۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

امروز «صداي حق طلبي سحرخيز» باشيم!

عيسي سحرخيز كه به جريمه(!) «خبررساني» بعد از كودتاي انتخاباتي، 827 روز را بدون مرخصي در زندان گذرانده، مدتهاست به درمان جدي نياز دارد، ولي مسئولان قضايي از اعزام او به بيمارستان جلوگيري مي كنند. او از ديروز به اعتصاب غذا دست زده و جانش در معرض خطر جدي است. در فضاي سانسور خبري بعد از انتخابات، او «صداي مردم معترض» بود. انصاف اين است كه امروز همه ما «صداي حق طلبي» سحرخيز باشيم و اين صداي مظلوميت را به گوش همه برسانيم. يا حق.
فرزند عيسي سحرخيز در اين مصاحبه، وضعيت حاد پدرش را توضيح داده و مي گويد ممكن است در صورت عدم درمان فوري، آقاي سحرخيز به «اعتصاب دارويي» دست بزند.

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

سرزمين «دزدان كوچك» و «آبرومندان بزرگ»!


اول: «دزدان كوچك» در سرزمين من!
سه روز قبل يك پسر 16 ساله با يك تفنگ پلاستيكي و يك چاقو وارد «بانك صادرات سيرجان» شد و قبل از سرقت بانك، دستگير و بلافاصله روانه زندان شد! او يك نيم تنه فلزي هم بر تن داشت كه نوعي «زره خار دار» بود، تا هيچكس نتواند او را دستگير كند. او چند هفته بعد از برملا شدن نقش «بانك صادرات ايران» در اختلاس سه هزار ميليارد توماني، به شعبه كوچكي از همان بانك در سيرجان حمله كرد، اما براي هر منظوري كه داشت، ناكام ماند. شايد قوه قضائيه اين پسر نوجوان را به جرم اقدام به سرقت، به «قطع دست» محكوم كند. همانند كارگر جواني كه مهرماه پارسال به يك قنادي در تهران دستبرد زد و چهار ميليون تومان از صندوق آن برداشت و سه ميليون آن را بين ساير كارگران قنادي تقسيم كرد و بابت همان يك ميليون توماني كه بابت حقوق ماهانه خودش برداشت، به حكم «قطع يد» محكوم شد. و يا مانند آن جوان مشهدي كه همان پارسال، دستش را به جرم «اخذ مال نامشروع از طريق سرقت» در زندان مشهد قطع كردند و محمد ذوقی، دادستان مشهد گفت: «عمل یک سارق می تواند در شرایطی از مصادیق "جرم محاربه" باشد که مجازات سنگین "اعدام" را در پی خواهد داشت ولي در سرقت هایی که مصداق محاربه نباشد، با يك درجه تخفيف(!) و بر اساس قانون مجازات اسلامی و آیه ۳۸ سوره مائده قرآن: «اصل بر قطع ید سارق است».
و اين است سرنوشت بخش زيادي از نوجوانان و جوانان سرزمين من. كساني كه يا در كوههاي مرزي «كولبري» (قاچاق خرده كالا) مي كنند و عاقبت شكار تك تيراندازان پليس مي شوند. و يا كارگري و باربري مي كنند و يا گرفتار باندهاي مواد مخدر مي شوند و يا بالاخره روزي رگ دستان خود را با تيغ عصيان، چاك مي دهند و در خاموشي و تنهايي مي ميرند. نسل سوخته اي كه هيچ آينده روشني در مقابل خود نمي بينند و همين امسال «هفت ميليون نفر» ديگرشان، «ترك تحصيل» كردند و از گردونه باطل تحصيل در سرزميني كه «علم و هنر» در آن هيچ فضيلتي ندارد، خارج شدند. اين سرنوشت دزدان كوچك سرزمين ماست. سرزميني كه دزدهاي بزرگ، نه تنها از پيگرد قانوني مصون هستند، بلكه جزو «بزرگان» و «محترمين» جامعه جاي دارند.
دوم: «بزرگان آبرومند» در سرزمين من!
بيخود نيست كه خيلي از جوانان بسيجي و بيكار سرزمين ما، براي اظهار وجود بر روي هموطنان خود و به روي زنان و مردان معترض تيغ و قمه مي كشند و در ضيافت تجاوزهاي جنسي به معترضان و زندانيان شركت مي كنند. آنها به درستي دريافته اند در سرزميني كه فضيلت آدمها در ميزان «رذيلت» آنهاست، هر چه كثيف تر باشي، بزرگتر و عزيزتر مي شوي! پس با رمز «فتح المبين» به پسرهاي معترض تجاوز مي كنند و... سرزمين من تنها جاي زمين نيست كه «سرزمين فرصتها» براي اوباش و اراذل جامعه است. اما در هيچ كجاي زمين، اراذل و اوباش با نام دين و به بهانه عمل نيك، چنين بر ناموس و مال و جان انسانها چنگ نيانداخته اند.
در سرزمين من، كافي است «راننده بنز 220 آيت الله خميني از فرودگاه تا بهشت زهرا» باشي، تا بتواني بر بزرگترين بنياد اقتصادي كشور (بنياد مستضعفان) رياست كني و يكباره 123 ميليارد تومان از پول مستضعفان را به جيب بزني و از كيفر «قطع يد» در امان بماني! و تازه آبرويي بيشتر از قبل پيدا كني. محسن رفيقدوست را مي شناسيد؟ او هنوز هر دو دستش را دارد و هرگز به خاطر سرقت و اختلاس 123 ميليارد توماني در سال 74 دستش قطع نشد!
در سرزمين من كافي است «چوپاني» باشي كه به گرگها فرصت درندگي گوسفندان را مي دهد، آنگاه مي تواني مثل محسن رضايي فرمانده سپاه بشوي و فرزندان ملت را به قتلگاه هشت ساله يك جنگ بي سرانجام بفرستي و بعد از عمري قاچاق سلاح و سيگار و عافيت نشيني، وقتي از بالا امر كردند؛ «نامزد» انتخابات بشوي و هر وقت امر كردند؛ «انصراف» بدهي و هر وقت تقلبي شد، به فرموده بالايي ها؛ «خفقان مرگ» بگيري و از آنچه «ناموس» خود مي خواندي، يعني از «رأي مردم» چشم بپوشي. مطمئن باش حتي اگر هزاران ميليارد دلار سيگار و مشروب هم به كشور وارد كني، هيچ آيه اي از قرآن براي قطع دستانت نخواهند يافت! كافي است بزرگ و آبرومند و كمي هم «بي ناموس» باشي!
در سرزمين من كافي است جايي در آن بالا بالاها داشته باشي. همين كه وارد حلقه بشوي، كار تمام است. ديگر هر كاري، هر كاري كه مي خواهي بكن و مطمئن باش كه از پيگرد در امان هستي.
در سرزمين من، كافي است داماد رئيس بازرسي بيت رهبري باشي و مثل «محمد جهرمي» از دوستان آيت الله جنتي و رحيمي و احمدي نژاد و بيت رهبري باشي و سهم هر كسي را به موقع داده باشي! مهم اين است كه در حلقه حاكميت يك جايي داشته باشي. در آن صورت مطمئن باش حتي اگر سه هزار ميليارد تومان از پول مردم را هم به جيب بزني، باز هم گزندي نخواهي ديد و آن آيه معروف 38 سوره مائده براي قطع دست آن نوجوان سيرجاني و آن كارگر قنادي اجرا خواهد شد ولي گزندي به تو نمي رساند!
اگر روزي از فلاكت آن نوجوان سيرجاني رهايي يافتي ولي به حلقه بزرگان راهي پيدا نكردي، تازه شده اي مثل ميليونها نفري كه زنده اند، اما زندگي نمي كنند! نگران اوقات فراغت خود و خانواده ات نباش! در آن روز هم چيزي براي تفريح داريد! شايد بامداد روزي به همراه خانواده ات در ساعت پنج صبح به ميدان شهر برويد و براي ديدن اجراي حكم قطع دست و يا دار زدن يك نوجوان و سنگسار يك زن جمع شويد و فرياد بزنيد:«لا حكم الا لالله!». كافي است خود را از دزدي بزرگان بيخبر جلوه بدهيد، كافي است فراموش كنيد سردار نيروي انتظامي با شش زن برهنه نماز جماعت خواند و زنا كرد و سنگسار هم نشد. كافي است از ياد ببريد فلاحيان يك بانوي مهماندار را به خلوتگاه خود كشاند و باعث خودكشي اش شد. فراموشي، اكسير زندگي در سرزمين ماست! فراموش كنيد ممكن است روزي همين طنابي كه بر گردن اين نوجوان رقصان بر چوبه ي دار است، بر گردن شما و يا فرزندتان هم خواهد افتاد. كافي است فراموش كنيد از جماعت گرگها هستيد، يا از جماعت گوسفندان!
در سرزمين من، انگار حكم خداوند جاري نمي شود مگر با ريختن خون! و چه خوني ارزان تر از خون بيگناهان، خون نوجوانان؟ در سرزمين من، آيات قصاص و سنگسار و قطع دست، در مورد «بزرگان محترم» كه به گفته آيت الله جنتي بايد آبرويشان(!) محفوظ بماند، هرگز اجرا نمي شود. اما در مورد مردمي كه هيچ پناهي ندارند، براي اجراي قصاص و حدود الهي، حتي يك روز هم تأخير جايز نيست!
راستش گاهي در چيزي ترديد مي كنم. گويا خداوند كه موعظه گويان هرزگويش در سرزمين من، هزاران آيه و  صدها سوره مجازاتش را بر فرق ما كوفته اند، «هرگز» و حتي يك بار هم از روي محبت بر سرزمين ما عبور نكرده است. گويا نسيم رحمت خدايي، به اين سرزمين كه رسيد؛ يا خشكيد، يا يخ زد. و يا سوخت! باور دارم خداوند سالهاست كه در سرزمين من، توقف نكرده است. وگرنه دزدان كوچكش چنان بدفرجام نبودند كه با يك دست ناقص، به گدايي بيافتند و بزرگان آبرومندش، آن چنان در امان نبودند كه به ريش مردم بخندند و دزدي را آزادنه تر ادامه دهند. به قول شازده كوچولو: «انگاري يك جاي كار مي لنگد؛ هميشه!»

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

با «شناسنامه هاي باطله» رأي مي دهند و وام ميلياردي مي گيرند! آيا «محمد جهرمي» دوباره به سايه ها مي رود؟


رئيس كل بانك صادرات ايران، «دكتر! سيد! محمد جهرمي» به عنوان زمينه ساز اصلي اختلاس عظيم دولتي در تاريخ ايران، ديروز بالاخره از كار خود بركنار شد و به سايه ها خزيد. او به زندگي در «سايه» عادت دارد. با اينكه يار هميشگي احمدي نژاد بوده و هست، اما بعيد است مورد پيگرد قانوني قرار بگيرد. جهرمي امروز خبر داده كه «خاوري» مديرعامل بانك ملي ايران به كانادا گريخته است و مقامات دولتي دستپاچه شده اند.
هرچه كه باشد آقاي جهرمي، به آن فرمول جادويي دست يافته است؛ «راز بقا در جمهوري اسلامي»! او داماد حجت الاسلام «علي اكبر ناطق نوري» رئيس بازرسي بيت رهبري است و به دلايل بسياري از هرگونه پيگرد احتمالي در امان خواهد ماند. آقاي جهرمي كه تا چند سال قبل «علينقي جهرمي» نام داشت، بعدها لقب «سّيد» را براي خود اختراع كرد و نامش را هم از «علينقي» به «سيد محّمد» تغيير داد و در اقدامي ناگهاني، براي خودش مدرك «دكترا» صادر كرد و شد؛«دكتر سيد محمد جهرمي»! كسي كه آنقدرها اهل «خرج كردن» بود كه مانند مرحوم «دكتر عوضعلي كردان» و «دكتر محمدرضا رحيمي»، هرگز دُمش لاي تله مجلس و قوه قضائيه گير نكند و همچنان يك «دكتر» و «سيّد» باقي بماند! او در نظام كنوني، حقيقتا" آدم زيركي است.
آقاي جهرمي به پشتوانه پدر همسرش آقاي ناطق نوري، از نوزده سالگي داماد شد و بي معطلي، درجات دولتي را پيمود و در حالي كه هنوز يك «ديپلمه مردودي» بود، به مقام فرمانداري آمل و نمايندگي بنياد مستضعفان مازندران و سپس به مقام استانداري در استانهاي مختلف رسيد. در حالي كه هنوز مدرك قبولي در ديپلم دبيرستان هم نداشت، در استانها خود را «مهندس» معرفي مي كرد و يكباره هم از ناكجاآبادي مثل دانشگاه هاوايي يا آكسفورد، مدرك دكترا خريد! آقاي جهرمي استانهاي زنجان و سمنان و همدان تا استان فارس و خطه لرستان را با كسوت «استانداري» در نورديد و پرونده هاي مختلفي از «فساد مالي و اخلاقي» تا «تقلب مشهود انتخاباتي» و «قاچاق آثار باستاني» را در پشت سر خود به جاي گذاشت. به گفته يكي از نزديكانش (آقاي «و»)، آقاي جهرمي سالها به كار مورد علاقه اش، يعني خريد و فروش و قاچاق عتيقه جات و آثار گرانبهاي ميراث ملي و باستاني از استانهاي محل مأموريتش به خارج از كشور مشغول بود و به خصوص آثار باستاني تخت جمشيد و مجسمه هاي باستاني شهرهاي استان فارس در زمان استانداري او، به طرز حيرت آوري ناپديد شدند و سر از بازارهاي جهاني درآوردند.
آقاي جهرمي در گماشتن نزديكان و اعضاي فاميل خود به مقامهاي دولتي، فقط به يك فرمول توجه داشت:«فرمول بقا»! او اين فرمول را در سيستم حكومتي جمهوري اسلامي از همان ابتدا شناخته بود و به آن عمل مي كرد ( و هنوز هم عمل مي كند!): اينكه «حق السهم بالايي ها را بده و هر كاري ميخواهي بكن!» در همين حال، آقاي جهرمي حامي قدرتمندي هم در بيت رهبري داشت ( و هنوز هم دارد) كه سالها مسئول «دفتر بازرسي بيت» بوده است: حجت الاسلام علي اكبر ناطق نوري؛ پدر همسرش! كسي كه در انتخابات سال 1376 بدون پولهاي سرسام آور آقاي جهرمي، هرگز نمي توانست سرتاسر شهرها و روستاها را از پوسترهاي چهاررنگ تبليغاتي خود كاغذ ديواري كند. اما در آن انتخابات، بخت با ناطق نوري نبود و سيدمحمدخاتمي به رياست جمهوري رسيد. كابوسي كه جهرمي را تا مدتها به شوك فرو برد. اما او باز هم از خاكستر سايه هاي خود سر برون آورد.
محمد جهرمي در طول سالها و با زيركي توانسته بود خود را در «سايه» و به دور از جنجالهاي خبري نگاه دارد و از همان سايه، به كسب درآمدهاي نامشروع و كارهاي اقتصادي بي حساب و تأمين «پول سياه» براي كمپين جناح راست بپردازد. او توانست در فعاليتهاي سياسي و انتخاباتي راستگرايان سابق و اصولگرايان فعلي، نقش مالي مؤثري ايفا كند اما اصراري به علني شدن حضورش نداشت. شايد رمز بقاي او، همين بود.
سال 1384 وقتي احمدي نژاد به قدرت رسيد، محمد جهرمي به وزارت كار گماشته شد؛ جايي كه هيچ توجهّي را بر نمي انگيخت! زيرا همواره نگاه رسانه ها و مردم به وزيران كشور و امور خارجه و اطلاعات و ارشاد است. بدين ترتيب «وزارت كار و امور اجتماعي» به عنوان حياط خلوت تيم احمدي نژاد به جهرمي سپرده شد تا در سكوت به كار بپردازد و اختلاس هاي بزرگ و برداشتهاي كلان مالي از خزانه ملي را تدارك ببيند! اينگونه بود كه محمد جهرمي در تبديل تيم احمدي نژاد به يك قدرت اقتصادي بزرگ نقشي اساسي داشت. او چند طرح زيركانه براي اختلاس هاي پنهان و دزديهاي كلان درانداخت كه حقيقتا" هوشمندانه و زيركانه بودند. جهرمي ابتدا با طرح «ايجاد بنگاههاي اشتغالزاي زود بازده» آغاز كرد و كمي بعد طرح «صندوق مهر امام رضا» را كليد زد. دو طرحي كه ميلياردها دلار از بودجه كشور را به يكباره بلعيدند و از تيم احمدي نژاد، يك كارتل عظيم اقتصادي و خطرناك ساختند كه آقاي خامنه اي، هرگز جرأت مقابله با آن را نيافته است. دعواهاي امروز بر سر اين اختلاس سه هزار ميليارد توماني، بخشي از تلاش حاميان آيت الله خامنه اي ست تا از قدرت مالي تيم احمدي نژاد بكاهند و آنها را به زانو درآورند.   
در طرح «اشتغالزايي زود بازده»، محمد جهرمي با اعطاي وامهاي اشتغال زايي سه و نيم ميليون توماني به بيكاران، ظاهرا" به جنگ غول بيكاري رفت. اما در نهان هدف ديگري در سر داشت. وقتي آمار بيكاري كشور، فاجعه بار تر از سالهاي قبل از دولت احمدي نژاد اعلام شد و نرخ تورم هم به طور جهشي بالا رفت، معلوم شد طرح دولت براي مبارزه با بيكاري «شكست» خورده و فقط باعث ايجاد تورم بيشتر، گراني مسكن و خودرو و اخلال اقتصادي وحشتناكي شده است. اينجا بود كه جهرمي دانست بايد براي رفع اين بحران، جاي ديگري را «ساكت» كند! او يكي از اصلي ترين كساني بود كه محمود احمدي نژاد را قانع كرد تا «سازمان مديريت و برنامه ريزي» را به عنوان تنها نهاد آماري و مديريتي اقتصاد كشور منحل كند! زيرا آمار شكست طرحهاي عوام فريبانه دولت و آمار واقعي بسياري از فعل و انفعالات منفي اقتصادي دولت، توسط همين سازمان تخصصي فاش مي شد و به گوش مردم و رسانه ها مي رسيد. سازمان مديريت و برنامه ريزي منحل شد و بدنبال آن شوراي عالي پول، شوراي اقتصاد و شوراهاي عالي ديگر يكي بعد از ديگري منحل شدند و تيمي از معتمدان رئيس جمهور نظام مديريتي و اقتصادي كشور را در يك اتاق دربسته در اختيار گرفتند.
خب! پس آن ميلياردها دلار (معادل هزاران ميليارد تومان) وام «خود اشتغال زايي» به كجا رفته بود؟ حقيقت اين است كه سهم بيكاران واقعي و مردم نيازمند، از اين وامها بسيار كم بود. در عوض بسيجيان، با راحتي توانستند وامهاي خود اشتغالي را بگيرند و هرگز هم آن را پس ندهند. اما باقي پولها به نام «مردگان»، از خزانه عمومي برداشت شدند و تحت عنوان وام اشتغال به شناسنامه هاي باطله تعلق گرفت! يادمان نرود؛ اينجا ايران است. كشوري كه به اعتراف مقامات رسمي اش، بيشتر از 5 ميليون شناسنامه «افراد متوفي» هنوز در سامانه اداري كشور وجود دارد و هنوز «در گردش» هستند. با اين شناسنامه هاي باطله مي توان براي نامزهاي انتخاباتي رأي نوشت. مي توان شكايت و طومار بر عليه افراد و روزنامه ها نوشت. مي توان در دادگاههاي غيابي شهادت داد و مي توان از بانكها، وامهاي كلان گرفت! خبرهاي تأييد نشده اما موثق مي گويند از اين شناسنامه هاي باطله در انتخابات مختلف سوء استفاده شده است. اين بار آقاي جهرمي تصميم گرفت يك استفاده «غير انتخاباتي» هم از اين شناسنامه ها بكند! نتيجه اينكه مردگان بسياري، به متقاضيان وام خود اشتغالي «زود بازده» در سيستم بانكي كشور افزوده شدند و بعد از دريافت وامهاي خوداشتغالي، هرگز آن پولها را به بانكها پس ندادند! زيرا بعد از دريافت وام، شناسنامه شان باطل شده و مسير برگرداندن وامهاي سه و نيم ميليون توماني آنها به خزانه عمومي، مسدود شده بود! پولها اما در جيب افراد ديگري بود! با تمام اين ترفندها، طرح اشتغال زايي دولت «مهرورز» بعد از اينكه ميلياردها دلار پول از خزانه كشور را بالا كشيد، به اعتراف همين دولت به شكست كامل منتهي شد و هرگز باعث كم شدن آمار بيكاران كشور نشد، بلكه بر ميزان تورم پولي (به خصوص در بخش مسكن و اجاره بهاي خانه) به شدت افزود و در عرض دو سال، اجاره بهاي خانه ها را تا سه برابر افزايش داد و نام مردگان بيخبر را در فهرست بدهكاران به سيستم بانكي به بايگاني ها اضافه كرد.
محمد جهرمي در پرداخت وامهاي اشتغال زايي و بدون بازگشت به «بسيجيان بيكار» گشاده دستي فراواني كرد و از آنها عملا" لشگري از نيروهاي «آماده سركوب» ساخت تا در ايام ضروري، در خدمت دولت مهرورز قرار بگيرند. آنان از حمله به منزل شخصيتهاي سياسي تا سنگباران كردن بيوت مراجع تقليد، تا تقلب وسيع انتخاباتي و سركوب مردم و پرت كردن دانشجويان از ساختمانها شركت كردند و حقوق روزانه شان تا «سيصد هزار تومان» هم افزايش يافت.
هنوز هيچ پيگيري قضايي درباره عمق فساد مالي كه جهرمي در دوران تصدي اش (فقط بر وزارت كار و امور اجتماعي) مرتكب شده، صورت نگرفته و سرپوش آن فساد، هنوز برداشته نشده است.
محمد جهرمي سپس احمدي نژاد را مجاب كرد تا «صندوق تعاون» را در صندوق تازه تأسيسي به نام «صندوق مهر امام رضا» ادغام كند تا پرداخت وامهاي اشتغالزايي، از گزند پيگيري احتمالي مجلس و قوه قضاييه در امان بماند. بدين ترتيب بودجه هنگفت صندوق تعاون به صندوق «مهر امام رضا» منتقل شد و وزير كار هم از پاسخگويي قانوني درباره سرنوشت وامها معاف شد. اگر صندوق تعاون، ناگزير بود سالانه عملكرد مالي خود را به ديوان محاسبات كشور و نهادهاي مالياتي اعلام كند، صندوق مسكن مهر امام رضا به عنوان ثروتمندترين بنگاه اقتصادي به هيچ نهادي پاسخگو نبوده و نيست. هنوز هم نمي توان تخميني از سوء استفاده هاي مالي آقاي جهرمي و تيم احمدي نژاد از اين بنگاه بزرگ اقتصادي ارائه كرد. اما آمارهاي تخميني مي گويند اشتغال، هنوز بزرگترين معضل حل نشده دولت احمدي نژاد است و بيشترين پول خروجي از خزانه دولت نهم و دهم، با شعار «رفع بيكاري» روي داده است.
اكنون مهمترين متهم اختلاس سه هزار ميليارد توماني، كسي نيست جز «دكتر محمدجهرمي!». سايه نشيني كه بيشترين پاداش دولتي را به عنوان «كارانه / نزديك پانصد ميليون تومان براي عيدي!» از رئيس دولت كودتايي دريافت كرد و آنقدرها پول در كيسه اش دارد كه قاضي و قاضي القضات و حتي مقامات بالاتر را هم بخرد و ماننده بردگان آزادشان كند. پس داستان محمد جهرمي هنوز تمام نشده است. اگرچه امروز به ظاهر از رياست بر بانك صادرات ايران بركنار شده، اما او دوباره به تاريكي سايه ها خزيده است و فرمول بقاي دائمي در جمهوري اسلامي را هنوز از ياد نبرده است. ترديد نكنيد او و عوامل اصلي اختلاسهاي دولتي هرگز محاكمه نخواهند شد. زيرا حداقل محمد جهرمي از بسياري از مقاماتي كه به آنان رشوه و باج داده، سند و مدرك در اختيار دارد. شايد صدها سند از آن 140 هزار سند تخلفي كه محمود احمدي نژاد به تازگي تهديد كرده كه از 314 مقام عاليرتبه حكومتي فاش خواهد كرد، از جمله همان اسنادي باشند كه محمد جهرمي در جمع آوري و ثبت آنها تلاش كرده است.
فساد لاعلاج و سرطاني، تا عمق جان جمهوري اسلامي رخنه كرده و «اصلاح» اين حكومت، امري ناممكن است. اين را براي كساني گفتم كه هنوز هم در خيال خام اصلاح كردن اين نظام فاسدند.

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

احمدي نژاد؛ «دانشجوي آمار» يا «پيامبري ديوانه»؟!


هفتمين سخنراني احمدي نژاد در سازمان ملل، با ارائه «سه چهره» از او برگزار شد: يك «دانشجوي آمار»، يك «دانش آموز تاريخ» و يك «پيامبر ديوانه».
اول:
احمدي نژاد ابتدا از روي آمارهاي جهاني «روخواني» كرد تا به زعم خودش، اثبات كند ثروت در جهان به درستي تقسيم نمي شود! او هيچ اشاره اي به آمار تقسيم ثروت در كشور ايران نكرد، اما مدعي شد: «ايران مدل خوبي براي مديريت جهاني است!»
خب ارائه اين آمارها، بخش مهمي از وقت او را گرفت در حالي كه اين آمارها در تمام دنياي اينترنت قابل دسترسي هستند. آنچه قابل دسترسي نيست و از سوي دولت احمدي نژاد پنهان مي شود «آمار فقر خشن» در ايران است.
او سپس مانند يك دانش آموز نوپاي رشته تاريخ، درباره مسائل تاريخي و دوران كشف قاره آمريكا و دوران برده داري و جنگ جهاني دوم و امثال اينها سخن گفت و بعد از «كساني» سئوال كرد كه ديگر نه زنده هستند و نه مي توانند پاسخگوي سئوالات كودكانه او درباره 400 سال برده داري و يا استعمار كهن و غيره باشند.
اما بخش مهم سخنان احمدي نژاد، چنانكه انتظار مي رفت درباره «اصلاح مديريت جهان» بود و او معصومانه(!) ايران را به عنوان مدلي مناسب براي مديريت جهاني معرفي كرد! در پايان هم در شمايل يك «پيامبر» از عشق و آزادي و عدالت سخن گفت و ناگهان چشمش به جمعيت صندلي هاي خالي سازمان ملل افتاد و با تلخي دريافت كه بيش از هفتاد درصد از شنوندگان، سالن را ترك كرده اند تا به او يادآوري كنند كه در وراي اين چهره پيامبرگونه اش، احمدي نژاد بيشتر شبيه يك «شيطان هذيان گوي» است كه با وقاحت تمام دروغ مي گويد. بيشرمانه ديگران را متهم مي كند و ابلهانه انتظار دارد تا جهانيان به وعده هاي توخالي او ايمان بياورند!
دوم:
سخنان احمدي نژاد با مقدمه ها و آمارهايي درست ايراد شد تا او را به نتيجه هايي نادرست برساند. او از رهبر فرزانه اش اين نوع فن بيان را آموخته است. فن بياني كه آميخته با دروغگويي و وقاحت است. او ياد گرفته كه مي تواني «مقدمه و آمارهاي درستي» بدهي، اما «نتيجه هايي خلاف واقع» از آنها بگيري! احمدي نژاد آموخته كه مي توان براي فرار از پاسخگويي درباره «فساد دولتي ايران»، از فساد در كشورهاي بزرگ انتقاد كرد و لابد اينچنين دولت خود را موجه و پاك جلوه داد! او ياد گرفته كه به جاي پاسخگويي درباره «تروريسم دولتي ايران» كه همچنان قرباني مي گيرد، مي تواند با طلبكاري مدعي و طلايه دار «مبارزه با تروريسم دولتي» شود! او دريافته كه مي تواند ديكتاتورهاي ديگر را محكوم كند تا هيچكس به نظام ديكتاتوري ايران اسلامي(!) ايرادي نگيرد. اين دانش آموز نوپاي تاريخ ما، اكنون آموخته كه به جاي پاسخگويي به فقر و فساد و تبعيض گسترده در «ايران امروز»، مي تواند انگشت اتهام را به سوي «دوران برده داري و استعمار غرب» در قرنهاي گذشته نشانه بگيرد و به جاي پرداخت بدهي هاي فراوان حكومت و دولت اسلامي به ملت ايران، از ساير ملل و دولتهاي جهان «طلبكار» باشد. او آموخته كه با متهم كردن كشورهاي ديگر، مي تواند از جايگاه «متهم» برخيزد و روي صندلي دادستان و «مدعي العموم» بنشيند و خطابه هاي آتشين بخواند و ژست يك «پيامبر» را بگيرد كه از عشق و آزادي و عدالت بشارت مي دهد. در حالي كه گفتار و رفتارش به همان «شيطان هذيان گوي» شبيه تر است كه حرف تازه اي براي هيچكس ندارد. دنيا شياطين هذيان گوي بسياري به خود ديده است.

۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

نخست وزيري، آخرين گامهاي معلق رهبري!


در واقع ديكتاتوري و حكومت فردي در كشور ما، مدتهاست به صورت عيني و عملي وجود دارد اما با طرحي كه برخي نمايندگان مجلس در حال عرضه كردن آن هستند، به زودي ممكن است پست «رياست جمهوري» از نظام اجرايي كشور حذف شود و «نخست وزير» با توصيه رهبر و تأييد مجلس به رياست كابينه وزيران منصوب شود. بدين ترتيب مقوله تنش زا و به قول آقاي خامنه اي «چالش برانگيز» انتخابات رياست جمهوري در كشور خودبخود حذف مي شود و رئيس جمهوري هم نمي تواند به پشتوانه آراي مردم(!) در مقابل رهبر فرزانه بايستد و يا از وي تمكين نكند.
اين يكي از رؤياهاي ديرين آيت الله خامنه اي بود كه بالاخره دارد اجرايي مي شود. او نه در دوره رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني و نه در دوره سيد محمد خاتمي و نه حتي در دوره انتصاب رئيس جمهور معتمد خود يعني احمدي نژاد، هرگز نتوانست آن طور كه دوست دارد دولت را مديريت كند. بالاخره هميشه موانعي بود و «رضايت قلبي كامل» نصيب مقام رهبري نمي شد! اينك اما با جايگزين كردن «نخست وزير انتصابي» به جاي «رئيس جمهور انتخابي!»، دو مشكل به طور همزمان از پيش پاي رهبري برداشته مي شود و البته يك مشكل بزرگتر هم بر سر راهش قرار خواهد گرفت.
با اين طرح، نظام اسلامي هم از مقوله چالش برانگيز انتخابات و «معضل!» رأي مردم خلاص مي شود و هم دست رهبري براي تعيين نخست وزير و تشكيل دولت مورد نظرش و دخالت مستقيم در جزيي ترين مسائل باز خواهد شد. اما مشكل بزرگي كه درست مي شود اين است كه به طور رسمي، مسئوليت تمامي ضعف ها و نواقص سيستم دولت و مديريت معيوب كشور، بر دوش شخص مقام رهبري خواهد افتاد و او ديگر نمي تواند با زيركي، گهگاه نقش «منتقد دولتها» را بازي كند و به فريب مردم ادامه بدهد. صد البته ديري نخواهد گذشت كه مردم مانند ايام انقلاب سال 57، نوك پيكان مخالفت خود را به جاي «نخست وزير منصوب»، به سوي شخص مقام عظماي ولايت(!) نشانه خواهند گرفت كه مسئول اصلي اداره كشور است. پس زيركانه ترين كار، حمايت از اجراي اين طرح و حذف پست رياست جمهوري است. زيرا در وضع فعلي هم، رئيس جمهوري، منتخب «آراي مردم» نيست و رئيس جمهور، نماينده واقعي ملت نيست. به نظرم اين طرح، در صورت اجرايي شدن، صحنه سياسي كشور را براي عامه مردم كه از سياست اطلاع دقيقي ندارند، روشن تر خواهد كرد و مسئوليت اصلي تباهي كشور را به عهده «سيستم سلطاني ولايت فقيه» خواهد گذاشت.  
كسي چه مي داند؟ شايد اين بار هم قرار است اين وعده الهي تعبير شود كه «ستمكاران، زمينه سقوط خودشان را با دستان خود، فراهم خواهند كرد». آنچنان كه تاكنون آقاي خامنه اي، مسيري غير از تباهي و سقوط را نپيموده و ظاهرا" بنا دارد تا انتهاي اين مسير فاجعه بار را هم «تخته گاز» براند! به رغم تمام تمجيد و توصيفي كه برخي افراد از مديريت آقاي خامنه اي مي كنند، او اكنون هيچ تدبيري براي به تأخير انداختن سقوط خود سراغ ندارد و كابوسي كه اين «سلطان» ديده، توسط هيچ «شباني» به خير نمي شود!