آمريكا اعلام كرد؛ دولت جديد ايران را به عنوان يك «واقعيت» مي پذيرد و عبارت «دولت منتخب» را بعد از دو روز، به عبارت «دولت پيروز اعلام شده!» اصلاح نمود. خانم هيلاري كلينتون سخنان قبلي «رابرت گيبس» سخنگوي كاخ سفيد را تصحيح كرد و گفت: آمريكا، دولت تازه ايران را براي ادامه مذاكرات اتمي به عنوان يك «واقعيت!» مي پذيرد! اين اصلاح موضع رسمي دولت آمريكا در فاصله چند روز، بدليل موج عظيم اعتراضات مردم ايران و جهان به «منتخب خواندن دولت كودتايي» توسط سخنگوي كاخ سفيد صورت گرفت و چنين اصلاح موضعي تقريبا" بي سابقه بود. اين امر، نمايشي بود از تأثير قدرت مدني مردم و تمام ايرانيان و ساير آزاديخواهان جهان،كه براي اثبات حقانيت ملت ايران، به اظهارات آقاي گيبس واكنش نشان دادند. ديشب جمعه، در برنامه تلويزيوني «تفسيرخبر» صداي آمريكا، درباره «وزن و قدرت» مردم در اين ماجرا گفتم و توضيح دادم عبارت «به عنوان يك واقعيت!» چه بار مفهومي و چه معناي ديپلماتيك خاصي دارد؟ و باورم را تبيين كردم كه خانم كلينتون اين عبارت را «هوشمندانه» به كار برد.تفسير من اين بود كه وقتي فردي «سرطان» مي گيرد، بعد از مدتي بهت و شوك و ناراحتي،بالاخره ناچار مي شود سرطان را به عنوان يك «واقعيت» بپذيرد! اما اين قبول واقعيت، لزوما" به معناي «تأييد» آن نيست. فرد بيمار «واقعيت» سرطان خود را مي پذيرد و تصميم مي گيرد با روشهاي درماني و جراحي، با اين بيماري كشندن و مهلك مقابله كند و يا افسرده حال بماند و منفعلانه در انتظار مرگ بنشيند! دولت آمريكا ناگزير است ضمن اح براي حل بزرگترين چالش جهاني، يعني پرونده اتمي ايران، راه مذاكره و گفتگو با ايران را باز بگذارد و به ناچار دولت احمدي نژاد را به عنوان يك واقعيت قبول كرده و باور دارد اين دولت، دولت منتخب ايرانيان نيست. ما ايرانيان اما صرفنظر از موضع كشورهاي دنيا، بايد خودمان براي درمان اين «سرطان بدخيم!» چاره اي بينديشيم. دولت كودتا بعد از تنفيذ و تحليف رسمي، سرنوشت لرزان خود را با سرنوشت تمامي نظام گره زده و حالا سرطان به تمام پيكره نظام گسترش پيدا كرده است! بنابراين تازه «فصل شروع» مقابله همه جانبه ملت با اين واقعيت فرارسيده و ايرانيان مانند يك «پيكره واحد»، به جراحي و درمان اين غده سرطاني و بيرون انداختنش مشغول خواهند شد. به عقيده من درمان اين سرطان بدخيم، نياز به همت و يكپارچگي همه ما ايرانيان دارد. نبايد خسته و دلسرد نشويم و فريب جنگهاي رواني و اختلاف افكني ها را نخوريم و يادمان باشد اگر سرطان درمان نشود،به سرعت رشد مي كند و فربه تر مي شود و تمام پيكره ملت را فرا مي گيرد و بالاخره بيمار را مي كشد. به جاي تحمل سالها ظلم و درد و رنج ناشي از اين سرطان و مردن بعد از آن،بايد يكبار براي هميشه «درد جراحي» را تحمل كنيم و غده سرطاني ديكتاتوري و استبداد و ظلم را بيرون بيندازيم و در فرداي بهار آزادي،روح رنجور و زخم ديده ايران عزيزمان را از نو بسازيم و با همديگر بخوانيم: «دوباره مي سازمت وطن / اگر چه با خشت جان خويش!»
۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه
واقعيت سرطاني دولت كودتا، به «جراحي ملي» نياز دارد!
۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه
پسورد پيروزي جنبش سبز: «وحدت» است!
در روزهاي اول كودتا،برادرم سيف الله به بستر بيماري افتاد و من و خانواده ام، راهي كوچي اجباري شديم تا داغ خفه كردن همه صداهاي منتقد را به دل كودتاچيان بگذاريم. دورادور خبر برادر را داشتم. مطمئن بودم عيادت يا هرجور تماس با او يا خواهرانم، براي آنها دردسر درست مي كند. اما با بيقراري آن ايام كنار آمدم تا وقتي كه بالاخره خبر رفتنش،مثل يك پتك سنگين،بر آئينه دلم فرود آمد و نفسم را گرفت. وقتي نوشتم بنا دارم به مراسم تشييع برادرم بروم، موج سبزي از همدلي و هشدار و دلسوزي از سوي صدها تن از مخاطبان نازنينم مرا در بر گرفت. گفتند و اصرار كردند به مراسم نروم زيرا دستگير مي شوم. عده اي از خوانندگان با بزرگواري نوشتند:«ما به جاي تو ميرويم! تو نيا!» خبرش رسيد و دهها نفر رفتند و جايم را در آخرين مشايعت برادرم پر كردند. از آن روز «باور» كرده ام دهها و صدها برادر و خواهر تازه به دست آورده ام. قبل از آن، حاضر شده بودم با قبول خطرات اين آوارگي،براي آزادي ملت و كشورم،جانم را عاشقانه «قمار» كنم. اما حالا چند روزي است كه عميقا"«باور دارم» اين قمار عاشقانه،هر نتيجه اي (حتي اگر دستگيري و مرگ) بدنبال داشته باشد، براي رهايي چنين ملت نازنيني مي ارزد. مردمي كه چنين همدل و پرعاطفه اند و حالا برادران و خواهران حقيقي همديگر شده ايم. چنين است كه روزهاي آوارگي را با روحيه اي صدچندان سپري مي كنيم و اين روحيه عالي، ناشي از لطف و همدلي و نفس گرم شماست. وگرنه اين گريز و اختفاء يك «ريسك مطلق» است و در هر لحظه اش،احتمال دستگيري و بدترين عقوبتها را حس كرده و مي كنم. فقط ازاين واقعيت خوشحالم كه اين گريز و اختفاي ٥٥ روزه، حالا به «سند انكار قدرت» كودتاچيان و به ابزاري براي تحقير هارت و پورت دستگاههاي امنيتي و اطلاعات موازي كودتاچيان تبديل شده است. در اين شرايط «شهرت» و معروفيت، هيچ سودي براي «زندگي مخفي و مستعار» ما ندارد. بلكه برعكس در اين روزها از شناخته شدن و شهرت بشدت پرهيز داريم و حتي از ارتباط معمولي ايميلي با خوانندگان و پاسخ به لطفشان،بدليل احتمال شناسايي و رديابي و براي جلوگيري از به خطر افتادن جان خود و خوانندگانم خودداري ميكنم. اين قمار عاشقانه به دليلي است كه بارها گفته و نوشته ام: «ترجيح آوارگي و زندگي مخفي و خانه بدوشي» و دوري از فاميل و حتي محروميت از تشييع برادرم براي رسيدن به يك هدف بزرگتر: اثرگذاري،نوشتن براي «روحيه بخشي» به جوانترها و بخصوص «تحقير قدرت امنيتي نطام» كه از دستگيريم «عاجز» شده اند! بعد از اشغال منزلمان از 50 روز قبل و رديابي ها و خدعه هاي امنيتي و حتي حضور پرتعداد نيروهاي اطلاعاتي در مراسم تشييع برادرم، بدانيد «هر لحظه گفتن و نوشتنم» در اين سرزمين، مدركي است براي تحقير و انكار قدرت امنيتي نظام! در اين قمار خطرناك، براي من چيزي جز احتمال محتوم دستگيري و مرگ ميسر نيست. من هر لحظه ي اين روزها را به چشم «آخرين فرصت» مي نگرم،هر لحظه اين روزها براي من،«آخرين فرصت» براي نوشتن و گفتن و زيستن و عشق ورزيدن به فرزندانم و آخرين فرصتم براي تلاش براي حق طلبي و آزاديخواهيست. نان و نام و شهرت براي كسي كه صليبش را بر دوش گرفته و با خود حمل مي كند، چه سودي دارد؟ اگر براي لحظه اي تصور كنيم كه مأموران امنيتي نظام، چه برخوردهايي با ما خواهند كرد،به اين نتيجه ميرسيم كه هيچ شهرت و نام و هيچ نان و ثروتي، ارزش چنان عقوبتهاي تلخي را ندارند. فقط آزادي و عزت است كه ارزش سختيهاي بدتر از اينها را هم دارد. من قلبا"به پيروزي جنبش سبز اميدوارم، ولي عملا" مرگ و شهادت را براي خود «پيش خريد!» كرده ام و خود را «پيشمرگ» اين جنبش فرض كرده ام. البته مطمئن باشيد من حفظ جان را واجب و وظيفه خود ميدانم و تلاش ندارم بدون تحميل يك هزينه سنگين بر اين نظام، فعلا"شهيد بشوم! ولي «انتظار خوشبينانه اي» هم از عاقبت اين اختفاء و خانه بدوشيها ندارم.هر لحظه اين روزها و شبهايم، آبستن خطرهاي فراواني بوده اند. اگر در فرداي آزادي وطن،چيزي بيشتر از زندان و شكنجه و مرگ نصيبم شود، آن را هم فداي يكدلي با شما ياران همدل مي كنم. ساليان دراز مأموران امنيتي نظام با ترفندهاي موذيانه اي بين مخالفان و منتقدان، بذر كينه و اختلاف مي انداختند و بارها موفق شده بودند يك شخص يا گروه مخالف را با نيروي يك شخص يا گروه مخالف ديگر، سركوب و بدنام و خنثي كنند! روشهاي شيطاني آنها همواره نتيجه داده بود و براي همين تلاشهاي اصلاح طلبانه يا مخالفتهاي مردمي ناكام و بي اثر مي ماند. حالا جنبش اعتراضي و پويش سبز مردم،توانسته اين ترفندهاي شوم را يك به يك شناسائي و خنثي كند. حالا ما «وحدت» را به عنوان «باطل السحر» عمليات رواني و اختلاف افكني مأموران نقاب پوش نظام، به كار بسته ايم و ما «ما» شده ايم. نظام از پخش اعترافات يا «خبر سازيهاي منافقانه» صداوسيما و سايتهاي حكومتي، براي ايجاد اختلاف ميان چهره هاي مشهور و دلسرد كردن ميليونها مردم معترض،هيچ طرفي نمي بندد. ديگر شيطنتها و تلاشهاي خبيثانه در سايتها و وبلاگها و بدگوئي و اختلاف اندازي تحت عنوان «نظر مردم!» براي مردم هوشيار بي اثر شده و نظام اين ترفندها را از دست داده و از قدرت روحيه بخش وحدت مردم به وحشت افتاده اند. از طرف ديگر مردم همه نظرات ما را رصد مي كنند و از كنار برخي اشتباهات يا بي سليقگي هاي رسانه هاي آزاد چشم پوشي مي كنند، و در ميان صداها، بدنبال صداهاي حقگو و دل آشنا و قابل باور مي گردند و جنبش را دلگرمتر ادامه مي دهند. اين روزها به يكدلي و دوري از هر اختلافي محتاجيم وگرنه فرصت سوزي مسئولان برخي رسانه ها و انفعال يا مواضع برخي سياسيون در روزهاي حساس اوليه جنبش، جاي سئوال جدي دارد. اميدوارم رسانه هاي آزاد هم رمز يكدلي ملت را دريابند و برجسته سازي عنصر وحدت مردم را در صدر كار و روشهاي رسانه اي خود قرار دهند و از كوفتن بر طبل جدايي بپرهيزند. دوستداران آزادي ايران،قيد انحصار را از رسانه هاي آزاد بردارند تا صداي بچه هاي جنبش سبز را به دنيا برسانند. تا مردم در تحليلهاي گاه نخ نما و دور از واقعيت برخي كارشناسان، دچار گيجي و انحراف نشوند. بحثهاي انحرافي «حذف ميرحسين!» يا «نقد خاتمي!» يا «تقسيم غنائم!» يا «جنگ پرچمها!» يا «بحث زودهنگام جمهوري ايراني!» از زبان برخي كارشناسان كه بدور از واقعيتهاي امروزي هستند، شايد آثار جبران ناپذيري بر اين فرصت تاريخي ملت ايران جهت نيل به آزادي بگذارد.اين اشتباه قابل بخشش نيست! اسم رمز را دائم با خودمان تكرار كنيم كه لحظه اي فراموشي، شكست همه ما را بدنبال خواهد داشت. اسم رمز پيروزي ما «وحدت» است. همين!
۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه
«سوء مصرف!» سرمايه ها و ارزشها، در «سال اصلاح الگوي مصرف»!
توضيح: اين مطلب را ديروز چهارشنبه بعد از تحليف «رئيس دولت كودتا» نوشتم اما امكان ارسالش را تا الان نداشتم.
امروز سوگند دروغ،در نظام اسلامي «رسمي» شد! امروز در ام القراي جهان اسلام(!)، احمدي نژاد رئيس جمهور منصوب رهبر، در مراسم «سوگند رسمي» يا تحليف، بارها به دروغ قسم خورد و در مملكتي كه «كشور امام زمان» مي نامند، قسم دروغ را رسمي و باب كرد. در كشوري كه «قسم خوردن» ابزار روزمره مردم و مسئولان در روابط مالي و عاطفي و كاري است، احمدي نژاد در مقابل ميليونها شاهد زنده،در مراسم تحليفش در مجلس، «حرمت سوگند يادكردن» و قسم خوردن را هم شكست. او دستش را روي قرآن گذاست و به دروغ قسم خورد «كارهايي را بكند»، كه نكرده و نمي كند و اصلا" آمده تا آن كارها را نكند! كارهايي مانند حفظ جمهوري،صيانت از كرامت و حقوق ملت، آبرو و تماميت ارضي كشور، استقلال و عدالت و آزادي و اصول قانون اساسي كه بر مبناي همان قانون، احمدي نژاد را غاصب رياست جمهوري و دولتش را نامشروع و غيرقانوني مي دانيم! امروز ١٤ مرداد در سالروز مشروطيت و در سالگشت آستانه و آغاز دوران مشهور به استبداد صغير در ١٠٣ سال پيش، محمود احمدي نژاد در شروع دوران سياه «استبداد صغير و حقيرش!» به دروغ به قرآن كريم سوگند خورد «كارهايي را نكند»، كه دارد مي كند و باز هم خواهد كرد.كارهايي مثل (نقض حقوق ملت، خونريزي، بيعدالتي، دروغگويي و...) او به عنوان «بالاترين مقام رسمي نظام اسلامي!» دروغگويي و سوگند دروغين را «رسميت» داد و باب كرد. نظام اسلامي، در «سال اصلاح الگوي مصرف!» به بدترين شكلي به اسراف و «سوء مصرف!» ادعاهاي هميشگي خود مبادرت كرد و ارزشهاي جمهوريت، اسلاميت، موازين قضائي و قانوني و ارزشهاي اخلاقي و انساني را لگدمال كرد تا قدرت مطلقه در اختيار يك اقليت منفور و ضدمردمي باقي بماند! در تازه ترين سوء مصرفها،مقامات نظام امروز يك ارزش ديگر يعني «سوگند به قرآن» را هم قرباني عطش قدرت خود كردند! واي بر مردمي كه زير بار چنين دولت و حكومت فريبكاري بروند و واي بر كشورهايي كه به اين نظام فريبكار اطمينان كنند! هنوز به نيمه اين سال نرسيده ايم! اما ببينيد آقاي خامنه اي تا همين جا، چه سرمايه ها و چه شخصيتها و چه جانها و جان چه جوانها و چه زيربناهاي مادي و معنوي كشور و چه ارزشهاي اخلاقي را كه براي گسترش قدرت نامشروع خود «سوء مصرف» نكرده و قرباني تفرعن و منيت خود نساخته است ! با اين روند، خدا اين سال اصلاح الگوي مصرف را ختم به خير كند! هرچند ايمان قلبي دارم همه چيز به نفع ملت صبور و مظلوم ايران تمام خواهد شد و انتحار سياسي نظام انشاءالله به زودي به ثمر خواهد رسيد و ما اگر «ما» بمانيم و اگر همچنان يكدل و متحد و مقاوم بمانيم، به زودي شاهد آزادي و دموكراسي خواهيم بود.
از آب هم مضايقه دارند حاكمان!
مردم غرب تهران در طول يكي دو ماه گذشته، آب آلوده مخزني را خورده اند كه يك جسد در آن شناور بوده و متلاشي مي شده! دولتي كه براي بوليوي و سوريه و ونزوئلا، سدسازي و تونل سازي و خاصه خرجي مي كند، به گفته بازپرس جنائي اين پرونده، روي دربهاي منبع آب شرب منطقه پونك تهران،حتي يك قفل دوهزار توماني نگذاشته بود و حالا يك «جنازه متلاشي شده!» در اين منبع آب شرب كشف شده است! به عبارتي مردم بيخبر غرب تهران، يكي دو ماه است از آن آب آلوده، براي خوردن و پختن غذا و شستن ظروف و لباس و استحمام و وضو و طهارت و پاكيزگي! استفاده كرده اند! ديشب بازپرس جنائي مسئول اين پرونده در صداوسيما مي گفت هر چهار دريچه اين منبع آب عظيم، فاقد حتي يك قفل ساده بوده اند و شخصي توانسته يك جنازه را به داخل منبع آب شرب پونك بيندازد! بماند كه واقعا" جاي اين احتمال هست كه بعد از اعتراضات مداوم مردم پونك و اشرفي اصفهاني و صادقيه و شهرك غرب تهران، بعيد نيست اين كار كثيف، نوعي انتقام مسئولان جنايتكار امنيتي از مردم آن منطقه باشد! درجه پليدي اين مأموران آدمكش را دست كم نگيريم! بدبينانه نيست حتي اگر بگوييم ممكن است اين جنازه، متعلق به يكي از صدها شهروند مفقودي باشد كه بعد از اين اعتراضات اثري از آنها نيست! بعيد نيست كه پس از شكنجه و قتل، او را به داخل مخزن آب انداخته باشند! «ترانه موسوي» معصوم را در تجمع ميدان هفت تير دستگير كردند و چند روز بعد جسد سوخته اش را كنار اتوبان يافتند در حاليكه آثار شكنجه و تعرض وحشيانه مأموران بر بدنش وجود داشت! به هرحال بدليل نمونه هاي فجيعي كه از جنايات غيرانساني مأموران نايب امام زمان ديده ايم، اين احتمال جاي بررسي جدي دارد. بر اساس اخبار در طول يك ماه اخير، جنازه به كلي در آب متلاشي شده و ظاهرا" حتي هويتش هم معلوم نيست! بازپرس جنايي كه به ديدن اجساد عادت دارد، شايد بدليل تصور آبي كه مردم از بقاياي اين جسد نوشيده اند، موقع شرح واقعه،حالش به وضوح بد شده بود و واقعا" داشت بالا مي آورد! خود من بعد از شنيدن اين خبر، وقتي جرعه اي آب ميخورم، حالم منقلب مي شود! تصور كنيد يك ماه آبي نوشيده ايد كه يك جنازه در آن شناور بوده و اعضاي بدنش متلاشي مي شده! جالب است «ماله كشي» مسئولان دولتي و بيان اين توجيه عجولانه معاون وزير بهداشت كه گفت: «در منطقه پونك هيچكس به اين دليل مريض نشده است!» دوستان پزشك لطفا" كامنت بگذارند و معاون وزير را روشن كنند چند نوع مريضي گوارشي و پوستي بدليل خوردن و استفاده از آب آلوده، بخصوص وقتي با امحا و احشاء بدن يك مرده آلوده شده،به وجود مي آيد؟ بازپرس جنائي گفت ظاهرا" كلري كه در مخازن مي ريزند، ميكروبهاي جنازه را از بين برده و خطري نداشته است! خبرنگار بايد يك ليوان از آب همان مخزن را مي داد بدست اين بازپرس و مي گفت براي اطمينان خاطر مردم كه اين آب واقعا" خطري ندارد، اين آب را در مقابل دوربين بنوشيد! دريغا كه در اين صداوسيماي ميلي، نسل خبرنگاران باوجدان و شجاع را ملخ خورده و اين خبرنگار بيشتر از مسئولان دولتي سعي داشت روي اين قضيه را ماله كشي كند! خب! چند نمونه و نشانه هاي ديگري لازم است تا بي لياقتي اين حاكمان را اثبات كند؟ اگر مردم غرب تهران به بي لياقتي اين دولت و تعرض به امنيت جاني خود و خانواده شان اعتراض كنند،آيا به اقدام عليه امنيت ملي متهم نمي شوند؟ امنيت جاني ملت مهمتر است يا امنيت ملي كه در واقع اسم مستعار امنيت حاكمان است؟ آيا مسئولان به مردم پونك و غرب تهران مجوز مي دهند يك تجمع اعتراضي مدني و كم هزينه اي به سازمان آب بكنند و مثلا" با ليوانها و بطريهاي خالي و بدون شعار دادن در ميدان پونك جمع شوند و به اداره آب و فاضلاب(!) اعتراض نمايند؟! يا اجازه دارند در سكوت راهپيمايي كنند! نكند اين اعتراض را هم «محاربه با خدا» و براندازي نرم و كاريكاتور انقلاب ٥٧ مي دانيد؟ سئوال مي كنيم اين دولت كه براي حماس سلاح و حقوق ماهانه و كانتينرهاي شمش طلا مي فرستد، چرا ارزشي براي امنيت و سلامت شهروندانش قائل نيست؟ آيا اين كمترين حق ما خس و خاشاك نيست كه بگوييم «آب سالم» مي خواهيم؟ و بگوييم به اين بي مسئوليتي وزارت نيرو اعتراض داريم؟ راستي نمايندگان «مردم!» در مجلس و شوراي شهر تهران، آيا فرصت دارند كنار مردم غرب تهران باشند و اعتراضشان را دنبال كنند؟ يا اينكه همگي در ماراتن تقسيم مقامهاي دولت كودتا گرفتارند و وقت رسيدگي به اين امور جزئي را ندارند؟
۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه
«جنبش سبز،رأس و بدنه ندارد! درياست و حالا طوفاني شده!»
تهديد دستگيري بزرگان جنبش سبز مانند آقايان موسوي و كروبي و خاتمي، باز هم نشان ميدهد مقامات نظام در فهم «ماهيت» جنبش حق طلبانه مردم ايران دچار بدفهمي و گيجي مفرط هستند و حقيقت آن را درك نكرده اند. جنبش سبز يك حركت خودجوش، كاملا" خودگردان و خودساخته است. شعارهايش، قرار و مدار تجمعاتش،خبررساني ميليوني اش، استقامتش و پيروزي نزديكش، از متن مردم شكل گرفته است و مديريت مي شود. حكومت در يك «خودفريبي جنون آميز» سعي دارد اين واقعيتهاي بزرگ را كتمان كند. مقامات نظام،ابتدا جنبش را به «هدايت اتاق جنگ رواني» ستادهاي انتخاباتي نسبت دادند اما بعد از دستگيري فله اي دهها فعال سياسي، ديدند جنبش هنوز مديريت مي شود و مقتدرانه ادامه دارد! بعد نامزدهاي معترض را به عنوان طراح و رهبر اعتراضات ملي، محدود كردند و گمان كردند اگر «رأس» اين جنبش را بزنند، ديگر كار تمام است! بارها آقايان موسوي و كروبي را تهديد و تحديد كرده اند و سعي دارند اين جنبش را با «قطع رأس!» و «سركوب بدنه» جمع كنند!! دقت كنيد نمي خواهند مشكل را «حل» كنند، مي خواهند با روشهاي امنيتي و خشن، «مسئله را جمع كنند!» و جمع شدني نيست! مي بينند جنبش حتي با تهديد و دستگيري اين بزرگان هم ادامه مي يابد و با هر سركوب، زنده تر و اميدوارتر هم مي شود! از شناخت اين «پديده» عاجز و درمانده شده و به هذيان گويي افتاده اند. بعد جنبش سبز را به قدرتهاي خارجي نسبت دادند. و همچنان دهها ترفند زشت ديگر ميزنند تا «اين دريا را انكار كنند»! با اين همه، در كمال عجز و ناتواني مي بينند اين جنبش، هنوز سفت و سخت ايستاده و رأس و بدنه اش چنان گستردگي دارد كه در آن هر فرد يك «رهبر جنبش» است! و رهبران و بزرگان جنبش هم مثل فرد فرد ملت، سرباز و جان بركف اين جنبش هستند! در اين جنبش، هر سري كه فكري سبز و مؤثر دارد، طراح بخشي از حركت و رهبر آن است. ديگر همه چشم به دهان يك ولي فقيه ندوخته اند كه هرچه او بگويد، كوركورانه اطاعت كنند و يكي براي بقيه تصميم نمي گيرد. همه جان بركف و كتك خورند! از كروبي ٧٠ ساله تا پسر ١٢ ساله در اين جنبش كتك خورده اند و از بزرگ و مشهور و كوچك و غيرمشهور، كساني را در زندانها محبوس و زجركشيده براي به ثمرنشستن جنبش به وديعه نهاده ايم! در جنبش سبز،همه دوربين بدست و عكاس وخبرنگارند. همه اهالي جنبش سبز يك خبرگزاري و يك رسانه اند. همه باتوم مي خورند و همه ايستاده اند. بالادستي و پائين دستي ندارد. خودي و غيرخودي ندارد. بزرگ و كوچك ندارد. يكي براي همه است و همه براي يكي. همه هم قسم شده اند جنبش را با هم ادامه بدهند و اميدوار بمانند. حالا مادر سهراب اعرابي، نظريه پرداز و تئوريسين اين جنبش حق طلب است وقتي ججاريان در بند است! پدر محسن و مادران ندا و مسعود و شهيدان جنبش،حالا هركدام يك رهبر حقوق بشري اند. حالا صداي هركدام ما، پژواك صداي ملتمان را دارد و همه يكدل و يك صدائيم. حالا صداي شيرين عبادي،صداي يك ملت است كه دهها برنده جايزه نوبل با او همصدا مي شوند و در واقع به جنبش مردم ايران مي پيوندند. حالا اعتصاب غذاي اكبرگنجي، تحصن يك فرد نيست، اعتراض يك ملت است و پژواكش جهاني مي شود و هزاران شخصيت جهاني را همراه جنبش مي كند. جنبش سبز «رأس و بدنه» ندارد، خيزشي است در «عرض جامعه» و براي همين همواره تازه و باطراوت و اميدوار است. زاينده و بارور است. از درون خود رهبران تازه مي زايد و از ندا و سهراب تا پسرك ١٢ساله اي كه پنجشنبه در بهشت زهرا باتوم به سرش خورد و شهيد شد، همگي قهرمانان اين جنبش هستند. اين جنبش خودآگاه است.همه كساني كه يك باتوم و قمه خورده اند، بهترين تحليلگران جنبش سبزند و طعم آزاديخواهي را لمس كرده و هر كدامشان يك مبلغ آگاه براي اين جنبش شده اند! در بخش كامنتهاي وبلاگم، (سمانه ١٧ساله) پرسيده: «كلمه باتوم درسته يا باتون؟البته ميدونم درهرحال كبود ميكنه!!» و خواننده ديگري (زهرا) برايش جواب جالبي نوشته: «سمانه جون بيا به خيابونها و حقت رو فرياد بزن! همصدامون بشو تا ببيني وقتي واسه گرفتن حقت باتوم مي خوري و بدنت كبود ميشه، ديگه برات فرقي نميكنه باتوم درسته يا باتون؟! اون وقت مثل من دوباره و صدباره مياي خيابون و به ظلم اعتراض ميكني! بيا،بخدا كبودي جاي باتوم واسه گرفتن حقمون، درد داره اما اين درد خيلي شيرينه!» جنبش سبز دقيقا" همين است! سمانه مي پرسد و زهرا جوابش را ميدهد و قانعش ميكند و سمانه چند خط پايين تر مي نويسد:« منم ميام پيشتون!» و اينگونه يك «قطره» ديگر به قطره هاي ديگر و به امواج ميليوني مردم مي پيوندد و «درياي جنبش سبز» را شكل مي دهند. جنبش سبز درياست و دريا، رأس و بدنه ندارد! بگذار آقاي خامنه اي جنبش ميليوني سبز را «كاريكاتور انقلاب 57» بخواند و سرسپردگان حقيرش به اين درياي انساني دشنام دهند و ما را خس و خاشاك بنامند. دريا كه با دهان آنها نجس نمي شود! فقط يادشان باشد «مرام دريا، آرامش و طوفان توأمان است!» و بعد از مدتها آرامش، حالا زمانه طوفاني شدن اين دريا فرارسيده است!