۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

شفاف سازی مواضع جنبش سبز/ یکم


جنبش سبز بمب اتمی نمی خواهد!

کودتاچیان بدنبال قدرت هسته ای هستند!

تصویری که از تحولات داخل کشورمان در ذهن دنیاست، دارد به مرور تصحیح و واقعی تر می شود. این کار مهمترین وظیفه ماست که در هر جایی و از هر تریبونی که داریم، از شبکه های خانگی و فامیلی و اینترنت و وبلاگها و... این تصویر را دقیق تر و واقعی تر کنیم.اینکه میان جنبش سبز با حکومت ولایت نظامی/سلطانی فقیه، چه دره عمیقی از فهم و درک و عمل وجود دارد.اينكه جنبش سبز براي احياي ارزشهايي متولد شده كه ارزشهايي انساني اند و در بسياري جهات نسبتي با نظام كودتايي، خونريز و متجاوز فعلي ندارد.

سه ماه و ده روز قبل مردم دنیا تصور می کردند مسائل ایران، یک دعوای انتخاباتی و داخلی است و حداکثر اختلاف نظرهایی درباره نتایج انتخابات میان چند گروه در گرفته است. با کشتار معترضان بیگناه و دستگیر های گسترده فعالان و روزنامه نگاران و بلاگرهای ایرانی، کم کم مردم دنیا متوجه شدند این اتفاقات، نشانه های بالینی یک کودتای نظامی تمام عيار را دارد و دیگر اختلافات میان دو نامز انتخاباتی موسوی- احمدی نژاد نیست، بلکه منازعات اساسی تر و بر سر مسائل ريشه ای تري مثل حق انتخاب مردم، وحشي گري و تمامیت خواهی اقليت طرفدار نظام سلطانی فقيه و قرباني شدن جمهوريت و اسلاميت و ايران در پاي جماعتي كم شعور و خونريز است. حالا مردم دنیا با ادامه جنبش صد و پنج روزه ملت و بخصوص تظاهرات بی سابقه جنبش سبز در روز ایران (قدس سابق) با بخشهای تازه ای از واقعیتهاي جنبش سبز مواجه شده اند. این جنبش اولا" بسیار پردامنه است و کاملا" مردمی و همه گير است. ثانيا" جنبشي است بدنبال صلح، حق حاکمیت مردم و دوستی با جهانیان و اساسا" اهل جنگ طلبی و دشمني با كشورها نیست. جنبش سبز روسيه و چين را بدليل حمايت از كودتا و كشتارها محكوم كرد اما در عين حال بدنبال ماجراجوئی و جنگ در جهان نيست و با دخالت رژيم كودتايي در امور داخلي كشورهايي مثل لبنان و عراق و فلسطین مخالف است. جنبش سبز با تغییر نام «روز قدس» به «روز ایران» بر این حقیقت تأكيد كرد که وقتي ملت ايران حق راهپیمایی و حق طلبی ندارد و خود مورد تجاوز و غصب قرار دارد و نمی تواند حقوق اساسیش را مطالبه کند، طبیعتا" نمی تواند و نبايد وکیل و وصي ملتهاي دیگر شود و برای آزادی ملتهای دیگر (مثل فلسطینیان) و در اصل به سود ماجراجوئي ها و امتيازگيري هاي دولت ايران در تظاهرات روز قدس شركت کند! چرا كه گفته اند چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است.

جنبش سبز تريبون محدودي دارد و در داخل كشور دچار سانسور شدید رسانه اي است و در خارج نیاز به سخنگویانی دقیق و هماهنگ با حركت اصيل ملت دارد. با این همه اين جنبش بدليل اصالتي كه از توده هاي مردم گرفته، توانسته با سرعتی باورنکردنی حساب یک ملت پرشمار و متمدن را از اقلیت حاكم و دولت خونریز و متجاوز منصوب رهبري جدا کند. با اين حال هنوز هم خلأهایی هست که به زودی و به هر حال مرتفع می شوند. تا آن زمان باید هم در داخل و هم در خارج «تفاوتهای جنبش سبز» با حکومت کودتایی را دقیق نمایش دهيم و بازتعریف کنيم. نباید بگذاریم تعاریف کلی، باعث ايجاد سوء تفاهم و شباهت شكلي جنبش سبز با حکومت شود. اینجا لازم است ما بر روی نقاط اختلافمان با سران کودتاچی تمرکز کنیم و خط کشی های جنبش سبز با حکومت را در سرفصلهای مهمی مثل دموکراسی، حقوق بشر، انرژی اتمی و سیاست خارجی برجسته سازیم. وگرنه ممکن است ناخواسته در جنگ رواني كودتاچيان با افكار عمومي جهان قرار بگيريم و در يك سوء تفاهم بزرگ، جنبش سبز به عنوان ملت و سربازان این حکومت منزوی به شمار آید؛ در حالی که این حکومت کودتایی، هرگز برآیند انتخاب ملت صلح دوست و متمدن ايران نیست. ایرانیان مهاجر در خارج کشور هم كه با حضور بی سابقه در اعتراضات اخیر و همین حضور آرام اما فعال خود به مردم دنیا نشان داده اند خصلت این جنبش، تغيير مسالمت خواهانه و حق طلبي غير خشونت آميز است و جنبش سبز محصول یک دعوای داخلی بر سر موضوعاتی داخلی نیست، بلکه خواسته های عمومی و مطالبات معوقه ملت ایران در دل این جنبش جای گرفته اند. با اين همه هنوز هم به روشنگری بیشتر و جداسازي حساب جنبش ملي سبز با حكومت غير مردمي آقاي خامنه اي و احمدي نژاد نیاز داريم.هرچه مسئوليت گروههاي سياسي و سران و شخصيتها در جنبش سبز بالاتر مي رود، مسئوليت آنها براي اين روشنگري و خالص سازي مواضع سبزها بيشتر و بيشتر مي شود.

مردم دنیا باید بدانند حكومت ايران در پي احياي غرور ملي ايرانيان نيست و غرور ملي ايرانيان هم با دستیابی به بمب اتمي احياء نمي شود. دنيا بايد مردم ایران را بشناسد كه بر خلاف آن عده قليلي مي انديشند كه غالبا" در تصاوير تلويزيوني حكومتي به عنوان ملت ايران نمايش داده مي شوند و شعار جنگ و مرگ سر مي دهند. ملت ايران غرور ملی خود را با دستیابی به بمب اتمی يا انكار ملل ديگر و يا با جنگ و خونريزي مطالبه نمی کنند. اینها خواسته اقلیت غاصبی است که مانند انتخابات اخير، همه دستگاههای تبلیغاتی کشور را در اختیار گرفته اند و با نمایش اين خواسته جعلي، به عنوان خواست ملی ايرانيان به دروغگویی در داخل و خارج می پردازند. سالهاست با تكيه بر اعتبار يك ملت بزرگ، آدمهاي حقيری دارند مقاصد حقيرتر خود را پيش مي برند و جنبش سبز از دل اعتراضات فراگیر به اين خيانتهاي مدام سر بر آورده و مردم را به درجه اي از شعور و بلوغ سياسي رسانده كه ديگر حاضر نيستند مورد سوء استفاده آن اقليت قرار بگيرند. طرح عامه فریب آقای خامنه ای و دولت کودتایی اش این است که غرور ملی مردم ما را با اصرار بر شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» تهییج کنند. اما جنبش سبز غرور ملي ايرانيان را در ارزشهاي ديگري ديد كه مورد اقبال ميليونها يراني قرار دارند و آنها حقوق اوليه و اساسي تري هستند كه بدون آن حقوق مسلم، كرامت و غرور و احترامي براي ملت باقي نمي ماند. ارزشهايي به مراتب اصيل تر از قدرت هسته اي؛ ارزشهايي مثل حق طلبي، آزادگي ، صلح و برادري، حاكميت ملت بر سرنوشت خويش، برابري حقوق شهروندان و آزادي در انديشه و عمل. امروز مردم ايران بدرستي آگاه شده اند كه عاقبت ماجراجویی های هسته ای، هیچ غروری برای ایرانيان به دنبال نخواهد داشت. مردم به عینه دیدند که پایه و بنای این حکومت كودتايي بر دروغ و خيانتهایی استوار است که نمونه واضحش را در انتخابات و کودتا و اتفاقات بعد از آن دیدیم و ديديد. مردم ما غرور ملی خودرا از مسیر مورد نظر احمدی نژاد و خامنه ای و با دستیابی به بمب اتمی دنبال نمی کنند. حاکمان بدنبال غرور ملی از همین نوعی هستند که خودشان گرفتارش شده اند و اين غرور نیست، تفرعن و خودپرستی فرعونی است. غروری که به جای احترام، نفرت می زاید. به جای مناعت و سعه صدر، تنگ چشمی و جاه طلبی و خونریزی به بار می آورد. غرور ملی مورد نظر آقای خامنه ای، چیزی شبیه همین نخوت و غرور و استکباری است که خود ایشان بدان دچار است و نسبت به يك ملت بزرگ نشان مي دهد. غرور بيمارگونه اي كه هيچ چيز عظش بي پايان آن را سيراب نمي كند و عاقبتي جز هلاكت ندارد. برای بدست آوردن یا تصاحب یک چنین احساس غروری به عنوان بديل غرور ملي(!)، البته که حکومت باید بدنبال سلاح اتمی و قدرت نظامی باشد. زيرا پايگاهي در ميان مردم ندارد و مشروعيت خود را بايد از روسيه و چين و كوبا گدايي كند و براي بقاي خود بدنبال تسليحات اتمی برود.

مردم ایران اما از اینگونه غرورملی دلزده و خسته هستند. مهاجران ايراني بيشتر از ما نگاه تحقيرآميز مردم دنيا به چنين ملتي را تجربه كرده اند. كيست كه نداند هيچ ملتي به صرف دستيابي به بمب اتمی صاحب غرور و احترام بین المللی نشده که حکومت کودتایی ایران دومین آنها باشد؟ از پاكستان تا كره شمالي و چين و هند بگيريد تا روسيه و حتی آمريكا هيچكدام نتوانسته اند مشروعيت خود را با صرف دستیابی به بمب اتمي تأمين كنند ولي تفکر کودتاچیان در ايران، از سالها قبل بر همين پايه استوار بوده و هست كه مي توانند با ارعاب مردم داخل و جهانیان؛ به سیادت و آقایی دست پیدا کنند و از دیدگاه آنها چه چیزی مرعوب کننده تر از سلام هسته ای؟

حاکمیت نظام با فريب و تهييج مردم بي خبر، آنها را در ماجراجوئي هاي هسته اي خود همراه می كند و در نهايت به بمب اتمي دست پيدا كند و جهان را به تمكين یا رضایت وادار سازد. آنها به همين مسير ادامه مي دهند و نهایتا" ایران و ايرانيان را به پرتگاه مخوفی می کشانند که نه تنها غرور ملی نخواهند داشت، بلکه عزت ملی ایرانیان را هم دستخوش ماجراجوئی های خود خواهند کرد و از ايران مخروبه اي به مراتب بدتر از عراق بعد از صدام حسين برجاي خواهند گذاشت.

امروز برای بقای ملت و سرزمین مادري مان ایران، لازم است مردم دنیا را توجيه كنيم تا آنها صداي ما را پژواك بخشند. ملل جهان باید بدانند جنبش سبز بدنبال دستيابي به احترام جهاني بر اساس اصول مترقي است و این احترام را با ارعاب جهانیان و بمب اتمي نمی خواهد و در 100 درصد مسائل با حکومت دیکتاتوری و دولت كودتايي ایران اختلاف نظر دارد. مردم دنیا ممكن است ندانند معنای ضمنی نامه نگاری میرحسین موسوی (رئيس جمهوري منتخب ملت) با آیت الله منتظری (نماد مرجعيت پاك ديني) چيست؟ شايد ندانند جنبش سبز بدنبال قرائت اصيل ديني فارغ از حكومت داري است. شايد ندانند معناي مورد نظر سران جنبش سبز از مفاهیم مذهبی یا سیاسی و حتی اقتصادی و فرهنگی، هيچ سنخيتي با مراد و مقصود حکومت طالبانی آقاي خامنه اي و جنتي و احمدی نژاد ندارد. باید با وضوح به آنها فهماند بین جنبش سبز و نظام تحت رهبری آقای خامنه ای چه دره عمیقی از فهم عمومی و مواضع سیاسی وجود دارد. باید برای مردم و دولتهای ناآگاه توصیف کرد بین دولت سبزی که میرحسین موسوی در نظر داشت با دولت ناپاک و متجاوزاحمدی نژاد چه تفاوتهای فاحشی هست؟ و مردم خواهان تغییر، بدنبال تغییر در تصویری بودند و هستند که دنیا از ایران در ذهن داشت و به اشتباه احمدی نژاد را نماد جامعه ایرانیان می پنداشت. چه در زمینه حقوق بشر، یا انرژی اتمی و ماجراجویی های منطقه ای که هر کدام سرفصل های مهمی هستند و جاي توضيح دارند. باید موضع روشن جنبش سبز را در خصوص همه این مسائل وضوح بخشیم تا مردم دنيا دچار سوء برداشت نشوند. هرگونه «تعلل کردن» ما در روشن کردن نقاط اختلافمان با حکومت کودتایی ایران، تعلل پرخطری است و فقط به بدفهمی دنیا دامن می زند و اتفاقا" حکومت کودتایی ایران سعی دارد درها بر همان پاشنه یعنی «سوء تفاهم بین المللی» بچرخند تا او زمان کافی برای دستیابی به بمب اتمی را پیدا کند و ديگر با بمب و تهديد و ارعاب جهانیان حكومت كند. درست مثل حکومت قذافی در لیبی. این سوء تفاهم که حکومت ایران مدعی است «مردم ایران انرژی هسته ای را برای احیای غرور ملی خود می خواهند» و پشتیبان حکومت برای دستیابی به بمب اتمی هستند، سوء تفاهم خطرناكي براي تمام ايرانیان است كه بايد به بهترين شكلي پادزهر آن را تهيه كنيم و نگذاريم جنبش سبز را در لكنت یا سانسور رسانه اي فعلي، به دام چنين سوء تفاهمي بكشانند. لازم است در جنبش سبز چه در بدنه داخلی و چه در سطوح خارجی به روشنگری بیشتری دست بزنیم. در شعارها، نوشته ها و بیانیه های خود بر این حقیقت تأکید کنیم که جنبش سبز درباره مقوله انرژی اتمی دقیقا" دیدگاهی صلح آميز، قانونمند و هنجارپذير دارد و ابدا" اجازه ماجراجوئي اتمي به سران رژيم كودتايي را نخواهد داد. تدقیق و ظریف کاری در این مقوله بسیار حیاتی است. باید نظرمان را واضح و بی تکلف بگوییم که جنبش سبز بدنبال احیای حق حاکمیت رأی مردم است و عموم مردم ایران، از اساس مخالف دستیابی به بمب اتمی و ماجراجوئی در عراق و فلسطین و لبنان هستند. در این صورت می توان و باید، سمت و سوی تحریم ها و تهديدهای بین المللی را از مردم دربند ایران به سوی حاکمان نامشروع بگردانیم. می توان و باید از فجایع انسانی بعدی جلوگیری کرد وگرنه اين اقليت نامشروع، همزمان با نابودي خويش، كشور را به ورطه نابودي خواهند كشاند.

بايد اين حقيقت بزرگ را به باور جهانيان برسانيم كه ملت ایران از جنگ بیزار است و تسلیحات هسته ای و بمب اتمی نمی خواهد، بلکه بدنبال آزادي، عدالت ، دموکراسی و صلح جهاني و حق انتخاب نوع زيستن خويش است. در عين حال كه خواهان استقلال و حفظ تماميت ارضي سرزمين خود هستيم و اجازه تجاوز دشمن خارجي را نمي دهيم، اما عجالتا" بدنبال نجات كشورمان از چنگال اين اقليت متجاوز و کودتاچیان غاصب هستيم كه كشور را به قهقرا مي برند. این پیام را باید با وضوح و تکرار به گوش مردم سایر کشورها برسانيم که اگر در ایران، مردم و رأي ملت حاکم نباشند، تضمینی برای هنجارشکنی غاصبان حکومتی فعلی نیست، که ايرانيان با رژیم کودتایی تفاوت اساسی دارند و متمدن ترين ملل جهانند و هیچ خطری از سوی مردم ایران (نه حکومت کودتاچی کنونی) ساير مردم جهان را تهدید نخواهد کرد. این گوشه ای از کار ماست. اینکه تصوير ايرانيان را در ذهن جهان تصحيح كنيم و بگوييم تنها همین اقلیت کودتاچی است که بعد از سرکوب جنبش حق طلبانه مردم ایران، به سرعت به دنبال ساختن بمب هسته ای است و از حالا چنگ و دندانش را به کشورهای دیگر نشان می دهد. جنبش سبز در صد و شش روز اخير اين تصوير نادرست را از ذهن بسياري از ملل جهان زدوده و اين حاصل تلاش همه كوشندگان اين جنبش ملي بوده است. اما هنوز به نو به نو کردن اين روشنگريها و تداوم تصحيح چهره ايرانيان نيازمنديم.

واقعیت این است که امروز امنیت ایران زمین به خطر افتاده و تیغ زهرآلود، به دست گروهی زنگی مست افتاده است. کودتاچیان در مراکز پنهان که هفته قبل یکی از آنها افشا شد، مشغول ساختن تجهیزاتی هستند که بر خلاف قوانین بین المللی و صرفا" براي دستیابی به تسليحات اتمي برپا شده اند و اگر مسئولانه در ميدان نباشيم، عاقبتی شوم از تحریم گرفته تا جنگ را بر ایران تحمیل خواهند کرد. نباید و نمی توانیم گوشه ای بنشینیم و این فاجعه عظیم را تماشا کنیم. باید مراقب باشیم احمدی نژاد و حکومت نامشروع فعلی، دارند آتشی می افروزند که ممکن است هیزم آن ملت ایران و این سرزمین استبداد زده باشد. با هر وسیله ای، با هر رسانه ای، باید حساب ملت صلح دوست ایران را از جریان خشونت طلب حاکم جدا کنیم. بخصوص تکیه بر این حقیقت که «ما بمب اتمی نمی خواهیم» و جنبش سبز خواهان اصول انسانی مانند صلح، برابری ، آزادی و عدالت است اهمیت اساسی دارد.

تردید نکنیم که حکومت نامشروع ایران در حال سقوط و نابودی است و دیکتاتورهایی مثل صدام و خامنه ای به هنگام سرنگونی و سقوط خود، کشور را هم به ورطه تباهی و نابودي می کشند. مراقب باشیم این حاکمان زبون در حال گریختن از این سرزمین دیرین، کشور عزیزمان را به آتش جنگ و تباهی و نیستی نکشانند و مام وطن را نابود نکنند. این مسئولیت سنگین همه ما در این برهه زمانی است. لازم است هر کجا که هستیم و با هر وسیله ای که در اختیار داریم، مسئولیت خود را به انجام برسانیم. یاحق!

۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

سیاهی شسته می شود...

این قفل بدست مردم باز می شود...

ديشب باد سرد نگذاشت صدايم به وضوح به مخاطبان برنامه تفسيرخبر صداي آمريكا برسد. سه نكته كوتاه گفتم كه يكي درباره افشاي سايت جديد غني سازي اورانيوم بود. اعتراف ایران به داشتن این سایت در اين شرايط كه پل بروكلين نيويورك در اقدامي بي سابقه سبزپوش شده و احمدی نژاد با سیاه ترین استقبال(!) تاریخ و سخت ترین سئوالات رسانه ها مواجه شده، .شاید برای منحرف كردن اذهان و افكار عمومي جهاني از سرکوبها و جنایات داخلی صورت گرفته باشد. اما فرقي نمي كند. صداي حقانيت ملت ايران كه زير بار فشارهاي اين دستگاه سلطاني له مي شوند، دير يا زود به مردم جهان رسيده و مي رسد. همانطور كه انتظاري از مجلس خبرگان براي مؤاخذه جنایات رهبر نداريم، انتظاري هم از خارجي ها براي تحت فشار گذاشتن رژيم ايران نداريم. قفلي كه بر سرنوشت ما و ایرانیان سراسر جهان بسته شده، نه بدست خبرگان بي خاصيت و بی اثر باز مي شود و نه بدست دولتهاي خارجي كه بدرستي به فكر امنيت ملتهاي خود و بمب اتمي ايران هستند. اين قفل فروبسته بايد با همت خودمان باز شود و مي شود. اين نظام از پاي بست دچار خوردگي و استيصال شده و اگر همت كنيم، بيشتر از آنچه تا حالا كرده ايم، ساقط خواهد شد. از حالا بايد به فكر باشيم نتيجه اين تلاشهاي بي شائبه و سختي ها، به يك چيز و فقط به يك چيز ختم شود: آزادي و حق انتخاب مردم. و بشارت بزرگ اینکه قفل را زیر باران باز خواهیم کرد.

انقلاب سبز، بارانی است...

برخلاف انقلابهاي خونين ديگر، انقلاب سبز چنان اتفاق مي افتد كه نمونه سمبليكش را در جاده ها مي توان ديد.از شعارنوشتن روي ديوارها در شهرهاي كوچك بشارت مي دهم كه مأموران وحشتزده با سطل رنگ، از پس پاك كردنشان بر نمي آيند. در جاده ها هم انقلاب سمبليك نور و V در جريان است. در آخرين روزهاي فصل سفر و تعطيلات، و حتي همين پريروز در جاده هاي عباس آباد و مرزن آباد و جاده چالوس، مردم براي ماشينهاي روبرويي علامت V نشان مي دادند و چراغ مي زدند. وقتي چراغ زدن و V نشان دادن مردم به يكديگر شروع مي شود، ماشينهاي عقبي و جلويي به اين علامت سبز مي پيوندند و ناگهان كارواني از ماشينهاي شاد شكل مي گيرد. حالا در جاده ها مردم، يك شاخه سبز درخت، تكه اي پارچه و حوله سبز رنگ و حتي ظروف سبز رنگ را از پنجره ماشين بيرون مي گيرند و به ماشينهاي مقابل نشان مي دهند و آنها هم پاسخ مشابهي مي دهند. پيروزي جنبش سبز به همين آرامي اتفاق مي افتد و انقلاب سبز به زودي همه گير خواهد شد و همه به سيل اين جمعيت صفاجو و صلح دوست و حق طلب ملحق مي شوند. جنبش سبز مسالمت آميز و آرام و متمدنانه و با همين شيوه هاي كاملا" مدني دارد جلو مي رود و روز به روز پوست مي اندازد و تازه تر مي شود. روز به روز خشونت كودتاچيان و مظلوميت قربانيان دارد به سود جنبش سبز و نهادينه شدن نفرت مردم از ولايت نظامي فقيه منتهي مي شود.اما مردم اين نفرت را با كينه و خشونت نمايش نمي دهند. مردم ما دشمن را با سبزي و ملايمت خود ديوانه كرده اند و عصبيت آقاي خامنه اي و جنتي و فرمانده سپاه و چنگ و دنداني كه نشان مي دهند، بابت همين ملايمت بي نظير ملت است. انقلاب سبز مثل باران است. گاهی رگباری است، گاهی نرم است. اما هرجور که ببارد؛ خیلی زود سیاهی را از ایران عزیزمان خواهد شست.

پنجشنبه يك دختربچه و پدرش در ترافيك جاده چالوس، صدها ماشين روبرويي را به واكنش مثبت ناگزير كردند و به تنهايي كارواني از سبزها به راه انداختند. آن دو آنقدر براي سه نفر مأمور نيروي انتظامي كه كنار جاده ايستاده بودند علامت V نشان دادند تا آنها مجبور شدند دو انگشت خود را بالا ببرند و جواب بدهند:V! و باز كنسرتي از بوق و نورباراني از چراغهاي ماشينهاي عقبي و روبرويي برپا شد. به همين سادگي!

شما برای رهایی چه كرده ايد؟ آيا قدم هايي براي آزادی و سقوط دیکتاتورهای خونریز برداشته ايد ؟ نكند جا بمانيد! بهرحال این کاخ فرو می ریزد؛ چه بهتر که با مشارکت ما فروریزد.

اين كاخ كه مي بيني؛ خواه از من و خواه از تو

جاويد نخواهد ماند، گاه از من و گاه از تو.

ياحق!

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

صد و سومین روز گریزها!

ما ابزار تحقیر بتها هستیم! گرداننده اوست!

صد و سه چهار روز از کوچ اجباری اما سبز خانواده ما می گذرد. امشب هم به لطف خدا در صدوسومین روز مهاجرت سبزمان، در برنامه تفسیرخبر صدای آمریکا با شما خواهم بود.هفته قبل از کنار یک بستنی فروشی مصاحبه کردم و تا ساعت 12 شب بدنبال پیدا کردن جایی برای اقامت شبانه مان گشتیم. خصلت این مبارزه مخفی در همین است که لحظه ای از خطر دور نیستیم و فقط بودنمان، نوعی تحقیر دشمن و نوعی حمله است. در طول این مدت، سواد امنیتی خانواده بسیار بالا رفته و با انواع هشدارباش هایی که از دوستان ناشناس و دلسوز دریافت کرده و می کنیم، انواع روشهای ردیابی تلفن یا شنود خطوط خارجی و روشهای پلیسی را آموخته ایم و با خطری که هفته قبل از بیخ گوشمان گذشت و ناچار شدم با پای زخمی محل را ترک کنیم، «شش بار» از یک قدمی خطر مطلق گریخته ایم. با این همه، عجیب به عهد خدا با «مهاجرین» باور آورده ایم. خدای آزاده و صمیمی مان که ضد ولایت فقیه و شرک است. آن خدای حافظ، وعده داده اگر در راه درستی و حقیقت از خانه و کاشانه و شهرتان مهاجرت کنید، شما را کفایت خواهد کرد. کفایت یعنی اقناع، راضی و تأمین کردن! و این وعده خدای ما بدجور درست است! خدای ما در عمل به این وعده اش، اینقدر درست و دقیق است که آدم حسرت می خورد چرا زودتر پیله وابسنگی هایش را ندریده و چرا زودتر به مهاجرت تن نداده است؟ این وعده خدا هم برای تأمین معاش مهاجران درست است، هم در تأمین رضایت روحی بچه ها و هم در تأثیر کلام من بی اثر! آن خدا که دوست بزرگ و صمیمی ماست، همه اسباب آرامش را برای مایی که زیر چادر می خوابیم یا بظاهر دربدر هستیم مهیا کرده است. دردها و زخمها را خودش از سر ما می گذراند و بارها ما را تیمار کرده است. این را به خداوندم مدیون هستم که از لطفهایش بگویم. هرچند او به سخنان من کمترین احتیاجی ندارد، اما شایسته ترین است برای تکریم و تعظیم. وای بر آنها که چنین خدای ماه و باحالی را رها می کنند و بر خداهای زمینی متفرعن و مستکبری مثل آیت الله خامنه ای تعظیم می کنند. خدایان کوچک و حقیری که حتی بندگان سرسپرده اش، آنها را دوست ندارند و فقط وابسته به ثروتهای آن خدایان کوچک هستند که آنها را هم از تاراج یک ملت بی پناه بدست آورده اند!

امشب صدای این برادر کوچک شما، «ادامه تحقیر» تشکیلات و دستگاه عریض و طویل امنیتی و اطلاعاتی این نظام «ولایت سلطانی فقیه» است. من کمترین، فقط ابزار این تحقیر هستم و گرداننده این بازی تمسخر و تحقیر بتهای زمینی، همان خدایی است که صمیمی است، خودمانی است و می شود با زبان یک «شبان» با او عشق بازی کرد و دستک و پایکش را بوسید و تا ابد بنده حقیقتش بود. همان خدایی که چشمان ندا به او خیره شد و سهراب جوان را برای مصمم کرد در راه حق جان دهد. همان خدایی که حسرت را از دل پسرم زدوده و او لحظه ای از کنکور و از دست دادن دانشگاه و آینده اش، بیمناک نیست! خدایی که منشأ آرامش ماست، تسکین دردهای ماست و با اینکه شدیدا" بنده بدی برایش بوده و هستم، اما عجیب جوانمرد و مهربان است. بر آستانش سجده می کنم و به شیوه خودم، بندگی اش می کنم که او به راستی بزرگترین است.یاحق!

پی نوشت: از همدردی و دلسوزی شما عزیزان بی نهایت ممنونم و بازهم از عدم امکان پاسخگویی به پیامهای شما و ایمیلهای تان عذر می خواهم. و در پاسخ به کسانی که می خواهند از جزئیات سفرهای ما بیشتر بدانند، می گویم که تا در این سرزمین هستیم، جزئیات بیشتر فقط موجب خطرات بیشتر برای ما خواهد بود. اما به محض احساس اطمینان، خاطرات این تحقیر صد و چند روزه را برایتان خواهم نوشت.

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

«مهر» بي سهراب ها، با اميدها فرا رسيد!

مهرماه فرا رسيد. سهراب و دهها جوان مثل او امروز به جاي نشستن پشت نيمكت دانشگاهها،فقط به جرم حق طلبي در خاك سرد خفته اند! يا كنج سلول زندانها اسيرند! و يا محروم و ستاره و مهاجرند. با اين همه «اميد» همچنان زنده است. خون مظلومان، درخت اميد به ريشه كني ظلم را تناور مي كند. ماه مهر رسيد و جاي بچه هاي مهربان و صميمي و صادقي مثل كيانوش و سهراب و محسن و سعيده و ندا و ديگران ميان دوستانشان و خانواده و در ميان ما مردم خالي اما سبز است. سبز سبز است. مهرماه سال ١٣٥٧ دانشجويان سراسر كشور با تعويق بازگشائي دانشگاهها مواجه شدند. بسياري از دانشجويان معترض دستگير و زنداني و شكنجه شده بودند. يكي از آنان برادر عزيز تازه درگذشته ام «سيف الله داد» بود. سيف الله يكي از رهبران جنبش دانشجوئي دانشگاه شيراز بود و بخاطر فعاليتهاي مؤثرش در جنبش و بخصوص اعتراض به تعطيلي دانشگاهها دستگير شده بود. پدر و مادرمان با شنيدن خبر دستگيري او شوكه شده بودند و با خوف و رجاء و بيم و اميد، سوار اتوبوسي شدند و اين برادر كوچكتر را براي سفر شيراز به همراه بردند. از خرمشهر تا شيراز ، پدرم از كار سيف الله متحير و كمي عصباني بود. مي گفت شاه با اين عظمتش را نمي شود با اين اعتراضات ساقط كرد و اينها جان خودشان را بيخود قرباني مي كنند! او سه ماه بعد، وقتي سقوط همان شاه باعظمت را با چشمانش ديد، مي گفت تصورش هم سخت بود آن اعتراضات به اين نتيجه بزرگ برسد و شاهنشاه روزي سرنگون شود. يادم هست وقتي سيف الله را از پشت شيشه كابين زندان عادل آباد شيراز ديديم، به او مژده داد:«بچه هاي دانشگاه به ياد تو و زندانيان و دانشجويان ديگر، سر كلاسها نرفته اند!» و سيف الله فكور و اميدوار بود. اعتراضات و تظاهرات و سركوبها و واكنشهاي مردمي آن قدر ادامه يافت كه بالاخره صبح پيروزي ملت سر زد. افسوس كه قدر آن فرصت طلائي دانسته نشد و بعد از خبط ها و اشتباهات و تندرويها و جنايات گروههاي سياسي، بالاخره ميراث رشادتهاي ملت به تاراج رفت و اكنون سالهاست آن انقلاب مردمي در غصب عده اي ضدانقلاب است. كساني كه اگر انقلابي ٥٧ بودند، پيام مردم آن انقلاب را درك مي كردند و قدم در مسير مخالف رأي مردم و تشكيل حكومت ولايت نظامي نمي گداشتند. كساني كه اشتباهات شاه در سال ٥٧ را مو به مو تكرار كرده اند و گريزي از سرنوشت شاه ندارند. امروز، فرارسيدن «مهر» بوي غريبي دارد. جاي بچه هاي حق طلب و فهيم در ميان ساير دوستان فهيم شان سبز است و بر دوستان بي شمارشان فرض است بر آرمان حق طلبانه شهيدان و اسيران جنبش حق طلبانه آنان باقي بمانند. حكومت ظلم رفتني است و نشانه ترس حاكمان از سقوط، حالا آشكارتر از هميشه شده است. تا سقوط اين حاكميت فرعوني يك ايستگاه باقي است. بايد بسيار مراقب باشيم. مراقب نقش حساسي كه تك تك ما داريم و بايد قبل و پس از پيروزي ايفايشان كنيم. پيروزي بسيار نزديك است، بايد مراقب ميوه و حاصل رشادتهاي سهرابها و مظلوميت نداها باشيم، مبادا بدست نورسيدگاني بيفتد كه همواره در كمين غصب حركتهاي ملي و مردمي هستند. بايد يادمان باشد آرمان بزرگ ما و شهيدان عزيزمان «حاكميت رأي ملت» بوده و هست. پايان ريا و تقلب و دستكاري در آراء ملت، خواسته ماست. خواسته ما زندگي برابر و شرايط مساوي براي همه ايرانيان از هر قوم و رنگ و مذهب و حق انتخاب براي تمام ايرانيان است. سهراب ها و نداها اگر زبان داشتند براي دوستان دانشجوي خود مي گفتند كه ما براي پس گرفتن رأي به تاراج رفته مان از جان خود گذشتيم و ما كه هنوز هستيم نبايد بگذاريم رأي هيچ شهروند ايراني دزديده و ناديده و غصب شود. اينجا ايران است؛ سرزميني كه عادت نداشته چندان در چنگال غاصبان باقي بماند. امروز خورشيد مهر ايران، در نبود شهيدان، بر گياهان اميد و تلاش خستگي ناپذير ما مي تابد. مباد غفلت كنيم، بخدا كه خورشيد آزادي در آستانه طلوع است؛مهر امسال شبيه ترين ماه به مهر٥٧ است و ما شاهدان و شهيدان طلوع خورشيد آزادي ايران هستيم. بايد به قانون اساسي نوين و سبزي بينديشيم كه ايران را براي ايرانيان مي خواهد و براي نگارش آن قانون نوين، خوب است كه نخبگان و دانشجويان و جوانترها دست به كار شوند. سال ٥٧ مشق تعدادي از نخبگان مثل برادرم سيف الله داد، نوشتن پيش نويس قانون اساسي بود و عده اي هم مشق بي قانوني مي كردند. حالا اما تعداد گروه اول بيشتر است و متمدنانه ترين جنبش مردمي جهان، در راهست و جوانان نخبه دست به قلم بي شمارند. [پي نوشت]: سپاسگزارم از لطفهاي شما و دعاهاي خير و احساسات خوبتان. خانواده ام به لطف خدا و دعاي شما بهبود يافتند ولي همواره نيازمند نوازش دعاي شما هستيم. در طول اين كوچ سبز كه فردا يكصد روزه مي شود، فراز و فرود بسيار ديديم. از زخم پاي ديابتي كه هنوز درگيرش هستم تا عفونتهاي سفري و آنفولانزا و مسموميت! اما معجزات بزرگ و كوچك هم كم نبودند و نيستند. بزرگترينش همين كه به رغم اينكه چندبار محل اقامتمان لو رفته، قبل از رسيدن مأمورين محل را ترك كرده ايم و معجزه كوچكش بند آمدن تب ٤١ درجه فرزندم زير چادر و باران شديد پريروز بود. مهر فرا مي رسد و فصل مسافرتها تمام شده است و خطر سوءظن مأموران بيش از صد روز اخير خواهد بود. بچه هايم از تحصيل باز مي مانند و ما هنوز در مهاجرتيم. اينها هزينه بدست آوردن آزادي در سرزمين آزاده پرور اما هميشه اسير ايران است. باري؛ قصه هاي معجزات اين مهاجرت بسيارند و نوشتن شان با اين موبايل وقت گير است. هرچند حالا هم وقت قصه گفتن نيست و به وقتش ماجراهاي تلخ و شيرين اين كوچ را خواهم گفت. عجالتا" خورشيد را بنگريد؛ دارد طلوع مي كند. اين شب سياه، آبستن نور شده است! تا طلوع خورشيد آزادي و عدالت و حق، يا حق!

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

عید فطر بر ایرانی ها مبارک باد!

سلام. عيد فطر بر سبزهاي سرفراز مبارك باد. گرفتار بيماري اعضاي خانواده ام و امكان نوشتن مطلب نداشتم. فردا انشاءلله مطلب جديدي درباره بازگشايي دانشگاهها منتشر مي كنم. فعلا" هم در حال اختفاء و گريزيم و هم پرستاري ٢ بيمار. سفر دائمي و گريز ٩٧ روزه اين مسائل را هم دارد.عيدتان مبارك و دعايمان كنيد. ياحق!