۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

اين بار احمدي نژاد براي «تقويت حماس» ماندني شد!



خبر
با حكم حكومتي رهبري، سئوال نمايندگان از احمدي نژاد منتفي شد و به بايگاني رفت. در حالی که نمایندگان مجلس ایران خود را آماده طرح سئوال از محمود احمدی نژاد می کردند، آیت الله خامنه ای  خواستار توقف این طرح شد و در حضور شماری از بسیجیان گفت: "طرح سئوال از رئیس جمهور تا اینجا کار مثبتی بود . . . اما ادامه این کار آن چیزی است که دشمن می خواهد، از نمایندگان محترم، تقاضا می کنیم از اینجا به بعد ادامه ندهند." بلافاصله نمايندگان با صدور بيانيه اي حمايتي، امر ولي فقيه را مطاع دانسته و سئوال از احمدي نژاد را منتفي اعلام كردند! بدين ترتيب مشكلات ارزي و اقتصادي كه محور سئوال مجلس بود، به بايگاني رفت!
تحليل
رهبر باز هم مسائل داخلي را قرباني مسائل خارجي كرد! مصلحت نظام ايجاب مي كند در شرايط درگيري حماس و اسرائيل، احمدي نژاد به عنوان تنها چهره افراطي و ضد صهيونيستي حكومت ايران تضعيف نشود و سئوال پارلمان از او به بايگاني برود.
احمدي نژاد تنها رئيس جمهور اسلامي است كه با حمايت خامنه اي صراحتا" از «محو اسرائيل» سخن گفته و وجود اين مقام تندرو در جنگ لفظي اين روزها با اسرائيل لازم است. از نگاه رهبر، تضعيف احمدي نژاد در اين روزها ممكن است به حساب رويكرد تازه و عقب نشيني ايران درباره فلسطين تعبير شود و نهايتا" به تضعيف حماس در غزه بيانجامد. پس فعلا" رهبر به بهره جويي از وجود او ادامه مي دهد و پروژه حذف گام به گام احمدي نژاد را به تأخير مي اندازد.
بدين ترتيب مشكلات اقتصادي كه محور سئوال نمايندگان بود، به بايگاني رفت تا جمهوري اسلامي بتواند از آخرين سنگر خود در فلسطين، يعني حكومت گروه حماس در باريكه غزه دفاع كند! به اين مي گويند "ترجيح قدرت منطقه اي نظام بر اوضاع داخلي"! طبيعي است كه تا وقتي سكوت رضايت آميز مردم در داخل ادامه داشته باشد و بتوان آنها را سركوب كرد و ساكت نگه داشت، مسائل خارجي بر مشكلات داخلي ترجيح خواهد داشت! اين استراتژي كلي نظام اسلامي است.
پي نوشت اول: بزرگترين افشاگري احمدي نژاد كه مطمئنا" در اين جلسه باز هم آن را نمي گفت [چون هنوز كارد به استخوانش نرسيده] سازماندهي تقلب خامنه اي در انتخابات مي تواند باشد. واضح است كه خامنه اي از افشا شدن توسط فرد منصوب خود خيلي هراس دارد ولي اين سكه روي ديگري هم دارد. به نظرم «در اين برهه خاص» چشم به حفظ قدرت خود در خاورميانه دارد و بر اساس اولويتها تصميم گرفت حماس را تضعيف نكند و پروژه حذف احمدي نژاد را به تاخير بيندازد. شايد با نقشه اي موذيانه تر كه فرصت افشاگري هم به او ندهد. آنچه واضح است اينكه خامنه اي همواره از حماس در خاورميانه به عنوان اهرم فشار و چانه زني بين المللي استفاده هاي زيادي كرده و مي كند تا حكومت خود را تضمين كند.
پي نوشت دوم: تحليلي كه من نوشته ام «اعتقادي» نيست، دقيقا" «تحليل» شرايطي است كه نظام خود را در آن تعريف مي كند و بر اساس اولويت هاي خودش اين كار را به صلاح نظام مي بيند. اين با اعتقاد قلبي من و شما همسويي ندارد. پس تحليل را از زاويه اي كه مطرح شده بخوانيد. اگر اين كار نظام مصرف داخلي دارد يا عوامفريبانه است چون ديدگاه نظام براي بقا مبتني بر عوامفريبي مردم است و لاجرم تصميماتي كه مانند اين مي گيرد عوامفريبانه اند. خامنه اي به راحتي مي توانست نمايندگان را در خفا تهديد و خفه كند.  مگر نمي گوييم اين نمايندگان عروسك حيمه شب بازي هستند. پس چه ضرورتي داشت تا رهبر در يك سخنراني عمومي آنها را ساكت كند؟ آيا نمي توانست با روش تهديد پنهاني كار را تمام كند؟ مشكل اينجاست كه ما گاهي «نشانه ها و معنا در سياست» را ناديده مي گيريم و فكر ي كنيم همه چيز، همان است كه ما مي بينيم و يادمان مي رود كه در سياست مطلقا" اين قاننون معكوس است. فرمان رهبر در سخنراني عمومي «نشانه و پيامي به بيرون» است. يعني در اين شرايط اولويت با حذف احمدي نژاد نيست بلكه او را در اين شرايط به عنوان يك سرباز تندخو نياز داريم. به او تريبون رايگان هم براي دفاع از خود و احتمالا" افشاگري نمي دهيم. شايد وقت ديگر او را بدون اين هزينه ها و با راحتي بيشتري حذف كنيم. امروز اما اولويت ايران با «آبرو داري!» است.
پي نوشت سوم: بازي سياسي در جمهوري اسلامي يعني همين كه در طول يك روز، چند جور شانس خود را آزمايش مي كنند. از يك طرف به ظاهر قدرت منطقه اي خود را مي خواهند با حفظ احمدي نژاد به آزمون بگذارند. همزمان از آمادگي براي تعليق غني سازي حرف زده اند تا بگويند اهل سازش هم هستند. از طرفي خود را با حماس بي ارتباط معرفي مي كنند تا تركش آن بلوا به دامنشان گير نكند. اينها در ظاهر گيج كننده است ولي يك ربط ارگانيك دارند؛ حكومت براي بقاي خود دارد از تمام ابزارهايش «به طور همزمان» استفاده مي كند. ابزار تهديد، سازش، بيطرفي! و اين نشانه اي است از شرايط بسيار بحراني نظام. چيزي كه سعي دارند در پشت هجمه هاي تند به اسرائيل پنهانش كنند. سياست يك سكه يك رو نيست. دو رو هم نيست. يك «منشور چندين بعدي» است.
در فيس بوك همگاني اين بحث و خبرهاي ديگر را دنبال مي كنيم.

بازسازي جامعه را آغاز بايد كرد؛ كمك كن بيمار را «زنده» نگه داريم!



هجوم حكومت به فرهنگ و اخلاق ايرانيان، از ايران يك زمين سوخته باقي مي گذارد! چيزي شبيه سرزمين، آنطور كه از شهرام، چيزي شبيه انسان باقي مانده است. شهرام حسابدار يك شركت بود. يك شب در حاشيه خيابان خلوتي در غرب تهران، سوار يك مسافركش شخصي شد. در تاريكي شب، ناگهان ماشين به جاده اي خاكي پيچيد و مردي خشن از زير جلد سرنشين عقبي كه به ظاهر يك پيرزن بود بيرون آمد و چادرش را برداشت و چاقويي زير گلوي شهرام گذاشت. سه سرنشين مسافركش، همگي اعضاي يك باند زورگيري بودند. آنها تمام پول و مدارك و اوراق بهادار شركت را از كيف شهرام برداشتند و تا حد مرگ هم كتكش زدند و عاقبت او را با چند استخوان شكسته و بدني خونين و مجروح كنار بزرگراه كرج رها كردند و رفتند. ده سال گذشت؛ ديگر اثري از جراحت هاي آن شب روي بدن شهرام وجود نداشت و همه استخوانها و زخمهايش ترميم شده بود. خسارتهاي مالي جبران شده و در عالم واقعيت نشانه اي از آن شب هولناك باقي نمانده بود. ولي يك چيزهايي در شهرام ما هرگز جبران نشد كه نشد. ذره اي از وحشت او از شب؛ از تاريكي و از مسافركش هاي شخصي و حتي از سرنشينان خودروها از پيرزنان كم نشد. زورگيرها در آن شب، فقط پول و دارايي شهرام را به تاراج نبرده بودند. اعتماد به نفس او و اعتمادش به جامعه را هم دزديده بودند و اين ثروتهاي بربادرفته هرگز جبران نشد كه نشد! از آن زمان، شهرام به خيلي جاها رسيد اما هرگز به آرامش قبل از آن شب لعنتي دست نيافت و اين خسارت كمي نبود. چيزي به نام آرامش قلبي در او نابود شد و براي هميشه رفت پي كارش!
خسارتهاي 34 ساله جمهوري اسلامي بر بدنه اقتصاد و صنعت و هنر كشورمان هرچقدر هم عظيم باشد [كه هست و بر اساس آمارهاي همين دولت، اين خسارتها فاجعه بار هم هست] اما در مقابل «تاراج اخلاق و اعتماد عمومي» هنوز هم رقم ناچيزي است. اگر همين حالا هم اين نظام ساقط شود [كه سقوطش به دلايلي كه به اين نوشته مربوط نيست، فعلا" ممكن به نظر نمي آيد] و اگر بلافاصله يك دولت منتخب مردم بر سر كار بيايد[كه آن هم خيلي عملي نمي نمايد!]، به دهها سال زمان براي جبران خرابي هاي اقتصادي و ترميم زيرساختهاي كشورمان نياز داريم. ممكن است بتوانيم ارزش پول ملي را در يك روند بيست ساله بازيابي كنيم. يا مسئله اشتغال را در يك روند پانزده ساله «تك رقمي» كنيم. شايد معضل اعتياد را بشود در بيست سال تا حدودي كنترل كرد و معضل مسكن و ازدواج جوانان را شايد بشود در يك ماراتن سي ساله به حد مناسبي رساند. اما مناسبات اجتماعي و بي اعتمادي عمومي و ناهنجاريهاي اخلاقي جامعه به اين سادگي ها ترميم نخواهد شد و شايد به نيم قرن تلاش همگاني نياز باشد. درست مثل بلايي كه بر سر روح شهرام آمد، روح جراحت ديده اين جامعه هم به يك دوره طولاني برنامه ريزي و كار نياز دارد تا كمي بهبود يابد! و اين دوران درماني، وظيفه هيچ حكومت و دولت ديگري نيست، بلكه بار اصلي آن بر دوش خود ما مردم است.
جمهوري اسلامي مدعي بود «متولي دين» و زمامدار ايمان و اخلاق جامعه خواهد بود. بارها دلسوزان گفتند كه دولت و حكومت نبايد در اين حوزه ها وارد شود، اما نظام به اين هشدارها وقعي ننهاد و وعده داد كه بهشت روي زمين را در همين كشور برپا مي سازد؛ «ولو به زور»!! براي ايفاي اين مسئوليت ناممكن، روحانيت نشست و قوانين تازه نوشت. دهها منكر جديد و دهها فعل حرام تازه [از بدحجابي تا رباخواري] در قانون تعريف كرد و براي مجازات هر كدام، بساط شلاق و زندان و طناب دار و سنگسار برپا ساخت. اما چون خود مسئولان نظام به همان موازين و قوانين پايبند نبودند، جامعه را به سمت بي باوري، بي ايماني، بي اخلاقي و حتي جرم خيزي سوق دادند. اخلاق هم مثل همه حوزه هاي حكومتي، از دست رفت!
چند مثال ساده مي زنم؛ حكومت قصد داشت مردم را با زور نمازخوان كند، اما عاقبت فرمانده پليس [زارعي] را در حال نماز جماعت با شش زن لخت يافتند! مي خواست بانكداري بدون رباي اسلامي برپا كند، اما عاقبت به رباخواري آشكار در مؤسسات مالي و بانكها تن داد و به بزرگترين اختلاسهاي بانكي دست زد! مي خواست حجاب زنان را اجباري كند تا بنيان خانواده ها مستحكم شود، اما آنچه را بدحجابي مي خواند، در سراسر محلات و شهرها گسترش داد، آمار طلاق را به بالاي سي درصد رساند و سن ازدواج را بيش از دوازده سال به تأخير انداخت! نظام مي خواست عدالت اسلامي را اجرا كند، اما در عمل به منجلاب رانت خواري و تبعيض و ويژه خواري يك طبقه خاص فرو رفت. و در عمل، نظام اسلامي به ركورددار آمارهاي منفي در بين كشورهاي جهان تبديل شد. طلاق و فحشا و اعتياد و ترانزيت مواد مخدر و فساد دولتي و اختلاس دولتي و قس عليهذا سرفصل ثمره هاي حكومتي است كه داعيه دار اخلاق و دين هم بود!
حالا مردم مخالف نظام هستند، اما از هنجارهاي مدني و اخلاقي هم به دور افتاده اند و مشكل ما آنجاست. بنابراين همه كساني كه خود را كوشندگان آزادي و دموكراسي مي دانند، با مجمع الجزايري از ناهنجاريهاي اخلاقي و روحي در جامعه ايراني روبرو هستند كه علاجش دردهايش آسان نيست! ايران ما تبديل به مزرعه سوخته اي شده كه شايد تا سالها فقط بتوان در آن زغال كاشت! چه رسد به بذر معرفت و انسانيت و همدلي كه بي تعارف، تخم آن را هم ملخ خورده است! با اين همه، همچنان دست روي دست گذاشته ايم و حكومت به برگريزان سي و چهارساله خود ادامه مي دهد و همچنان بذر خرافات و جهل را در مردم و مغز دانش آموزان و جوانان ما تزريق مي كند. اينگونه است كه هر يك سالي كه اين نظام باقي بماند و اين تخريب زيربنايي جامعه ادامه پيدا كند، آن فرصتي كه براي جبران خرابيها لازم داريم طولاني تر مي شود. و ايران ديرتر از همه كشورهاي همسايه اش به آرامش و رفاه خواهد رسيد.
با آغاز ماه محرم، بيش از 6000 آخوند و 22000 مداح به سراسر كشور اعزام شدند تا به بهانه عزاداري حسيني، پايه اي نظام ولايت فقيه را در بين روستاييان و عشاير و مردم محروم دوردستها تحكيم و خصوصيات ملكوتي خامنه اي را ترويج و تبليغ كنند. جاهاي دوردستي كه اينترنت و آگاهي و خبرهاي موثق راهي به آنجاها ندارد و حتي اگر روزي رؤياي "انتخابات آزاد" هم به واقعيت بپيوندد و قرار شود با رأي مستقيم مردم دولتي تشكيل شود، ذهن و مغز آن مردم ساده دل آنقدر مسموم شده و آنقدر مسخ شده اند كه محال است به چيزي مثل "جدايي دين از سياست" و يا "خلع روحانيون از قدرت" و "آزادي پوشش و بيان" و امثال اينها رأي بدهند. به اندازه بي عملي ما، حكومت دارد فوج فوج آخوند منبري و مداح براي شستشوي مغز نونهالان و مردم روستاها و شهرهاي دور و نزديك گسيل مي كند. آن اندازه كه «نتيجه» يك انتخابات آزاد در ايران فردا، قطعا" چيزي بهتر از امثال دولتهاي نوري المالكي در عراق و بنيادگرايان در ليبي و مصر نخواهد بود. ما از حالا مسئول انتخاب غلط هموطنان خود در آن روز خواهيم بود. ما در مقابل اين لشگر مغزشويان حكومتي كه به روح و جان مردم محروم ما ميكروب ناداني و جهالت تزريق مي كنند، چه واكنش مفيدي نشان داده ايم؟ چه كرده ايم؟ آيا خوش خيال نيستيم اگر گمان كنيم همين روزها يك طوري مي شود و دري به تخته ميخورد و اين نظام خودبخود ساقط مي شود؟! آيا خوش خيالي جاهلانه اي نيست اگر فكر كنيم اينها كه بروند، روي اين زيرساخت آلوده و زمين سوخته اي كه برجاي گذاشته اند، مي توان زراعت مفيدي كرد؟ اين زمين سوخته را بايد هزار بار شخم زد و پيراست و سالها زمان نياز دارد تا مگر به روزگاري برسيم كه ديگر «طوطي» را كمتر از زاغ و زغن نگيرند. كه هنر و معرفت در ديارمان قدر ببيند و فضيلت و كمال بر صدر نشيند. كوتاه كنم كه به قول حافظ، ما دچار نفرين بزرگي شده ايم و سايه شرف هرگز بر ديارمان افكنده نخواهد شد، اگر همچنان دست روي دست بگذاريم:
هماي گو مفكن «سايه شرف» هرگز
بر آن ديار كه طوطي، كم از زغن باشد!
بيان شوق چه حاجت كه شرح آتش دل
توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد!
شش هزار آخوند منبري و بيست و دو هزار مداح براي تحكيم پايه هاي حكومت «عبيدالله خامنه اي» راهي شهرستانها و دهات شده اند تا به بهانه عزاداري محرم، افسانه هاي تازه اي از خامنه اي و معجزاتش براي مردم ساده دل بگويند. ما براي آگاه سازي اين مردم بي پناه و ريختن «باطل السحر» بر اينهمه دروغ و رياكاري، فرسنگها فاصله و سالها كار در پيش داريم و وقت همچنان تنگ است. لازم است اهل عمل به ميدان بيايند كه مبارزه با لشگر غفلت و جهل، همتي عمومي مي طلبد. هر كسي سهمي از اين وظيفه ملي بردارد و كاري بكند. جلوي اين خرابيهاي گسترده را بايد با همت جمعي بگيريم كه در مقابل امروز و فرداي اين سرزمين پاسخي براي بي عملي هايمان نخواهيم داشت. آنها كه اهل عمل هستند، راهي براي مقابله با اين هجوم فرهنگي و اخلاقي بر جامعه ايرانيان بيابند و پي آن را بگيرند و برنامه هاي خود را اعلام كنند و براي جلب حمايت مردم ترديد نكنند. و آنهايي كه نمي توانند كاري بكنند، از كوشندگان در اين مسير حمايت كنند. اگر از سايت هايي بازديد مي كنيد و خبر و تحليلي مي خوانيد و آن را مي پسنديد، به گوشه و كنار آن نگاهي بيندازيد و فرم حمايت مالي از آن را با پرداخت وجهي هرچند مختصر تكميل كنيد. رسانه هاي مستقل و غيردولتي نير بدون حمايت مردم دوام نمي آورند.
ترديد نكنيد كه شريف ترين روشنفگران و صاحبان انديشه و دلسوزان ايران، غالبا" از همه جا مستقل و لاجرم نيازمند حمايت مالي شما هستند. حال آنكه جمهوري اسلامي براي تجهيز ارتش سايبري و تأسيس وبسايتهاي دروغ پرداز، بودجه هاي نجومي خرج مي كند. اين ملت پراكنده، با بي توجهي ما و شما ديري نمي پايد كه از بيان مليت ايراني خود هم شرم كنند. نگذاريم چنان شود كه حتي با سرنگوني اين نظام هم، از پس تاوان خرابيهاي آن بر نخواهيم آمد و ناگزيريم زير يك شبه دموكراسي كابوسهاي تازه تري ببينيم. پس براي بازسازي اين خرابيها آستين همت بالا بزنيم. يا حق!

۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه

آخوند منبري و مداح «مديون» شمر و يزيد هستند!

 آخوند منبري و مداح يك «كمدين وارونه» است! كمدين از خنداندن مردم پول در مي آورد و آخوند منبري از اشك مردم ارتزاق مي كند. هرچه در كارش اغراق و مبالغه بيشتري بكند و اشك بيشتري در آورد، موفق تر است. پس يك كشته را صد جور ديگر مي كشد، تا صد بار ديگر هم از ماجراي كشتن او نان را در بياورد!

آخوند منبري و مداح، مديون شمر و يزيد است. آنها يك بار كربلا را برپا كردند، ولي آخوند منبري و مداح قرنهاست كه نان آن جنايت را مي خورد. او هويت و شخصيت مستقلي ندارد. موجود آويزاني است كه مي تواند شعبده بكند و درباره حسيني كه نه مي شناسد و نه باورش دارد، روضه بسازد و اشك بگيرد! يك باكتري است كه در بارگاه ستمكارترين حاكمان تاريخ، بهتر رشد مي كند و با محبوبيت حسين، براي «مقام معظم فرعون» مشروعيت مي خرد!
اينك شش هزار آخوند منبري و بيست و دو هزار مداح براي تحكيم پايه هاي حكومت «عبيدالله خامنه اي» راهي شهرستانها و دهات شده اند تا به بهانه عزاداري محرم، افسانه هاي تازه اي از خامنه اي و معجزاتش براي مردم ساده دل بگويند. تا آگاه سازي اين مردم و ريختن «باطل السحر» بر اينهمه دروغ و رياكاري، فرسنگها فاصله و سالها كار در پيش داريم. و وقت همچنان تنگ است. اهل عمل به ميدان بيايند كه مبارزه با لشگر غفلت و جهل، همتي عمومي مي طلبد.
پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان!
زانکه بد مرگيست اين خواب گران!
در فيس بوك همگاني بحثهاي روز را با مخاطبان پي مي گيريم.