ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

نقدي بر خبر سايت جرس درباره استاد شجاع الدين شفاء: مبادا شبيه دشمنان شويم!

مبادا شبيه دشمنان شويم!

نقدي بر خبر سايت "جرس" درباره درگذشت استاد شجاع الدين شفاء

بارها تجربه كرده ايم كه بعضي اشخاص، بعد از مدتي شبيه دشمنان خود مي شوند! آن چنان كه خبر امروز سايت جنبش راه سبز(جرس)، شباهت هايي به روزنامه "كيهان" و خبرگزاري امنيتي فارس پيدا كرده است! در حالي كه ظاهرا" جرس و كيهان با يكديگر مخالف اند و هر كدام داعيه هاي ارزشي دارند.

امروز سايت جرس، خبر درگذشت يك اديب باسابقه و يك شخصيت سكولار محترم را با ادبياتي درست شبيه به روزنامه "كيهان" تهيه و منتشر نمود. براي اعلام خبر درگذشت استاد شجاع الدين شفاء، سايت جرس از ايشان اينگونه نام برد:" جرس: شجاع الدین شفا، مترجم قدیمی ونویسنده متهتک ایرانی که سه دهه پایانی عمرش را به هتک باورهای دینی و اسلامی گذراند، شامگاه جمعه ۲۷ فروردین ماه، در پاریس درگذشت..."

در يك خط خبر كوتاه جرس، دو قضاوت كيهاني ديده مي شوند:" نويسنده متهتك ... و هتك باورهاي ديني و اسلامي..." ماه قبل هم چند يادداشت بسيار تند ديگر در سايت جنبش راه سبز (جرس) خواندم درباره معترضان دگرانديشي كه به جنبش سبز پيوسته اند! آن مقاله ها هم سرشار بود از عتاب و خطاب و هتك و توهين و تحقير آن شخصيتهاي سياسي كه امروزه جنبش اجتماعي سبز را باور دارند اما طبيعي است مانند گردانندگان سايت جرس نيانديشند و فكر نكنند. راستش من دليل اينگونه برخوردهاي كيهاني را با سايرين نمي دانم؟ اما احتمالا" بايد ناشي از حق به جانبي گردانندگان محترم اين سايت باشد كه به اشتباه گمان مي كنند جنبش سبز را راهبري مي كنند. در حالي كه در عالم واقعيت چنين نيست.

امشب مي خواستم برخي از بخشهاي سخنان امروز مهندس موسوي را به بحث بكشم و درباره برخي از آن رهنمودهاي سبز چيزهايي بنويسم. اما سايت جرس اين امكان را داد تا به همين فراز كوتاه از سخنان درست ميرحسين بسنده كنم و باقي نكات را براي فرصتي ديگر بگذارم. مهندس موسوي گفته است:" ما راه سبز را طوری باید تعریف و معرفی کنیم که همه ی هفتاد ملیون جمعیت کشور حتی مخالفان ما را در بربگیرد."

من با حرف او موافقم كه اين كار سخت را بايد ابتدا از خودمان شروع كنيم ولي با اين قبيل ادبيات ناپسند كه از برخي دوستان سبز سر مي زند، كمي در ترديد افتاده ام كه آيا براستي ما مي توانيم؟ آيا براستي از ما برمي آيد چنان پذيرا و تكثرگرا باشيم كه حتي از ميان مخالفان هم يارگيري كنيم؟ اگر آري، چرا با يك شخصيت درگذشته و منتقد ايراني چنين برخوردي مي كنيم؟ و اگر نه، آيا صرف اين شعارهاي زيبا مي تواند جنبش سبز را به اهدافش برساند و از مخالفان هم يارگيري كند؟

هر كدام از دوستان سبز و بخصوص دوستان گرداننده سايت جرس كه از نخبگان جنبش سبز هستند، نبايد فراموش كنند كه اين جنبش، علاوه بر نخبگان، بر گرده توده ها و مردم به اينجا رسيده و بدون دعوت از همه ايرانيان، راه به جايي نمي برد. پس حتي اگر گردانندگان محترم جرس، از نوابغ جنبش سبز باشند، باز هم به اين گفته ميرحسين موسوي ارجاع مي دهم كه در سخنان امروزش به درستي گفته است:" عظمت جنبش از ابتکار افراد معدودی نابغه برنمی خیزد.... ما می خواهیم از کرامت ذاتی انسان ها دفاع کنیم. ما می خواهیم مفهوم ملت ایران مساوی یک پادگان و یا یک گروه اندک تلقی نشود. ایران یعنی بیش از هفتاد ملیون شهروند آزاد و با فرهنگ و اعتقادات رنگارنگ. ما از این کثرت و تنوع نمی ترسیم. ما اصولگراها را دوست داریم همانطور که همه ی اقشار ملتمان را. و همه ی فرهنگ های موجود را. و همه ی قومیت ها و همه ی زبان ها را دوست داریم."

يادمان باشد سختي هاي روزگار، از ما چيزي نسازد كه شبيه كساني شويم كه مخالف انسانيت اند. اميدوارم سايت جرس به اين ادبيات تخريبي خاتمه دهد و به موازات تهاجم ها و تخريب هاي دشمنان مردم، به فكر ساختن و سازندگي باشد. آنچنان كه مهندس موسوي نيز بر آن تأكيد نموده است. وگرنه چنانچه غير از اين باشد، بايد گفت "جرس" هم پاي در همان راهي گذاشته كه گردانندگان روزنامه "كيهان" و خبرگزاري فارس، رهروي قديمي آن هستند و كيست كه نداند؛ اين راه محكوم به شكست است. براي دوستان عزيز در "جرس" سبزانديشي آرزو مي كنم.

پي نوشت: و در انتها، به عنوان يك ايراني آزادي خواه، فارغ از موافقت يا مخالفت با نظرات استاد شجاع الدين شفاء، درگذشت آن شخصيت فرهيخته را به ايرانيان و بستگان استاد شفاء تسليت عرض مي كنم. روانش شاد باد.

۲۴ نظر:

ناشناس گفت...

دمت گرم بابک عزیز! گردانندگان جرس دچار توهم شدهند که واقعا رهبران این جنبش هستندو حق به جانب! البته نسل جوان ما بسیار هشیارند و چنان دیدگاهها‌ای را پذیرا نیستند. امثال آقای مهاجرانی خود‌ را با این نظرات افشاً و ایزوله می‌کند. سپاس از هشیاری شما

Kianush گفت...

با تشکر از مطرح کردن قضاوت "کیهانی" که گریبانگیر ما ایرانیان است .هر چند این چیز تازه ای نیست و در ادبیات ما از اینطور قضاوتها زیاد دیده شده. ولی در این دوره ی تاریخی که مردم در حال آموختن تعامل و تساهل و احترام به تفاوتهای عقیدتی یکدیگر هستند؟ بسیار بجا و به موقع این مساله را مطرح کردید. امیدوارم این دوستان برداشتها ی خود محور خود را زیر سوال برند و هر چه زودتر متوجه شوند که اگر خیال کنند فقط کسانی که مثل آنها فکر میکنند نخبه های فرهنگ ایران هستند از قافله ی سبزها به عقب رانده خواهند شد. فراموش نکنند که فرهنگ، تاریخ و اندیشه ی ایران مونوپل هیچ گروه فرهنگی یا سیاسی نیست.
مگر نه اینکه ما بی شماریم و جنبش سبز متکثر؟

سیامک گفت...

من بارها خواسته ام انتقاد خودم را از سران جنبش سبز عنوان کنم ولی هر بار فکر کرده ام که شاید با توجه به شرایط حساس کنونی باید آنرا به وقت دیگری موکول کنم. طول کشیدن پیروزی جنبش مزایای زیادی داشته و دارد و یکی از آنها غربال شدن افراد و پخته تر شدن عقاید و تفکرهایی است که از این جنبش حمایت می کنند. بسیاری معتقدند که یکی از مهمترین عللی که ایران از دیکتاتوری شاه به دیکتاتوری آخوندها افتاد همین پیروزی سریع انقلاب 57 بود و من هم با این نظر کاملا موافقم.
من علیرغم احترام زیادی که برای آقایان موسوی و کروبی و همچنین خانم زهرا رهنورد قایلم ولی هنوز فکر می کنم که این عزیزان در چهار چوب تنگ فکری خود اسیرند و درک صحیح و عمیقی از مطالبات مردم و دنیای امروز ندارند. هنوز سنگ قانون اساسی را به سینه می زنند غافل از اینکه مردم خواهان تغییرات بنیادی هستند. آقای موسوی حدود 20 سال بود که تقریبا از نظرها پنهان بود و من شخصا حتی یک مقاله یا سخنرانی از ایشان در نقد حکومت ندیدم. این را چگونه می توان توجیه کرد. از دو حالت خارج نیست، یا ایشان در جریان اینکه چه فجایعی در جامعه اتفاق می افتد نبوده اند و حالت دوم این است که در جریان بوده اند ولی بنا به دلایلی ترجیح داده اند که سکوت کنند. به هر حال ایشان در هر دو حالت مقصر می باشند. من یادم می آید که ایشان در مناظره تلویزیونی قبل از انتخابات با احمدی نژاد خطاب به ا.ن. گفتند که این روشی که شما در پیش گرفته اید بدون شک به دیکتاتوری منجر می شود!!! حال خود قضاوت کنید. شخصی که اینقدر از اوضاع و احوال جامعه بی خبر است و غافل است که این اتفاق سالیان سال است که افتاده.

به هر حال من امیدوارم که گذر زمان مسایل را روشن کند و زمینه برای دمکراسی در ایران آماده شود.

محسن گفت...

فارغ از نوع نگارش متن و دیدگاهی که جرس نسبت به مرحوم استاد شچاع الدین شفا داشته , دیدن انتقادهای شما و دیگر دوستان که بی ملاحظه در این شرایط نسبت به این مقاله اعتراض میکنید به آدم انرژی میده و از پویائی این جنبش احساس خوبی بهش دست میده
شاد و سبز باشید

Ashk گفت...

به موقع ،و به جا عالی بود بابک جان ،گاهی وقتا باید مواضب غضنفر ها هم باشیم .

ناشناس گفت...

با امید به رسیدن به اون سطح از شعور و آزاد منشی و آزادی و آزادگی که هم اون ادم مذهبی دست از خود اول بینی و قلع و قمع بقیه برداره و هم این جنون رنگ کنار گذاشته بشه و فقط به فکر ساختن مملکت و زندگی باشیم ولا غیر

ناشناس گفت...

هیهات کاش ذره ای امید منطقی داشتم که موسوی بعد از قدرت همان قبل قدرت باشد.

ناشناس گفت...

اگرجنبش سبزغیراز" جنبش مسالمت آمیزمردم ایران برای دموکراسی" معنی شود، بسیاری ازمردم با آن مخالف خواهند بود که یکی ازآنها من هستم.
جنبش سبزصاحب ورئیس ندارد وموسوی وکروبی نیز دوتا ازطرفدارن این جنبش هستند ونه حتی دوتا ازسردمداران آن بنابراین بجاست سایت جرس این نکته را درک کند وموضع خود را اصلاح کند.درمورد اندیشمندومترجم برجسته ای چون شجاع الدین شفا بهتراست گردانندگان این سایه کتابهای شفا را بخوانند واگرتوانستند، همانطوری که شفا همیشه می نوشت، بطورمستند ، نوشته های اورا رد کنند.
روانش شاد که کمترشبیه اورا داشته ایم

پدرام گفت...

خیلی مهمه که در این فرصت به مسائل مهمی مثل این توجه بشه. از دقت نظر دوستان خصوصا بابک عزیز خرسندم. هرچند لحن ایشون رو خیلی ملایم و با ملاحضه می بینم.
ایران به کسایی که بهش میگن ایرانی تعلق داره و این به دین و دیگاه و چیزای دگه ربطی نداره. چه خوشمون بیاد چه نه. من از هموطن های یهودی، مسیحی، ... کرد، بلوچ، ترکمن،... واقعا شرمندم. ما به یه مملکت تکثرگرا نیاز داریم. یه حکومت سکولار.
در انتظار بهاری سبز.

خرددوست گفت...

زنده باد. خیلی خوب نوشتی آقای داد. به موازاتِ انتقاد از سیاستِ کنونیِ جرس، فکر می‌کنم بد نیست که دیگر سبزهایِ اصلاح‌طلب نیز که با جرس موافقت ندارند خود سایتی تاسیس کنند. در غیرِ این صورت، جرس به اعتبارِ همه‌یِ اصلاح‌طلبان ضربه خواهد زد.

ناشناس گفت...

سلام بر بابک عزیز و سپاسگزار از نوشته خوبش.
راستش من هم با باک موافقم و یک نظر هم به همه دوستان پیشنهاد می دهم. من بعد از خواندن خبر جرس برای انها پیام گذاشتم و همین حرفها را خلاصه وار نوشتم. لطفا شما هم این کار را بکنید. انها باید عملا درک کنند که عصر اعتقادات رادیکالی اسلامی گذشته و دیگه نمی تونند با این چیزها موج سواری کنند. نباید اجازه دهیم که اینها همان کلاهی را که خمینی سر ملت گذاشت را بگذارند. با اعتراض و اعتراض و اعتراض میشه این را به انها فهماند.
پیروز باشید

ناشناس گفت...

من با آقای داد مخالفم. بگذارید هر چه دوست دارند بگویند تا حقیقت در مورد بازی از اشخاص افشا شود. بدترین درد این است که کسی را با خود داشته باشیم که مثل حسین شریعتمادری فکر کند ولی مثل گاندی حرف بزند. دوران ریاکاری به سر آمده است، بگذارید هر چه میخواهند بگویند تا مردم حساب کار خودشان را بدانند.

گودرز گفت...

باکمال تاسف بايدگفت وتبايستي پنهان کرد که اکثراين مدعيان همان چماق داران دهه شصت هستند وچون حاکمان کنوني انان رابه بازي نمي گيرند خودرابه جنبش مردم چسپانده اند ازاين گرگان در لباس ميش غافل نبايدبود .
اگر تقيه نموده و ماهيت شان را افشا نکنيم ازچاله به چاه درخواهيم افتاد.

مسعود گفت...

درود آقای داد

نمیدونم نویسنده اون مقاله تو سایت جرس کی بوده ولی انسان متعصبی بوده و تعصب بلای جان ماست.

دکتر شفا 60 سال از زندگیش رو برای فرهنگ ایران گذاشت و وقتی سی سال پیش از ایران رفت فقط یک چمدان با خودش. نه جسابهای میلیون دلاری داشت و نه هیچ چیز دیگه. خیلی بی انصافیه اینجوری دربارش نوشته بشه. اگر کسی نقد داره میتونه نقد کنه و بگه فلان جای نوشته دکتر شفا ایراد داره.

مگه چند سال یک بار یکی مانند شجاع الدین شفا به دنیا میاد که اینجوری باهاش برخورد کنیم؟

افتخار می کنم که اکثر کتابهای دکتر شفا از تولدی دیگر تا جنایت و مکافات و پس از 1400 سال و حقوق بشر و قانون بیضه رو خوندم و از کتابهاشون یاد گرفتم و به دیگران هم معرفی کردم و توصیه کردم خوندنشون رو.

درسته که دکتر شفا مرده ولی نوشته هاش هستند و تا ابد خواهند بود.

درود به روان پاکش. یادش گرامی

سپاس از شما بابت این مطلب

راستش واقعا فکر نمی کردم که درباره دکتر شفا مطلب بنویسید ولی به من ثابت شد انسانی به معنای حقیقی کلمه آزاد اندیش هستید آقای داد

Kianush گفت...

کامنتها ی دوستان همه حاکی از این است که کسی دیگر قضاوتهای "کیهانی" را برنمیتابد، ولی من شخصا, وقتی همه با هم موافقیم همیشه کمی مشکوک میشوم که نکند باز داریم خودمان را گول میزنیم یعنی فقط بطور مقطعی با نظر نویسنده موافق باشیم ، نه بطور اصولی. پس فراموش نکنیم که فقط اصلاح طلبان نیستند که باید نگاهشان را نسبت به دیگران زیر سوال ببرند! چون خودمحور گرائی مشکل اکثریت روشنفکران ایرانی و اهل قلم ماست و نتیجه ی دنیای فکری محدود در جامعه ی استبدادزده وتحت فشار فرهنگ غالب و مسلط ما. ولی خوشبختانه این درد بیدرمان نیست.
در این مقطع تاریخی که جنبش سبز به همت کوشش گروه های گوناگون و متفاوت ایرانیان به ما ارزانی داشته فرصت را غنیمت شماریم در این مقطع تاریخی که جنبش سبزبه گروه های گوناگون و متفاوت ایرانیان به ما ارزانی داشته فرصت را غنیمت شمریم و در فکر مداوا باشیم.

ناشناس گفت...

درود بر شما

ما مدیون شفا هستیم

کوروش گفت...

با درود بر شما

درسته که دکتر شفا از بین ما رفته ولی نوشته ها و آثار این بزرگ مرد مبارزه با خرافات هست و همگی میتونیم استفاده کنیم.

شاهکاری مثل تولدی دیگر توسط هر نویسنده ای تو هر کشور آزادی نوشته میشد و با این استقبال فوق العاده مواجه میشد از اون نویسنده با نام یک افتخار ملی یاد می کردند.

این مرد کسی است که به گفته پسرش حتی در آخرین لحظات زنده بودن و به هوش بودنش داشت کتابش رو ویرایش می کرد.

شفا یکی بود که خودش مرد ولی آثارش زنده هستند و خواهند بود

داریوش گفت...

درود

مستند نویسی دکتر شفا بی نظیر بود و فکر نمیکنم کسی بتونه تکرارش کنه و دو اثر ایشان که روی من فوق العاده تاثیر گذاشت تولدی دیگر و جنایت و مکافات بود که اصلا خط فکری و زندگی منو عوض کرد.

اصلا درست نیست به این خاطر که کسی با ما هم عقیده او را نکوهش کنیم و این کاری است که دوستان جرسی درباره آقای شفا و پیش از آن خیلیهای دیگه در طول این ماهها کردند

سبز باشید

شاهد بهار گفت...

برای نازنین بهار،
با سلامی غربت نشینانه و گرم.

نوشته هایت همچنان سبزتر از گذشته است. اما به عنوان ناظرـ کسی که تو و تفکرت را به نظاره نشسته ـ، باید خدمتت عرض کنم که انتظارت را در این سطح از سایت جرس و اطرافیان میرحسین موسوی بی دلیل می بینم. زیرا ایمان دارم که در این آشفته بازار هنوز نمی دانی جایگاهت کجاست! و به همین خاطر هم از حرکاتشان شگفت زده می شوی.

عزیز همیشه سبز ما،
تو پرنده ای هستی که در ماورای این تفکر در آسمان سرخ در پروازی. اما سایه ات را در دریا با خودت اشتباه می گیری. در آن دریا همه نوعش هست. از نوری زاد که حتی کلمات فرزندگانه اش خوشایند بارگاه نبود، تا اطرافیان موسوی که در اعتراض به رژیم حاکم هرکدام به نسبت، تفکر آخوندی را هم به یدک می کشند.

اما تو و تفکری مثل تو هر روز در بهار، بهار می شود. و درگیریت با تفکری که خود مدتها برایشان در قالب روشن فکری اما نه روشن بینی قلم می زدی ، بیشتر می شود. به عنوان مثال آیا در جایگاه کنونیت حاضر می شوی برای خاتمی سفرنامه بنویسی؟ یا فکر کن اگر در انتخابات تقلب نمی شد، چه اتفاقی می افتاد؟ زمان در لحظه خود متوقف می شد، میرحسین موسوی به ریاست جمهوری میرسید، امثال ابطحی مشاور می شدند و همین هایی که سایت جرس را دارند، وزارت فرهنگ و ارشاد و هنر و .. را در دست می گرفتند. خامنه ای هم همچنان ولی سفیه باقی می ماند و موسوی هم در نهایت کمی بیشتر از دوران ریاست جمهوری خاتمی، 10 تا به نعل می زد، یکی به میخ میزد.

فراموش نکن وقتی در ایران بودی داشتند رفسنجانی دلال را به عنوان آیت الله سبز به ملت قالب می کردند، که او از سبزی فقط اسکناسش را می شناسد.

با احترام به موسوی، او با غبار گذشته سعی می کند از آینده حرف بزند، اما تو، و تفکراتی مثل تو در آینده زندگی می کنند. و انتظار ما از تو اینست که همچنان در آینده به عنوان نماینده تفکری سوم باقی بمانی.و تو تا به این لحظه در این سمت و سو در پروازی.
خدا قوت..

با سبزترین احساسات،
شاهد بهار

ناشناس گفت...

اينگونه سخن ها غير ازتفرقه افکني بين گروههاي مختلف کاري نميکندبايدمواظب باشيم ممنون بابک جان .م-چ

خسرو گفت...

درود بر شرفت بابک عزیز

با اینکه خیلی راحت تر از خیلی ها میتونستی نون به نرخ روز بخوری نجابت و اصالت و شرافت خودت رو نفروختی.این رو بدون که الگوی جوانان فرهیخته و وارسته ایران که فردای کشور را خواهند ساخت شما وامثال شمال هستید.

ناشناس گفت...

ببینید آقای داد عزیز، تیتر جرس در حد یک تیتر بود. ولی متاسفانه این وبلاگ نویسان و بالاترینی ها بودند که از کاه کوه ساختند. اولا شفا معصوم که نبود که نتوان بر او نقدی نوشت یا حتی خرده ای گرفت. شفا همان 30 35 سال پیش که متهم به همکاری منشیانه با شاه شد برای روشنفکران مرده بود چه برسد به کسانی که به هر حال دل خوشی از شاه نداشتند. از این گذشته او آشکارا ادیان تاریخی را به خرافه گرایی متهم کرده بود و بسیار بیش از آن چه فکر کنید به این ادیان تاخته بود. البته فکر نمی کنم شما این کار او را هنر بدانید. ببینید همین کار فرق شفا را با نویسندگان و فیلسوفان جهانی روشن می کند؛ این که شفا مخاطب خود را به همین «دین فروشان و خریداران قدرت» رژیم محدود کرده بود و فکر می کرد که نوشته هایش اهمیتی جهانی و تاریخی دارند. نوشته های او در قیاس با دستاوردهای یزدان شناسی اخیر، و حتی فلسفه هایِ بی خدایی نیز، اعتبار چندانی ندارند. ولی هیجکس منکر زحمات و آثار تالیفی و ترجمه ای او نیز نیست و نشده است. پس خواهش می کنم حال که شمار رسانه های سیاسی جدی ما به 5 تانیز نمی رسد، به خاطر یک اشتباه وحدت خود را از دست ندهیم. کار سیاسی، سایت سیاسی جدی می خواهد.

مسعود گفت...

درود آقای داد

دوست ناشناس عزیزم

ابتدا اینکه انسان معصوم اصلا وجود نداشته و نخواهد داشت. هر انسانی بدون استثنا در طول زندگیش اشتباه کرده و میکنه و خواهد کرد. پس نه دکتر شفا و نه هیچکس دیگر در تاریخ بشریت معصوم نبودند. خود محمد بارها در قرآن گفته شده که بشری است مانند سایرین.

اون روشنفکرانی که به قول شما آقای شفا براشون مرده بود اگر به معنای حقیقی کلمه روشنفکر بودند نمی ذاشتند که مردم ایران خودشون رو از چاله به چاه بندازن. دکتر شفا هم کار فرهنگی کرده و اگر کاری هم برای شخص محمد رضا شاه کرده واقعا اعتقاد داشته و تازه با استفاده از مقامش خدمات بسیاری به فرهنگ ایران کرده. اون مردمی هم که به قول شما هموطن عزیز دل خوشی از اطرافیان شاه مانند دکتر شفا نداشتن الان فقط هفت هشت میلیونشون زنده هستن. تو ایران امروز جوونها در به در دنبال کتابهای امثال دکتر شفا هستن.

ادیان تاریخی یعنی چی؟ یعنی اسلام و یهود و مسیح؟ کسی رو متهم نکرد آقای شفا. با سند و مدرک مشخص مطلب نوشت تو کتابهاش.

اتفاقا مخاطب آقای شجاع الدین شفا همیشه نسل جوان ایران بوده نه حکومت.

درباره اهمیت جهانی داشتن آقای شفا میشه راحت به مدارک افتخاری که بزرگترین دانشگاه های دنیا به ایشون دادند اشاره کرد.

اگر سایت جرس می نوشت نویسنده منتقد اسلام من شخصا به عنوان طرفدار آقای شفا مشکل نداشتم. این مشکل هیچ ارتباطی به شخص آقای شفا هم نداره بلکه به این مربوط میشه که سایتی که داعیه آزادی و حقوق بشر داره نباید کسی رو به جرمی ابراز عقیدش درباره یک یا چند دین که اونها هم هر کدام یک عقیده هستند متهتک (فکر می کنم منظورشون هناک بوده) خطاب کنه. اگر به آزادی اندیشه و آزادی عقیده و آزادی بیان اعتقاد داریم دیگه این دست کلمات معنی نداره یا جمله هایی مانند ((توهین به اعتقادات به مردم)) ولی این کاری که جرس کرد یعنی آزادی عقیده تا جایی که به عقیده ما (جرسی ها) توهین نشه.

پیروز باشید. پاینده ایران و ایرانی

ناشناس گفت...

سلام امروز 25 بهمن 89 خواهش دارم اگر صلاح میدانید این ایده را در میان بگذارید من دسترسی ندارم .
سالخوردگان مانند من از امشب ساعت 10 شب بر بامها بر کولرها بکوبیم و اعتراض کولرهای غران را راه اندازی کنیم این پیام را به رادیو اینترنتی آقای قائم مقامی برسانید