۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

«تخته پاره بر موج!» بخش چهارم/ چهلمین روز دوری از خانه!

نبايد خسته و نااميد شويم!

در چهلمين روز دوري از خانه؛ خانواده ام از اين آوارگي و زندگي مخفيانه با همه صبوريها، طبيعتا" خسته و كلافه شده اند. زندگي زير سايه ترس، تجربه تازه و بسيار خاصي است. من البته سالهاست منتظر «گير دادن» دادستاني و اطلاعات بوده ام و بارها به خاطر نوشتن يا گفتن حرفهايم، در انتظار مأموران بوده ام! ولي خانواده را از آن انتظارها خبر نكرده بودم تا در آرامش زندگي كنند. تا اين آخري كه مأموران با استفاده از همين سيستم رديابي موبايل، به من تلفن كردند و مرا مشكوك و نگران كردند تا نيمه شب از خانه بزنيم بيرون. با عجله و بدون برداشتن چيزهاي ضروري، آرشيو، و برخي چيزهايي كه شايد بايد از انباري و كمدها بيرون مي آوردم و در اين روزهاي طولاني دربدري به كارمان مي آمدند. خانواده ام با نجابتي كه دارند، اما لبريز از سئوالند. بچه ها هركدام با لحن خاص خودشان مي پرسند:«آخر كارمون چي ميشه؟ اين مردم كه انگار نه انگار كودتايي شدن! خونريزي شده؟ آدمهاي نازنيني كشته شده اند؟ عده اي از دوستان شما زنداني اند؟ و تعداد زيادي از دانشجويان و مردم معترض ناپديد شده اند؟» اينها را با بيان خودشان مي گويند اما مضمون حرفهايشان همين سئوالهاست.

بعد درباره نتيجه اين دربدري و فرار و آينده اين هول و نگراني از رديابي هاي مأموران امنيتي مي پرسند:« اگر تو را بگيرند، ما چه كنيم؟ و اگر نگيرند، تا كي مي توانيم به اين مخفيانه زيستن ادامه بدهيم؟ تا كي مي توانيم به اين خانه بدوشي در وطن! ادامه بدهيم؟» دلم از اين واژه و غريب در وطن بدجوري مي گيرد. گاهي بُغض را مي شود فروخورد و گاهي نه! آنها ديگران را مي بينند كه «ظاهرا"» آزاد و راحت دارند زندگي و سفر مي كنند، كنكورشان را مي دهند و بدنبال نتيجه كنكور به كافي نت مي آيند، درسشان را مي خوانند، تفريح و خوشي هاي جواني را تجربه مي كنند، ولي مي بينند كه انگار «گيري» توي كار همين مردم راحت و ظاهرا" آزاد و بيخيال هست. اين «گير» و ناخرسندي را بچه ها و خانواده ام اين روزها در مين مردم بيشتر ديده اند و مي بينند. يكي از پدران در يك رستوران در استان همدان مي گفت مأموران به پسرش كه اصلا" موتور سواري بلد نيست، تهمت زده اند با موتوري رفته و روي عكس فلان مقام رنگ پاشيده و حالا دو روز است خبري از او نداريم! پسرش قبلا" در ستاد يكي از نامزدها فعاليت مي كرده و پوستر توزيع مي كرده؛ همين! در برخي شهرها ديده ام، پليس به بهانه هاي عادي، جوانان را دستگير مي كند و مثلا" با اتهام دزدي يا تصادف يا سرقت گوشي تلفن و مثال اينها، جونان بهت زده را با خود مي برند! در چهره مردم عادي، خشمي فروخورده را مي توان ديد. اما خبر دستگيريها و زندگي فقيرانه اجازه بروز اين خشم را نمي دهد.

اعضاي خانواده ام «مسئله خودشان» را گذاشته اند براي موضوع آخرين سئوال و مي پرسند:« ما چه كنيم؟ به زودي تابستان تمام مي شود! نمي شود به هانه سفر تابستاني رد گم كنيم! همينطور كارهاي آموزشي مان، ديدارهاي فاميلي، جواني، خريد، آسودگي، تمام شدن اين سختي ها! اين دربدري كي تمام مي شود و چطور؟» و از آينده تاريكي كه پيش رويمان است، نگرانند. بخصوص پسرم كه باهوش و نمرات عالي تا به اينجا رسيده، حالا بايد به خاطر جور و ستم نظام اسلامي(!) با غبطه و حسرت به بچه هايي نگاه كند كه «كليدواژه» سئوالات كنكورهايي را كه او بابت آورگي ما از دست داده، ببيند و بزرگواري كند و به روي پدرش نياورد كه اين حق گويي او چه هزينه هايي روي دست پسرش و كل خانواده گذاشته! حالا خانواده به جاي زندگي كردن، بايد مراقب پدرشان باشند كه «براي آزادي» و حقيقت گويي، آوارگي را انتخاب كرده و تمام تنه پشت سر پدرشان ايستاده اند. اما مردم نه ما را از نزديك مي شناسند و نه گاهي مراعات ما و همديگر را مي كنند! گاهي اين سئوال خانواده را اينطور جواب مي دهم كه «همه چي درست ميشه!» اما در دلم از نامهرباني برخي مردم به همديگر ناخرسندم. كارت سوخت ما در ماه اول تابستان از بنزين خالي شده است و بالاجبار بنزين آزاد مي خريم. كساني كه لطف مي كنند و برايم ايميل مي زنند كه «حاضريم هر كمكي به شما بكنيم. پول بفرستيم. خانه امن بدهيم. يا...» گاهي دوست دارم براي اين دوستان بنويسم هركجا كسي را ديديد كه انسان بود و نيازي داشت، به «نيت» كمك به ما، به او كمك كنيد. دست همديگر را بگيريد. به نيت كمك به من، به همديگر لطف كنيد. اگر به همديگر رحم كنيم، خدا به ما رحم مي كند و شر اين جائران و طاغوتيان ظالم زمانه را از سرمان كم مي كند.

خانواده نگران من هستند و من خودم «اسير سئوالات» آنها هستم! خيلي چيزها را مي فهمند اما با اينكه خودشان انتخاب كرده اند بابت تحليلگري يا فعاليت سياسي من چنين هزينه هايي بدهند، اما باز هم گاهي اين كلافگي و خستگي به سراغشان مي آيد و مي نشينيم و نااميدي را با «دعاي اميد» سر مي كنيم. درباره روزهايي حرف مي زنيم كه بشود «انتخاب» كرد و زندگي آزاد را در همين كشور برپا نمود. به روزهايي كه اگر فرزندمان «دانشجو» شد، در معرض تهديد حكومت نباشد و عده اي اوباش فدايي رهبر نريزند توي خوابگاه و آنها را لت و پار كنند و آنطور كه حتما" شنيده و خوانده ايد، به پسران مردم «تجاوز» كنند تا از ثمره اين لواطها، «زن ريش دار» متولد شود! در خرافات مذهبي شان، به اين اوباش گفته اند مقدمات ظهور آقا با تولد يك زن ريش دار مرتبط است! حماقت را مي بينيد؟

به روزهايي فكر مي كنيم كه در همين كشور، درخت آزادي را بارور كنيم و مجبور نباشيم برويم به كشورهاي آزاد دنيا و از ميوه درخت آزادي ملتهاي ديگر بخوريم و كيف كنيم. هر كاري هزينه اي دارد و مردم آمريكا و اروپا هزينه آزادي امروز خود را داده اند و مي دهند. ما بايد بايستيم اينجا و هزينه هاي آزادي كشورمان را يك به يك بدهيم. درخت كاشتن به صوبري و باغباني و بيداري نياز دارد. ميوه شيرين آزادي زحمت مي طلبد و بايد ميوه درخت خودمان را بخوريم تا شيريني واقعي آن را درك كنيم.

ته دلم مي دانم كه «اهل رفتن» نيستيم. اينجا ايران ماست، خانه ماست. آنها هم كه رفته اند، بايد با همّت خود و كمك ما به اين خانه مادري، برمي گشتند تا ايران يكپارچه بدست اين غاصبان بي وطن نيفتد. خود ما مردم، خودمان را با هجرت و سكوت و گوشه نشيني و خموشي، در موضع انفعالي قرار داديم تا غاصباني بي رگ و ريشه بيايند و خاك و سرزمين ما را غصب كنند و بچه هايمان را بكشند و زنداني كنند و جسدشان را مثله كنند!

گاهي مي نشينيم و به مادران و پدران سهراب و ندا و يعقوب و ترانه و مهدي و محسن و دهها جانباخته و هزاران پاكباخته ديگر اين جنبش فكر مي كنيم و از بچه ها مي خواهيم «صبر» كنند. اين حرفها بچه هاي خسته را آرام مي كند و باز ادامه مي دهيم. آن قدر ادامه مي دهيم به گفتن و نوشتن از حقانيت مردم، همين مردمي كه از زور فقر و جور و ستم گاهي با همديگر نامهربانند، تا روزي كه مهرباني و اميد و آزادي در اين كشور همه گير شود. تا اين غاصبان از سرير قدرت نامشروعشان پائين كشيده شوند و كشور را منتخبان واقعي ملت اداره كنند.

و يك نكته: هنوز به بچه ها اين را نگفته ام كه تازه آن وقت، شروع فصل تازه اي از كار ماست. البته قطعا" نه به سختي اين روزها ولي همه ما بايد حتي در دوران پيروزي، مراقب سلامتي نهال آزادي باشيم. با قلم و سخن و نقد، هر مقامي را كه از جاده حق و عدالت منحرف شد، اصلاح مي كنيم و انحراف را از هر كجا كه باشد بي اثر و اشكالات را اصلاح مي كنيم. همان نقشي كه در دوران اصلاحات و با وجود دوستي عميق با اصلاح طلبان بر عهده گرفتم و گاهي بدليل صراحت بيانم، مغضوب دوستان مي شدم و باز دود بيكاري ها و تبعيض ها به چشم خانواده ام مي رفت.

قلم اگر نخواهد بي وجدان و بي رگ و ريشه باشد، گاهي «ابزار محروميت» صاحب قلم است. قلم بيدار هميشه صليبي است به دوش صاحبش و با او اينسو و آنسو مي رود. قلم باوجدان مثل طناب دار صاحبش است كه نويسنده بيدار با خودش حمل مي كند.

هر لحظه ممكن است مأموران عصباني نايب امام زمان ما را بيابند يا بيخودي مظنون شوند و دستگير شوم. براي آن روزها، از حالا مي گويم و از جانب مادران و پدران شهيدان اين جنبش مي گويم:«اي مردم! سكوت و نااميدي و خانه نشيني شما، تاوان سنگيني خواهد داشت. نكند يادتان برود نگاه ندا، جواني سهراب، تن مثله شده ترانه موسوي و شكنجه هزاران نفري كه براي آزادي هزينه داده اند. اين سكوت تاوان سنگيني دارد. منتظر ديگران نمانيد و آزادي را با هزينه اي كه بايد بپردازيد، بدست بياوريد و كشورمان را از دست غاصبان نجات دهيد.» و با يكديگر مهربان باشيم.همين!

پي نوشت: در وبلاگم در بلاگفا و در متن بالا، عبارت «شصتمين روز» اشتباه است.كوچ اجباري خانوادگي ما از 23 خرداد «چهل روز قبل» شروع شده، لطفا" اشتباه محاسباتيم! را ببخشيد و اصلاح فرماييد. دوري از خانه چندين برابر سخت تر از اين اعداد است.اميد بازگشت و پيروزي جنبش سبز، اين سختي را قابل تحمل مي كند.

۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

رهبر عليه رهبر!

قبل نوشت: از همه شما دوستان که با پیامها و ایمیلها و کامنتهای خود، مرا مرهون محبت خود می کنید ،تشویق می کنید و ابراز لطف می فرمایید، از صمیم دل ممنونم. بدلیل عدم دسترسی به اینترنت؛ امکان تأیید سریع نظرات شما در وبلاگ و پاسخ به ایمیلهای شما وجود ندارد و گاهی یک روزی طول می کشد. ببخشید و این دست من نیست.

آقای خامنه ای! مردم شما را نمی خواهند!

حضور نايب خودخوانده امام زمان (عج)!
جناب آقای خامنه ای!
شنيده بودم شما مبتکر سبک خاصی در «علم بيان» بوده ايد؛ اما بارها با بررسی سخنان شما، تنها توانسته ام به اين نتيجه برسم که آن سبک بيانی خاص،فقط نوعی «سفسطه» است؛ به اين معنا که با بيان يک «مقدمه درست» و مقبولی که می گوييد، «نتيجه نادرستی» به نفع نظرات خود می گيريد که با آن مقدمه، در تضّاد و تناقض صد در صد است! در واقع با استناد به سخنان خود شما، غالبا" می شود رفتارتان را نقد کرد و با پايه استدلالهای خودتان، می توان به اين نتيجه رسيد که عملکردتان مخالف و مغاير با شعارهای زيبايی است که در «مقدمه» می فرماييد. به بخشهايی از سخنانتان در عيد مبعث اشاره می کنم و از خلال برخی از سخنان درستی که فرموده ايد، نادرستی ها و ناراستی های گفتار و عملکردتان را يک به يک بيان می کنم. تا بدانيد شما فقط دشمن مردم نيستيد، بلکه دشمن خودتان هم هستيد و «رهبری عليه رهبری» است. اگر انصافی در اين نقد ديديد، در شيوه خود تجديدنظر فرماييد، قبل از آنکه آثار تخريب تان بر ملت و خودتان، شديرتر از اين شود. اگر چه مدتهاست به اين نتيجه رسيده ايم که گوش وجدان جنابعالی به خواب ابدی رفته و متأسفانه به جز چاپلوسی متملقان دروغگو و مداحان فاسد و دين فروشان، مدتهاست گوش جان شما «گوهر حقيقت» را نمی شنود. حال ببينيد شما چکونه پرده های نمايش ناخواسته «رهبر عليه رهبر» را اجرا می کنيد.
۱-
به درستی فرموده ايد:«شاخص عقلانيت اين است که خود قضاوت کنيم آيا سخنان و موضع گيريهای ما برای رضای خدا و با نيت اخلاص است؟ يا اينکه برای جلب توجه برخی افراد؟ نبايد خود را فريب بدهيم؟»
آيا سخنان عجولانه شما در تأييد نتيجه انتخابات و دور زدن همين مراجع قانونی که همگی در اختيار فرمان خود شما هستند و جملگی آنها در آن تقلب بزرگ در آراء ملت دست داشتند، کاری «عقلانی» و «با رضای خدا» بود؟ آيا جانبداری آشکار شما از يک نامزد (احمدی نژاد) که با استفاده از تمام امکانات دولتی و حاکميتی، ميلياردها تومان برای پيروزی خود هزينه کرد، خروج شما از «شرط عدالت رهبری» و خلاف عقلانيت و رضای الهی نبود؟ آيا شما خودتان را فريب نمی دهيد که اين مشکلات و ساير معضلات را که حاصل بد تدبيری ها و بی عدالتی های شماست، همواره به «دشمنان» موهوم و خيالی نسبت می دهيد؟ از شما می پرسم:«شاخص عقلانيت شما» و ترازوی قضاوت شما کجاست؟ آيا دفاع از فرد دروغگو و افترا زن و هتاک و متقلبی مثل احمدی نژاد، برای «رضای خداست»؟
۲-
بازهم بدرستی گفته ايد: « البته عقلانيت، اين سياسی کاريهای متعارف نيست. زيرا سياسی بازيها خلاف عقل است و کسانی که سياسی کاری را اقدام عقلائی می دانند، اشتباه می کنند.»
اما آيا عملکرد شما فقط در همين انتخابات اخير، چيزی جز يک مجموعه سياسی کاری ناشيانه بود؟ دعوت ملت به پای صندوقهای رأی و تأکيدتان بر بيطرفی رهبری و اينکه «من فقط يک رأی دارم و آن هم مخفی است!» و در عين حال حمايتهای آشکار و پنهانتان از احمدی نژاد و «دادن آدرس او به مردم» در سخنرانيهای قبل از انتخابات، آيا مصداق «سياسی کاری» و اقدامی «خلاف عقل» نبود؟ عامّه مردم به «حداقلی از عدالت و بيطرفی» در وجود شما اعتماد داشتند، اما شما به رغم دعوت فريبکارانه «همه نامزدها» و مردم به برگزاری يک «رقابت آزاد و سالم»، از شش ماه قبل به احمدی نژاد گفتيد برای دوره بعدتان هم برنامه ريزی کنيد و فرض را بر
۵
سال آينده بگذاريد! آيا اينها سياسی کاری نبود که در ظاهر از «رقابت آزاد» سخن می گفتيد ولی در نهان به همه دستگاههای تحت امرتان دستور داده بوديد از شخص احمدی نژاد حمايت کنند و آنها هم برای خشنودی جنابعالی چنان افراطی عمل کردند که «ناشيانه ترين و مفاضحانه ترين» تقلب انتخاباتی جهان به نام نظام اسلامی تحت رهبری شما رقم خورد. آيا اين کارها چيزی جز نيرنگ و سياسی کاری بود؟ با تأسف بايد بگويم شما و زير دستانتان حتی «سياسی کاری متعارف!» هم نداشتيد. بلکه با نيرنگ و مصادره آراء مردمی که بدنبال «تغيير» بودند، سياسی کاريهای «نامتعارفی» انجام داديد که باز هم نشان از بی تدبيريهای شماست. مردم برای آخرين بار به پای صندوقها آمدند و به «سبزی» رأی دادند، ولی شما با «سياسی کاری نامتعارف» و مزّورانه، «سياهی» را بر جای آن نشانديد و فردای انتخابات در اقدامی عجيب و نادر، قبل از آنکه شورای نگهبان نظرش را بگويد، همه را آچمز کرديد و احمدی نژاد دُردانه خود را به عنوان «رئيس جمهور منتخب!» معرفی نموديد و به او تبريک گفتيد! آيا اين از روی نيت خالص و برای رضای خدا بود يا جلب توجه کودتاچيان؟ اين کار شتابزده چه نسبتی به «عقلانيت سياسی» و اصول اخلاقی و امانتداری و عدالت داشت؟
۳-
باز بدرستی گفته ايد:«هر فردی با هر موقعيتی، اگر بخواهد جامعه را به سمت ناامنی سوق دهد، از نظر عموم ملت ايران، انسان منفوری است!»
احتمالا" اين اشاره شما به «هر فردی با هر موقعيتی» شامل حال خود حضرتعالی هم می شود. هرچند شما داعيه «خدايی» داريد. زيرا اگر داعيه خدايی نداشتيد، قطعا" با خطيب نماز جمعه منصوبتان (احمد خاتمی) برخورد می کرديد تا سخن شما را به عنوان «سخن خداوند» تعبير و تبليغ ننمايد. به هر حال، اکنون آحاد ملت می دانند که اين شما هستيد که رهبری کودتای انتخاباتی و اغتشاش و ناامنی های اپس از انتخابات را بر عهده داشتيد و داريد. از قبل از برگزاری انتخابات، اين نيروهای خاص تحت رهبری خود شما بودند که برای فردای کودتای طراحی شده
۲۳ خرداد، «کمپ اسارتگاه کهريزک» و باتوم و گاز فلفل و اشک آور و گلوله های پلاستيکی و تيرهای جنگی مهّيا کرده بودند و از نيمه شب جمعه ۲۲ خرداد، آن کودتای ننگين را با اعلام نتيجه ابلهانه(!) رأی ۲۴
ميليونی احمدی نژاد و دستگيری گسترده همه فعالان سياسی و نويسندگان و مؤثرين جامعه کليد زدند. اين نيروهای لباس شخصی تحت امر شما بودند که به صفوف آرام معترضان به آن تقلب مفتضحانه يورش بردند و با قمه و چاقو و سلاح کمری به جان ملت افتادند و با آتش زدن بانکها و شکستن درهای منازل و سوزاندن اموال و خودروهای مردم، جو رعب و وحشت را ايجاد نمودند تا زمينه روانی برای سرکوبهای گسترده بعدی را فراهم آورند. آيا نمی ديديد صدا و سيمای ميلی شما، علنا" به ترويج همان جو امنيتی و رعب و هراس در جامعه و به نمايش آثار آتش سوزيهای تعمدی اوباش تحت امر شما می پرداخت تا به عنوان تبليغاتچی کودتاچيان به نقش ويژه خود عمل کند و مردم را از ادامه اعتراض بازدارد و بترساند؟
جناب آقای خامنه ای! فضای ضدامنيتی و ناامن و حکومت شبه نظامی امروز، محصول نقشه و عملکردهای شخص جنابعالی برای اين کودتای ننگين است و با استناد به سخن خودتان، بايد بگويم بدليل طراحی و مديريت ناامنی های اخير، اکنون شما «منفورترين فرد» در ميان ملت هستيد. با اين حال، اين تنها دليل «منفور بودن» شما نزد ملت ايران نيست. شما کلکسيونی از عوامل نفرت را در قشرهای مختلف جامعه و طبقات گوناگون مردم برای خود ساخته ايد که اگر نبود «خودفريبی» و «خودارضائی سياسی» شما و صدا و سيمايتان و حلقه ياران کودتاچی و چاپلوسی های دولت منصوبتان، بايد «گستردگی و عمق» اين نفرت عمومی ملت از رهبر را می ديديد و درک می کرديد.
۴-
شما باز هم به درستی گفته ايد:« جمعيت ميليونی مردم، به محض ديدن اين اغتشاش گران و مفسدان؛ خود را از آنها کنار می کشند و آنها را با ديده نفرت و انزجار نظاره می کنند!»
اما يا نمی دانيد يا خود را به ندانستن زده ايد! آن اغتشاش گران که خانه های مردم و اموال عمومی را آتش زدند و به سوی مردم قمه و گلوله و باتوم می زندن و از سوی پليس حمايت می شدند، نيروهای لباس شخصی و بعضا" يونيفورم پوشان خاص تحت رهبری خود شما هستند و آن جمعيت ميليونی، مردم معترضی هستند که به واقع از شما و از اين اوباش بسيجی نفرت و انزجار دارند و خود را از شما و نيروهايتان کنار می کشند. اگر صدا و سيمای شما به دروغگويی و تملق و وارونه گويی عادت نکرده بود، به شما نشان می داد که آن جمعيت ميليونی معترض، در کمال آرامش و سکوت معترضانه، به دنبال سرنوشت آراء دزديده شده خود می گشتند و بعد از حمله اوباش و اغتشاش گران و مفسدان تحت امر شما، اکنون يکپارچه شعار «مرگ بر ديکتاتور» سر می دهند تا نفرت خودشان را از مسئول اصلی اين ناامنی ها ابراز نمايند. اما در آغاز اين فراز از جمله تان، بازهم فريبکاری کرده ايد و مانند هميشه، راست و دروغ را در هم تنيده ايد تا به نتيجه دلبخواه خودتان برسيد! آنجا که گفته ايد:«رسانه های استکباری به منظور حمايت از اغتشاشگران، آنها را مردم می نامند...»
البته طبيعی است مانند رئيس جمهور منصوبتان، که دچار سندروم «خود ملت بينی» است، شما هم «ملت» را در وجود خود و همان «اقليت محدود» طرفدارانتان تعريف کنيد و جمعيت ميليونی مردم معترض را «مُشتی خس و خاشاک» بدانيد! ولی حقيقت آن است که رسانه های به قول شما «استکباری!»، به درستی به اوباش تحت امر شما لقب «اغتشاشگر» دادند و با تقبيح جنايات آنها پرداختند و به درستی به «جمعيت ميليونی معترضان»، لقب مردم و ملت ايران دادند. اين البته لطف بخصوص آنها نبود، صرفا" بيان واقعياتی بود که همه چشمهای واقع بين ديدند و می بينند؛ ولی شما به دليل همان «خودفريبی» و «خودارضائی سياسی» نمی خواهيد اين واقعيتها را ببينيد. ملت ايران از اغتشاشگران و مفسدان که به رهبری شخص شما، فرزندان مردم را کشتند و جسدشان را ربودند و ناامنی را بر جامعه حاکم کرده اند، «نفرت و انزجار» دارند.
۵-
فرموده ايد:«در حالی که نقش دشمنان به ويژه نقش رسانه های آنها کاملا" آشکار است، ادعای دخالت نکردن دشمنان در مسائل داخلی ما نشان دهنده بی حيائی است!... دشمنان ملت ايران از رسانه های خود، علنا" برای گروههای غافل و نادان اغتشاشگر، دستورالعمل چگونگی ايجاد ناامنی، تخريب و درگيری پخش می کنند، از طرف ديگر مدعی می شوند در امور داخلی ايران دخالت نمی کنند در حاليکه آشکارترين دخاتها را انجام می دهند.»
باز هم بخش نخست اين سخنتان منطقی است که «دشمنان ملت ايران در مسائل داخلی ملت ما دخالت می کنند! و به اغتشاشگران آموزش تخريب و درگيری می دهند!» اما باز با سفسطه گری، «آدرس واقعی» دشمنان ملت ايران را وارونه گفته ايد! بعد از کودتای مفتضحانه انتخاباتی
۲۳
خرداد، تنها و تنها «دشمنان واقعی ملت ايران» مثل روسيه و چين و کوبا و ونزوئلا و امثال اينها بودند که خصومت خود با ملت ما را نشان دادند و با تعجيل به رئيس جمهوری منصوب شما تبريک گفتند. همين دشمنان حريصی که با غصب دريای خزر و دريافت ميلياردها دلار پول مردم ما، همواره «حامی» حکومت ضدمردمی شما هستند و در مجامع جهانی به نفع شما و در واقع به زيان ملت ايران کار می کنند. از قضا ما هم از دخالتهای آشکار اين دشمنان ملت ايران خشمگينيم. و بخصوص از رفتار ذلت بار و حقيرانه احمدی نژاد متأسفيم که بلافاصله بعد از کودتای ننگين، به دامان يکی از منفورترين دشمنان ملت ايران يعنی «روسيه» رفت تا با فروش بخش ديگری از منافع ملی و سرزمينی ما، از روسيه و بلوک شرق «حمايت و مشروعيت» گدايی کند. ما هم از دخالت دشمنان منفوری مثل ونزوئلا و روسيه و چين خشمگينيم که خبيثانه ترين کمکها را به شما کردند تا نيروهای ضد شورش وحشی شما را برای سرکوب ملت ايران آموزش بدهند و تجهيزشان کنند و به شما برای بقای حاکميت نامشروعتان، تجهيزات گاز فلفل و باتوم برقی و سلولهای سيار و ابزارهای شکنجه بفروشند.
اما اگر مطابق معمول منظور شما از دشمنان ملت ايران، مقامات کشورهای غربی و اروپا و آمريکاست، اتفاقا" ما هم کمی از آنها عصبانی هستيم اما به دلايلی متفاوت از آنچه شما می گوييد. دليل ناخرسندی مردم ما از مقامات کشورهای جهان، «واکنش غيرمؤثر و کمرنگ» آنها نسبت به جنايتهای نيروهای وحشی شما در قبال «حقوق بشر» شهروندان ايرانی است. «حقوق بشر» امری داخلی نيست و طبق کنوانسيونهای جهانی هيچ کشوری حق ندارد به بهانه امور داخلی، حقوق بشری شهروندان خود را نقض کند، آنها را زندانی کند و بکشد و توقع داشته باشد جهانيان دخالت نکنند. با اين همه، مقامات جهانی دخالتی نکردند و بدليل همين «فرافکنی های معمول» شما و برای اينکه که باز هم شائبه دخالت در امور داخلی ايران را پيش نکشيد و بهانه سرکوب بيشتر مردم بدستتان نيفتد، حتی به بديهی ترين وظايفشان يعنی دفاع از حقوق بشر مردم ايران، که امری داخلی محسوب نمی شود، با «احتياط» و دست به عصا عمل کردند و آنچنان که لازم و بايسته بود سخن نگفتند.با اين حال، شما آنها را به دخالت و «بی حيايی» متهم می کنيد! بد نيست درباره واژه «بی حيايی» قدری بينديشيد!
شما برای کشته شدگان غزه و لبنان و زن مصری عزاداری می کنيد و پول مردم ما را به فسطين و بيروت و عراق و ونزوئلا می فرستيد و گروههای آدمکش را تسليح و تجهيز می کنيد تا در خاورميانه بحران و آشوب بيافرينند، آن وقت ديگران را به دخات در امور داخلی ايران متهم می کنيد! شما به جای آبادانی کشور، ميلياردها دلار صرف تجهيز شورشيان نقاط مختلف دنيا می کنيد، اما هشدار چند مقام غربی برای رعايت حق آزادی بيان و حقوق بشر ميليونها شهروند معترض به کودتا را «دخالت در امور داخلی» می دانيد؟! جناب آقای خامنه ای! «مصداق کامل بی حيايی» را همواره در خلال کلام شما و رئيس جمهور منصوبتان می توان يافت، چرا که در «وارونه نمايی حقيقت» و سفسطه گری و بی حيايی، به حق «صاحب سبک» و استاد هستيد!
تنها رسانه ای که به اغتشاشگران و اوباش حقيقی که تحت امر شما هستند و قصد ايجاد جو امنيتی و رعب و هراس در جامعه دارند، آموزش می دهد همين رسانه ميلی شماست! آيا جز اين بود که صدا و سيمای شما تبديل به «بی سيم اوباش بسيجی» شده بود؟ و آنها را برای سرکوب مردم معترض به نقاط مختلف تهران گسيل می کرد؟
از طرفی؛ شما از کدام «رسانه های دشمنان!» سخن می گوييد که ما هرگز آنها را نديده ايم؟ اگر منظورتان شبکه های خبری فارسی زبان
voa و bbc است که آنها در «نهايت احتياط» و با رعايت «استانداردهای تأييد خبر» از سوی دو منبع مستقل، صرفا" به انعکاس اخبار ايران و تحليلهای عمدتا" بيطرفانه از اوضاع کشور پرداخته و می پردازند. آنها مجبور به رعايت «استانداردهای رسانه ای» هستن و مثل صدا و سيمای شما، «ميلی» و ملک طلق يک اقليت کودتاچی نيستند. حقيقت اين است که voa و bbc بدليل همان استانداردهای دست و پاگير، حتی گاهی در بيان اخبار و پخش فيلمهای جنايتهای کودتاچيان و بسيجيان و پليس، «قصور» و «کوتاهی» کردند و از پخش بسياری از فيلمهای جنايتهای وحشيانه پليس و بسيجيان شما عليه ملت ايران «پرهيز» نمودند. حداکثر لطف آنها، پخش و انعکاس صدای بُغض گرفته مردمی بود که از «مشاهدات» خود از جنايتهای نيروهای وحشی تحت امر شما سخن می گفتند و رسالتی را که صدا و سيمای غصبی شما هرگز انجام نداده و نمی دهد، voa و bbc
بر عهده گرفتند و تصوير و صدای ملت ستمديده ايران را با «حداکثر احتياط و بيطرفی» به سمع و نظر جهانيان رساندند.
با اين همه، کودتاچيان شما در اقدامی هماهنگ و با صرف ميليونها دلار از پول ملت، همين رسانه های ماهواره ای را هم با «ارسال پارازيت» غيرقابل مشاهده نمودند و با يورش وحشيانه مأموران به منازل و پشت بامهای مردم، تجهيزات دريافت شبکه های ماهواره ای را جمع آوری کردند. چرا با همه اينها، باز هم تقصيرهای سوء عملکرد خودتان را به گردن «دشمن» و «استکبار» و رسانه های استکباری می اندازيد؟ راستی بد نيست به واژه «استکبار» هم کمی بينديشيد. براستی کداميک از مقامات قدرتهای استکباری جهان، به اندازه شخص جنابعالی دچار استکبار و کبر و تفرعن و غرور و منیّت هستند؟ کداميک از مقامات دنيا، ميهمانان و مسئولان لشگری و کشوری را روی «زمين خالی» می نشاند و خودش بر بلندای «مبل راحتی» می نشيند و بياناتش را افاضه می فرمايد؟ چه کسی از مقامات دنيا را می شناسيد که به اندازه شما مستکبر و خودفريفته باشد، که مانند شما باشد که تحمل کمترين انتقادی را نداريد و کينه های شخصی تان از اشخاص بزرگواری مثل آقايان منتظری و ميرحسين موسوی و خاتمی و کروبی، حتی بعد از گذشت بيست سال هم تسکين نمی يابد؟ اگر يک بار به چهره مردم، حتی به چهره همين کسانی که به «محضر» شما می آيند، بنگريد و حتی اگر به چهره همين مسئولانی که دور تالار «کف زمين» می نشينند و از روی فرمايشات شما «مشق» می نويسند، نگاه کنيد و اگر تصوير آنها را در تصاوير همين صدا و سيمای خودتان با دقت بنگريد، حتی در چهره همانها هم می توانيد نشانه های کسالت و بی حوصلگی و نگاه استهزاء آميز و بی باوری به شما و «نفرت پنهان» آنها را از کبر و غرور و تفرعن تان ببينيد. «رسانه استکباری» به واقع صدا و سيمای ميلی شماست که از شما، چهره ای فرا انسانی و ابرمردی ملکوتی می سازد و تصوير می کند و در خدمت کبر و خودفريفتگی شخص شما در آمده و از بيان سخن و نظر واقعی ملت شانه خالی کرده است.و ديديم که همين رسانه استکباری و ميلی شما، چگونه بی سيم اوباش بسيجی شده بود و به سرکوب ملت بيدفاع کمک می کرد.
نمی خواهم مبالغه کنم ولی بخدا خيل عظيمی از مردم شما را نمی خواهند. اين را با چه زبانی بايد بگويند تا شما باور کنيد؟
۶- اما شاه بيت سخنان درست شما (فارغ از نتيجه گيريهای غلطتان) اين جمله است که فرموده ايد: «نبايد ازنقشه و کيد دشمن غافل شد... حتی اگر دشمن همان شعاری را بدهد که ملت به آن معتقد است!... نبايد از کمين و برنامه ريزی دشمن به منظور ضربه زدن به ملت غفلت کرد!»
البته شما از اين سخن درست، مطابق معمول نتيجه گيری های موهوم و اشتباه خودتان را گرفته ايد. اين فرافکنی ها و تکرار ترجيع بند «دشمن! دشمن!» از سوی شما، مدتهاست به يک دست آويز رسوا و بی اثر تبديل شده که بيشتر شبيه يک «تيک عصبی و دشمن بينی!» و به اسباب سُخره شما مبّدل شده است. مردم به تنگ آمده از ستمهای شما که مدتهاست اين بهانه تراشی و فرافکنی های مداوم حضرتعالی را شناخته اند!
با شما موافقيم که «بايد از نقشه و کيد دشمن و ضربه های او غفلت نکرد، حتی اگر شعارهای مورد نظر ملت را بدهد»! اما امروزه شما و حاکميت نامشروعتان، بزرگترين خطر و خطرناکترين دشمن برای ملت ايران هستيد. و بر اساس سخن خودتان، حتی اگر شما گاهی شعارها و حرفهای مورد نظر مردم را بگوييد، بدنبال نتيجه گيريهای دلبخواه و ضدملی تان هستيد و به دليل تخاصم و کينه ای که از ملت ايران داريد، نبايد لحظه ای از کيد و نقشه و کينه جويی شما نسبت به اين ملت مظلوم غفلت کرد. ملتی که برای «عدالت» قيام کرد اما دربند ستمها و بی عدالتی های شما قرار دارد. ملتی که برای «آزادی» قيام کرد، اما اکنون اسير و زندانی و گروگان بی دفاع شماست. ملتی که برای «استقلال» قيام کرد، اما شما ذخاير مملکتش و دريای خزر و خليج فارس و منابعش را به بيگانگان «رشوه» می دهيد تا حمايت و مشروعيت حکومتتان را از آنها طلب کنيد. ملتی که برای «جمهوريت» قيام کرد، اما شما بارها با شورای نگهبانتان، با مجريان متقلبتان و با زد و بندها و به قول خودتان با انواع «نقشه و کيد و حيله» به آراء آنها تجاوز کرديد و البته به لطف خدا در جريان انتخابات
۲۲
خرداد، تمام مشت متقلب شما پيش مردم باز شد و «سند نامشروعيت حاکميت» را خودتان، به طور جامع و کامل به مردم و جهانيان عرضه نموديد. ملتی که برای «دين» قيام کرد و حالا به اسلامی که جنابعالی نايب امام زمان و علی زمانه اش باشيد، بی اعتنا و بی ايمان شده است.
جناب آقای خامنه ای!
سخنان شما هميشه دو بخش دارد. يک بخش مقدمه درست و بخش دوم نتيجه گيری دلبخواه و غلط! و غالبا" می توان از خلال سخنان شما، خودتان را محکوم کرد! ما شنوندگان غالبا" با بخشهای اول سخنان شما موافقيم، ولی با اين «قيد» که مصداقها و اشاره هايتان را «معکوس» با آنچه بيان می کنيد، در خلال همان سخنان بيابيم و آنها را به سود «حقيقت» ترجمه و تأويل کنيم. ببينيد شما چه فاصله بعيد و دوری از «حقيقت» گرفته ايد که برای يافتن حقيقت، بايد ببينيم شما در کدام نقطه ايستاده ايد و چه می گوييد، سپس
۱۸۰
درجه برگرديم و در جهت معکوس جايگاه شما، «حقيقت ناب» را پيدا کنيم. امروز حقيقت در مواضع شجاعانه شخصيتهای بزرگواری تبلور يافته که در نقطه مخالف شما ايستاده اند و يا در زندانهای شما هستند و اين خود، بزرگترين دليل آنست که شما را به بزرگترين دشمن ملت ايران تبديل می کند. دشمنی که طبق سخن خودتان، بايد همواره از کيد و مکر و حيله هايش هوشيار بود «حتی اگر گاهی سخنی بگويد که مورد نظر مردم باشد!»
جناب آقای خامنه ای!
مردم شما را نمی خواهند. من بدليل «زندگی مخفی ام» در ايام بعد از کودتا و نوشتن در آوارگی، در کوچه و بازار و شهر و روستا گشته ام و بسياری از مردم طبقات فرادست و فرودست جامعه را ديده ام که بدليل هراس از آدمهای مزدور شما، با صراحت نفرتشان را از رهبر مستکبرشان بيان نمی کنند. اما تا اعتماد کنند و ناخودآگاه سفره دلشان را بگشايند، حرف دلشان «نفرت» از شما و ظلمها و جنايتهای مزدوران و مأموران شماست.
حالا همين مردم يک خواسته ساده دارند و آن، عزل رهبری ناشايست و خودمحور و مستکبر بنام سيدعلی خامنه ای است. آيا شما شجاعت کناره گيری بدون کشتار مردم بيگناه را در وجود شريفتان سراغ داريد؟ اگر داريد بسم الله! بگذاريد مردم در يک «رفراندم آزاد» حکومت مورد نظر خودشان را خودشان تعيين کنند و تسليم خواست ملت شويد. قطار نظام شما با همه هيمنه اش، از ريل خارج شده و شما داريد روزهای پايانی سقوط خود را نظاره می کنيد. چرا در اين لحظات پايانی، برای يک بار هم از روی «عقلانيتی» که شعارش را می دهيد، تصميمی عاقلانه نمی گيريد و از مقابل خواسته برحق ملت کنار نمی رويد؟ از ادامه «غصب قدرت» دست بکشيد، زيرا شما از همه شرايط احراز رهبری مندرج در همين قانون اساسی فعلی هم «ساقط» شده ايد و حکومت شما «مشروعيت مردمی» ندارد. اين مردم ديگر شما را نمی خواهند. اين حقيقت را بپذيريد.

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

«تخته پاره بر موج 3»

يادداشتهاي روزهاي دور از خانه / بخش سوم

يك حشره كوچك، «فرعون» را هلاك كرد!

ماشين پليس كه ايستاد مطمئن شدم كارم «تمام» شده و ديگر گير افتادم! آن هم درست به هنگام شركت در برنامه زنده تلويزيوني voa ! و با خودم گفتم:چه شود؟!

جمعه شب در حالي در برنامه «تفسيرخبر» با صداي آمريكا مصاحبه مي كردم كه در كنار خياباني در يكي از شهرهاي استان اصفهان ايستاده بودم. لابد صداي ماشينهاي عبوري را در خلال برنامه شينده ايد! كار بسيار خطرناكي بود، اما براي اينكه منزلي كه گرفته ايم در يك روستاي خلوت و محروم و «بي آنتن!» است، مكالمه ام قبل از برنامه بارها قطع مي شد.

وقتي قرار بود درباره «جسارت تازه! لحن احمدي نژاد با قدرتهاي غربي» صحبت كنم، يك ماشين پليس آگاهي آمد و كنارم ايستاد و وراندازم كرد. ساعت نزديك يك بامداد بود و آنها به من شك كرده بودند. تقريبا" مطمئن شدم ممكن است گير بيفتم. اما براي مصاحبه، بعد از آقايان سازگارا و حسامي، حالا نوبت به من رسيده بود. از پياده رو فاصله گرفتم و صحبتم را با سر و دست تكان دادن شروع كردم ولي لحنم آرام بود. قضيه سر و دست تكان دادنم را مي گويم. درباره جسارت گفتم:«اين جسارت احمدي نژاد، گستاخي و دست و پا زدن است نه از روي قدرت و اقتدار؛ بلكه از روي ترس و وحشتي است كه مقامات نظام پيدا كرده اند و هر روز براي مردم و جهانيان شاخ و شانه مي كشند.» به ماشين پليس نگاه كردم.هنوز داشتند مرا مي ديدند! ادامه دادم:«جسارت اصلي را كساني مي كنند كه در اين تنگناها و فشارها از حقانيت ملت دفاع مي كنند و تسليم جو رُعب و وحشت نمي شوند! همه كساني كه حقيقت را به رغم فشارها مي گويند و بخصوص مردمي كه با دست خالي مقابل گلوله و باتوم مي ايستند، اينها جسارت به معناي شجاعت دارند! اما لحن پرخاشگرانه و گستاخانه احمدي نژاد، در واقع از روي جُبن و ترسي است كه به جان او و فراعنه دروغگو و فريبكار و جنايتكار نظام افتاده و «شروع پايان خود» را ديگر باور كرده اند! كسي كه بر اوضاع كشور مسلط است، چنين چنگ و دندان نشان نمي دهد و بر مردم بيگناه آتش نمي گشايد.»

جمله ام را تمام كرده بودم. ديدم ماشين پليس آگاهي هنوز ايستاده! بالاخره يك گروهبان از ماشين پياده شد و به طرفم آمد. شك آنها بيجا نبود. ساعت 12 و نيم نصفه شب، در يك شهر خلوت، كسي كنار خيابان داشت با موبايل حرف مي زد، آن هم حدود نيم ساعتي شده بود كه آنجا توقف كرده بودم تا «آنتن دهي» خط قوي باشد و مكالمه و مصاحبه ام مثل هفته قبل قطع و وصل نشود. تا ديدم دارد مي آيد، رفتم داخل تنها مغازه اي كه در آن ساعت باز بود؛ يك ساندويچ فروشي. مأمور هم پشت سرم آمد داخل و تظاهر كرد با خوردني ها وَر مي رود ولي خيلي «تابلو» مرا زير نظر داشت. حالا محسن سازگارا داشت حرف ميزد. اول مصاحبه ام گفتم كه چه خوب شد با دعوت سيامك دهقانپور، بالاخره آقاي سازگارا به صداي آمريكا بازگشت. چون اين روزها، بيش از هميشه به تحليلهاي واقع بينانه سازگارا و امثال ايشان از مسائل كشوري كه در آن زندگي كرده و مي كنند، نياز است. سازگارا داشت حرف ميزد و لازم بود من در گوشي تلفنم «دري وري» بگويم تا آن مأمور بشنود! به ساندويچ فروشي گفتم:«قربان پيتزا داريد؟» گفت نه فقط همين ساندويچها رو داريم كه ليستش رو نوشتيم! مأمور داشت بيخودي با چيپس و پفكها ور ميرفت و مرا مي پائيد. دعاي «وجعلنا» را خواندم تا خداوند باز هم آن حجاب نامرئي را ميان من و مأموران و سگان نايب امام زمان(!) قرار بدهد و آن مأمور برود. در تلفن با اعتراض و كلافگي به «همسر خيالي!» خود در آن طرف خط گفتم:«خب عزيزم! بخد اينجام پيتزا نداره!... اينقده اذيتم نكن خانم! بخدا از دستت به كوه و بيابون ميزنم ها! آخه اين وقت شب هوس پيتزا كردنه؟» بعد به ساندويچ فروش گفتم:« آقا دو تا همبرگر بذار، بالاخره خانم به همبرگر رضايت دادند!» زيرچشمي مأمور را ديد مي زدم. اينها را كه شنيد، ظاهرا" خيالش راحت شد و لبخندي زد و نفس راحتي كشيد و رفت بيرون. پول دو تا ساندويچ را دادم و همزمان به حرفهاي آرام حسامي (مهمان ديگر برنامه) گوش مي دادم. ظاهرم را شبيه مرد زن ذليلي نشان مي دادم كه دارد غُرغُرهاي همسرش را مي شنود و در آن وقت شب، براي خريد پيتزا همه شهر را زير پا گذاشته. خوشبختانه ماشين پليس راه افتاد و رفت. سيامك دهقانپور سئوال بعدي را از من پرسيد. درباره آقاي هاشمي بود. آمدم بيرون مغازه و جايي از پياده رو ايستادم و صحبتم را شروع كردم:«آقاي هاشمي و مراجع تقليد ذخيره هاي مردم ما براي چنين روزهايي بودند تا اگر به نام دين، حقشان را پايمال كردند و فرزندانشان را كشتند و جسدشان را دزديدند و به نام بسيجي شهيد(!)، اجساد قربانيان را مصادره كردند و اينهمه مردم بيگناه را به زندان انداختند و با گروگانگيري و خدعه و فريب، فعالان سياسي را به زندان انداختند، مردم بتوانند به آن ذخيره هاي بزرگ خود (مراجع ديني) مراجعه كنند و حق خواهي كنند. بنابراين الان ديگر ميانه روي و سياست نعل و ميخ جواب قانع كننده اي براي مردم نيست. اينجا دعوا، دعواي بين خيانت و امانت است. دعواي ميان حق و باطل است. صحنه، صحنه جنگ حسيني و يزيدي است و ميانداري و ماندن در وسط اين دو ارزشي ندارد. مراجع و شخصيتها بايد حسيني باشند وگرنه يزيدي هستند. حتي وقتي سكوت كنند و ظاهرا" دخالتي در وحشي گري كودتاچيان ندارند، بايد بدانند از ديد مردم، همين سكوت و انفعال مراجع خاموش، به نوعي كمك و تأييد كودتاچيان محسوب مي شود و بايد اين مراجع خاموش را شناخت و از پرداخت وجوه شرعي مثل خمس و زكات و كفاره تحريم كرد تا بدانند مردم براي اين روزهاي مبادا و حساس، به اين مراجع نياز دارند نه براي سروري و بزرگي كردن و بي خاصيت بودنشان! هرچند همين اندازه دفاع آقاي رفسنجاني از حقوق ملت جاي تحسين دارد و انشاءالله با صراحت بيشتري سخن خواهند گفت و بايد با لحن ايراني بگويم تا همينجا هم دم آقاي هاشمي رفسنجاني گرم!»

همچنين اشاراتي داشتم به بلواي تبليغاتي صدا و سيما و نامه احمقانه احمدي نژاد به دبيركل سازمان ملل كه از حق خانم مصري كه در دادگاهي در آلمان بدست فردي «غيردولتي» كشته شده و حالا مقامان نظام سركوبگر و آدمكش جمهوري اسلامي، براي بدنام كردن دولت آلمان و غرب و براي پنهان كردن جنايات اخير، اين حادثه طبيعي را تبديل كرده اند به پيراهن عثمان «نقض حقوق مسلمانان» و «سركوب حجاب در غرب!» و در بوق و كرنا كرده اند و مثل يك «كاسه داغتر از آش» خونخواه آن خانم شده اند! گفتم در شرايطي كه بچّه هاي نوگل و معصوم ما را بيرحمانه مي كشند و جسدشان را هم مخفي مي كنند و به خانواده ها اجازه برگزاري مراسم ترحيم فرزندانشان را نمي دهند، و در حالي كه جسد صدها قرباني و ناپديد شدگان بي شمار ديگر را مخفي كرده اند و يا به «مصادره جسد قربانيان» تحت عنوان «بسيجي شهيد!» مي پردازند و هزاران ظلم و جنايت ديگر به نام «دين» مي كنند، بايد بدانند كارهاي خودشان بدترين ستم و ضربه را به مسلمانان و اسلام زده و بدنامي بزرگي براي اسلام به بار آورده و مي آورد. از طرفي اين فرافكني و دفاع از حق آن خانم مصري آنقدر ابلهانه است كه فقط ناشي از دستپاچه شدن مقامات نظام از اين بلايي است كه خودشان با دستان خود، بدان دچار شده اند. اگر به رأي ميليونها مردم چنان خيانتي نمي كردند و اگر اعتراض مسالمت آميز و مدني مردم را با باتوم و گلوله پاسخ نمي دادند، حالا دچار چنين مخمصه اي نبودند كه بخواهند اين كشتارها را «دعواي درون خانوادگي» بنامند ودنيا را از «دخالت در امور داخلي!» پرهيز بدهند.و مجبور نبودند در مقابل اعتراض برحق مردم جهان به اين جنايات ضدحقوق بشري در ايران، بدنبال «كشف!» اخبار حادثه هايي مثل قتل يك متهم بدست شاكي در يك دادگاه غربي بگردند و آن را پيراهن عُثمان كنند و «نقض حقوق بشر» را به غربيها نسبت بدهند تا سرپوش و بهانه اي براي جنايتهاي فجيع اخير درست كنند! در همين دادگاههاي خودمان، بارها و بارها اينجور اتفاقات افتاده اما هيچكس مثل مقامات نظام، اينقدر گستاخ نيست كه اين اتفاقات را به «جنگ صليبي» و دعواي غرب با حجاب و مسلمانان تسّري بدهد و فرافكني كند.

هم حرف مي زدم و هم از اطراف را مي پائيدم كه خطري پيش نيايد. خانواده را در منزل گذاشته بودم و حالا ساندويچ فروش داشت اشاره مي كرد ساندويچها حاضر شده است. به او اشاره كردم الان مي آيم و حرفهايم را تمام كردم.

برنامه تفسير خبر جمعه 26 تير، برايم شبيه يك «حمام سونا» شده بود. بدليل استرس و بازيگري همزمان در نقش يك شوهر كلافه و زن ذليل(!) و تلاش براي «تمركز روي موضوعات» و حفظ تسلط روي حرفهايي كه مي خواستم بزنم و زدم، كلي دچار افت قند خون شدم و حسابي عرق كردم. در حالي كه ظرف اين يك ماه اخير حتي از بروز احتمالات كوچك هم جلوگيري مي كنم، ناگزير بودم به خاطر آنتن دهي مناسب موبايل، بروم به جايي داخل شهر كه ممكن بود به راحتي مورد سئوال مأموران قرار بگيرم و گير بيفتم. اما خداوند مهربان، هنوز به دعاي اين بنده كوچكش لطف داشت و مانع از بروز خطر شد.

از طرفي خيلي خوشحالم «هزينه» دستگيري من روز به روز براي نظام كودتاچي بالا و بالاتر مي رود. خيلي از دوستان را شبانه و غافلگيرانه دستگير كردند و برخي را با گروگانگيري خانواده يا ربودن از خيابان و بيمارستان مجبور به تسليم ساختند! عيسي سحرخيز را كه دو هفته بعد از كودتا در خفا بود و با مصاحبه هايش افشاگري مي كرد، با گروگان گرفتن خانواده اش مجبور كردند تا از مخفيگاهش در شمال بيرون بيايد و خود را معرفي كند. سعيد حجاريان را از روي ويلچر به زندان بردند و حالا دارند با دستگيري (گروگانگيري) پسرش و بازجويي غيرانساني از همسرش، او را به «شكستن» و «اعتراف» به كارهاي نكرده وادار مي كنند. ابراهيم يزدي را از آي.سي.يو بيمارستان بردند و بعد مجبور شدند رهايش كنند. مهسا امرآبادي را با اينكه باردار است به گروگان گرفتند تا همسرش مسعود باستاني خود را معرفي كند، اما كودتاچيان چنان ناجوانمرد هستند كه با اين وجود، مهسا را هنوز آزاد نكرده اند و بيم خطر جاني براي اين مادر جوان و جنين پا به ماهش، بسيار جدّي است. شادي صدر را همين جمعه در خيابان با ضرب و شتم ربودند. بهزاد نبوي را در شلوغي مقابل خانه اش «شناسايي» كردند و بردند.

من همه خانواده را از خانه بيرون بردم و با تمام فاميل قطع رابطه كرده ام، تا هيچ گروگانگيري يا خُدعه و نيرنگي براي دستگيريم مؤثر نيفتد. بنابراين براي گرفتن من، بايد شهر به شهر بگردند و بر خلاف دستگيريهاي آسان و فله اي زندانيان، براي گرفتن من بايد واقعا" كار كنند و جان بِكَنند و رديابي هاي مختلف و متعدّدي بكنند، وگرنه تا لحظه دستگيريم، مثل استخواني در گلوي شخص آقاي خامنه اي و خاري در در چشم احمدي نژاد و ساير مقامات كودتاچي، تيز و بُرنده باقي مي مانم و مي نويسم و حرف مي زنم و روشنگري مي كنم. گاهي فكر مي كنم شايد من به عنوان بنده كوچك خدا، مصداق همان «حشره كوچكي» باشم كه با فرمان الهي، در بيني «فرعون» رفت و با تمام اُبُهتش، او را يك حشره «هلاك» كرد. كسي چه ميداند؟ شايد تقدير چنين باشد كه اين لطف الهي نصيب اين بنده كوچكش شود كه اين فرعونهاي زمانه را به هلاكت برساند. فرعونيان مغرور و مستكبري كه بارها مردم ما را به «حشرات» تشبيه كرده اند ، و با هلي كوپتر روي جمعيّت معترض مواد شيميايي ريختند تا اين حشرات و خس و خاشاك را يكجا بكشند، حالا شب و روز بايد مانند فرعون، از خطر يكي از همين حشرات كابوس ببينند و وحشت زده باشند. (آيت الله خزعلي:روي شما مخالفان د.د.ت مي زنيم! به مطلب «ما حشرات» در آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد)

قبلا" هم گفته ام تا توان دارم، سعي مي كنم اينقدر هزينه دستگيريم را بالا مي برم تا حداقل كمي از راحتي دستگيري شبانه فعالان و بازداشتهاي فله اي معترضان و ربودن دوستان و شكنجه زنداني ها جبران شود. حق را مي نويسم و مي گويم تا ببينيم خدا پرده هاي نامرئي حجابش را تا چه وقت ميان ما و گرگهاي جستجوگر امنيتي قرار خواهد داد و تا كِي، مانع دستگيري ما مي شود؟ با اينكه به موفقيت ملت ايران خوش بين و اميدوارم، اما شخصا" از اين مبارزه، هيچ حسابي براي آينده خود يا رسيدن به موقعيتي در روزهاي «ايران آزاد» باز نكرده و نمي كنم. به عبارتي با اينكه مطمئنم مردم پيروز خواهند شد، اما باور كنيد يا نكنيد، خود را براي «بيان حقيقت»، آماده بدترين و تلخترين عقوبتها و شكنجه و مرگ كرده ام. حقيقت جالب اين است كه از وقتي از «جان» خود گذشتم و به اين كوچ اجباري و تأثيرگذاري و نوشتن و بيان حقانيت مردم پرداختم، بيشتر از گذشته به مال و مقام و شهرت و «محاسبه گري» و «من خودم» بي ميل و رغبت شده ام. حالا «حس مرگ» مرا آزاده و حقيقت گو و بي چشمداشت به ماديّات كرده و اين حس، يعني نداشتن حسي زيباست. توصيه مي كنم تجربه اش كنيد. الان تنها چيزي كه مرا خوشحال مي كند، قدم هاي كوچك و پيوسته و حركتهاي روز به روزي است كه داريم به سمت احقاق مطالبات معوقه و سي ساله ملت ايران بر مي داريم. دلخوشم به ذرّه ذرّه حركتمان به سوي مجازات جنايتكاران و كودتاچيان و غاصبان. به سوي آزادي ايران عزيز.

پس تا نفس دارم، از چهره زشت اين نظام غيرمشروع و غير اسلامي به رهبري آقاي خامنه اي، پرده بر مي دارم و همچنان با «درد و سوز و اميد» به ياد شهدا و زندانيان و خانواده هاي ستمديده، به ياد غريبي مردم ايران، كه از انقلاب سال 57 چه مي خواستند و چه نصيبشان شد، مي نويسم. تا ببينيم خداوند چه وقت به وعده خود عمل مي كند كه فرمود: «ان الله لايغير ما بقوم، حتي يغيروا ما بانفسهم»

با خدايم نجوا مي كنم: خدايا! حالا كه اين مردم، پا پيش گذاشته اند و با اهداي خون و جان خود، خواهان تغيير وضع خود هستند، تو نيز به وعده ات عمل كن و بساط ظلم و جنايت و فريب نظام ولايي(!) را در هم بپيچان. ما هم تا زنده ايم، به وظيفه ها و سهم هاي خود عمل مي كنيم تا بداني شرط «حتي يغيروا ما بانفسهم» را اجابت كرده ايم. هر كداممان به نحوي مايه مي گذاريم و هزينه مي دهيم تا حقانيّت اين ملت مظلوم را اثبات كنيم و حقوق پايمال شده اين مردم شريف را احياء كنيم.تو نيز ما را تنها نگذار و يارمان باش.«سبزي» حركت مدني ما را به «سرخي» خون عزيزانمان و به «سياهي» ماتم فرزندانمان آغشته كردند. تو «سپيدي اميد و وحدت و يكدلي» را از مردم ما دريغ نكن و ياريمان كن تا نگذاريم ظلمشان بيش از اين پايدار بماند. اگرچه ما هنوز آواره در وطنيم، اما زير آسمان آبي و فراخ تو، در امنيت هستيم. يارمان باش. يار همه مان.

من چه «سبزم» امروز!

وچه اندازه تنم هشيار است!

نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه!

در گلستانه چه بوي علفي مي آيد!

من در اين آبادي، پي چيزي مي گردم!

پي خوابي شايد؛

پي نوري، ريگي، لبخندي!...

آري! به اتفاق، جهان مي توان گرفت!

آري! به اتفاق، جهان مي توان گرفت!

توضيح: يك ماه و اندي قبل(23 خرداد) براي آنكه دستگيرشدنم فايده اي نداشت، به محض احساس خطر، خانه و كاشانه را ترك كرديم و راهي سفري اجباري شديم. «نوشتن» و اثرگذاري بر مخاطبانم را بر زندان رفتن ترجيح دادم و خانوادگي به اين انتخاب رسيديم كه اگر اين قلم تأثيري دارد، بهتر است بابت نوشتن در اين برهه حساس، از خانه آواره شويم! ما هنوز در سرزمين خود، از دست مأموران «مهرورز» نايب امام زمان(!) مي گريزيم و به همراه خانواده شهر به شهر گشته ايم و يك هفته اي هست كه جايي حوالي تهرانيم.

عُمر كوچ اجباري ما به اندازه عُمر اين كودتاي ننگين است كه اميدوارم عُمر هر دو كوتاه باشند. يعني انشاءالله هم كودتا به زودي ساقط شود و هم آوارگي ما به آخر برسد و به خانه برگرديم. تا اينجاي كار، سهم ما خيلي كمتر از سهم سنگيني بوده كه نداها و سهرابها و دهها شهيد اين حركت سبز پرداخته اند. اما با اين انتخاب، فرزندم از كنكورهايش بازماند و خانه در غصب و زيرنظر مأموران است! شرح اين آواره گي را در يادداشتهاي «تخته پاره بر موج» در وبلاگم نوشته و مي نويسم. فقط براي اينكه به ياد داشته باشيم بدون پرداخت سهم، از آزادي خبري نيست! و همه بايد سهم خود را بدهيم. و بايد خود را «بدهكار» اين جنبش بدانيم و براي به ثمر نشستن حق ملت، هر هزينه اي بپردازيم.

***

بدليل اينكه ما «درون» حادثه ايم و به خاطر سانسورهاي شديد، احتمالا" تصوير دقيقي از «ابعاد واقعي» و انعكاس بيروني انقلاب سبزمان نداريم، شايد درك «اهميت» كاري كه كرده ايم و داريم مي كنيم، براي خودمان هم دشوار باشد. اما حركت كوبنده مردم ما، حاكمان جائر و متفرعن و مستكبر نظام را به هراس و هول انداخته و نگاه مردم دنيا را به سوي ايران معطوف ساخته است. حالا ديگر در ميان مردم كشورهاي جهان، «سبز» نشانه حركت ملت ماست. و حاكمان كودتاچي كه سالهاست از نمادهاي ديني بهره برداري كرده اند، از رنگ «سبز» مي ترسند! حكومتي كه به مردمي بودن انقلابش افتخار مي كرد، و همواره با «نمايش حضور مردم» عُمر و بقاي خود را تمديد مي كرد، و در همان حال از خواسته هاي واقعي مردم فاصله مي گرفت تا حالايي كه رسما" از مشروعيت مردمي ساقط شد و «سند رسمي اسقاط مشروعيت نظام» هم «بالاخره» در اين انتخابات به طور «تمام و كمال» ارائه شد. در اين انتخابات، سند بلاترديد و قاطع «نامشروع و غيرمردمي» بودن اين حكومت به طور جامع و كامل براي همه جهانيان اثبات شد و حاكماني كه تظاهرات نمايشي «مردم دستچين شده!» را به عنوان «نشانه پشتوانه مردمي نظام» جلوه مي دادند و به آن مباهات و افتخار مي كردند، حالا ديگر از «حضور مردم» وحشت زده هستند و خداخدا مي كنند مردم حتي به «نماز جمعه» هم نيايند! چون اين مردم، هم در «اكثريت مطلق» هستند و هم خواهان بركناري حاكميت «مطلقه» يك اقليت ناعادل، زورگو و فريبكار از مسند حكومت و «تغيير اساسي» در ساز و كار زندگي خود هستند! چون اين ملت، ديگر نمي خواهد حاكمان به نام دين، آزادي او را بگيرند و به نام انتخابات، رأي او را بدزدند و به نام امنيت ملي، امنيت رواني او را سلب كنند و به نام ارزشها، ضدارزشي ترين كارها را صورت دهند. چون اين ملت، ديگر از ظلمي كه به نام دين و شرع بر او مي رود، به تنگ آمده است.

نظام ولايت فقيه ظرف بيست سال با مقاومت در برابر هرگونه انذار و هشدار و نصيحت و اصلاح، نشان داد اهل هيچگونه تمكين و پذيرش نظر مردم نيست و كاملا" «اصلاح ناپذير» است. نظام تحت رهبري آيت الله خامنه اي، از حصر آيت الله منتظري تا خانه نشين كردن مهندس موسوي تا رد صلاحيتهاي گسترده و تقلبّات پنهان و آشكار در انتخابات متعّدد، بعد از بيست سال به نقطه اي رسيد كه جز «تغيير اساسي» چاره اي براي نجات كشور باقي نگذاشته است. آيت الله خامنه اي بي شك يكي از بي تدبيرترين و پر اشتباه ترين رهبران كشورهاي جهان است كه بارها با ابزارهايي كه مي توانست نتيجه هايي كاملا" معكوس داشته باشد، گام به گام به سوي انحطاط و اضمحلال رفت و امروز در مقابل ميليونها شهروند عاصي و به جان آمده قرار گرفته است. مردمي كه با پرپر شدن فرزندانشان توسط كودتاچيان «سند رسمي نامشروعيت نظام» را در دست گرفته اند و خواهان مطالبات معّوقه خويش هستند و چنان زخمهايي بر تن دارند كه حاضرند بميرند، اما ادامه اين ستم آشكار را نپذيرند.

ملتي كه با دست خالي، مقابل گلوله و باتوم ايستاد، راهپيمايي «سكوت» كرد و به نيروهاي پليس سركوبگر «گل» هديه داد، حالا مي خواهد نماز جمعه انحصارطلبان را با «رنگ سبز» نقاشي كند تا به حاكمان غاصب، با زبان تازه اي اثبات كند كه كسي كه بايد برود، غاصبان هستند و كسي كه هميشه در اين سرزمين باقي مي ماند «ملت» و صاحبان اين مُلك هستند.

اين حركت بزرگ را ملتي انجام مي دهد كه با صبوري و سكوت، بر وحشي گري و رذالت غلبه مي كند و آنقدر خستگي ناپذير است كه حاكمان را به هراس انداخته. همين هراس است كه آيت الله خامنه اي را به «تأييد عجولانه» انتخابات ناگزير كرد و بلافاصله دستور دستگيري فعالان و نويسندگان و قت مردم و معترضان را صادر نمود تا «كابوس» هميشگي ديكتاتورها، براي او اتفاق نيفتد. همين هراس است كه بسياري از فرماندهان نظامي و كودتاچي را به هذيان گويي انداخته و چهره واقعي خود را نمايان كرده اند. از جمله سرلشگر فيروزآبادي كه براي «ثبت در تاريخ!» نامه موهني به امام زمان (با خطاب مهدي جان!) نوشته و هذيانهايي گفته تا سركوب خشن ملت را به بيگانگان نامرئي نسبت بدهد و هزاران فيلم و عكس و سند تيراندازي و خشونت نيروهاي مسلح را پنهان كند و در نهايت از آقاي تنهاي خود، كه حالا ديگر سند همدستي او با كودتاچيان جاني، بر همگان آشكار شده، به عنوان «علي تنهاي زمان» سخن بگويد و از كسي كه دستور كودتا را تنفيذ كرده، چهره يك علي مظلوم را ارائه نمايد! يا هذيانهاي رئيس پليس راهنمايي ناجا (رويانيان) كه گفته:« اين آشغالها مي خواهند رهبري و نظام را تغيير بدهند!» ماه قبل هم احمدي نژاد رئيس جمهور منصوب رهبر مردم معترض را «مُشتي خس و خاشاك» خواند. به زودي به احمدي نژاد و رويانيان و به ساير كودتاچيان ثابت خواهد شد كه اين ملت بزرگوار با صبوري و مهرباني، «آشغالها» را از سر راه خود بر مي دارد. اما آشغالها را «نابود» نمي كند، نمي كشد، بلكه آنها را آدم مي كند، مي سازد و آشغالها و خس و خاشاك واقعي را «بازيافت» مي كند. اگر سركوبگران مردم، از وحشي گري هايي كه كرده اند پشيمان و نادم باشند، «انسانيت فراموش شده» خود را در ميان موج مردم مهربان و صبور و باگذشت ايران بازخواهند يافت.

اين مردم، در «حافظه» تاريخي خود به ياد دارند كه چطور با تداوم حق طلبي، بر حكومت شاه و همه هيمنه و ابهتش فائق آمدند و پيروز شدند. حالا نمي توان با زور و زندان و گلوله، اين مردم را به زانو در آورد و از پيگيري حقوق خود منصرف ساخت. اين مردم سي سال قبل باور كرده اند كه كلمه عبور رهايي از استبداد، «وحدت» و يكدلي است و با چشم خود ديده اند حقيقت دارد كه حافظ فرموده: «آري به اتفاق، جهان مي توان گرفت!» و حالا مي خواهند جان و جهان و زندگي خود را از غاصبان آن پس بگيرند. پس با هيچ سركوبي، نمي شود خاطره «ماه آزادي» را از ذهن و «حافظه زلال» اين ملت زدود و اين راه تا به آخر ادامه مي يابد.

سنگ در بركه مي اندازي و مي پنداري؛

با همين سنگ زدن، ماه به هم مي ريزد!

كِي به انداختن سنگ پياپي در آب،

ماه را مي شود از حافظه آب گرفت؟!

۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه

سه نوشته

اين ديگر؛ شروع يك «پايان» است!

بُغض چندين ساله مردم ستمديده ايران، به بهانه جناياتي كه متقلبان در انتخابات اخير كردند، و از تلخي وحشي گري و سبوعيتي كه در كشتار فرزندان ملت نشان دادند، بالاخره شكست و اين بُغض، چنان سهمگين شكست كه از حالا با قاطعيت مي توان گفت «فصل پاياني» نظام تحت رهبري آقاي خامنه اي و دولت نامشروع و منصوب ايشان، ديگر «شروع» شده و با هيچ سركوبي نمي توان از اين پايان حتمي جلوگيري كرد. دو يادداشت و يك خبر در اين مطلب آورده ام. اميدوارم بعد از مطالعه، اثري بيش از «اظهار تأسف» در وجدانهاي بيدار شما داشته باشد و با نشر و ترجمه اش توسط دوستان ناديده ام، بتوانيم وجدانهاي مردم ساير نقاط جهان را به اين «نسل كشي» و قتل عام متوجه كنيم.

صفي از شمع در «شام غريبان سهراب!»

اجساد قربانيان را مخفي و مصادره مي كنند!

مي گذرد كاروان، روي گل ارغوان!

قافله سالار آن، سرو شهيد جوان!

در غم اين عاشقان، چشم فلك خون فشان

داغ جدايي به دل، آتش حسرت به جان!

خورشيدي، تابيدي! اي شهيد!

در دلها جاويدي! اي شهيد!

مي گريد در سوگت آسمان

مي سوزد از داغت شمع جان

چون روي لاله از خاك تو

ياد آرم از جان پاك تو!

بنگر چون شد، دلها خون شد، زين آتشها

از موج خون، شد لاله گون، دشت و صحرا!

زين درد و غم، گريد عالم، اي شهيد ما!

خون هر جانباز مي دهد آواز

جان فداي وطنم خاك ايران كفنم

اي دريغا! لاله ما! گشته گلگون، خفته در خون!

خورشيدي، تابيدي! اي شهيد!

در دلها جاويدي! اي شهيد!

مي گريد در سوگت آسمان

مي سوزد از داغت شمع جان!

***

دژخيمي و پليدي، مثل هر چيز ديگري، درجاتي دارد. براي خيلي از كساني كه هنوز جوهر انساني و آدميت در وجودشان زنده است، شناختن درجه پليدي حاكمان امروز ايران و درجه جنايتكاري و وحشيگري كودتاچيان، حتي «قابل تصّور» هم نيست. با شنيدن اخبار هولناك از شدّت سفّاكي حاكمان، ابتدا دچار بُهت و حيرت مي شويم. بعد خبر را مرور مي كنيم و بعد اين خبر را با اخبار ديگري كه شنيده ايم، كنار هم مي گذاريم تا به يك تحليل جامع برسيم. تحليل ما مثل چيدن قطعه هاي پازل تكميل مي شود و ممكن است يك خبر، داوري ما را تكميل كند. حالا خبر «مخفي كردن جسد يك شهيد جوان»، تحليل و داوري مردم را از پليدي كودتاچيان و ستمكاري حاكمان و شخص رهبري جمهوري اسلامي، تكميل كرده و مردم عادي هم مي توانند با قاطعيت داوري كنند كه اين نظام فاقد مشروعيت و حقانيت است.

تحليل جامع اين است: در جمهوري اسلامي، نه جمهوريت و نه اسلاميت و نه حتي ايران ارزشي ندارند. صرفا" ابزارهايي هستند براي چپاول ثروت و منابع اين سرزمين و اين مردم. اين چپاول كنندگان، از قُماش دزدان هستند. ظاهرشان شما را نفريبد. دزدان گردنه گير، نه به جان مردم رحم مي كنند و نه به نواميس و ارزشهاي ديگر آدميان. آنها بدنبال تاراج دارائي و مال شما هستند. در اين راه، نه از كشتن واهمه دارند و نه از هر جنايت ديگري دريغ مي كنند. درجه پليدي حاكمان و دژخيمي كودتاچي، با 26 روز مخفي كردن جسد سهراب جوان، آشكار و واضح شده است. بنابراين؛ فارغ از عصبانيت يا خشم، بر اساس چيدن قطعات پازل عملكردهاي رهبري و مقامات نظام، حاكميت آيت الله خامنه اي و مقامات نظام مطلقا" فاقد مشروعيت و حقانيت است.

چقدر كار ساكنان غيرتمند شهرك آپادانا زيبا و پرمعنا بود. در شب شام غريبان سهراب عزيز، صفي از شمع در كف خيابانهاي شهرك آپادانا تا مقابل آپارتمان خانواده سهراب درست كردند و هزاران شمع، بر غربت نسل جوان ما و مظلوميت اين شهيدان جوان و سهراب گريستند. اگر آسمان نگريست، شايد نخواست آن شمعها خاموش شوند. گريه شمع در مرگ يك جوان، گريه تلخي است و چه كار زيبايي كردند مردم خوب آپادانا. هر سكوت و بي عملي ما، مشاركت در قتل اين شهيدان جوان است. هر كدام از ما كه عافيت طلبي كنيم و ساكت بنشينيم، در قتل اين بچه هاي معصوم شراكت كرده ايم.واي بر بزرگاني كه شريك جنايت نبودند ولي بدليل عافيت جويي، خاموش نشسته اند.خون ندا و سهراب جوان، دامنگير است و دامان همه آنها را خواهد گرفت. شك نكنيد. براي مادر داغدار سهراب، اين سرو جوان و خانواده اش صبوري و بخصوص ديدن «يوم الحساب» و مجازات جنايتكاران را در همين روزهاي نزديك و در همين دنيا آرزو مي كنم. و براي تمام آن روزهايي كه اين مادر سرگردان، بدنبال گمگشته جوانش مي گشت و خبر نداشت دژخيمان جسد فرزندش را مخفي كرده اند، و براي شبهاي بي تابي اش، تا ابد بايد سوگوار بود. بايد آن مادر و سهرابش و آن چشمان معصوم ندا را هر لحظه در خاطر بياوريم و از خود بپرسيم من در مقابل بزرگي كار اين عزيزان، چه تلاشي كرده ام؟ بايد همواره «بدهكار» اين جنبش حق خواهي مردمي باشيم. و در دادن سهم خود، درنگ نكنيم.

اما لابلاي خبر دردناك «قتل سُهراب»، يك نكته هولناك ديگر هم هست كه نبايد از قلم بيفتد. براي شناسايي سهراب، مادر او را در برابر «تعداد زيادي» عكس اجساد قربانيان قرار داده اند و آن مادر نگران، از ميان عكس دهها قرباني، توانسته عكس فرزند عزيزش را شناسايي كند! اين واقعيت تلخ، بايد ما را نسبت به سلامت جاني تمامي بازداشتي هاي اخير و زندانيان عقيدتي و سياسي كه از قبل در زندانها بوده اند، به شدّت نگران كند. دژخيمان «اجساد پاك» قربانيان بسياري را از ترس واكنش مردم و از ترس برانگيخته شدن احساسات ملت، «پنهان» كرده اند.

چندي قبل دوستي برايم نوشته بود: { براي همدردي و عرض تسليت به خانواده يكي از همكلاسي هاي معترض انتخابات، كه در حمله وحشيانه 24 خرداد به خوابگاهمان شهيد شده بود، با چند تن از دوستان دانشجو به منزل آن عزيز رفتيم. از سر كوچه شان چيزي ديديم كه همگي خشكمان زد! ديديم چند پارچه نوشته زده اند و شهادت «دانشجوي بسيجي!» بدست «عوامل مزدور بيگانه» را به خانواده دوست شهيد ما تسليت گفته اند! با ديدن عنوان بسيجي شهيد(!) دچار بُهت و شوك شده بوديم. چون دوست شهيد ما، هرگز عضو بسيج نبود و دانشجوي ممتاز يك رشته فني بود و با ما به تقلب انتخاباتي اعتراض كرده بود و حالا او را «بسيجي!» معرفي كرده اند! پدر دوست شهيدمان به ما واقعيت را گفت. بعد از پيگيري سرنوشت فرزندش، به او گفته بودند او كشته شده! (مانند سهراب و صدها شهيد ديگر) ولي به شرطي جنازه اش را به خانواده اش تحويل مي دهيم كه شما به عنوان پدرش، نامه اي امضاء كنيد و تأييد كنيد كه او «بسيجي» بوده و بدست معترضان شهيد شده وگرنه جسدش را هم تحويل شما نمي دهيم و خودمان به صورت گمنام دفنش خواهيم كرد! از پدر داغدار همچنين تعّهد گرفته بودند كه خبر اين ماجرا را به رسانه ها اطلاع ندهد، چون باعث بازداشت اعضاي خانواده خواهد شد!}

بعضي از شخصيتها، با نامه نگاري به مقامات از آنها خواسته اند مراقب نظام باشند! آنها هنوز نفهميده اند اين نظام كودتايي، از پرتگاه سقوط كرده و نشانه هاي سقوطش آشكار شده است. منتها روند فرو ريختن اين «شوكت سلطنتي» مثل فروريختن برجهاي دوقلوي نيويورك، چند ساعتي طول مي كشد. «مخفي كردن اجساد قربانيان»، و حالا «مصادره اجساد!» و فرافكني و هارت و پورتهاي اين روزهاي دولت كودتايي، نشانه آخرين دست و پا زدن اين نظام ناعادل و ستمكار است.

دوستان عزيز! دنيا با رسانه هاي فيس بوك و توييتر و وبلاگها كوچك تر از آن است كه نتوانيم اخبار دژخيمي اين حاكمان ظالم و جائر را به گوش دنيا برسانيم. بايد تلاش خود را بيشتر كنيم و با ترجمه و انتشار اين اخبار، مردم جهان را از جناياتي كه در ايران مي شود، آگاه كنيم. آگاهي مردم جهان، حقانيّت اعتراضات ملت ايران را بيشتر از قبل اثبات مي كند و شك نكنيد كه باعث رخدادهاي مؤثرتري خواهد شد. عزيزاني كه «ترجمه» مي دانند، امانتدارانه دست به كار شوند. هيچ معلوم نيست بر سر ساير زندانيان چه آمده و چه خواهد آمد؟ اما «پيكر سهراب جوان» و خبر اختفاي 22 روزه او، بايد «محرّك» تازه اي براي همه ما باشد تا به اعتراضات، به شيوه مؤثرتري ادامه بدهيم. اين جنايت هولناك، «هزينه» سنگيني براي رهبران نظام و كودتاچيان خواهد داشت. خون سهراب و ندا و دهها قرباني ديگر، نبايد بي اثر و پايمال شوند.اين را فراموش نكنيم.

مراجع خاموش را «تحريم» كنيم!

اظهارنظرهاي شجاعانه حضرت آيت الله العظمي حسينعلي منتظري، در طول تمام اين سالها، روشن كننده چراغ حقانيت بوده و منتظري همواره در «خفاي وجدان مردم»، مظلومانه حضور داشته است. ايشان بارها با سخنان روشنگرانه شان، دل اهل حق را تسكين داده تا مسير حقيقت را گم نكنند و اسير تبليغات دروغين «غاصبان دين» نشوند. آقاي منتظري در طول اين سالها، نه از حصر خانگي و حمله «اوباش فدائي رهبر!» خاموش شده، و نه از بازداشت فرزندانش و تهديدها و محدوديتهاي فراوان ديگر، ذرّه اي از بيان حقيقت عقب نشيني كرده است. در هيچكدام از اظهارات اين شخصيت بزرگوار، نشاني نمي يابيد از اينكه اين مرد بزرگوار، بدنبال مقام و مال و دنياطلبي و غرور و كبر«خدايان زميني!» باشد. در تمام اين سالها، عشق به منتظري بدليل حقيقت گوييها و اخلاصش، همواره در«پستوي خانه» دل مردم ما نهان بوده.(عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد!) تا مبادا ظالمان حسود، بفهمند كه مردم، هنوز خلوص و صداقت منتظري را دوست دارند! اين شيوه كودتاچياني است كه سالها قبل به عزل و حصر اين عالم بزرگ رضايت دادند يا با سكوت خود، آن كودتاي خاموش را تأييد كردند. شايد لازم بود بايد زمان بگذرد تا چهره حقيقي اين عالم بزرگ، به تدريج براي مردم جلوه كند و درك كنيم با عزل منتظري، چه خُسران بزرگي متوجه مردم ستمديده ايران شد.

آقاي منتظري صرفا" بدليل خاموش نماندن در مقابل كشتار صدها زنداني در «كشتار سال 67» و بدليل اعتراض به آن جنايت هولناك، از دايره نظام بيرون رانده شد و كساني آتش بيار معركه عزل او بودند كه عاملان آن جنايت بودند و با دسيسه هاي بسيار، بنيانگذار جمهوري اسلامي را به عزل قائم مقام خود قانع ساختند.

حالا منتظري، در وقت مقرري كه تقدير تاريخ براي او رقم زده، به ميانه ميدان دفاع از ملت آمده و با همه محدوديتها، صداي اعتراض «دين حقيقي» به بي ديني هاي كساني است كه از دين، براي دنياي خود سوء استفاده ها كرده و جنايتهاي فراواني مي كنند. پاسخهاي اخير آيت الله منتظري به سئوالات روشنفكر صالح «محسن كديور» حاوي مطالب بسيار مهمي است. مي شود درباره هر فراز آن، هزاران نكته نوشت، اما من اين بخش از نظريان ايشان را نقل مي كنم تا بگويم چرا بايد «مراجع ديني خاموش» را تحريم كرد؟ و چطور؟

آيت الله منتظري نوشته اند: { خداوند از عالمان به خصوص عالمان دين ميثاقى غليظ گرفته كه در مقابل ظلم سكوت نكنند «اخذاللّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم‏و لا سغب مظلوم» (نهج البلاغه / خطبه 3).

البته عمل به اين ميثاق همانگونه كه ثوابى عظيم دارد هزينه‏اى سخت هم خواهد داشت.( أحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون. و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن اللّه الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين)(عنكبوت / 2 و 3)}

من در زمينه دين صاحب نظر نيستم و حفظ دين، وظيفه اهلش است. اولوّيت من دفاع از مظلوميت «حقيقت» و «آزادي» است. اما به نظرم وظيفه دينداران حقيقي اين است كه به داد دين برسند و آن را از تجاوزات پي در پي «غاصبان دين» نجات دهند. مراجع تقليد و آيات عظام، اگر نسبت به اين جنايات بديهي حاكمان و كودتاچيان، به طور «مؤثر» وارد عرصه نشوند و اعتراض نكنند و در مقابل ظلم سكوت كنند، به آن «ميثاق غليظ خود با خداوند» پشت پا زده اند و در اين صورت، مسلمين حق دارند به سهم خود، اين «مراجع خاموش» و بي اثر را «تحريم» كنند. ساده ترين كار، ندادن خُمس و ساير وجوه شرعي به «مراجع خاموش» است. راههاي ديگري هم حتما" هست كه در حوزه دانسته هاي من نيست ولي اميدوارم اهل دين، آن راهها را براي مردم بگويند. مراجع ديني، ذخيره مردم ديندار براي چنين روزهايي هستند كه حاكمان جائر و ستمكار، حقوق مردم را غصب كرده اند و فرزندان مردم را مي كشند و جنازه شهدا را هم مخفي مي كنند! اگر اين روزهاي سخت، مراجع تقليد و بزرگان ديني به وظيفه «دفاع از حق» عمل نكنند و ميثاق خود با خدا را زير پا بگذارند و اگر خاموش بنشينند، اهليّت لازم را از دست داده اند و شايسته تحريم از سوي مردم هستند.

خدا را شكر مي كنم كه آيت الله منتظري و برخي از بزرگان ديني، در اين جنبش حق خواهي مردم ايران، خاموش نبودند و خاموش نيستند. چراغ عمر باعزّتشان همواره روشن باد. و براي ساير بزرگاني كه سكوت و عافيت طلبي را بر دفاع از حقانيت مردم ايران ترجيح داده اند، متأسفم.

***

مأموران:« ولشان كنيد تا بميرند!»

بخشهايي از گزارش تكان دهنده روزنامه «گاردين» از حمله وحشيانه نيروهاي پليس و بسيج به خوابگاه دانشجويان در كوي دانشگاه تهران را بخوانيد. اينها بخشي از سخنان چند تن از 133 دانشجوي بازداشتي است كه بعد از روزها آزار و شكنجه در طبقه منفي 4 وزارت كشور (برگزار كننده انتخابات حماسي!) آزاد شده اند:

«آماده خوابيدن بوديم. پليس به داخل خوابگاه گاز اشك آور شليك كرد. پنجره ها را شكست و مجبورمان كردند روز زمين دراز بكشيم. من حتي تظاهرات هم نكرده بودم، اما يكي از آنها رويم پريد و پشتم نشست و مرا زد. بعد در حالي كه تظاهر مي كرد در جستجوي چاقو و تفنگ است، از من سوء استفاده جنسي مي كرد.آنها تهديدمان مي كردند به ما تجاوز مي كنند و بعد هم حلق آويزمان مي كنند!»

«ظرف يك ثانيه فهميدم اين ساختمان وزارت كشور در خيابان فاطمي است.باورم نمي شد كه سياستمداران ارشد و اعضاي مجلس و بازرسان در طبقه بالايي بودند و ما در زيرزمين زنداني شديم. شك ندارم كه در طبقات بالا مشغول تقلب در آراء بودند».

«در ميان ما، حال بعضي ها خيلي بد بود. چشم يكي از بچه ها با گلوله پلاستيكي پليس، كور شده بود و ما تمنا مي كرديم آنها را به بيمارستان ببرند اما آنها مي گفتند«ولشان كنيد تا بميرند!» يكي از آنها گفت:«آي بچه خوشگله الان هفت ساله كه كسي را ... وقتي رسيديم نشونت ميدم كه چيكار ميتونم بكنم!» آنها ما را آزار مي دادند و مدعي بودند به آنها يا رهبر توهين كرده ايم».

در بامداد 25 خرداد، در حمله وحشيانه پليس و بسيجيان به كوي دانشگاه تهران، 133 نفر بازداشت شدند، 5 دانشجوي بيگناه با ضربه باتوم برقي به سرشان كشته شدند و ميليونها تومان به خوابگاه و وسايل دانشجويان خسارت وارد آمد و چندين دانشجوي ديگر زخمي يا دچار نقص عضو وشكستگي استخوان و نابينايي و ... شدند.

نام پنج دانشجو كه در حمله وحشيانه پليس و بسيج به كوي دانشگاه به شهادت رسيده اند، توسط گاردين اعلام شده است: فاطمه براتي، مبينا احترامي، كامبيز شعاعي، محسن ايماني، كسري شرفي. پيكر اين عزيزان روز بعد، بدون اطلاع خانواده هايشان در بهشت زهرا دفن شد و خانواده هاي آنها را مانند خانواده «نداآقاسلطان» تهديد كرده اند هيچگونه مراسم سوگواري براي فرزندشان برگزار نكنند!

***

اين ديگر؛ شروع يك «پايان» است!

نظام با تقلب ناشيانه در انتخابات نشان داد از «مشروعيت مردمي» ساقط شده است. با جانبداري صريح رهبري از كودتاچيان، نظام نشان داد از قانون وعدالت مورد ادعايش تهي شده و رهبري «همدست» كودتاچيان است. كشتار وحشيانه مردم نشان داد نظام اسلامي از «رأفت و عطوفت اسلامي»(!) خالي شده و با دستگيري فعالان سياسي از روي ويلچر و i.c.u نظام نشان داد حتي «مروت» هم ندارد. با حكم مراجع ديني شجاعي مثل آيت الله منتظري و صانعي و بيات زنجاني، نظام نشان داد حتي از «اسلاميت» هم تهي است. نظام با «مخفي كردن اجساد» و دفن بي اطلاع آنها نشان داد از «انسانيت» هم نشاني ندارد. و با «مصادره جسد» قربانيان به عنوان «بسيجي شهيد!» ننظام شان داد كه با دستهاي خود، «پايان خود» را رقم زده و رسما" دست به انتحار زده است. اين شروع « پايان حتمي» نظام است.ترديد نكنيد. اميدوارم بعد از مطالعه، اثري بيش از «اظهار تأسف» در وجدانهاي بيدار شما داشته باشد و با نشر و ترجمه اش توسط دوستان ناديده ام، بتوانيم وجدانهاي مردم ساير نقاط جهان را به اين «نسل كشي» و قتل عام متوجه كنيم.

مطلب تازه را بخوانيد:

«تخته پاره بر موج 3»

يادداشتهاي روزهاي دور از خانه / بخش سوم

يك حشره كوچك، «فرعون» را هلاك كرد!