ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

هياهو بر سر هيچ! ماجراي عكس معروف لو رفت!

هياهو بر سر هيچ!

ماجراي عكس معروف "لو" رفت!

دوست عزيز آقاي مسعود بهنود با انتشار عكسي از بعد از مراسم سالگرد 14 خرداد، يك سئوال فلسفي و تاريخي در وبسايت خود مطرح فرموده و از خوانندگان خود پرسيده كه "اين عكس تاريخي نشانه چيست؟" و اين عكس مورد بحث را منتشر كرده و نوشته است:" دست های بلاتکلیف که گاهی به جائی اشاره می کنند که نباید. هاشمی رفسنجانی گرچه سرش کاملا پیدا نیست ولی پیداست در چه حالی است. حسن آقا دارد با اکراه از کنار می گذرد. دو تن از سرداران دلنگران صحنه اند. رییس سابق قوه قضاییه و امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران وضعیتشان پیداست، اما رییس قوه جدید در این گوشه عکس چه می کند. آن کیست که مخاطب تندی رهبرست. چرا چنین بی محابا با وی سخن می گوید.این عکس را به یادگار داشته باشید تا زمان خودش."(وبلاگ مسعود بهنود)

ابتدا خود عكس جنجالي (عكس بالا) را با دقت ببينيد!

در مجموعه عكس پاييني مي بينيم كه اين عكس، بخشي از يك "فتورمان" يا "داستان تصويري" مضحك است كه خبرگزاري فارس غالبا" براي نشان دادن ارادت پيروان ولايت فقيه به "حضرت آقا" نظاير آن را منتشر كرده و مي كند. در ظاهر امر، آنگونه كه آقاي بهنود علاقه داشت نشان بدهد، ظاهرا" كسي "يقه" آقا را گرفته و مي خواهد ايشان را حتي كتك بزند! اين آدرسي است كه آقاي بهنود به اشتباه به مخاطبان خود مي دهد و بذر اميد واهي در دل آنها مي نشاند كه "اشغل الظاملين بالظالمين"( گرگها دارند همديگر را پاره پاره مي كنند!). شايد براي آنكه آقاي بهنور مي خواهد به مخاطبانش اثبات كند كه خامنه اي هم "مجبور" است در اختيار اوامر كودتاچيان باشد و قلبا" راضي به خيلي از اين مسائل نيست ولي كارهايش و جنايتهايش از سر اجبار است! سياستي كه همواره راه فرار براي ديكتاتورهاي فاسد باقي مي گذارد كه مردم باور كنند "فلاني خوب بود ولي اطرافيان بد و فاسدي داشت!"

چنانچه در تصاوير دنباله اين فتورمان پيداست يك فدايي و جان نثار مقام معظم رهبري، منتظر تشريف فرمايي(!) مقام عظماء ايستاده تا "چفيه" حضرت آقا را به عنوان تبرك (ولو به زور!) از ايشان به يادگار بگيرد. و به اين شرف(!) نيز نايل مي آيد. سايرين از جمله هاشمي رفسنجاني و ديگران هم در حال تماشاي اين عشق چندش آور و ساختگي به مقام رهبري هستند كه با تواضع ساختگي تر ايشان، تلاش دار وجهه اي "علي وار" را به نمايش بگذارد!

چنانچه مي بينيد يك بازي رواني خبرگزاري امنيتي فارس، موجب مي شود برخي نخبگان ما راه به خطا بروند و مردم و مخاطبان خود را هم به همان مسير خطا ببرند! آيا براستي نقش روزنامه نگاران ما و امثال جناب آقاي بهنود در شرايطي كه كشتي هاي ايراني براي ايجاد يك جنگ ساختگي به سواحل غزه اعزام مي شوند تا سركوب داخلي جنبش با راحتي بهتري انجام شود، همين است؟ تمركز بر يك عكس كه طراحي عمدي يا سهوي كودتاچيان براي يك بازي رواني و ايذايي است؟ آيا تشويش اذهان عمومي يا تزريق "ساده انگاري" از واقعيتهاي خطيري كه پيش روي مردم و جنبش مردمي ماست، با مطرح كردن عكسي كه هيچ ارزش خبري ندارد، از ما روزنامه نگاران و بخصوص كساني كه داعيه نخبگي دارند، امري پسنديده است؟

پي نوشت: فكر مي كنيد تلاش كودتاچيان براي اعزام دو كشتي و يك هواپيما به غزه براي چيست؟ آيا آنها درد اسلام دارند؟ آيا دلشان براي مردم غزه سوخته است؟ و يا مي خواهند با ايجاد يك بحران تحميلي در سواحل غزه، افكار عمومي و رسانه هاي جهان را از اتفاقات تلخي كه بنا دارند در داخل ايران و بر عليه جنبش سبز سامان بدهند منحرف كنند؟ آيا در چنين شرايطي، وظيفه ما هوشياري بيشتر نيست؟ پاسخ نزد شماست. من بر اين باورم كه روزي اين مردم "يقه" روشنفكران و نخبگان خود را خواهند گرفت كه در ميانه آن همه بازيهاي رواني كودتاچيان، شما چرا هوشيار نبوديد؟ گيرم كه ما در چنبره ستم و فلاكت اسير بوديم، شما "ديده بانان" و نخبگان ما چه مي كرديد؟ چه جوابي خواهيم داد، راستش نمي دانم؟

۶ نظر:

ناشناس گفت...

واقعا تذکر به جا و مهمی بود ممنون

ناشناس گفت...

سلام اقای داد یادم روزایی که در ایرات بودین چقدر براتون دعا میکردم که دست اینا نیفتین حالا شما آزادین و ما تو ایران در بند. 4 روز دیگه سالگرد 22 خرداد. کسی نمونده که بریزه تو خیابونا . اونا همه رو گرفتن یا تو حبسن یا تن های بی روحشون سر دار .
یعنی همین؟ آخر اون همه خون اون همه نامردی شد همین؟
آقاب داد من از شما سوال دارم شمایی که به هرحال از من جوون در بند این کشور چنتا بیشتر کتاب خوندین شهم من از این دنیا این شد؟
نه کشوری پذیرای من هست چون مثل شما معروف نبودم نه تو کشور خودم جایی دارم.
تنها شانس من این که مثل خیلی ها به دام زندان اینها نیوفتادم .
من به جهنم اما اونایی که کشته شدن خونشون داره فراموش میشه . امید ما به بچه های خارج از ایران ما اینجا برای نفس کشیدن هم فضای آزاد نداریم چه برسه برای تضاهرات .
کمکمون کنید

سرباز سبز گفت...

مطلب و نوشته بسیار به جایی بود
بابک کاش میدونستی دل من و امثال من چقدر از دست این بابا خونه
البته کلا نظراتشو دنبال نمیکنم ولی هنوز جگرم میسوزه که طبق لینکی که آخر کامنتم میگذارم چه جوری در روز عاشورا در حالی که بیش از 30 شهید تقدیم مام میهن شده بود و حتی یک نفر از سگان ولایت هم به درک واصل نشده بود ، چطور با کلمات و جملاتش جان بر کفان سبز مورد عتاب و خطاب قرار داد
ای کاش میتونست قلم هرزش رو فقط برای خودش و دفتر خاطاتش نگهداره
بابک اولین باره که دارم برات کامنت میگذارم
حتما از وضع این طرف خبرداری
دیگه بریدیم ، بیست و دوم داریم میرم برای تموم کردن یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید
برامون دعا کن

اینم لینک خزعبلات اون بابا :
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/december/28//-ad1ef303f0.html

ناشناس گفت...

از اینکه رهبر عصبانیست شکی نیست و روی سخنش با مردیست که کاپشن کرم بر تن دارد

ناشناس گفت...

مرسی‌ از ذکاوت و هشیاری شما بابک عزیز

ما بایستی‌ این مقالات آقای بهنود را هم داشته باشیم تا روزی که روشن شود که ایشان و امثال مهاجرانی از چه کسانی مأموریتشان را گرفته بودند. چه خوب شد که با خارج شدن شما و نسل جدید از ایران دست امثال بهنود هم رو شد. چرا که اینها در دافعه اپوزوسیون خارج کسی‌ شده بودند.

زنده باشی‌

رادمند گفت...

آقای داد عزیز: افشای توطئه ی فرستادن کشتی به غزه، از سوی شما، بسیار به موقع و دقیق بود. ولی چنان که می دانید متاسفانه کار از کار گذشته است. وقتی اتومبیلی با سرعت تمام پیش می راند، تا وقتی که اندک اصطکاکی با زمین دارد امنیت خود را به تمامی از دست نداده است، ولی وقتی چند متری را روی هوا سپری می کند، هر آن امکان کله کردن آن وجود دارد. نه با این خاطر که روی هوا است، بل به این خاطر که می خواهد خود را دوباره همسطح زمین کند. فیزیک را هرگز نمی توان نادیده گرفت؛ ولی فیزیک می تواند ما را نادیده بگیرد. حال پس از اوج گیری ظالمانه و احمقانه حکومت که همه چیز را نایده گرفته بود، اراده اش به همسطحی با مناسبات عرفی دنیا، برایش حکم سقوط را خواهد داشت.این که می خواهند کشتی ای را سوی غزه روانه کنند یا با ترکیه و برزیل تبادل اورانیوم، که به معنای دقیق کلمه چنگ زدن یک غریق است به همه چیز، فقط و فقط نشانه ی سقوط است. ولی مساله این است که هیچیک از دو طرف آمادگی سقوط حکومت را ندارد. سقوط مثل مرگ است. نه معلوم است که کی سرمی رسد و نه می توان با آن شوخی کرد. پاشنه ی آشیل حکومت شوخی های توخالی سپاه خواهد بود. سقوط حتمی است و متاسفانه بسیار نزدیک.