ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

سیاهی شسته می شود...

این قفل بدست مردم باز می شود...

ديشب باد سرد نگذاشت صدايم به وضوح به مخاطبان برنامه تفسيرخبر صداي آمريكا برسد. سه نكته كوتاه گفتم كه يكي درباره افشاي سايت جديد غني سازي اورانيوم بود. اعتراف ایران به داشتن این سایت در اين شرايط كه پل بروكلين نيويورك در اقدامي بي سابقه سبزپوش شده و احمدی نژاد با سیاه ترین استقبال(!) تاریخ و سخت ترین سئوالات رسانه ها مواجه شده، .شاید برای منحرف كردن اذهان و افكار عمومي جهاني از سرکوبها و جنایات داخلی صورت گرفته باشد. اما فرقي نمي كند. صداي حقانيت ملت ايران كه زير بار فشارهاي اين دستگاه سلطاني له مي شوند، دير يا زود به مردم جهان رسيده و مي رسد. همانطور كه انتظاري از مجلس خبرگان براي مؤاخذه جنایات رهبر نداريم، انتظاري هم از خارجي ها براي تحت فشار گذاشتن رژيم ايران نداريم. قفلي كه بر سرنوشت ما و ایرانیان سراسر جهان بسته شده، نه بدست خبرگان بي خاصيت و بی اثر باز مي شود و نه بدست دولتهاي خارجي كه بدرستي به فكر امنيت ملتهاي خود و بمب اتمي ايران هستند. اين قفل فروبسته بايد با همت خودمان باز شود و مي شود. اين نظام از پاي بست دچار خوردگي و استيصال شده و اگر همت كنيم، بيشتر از آنچه تا حالا كرده ايم، ساقط خواهد شد. از حالا بايد به فكر باشيم نتيجه اين تلاشهاي بي شائبه و سختي ها، به يك چيز و فقط به يك چيز ختم شود: آزادي و حق انتخاب مردم. و بشارت بزرگ اینکه قفل را زیر باران باز خواهیم کرد.

انقلاب سبز، بارانی است...

برخلاف انقلابهاي خونين ديگر، انقلاب سبز چنان اتفاق مي افتد كه نمونه سمبليكش را در جاده ها مي توان ديد.از شعارنوشتن روي ديوارها در شهرهاي كوچك بشارت مي دهم كه مأموران وحشتزده با سطل رنگ، از پس پاك كردنشان بر نمي آيند. در جاده ها هم انقلاب سمبليك نور و V در جريان است. در آخرين روزهاي فصل سفر و تعطيلات، و حتي همين پريروز در جاده هاي عباس آباد و مرزن آباد و جاده چالوس، مردم براي ماشينهاي روبرويي علامت V نشان مي دادند و چراغ مي زدند. وقتي چراغ زدن و V نشان دادن مردم به يكديگر شروع مي شود، ماشينهاي عقبي و جلويي به اين علامت سبز مي پيوندند و ناگهان كارواني از ماشينهاي شاد شكل مي گيرد. حالا در جاده ها مردم، يك شاخه سبز درخت، تكه اي پارچه و حوله سبز رنگ و حتي ظروف سبز رنگ را از پنجره ماشين بيرون مي گيرند و به ماشينهاي مقابل نشان مي دهند و آنها هم پاسخ مشابهي مي دهند. پيروزي جنبش سبز به همين آرامي اتفاق مي افتد و انقلاب سبز به زودي همه گير خواهد شد و همه به سيل اين جمعيت صفاجو و صلح دوست و حق طلب ملحق مي شوند. جنبش سبز مسالمت آميز و آرام و متمدنانه و با همين شيوه هاي كاملا" مدني دارد جلو مي رود و روز به روز پوست مي اندازد و تازه تر مي شود. روز به روز خشونت كودتاچيان و مظلوميت قربانيان دارد به سود جنبش سبز و نهادينه شدن نفرت مردم از ولايت نظامي فقيه منتهي مي شود.اما مردم اين نفرت را با كينه و خشونت نمايش نمي دهند. مردم ما دشمن را با سبزي و ملايمت خود ديوانه كرده اند و عصبيت آقاي خامنه اي و جنتي و فرمانده سپاه و چنگ و دنداني كه نشان مي دهند، بابت همين ملايمت بي نظير ملت است. انقلاب سبز مثل باران است. گاهی رگباری است، گاهی نرم است. اما هرجور که ببارد؛ خیلی زود سیاهی را از ایران عزیزمان خواهد شست.

پنجشنبه يك دختربچه و پدرش در ترافيك جاده چالوس، صدها ماشين روبرويي را به واكنش مثبت ناگزير كردند و به تنهايي كارواني از سبزها به راه انداختند. آن دو آنقدر براي سه نفر مأمور نيروي انتظامي كه كنار جاده ايستاده بودند علامت V نشان دادند تا آنها مجبور شدند دو انگشت خود را بالا ببرند و جواب بدهند:V! و باز كنسرتي از بوق و نورباراني از چراغهاي ماشينهاي عقبي و روبرويي برپا شد. به همين سادگي!

شما برای رهایی چه كرده ايد؟ آيا قدم هايي براي آزادی و سقوط دیکتاتورهای خونریز برداشته ايد ؟ نكند جا بمانيد! بهرحال این کاخ فرو می ریزد؛ چه بهتر که با مشارکت ما فروریزد.

اين كاخ كه مي بيني؛ خواه از من و خواه از تو

جاويد نخواهد ماند، گاه از من و گاه از تو.

ياحق!

۴۰ نظر:

مهدی گفت...

اخطار!: اگر رژیم کودتایی-نظامی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای دست یابد، باید منتظر وقوع بزرگ ترین هلوکاست تاریخ; در ایران بود!.

شیلا گفت...

مثل یک بهار خوب آمدی..
چشم هام خیس شد،
یک طراوت عجیب، با تن نحیف من انیس شد.
شانه هام، کوهسار سخت مرزهای سبز،
سینه ام،
دشت بی قرار شب ستیز شد.

بوی تو به دست باد،
در مسیر سرزمین آفتاب، می وزید..

ناشناس گفت...

با سلام به شجاع ترین شخصی که تا به حال در زندگی دیده ام و به شجاعتتان حسودی میکنم که من کجا و شما کجا...
من حتی در راهپیمایی جرات شرکت ندارم چون پسر خاله ام را دیده ام که چه بلایی سرش آمده ولی به شما تبریک میگویم چون هم در این دنیا سعادتمندید و هم در آخرت... شما را دعا میکنم...کاش روشنفکرانی چون شما رهبران این مرز وبوم بودند...با آرزوی موفقیت شما آقای بابک داد.

ناشناس گفت...

سلام. آقای داد عزیز، شما یکی از مشوقان اصلی این جنبش هستید.

چند تا ایده دارم:
1- لطفاً به مردم بگویید که در صندوق های صدقات، پول نریزند. چون مستقیماً به جیب آخوندها و بسیجی ها می رود.
2- روی دیوار تمام مدارس و کلاس های درس، شعار مرگ بر «بینش اسلامی» نوشته شود. (بینش اسلامی نام یکی از درس هایی است که اکثر دانش آموزان از آن بیزار هستند و پر است از فتواهای فریبکارانه ی این جنایتکاران)
3- به هیچ عنوان، محصولات چینی خریداری نشود.
4- روی تمام پول ها، علامت v نوشته شود.
5- عزیزانی که از اینترنت هوشمند استفاده می کنند، سعی کنند که ADSL بگیرند. چون هزینه ی ADSL از اینترنت هوشمند کمتر است و سرعت بیشتری دارد.
همچنین برای همدیگر SMS های جوک نفرستیم.
6- لطفاً مردم را برای شعار دادن روزانه در مترو تشویق کنید. باید کاری کنیم که مترو سبز شود.
موفق باشید.

ناشناس گفت...

مردان خدا پرده پندار دریدند

افرین بر شما ای راد مرد

فراري گفت...

دیرزمانی است که در انتظار سحر نشسته ایم که بیاید و شام سیاهمان را به سپیدی بدل نماید. گویا نمی دانیم که هر سحری خیمه سنگین شب را بردبارانه در آغوش می کشد و برای برآمدن آفتاب ناله را به کناری می نهد و سوک چشم انتظاران را بر بفض بی پایانش انبار می نماید تا سرکشد. تا طاق بلندش را بر پهنای اتاقهامان علم کند؛تا غرور بی انتهای خورشید را پذیرا باشد. گویا فراموش کرده ایم که روشنایی از تاریکی است که معنا می یابد؛ انگار سیاهی میزاید همه آنچه نیست. در بطن نیمه های شب است که گر می گیرد نغمه های گرگان و جغدان. بیاد آوریم که سپیده، سپیده نمی شود مگر صبح کاذب بر پندار ما بنشیند و فریاد روشنایی سر دهد. برای آنروز می نویسیم.
درود خدا بر شما و همه کسانی که برای آزادی در التهابند.  

MEHRDAD گفت...

سلام آقاي داد عزيز
من اوايل مرداد ماه اين موضوع رو در جاده ي چالوس ديدم و بسيار خوشحال شدم و به خيل كساني پيوستم كه از اين راه اعلام وجود مي كنند و به هم ديگه روحيه مي دهند.
ناگهان به ياد يكي از حرف هاي مهندس موسوي افتادم كه در يكي از بيانيه ها ( فكر كنم شماره 9 ) گفته بود اين از الطاف خداوند است كه با وجود همه ي سركوب ها و خفقان موجود ، راه هاي متعددي را پيش روي جنبش قرار داده تا مسير خود را طي كند. آري، اين راه ها نمونه هايي از همان راه سبز اميد هستند. جاده چالوس، مرزن آباد و ... نمونه هايي از راه هاي سبز ااميد هستند.
طلوع خورشيد ناگزير است، اين شب آبستن نور شده
V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V V

ناشناس گفت...

سلام
ميخوام چند تا از وسايل سبز رنگي كه مردم بيرون از پنجره ماشينشون در جاده چالوس نشان مي دهند را معرفي كنم :
دمپايي سبز رنگ
پارچه سبز
پيك نيك سبز
برگ و شاخه درختان
بشقاب سبز
سبد سبز
بطري نوشابه خانواده سبز ( سون آب و آبجوي اسلامي )
و هر آنچه كه سبز باشد.

V

ناشناس گفت...

درود بر بابک داد عزیز
خیلی فکر میکنم که چه راه حل مناسبی میشه برای شماو خانواده محترم جهت رهایی از این وضعیت بغرنج پیدا کرد.
اما عقلم بجایی قد نمیده . در این مملکت عدل علی ببین چه بر سر ما میارن . هر چی می اندیشی هیچ توجیهی برای این کارها پیدا نمیکنی .
بابک جان ما سالها پیش بود که متوجه بیکفایتی خامنه ای شده بودیم . بی خاصیتی خبرگان ... و یک آنارشیست حکومتی .
این روزها گیر دادن که جناب آقای خاتمی با سوروس دیدار کرده و گفته مذهب نباید در سیاست ایران نقشی بازی کنه . امروز همه ما معتقد به یک حکومت سکولار هستیم. این چیز تازه ای نیست .اگر آقای خاتمی همچین حرفی زده باعث افتخار هست که یک روحانی به این نتیجه مهم رسیده. آیت ا... طالقانی هم همین را گفت که سیاست مرد خودش و میخواد و کار ما در مساجد است.
همانطور که فرمودید پیروزی نزدیک هست اما اینها آخریها دارند کارهای احمقانه برای ماندگاری خودشون انجام میدهند . بحث جنگ خیلی جدی شده . بهتر هست که با دیدی باز اوضاع بررسی بشه و اعلام کنید و راه حلهایی ارائه کنید تا جنبش بتونه بخوبی از اون استفاده کنه. خیلی مهم هست که در این موقعیت حساس کنونی چه باید کرد ؟
خدا عاقبت ما رو ختم بخیر کنه از دست این جانیها
برای شما و خانواده محترم سلامتی و آرامش و رهایی آرزو میکنم.
"آزادی"

ناشناس گفت...

از جاده و ماشین که خواندم، یاد این صفحه افتادم که امروز صبح دیدم

iranpath.wordpress.com

ernesto گفت...

بابک عزیزم
سلام
مهرداد هستم
ببخشید اگر مطالب امروزم ممکن است کمی ناراحت کننده باشد میدانم که تو آنقدر مشکلات داری که نباید به آنهابیفزایم
اما چه کنم نمی توان بادوستانم حرف بزنم
اکنون دیگر امیدی به زندگی در این ویران شده ندارم.
نمی دانم.
دارم فکرهای مختلفی از سر می گذرانم
حتی نمی دانم چرا و به چه امیدی باید زندگی کرد.
به جان عزیزانم قسم دیگر نمی خواهم زندگی کنم.
حاضرم هرگونه که فکر کنی دست از زندگی بکشم.
نمی دانم راهی به ذهنت می رسد تا به من بگویی حداقل بتوانم گونه ای قبل از رفتن به این دیو صفتان ضربه بزنم.
به ذهنم رسید بهشان حمله کنم تعدادی مزدور را بکشم تا درنهایت کشته شوم. اما دوست دارم جان بزرگانشان را بگیرم یا حتی بنویسم تا بیایند بگیرند و نابودم کنند.
به خدا
نمی دانم
دیگر از زندگی سیر شدم.
مواظب خانواده ات باش.
به خدا عزیزید عزیزان میهن.
میهن سبز.
کاش همه این اتفاقها خواب بود کاش اکنون موسوی رئیس جمهور بود.
به خدا می سپارمتان.
همیشه دوستتان دارم.

ناشناس گفت...

هر روز وبلاگ شما را چک می کنم و نگران می شوم وقتی مطلب جدیدی در آن نمی یابم. من همیشه بیاد شما و خانواده محترم هستم و امیدوارم زودتر امنیت زندگی خود را بازیابید. همدلی و حس مبارزه و حصول پیروزی به طور چشمگیری دیده می شود. امیدوارم مردم با یک حرکت همگانی این را یکسره کنند و از اتلاف وقت و آینده خود و فرزندانشان بیش از این جلوگیری کنند.

nina گفت...

آقای داد عزیز
این موج سبز تا سرنگونی این رژیم قاتل ادامه داره.ما هنوز دستبندهای سبزمون رو باز نکردیم.همیشه دعایتان می کنیم.خداوند ایران زمین پشت و پناهتان باشه.مواظب خودتون باشید.
سبز باشید.

ناشناس گفت...

SALAM,KHASTE NABASHID.OMIDVARAM HALE KHANEVADE KHOOB BASHE.BEHESHOON SALAM BERESOONIN VA KHASTE NABASHID BEGIN.MAMNOON KE DOBARE BA 1 MATNE BINAZIR JAVOONEHAIE AZADIO KE HARROOZ DARE GHAD MIKESHE SIRAB KARDIN.DOAIE MA HAMISHE HAMRAHETOONE.KHODA POSHTO PANAHETOON.

Zelaya گفت...

بابک جان پاینده باشی .هرکدام از افراد این کشور مشغول کاری است و همه این کارها مکمل یکدیگرند.در فروریزی پایه های ظلم شک نداشته باش .به قول معروف دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره!!!!!!!!!!!

shahin گفت...

salam bar azadeh mar iran zamin
babak khan omidvaram hamisheh va hameja movafagh bashi va az dast in safakhaye be esalat mardom kosh dar aman ta rooz piroozi in jonbesh

ناشناس گفت...

میخواستم ازتون تشکر کنم و امیدوارم هر جا که هستید سالم و موفق باشید! ما با شماییم ونگران شما مواظب خودتون باشیدv

ناشناس گفت...

درود بر بابك داد عزيز و شجاع
حرفها و گفته هاي شما به اندازه كافي نغز و دلنشين هست كه قلم الكن من چيز تازه اي بهش اضافه نكنه . فقط خواستم از فرصت استفاده كنم درگذشت استاد مشكاتيان رو تسليت بگم. كسي اين روزها "رزم مشتر"ش حس ديگه اي داره و استاد شجريان با اجراي اين تصنيف اروپا رو سبز كرده.روز تشييع جنازه اش رفته بودم. نمي دونيد چقدر تلخ و ناراحت كننده بود

رها گفت...

سلام بابک عزیز

این خبرها رو که می شنوم پر از آزادی می شم. واقعاً اثر این حرکات بی نطیره.

جای شما خالی رفته بودم کوه. مسیر در کوه که پر از شعار سبز بود. تازه در یکی از خیابان های نزدیک به پای کوه یک بیلبوردی از عکس و افاضات سلطان بود که بر آن رنگ سبز پاشیده بودند.

یک خبر خوشحال کننده از حقارت این رژیم: از خونه به سمت میدان انقلاب می رفتم متوجه شدم جدول های کنار مسیر BRT رو که به رنگ سبز بود داشتند سیاه می کردند؟!

وقتی جدول بدون زبان و اندیشه اینگونه پایه های حکومت غیر جمهوری و غیر اسلامی را می لرزاند پی ببرید به قدرت این همه ایرانی سبز و آزادی خواه.

بازم می خوام که راجع به راه های مبارزه مدنی مطلب بنویسید.

زنده و پیروز باشید.

ناشناس گفت...

Drood bar to babak. be omide roozi ke tamame chashmha basirati be chashmhai to dashte bashand.
Ali

ناشناس گفت...

فکر می کنم اولین نفری باشم که پیام میذارم. دعای خیر ما پشت و پناهت است. اما تو را به خدا اینقدر گرای محل حضورت رو منتشر نکن.

ناشناس گفت...

V

کاوه گفت...

درود بر بابک خرمدین زمان

آقای بابک داد به عقیده من بهتره علاوه بر گفتگو با شبکه هایی مانند صدای آمریکا و بی بی سی فارسی که بودجه اونها از دولتهای انگلیس و آمریکا تامین میشه و البته باید تا جایی که میشه در جهت منافع ملی ازشون استفاده کرد با رسانه های مستقل فارسی زبان نیز گفتگو کنید. رسانه هایی مانند ((پرشین رادیو)) و ((رادیو صدای ایران)) و (( تلویزیون پارس)) و...

مهندس حشمت الله طبر زدی رو حتما می شناسید. ایشون علاوه بر گفتگو با صدای آمریکا با شبکه های مستقل و خصوصی فارسی زبان هم مصاحبه می کنه.

پیروز باشید. جاوید ایران زمین

ناشناس گفت...

بابک جان سلام

با آرزوی موفقیت و سلامت برای تو و خانواده عزیزت از تو تقاضا می کنم راجع به مجلس خبرگان(مجلس مفت خوران)یک مقاله روشنگرانه بنویس . برایمان روشن کن که این عجوزه های مفت خور به چه کار این ملت می آیند ؟

حق نگهدار تو و خانواده گلت باد.

ناشناس گفت...

سلام بر قهرمان من
واقعا زيبا مي نويسي. وقتي هر روز نوشته هاي تو را گاهي حتي چندبار مي خوونم بيشتر مي فهمم كه پروردگار بزرگمان چرا به قلم سوگند خورده است. واي بابك عزيزم چقدر زيبا نوشته بودي پيام هايت از متن اين نوشته هاي زيبا آنچنان بر روح و جان آدم نقش مي بندد كه هرگز و هرگز پاك شدني نيست .
تو را به خداوند باران قسمت مي دم كه مواظب خودت و خانواده ات باش سياهي ها بايد بايد و بايد در كنار تو و همه مبارزان دربند پاك بشه و بايد همه با هم و دوشادوش هم جشن طلوع دوباره خورشيد رو برگزار كنيم.
يا علي!

ناشناس گفت...

سلام بابك سبز و شجاع
تو يك مبارز آواره نيستي كه همه ايران سراي تو است و دوست دارم بدانم چگونه ميشود كمك كرد دوست دارم مقاله اي بنويسي و توضيح بدهي كه در اين شرايط در شهرهاي كوچك چه ميتوان كرد و چگونه ميتوان به اين جنبش كمك كرد

ناشناس گفت...

عمو بابك جانم باز هم سلام. رنگ سبز ديگه نماد شده. حتي اگر بي منظور به كار برده شود ديگر نماد شده. ديروز توي يك كتابفروشي يك آقائي آمد و گفت يك كاغذ كادو بدهيد. رنگش سبز باشه. من جا خوردم. شايد منظوري نداشت. اما ديگه هركس بگه سبز، چه بخواهد و چه نخواهد حرفش معني خواهد داشت.
به نظر من نوآوري داشتن در جنبش سبز بسيار مؤثر خواهد بود. و همينطور جنبشهاي دانشجوئي. وبلاگ نويسي و كامنت گذاري و خبررساني و خيلي كارهاي ديگر. و مهمتر از همه اميد دادن. نمونهء بارز اميدرسان اين مملكت هم خود شما هستيد.
شما گل اميدي هستيد با ساقه هاي سبز كه در جاي جاي اين سرزمين ريشه دوانده.
يك زماني آرزو مي كردم كاش مي شد يكشب مهمان ما باشيد. اما راستش اين آرزو را ديگه نمي كنم. دور و بر ما پر است از اطلاعاتي. آرزويم را تغيير مي دهم. هميشه سلامت باشيد و جايگاهتان امن باد. همسر فداكار و بچه هاي عزيزتان را كه عزيزان ما هم هستند ببوسيد و از طرف من به آنها تبريك بگوئد و بگوئيد كه نديده و نشناخته خيلي دوستشان دارم.

هرمیاس گفت...

ساقی بنور باده برافروز جام ما/مطرب بگو که کار جهان شد بکام ما/ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم/ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما/هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد بعشق/ثبت است بر جریده عالم دوام ما/

ناشناس گفت...

راستي عمو بابك جان خيلي وقت بود مي خواستم يك توصيه اي به شما بكنم. وقتي مردم در سال 57 انقلاب كردند، مي خواستند به يك حكومت بهتري دست يابند كه البته با توجه به جو حاكم در آن زمان و حوادث انقلاب مشروطه مسلم بود كه انتظار نمي رفت جز به حكومتي آخوندي و اسلامي به چيزي ديگر دست يافت. اما اين در ناخودآگاه مردم بود و هيچيك فكر نمي كرد حاصل انقلاب 57 حكومتي اينچنيني شود. و ديديم كه خميني بعد از حكومت همه را از دم تيغ گذراند. از دوست گرفته تا دشمن همه را كشت.
شايد درست نباشه من اين حرف را بزنم اما بهتره همهء احتمالات را درنظر بگيريم. اگر باز اين حكومت عوض شود بالاخره تا مدتي معلوم نيست كه اوضاع كشور چگونه خواهد شد. آيا از شانس بد ما باز حاكم ديگري روي كار خواهد آمد يا خير. مي دوني مي خواهم چه بگويم؟ مي خواهم بگويم كه فقط مواظب باش. ان شاءالله حكومت عوض مي شود. اما بهتر است بعد از تغيير حكومت هم باز تا مدتها آفتابي نشوي. چون افراد شجاعي چون شما هميشه تهديدي هستند بر مستبدان و ديكتاتورها.
البته شما خودتان زيركتر و آگاه تر از من و امثال من هستيد. اما چه كنم كه شيفتهء شما شده ام و خودم را موظف مي دانستم كه حرف دلم را بزنم.

ناشناس گفت...

آقای داد: بعد از خواندن مقاله شما در مورد کشیدن نقدینه از بانکهای داخل کشور از خانواده ام در ایران خواستم ماهی 250 هزار تومان اجاره آپارتمانم را دیگر در حساب نگذارند و آنرا همراه با یک و نیم میلیون تومان پس انداز شده را تبدیل به ارز نمایند. درخواست من حدود یکماه است انجام شده. نتیجه: خانواده ام تلاش کرده بود برای من یک کارت بانکی بگیرد که بتوانم همه جای شهر پول برداشت کنم . بانک قبل از خالی کردن حساب کلی مانع سر راه گذاشته بود که یک چیزی حدود دو سه هفته معطلی داشت . هفته پیش بانک به خانواده ام تلفنی اطلاع داد بعنوان جایزه برای یک مشتری خوب !!! به من یک کارت بانکی تعلق می گیرد !!! غرضم از ذکر این همه جزئیات این است که بگویم چنین مبلغ ناچیزی چنین نتیجه ای داشت - اگر هموطنان همه باهم این توصیه شما را انجام دهند باور بفرمایید دولت خیلی زودتر از اینها از پا در می آید!

ناشناس گفت...

بابک داد عزیزم حرف دلم را زدی این کودتا سازمان یافته توسط خود قدرتهای جهان برنامه ریزی شده بود زیرا آنها می دانستند با انتخاب مهندس موسوی و حمایت مردم که اکثریت مردم بودند دیگر امکان چپاول منابع این مملکت را ندارند و تمام خیانت های انجام شده پشت پرده تا کنون آشکار میشد بنابراین دست به این کودتا توسط این خیانتکاران زدند پس همه ما باید برای آزادی ایران عزیز امید اول به خدا و بعد خودمان است.
همت کنیم سبزها استقامت تا بهار پیروزی

ناشناس گفت...

آقای داد عزیز...با سلام
یک سری از خبر نگاران وعکاسان را میبینم که با فرار از ایران و با حرف زدن در voaاینطور وانمود میکنند که مبارزه میکنند ولی حقیقت اینجاست که مبارزان اصلی کسانی هستند مانند آقای داد که جان خود و خانواده را در کف دست گرفته و با شجاعت تمام در خاک ایران مبارزه میکنند...تبریک به این شجاعت و از خود گذشتگی مثال شما را هیچ جا نه دیده ام و نه شنیده ام ونه باور دارم...............................

ناشناس گفت...

سلام
چند باري نظر دادم براتون
از اينكه دوباره در صداي آمريكا شركت كرديد خوشحالم...
شما اسمتون من رو ياد اين شعر حسين منزوي ميندازه :
به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی ام

آقاي داد نداي شما نداي بابك بود
و به داد ملت ايران خواهد رسيد
با تشكر
بامداد

ناشناس گفت...

سلام
چند باري نظر دادم براتون
از اينكه دوباره در صداي آمريكا شركت كرديد خوشحالم...
شما اسمتون من رو ياد اين شعر حسين منزوي ميندازه :
به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی ام

آقاي داد نداي شما نداي بابك بود
و به داد ملت ايران خواهد رسيد
با تشكر
بامداد

مریم گفت...

اندکی صبر سحر نزدیک است
بابک جان مثل همیشه عالی بی نقص
و پر از امید
دست اهریمنان خون آشام از شما دو باد!
VVVVVVV

ناشناس گفت...

با درود
راستش،چون فکر میکنم "دکتر محمود احمدی نژاد" هم مثل ما هر روز به این وبلاگ سر میزنه،این رو اینجا میذارم شاید "برسد به دستهایش"

در ضمن امیدوارم شاد باشید و رها..


به تکیه گاهی از تبر



چه راست ایستاده ای!!!
به تکیه گاهی از تبر
چه اعتماد ساده ای!!!


از این تبر گمان دوستی مبر

تمام ریشه های خفته در مغاک خاک،
در هراس.

زبان،به التجا،به التماس:
چه شوم خنده میکند،
جذامی ِ جسور ِ بی لثه،تبر!!!

تبر،
که جز کراهتی ز استخوان آشکار نیش،
بیش نیست!!
اگر درخت هم شویم؟!
تبر،گرسنه ی جذامی ایستاده،هست.
حریص،
به فطرتی که خون خصلت است.

عجب مباد!
همان حکایت قدیم،
که گرگ و میش
کنار جویبار آشتی
وتیغ ِ تیز،
نهان در آستین آشتی،
غریب نا نجیب!!!


شاعر:پرویز خائفی





با درود


مارال

ناشناس گفت...

ُسلام و دروووووووود بر شما

تا رووووز پیرووووزی با هم این راه را ادامه خواهیم داد

یاعلــــــی

مواظب خودتون باشین

ناشناس گفت...

یک با یک برابر نیست



معلم پای تخته داد می‌ زد،
صورتش از خشم گلگون بود،
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آن ته کلاسی‌ها،
لواشک بین خود تقسیم می‌کردند؛
وان یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زد،

دلم میسوخت،به حال او که بیخود های و هو می‌کرد،

و با آن شور بی‌پایان،

تساوی‌های جبری را نشان می داد.

با خطی روشن، به روی تخته ای تاریک،

که از ظلمت چو قلب ظالمان تلریک و غمگین بود،
تساوی را نوشت و بانگ آورد:

که یک با یک برابر هست

که یک با یک برابر هست......این جا....

به ناگه.... از میانِ جمع شاگردان یکی بر خاست،
همشه یک نفر باید بپاخیزد؛ همشه یک نفر باید...
به آرامی سخن سر داد،

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت
معلم مات بر جا ماند.

و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود،
آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود...

و او با پوزخندی گفت:نه:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود،
آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آنکه صورت نقره‌گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود؟
و آن سیه‌چرده که می‌نالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می‌شد.

حال می‌پرسم:
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟

یا چه کس دیوار چین‌ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود،
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌ شد؟

یک اگر با یک برابر بود،
پس چه کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

یا چه کس این رادمردان را فنا میکرد؟

در این هنگام.... معلم ناله‌آسا گفت:

بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست....

یک با یک برابر نیست

شاعر:خسرو گلسرخی



به مناسبت مهر ماه



مارال

ناشناس گفت...

یک با یک برابر نیست



معلم پای تخته داد می‌ زد،
صورتش از خشم گلگون بود،
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آن ته کلاسی‌ها،
لواشک بین خود تقسیم می‌کردند؛
وان یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زد،

دلم میسوخت،به حال او که بیخود های و هو می‌کرد،

و با آن شور بی‌پایان،

تساوی‌های جبری را نشان می داد.

با خطی روشن، به روی تخته ای تاریک،

که از ظلمت چو قلب ظالمان تلریک و غمگین بود،
تساوی را نوشت و بانگ آورد:

که یک با یک برابر هست

که یک با یک برابر هست......این جا....

به ناگه.... از میانِ جمع شاگردان یکی بر خاست،
همشه یک نفر باید بپاخیزد؛ همشه یک نفر باید...
به آرامی سخن سر داد،

این تساوی اشتباهی فاحش و محض است.

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره شد با بهت
معلم مات بر جا ماند.

و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود،
آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود...

و او با پوزخندی گفت:نه:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود،
آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آنکه صورت نقره‌گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود؟
و آن سیه‌چرده که می‌نالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می‌شد.

حال می‌پرسم:
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟

یا چه کس دیوار چین‌ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود،
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌ شد؟

یک اگر با یک برابر بود،
پس چه کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

یا چه کس این رادمردان را فنا میکرد؟

در این هنگام.... معلم ناله‌آسا گفت:

بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست....

یک با یک برابر نیست

شاعر:خسرو گلسرخی



به مناسبت مهر ماه



مارال

mojtabahojatoleslami@hotmail.com گفت...

سلام
بیشتر از سی‌ سال پیش خونهای ملت ما درخت استقلال ، ازادی ، جمهوری اسلامی را میوه دا ر کرد ولی‌ متاسفانه رهبران ما غصهٔ پول چینی‌ ها و معاملات با اینها را میخورند و یا اینکه غصهٔ. این فلسطینیها و یا بدتر از همه حزب الهی ها را میخورند . هرکس ریش داره با یک اسلحه ادعای اسلامی بودن میکنه . من هزار با ر برای جمهوری اسلامی حقیقی‌ جان میدهم ولی‌ حاضر نیستم یک قطره خون برای این اسلام خراب کنها بدهم . امیدوارم این رهبران ما در روز سال گرد انقلاب فریاد االله و اکبر های مردم را دلیل بر اغتشاشگری تعبیر نکنند همین الله و اکبر های مردم بود که رهبران ما را بر کار گزا شت . بنده سی‌ سال پیش در مدرسهٔ طلاب قم درس خواندم و دو سال و نیم زندان شاه بودم . الله و اکبر