۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

مثلث ترديد آميز سوريه: سقوط اسد، تقويت القاعده، نجات مردم!



رهبران جهان در كنفرانس امروز "جي 20" سن پترزبورگ، نتوانستند ترديد بزرگ خود را درباره سوريه پنهان كنند و درباره طرح آمريكا براي دخالت نظامي در سوريه به توافق نرسيدند. با تلخي بايد بگوييم شايد آنها در اين ترديد حق دارند؛ زيرا مسئله سوريه بسيار غامض، گيج كننده و پيچيده شده و شبيه «مثلثي» است كه امكان اشتباه در آن "دو به يك" است! تازه اگر فاكتورهاي خطرناك ديگر مانند ايران و حزب الله و اسرائيل را موقتا" ناديده بگيريم!
در يك سوي مثلث گيج كننده سوريه، حكومت بشاراسد قرار دارد كه بايد بخاطر استفاده از سلاحهاي مرگبار و سركوب و كشتار مردم بي دفاع كشورش مجازات شود.
در ضلع ديگر اين مثلث؛ مردم عادي ( به همراه مخالفان مترقي و بخشي از نيروهاي ارتش آزاد و مردمي سوريه) قرار دارند. مردمي كه بيشترين زيان را ديده و هزاران قرباني داده اند.
و اما در ضلع سوم اين مثلث، مخالفان تندروي مذهبي وابسته به "القاعده" سر برآورده اند كه با هر دو ضلع ديگر سر جنگ دارند. يعني هم قصد براندازي بشار اسد را دارند و هم زنجيري از تحجر ساخته اند تا بر گردن مردم سوريه بياندازند! اين گروه به تفكر تروريستي طالبانيسم نزديك هستند و خواهان آن هستند كه از سوريه، يك "بازار شام تروريسم" و يك مركز تازه براي فعاليت القاعده بسازند. وحشت همگاني از اينكه بعد از سرنگوني بشار اسد، اين گروه وابسته به القاعده به قدرت برسند، باعث خيلي از ترديدها و اما و اگرها در داخل و خارج سوريه شده است. زيرا به احتمال زياد، بعد از حمله نظامي غرب و سرنگوني حكومت بشاراسد، ممكن است زرادخانه هاي شيميايي و انبارهاي تسليحاتي او به دست همين گروههاي بي نام و نشان و افراطيون مذهبي بيفتد كه به سادگي مي توانند آتش جنگ را به كل خاورميانه سرايت دهند. آنها مسلح، خونريز و آموزش ديده هستند و هيچ بعيد نيست بعد از سقوط اسد، با ارعاب و كشتار مردم و حذف و قتل آزاديخواهان سوري، به قدرت برسند و وضع سوريه را پيچيده تر و تلخ تر از اكنونش كنند. طبيعي است خيلي از رهبران جهان از اين انتخاب واهمه دارند. انتخاب بين «تضعيف اسد» يا «تقويت القاعده»، انتخاب وحشتناكي است كه هر دو سر آن "باخت" است و «نجات مردم سوريه» از ميان اين دو نيروي متخاصم و تروريست كار ساده اي نخواهد بود. شايد رهبران كشورهاي بزرگ به همين دليل، اين انتخاب سخت را به هم پاس مي دهند و خود را از آن دور نگه داشته اند. اما آنها به زودي ناگزير خواهند شد تن به اين قمار بدهند. چون آتش جنگ داخلي سوريه، نه تنها مردم سوريه را به ورطه نابودي كشانده، بلكه به زودي دامان كشورهاي عربي هم پيمان غرب، همسايگان و بخصوص اسرائيل را هم خواهد گرفت.
اين مثلث، البته دهها دُم و دنباله در "خارج سوريه" هم دارد كه هر كدام مي توانند به وخيم تر شدن وضع سوريه كمك كنند؛ از حزب الله لبنان و سپاه ايران بگيريد تا دخالتهاي ناپيداي كشورهاي دور و نزديك!
در اين ميان، اگر افكار عمومي دنيا مطمئن شوند كه اقدام نظامي بر عليه حكومت سوريه، آنچنان دقيق خواهد بود كه از اين سه ضلع، آن دو ضلع خطرناك [اسد و القاعده] را تضعيف مي كند و فقط به تقويت "ضلع مردم و آزاديخواهان سوري" مي انجامد و در نهايت كشور سوريه به سمت برقراري دولتي مردمي و رهايي از انواع "تروريسم اسد و القاعده و حزب الله" هدايت خواهد شد، شايد ترديدهاي كنوني برطرف شود و مداخله نظامي در سوريه، به يك خواست جهاني تبديل شود و در ميان رهبران سردرگم جهان هم هواداران بيشتري پيدا كند. مداخله اي "دقيق، ظريف و هوشمند" كه به نظرم آقاي اوباما به تنهايي قدرت مديريت آن را ندارد و اگر تنها اقدام كند شكست بزرگي خواهد خورد. هرچند جهان هم ديگر نمي تواند بيشتر از اين؛ فجايع سوريه و كشتار مردمش را ناديده بگيرد و بايد زودتر تصميمي جدي براي نجات مردم سوريه بگيرد. چيزي كه باراك اوباما در سخنراني امروزش در اجلاس سن پترزبورگ بدان اشاره كرد.
نجات مردمي كه بالاي 120 هزار كشته و صدها هزار مجروح داده اند و كشوري كه بيش از «هفت ميليون آواره و پناهجو» دارد كه پنج ميليون نفرشان در داخل كشور بي خانمان و آواره هستند و دو ميليون نفرشان به خارج از مرزها گريخته اند. مردمي كه از يك طرف بمبهاي آتشزاي ناپالم حكومت بشار اسد بر سر خود و فرزندانشان مي ريزد و از طرف ديگر، "كابوس" قدرت گرفتن نيروهاي القاعده و افراطيون مذهبي، خواب را از چشمشان مي ربايد. مردمي كه اپوزيسيون يكپارچه اي در مقابل رژيم اسد ندارند و خودشان هم در ميان گروههاي مخالف حكومت دچار سردرگمي شده اند. آنها بيش از دو سال است عملا" قرباني همين "پيچيدگي اوضاع سياسي" كشورشان شده اند و اسير حكومت فاسدي هستند كه بايد برود، اما روشهاي رواني و ابزارهاي مدرني براي كنترل اوضاع در اختيار دارد و از مشورت با سپاه پاسداران و تشكيل شبه نظاميان لباس شخصي براي سركوب مردم تا ارسال پيامهاي متناقض به جهان بهره مي جويد تا زمان براي سركوب و محو مخالفان داشته باشد. حكومتي كه آنقدرها تزوير را آموخته كه بمب شيميايي را طوري بر سر مردم شليك كند كه دنيا و بازرسان جهاني را لااقل براي مدتي به اشتباه و ابهام بياندازد.
واقعيت اما اين است كه نتيجه اجلاس امروز "جي 20" در سن پترزبورگ روسيه نشان داد كه خيلي از رهبران جهان مي دانند ورود به مثلث حساس سوريه، قمار خطرناكي است كه امكان باخت آن، دو برابر بيشتر از پيروزي است و نجات مردم بيدفاع از «قيچي شدن» در ميان نيروهاي بشار اسد و نيروهاي القاعده و سپاه و حزب الله لبنان و دهها تيغه خطرناك ديگر، كار آساني نيست. با اين حال دنياي امروز اگرچه مايل نيست با سقوط بشار اسد، راه را براي جان گرفتن القاعده در سوريه هموار كند، اما فرصت زيادي هم براي ادامه سكوت و بي توجهي درباره قتل عام مردم سوريه و حل بحران دامن گير اين كشور ندارد. لااقل در اين باره هيچكس ترديدي ندارد.

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

مرگ مشكوك رشيد اسماعيلي؛ سرآغاز «قتلهاي خاموش» است؟!

از مرگ مشكوك [من مي گويم قتل] فعال دانشجويي 31 ساله اصفهاني "رشيد اسماعيلي" دردم آمد. دانشجوي نخبه اي كه از تحصيل محروم شد و چند بار زنداني شد و دوستانش به حُسن خلق و اميدواري او به آينده گواهي مي دهند. او بعد از آخرين دستگيري اش، بارها تهديد شده بود چيزي ننويسد و به نظرم عاقبت همان تهديدها عملي شد و او به قتل رسيد. پزشكي قانوني اصفهان در اقدامي معنادار گفته 20 روز بعد نتيجه سم شناسي را اعلام خواهد كرد كه اين تأخير فقط براي لاپوشاني علت مرگ او و يا پيچيده بودن نحوه كشتن اوست.
رشيد با استفراغ مايعي قهوه اي و عجيب در خانه مستقل خود (در طبقه زيرين منزل مادري) جان داد و امروز در محاصره امنيتي ها به خاك سپرده شد. رشيد اسماعيلي اگرچه از طرفداران دولت روحاني بود، ولي ارادت خاصي به آقايان كروبي و عبدالله نوري داشت و شادي خود را از پيروزي روحاني مخفي نمي كرد. اگر به فيسبوك او سري بزنيد، مي بينيد كه حتي تا آخرين ساعات زندگي اش ، در كامنتهاي شاد و خوش بينانه اش به مخاطبان پاسخ داده و همه اينها گزينه اي باقي نمي گذارد جز اينكه مرگ عجيب او را دست كم يك "شبه قتل امنيتي" بدانيم. پروژه اي كه "نيروهاي موازي امنيتي" تحت نظارت رهبري، هر از گاهي براي نشان دادن قدرت برتر خود، از يك جايي اين قتلهاي خاموش را آغاز مي كنند و تا قتلهاي زنجيره اي و دشنه آجين كردن مخالفان و ساير منتقدان ادامه اش مي دهند تا كسي گمان نكند چيزي در كشور عوض شده است.
در قتلهاي زنجيره اي سال 77 در يك مورد "سم مهلك پتاس" را به پوست زير ناخن پاي يكي از قربانيان (مجيد شريف) تزريق كرده بودند كه از چشم پزشكي قانوني مخفي ماند و علت مرگ را ايست قلبي اعلام كرد! اما در اعترافات ياران سعيد امامي، نحوه قتل خاموش آقاي شريف فاش شد.
حكومت از عناصر روشنگر در هر حالتي بيشتر از عناصر خطرناك وحشت دارد و آنها را غالبا" با "مرگ خاموش" چه در زندان و يا بيرون از زندان از پاي در مي آورد. اين روش در قتلهاي زنجيره اي سال 77 تجربه شده و كساني كه اصرار مي كنند رشيد سرطان داشته؛ حتما" حتي يك بيمار سرطاني را در نزديكي خود نداشته اند كه چنين داوري مي كنند. وي به گفته دوستانش اهل مواد خاص و داروهاي خاصي نبوده و از لحاظ پزشكي زندگي سالمي داشته است و باز به گفته نزديكانش، ابتلاي وي به سرطان تأييد نشده است.
تنها اتفاق مشكوك، خروج ناگهاني او از منزل (دو ساعت قبل از بازگشت و استفراغ مايع قهوه اي و مرگ ناگهاني اش) بوده كه معلوم نيست در آن وقت روز، او با چه انگيزه اي از منزل خارج شده است. آيا يك بيمار سرطاني، دو ساعت قبل از مرگ، قادر به خروج از منزل است؟!
پروژه "مرگ خاموش" مخالفان يا منتقدان، چيز تازه و عجيبي نيست. اين پروژه اتفاقا" از كساني شروع مي شود كه از نظر حكومت، در ميان مردم عادي كمتر شناخته شده هستند تا حساسيتي برانگيخته نشود. در سال 77 آقايان جعفر پوينده و محمد مختاري و مجيد شريف و... براي خيلي از مردم عادي ناشناخته تر از داريوش فروهر بودند. اما پروژه با آنها آغاز شد. وقتي حساسيت جامعه به اين مرگهاي خاموش كم و كمتر شد، مأموران امنيتي با دشنه و چاقوي سلاخي و در شكل دزدان خانگي، سينه پروانه اسكندري و همسرش داريش فروهر دو تن از جدي ترين منتقدان حكومت را در منزلشان شكافتند و آنان را كشتند.
بنابراين تا رسيدن به پاسخي روشن درباره علت مرگ ناگهاني جواني كه زير فشار تهديدها بود و يكباره از منزل خارج شد و در بازگشت، مايعي قهوه اي و احتمالا" سمي را بالا آورد بايد اين مرگ را مشكوك و شبه قتل تلقي كرد. برخي از اطلاعات اين نوشته از نزديكان آقاي اسماعيلي اخذ شده كه طبيعتا" از افشاي نام خود پرهيز دارند. جملگي آنها به صراحت از زندگي سالم و عدم ابتلاي وي به سرطان سخن مي گويند.  
مرگ مظلومانه رشيد اسماعيلي عزيز را به خانواده و دوستان و مخاطبان تسليت مي گويم و براي او آرزوي آرامش دارم. 
 بابك داد
پي نوشت: نقل از ويكيپديا. [قتل مجید شریف دقیقاً به این شکل بود:
قتل در روز پنج شنبه، ۲۸ آبان ۱۳۷۷ انجام شد و هدایت عملیات را صادق (مهرداد عالیخانی) به دست داشت. مجید شریف، نویسنده و محقق و مترجم آثار ضدصهیونیستی، با مادرش در یوسف‌آباد زندگی می‌کرد و فقط برای ورزش از خا
نه بیرون می‌رفت. او را به بهانه مشکوک بودن به مواد مخدر با ارائه حکم جعلی دادستانی سوار اتومبیل می‌کنند. اتومبیل یک تاکسی بوده. وی را به پارکینگی در یوسف‌آباد می‌برند و پس از در آوردن جوراب آمپول پتاس را به زیر ناخن انگشت بزرگ پا تزریق می‌کنند.[۱]
مهرداد عالیخانی قتل شریف را این گونه توضیح داده‌است:
«بردیم توی انباری. مقاومت. بیهوش. درازکش. آمپول. جوراب. داخل تاکسی. سمت چپ عقب. عادی. در همان مسیر. نیش ترمز کنار پیاده‌رو. دست روی قلبش. کفش و جورابش را هم پایش کرده بودیم. نمره تاکسی را عوض کرده بودیم. (پلاک برجسته نیست.) تدارک پلاک برجسته را دیده بودم.»
در این عملیات علاوه بر عالیخانی پنج نفر دیگر شرکت داشتند که یکی راننده بود و بقیه نیروی عملیاتی که دو نفر با اتومبیل دیگر تاکسی را دنبال می‌کردند. جسد را با همان تاکسی به حوالی خانه شریف برده و در پیاده‌رو رها می‌کنند. پزشکی قانونی علت مرگ را ایست قلبی تشخیص می‌دهد!]

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

سه وزيري كه بازماندند؛ تدبير روحاني يا فشار رهبر؟!

در برنامه امشب [پنجشنبه] افق در شبكه صداي آمريكا، ساعتي قبل از شروع رأي گيري مجلس، پيش بيني كردم كه سه وزير پيشنهادي روحاني رأي نخواهند آورد و ساعتي بعد چنين هم شد و دو وزيري كه مشخصا" از آنها نام بردم از راهيابي به كابينه بازماندند؛ آقاي نجفي از وزارت آموزش و پرورش بازماند و آقاي ميلي منفرد از راهيابي به وزارت علوم محروم شد.
آيا اين "تدبير!!" روحاني براي رهايي از توقعات اصلاح طلبان حامي وي بود و يا تأثير نظرات رهبر بر رأي مجلسيان؟ در اين برنامه انتقادم از روحاني براي لفظ "اردوكشي خياباني" درباره جنبش سبز و اعتراضات مردمي سال 88 را طرح كردم و پاسخهايي به برخي سئوالهاي اين روزها كه بيشتر در اذهان مطرح هستند.
برنامه افق امشب پنجشنبه 24 مرداد را در لينك زير مي توانيد ببينيد. [بابك داد]
http://www.youtube.com/watch?v=ggT28i_e4Ic

فيسبوك همگاني بابك داد

۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

افق روحاني در انتخابات!



اميد دارم كه اين انتخابات با تمام زشتي هايش، در درون ما «حماسه» ايجاد كند. انتخاباتي كه هيچ چيزش را نمي پسنديم، شايد بتواند محلي براي تمرين "تحمل و مداراگري" بين همه ما مخالفان و منتقدان نظام باشد كه در اين مقطع راه خود را براي رأي دادن و ندادن از همديگر جدا كرده ايم. چه موافقان تحريم و چه موافقان رأي دادن، بايد باور داشته باشيم از فرداي انتخابات به همكاري و همدلي برعليه دشمن مشترك مان يعني نظام استبداد ديني نيازمنديم. پس بايد تلاش كنيم بدون هتاكي و اهانت و تهمت زني، به سليقه ها و نظرات همديگر احترام بگذاريم و لااقل يك قدم از "تعصـب" دور شويم.
باز اميدوارم آنهايي كه اميدي دارند با حضور يا تحريم شان از اين درخت بي بار و برگ انتخابات 92، ميوه اعتراض بچينند و حق خود را بر كُرسي روزگار بنشانند و اقتدار خويش به استبداد را به نمايش بگذارند. براي همه مايي كه عطش يك جامعه آزاد و مدني داريم، شايد اين درخت خشك هم «ميوه» بدهد! شايد اين "عدو، سبب خير شود" و از اين مرحله تاريخي تلخ، ما درس تحمّل و مدارا و احترام به سليقه هم را بياموزيم.
هر قدمي كه ما از "تعصب" دورتر بشويم، آماده تر خواهيم شد براي آزادي و آزادگي و دموكراسي و داشتن يك جامعه مدني و مدرن. از اين انتخابات، فرصتي براي "رشد سياسي" خود بسازيم و چه تحريمش كنيم و چه رأي بدهيم، "دشمن مشترك" خود را از ياد نبريم. از فرداي انتخابات، ما كارهاي بيشتري داريم. پس به انتخاب يكديگر احترام بگذاريم و ابزار تخريب همديگر نباشيم.
برنامه انتخاباتي افق روز سه شنبه 21 خرداد را با موضوع بررسي وضعيت آقايان حسن روحاني، محسن رضايي و محمد غرضي اينجا تماشا كنيد.

۱۳۹۲ خرداد ۱۰, جمعه

وقتي نامزدها منزلتي ندارند، ناجي كدام مردم خواهند بود؟!

مناظره انتخاباتي:
تست بينايي و هوش و آلزايمر از نامزدهاي رياست جمهوري
اگر قول بدهند هر جمعه، همين مناظره هشت كانديدا را برگزار كنند و اصلا" انتخابات را هم برگزار نكنند، دورهمي لذت مي بريم و عصرهاي جمعه هم ديگر "دلگير" نمي شوند. كشور و مردم شاداب تري خواهيم داشت كه هفته اي يك بار يك "حماسه سياسي توپ" را از نزديك تماشا مي كنند!
امروز نامزدهاي رياست جمهوري را عين بچه هاي مدرسه نشاندند و از آنها سئوالات تستي و هوش و بينايي پرسيدند! آقاي عارف تنها معترض سئوالات تستي بود كه بعدش رضايت داد و عين موشك با اشتباه به تستها پاسخ داد! مجري چند تا عكس از معضلات(!) ترافيك و ساختمان و كشتي و معدن نشان نامزدها داد و پرسيد نظرتون دربارشون چيه؟! حالا فكر كنيد آيت الله هاشمي و آقاي خاتمي مي خواستند به درباره عكسها توضيح بدهند!
آقاي مجري عكس يك معدن را [كه اصلا" در ايران نيست و طبق اين لينك ظاهرا" در آمريكاست] به نامزدها نشان داد. آقاي عارف گفت: "اين يكي از جاذبه هاي توريستي ايران عزيز ماست!!" او هشت سال معاون اول دولت بوده و هنوز فرق جاده كشي معدن و جاذبه توريستي ايران عزيز را نمي داند! غرضي گفت: "بدبخت صاحب اين معدن متروكه، كه مطمئنم الان حتما" بخاطر بدهي توي زندانه و خود معدنم كه معلومه متروكه اس. آخ آخ آخ!" محسن رضايي گفت: "با خاكبرداري و خاك فروشي كشورمان مخالفم! من اين معدن را دقيقا مي شناسم! اين معدن بين يزد و كرمانه و منم خيلياش رو سراغ دارم!" آقاي روحاني زد روي دست رضايي و گفت: "من حتي چند بارم از اونجا بازديد كردم!" در حاليكه ظاهرا" اين معدن در ايران نيست و از مجله نشنال جئوگرافي سال 2002 برداشته شده وبي ترديد، فقط براي تمسخر سواد و هوش نامزدها در ميان تصاوير گنجانده شده بود!
و اما آقاي "بسم الله قاليباف!" با اينهمه بسم الله گفتن در آغاز هر جمله، توانست امروز تمامي اقليتهاي مذهبي ايران را مسلمان كند يا مسلمانان را ارمني كند! قاليباف بايد كمي پلكهايش را بازتر كند، تا شايد با اين چشمهاي رنگي قشنگش بتواند رأي جمع كند. مردم ما عاشق چشم رنگي و موي بلوند هستند. حيف اگر يك نامزد مو بور داشتيم يك "حماسه سياسي" خلق مي شد كه رهبر خيلي لذت مي برد. و اما در مورد آقاي غرضي؛ سئوال من اين است كه در سالهاي افسردگي و ناراحتي ما شما واقعا" كجا بودي؟! اي چاي نوبات! اي قند عسل! اي جوووووونم. باور كنيد همسرش هم خبر نداره اين مرد، روزها ميره مناظره انتخاباتي ميكنه و برميگرده. خدا حفظش كنه. غرضي به تنهايي، خودش يك پا «حماسه چند منظوره» است. ‍
تحليل: امروز حكومت در صدا و سيما و در اين مناظره، سطح "عزت مردم" و "شأن رياست جمهوري" را تا حد يك مسابقه تستي و مبتذل تلويزيوني پايين آورد و به ريش مردم و انتخابات خنديد. كم مانده بود از نامزدها بخواهند چشم بگذارند و قايم باشك بازي كنند يا مسابقه "زوووووو" برگزار كنند.
اگر يكي از اين نامزدها وسط اين مناظره، شجاعت داشت و استوديو را ترك مي كرد، بخاطر اعتراضش چهل ميليون رأي مي آورد. اما آنها بازيگران يك نمايش مبتذل هستند و اعتراضشان هم سطحي است. عارف ابتدا با اعتراض گفت من به تستها جواب نمي دهم! اما بعد وارد بازي شد و ول كن نبود. به نظرم با اينكه برخي از ما همه اين نمايش هاي مبتذل سياسي را مي دانيم، آخر سر مانند آقاي عارف وارد بازي مي شويم و خانه هاي "پازل خامنه اي" را پُر مي كنيم. خدا كند عقلمان به مرخصي نرود و بازيچه نشويم. و اگر كساني بازيچه شدند، لااقل فردايش به دنبال نتيجه رأي خود نگردند و شعار ندهند رأي من كو؟! چون در اين معركه، سئوال بي ربطي خواهد بود.
پي نوشت: اين وسط يكي در توئيتر برايم مسيج داده و با جديت پرسيده: در اين دوره انتخابات، به چند نامزد ميشود رأي داد؟! بهش جواب دادم: من هم شبيه شما بر سر هشت راهي ماندم؛ چون همشون گوگولي هستن يه جورايي! عصر جمعه مردمو ساختن.
فيس بوك همگاني بابك داد