۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

كارنامه 35 سالگي انقلاب: لگدمالي عزت و كرامت ايرانيان!

اول: كارنامه يك انقلاب 35 ساله!
كارنامه 35 سالگي انقلاب اسلامي؛ سرشار از «خسارت» است. خسارت جاني، مالي، حقوقي و اخلاقي به ملتي كه امروز از آن انقلاب نادم و پشيمان هستند و نظام ديكتاتوري برآمده از آن را نمي خواهند. مردمي كه هيچ فريادرسي بجز عزم و اراده خويش براي رهايي از اين ذلت ندارند. از صف نفت و آذوقه در انقلاب 57 تا صف سبد كالاي اين روزها، چيزي كه زير پاها لگدمال شد؛ "كرامت انساني" همه ايرانيان بود. مردمي كه شايستگي شان اين نبود.
دوم: اعتراف امام جمعه تهران به «ناداني ولي فقيه»!
حجت الاسلام صديقي گفت: {افرادي كه در كنار امام خميني بودند، در زير آستين امام ماري بودند كه به اژدها تبديل شدند!} [لينك منبع از خبرگزاري فارس] آقاي صديقي بطور غيرمستقيم اقرار كرده كه "امام / ولي فقيه" حتي از زير آستين خودش هم خبر ندارد؛ چه برسد به اينكه بتواند به عنوان يك "فرد" يك كشور بزرگ را اداره كند. به عبارت ديگر وقتي حتي "امــام!! خميني" هم از زير آستين خودش بيخبر بوده؛ پس تكليف حجت الاسلام علي خامنه اي معلوم است!
زير آستين اين رهبر فرظانه (!) بجاي مارها «دايناسورهايي» لانه كرده اند كه هر روز اخبار فساد و جنايات آنها از يك جايي درز مي كند. طبق گفته صديقي، ولي فقيه يك آدم غيرالهي است كه حتي اگر او را به زور "امام!" هم بنامند، باز هم مرتكب اشتباه مي شود و حتي از آستين خودش هم بي اطلاع است. واي اگر مثل خامنه اي فردي پراشتباه و متوّهم و بي بصيرت باشد، كه در آن صورت داخل آسيتن و بيت او يك «باغ وحش بزرگ» از حيوانات درنده و مكنده درست مي شود كه كشور را به همين فلاكتي كه اكنون دچارش شده، مي كشانند.
سخن صديقي؛ بهترين اعتراف بر ناتواني ولي فقيه است كه از زبان يكي از نزديكان خود خامنه اي گفته شده است.
در [فيس بوك همگاني ام] نظرات مردم را در باره اين دو موضوع بخوانيد.

۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه

سوختن يا سقوط؛ اين «انتخاب ناگزير» آن زن بود و تمثيلي از ايران ما!



وقتي پاي جمع آوري ديش ماهواره باشد، مأموران نيروي انتظامي با راپل و هلي كوپتر بر بام خانه ها فرود مي آيند و با عملياتي رعدآسا ديشها را جمع مي كنند. اما وقتي زني از بالاي ساختماني سقوط مي كند، از مأموران انتظامي و عمليات آكروباتيك آنها هيچ خبري نيست. حادثه تلخ روز يكشنبه نشان داد "جان مردم" ارزشي ندارد تا از آن امكانات براي نجاتشان استفاده شود.
اول: روز شنبه در متروي تهران (ايستگاه گلبرگ) مأموران شهرداري بساط يك دستفروش را ضبط مي كنند و با خود مي برند. دستفروش جوان تهديد مي كند كه خود را مي كُشد. اما بر اساس خبرها (سايتهاي داخلي و راديو زمانه) مأموران بدون توجه به او مي روند. دقايقي بعد دستفروش نااميد خودش را به زير قطار مي اندازد و در مقابل چشم شهروندان، سر از بدنش جدا مي شود و جان مي سپارد. خبر اين خودكشي را مدير روابط عمومي مترو تأييد كرده است.
دوم: روز يكشنبه كه «تعطيل رسمي» است؛ يك كارگاه با كارگران نيازمندش در حال كار است. ناگهان چندين كارگر در آتش سوزي اين كارگاه توليد پوشاك در طبقه پنجم ساختماني در خيابان جمهوري تهران گرفتار مي شوند و در پايان؛ دو زن كارگر و نان آور خانواده كشته مي شوند. ظاهرا" لهيب شعله هاي آتش، دو زن كارگر و وحشت زده را ناگزير مي كند تا از پنجره كارگاه بيرون بيايند و احتمالا" خود را به اتاقهاي مجاور و يا طبقات ديگر برسانند. اما بعد از دقايقي مقاومت، اين دو زن بي پناه در مقابل چشمان صدها نفر از ساختمان سقوط مي كنند و جان مي سپارند.(عكسهاي تكاندهنده اين رويداد تلخ را اينجا ببينيد)
اين دو رخداد تلخ؛ نشانه و تمثيلي است از وضعيت مردمي است كه يا بايد بسوزند و با آتش بسازند! و يا سقوط كنند و مظلومانه جان بدهند. مردمي كه امكان يك زندگي بهتر را دارند؛ اما تلخ ترين دوران تاريخي خود را سپري مي كنند. دوراني كه بين سوختن و سقوط، معلق مانده اند. درست مانند دو زن بي پناهي كه يكشنبه در "خيابان جمهوري اسلامي!" بين سوختن و سقوط گرفتار شدند و جان باختند! و يا گلبرگهاي جواني كه در "متروي گلبرگ" پرپر شد.
پي نوشت: فيلم نفس گير لحظه سقوط زن بي پناه را اينجا مي توانيد ببينيد. فيلمي كه از اين لحظات نفس گير و دردناك پخش شده، نشان مي دهد كه اين زن به سختي تلاش مي كند خود را به پنجره اتاق مجاور برساند تا از آتش دور شود. فشار آب لوله هاي آتش نشانان، اگرچه او را در ابتدا از داغي لهيب شعله ها مصون نگه مي دارد، اما به نظر مي رسد وقتي فشار آبپاش ها بيشتر شده و همگي لوله ها روي اين زن نگون بخت متمركز مي شود، او توان مقاومت خود را از دست مي دهد و احتمالا" زير پايش هم لغزنده تر مي شود و عاقبت از ساختمان پنج طبقه به پايين سقوط مي كند.
اين برداشت از فيلم، نفي كننده زحمات نيروهاي آتش نشاني نيست. سخنگوي سازمان آتش نشاني تهران گفته كه در اين عمليات سه تن از مأموران آتش نشاني هم جزو مصدومان اين حادثه بوده اند و به هر صورت تلاش آنها هم قابل تقدير است. اما كمي بيانديشيم؛ به حال مردمي كه ميان سوختن و سقوط گرفتار شده اند و ثروتشان براي "اندوه لبنان!" و "عيش اسد!" هزينه مي شود. و هلي كوپتر و راپل سواران بدنبال نجات جان مردم نيستند. بدنبال نجات فكر مردم از ديدن واقعيات دنياي بيرون از اين ديار مصيبت زده هستند و جمع آوري ديش هاي ماهواره از جان آدمها مهمتر است!

روحاني از احمدي نژاد "عبرت" گرفته يا "الگو"؟!



جعل تاريخ به نفع روحانيت!
هرگز شنيده ايد بگويند يك پيرمرد را از روي يك نوزاد ساخته اند؟! آقاي روحاني رئيس "دولت تدبير!" شبيه چنين ادعايي را مطرح كرده و در سخناني عجيب گفته: دانشگاه آكسفورد (900 ساله) را با تقليد از روي مدرسه فيضيه (كه حداكثر 300 ساله است) ساخته اند!
تازه اگر فيضيه فعلي را كه توسط آيت الله حائري يزدي تأسيس شده، «ادامه اي» بدانيم بر مدرسه طلبگي "آستانه" كه از دوران صفويه ايجاد شده، قدمت مدرسه فيضيه و آستانه در نهايت به سيصد سال هم نمي رسد! غير از اين بايد گفت مدرسه فيضيه قم آنقدرها قدمت تاريخي ندارد و در سال 1386 به عنوان يك اثر ملي ثبت شده است! جعل تاريخي به اين اندازه هم رديف سخنان دروغ احمدي نژاد است.
و اما؛ دانشگاه آكسفورد (كه يك شهر دانشگاهي با 40 دانشكده است) در كشور ما با ماجراي «دكتراي جعلي كُردان» وزير اسبق دولت احمدي نژاد بر سر زبانها افتاد و گويا آكسفورد در ايران امروز، با «جعل» همزاد شده است! يك روز وزيري براي اثبات سواد نداشته اش، دكتراي آكسفورد را جعل مي كند. و امروز هم رئيس دولت تدبير و اميد(!) براي اثبات برتري روحانيت و علماي اسلام، دست به جعل تاريخ و معماري آكسفورد به نفع "فيضيه قم" مي زند!
منابع معتبر (منجمله ويكي پديا) مي گويند دانشگاه آكسفورد؛ مجموعه اي از 40 دانشكده و چندين پارك عمومي و موزه و بزرگترين كتابخانه كشور بريتانياست و تاكنون 46 برنده جايزه نوبل و 26 نخست وزير و بيش از 30 تن از رهبران سياسي از آكسفورد فارغ التحصيل شده اند. فقط مساحت كتابخانه آكسفورد 190 كيلومتر مربع است (كه به طعنه مي گويم شايد از مساحت كل شهر قم هم بيشتر باشد!) و در مخازن اين كتابخانه عظيم، بيشتر از يازده ميليون جلد كتاب موجود است. در حالي كه بر اساس آمار رسمي سال 1386 فقط حدود 90 هزار جلد كتاب در فيضيه قم وجود دارد!
بر اساس دانشنامه ويكي پديا تأسيس آكسفورد به سال 1096 ميلادي يعني بيش از 900 سال قبل باز مي گردد. حالا اين را بگذاريد در برابر مدرسه فيضيه قم كه اگر سابقه آن را به سابقه مدرسه علميه آستانه هم متصل كنيم، نهايتا" قدمت آن به دوران صفويه يعني به حدود سيصد سال قبل باز مي گردد.
جالب اينجاست كه آقاي روحاني در جمع روحانيون خوزستان مدعي شده غربي ها حتي "ساختمان" دانشگاه آكسفورد و دانشگاههاي غربي را هم با تقليد از "مدرسه فيضيه قم" ساخته اند! مشخص نيست اين "قياس مغلطه آميز" و اين ادعاي دروغ آقاي روحاني براي چيست؟ با وارونه نمايي حقيقت و چنين خودبزرگ بيني مُضحكي، آيا مي توان جايگاه علمي جعلي براي روحانيت و فيضيه قم ايجاد كرد؟ آيا اين حرفها، شبيه به دكتراي جعلي آن وزير مرحوم نيست؟! آقاي روحاني از سرنوشت دكتراي جعلي كُردان و دروغهاي شاخدار احمدي نژاد؛ «درس عبرت» گرفته و يا «الگوي پيشرفت»؟!
**********
تملق تهوّع آور براي عظمت رهبر!
در سفرخوزستان، كه روحاني به تقليد از احمدي نژاد باز هم مردم نامه بدست را به دنبال ماشين خود دواند و "نوبخت" مشاور او؛ اين دويدنها و پايمال شدن كرامت مردم را نشانه افتخار دولت ناميد، آقاي روحاني باز هم سخنان عجيب گفت. رئيس جمهور در سخنانش "عظمت ايران" را به "عظمت خامنه اي" پيوند زد و گفت: "عظمت رهبری یعنی عظمت ایران! این را همه باید درک کنند و همه بايد بفهمند!"
اين سخن روحاني چه از روي تدبير(!!) باشد و چه از روي اعتقاد قلبي، سخني نادرست و يك «تملق تهوّع آور» است. با اين گفته اش؛ او خواسته يا ناخواسته به تقويت پايه هاي «استبداد و خودكامگي رهبر» كمك كرده است. وگرنه كيست كه نداند عظمت هر سرزميني؛ به «كرامت انساني» شهروندانش بستگي دارد و به عظمت و تاج و تخت رهبرش ربطي ندارد. عظمت ايران آنجايي است كه مردمش از فرط فقر و تبعيض و ظلم، "نامه در دست" به دنبال ماشين رئيس جمهور و ساير مسئولان كشوري ندوند.
آقاي روحاني! براي احياي كرامت پايمال شده اين مردم، شرط اول آن است كه به "فرهنگ چاپلوسي از حاكمان" خاتمه دهيد و يا حداقل به آن دامن نزنيد. آخر اين حرف چه معنايي دارد كه "عظمت رهبري يعني عظمت ايران"؟!

لينك متن سخنان روحاني در سايت رياست جمهوري
دانشگاه آكسفورد در ويكي پديا
مدرسه فيضيه قم در ويكي پديا

۱۳۹۲ دی ۹, دوشنبه

دست و پا زدن حکومت در ۹ دی، "معنادار و اميدبخش" است! بابک داد


دشمن نادان هم نعمتي است.
داشتن "دشمن نادان"؛ نعمت است. خودشان كتاب 9 جلدي "دائره المعارف فتنه!" را منتشر کرده اند و عملا" ثابت كرده اند كه جنبش اعتراضي هنوز زنده و پوياست و آنقدر هم بزرگ و قدرتمند است كه بايد ابعاد آن را با يك "دائره المعارف" شناخت! فقط يك دشمن نادان مي تواند براي جنبشي كه مي گويد "مُرده است"، اينطور وسيع و رايگان تبليغات كند. كدام آتش سرد و جنبش خاموشي، نياز به اينهمه برنامه و مراسم دارد؟ فقط همين امروز، دو هزار برنامه حكومتي در سراسر كشور ترتيب داده اند تا نهم دي را گرامي بدارند.
دشمن نادان، نعمت است. سایت رسمی خامنه اي، تصويري از به اصطلاح "پوشه پرونده فتنه 88" منتشر کرده و به سبك فيلمفارسي هاي قديمي با "خط قرمز گل درشت!" روی آن نوشته: "نابــخشودنی!!" از حاميان رهبر مي پرسم: آيا احمدي نژاد محصول بصيرت رهبرتان نبود؟ آيا سخنان اخير رئيس ديوان عدالت اداري را نشنيده ايد كه از دروغگويي و فساد گسترده در دولت "مورد نظر رهبر" سخن گفته است؟ براي جانبداري رهبر از دولت دروغ و فساد، چه بهانه و توجيهي داريد؟
آيا نوع رهبري خامنه اي كه حكومت و كشور را به چنين ذلتي انداخته، "بخشودني" است؟! گيرم مردمي را كه شعارشان "دروغ ممنوع" بود و در كف خيابانها و كهريزك و زندانها مظلومانه كشتيد، مردمي "فتنه گر و نابخشودني" لقب بدهيد. با بي بصيرتي اين رهبر فرظانه(!) چه مي كنيد؟ رهبري كه دار و ندارش را در در نرد قمار احمدي نژاد به فنا داد و شريك دروغها و فساد و دزديهاي اوست و عاقبت هم آن جام زهري را نوشيد كه مي گفتيد تا پاي شهادت(!) هم به خفت نوشيدن آن تن نخواهد داد.
دشمن نادان، نعمت است. درباره تظاهرات حكومتي يا همان "حماسه 9 دي!" بقايي معاون احمدي نژاد پته آن حماسه(!) را روي آب انداخت و گفت كه دولت احمدي نژاد؛ كارمندان دولتي را با دستمزد و دادن هداياي تشويقي به خيابانها فرستاد تا آن تظاهرات را "مردمي" جلوه بدهند. اگر تظاهرات 9 دي جعلي نبود و اگر اكثريت مردم با نظام همراه هستند، چرا در 6 دي (عاشوراي 88) با ماشين پليس از روي مردم رد شديد؟ و چرا براي 25 بهمن به اين "فتنه گران محدود!" اجازه تظاهرات نداديد تا تعداد اندكشان فاش شود؟ و چرا از دو روز قبل از 25 بهمن، حكومت نظامي برپا كرديد؟ چرا بعد از 4 سال، هنوز هم "كابوس سبز" مي بينيد و با "منطق پشكلي" و با دهانهايي كف كرده و عصباني حرف مي زنيد و خط و نشانهاي تكراري مي كشيد؟ اينها آيا چيزي به جز زنده بودن آتش اعتراضاتي است كه مي دانيد با كمترين جرقه اي، فراگير خواهند شد؟
خداي را سپاس مي گوييم كه دشمنان اين مردم ستمديده و اين خاك سوخته را از "احمق ها" قرار داده است. احمق هايي كه خودشان "هيزم جهنم خود" هستند. حتي يك دشمن احمق هم، سرمايه بزرگي است كه در روزهاي سخت، ما را به پيروزي دلگرم و اميدوارتر مي كند. اينها كه يك قبيله اند؛ شبيه "انبار هيزم" براي هزار شب سرد نااميدي كفايت مي كنند. اما سوگند به زمان، كه "صبح اميد" زودتر از اين فرا خواهد رسيد.
عباپوشان لات!
اگر "دوست دانا" نداريد و يا چنانچه دانايان جامعه اسير و دربند و گرفتارند، آرزو كنيد "دشمن نادان" نصيبتان شود! داشتن "دشمن نادان"، نعمت است. دشمن نادان، حتي اگر "آيت الله!" هم باشد باز هم با منطق «عباپوشان لات» سخن مي گويد و آبروي خودش و حكومتش را مي برد. چنين دشمناني يا مثل آيت الله سعيدي منطق "پشكلي و شتري" دارند و يا مثل آيت الله علم الهدي مردم معترض را "بزغاله و گوساله" مي نامند. و يا مانند حجت الاسلام طائب مي گويند در عاشوراي 88، معترضان بين مردم آبجوي صلواتي!! توزيع مي كردند! خدايي داشتن چنين دشمنان ناداني، نعمت نيست؟
دشمن نادان، نعمت است. يك «عباپوش لات» (به اسم شاگرد مصباح!) گفته حاضر است خودش موسوي و كروبي را اعدام كند! اين بيچاره "اسم" هم دارد؛ اما سي سال است به عنوان "شاگرد مصباح" مشهور شده و اسم خودش از يادها رفته است! او براي اينكه با اسم خودش صدايش كنند، هزار پاچه گرفته و حتي حاضر است روي پشگل شتران عايشه، لِزگي برقصد! ولي بيچاره حتي اگر اورانيوم 90درصدي هم در آشپزخانه اش توليد كند، باز هم لقبش "شاگرد مصباح يزدي" است. قاسم روانبخش تنها يك چاره دارد و آن اينكه با همين لات بازيها سري توي سرها درآورد. وگرنه "رهبر مصباح" هم سايز گفتن اين حرفها نيست. چه رسد به "شاگرد مصباح"!
آيت الله سعيدي «نماينده رهبر در سپاه»، رنگ سبز جنبش اعتراضي مردم را به "رنگ سبز پشكل شتران عايشه در جنگ جمل" تشبيه كرده و آب هم از دك و دهانش راه افتاده! انگار خودش رنگ و طعم آن را مزه كرده باشد! سعيدي نمي فهمد كه با اين منطق(!)، رنگ "سبز لجني" يونيفورم سرداران قاچاقچي سپاه، رنگ «تيره تر» از همان چيز شتران(!) است! و رنگ «قهوه اي» عباي رهبر معظم و آخوندهاي حكومتي هم شبيه...! بماند. [لينك]
بماند كه اگر بنا بر اينجور تشبيهات باشد، آقاي خامنه اي شبيه ترين فرد به "عبيدالله بن زياد" فرمانده قتلگاه كربلاست. ما از داشتن اين دشمنان نادان خوشحاليم. دشمن نادان، با بي بصيرتي و "منطق شتري پشكلي و بزغاله اي"، و با دستان و زبان و منطق ابلهانه خودش، به قهقراي هلاكت و نابودي مي رود. در اين ترديد نكنيد.
نهم دی "روز امیدبخشی" است!
برگزاری مراسم حکومتی 9 دی، هزار نکته امیدبخش و معنادار برای ما دارد. یکی؛ تماشای دست و پا زدن ذلیلانه یک حکومت جائر و ستمکار است که از هیچ جنایتی برای بقای خود دریغ نکرد؛ ولی هنوز هم کابوس فروپاشی می بیند! و برای آب ریختن بر این کابوس آتشین، هر ساله مراسم فرمایشی برگزار می کند.
با تمام اينها یک «ملت بی شمار»، شاهدان همیشگی حقارت و انزوا و خلوت "لشگریان بی سردار و بی سرباز 9 دی" هستند. چه چیز بالاتر از این که هر سال، با تکرار این مراسم فرمایشی، بر انزوا و فلاکت استبداد دینی شان مُهر تأیید می زنند؟ چنانچه بالاتر هم ذكر شد، امسال سازمان تبليغات اسلامي اعلام كرده دو هزار مراسم در سراسر كشور براي گراميداشت نهم دي برپا مي كند! اينها نشان چيست؟
نهم دی؛ سالروز شادمانی و پایکوبی لشگر شياطيني است که نعره کشان، از روی خون بیگناهانی عبور کردند که در عاشورای 88 زیر چرخ ماشین های پلیس له شده بودند. آنها در نهم دی هر سال، یاد قربانیان و مظلومان جنایات 88 را در خاطر فراموشکار برخی از ما زنده می کنند و بر ما نهیب می زنند تا فریب بازیهایشان را نخوریم و حقیقت را از یاد نبریم. چه لطفی از این بالاتر؟
نهم دی؛ نشان داد این حکومت به پشتوانه "پول و ساندیس و اضافه حقوق و کارکنان دولتی" در نهایت می تواند یک میدان را برای ساعتی تسخیر کند. چه امیدی از این بیشتر، که دشمن خودش، فلاکتش را جار می زند؟ چه دستآوردی بالاتر از اینکه به یادمان می آورند؛ عربده کشی شان در نهم دی، از سر وحشت از اعتراضات میلیونی مردم معترض و مخالف در سال 88 است، نه از سر اقتدار حکومت موریانه زده شان. آنها دیگر با چه زبانی و چگونه ثابت کنند که قدرت و پتانسيل اعتراضي مردم، خوابشان را آشفته کرده است؟
ما نهم دی، و به قول زنداني مقاوم ابولفضل قدياني "روز نکبت استبداد دینی" را از خاطرمان پاک نخواهیم کرد. روز اوج درماندگی حکومتی که با تجاوز در زندانها و له کردن و کشتار مردم در روز عاشورا برای بقای خود زمان خرید، اما ماندگار نخواهد بود. حکومتی که به بی آبروترین و شکننده ترین و منزوی ترین حکومت اسلامی(!) در سراسر دنیا و در ميان کشورهای مسلمان شهره شده است. هرچه عربده شان در "نهم دی" بلندتر شود، نشان از این واقعيت دارد که به "فروپاشی حتمی" حکومتشان باور بیشتری پیدا کرده اند. و چه امیدی از این بالاتر؟
ما با امیدواری و اشتیاق، به تماشای "رقص نابودی" آنها نشسته ایم تا روزی که از پای در آیند و فرو افتند. آنها نمی دانند که شنیدن این نعره های وحشت و ترس شان در روزهایی مثل نهم دی، چه اندازه لذتبخش و شنیدنی و امیدبخش است.
اين يادداشت در سايت گويا