آقاي رضائي بود كه باز هم «تحقيرآميز» بود! عباسعلي كدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان گفت در بازشماري تعدادي از صندوقهاي مورد ادعاي آقاي رضائي، آراي محسن رضائي «كمتر از قبل» هم شده! اين «تحقير مضاعف»، پاسخي است به «مصلحت بيني نابجاي» آقاي رضائي كه لابد گمان كرده باعث «عزّت» او در نظام تازه خواهد شد! هرچند همين «كمتر شدن آراي رضائي» در بازشماري تعدادي از صندوقها، خودبخود نشانه و دليل ديگري است از «تقلب ناشيانه و گستاخانه» مجريان و ناظران انتخابات!
***
بر عكس آقاي رضائي، با شخصيت شجاع و قاطعي كه مردم از «شجاعت» آقايان موسوي و كروبي بدست آورده اند، هرگز از كساني مثل آنها توقع ندارند اين تحقير و تقلب بزرگ را بپذيرند. چنانچه تاكنون هم نپذيرفته اند و زير بار نرفته اند. امروزه همه مخالفان احمدي نژاد براي تعقيب «سرنوشت رأي» خود به «مردان ميدان» يعني موسوي و كروبي پناه آورده اند. اما اين چيزي از مسئوليت ساير بزرگان و مراجع و علماي ديني كم نمي كند.درست است كه در حال حاضر اين دو شخصيت شجاع، قاطعانه از آراء همه مردم مخالف احمدي نژاد (و حتي از آراء هواداران آقاي رضائي) حمايت مي كنند و «سمبل مقاومت مردم» در برابر اين خيانت و كودتا هستند. اما علاوه بر آقايان موسوي و كروبي، هر يك از بزرگان دلسوز كشور و جمهوريت و اسلاميت، وظيفه دارد براي احياي آراء ملت قيام كنند و نقش و جايگاه ممتازي در راهبري اعتراضات برحق مردم بر عهده بگيرند و تأثيرات اجتماعي خود را از حالت «بالقوه» بيرون بياورند و بالفعل كنند. مردم اميدوار بسياري دارند كه همه بزرگان، حساسيت نقش تاريخي خود را در اين شرايط خاصّ به درستي بشناسند و به آرمانهاي موعود خود با مردم عمل كنند و يكديگر و آحاد ملت را لحظه اي تنها نگذارند.
آقاي موسوي عزيز!
مردم شما را به عنوان «مرد عمل» شناختند و همواره چنين باوري نسبت به صلابت و شهامت شما دارند و بخصوص بعد از تقلبات ناشيانه، حضورتان در ميان ملت و «شجاعت» شما ستودني و قابل تحسين بود و هست. مرام و شجاعت «در عمل» حكم ميكند، ذرّه اي از موضع برحق ملت كوتاه نياييد و هرگز زير بار اين تقلب زشت و خيانت آشكار نرويد.
آقاي كروبي عزيز!
بعد از بازشناختن چهره مؤمن و شخصيت قاطع شما، هر ايراني آزاده اي بر «شجاعت» و «مرام» و معرفت انساني شما گواهي مي دهد. همچنين اعتراضات شما به تقلبات خيانت آميز ستاد كودتا، بر هيچكس پوشيده نيست. اما تنها راه ممكن، حضور دائمي در صحنه و در ميان مردم و تشكيل تحصن و ادامه اعتراضات است. گمان نفرماييد با «ريش سفيدي»، ديگر مي توانيد از اين كودتاچيان، براي دوستان دربند «آزادي» بخواهيد و يا قدمي براي تسكين خانواده نگران آنها برداريد. تنها «سهمي» كه ستاد كودتا براي مخالفان و منتقدان خود و براي جنابعالي در «نظام جديد ايران» گذاشته، چيزي در حدود همان «رأي تحقيرآميز زير يك درصدي» است. هرگز گمان نكنيد در نظام جديد ايران، شما و ساير بزرگان نظير آقايان هاشمي و موسوي و خاتمي و ديگران ، همان «حريم امن سابق» و همان روابط و نفوذ قبل از اين را خواهيد داشت. چنانچه نزديكترين مشاوران «ميانه روي» ستاد انتخاباتي جنابعالي را به «اقدام عليه امنيت ملي» متهم كرده و به زندان انداخته اند و گستاخانه از «محاكمه نامزدهاي معترض به بهانه ايجاد آشوب!» سخن مي گويند. ديديد كه احمدي نژاد در آخرين «نطق مجزاي خود» در تلويزيون، درباره شما و مهندس موسوي و ساير ياران انقلابي امام نظير آقايان هاشمي و ناطق نوري و خاتمي، به طور تمثيلي از لقب «طلحه و زُبير» استفاده كرد! «نظام كودتايي احمدي نژاد» كه به اعتراف آيت الله خامنه اي؛ «به نظرات رهبري نزديك ترند!» شما و موسوي و خاتمي و هاشمي رفسنجاني و ساير «السّابقون انقلاب» را با همه نزديكي كه با بنيانگذار جمهوري اسلامي داشتيد، نهايتا" به عنوان «طلحه و زُبير» مي شناسند. كساني كه از ياران نزديك پيامبر(ص) بودند، ولي بدليل «خيانت» عاقبت با «شمشير» امام علي(ع) كشته شدند! كودتاچيان به زعم خودشان؛ «شمشير آخته علي زمان!» يعني قاضي مرتضوي را براي شكنجه دوستان و مشاوران نزديك شما به خدمت گرفته اند و ترديد نكنيد اگر اعتراض مؤثري نكنيد و اگر براي احياي حق ملت قيام نكنيد، آقايان كودتاچي، فردا هم «شمشيرهاي علي!» را براي شما و تمام «ياران وفادار» و «مؤثر» امام خميني تيز مي كنند تا به زعم خود، طلحه و زُبيرهاي زمانه را هلاك كنند! حالا انتخاب با شما و ساير ياران خميني است كه يا «عزّت» را انتخاب كنيد و يا با سكوت و بي عملي و رضايت، خداي نكرده «ذلتّ» را بپذيريد.
آقايان هاشمي رفسنجاني و خاتمي عزيز!
آقايان علماء ديني!
آقايان مراجع بزرگوار تقليد!
سابقه داران انقلاب و جنگ!
ترديد نكنيد كه خون «ندا» و دهها شهيد اين اعتراضات برحق، دامان همه كساني را كه در برابر خيانت به «رأي ملت» سكوت كردند و عملا" به جنايات كودتاچيان «رضايت دادند»، خواهد گرفت. ياران و نزديكان و فرزندان امام خميني علاوه بر اين، به خصوص در آخرت، از سوي ايشان هم مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت كه چرا در صحنه قرباني كردن «جمهوريت» رژيمي كه او بنيان گذاشته بود و بر هر دو وجه جمهوري اسلامي آن «نه يك كلمه كمتر و نه يك كلمه بيشتر» تأكيد مي نمود، واكنش و عكس العمل شايسته اي نشان ندادند و به خائنين و دروغگويان و كودتاچيان «مهلت استقرار» دادند.
لازم است همگي ياران امام و تمامي «خادمين واقعي» ملت، نسبت به «مردم» و «امام» به مسئوليتهايشان عمل فرمايند، «آئين امانتداري» را به جاي آورند و در برابر «قرباني شدن جمهوريت نظام پيش پاي احمدي نژاد» بيشتر از اين سكوت نكنند و به «ميان صحنه» بيايند. وگرنه هر روزي كه از آن كودتاي ننگين ميگذرد، هرگونه انفعال و سكوتي «اقدامي خسارتبار» خواهد بود؛ خيلي بيشتر از آنچه بتوان «برآورد» كرد.
لازم است از فضاي فعلي همدلي در ميان مردم و به نيّت احياي حقوق ملت و قربانيان بيگناه اعتراضات اخير، بزرگان هم از تمام قواي خودشان استفاده كنند، تن به ذلت و پذيرش اين خيانت بزرگ ندهند و «عافيت طلبي» را براي آقاي محسن رضائي بگذارند و به نقش تاريخي خود «حسين وار» عمل بفرمايند.
بزرگان!
اين سخن «فرزند كوچك» شماست كه «تمام مراحل اين انتخابات» را زير ذرّه بين منصفانه و بيطرفانه و واقع بينانه گذاشته و فضاي كودتاي انتخاباتي را با دقت «رصد» كرده و دلسوزانه هشدار ميدهد. ممكن است اين فرزند كوچك، آداب كوچكتري را بدليل «بزرگي خطر پيش رو» كنار گذاشته و كمي تند سخن بگويد. شما تندي سخن فرزندان خود را ببخشيد. اما اين تندي بابت «نشانه هاي تلخي» است كه از تداوم اقدامات كودتاچيان و «استقرار دولت كودتا» براي ايران و همه ايرانيان و شما بزرگان در «خشت و آئينه و سنگ» آشكارا و منعكس شده است. همواره ما به فتواهاي ديني شما و مواضع سياسي شما اطمينان و عمل كرده ايم و فرمان شما را گوش داده ايم. اكنون و براي يكبارهم شما به «واقعيت» و هشدارهاي دلسوزانه گوش فرادهيد و يكبار هم شما براي دفاع از جمهوريت و رأي ملت، «غسل شهادت» كنيد و به ميدان بياييد.
***
نگذاريم دنيا ، «دولت كودتا» را به رسمّيت بشناسد!
آمريكا و كشورهاي اروپائي بايد متوجه تبعات و بدنامي «به رسميت شناختن» دولت كودتايي در ايران بشوند.اين بخشي از وظيفه ايرانيان است. هرچند رويكرد اروپا و آمريكا هرچه باشد، هيچ تأثيري بر جنبش سبز ملت ما ندارد. آنها بايد بدنبال منافع مردم خود باشند نه اينكه اعتراضات ملت ما را دنبال كنند. ما بايد با بيان نامشروعيت اين دولت، جهان را به سركوبهاي اعتراضات مدني در ايران متوجه كنيم تا «حقوق بشر» را به «اولويت جهاني» براي برخورد با دولت كودتا تبديل كنيم و اين دولت را تحت فشارهاي قانوني از سوي دنيا قرار دهيم تا حقوق انساني ملت و فرزندان زنداني ملت را رعايت كند.اما در نهايت ما، خودمان بايد به فكر حقوق خودمان باشيم. فراخواندن سفيران اروپايي از تهران، اگرچه اقدامي مؤثر براي حركت اعتراضي ملت است، اما اگر بدلايلي اين فشارها متوقف شدند، نبايد تأثير حركت خودمان را ناديديه بگيريم يا مأيوس شويم.
دولتهاي جهان اگر ببيند ملت ايران «نتيجه كودتاي انتخاباتي» را پذيرفته، كاسه داغتر از آش نمي شوند كه بيشتر از ما، بدنبال حقوق انساني و قانوني ما باشند. 12 سال قبل در قضيه ميكونوس هم همين اتفاق افتاد، اما همزمان سركوبهاي اعتراضات مردمي در مشهد يا اسلامشهر رخ داد و «سكوت مردم» در آن روزها، باعث شد غرب هم موضع همدلانه اي با ملت ايران نگيرد و آن خروج سفيران اروپائي، دستاوردي براي مردم ما بدنبال نداشت. اگر شعله هاي اين جنبش سبز مردم ايران هم خاموش شود، دولتهاي جهاني هم ناچارند دولت كودتايي ايران را (براي اهميت مذاكرات اتمي و...) به رسميت بشناسند و با آن مذاكره را ادامه بدهند. هرچند به رسميت شناختن اين دولت نامشروع، با اصول اوليه دموكراسي در تضاد است و قطعا" تبعات مخّرب زيادي نصيب دنياي غرب و باورهاي دموكراتيك آن مي شود.
سال قبل در جريان اعتراضات مردم «برمه» ديديم كه نظاميان حاكم در برمه، مردم و روحانيان بودايي برمه را با شدت سركوب كردند.كشورهاي دنيا به حمايت از اعتراضات ملت مظلوم برمه برخاستند و فقط دولت احمدي نژاد و چند دولت سركش مثل ونزوئلا از دولت سركوبگر برمه حمايت كردند. با اين همه، وقتي مردم برمه سركوب شدند و اعتراضاتشان فروكش كرد، دنيا «كاسه داغتر از آش» نشد و موضوع برمه هم تقريبا" در رسانه هاي جهاني كمرنگ شد و خانم سوچي رهبر مخالفان دولت، زنداني شد و همين ديروز هم دولت نظامي برمه، به آقاي «بان گيمون» دبيركل سازمان ملل كه به برمه رفته، اجازه ملاقات با خانم سوچي را نداد. مي بينيم كه «گستاخي و قانون گريزي» آئين همه كودتاگران است.
ايرانيان مقيم خارج كشور مي توانند «رسانه جنبش سبز» و «سفير اعتراض ملت ايران» براي دولتهاي متبوعشان باشند. پتيشن و بيانيه هاي اعتراضي براي دولتها و نمايندگان پارلمان كشور محل اقامتشان بنويسند تا دولت كودتا را به رسمّيت نشناسند. هموطنان مقيم خارج، مي توانند «نقش تاريخي» در اين جنبش داشته باشند و نوشته هاي روشنگرانه و اخبار واقعي ايران را ترجمه و در اينترنت و فيس بوك منتشر كنند و به ويژه براي دولتها و مردم خارجي روشنگري كنند.
چين و روسيه و ونزوئلا و كوبا بدترين چهره را در ميان ايرانيان دارند. دولت احمدي نژاد قصد «يار گيري» در بلوك شرق و چين و ونزوئلا و روسيه را دارد، تا از فشارهاي غرب و اروپا بر دولت نامشروع و كودتايي خود بكاهد. سفر سراسيمه احمدي نژاد بعد از كودتا به مسكو در همين جهت بود. تبريك شتابزده چاوز و پوتين هم براي كسب «منافع بيشتري» از دولت نامشروع كودتا براي كشورهاي خودشان است.
با غش كردن دولت كودتا به آغوش كشورهاي شرق، «اصل نه شرقي نه غربي» هم مثل «جمهوريت» و «اسلاميت» نظام زير پا گذاشته شد و از بين رفت.
با اين حال، كشورهاي شرقي و چين و روسيه، منافع بيشتري در دوستي با اروپا و آمريكا و اعراب دارند و از آنها حرف شنوي خواهند داشت و ترديدي نيست كه همين روسيه و چين، دولت كودتاچي ايران را در بدترين وضعيتي كه كودتاچيان تصّور هم نمي كنند به منافع بيشتر و سود بالاتري ترجيح مي دهند و آنها را خواهند فروخت.
عزيزان! خطر در كمين ايران ماست!
با ترجمه اين نوشته و بخصوص بخشهاي مرتبط با جهان،
و ارسال نامحدود آن در اينترنت،
دنيا را از خطري كه دولت كودتا براي مردم ايران
و منطقه و حتي جهان تدارك ديده، آگاه كنيد.
۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه
دو یادداشت/ معشوقه همه ما ایرانیان در خطر است!
قانون اساسی ما "يک سويه، ناکارآمد و ظالمانه" است!
"ديکتاتوری" با ابزارهای "دموکراسی" روی کار آمد!
می گويند «قانون بد» از «بی قانونی» بهتر است! آيا در کودتای انتخاباتی اخير، حاکمان ايران به «قانون بد» موجود هم پايبند ماندند و يا کلا" «بی قانونی» کردند؟ عده ای می گويند حتی اگر به همين قوانين يکسويه فعلی هم عمل ميشد، چنين تخلفات انبوهی رخ نمی داد و به شعور ملت توهين نمی شد! عدّه ای هم معتقدند داشتن همين «قانون بد» باعث شده که بخشی از اقليت بر اکثريت ملت غلبه کند و ديکتاتوری يک دولت نامشروع را «با ظاهر دموکراتيک» بر ملت تحميل نمايد. من معتقدم هر دو اينهاست. حاکميت برای «دوقبضه کردن» موفقيت کودتايی که از قبل در نظر داشت بر عليه خواست مردم انجام دهد، هم از همين «قانون بد» نهايت سوءاستفاده کرد و هم مرتکب «بی قانونی» گسترده شد و در نهايت هم از «خدا» هزينه کرد.تمام اين کارها را همزمان انجام داد تا خواست مردم مبنی بر «رفتن احمدی نژاد» را «وتو» کند!
قانون اساسی، که بايد سرزمين واحد و يکدستی باشد، دو جزيره جدا از هم است بنام «ملت» و «حکومت»! در اين قانون اساسی، يک طرف جزيره ای است بی آب و علف و برهوت، که متعلق به حقوق مردم و شهروندان است و طرف ديگر، جزيره ای پررونق و سرسبز و ثروتمند که متعلق به شخص رهبری است و همه گونه امکانات مالی و نظامی و تبليغاتی و حقوقی و ثروت و به معنای عام «همه قدرت» در آن قرار دارد. قانون اساسی فعلی ما دو بخش قدرتمند و ضعيف دارد و اين قانون اساسی را برای دو جزيره جدا از هم نوشته و بعدا" در بازنگری، همه قدرت را به سود يک جزيره دستکاری کرده اند! در حالی که يک «قانون اساسی» بايد ضامن حقوق همه ملت و يک عهد و ميثاق ملی باشد. انتخابات اخير، کودتای «جزيره قدرت و ثروت» بر «جزيره بی پناه ملت» بود. به عبارت ديگر، بخش ضعيف قانون که، متعلق به «سرنوشت» حدود ۷۰ ميليون شهروندان ايرانی است، مورد تعرّض و غارت بخش قدرتمند و مقتدر قرار گرفت که در اختيار ولی فقيه و نهادهای تبليغاتی و نظامی و قضائی و اجرائی «تحت نظر رهبری» است!
اين بخش قدرتمند در يک «نمايش مُضحک انتخاباتی!» بر عليه آن بخش ضعيف و بی پناه يعنی مردم «کودتا» کرد و عملا" دست به «يک انتحار سياسی» زد و بر تمامی مدعّيات خود مبنی بر عدالت محوری، مردمی بودن، ادعای قانون مداری و مردمسالاری دينی، ادعای تقوای الهی، و ادعای صلاحيتهای شاخص و فراانسانی در شخص رهبر و بسياری نکات ديگر يک «خط بُطلان بزرگ» کشيد. سپس اعتراضات مردم را «اغتشاش» خواند و برای برخورد با مردمی که طالب حق خود و معترض دولت فعلی هستند، «حکم تير» هم صادر کرد!
روند دوران ۲۰ ساله اخير، بارها و بارها اثبات کرده که فقط بخشهايی از قانون اساسی موجود، «زنده» و فعال است که اختيارات و قدرتهای رهبری را تضمين می کنند. و بخشهايی از قانون اساسی که ضامن حقوق مردم است، يا بسيار ضعيف و محدود شده و يا اينکه عملا" تعطيل و متروکه باقی شده اند. قانون اساسی «متعارض» ما، عملا" به نحوی توسط قدرت حاکم اجرا شده، که گام به گام از حقوق بديهی ملت کاسته شده و بر قدرتهای مطلقه يک شخص به عنوان ولی فقيه افزوده شده است. قانون اساسی فعلی، از اين رو دچار تعارض و تناقضهای سرسام آوری است که درون خود «همزمان» موادی دارد که تأثير مواد مدنی ديگرش را بلااثر و خنثی می کنند! مثلا" اختيارات رهبری و «حکم حکومتی»، می تواند تصميمات تمام نهادهای مدنی مثل شوراها و مجلس و حتی احکام قوه قضائيه را بلااثر کند! از طرفی ادبيات قانون اساسی ما، چنان جامع و قابل تفسير به هر نظر و رأيی است که عملا" امکان هرنوع قانون گريزی و مردم ستيزی را «با ظاهر قانونی» به حاکمان و سوء استفاده گران داده و ميدهد. در اصولی از قانون اساسی ما «عدالت» زير سئوال است و تقريبا" تمام شاهرگهای اساسی اداره جامعه به ابزارهای تحت اختيار رهبری تبديل شده اند.
در مقطع انتخابات اخير، قانون اساسی ما اثبات کرد و نشان داد «ضعفهای ساختاری و بنيادينی» دارد و قادر نيست حقوق ملت را استيفا کند. اين قانون ضعيف، با دخالت دادن «خدا» و اعطای نمايندگی خدا به آيت الله خامنه ای، حالا که ملت نظر حاکمان را برنتابيده، ديگر فقط «ضامن قدرت حاکمان» است و ابزاری است که هر مقصودی را برای حاکمان برآورده می کند! قانون اساسی موجود، يک «معجون ظاهرا" قانونی»است که امکان قربانی کردن هر «حقی» از حقوق شهروندان و ملت را به حاکمان می دهد! قانون زيان آوری و خسارتباری است که امکان هرگونه «سرکوب قانونی!» و «اقدامات غيرقانونی!» و «رفتارهای ضدقانونی!» را به حاکمان داده است. ضرب المثل معروف «قانون بد از بی قانونی بهتر است» توجيه عقل پسندی برای پذيرش «قانون يکسويه و ظالمانه» فعلی ايران نيست. حاکمان ايران هم «بی قانونی» می کنند، يعنی به همين قانون فعلی هم به طور کامل عمل نمی کنند. و هم «قوانين ظالمانه» ديگری ابداع کرده اند که منتهی به «مرگ جمهوريت» شده است.و در نهايت هرکجا کم بياورند، فصل الخطاب آنها سخن يک شخص غيرمعصوم است که تا حد خداوند افزايش رتبه پيدا کرده و سخنش فرای قانون است و حرف او «سخن خداست!»
در قانون اساسی فعلی ما، «مردمسالاری» کمترين حقوقی ندارد و همواره در خطر «قربانی شدن» بوده است و در انتخابات اخير، رسما" و به طور کامل قربانی شد. بخش ضعيف قانون اساسی ما، حوزه قدرت مردم است. مردمی که بايد زندگی خود را از حاکمان طلب کنند و در جزيره بی آب و علفی نگه داشته شده اند که بدون تمکين قدرت، هيچ شانسی برای زنده مانده هم ندارند! مردمی که نظر خود را فقط می توانند از يک «منفذ کوچک و بسيار محدود شده» بنام انتخابات بگويند و ابراز کنند وعملا" هيچ ابزاری برای حفظ آراء خود ندارند و با اينهمه موانع ساختاری مثل نظارت استصوابی شورای نگهبان و تبانی مجريان و خيانت ناظران و حمايت نظاميان و جانبداری صدا و سيما و دخالتهای آشکار رهبری، «قانون اساسی» راهی برای مردم باقی نگذاشته تا بتوانند رأی خود را حفظ و صيانت کنند.
***
اصرارهای شعاری مقام رهبری بر «قانون» که حتی با بيان جمله «برای جلوگيری از ديکتاتوری به قانون عمل می کنيم! و زيربار بدعتهای غيرقانونی نمی رويم!» سخن درستی بود که در خدمت مقصود نادرستی ادا شد. ايشان به خوبی ميداند که قانون فعلی ما، اختيارات رهبر را تا حد «اختيارات خدايی» بالا برده و از سوی ديگر، نهادهای «ظاهرا" قانونی» مثل شورای نگهبان و مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام، در عمل ناتوان از مؤاخذه يا حتی سئوال از رهبری هستند و عمل به قانون برای استيضاح رهبری از طريق مجلس خبرگان، حرکت در «دور بسته ای» است که هرگز نتيجه ای نخواهد داشت. مقام رهبری بدرستی فهميده است که ايرادات و تعارضات قانون اساسی، به گونه ای است که همگی «نهادهای ناظر بر رهبر» عملا" «منصوب» خود او هستند و نمی توانند تصميمات شخص رهبر را نقض کنند. از ديدگاه رهبری، پذيرش «رأی مردم» و ابطال انتخابات متقلبانه، مساوی است با «بدعت غيرقانونی!» و يادمان باشد که اين اختيارات بی حد و حصر را قانون اساسی فعلی به ولی فقيه داده است. برای همين، ايشان مانند هر حاکم ديگری، حاضر نيست قدمی از قدرتهای خود عقب نشينی و چشم پوشی کند.
در قانون اساسی فعلی، مقام رهبری همه ابزارها را در اختيار دارد. او يا با تکيه بر نيروهای نظامی و انتظامی و امنيتی، به سرکوب و قتل عام معترضان می پردازد. يا با توسل به دخالت بيگانگان، و استفاده از ابزارهای تبليغاتی گسترده صدا و سيما هر حرکتی را سرکوب می نمايد. يا با توسل به روحانيان کم سوادی در جناح راست يا اصول گرا که در غيبت مراجع اصيل و منزوی، تريبونهای دينی جامعه را بدست گرفته اند، «حجت شرعی» می آورد که سخن رهبری، سخن خداست. يعنی به فرض اگر بتوان با همين قانون اساسی، آيت الله خامنه ای را «قانع» کرد که انتخابات اخير باطل است و عملکرد رهبری غيرقانونی بوده، تازه يک روحانی متعصب مثل آيت الله احمدجنتی و احمد خاتمی وارد صحنه می شوند و تعارض بين رأی مردم با نظر رهبر را با يک جمله «تمام!» می کنند و می گويند:« سخن رهبری، سخن امام زمان و ائمه و پيامبر است و سخن پيامبر سخن خداست ولذا سخن رهبر، سخن خداست! و مخالفت با سخن رهبر مخالفت با خداوند است!»
واقعا" در نظامی که قدرت رهبری تا بدين حد بلامنازع و مطلق است، جمهوريت و رأی مردم چه محلی از اِعراب دارد؟ وقتی منافع رهبر با منافع ملت در تعارض و تضاد قرار می گيرد و ملت نمی خواهد رئيس جمهوری متقلب و دروغگويی مثل احمدی نژاد داشته باشد، اما رهبری او را خدوم و عالی معرفی می کند که «نظراتش به رهبر نزديکتر است!» انتخابات و «رأی مردم» چه اهميتی دارد جز اينکه حاکمان، «رأی مردم معترض» را به عنوان «رأی به نظام» و تداوم حکومت خود تعبير و تبليغ نمايند؟ در چنين نظامی، حتی اگر هزاربار در قانون اساسی اش، «نام» جمهوريت و رأی مردم و نهادهای انتخابی آمده باشد، «رأی مردم و جمهوريت فقط تا وقتی محترم است که تأييد نظر رهبر باشد!» وگرنه رهبری اجازه استفاده از اين روزنه محدود بنام انتخابات را از مردم می گيرد و رسما" بر نظر مردم خط باطل می کشد، سرکوب و خونريزی و شکنجه و آدمکشی را مُجاز ميکند و در نهايت می گويد:«حکم رهبری، (فرای قانون) و حکم خداست!»
اين تمايز و دوگانگی قدرت رهبر از ملت، «حاصل و نتيجه» همين قانون اساسی دوگانه ماست. اين حاکميت و اين «انباشت قدرت» در شخص ولی فقيه، حاصل طبيعی همين قانون اساسی معيوب و يکسويه است و طبيعی است در چنين حکومتی، ديگر انتخابات و جمهوريت و مردمسالاری معنايی ندارد؟ در نظام ولايت فقيه، مردم بايد به «اشاره ابروان ولی خود» نگاه کنند که به سوی کدام نامزد نظر می کند، همو را انتخاب کنند و «جمهوريت» معنايی ندارد!
بنابراين بايد به راه حلی برای «درمان قطعی» کاستی ها و اشکالات قانون اساسی فعلی بينديشيم. وگرنه صرف نامشروع خواندن اين دولت مشکلی را حل نمی کند. دولت احمدی نژاد در اين چهارسال که ظاهرا" مشروع و قانونی بود، بزرگترين خطاهای غيرقانونی و اقدامات خلاف شرع و عرف را مرتکب شد و ماجراجوئيها و دغلها و خلافها و دست درازيهای گسترده ای به بيت المال کرد، سازمان برنامه و بودجه بسياری از شوراهای قانونی را تعطيل کرد، بارها به مجلس و مردم و حتی مراجع تقليد دهن کجی نمود و کشور را در بحران مطلق فرو برد! حالا به صرف « نامشروع و غيرقانونی» خواندن دولت، کک احمدی نژاد هم نمی گزد بلکه برای تداوم تاراج منابع کشور، ديگر تعارف و قيدی بنام مشروعيت و قانونی بودن تصميمات و کارهايش نخواهد داشت و بی محاباتر از قبل به تخريب ايران می پردازد. بنابراين ضمن احترام به موضع همه قانون مداران حقيقی بايد گفت «به اقدامی فراتر» از اعلام غيرقانونی بودن دولت يا «سکوت و قهر» نياز است. اين دولت غيرقانونی و نامشروع نبايد بتواند «پا» بگيرد.
به زعم مقامات دولتی و مقام رهبری، تمام اين کودتای انتخاباتی و فجايع بعد از آن، بر اساس «مُــّر قانون!» به وقوع پيوسته اند! قانون اساسی فعلی ما نيازمند يک تحّول اساسی «به سود تقويت مردم» است؛ زيرا دولت نامشروعی که با حمايت قدرت نظاميان و رهبر انتصاب شده، نتيجه و محصول همين قانون اساسی متناقض است. قانونی که زمانی بدور از چشم ملت «دستکاری» شد و عنصر قانون گريزی بنام «ولايت مطلقه فقيه» بدان اضافه شد که در عالم واقعيت کسی جز معصومين (ع) نمی تواند تمامی خصوصّيات آن را يکجا داشته باشد و برای همين، «ولايت مطلقه فقيه» صرفا" ابزاری است برای «انباشت قدرت» در يک شخص غيرمعصوم که اشتباهاتش می تواند شبيه اشتباهات اخير آيت الله خامنه ای، فاجعه بار باشد و کشوری را که بر لبه پرتگاه ايستاده بود، نه تنها نجات ندهد، بلکه به درون پرتگاههای هولناکتری بيندازد! و کيست که نداند انباشت قدرت در يک نفر يا يک اقليت معدود، نتيجه ای جز فوران تباهی و فساد به بار نمی دهد. انتخابات اخير، کودتای يک بخش «فراقانونی» مندرج در متن همين قانون اساسی بود بر عليه يک بخش «ضعيف» بنام ملت. بخش قدرتمند قانون به بخش ضعيف و فاقد قدرت و ابزار يورش برد و آن را مورد تعّرض قرار داد. بخش قدرتمند قانون هم اجراکننده و هم ناظر و هم تبليغاتچی و هم نگهبان مسلح انتخابات بود، و بطور يکدست به سود احمدی نژاد دست به تقلبات گسترده زد. سپاه و بسيج و پليس هم با قدرت نظامی از اين تخلفات، حمايت کردند.صدا وسيما هم جانبدارانه، آن را توجيه و تطهير نماياند. و در نهايت شخص رهبری هم، با تعجيل، مهر قاطعانه حمايتش را بر اين روند کودتايی زد و معترضان را کشتند و گرفتند و زدند و متهم کردند و داستان هنوز ادامه دارد!
قانون اساسی فعلی هيچ حرمتی به عنوان «ميثاق ملی» ندارد و صرفا" ضامن حکومت مستبدانه يک نفر بر کل يک ملت است. بنابر اين تا زمانی که «توزيع قدرت» در اين قانون به سود «مردمسالاری» تغيير نکند و به تأييد آحاد ملت ايران نرسد، مشروعيت حقوقی و قانونی ندارد. اين قانون اساسی هيچ نسبتی با مردمسالاری و حاکميت مردم و جمهوريت ندارد و قدرت حاکمه، ساير اصول قانون را هم که می تواند حقوق مردم را تضمين کند، يا «تعطيل» کرده و يا عملا" «بلااثر» ساخته است.
***
بايد باور کنيم که قانون اساسی «وحی مُنزل» نيست. قانون اساسی سی سال قبل، خوب يا بد، هرچه که بوده، بهرحال «امروز» نشان داد که مقتضّيات و نيازهای امروز ملت ما را پاسخ نمی دهد و «ضمانتی» برای حفظ حقوق ملت ندارد. «محدوده ملت» در اين قانون، بايد متناسب با خواسته ها و نقش مردم در جهان امروز، تبديل به «گستره ملت» شود. دخالت دين در حکومت بايد «محدود و مقیّد» شود تا قانون فصل الخطاب واقعی باشد و ديگر کسی جرأت نکند از خدا برای مقاصد سياسی خود «مايه» بگذارد. قدرت رهبر و دادگستری و قوه قضائيه، بايد قدرتی «برآمده از مردم» و قابل کنترل و قابل نظارت مستقيم مردم و رسانه ها باشد و «ابزارهای کنترل حاکميت» نيز بايد «مستقل از حکومت» (ونه مثل مجلس خبرگان منصوب خود رهبری) باشد.
شايد وقتش رسيده مردم ايران، برای نگارش يک قانون اساسی کامل و خدشه ناپذير و واضح و مدنی و امروزی اقدام کنند؛ تا «ديکتاتوری» ديگر نتواند مثل اين انتخابات، با «ظاهری قانونی» و از طريق «ابزارهای دموکراسی»، بر سرنوشت ملت غلبه پيدا کند و جمهوريت قربانی خودکامگی شود.
خواننده عزيز!
هرکجای اين متن را مناسب مخاطبان در ملتهای ديگر يا سازمانهای بين المللی تشخيص داديد، به زبانی که تسلط داريد «امانتدارانه» ترجمه و آن را نشر دهيد
۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه
مروري بر «روند كودتـاي انتخاباتي»!
خودكارها و تعرفه هاي«جادوئي»!
فرصت انتخابات اين دوره تنها «روزنه مدني» مردم ايران بود براي رهايي و خروج از مصيبت خسارتباري بنام «احمدي نژاد»! حال ببينيم، چگونه اين پنجره قانوني و روزنه مدني، تبديل به يك بازي متقلبانه و فريبكارانه شد تا احمدي نژاد بر مسند قدرت باقي بماند!
1. از ميان دهها شخصيت نامزد شده، سليقه هاي مردم را به چهار نامزد «محدود» كردند كه دونفر كاملا" همسو با وضعيت فعلي بودند و فقط ميرحسين موسوي و مهدي كروبي خواهان تغيير وضع و تحول آن هم «در چارچوب نظام» بودند.
2. تمام گروهها و فعالان و تحليلگران، با هزاران اميد و آرزو براي «تغيير احمدي نژاد»، مردم را به پاي صندوقهاي رأي دعوت كردند!
3. به رغم دوره هاي پيش، 10 ميليون نفر بيشتر از انتخابات قبل پاي صندوقها آمدند تا رأي خود را به «رفتن احمدي نژاد» اعلام كنند.سراسر حوزه هاي رأي گيري، سرشار از كساني بود كه يا براي اولين بار رأي مي دادند و يا عنوان مي كردند هدفشان از رأي دادن، «نه به احمدي نژاد» است.
4. وزارت كشور چندين ميليون برگ تعرفه رأي اضافه منتشر كرد. در آمارها گفتند 42 ميليون واجد شرايط داريم، اما 55 ميليون تعرفه رأي منتشر كردند! اين چند ميليون رأي اضافي، صاف و «تانخورده» و با دستخط مشترك نام احمدي نژاد را بر خود داشتند!
5. با وجود چاپ ميليونها تعرفه رأي اضافه، بسياري از حوزه ها را «به بهانه كمبود تعرفه رأي» از بعد از ظهر جمعه بستند و رأي گيري را به بهانه هاي مختلفي در حوزه هاي «شهرهاي بزرگ» متوقف كردند.حسينيه ارشاد از ساعت هشت و نيم تعطيل شد! اما «ظاهر رأي گيري» تا ساعت 10 تمديد «اعلام» شد!
6. قبل از انتخابات، شايع بود «خودكارهاي جادويي» وارد ايران كرده اند كه در حوزه هاي رأي گيري مي گذارند و ساعتي بعد از نوشتن رأي، دستخط روي تعرفه ها «محو» مي شود و ميتوانند نام ديگري را روي برگه رأي بنويسند! براي همين بسياري از مردم با خودشان «خودكار» هم به حوزه ها بردند تا مانع تقلب با خودكارهاي جادوئي شوند. اما بعد از انتخابات معلوم شد، نه تنها خودكارها بلكه برگه هاي تعرفه رأي هم «جادويي» بوده اند و در «شعبده بازي انتخاباتي 22خرداد» تمام آراء (حتي باطله ها) به سود محموداحمدي نژاد خوانده شدند!
7. هنوز رأي گيري تمام نشده، خبرگزاري فارس خبر پيروزي قاطع احمدي نژاد را منتشر كرد و جمعه شب، صفحات روزنامه شنبه كيهان با تيتر رأي 25 ميليوني به احمدي نژاد! «آماده انتشار» و صفحه بندي شد!
8. ساعتي از ساعت يك بامداد شنبه 23 خرداد نگذشته بود كه وزارت كشور «شمارش آراء با سرعت نور!» را شروع و احمدي نژاد را با 68 درصد «پيشتاز» معرفي كرد!
9. تا ظهر شنبه با سرعتي ناشيانه و با «رأي سازي» ناشيانه تري، وزارت كشور محمود احمدي نژاد را پيروز اعلام كرد و مقام معظم رهبري، بدون توجه به «سلسله مراتب قانوني» و با عجله اي «سئوال برانگيز»، اين پيروزي مشكوك را به احمدي نژاد تبريك گفتند!
10. از شنبه شب با هجوم به منازل و فريب و خُدعه و آدم ربايي، بسياري از ياران و حاميان و اعضاي ستادهاي ميرحسين موسوي و مهدي كروبي دستگير و ربوده شدند و مأموران، بيش از دويست نفر از نيروهاي فعال سياسي و تحليلگران مؤثر را بازداشت كردند و اگر هم موفق به بازداشت كساني نشدند، اين كار را در روزهاي بعد انجام دادند تا شمار بازداشتي ها از پانصدتن هم بالا رفت.
11. روزنامه «كلمه سبز» و سايتهاي اينترنتي متعلق به ميرحسين موسوي را از روز شنبه توقيف و تعطيل و محدود كردند و ستادش را هم بعد از پرتاب گاز اشك آور، پلمپ نمودند. ساير يارانش را هم زنداني و خودش را در نوعي حصر خانگي قرار دادند.
12. يكشنبه شب با هجوم وحشيانه به خوابگاه دانشجويان دختر و پسر دانشگاههاي تهران و تبريز و شيراز، دانشجويان را بيرحمانه كتك زدند و عده زيادي را بازداشت كردند و ربودند و چند نفر از آنها را كشتند. با اين كار اعتراضات بعدي مردم را پيشاپيش «صنفي و دانشجويي» جلوه دادند تا بتوانند با جداسازي اين اعتراضات از بدنه مردم، آن را به طور «صنفي» سركوب نمايند!
13. اما دامنه اعتراضات به بدنه جامعه كشيده شد. روز دوشنبه 25 خرداد «راهپيمايي ميليوني سكوت» مردم تهران، كودتاچيان را دچار احساس حقارت كرد و احمدي نژاد بلافاصله مردم معترض را به «مشتي خس و خاشاك» تشبيه كرد. بعد از متفرق شدن جمعيت ميليوني مردم، لباس شخصي ها با گلوله به جان افراد باقيمانده افتادند و عده اي از هموطنان بي دفاع را به خاك و خون كشيدند.
14. راه اعتراض و ملاقات شخصيتهاي نظام با رهبري «مسدود» باقي ماند و ايشان بعد از يك هفته «سكوت تأييدآميز»، خطبه هاي نمازجمعه تهران 29 خرداد را ايراد كرد تا «فصل الخطاب» را بگويد! اما بعد از اين خطبه ها و تنّزل جايگاه فراجناحي رهبري به جانبداري ايشان از جناح كودتاچي و شخص احمدي نژاد، «عدالت و بيطرفي» رهبري نظام زير سئوال رفت و اعتراضات از روز بعد ادامه يافت.
15. با تأييد مستقيم رهبري، از روز شنبه 30 خرداد «مشت آهنين نظام» بيرون آمد و موجب جنايات تازه اي شد كه مرگ مظلومانه دختر 26 ساله اي بنام «ندا آقاسلطان» ابعاد وحشي گري نظام را در جهان فاش ساخت.
16. روز دوشنبه رهبري با تمديد 5 روزه مهلت بررسي شوراي نگهبان، موافقت كرد اما ضمنا" گفت «نتيجه» تغييري نمي كند و او ذرّه اي عقب نخواهد رفت!
17. روز جمعه احمد خاتمي امام جمعه منتخب رهبري گفت: حرف آيت الله خامنه اي حرف امام زمان و حرف پيامبر و حرف خود خداست! و مخالفت با مواضع آقاي خامنه اي را، مخالفت با خود خدا دانست!
18. شوراي نگهبان شامگاه دوشنبه 8 تير ماه نتيجه اوليه اين انتخابات سرشار از تخلف و تقلب را تأييد كرد و احمدي نژاد را رسما" رئيس جمهور منتخب معرفي كرد.
19. اعتراضات مردم با بيانيه تازه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب مشاركت و اعتراض چهره هاي مذهبي و مردمي مثل آيت الله طاهري به «دولت غير مشروع و غيرقانوني احمدي نژاد» ادامه دارد و همچنان بانگ الله اكبرهاي شبانه با شعار «مرگ بر ديكتاتور» آميخته شده و اعتراضات مردمي مانند آتشي زير خاكستر، در انتظار فرصتي تازه براي بيان مخالفت خود با اين مردم فريبي بزرگ است.
***
به عبارت ساده تر؛ نظام يك «منو» مقابل مردم گذاشت كه فقط 4 نوع غذا در آن بود. به ذائقه مردم كُرد وسنّي و ذائقه قومي و مذهبي و سليقه نيروهاي سياسي ديگر توجّهي نكرد و گفت فقط همين 4 نوع غذا را در اين انتخابات داريم! مردم براي اينكه «غذاي سمّي احمدي نژاد» را دوباره به خوردشان ندهند، به صندوقهاي رأي هجوم آوردند. تمام شواهد تخفات از هفته قبل از رأي گيري «مشهود» بود. اما مردم بدرستي مي گفتند اگر نياييم و همين انتخابات را هم تحريم كنيم، دوباره اقليّت به جاي اكثريت تصميم مي گيرد و احمدي نژاد را انتخاب مي كنند. خيلي ها آمدند تا احمدي نژاد برود! به همين سادگي. اما پاسخ تلخي كه شنيدند اين بود:«حالا كه اينطور است، اصلا" آن سه غذاي ديگر را هم نداريم و همگي «مجبوريد» همين غذاي سمّي را بخوريد!»
روز بعد هم با عجله «بادا بادا مبارك بادا» نواختند و «ايران» را با زور و اجبار به عقد يك «داماد حقير» درآوردند تا چهارسال ديگر، منابع سرشار اين كشور را به يغما ببرد و باعث نابودي و تاراج و فناي ايران شود. فاجعه بارتر اينكه، روز شنبه 23 خرداد يك صورتحساب 24 ميليوني جلوي مردم مسموم شده و تلخكام گذاشتند كه ديگر كُفر همه را درآورد. رأي همه مردم،يعني تمام آن 42 ميليون رأي را هم به نام «رأي به نظام» مصادره و محاسبه نمودند!
نظام در اين «قــُمار تلخ»، شخصيتهاي سرشناسي از مراجع، سران سياسي پرسابقه مثل هاشمي، موسوي، كروبي، آيات عظام، و ميليونها تن از مردم معتقد و بخش بزرگي از بدنه مؤثر جامعه را از دست داد تا «احمدي نژاد» باقي بماند!
كيست كه نداند اين قُماربزرگ بر سر «تمديد» فرد دروغگويي مثل احمدي نژاد، واقعا" ارزشش را نداشت؟ اما بزرگتر از همه اينها جمهوريت و اسلاميت نظام بود كه پاي اين كودتاچيان «قرباني» شدند. نظام بعد از كودتا، ديگر نه «جمهوري» است و نه «اسلامي» است. نه «قانوني» است و نه «مشروع» است. اين نظام، هيچ نسبتي با حركت انقلاب سالامي 1357 ندارد و ديگر يك «حكومت خليفه گري» است كه توسط يك فرقه مذهبي تندرو اداره خواهد شد. و به گفته تعدادي از عالمان ديني و مراجع تقليد، «همكاري» با دولت برآمده از اين كودتاي مفتضح، «نامشروع» است و كار و خدمت در اين دولت نيز «حرام» است.
۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه
اثر گذاری ، آوارگی، سلاح کودتاچیان ...
«اثرگذاري» را بر «آوارگي» ترجيح مي دهم!
وضعيت ما: امروز دو روزي مي شود كه جايي در استان پهناور و كويري ...مهمان يك دوست عزيز هستيم! مي گويند اينجا هم «الله اكبر شبانه» لرزه بر اندام طرفداران كودتا مي اندازد. ديشب كه شوراي نگهبان نتيجه انتخابات را تأييد كرد، بوق ماشينها به صدا درآمد و تكبير در فضاي شهر كوچك ... طنين انداز شد. باورم نمي شد در اين شهرستان كوچك، كه افراد ممكن است بابت «ذكر نام خدا» شناسايي شوند(!) و حتي دچار دردسر بعدي بشوند، آنهمه فرياد جانانه الله اكبر بشنوم.
خبرهايي از خانه!: همسايه اي در مجتمع، در تماسم با او گفت مأموران امنيتي درب آپارتمان ما را شكسته و داخل شده اند و بعد از چند ساعت بازرسي، چيزهايي را با خود برده اند... لابد اتهام من هم يا براندازي سخت و نرم است يا ارتباط با صداي آمريكا(!) يا جاسوسي و براندازي از طريق ديابت و بيماري قلبي!! مثل برادران علايي كه مي خواستند از طريق مبارزه با ايدز براندازي كنند! از اين نگرانم كه مبادا ادعّا كنند «چيزهايي» در خانه مان پيدا كرده اند و مثلا" بگويند «هدفون» ضبط صوت و «هِدسِت موبايل» و «رسيور ماهواره» و «d.v.d» هاي فيلمهاي سينمايي و كارتون بچه هايم،(واااي دستگاه تست قندخونم!) همگي «لوازم جاسوسي!» هستند و توسط سربازان گمنام امام زمان «كشف» شده اند! بخصوص دستگاه تست قندخون، خيلي شبيه ماكت ماهواره اميد(!) است و بعيد ميدانم بتوانند بفهمند چي چي هست؟
حقيقت گويي «هزينه» دارد: اين روزها تعداد كساني كه در شرايط بعد از كودتا «در ايران» هستند و هنوز «زنداني» نشده اند و به تهديدهاي مستقيم مأموران امنيتي مبني بر «خفقان مطلق» گوش نداده اند و مصاحبه اي مي كنند يا چيزي مي نويسند، چندتاست؟ تقريبا" تمامي افرادي كه احتمال داشت در چنين شرايطي «مؤثر» باشند و «شجاعت» داشته باشند كه مانع كودتاچيان بشوند، همزمان در شب اول و هفته اول دستگير شدند و به طور فله اي در زندانهاي مختلف زنداني شده اند. بعد از آن هم با ادامه تهديدها و تهديد خانواده ها و تهاجم به منازل فعالان و منتقدان، افراد ديگر را به سكوتي مرگبار وادار كردند و به مجّرد مصاحبه يا نوشتن مطلبي، اين افراد را هم دستگير مي كنند.
در شرايط بعد از كودتا، در حالي كه واقعا" حالم از سياست به هم خورده بود و قصد داشتم براي هميشه اين عرصه آلوده را ترك كنم، بعد از قدري تأمل، وظيفه ام را در اين ديدم كه بجاي «زنداني شدن فله اي» و «سكوت منفعلانه»، به نوشتن و تحليل و روشنگري به سهم اندك خود ادامه بدهم و مصاحبه كنم و از حقوق پايمال شده خودمان دفاع كنم. به محض شروع به كار، بدليل آنكه خط تلفن همراهم را قطع كرده و منزل هم نمانده بودم، از طريق كامنت خصوصي يا ايميل، تهديد و ارعاب شدم كه «ديگر سكوت كن وگرنه...»! اما توجهي نكردم و «اثرگذاري در آواره گي» را بر «دستگيري فله اي» و «خفقان در زندان يا كُنج خانه» ترجيح دادم.
تا اينجاي كار، خانه و كاشانه و تمام لوازم و وسائل و دلبستگي هاي دو فرزندم و خودم را بر سر «نوشتن» و «گفتن» و سكوت نكردن در قبال كودتا و براي «اظهار حقيقت / سوره نساء آيه 135» از دست داده ايم. به جز خانه و ادامه آوارگي و كنكور از دست رفته پسر عزيزم، واقعا" فكرش را هم نمي كردم كه روزي بيايد كه خانه ناامن باشد و نتوانيم به خانه برگرديم! روزي برسد كه راه خانه، راهي «بي برگشت» باشد! اما ما در راهيم و به زودي زود به خانه برمي گرديم. انشاءلله.
«ترس» سلاح اصلي كودتاچيان!
نترسيم و آنها را «خلع سلاح» كنيم.
در تمام كودتاهاي دنيا و در كودتاي فعلي ايران، «ترس» و ايجاد رُعب و هراس و وحشت عمومي، بُرنده ترين و اصلي ترين «سلاح» كودتاچيان است. كودتاچيان با تهديد مردم و فعالان به «برخوردهاي بيرحمانه» و با دستگيريهاي فلـّه اي و گشودن آتش به سوي مردم، سعي مي كنند در قدم اول، اعتراضات مردمي را سركوب كنند و مردم را در خانه هايشان نگهدارند. و بعد از اين مرحله، قدمهاي دوم و سوم را تا «تثبيت كامل» حكومت خود بر ميدارند.
سخنان تهديدآميز مقامات نظام در همين راستاست. سخنان رهبري و احمدخاتمي در نمازجمعه هاي تهران، تهديدهاي وزير اطلاعات و مقامات قوه قضائيه به «برخوردهاي بيرحمانه با معترضان كه باعث عبرت ديگران شود!» صرفا" براي ترساندن مردم از ادامه اعتراضات و «خانه نشين كردن مردم»است. كودتاچيان مي دانند قدرت مقابله با همه مردم را ندارند و از هر راهي براي حبس كردن مردم در خانه ها استفاده مي كنند. در اين راه از شايعات و اخبار وحشي گري خود هم استفاده مي كنند. مثلا" شايع مي كنند «حكم تير» داريم! «زندانهاي مخوف» تدارك ديده ايم! به زودي عده اي را اعدام مي كنيم! و حتي براي ايجاد وحشت بيشتر، خبرهاي جنايات خود را هم «منتشر» مي كنند. اينطور مردم را ترسانده و موقتا" در خانه ها حبس مي كنند. در قدم بعد به حبس و بازداشت و سربه نيست كردن چهره هاي محبوب مردم مي پردازند و با ترس و رُعب و وحشت، «آرامش گورستاني» در كشور حاكم مي كنند تا دولت كودتايي خود را «مستقر» و مسلط نمايند.
«بزرگترين اشتباه مردم» ترسيدن از كودتاچيان و در خانه ماندن است. زيرا وقتي دولت كودتا «استقرار» پيدا كند، دامنه دستگيريها و حكومت نظامي و حذف مخالفان گسترده تر مي شود و مثل حكومتهاي سركوبگر صدام حسين و پينوشه «قوام و تسلط» پيدا مي كنند و جنايات و ظلمهاي وسيع تري خواهند كرد. گورهاي دسته جمعي كه بعد از سرنگوني دولت صدام حسين در عراق پيدا شدند، گواه اين است كه كشتن و حذف مخالفان صدام، دامنه دارتر از آن چيزي بود كه مردم عراق حتي تصّورش را مي كردند. آدم ربايي هاي بعد از كودتا و مرگهاي دسته جمعي، بعد از «استقرار دولت كودتا» انجام مي شود و مردم نبايد بگذارند به هيچ قيمتي، دولت كودتا مسلط و مستقر شود.
ترس مردم از كودتاچيان و «خانه نشيني» و فروكش كردن اعتراضها، فقط راه را براي كودتاچيان راحت و هموار مي كند تا قدرت غيرمشروع خود را مستقر كنند و سپس به «تسويه دسته جمعي» مخالفان تحت عنوان «عامل خارجي» و «جاسوس» و «برانداز» و «فريب خورده» اقدام مي پردازند. در آن تسويه خونين، بزرگ و كوچك، دانش آموز و دانشجو و فعال سياسي و مرجع تقليد را جدا نمي كنند و «يكبار براي هميشه» هر احتمالي براي شكل گيري دوباره مخالفان خود را از بين مي برند. «ترس» سلاح اصلي كودتاچيان است و آنها با ايجاد وحشت، بر سرنوشت مردم مسلط مي شوند. و در مرحله بعد، «تسويه خونيني» انجام خواهند داد كه مقابله با آن براي مردم، بسيار پرهزينه تر از اعتراضات فعلي خواهد بود.
نبايد بگذاريم «ترس از مرگ»، ما را امروز در خانه هايمان حبس كند، ولي «فردا» ما و فرزندانمان را در دامان همين جلاداني بيندازد كه «مستقر تر» شده اند و آن وقت ديگر هيچكس «گريزي» از تيغ خونخوارشان نخواهد داشت. ترديد نكنيم كه اعتراضات امروز ما «كم هزينه تر» از «تسويه خونين» فرداست. «سلاح وحشت» را از كودتاچيان پس بگيريم و آنان را «خلع سلاح» كنيم. وگرنه اگر هم زنده مان بگذارند، بايد عمري «زير سايه وحشت» آنها زندگي كنيم. نمي دانم آن نوع زندگي ذليلانه و وحشتبار، اصلا" «زندگي» هست يا نه؟ و آيا ارزشي دارد؟ گاهي بايد براي «حفظ زندگي»، با «مرگ» چهره به چهره شد و از آن نترسيد.
خواننده عزيز!
«انتشار» يا «ترجمه» و «تكثير» اين مطالب، كمكي است به جنبش اعتراضي مردم ستمديده ايران.
بنابراين از هر امكان و روزنه اي براي نشر يا ترجمه آن استفاده كنيد و
«سهم» خود را در اين جنبش سبز كه با
خون ندا و دهها تن ديگر آبياري شده، بپردازيد.