۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

پشت پرده معامله هاي اخير چيست؟

ايران نيازمند "كسب مشروعيت" از طريق مذاكره و معامله است!

در يكي دو هفته اخير، درخت گروگانگيري هاي جمهوري اسلامي، چند ميوه كوچك "ثمر" داده و ظاهرا" حكومت را چند گام به سوي هدفي كه دارد، نزديك كرده است. هرچند اين گامهاي معلق و لزران، بوي موفقيت دائمي نمي دهند و ممكن است بعد از يك گام به جلو، دو گام به عقب در انتظار جمهوري اسلامي باشد! در ماه اخير، ايران با دو كارت بازي كرده است: "انرژي هسته اي" و "گروگانها"! بالاخره ماجراي گروگان گرفتن يك معلم زبان فرانسوي باعث شد قاتل دكتر شاهپور بختيار با سلام و صلوات به ايران مسترد شود. هرچند براي سرپوش گذاشتن بر عمل دولت فرانسه، فردي از مقامات امنيتي سابق فرانسه مدعي شد خانم كلوتيدرايس جاسوس فرانسويها در ايران بوده، اما اعتراض خانم رايس به اين افتراي بزرگ ، ماهيت دورغ اين مدعاي امنيتي را افشاء ساخت. كمي بعد گروگان گرفتن سه جهانگرد آمريكايي، بعد از ماهها نتيجه داد و باعث شد حكومتي كه هفته قبل پنج جوان بيگناه را به دار آويخته بود، ژست "انسان دوستانه" بگيرد و به سه مادر بيقرار آنها، اجازه سفر به ايران بدهد و طعم عطوفت اسلامي را به آنان بچشاند و اجازه ملاقات با فرزندان زنداني شان را در هتل استقلال تهران صادر نمايد! حقي كه هرگز براي هيچ شهروند ايراني، حتي براي جعفر پناهي (فيلمساز مشهور ايراني كه دهها بازيگر و سينماگر جهاني برايش اشك ريخته اند) در نظر گرفته نشد و مردم را به ياد روابط كاپيتولاسيوني با قدرتهاي جهاني مي اندازد! كاپيتولاسيوني كه حق ويژه اي براي آمريكاييها و غربيها در نظر مي گرفت و يكي از دلايل اعتراضات مردمي و انقلاب مردم در سي و يك سال قبل بود.)

مادران آمريكايي با چشماني اشكبار با فرزندان جوان خود ديدار كردند و به اجبار پاي سخنان مادراني نشستند كه فرزندانشان در بازداشت دولت عراق و يا نيروهاي ائتلافي هستند. در حالي كه مادران عزادار اعداميان هفته پيش كشورمان، هنوز محل دفن اجساد عزيزان و دلبندان خود را از دولت اسلامي دريافت نكرده اند! و بالاخره همزمان با اين اقدام انسان دوستانه دولت اسلامي، دو ايراني بعد از هفت سال از زندان آمريكايي ها در عراق خلاصي يافتند و به ايران بازگشتند. بازي با كارت گرگانها و ربودن شهروندان خارجي در ايران، بخشي از روش ايران براي معامله با قدرتهاي جهاني مثل انگليس و فرانسه و آمريكاست. (ملوانان انگليسي را به ياد داريد كه با كت و شلوار فاخر بدرقه شدند!) و بخش بزرگتر كارتهاي معامله، چيزي است به نام "انرژي اتمي" كه تا همين چندماه قبل "حق مسلم مردم ايرن" بود و مسئله اي حيثيتي و ناموسي بود و حالا همان ناموس جمهوري اسلامي، تبديل به كالايي قابل معامله شده است. "ناموس" را تا قبل از اين نمي شد به اين راحتي ها معامله كرد! اما جمهوري اسلامي اين كار را كرد و شد!

سال قبل در روزهايي شبيه اين، وقتي تنور انتخابات گرم بود، احمدي نژاد پيامي خصوصي براي رئيس جمهوري سوئيس (حافظ منافع آمريكا در تهران) فرستاد و خواهان مذاكره سريع با دولت آمريكا شد تا با برگ مذاكره با آمريكا، بتواند در آن انتخابات پيروز شود و ورق را برگرداند. آن پيام مثل نامه هاي ديگر به بوش و اوباما فاش شد و بي نتيجه ماند. اما قبل و بعد از آن، دولت احمدي نژاد بارها و بارها با همين "استكبار جهاني!" در پشت درهاي بسته و يا به "بهانه" مسئله هسته اي گفتگو كرد ولي نتوانست به هدفي كه در سر دارد، دست يابد. براي همين، همزمان با كارت گروگانگيري به بازي ادامه داد و حالا در چند پرده ظاهرا" برنده شده است.

شايد بد نباشد از اين پنجره هم به "مذاكرات اتمي" از سوي حكومت ايران نگاهي بيندازيم: حكومت غير مردمي ايران، با فرسوده كردن تعمدي مسئله اتمي خود، علاوه بر اينكه تلاش دارد به توانايي اتمي و نظامي دست يابد، در عين حال گمان مي كند كه به اين بهانه "طرف گفتگوي مشروعي" با غرب و آمريكا خواهد بود. حكومت ايران در خلال اين گفتگوها، بدنبال آن است كه هر بار قدمي به پيش بگذارد، براي خود مشروعيت جهاني (به عنوان يك طرف گفتگو) كسب كند و در داخل كشور هم چنين وانمود كند كه از سوي جهانيان، مشروعيت لازم براي مذاكره و معامله را دارد و براي همين دولت مشروعي است!(حتي اگر رأي خود را از مردم بدست نياورده باشد) و لابد در همين خيال است كه در هر بار مذاكره، امتيازي از غرب و آمريكا بگيرد و قدرتي براي سركوب مخالفان خود بدست آورد. و كيست كه نداند يكي از مهمترين امتيازهايي كه حكومتهاي غيرمردمي مانند جمهوري اسلامي بدنبال كسب آن هستند، تثبيت مشروعيت خود، معامله براي بقا و سركوب مخالفان است. و حكومت غيرمشروع ايران، دقيقا" بر اساس همين الگو، مذاكرات اتمي را هر بار به بهانه اي "فرسايش" مي بخشد تا امتياز نشستن در آنسوي ميز گفتگوها را از دست ندهد و بر قدرت و مشروعيت خود به عنوان يك "طرف گفتگو با جهانيان" صحه بگذارد. در حالي كه اين حكومت فاقد هرگونه مشروعيتي به لحاظ همه استانداردهاي مردمسالاري در دنياي امروز است. حكومتي كه حتي قواعد و قوانين موجود خود را هم رعايت نمي كند و تصور مي كند دنياي امروز را مي تواند به سادگي توهماتي كه دارد بفريبد.

در تمام اين مذاكرات اتمي و گروگانگيري ها، حكومت ايران چه تصويري از خود ساخته و به جهانيان عرضه كرده است؟ تصوير يك راهزن گروگانگير كه در هيچ شكلي قابل اعتماد نيست. حكومتي كه با زور راهزني، قصد دارد خود را به عنوان پاي ثابت گفتگو با جهانيان تحميل كند، اما در داخل هيچ مشروعيتي ندارد. حكومتي كه در رسانه ها "قلدري" مي كند، و در خفا به "گدايي مشروعيت" از جهانيان مي پردازد. حكومتي كه "محكوم به فروپاشي" است و به زودي به جايي در قعر تاريخ خواهد رفت، زيرا دوره راهزنان و گروگانگيرها چندان نمي پايد.

تصوير: براي تماشاي مصاحبه خبري جمعه شب با صداي آمريكا در همين زمينه، به اين نشاني مراجعه كنيد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

اين قفل به دست ما باز مي شود و بس!

«نيم نگاهي به تحولات اين روزها»

دولت فرانسه زير فشار!

اپوزيسيون چپگراي فرانسه، اين روزها دولت راستگراي نيكلا ساركوزي را به شدت تحت حملات خود قرار داده است تا توضيح دهد چرا در قبال آزادي يك دانشجوي 24 ساله و بيگناه فرانسوي (كلوتيد رايس) و در فاصله يك روز از آمدن خانم رايس، يك تروريست ايراني را آزاد كرده و به ايران فرستاده است؟ مدتي قبل ساركوزي با عصبانيت به خبرنگاري گفته بود:" شما فكر مي كنيد من يك قاتل و تروريست را با يك دختر دانشجوي بيگناه فرانسوي معاوضه خواهم كرد؟ به هيچ وجه!"

ديروز عملا" اين اتفاق افتاد و اكنون دولت فرانسه در مقابل اين سئوال بزرگ قرار گرفته كه آيا اين معامله، اهانتي به همان دختر دانشجوي بيگناه، كلوتيد رايس نيست؟ آيا بدين ترتيب او را همسنگ يك قاتل و تروريست فرض نكرده اند؟ آيا اين اقدام دولت فرانسه، حمايت از تروريسم دولتي از سوي حكومت ايران نيست؟ آيا جان مخالفان تبعيدي حكومت ايران، از اين پس در امنيت خواهد بود؟ و دوباره موج تروريسم دولتي از سوي حكومت خونريز ايران به راه نخواهد افتاد؟ آيا نبايد دولت فرانسه را براي اين كوتاهي در قبال جان كساني كه ممكن است مانند دكتر بختيار و دهها ايراني مخالف ديگر در اين سالها، ترور شوند، سرزنش كرد و اين دولت را مسئول وقايع تلخ بعدي دانست؟ و راستي جايگاه حقوق بشر در اين ماجرا چيست؟

نوبت اعتراض سينماگران باشرافت است؟ تعدادشان چندتاست؟

از زندان اوين خبر مي رسد "جعفر پناهي" فيلمساز معترض و پرافتخار سينماي ايران، به جرم واهي "تلاش براي ساختن يك فيلم!" بعد از تحمل حدود هشتاد روز زندان و آزارها و تهديدهاي پي در پي، از دوشنبه دست به اعتصاب غذا زده است.

اكنون نوبت حداقلي از همبستگي صنفي سينماگران ايراني با اين همكار دربند خويش است. كساني كه فيلمهاي خود را براي اين مردم مي سازند، خوب است متوجه باشند كه عملكردشان در اين روزهاي حساس، از نگاه تيزبين مردم دور نخواهد ماند. كار زيباي "بهمن قبادي" و حمايت صريح "عباس كيارستمي" در حمايت از پناهي را بايد قدر بدانيم اما حالا نياز به حمايت همه جانبه سينماگران از پناهي است. وضعيت پناهي در زندان چنان بود كه بازيگر مشهور فرانسوي خانم "ژوليت بينوش" در كنفرانس مطبوعاتي در جشنواره فيلم كن، گريست و رسانه ها را متأثر ساخت. اين درست است كه جعفر پناهي يك شهروند ايراني است، و دفاع از او وظيفه تمام ايرانيان است، اما فراموش نكنيم "صنف سينماگران ايران"، خانه سينما و همه كساني كه هنوز شرافت حرفه اي خود را به زدوبندهاي سياسي حاكمان و قدرت مداران نفروخته اند، وظيفه بسيار خطيري در اين روزها بر دوش دارند.

"خرداد پر حادثه" در پيش است!

خرداد ماه، بي شك ماه پر حادثه اي خواهد بود. احتمال دستگيري سران جنبش سبز بالاتر از هميشه است. اين بار در سخنان رئيس قوه قضائيه تأكيد شده كه دستگيري مهندس موسوي و آقايان كروبي و خاتمي، فقط به دليل "مصالح" صورت نگرفته و "در زمان خودش انجام خواهد شد!" آيت الله صادق لاريجاني همه چيز را به "دستور رهبري" منوط و محول كرده و عملا" اعتراف كرده اگر بلايي بر سر سران جنبش سبز بيايد، مستقيما" و با دستور شخص آقاي خامنه اي خواهد بود و حتي نامه نمايندگان مجلس هم تأثيري نخواهد داشت. با اين اعتراف كه ناشي از ساده لوحي رئيس دستگاه قضايي كشور است، مردم بدرستي دريافته اند در وقت لزوم "ضمير" اصلي آن سركوب، شخص مقام رهبري است و بس.

احتمال مي رود آقايان موسوي و كروبي و حتي خاتمي، طرف روزهاي آينده يا در حبس خانگي محصور شوند و يا به بازداشت بروند. موج جديدي از دستگيري ها در روزهاي آينده به راه خواهد افتاد. بر اساس جامعه شناسي گروه حاكم، مي شود پيش بيني كرد آنها به اين نتيجه رسيده اند كه ديگر اجازه ندهند جنبش سبز، از مرز يك سالگي عبور كند و زنده بماند. آنها در نهان و آشكار، خواهان برچيدن به زعم خودشان "فتنه سبز" تا قبل از سالگرد كودتا هستند. اينك ما چه بايد بكنيم؟ پاسخ ساده است: نبايد بگذاريم ما را بكشند. نبايد بگذاريم جنبش اعتراضي مان را بكشند و نبايد بگذاريم اميدهايمان را از ما بگيرند. اين نبردي است بين سپيدي و سياهي و كسي در آن پيروز است كه نخواهد قرباني باشد.

و حرف آخر...

با معامله شكننده هسته اي و توافق هاي موقتي پشت پرده برخي دولتها با دولت كودتايي ايران، ممكن است نااميدي و يأس در برخي دلها ريشه زده كه البته امري طبيعي است. كساني دوست داشتند فشارهاي خارجي باعث شود حكومت كودتايي ايران لااقل فرصت خشونت بيشتري نداشته باشد و شايد كساني در ناخودآگاه، بي ميل نبودند فشارهاي كشورهاي اتمي و تحريم ها و تهديدهاي خارجي، باعث آزادي ملت ايران از شر نظام استبداد ديني شود. اما شخصا" اين نااميدي از قدرتهاي خارجي را سرمنشاء سازنده حركتي ملي در ايران تلقي مي كنم. باز به اين فرضيه رسيده ايم كه "اين قفل، فقط بايد به دست خود ما مردم باز شود" و حالا از خاكستر اين نااميدي از خارجي ها، مي توان ققنوس اميد و عزم جدي را از حالا ديد كه از اين خاكستر سرد سر بر مي آورد و براي رهايي خود، با تمام توان تلاش خواهد كرد.

باري! قفل فروبسته ايران، به دست ايرانيان گشوده خواهد شد. اين تقدير تاريخي ماست و چه خوب كه چشم اميد از كمك ديگران برگيريم و اميد به همت خود ببنديم و در اين راه دشوار، فقط به بازوي پرتوان و همت بي پايان خود اتكاء كنيم و بس.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

آغاز سريال عقب نشيني حكومت ايران، كلوتيد رايس به فرانسه برگشت!

نشانه هاي شكست دولت گروگانگير ايران؛

كلوتيد رايس به فرانسه برگشت!

خانم كلوتيد رايس معلم جوان فرانسوي كه بعد از انتخابات كودتايي در ايران بازداشت شد و با سپردن وثيقه، مدتها در سفارت فرانسه در تهران زندگي مي كرد، بالاخره بر اثر فشارهاي سياسي دولتهاي غربي، امكان خروج از ايران را پيدا كرد و با هواپيماي نظامي از دوبي به پاريس آمد و لحظاتي قبل (ساعت 14 به وقت پاريس) در كاخ اليزه مورد استقبال نيكلا ساركوزي رئيس جمهوري فرانسه قرار گرفت.

آزادي خانم رايس، همزمان است با نرمش تهران و صدور ويزا براي خانواده سه جهانگرد آمريكايي كه آنان نيز مدتهاست در زندانهاي ايران اسير هستند. سه روز قبل اجازه ديدار خانواده سه جهانگرد از فرزندانشان از سوي دولت گروگانگير ايران صادر شد. اين نرمش هاي ناگهاني دولت كودتايي، در ادامه تأثير اجماع جهاني بر عليه حكومت ايران صورت مي گيرد و نشانه هاي آشكاري است از عقب نشيني حكومت و مقدمه اي است براي پذيرش ساير شكست هاي بزرگ در سياست خارجي و هسته اي اين دولت، كه در جهان به دولتي گروگانگير و ماجراجو شهرت يافته است.

آنچه حائز اهميت است اينكه مردم در داخل و خارج از ايران، در بهترين حالت براي به زانو درآوردن حاكميت استبدادي ايران قرار گرفته اند. زيرا اين حكومت در ضعيف ترين وضعيت ممكن، در حال عقب نشيني حقارت آميزي از مواضع گذشته اش است و از روي همين ضعف، دست به خشونتهاي بيشتر و عريان مانند اعدامهاي هفته قبل مي زند. اين ضعف حاكميت را به شانسي براي پيروزي مردم ايران بر استبداد بايد تبديل كرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

نمايندگان جهان "چماق" به ايران خواهند برد! حكومت شكست بزرگي خورده است!

در برنامه جمعه صداي آمريكا (خبرها و نظرها) ارتباط اعدامهاي اخير با احلاسي كه قرار است امروز شنبه در تهران برگزار شود را مورد بررسي قرار دادم. نمايندگان جهان مثل برزيل و تركيه قرار است آخرين حجت را بر حكومت ايران تمام كنند و احتمال مي رود دولت مستأصل ايران بالاخره خريد اورانيوم از خارج را بپذيرد و براي سرپوش گذاشتن بر اين رسوايي بزرگ، دست به اعدام شتابزده پنج بيگناه زد. اين برنامه را مي توانيد ببينيد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

سياست و اعدام! / پشت پرده ارتباط اعدامهاي اخير با مسائل اتمي ايران!

سياست و اعدام!

پشت پرده ارتباط اعدامهاي اخير با مسائل اتمي ايران!

صورت مسئله اين است: حكومتي كه از اعدام و تجاوز جنسي و شكنجه هراسي ندارد، ناگهان (بدون ابلاغ حكم به وكلاء و خانواده زندانيان) پنج زنداني بيگناه را به دار مي آويزد و فضاي رواني جامعه را ملتهب مي سازد. مظلوميت اعداميان و عدم تحويل اجساد و جلوگيري از تدفين و ترحيم و سوگواري براي آنها باعث افزايش خشم عمومي مي شود. نظام جمهوري اسلامي چه هدفي از اين اعدامها داشت؟ و آيا به اهداف خود مي رسد؟ از سوي ديگر، چه ارتباطي ميان اين اخبار و اجلاس سران 15 كشور در تهران وجود دارد؟ در آن اجلاس، چه اتفاقي قرار است بيفتد كه حكومت، دو روز اول هفته را تعطيل كرده است؟ اين قضايا آيا ارتباطي با يكديگر دارند؟ آن ارتباط چيست؟

اول: ترديدي نيست كه اعدام اين پنج نفر، يك دليل اصلي داشت. انتقام از مخالفان نظام و ايجاد فضاي ترس و وحشت به خصوص در آستانه سالروز كودتاي انتخاباتي، تا دولت هزينه هرگونه مخالفتي را بالا ببرد. از نگاه حاكمان، با اعدام ناگهاني و وحشيانه اين پنج زنداني بيگناه، ساير سياسيون و مردم عادي به سادگي به خيابانها نخواهند آمد و خرداد با آرامش خواهد گذشت! (آيا اين برآوردها درست است؟) اما شايد اشتباه بزرگ حاكميت اين بود كه برآورد درستي نداشت از طوفاني كه بعد از اين اعدامها در جامعه ايرانيان درگرفت و ديروز هم با اعتصابات سراسري در كردستان به نقاط حساسي رسيده و همچنان جّو جامعه ملتهب و غيرقابل كنترل است. پس حكومت ايران به اولين هدف خود، يعني ايجاد خوف و وحشت در مردم دست نيافت و عملا" شكست خورد. اين نشان از بي كفايتي حكومت در سياست ورزي دارد. امروزه، حكومتي كه بحران هاي اجتماعي بخواهد را با "اعدام" حل و رفع كند، حكومت بي لياقت و بي كفايتي است.

دوم: برخي نشانه ها ثابت مي كند كه دليل تعطيلي اجباري شنبه و يكشنبه، هراس حكومت از "آبروريزي" نزد سران 15 كشوري است كه به ايران خواهند آمد. هراس از احتمال تظاهرات و اعتراضات مردمي و دانشجويي در مقابل چشم ميهمانان خارجي، باعث شده تا دولت با عجله به تعطيلي اجباري كشور مبادرت نمايد. اما به راستي قرار است در اين اجلاس چه اتفاقي رخ دهد كه دولت كودتايي را تا به اين اندازه دچار اضطراب نموده و به تدابير امنيتي شديد وادار ساخته است؟

حقيقت اين است كه رئيس جمهوري برزيل حامل پيامي است از سوي آمريكا و غرب براي تهران. همچنين رؤساي جمهوري تركيه و سوريه نيز پيامهاي مشابهي براي دولت ايران دارند. اين بار البته ديگر خبري از "هويج" نيست و "زور" جامعه جهاني بر عليه ايران، خيلي مي چربد و "چماق"ها را محترمانه به تهران خواهند برد! اين پيام احتجاجي قرار است دولت ايران را وادار به برگشتن به ميز مذاكرات اتمي و مجبور به قبول خريد اورانيوم ايمن از خارج نمايد و اين براي رژيمي كه همواره از مسئله هسته اي، به عنوان يك مطالبه ملي و حيثيتي سخن گفته، يك نوع عقب نشيني آشكار خواهد بود. براي پوشاندن اين رسوايي بزرگ، راههاي مختلفي وجود داشت. اما از يك رژيم كودتاچي و خون ريز چه رفتارهايي مي توان توقع داشت جز اعدام ناگهاني پنج زنداني بيگناه و دامن زدن به يك جنگ رواني بزرگ؟ آيا راه انداختن يك طوفان و جنگ رواني و ايجاد وحشت در مردم، نمي تواند باعث شود افكار عمومي از مسئله هسته اي فراغت يابد و دولتمردان كودتاچي بتوانند با راحتي بيشتري به خواست جامعه جهاني گردن بگذارند؟ حال سئوال اين است آيا شكست هسته اي حكومت، از نگاه ملت تيزبين ايران دور خواهد ماند؟ بعيد است.

و اما سئوال آخر: چرا حكومت در سريال اعدامهاي بعد از كودتا، از اقليتهاي سياسي "پادشاهي" و حالا از اقليت"مردم مظلوم كرد" شروع به اعدام زندانيان كرده است؟ آيا اين انتخاب، براي سنجش فضاي عمومي و تب سنجي جامعه نيست؟ شايد حكومت تصور مي كرد با اعدام اقليتها، ساير مردم علاوه بر وحشت، دخالتي در قضايا نكنند و با كمترين هزينه، حكومت بتواند بالاترين فايده را ببرد و جامعه را با آرامش گورستاني اداره كند. در حالي كه امروزه بسياري از ايرانيان بر اين باورند كه اگر ايرانيان در مقابل اعدام حتي يك نفر از اقليتهاي ايراني سكوت كنند، با سكوت خود پيشاپيش به حكومت جازه داده اند تا به تدريج به سراغ ساير زندانيان نيز برود و به يك تسويه حساب عمومي با تمامي ايرانيان منتقد و معترض دست بزند.

اينك با اعتراض همگاني ايرانيان در داخل و خارج از كشور، نسبت به اعدام هموطنان كرد اين پيش بيني حكومت ايران هم به نتايج مطلوب نرسيده و شكست ديگري براي طراحان امنيتي حكومت كودتايي رقم خورده است. ايرانيان با وجود دشمن مشتركي به نام حكومت، اكنون در حال "بازيابي ملي" خود هستند. اختلافهاي سياسي خود را به كناري نهاده اند و در كنار همديگر به يك دشمن مشترك نگاه مي كنند و اين براي حاكمان ملت ستيز ايران، خبر بسيار بدي است. ما داريم زير فشارهاي حكومت، به همان پيكره واحدي تبديل مي شويم كه از درد هيچ عضوي از اين اندام، چشم پوشي نخواهيم كرد. و در اين راه، از همه اقليتها دفاعي جانانه خواهيم كرد.

كنفرانس خبري ضدا اعدام: روز چهارشنبه در پاريس يك كنفرانس مطبوعاتي با حضور خبرنگاران برگزار شد و من و دكتر كريم لاهيجي درباره اعدامهاي اخير و ارتباط آن با مسائل سياسي ايران سخن گفتيم. براي تماشاي ويدئوي اين كنفرانس اينجا را كليك كنيد و براي مطالعه متن سخنان در سايت راديو زمانه به اين آدرس برويد.