۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

با حكومت جاعلان چه بايد كرد؟

معامله با طرف بدحساب!

حكومت اسلامي "طرف بدحسابي" است و طنز تلخ اينكه خيلي هم از "تعامل"(به معناي معامله!) دم مي زند. سئوال اينجاست كه آيا معامله با يك طرف بدحساب، معامله زيانباري نخواهد بود؟ و پاسخش ناگفته معلوم است!

بعد از كودتاي انتخاباتي 23 خرداد، تعدادي از فعالان سياسي، اعضاي ستادهاي انتخاباتي رقيب حاكميت، روزنامه نگاران، دانشجويان، وبلاگ نويسها و شهروندان معترض ديگر دستگير و زنداني شدند. 86 نفر از اين زندانيان احكام سنگين حبس و شلاق گرفته اند، 5 نفر به اعدام محكوم شده اند و تعداد كمي در ظاهر از زندان آزاد شده اند. از اين ميان چند نفر ناگزير شدند به معامله با حاكمان و "تعامل با بازجويان!" تن بدهند و در اعترافات تلويزيوني حرفهايي بر عليه منش سياسي خود بر زبان آوردند. دو نفر از آن چند نفر آزاد شدند و باقي آنها هنوز زنداني اند. محمد علي ابطحي و محمد عطريانفر و سايرين هنوز و به رغم اعترافاتي كه احتمالا" براي نجات از زندان كرده بودند، همچنان اسير هستند و سعيد حجاريان و سعيد شريعتي با پرونده هايي "باز" در ظاهر از زندان بيرون آمده اند، اما به اعتقاد من "آزاد" نشده اند. يعني سايه دستگيري مجدد و تعقيب و مراقبتهاي مأموران امنيتي همواره بالاي سر آنهاست و مثل همه ما هفتاد ميليون ايراني، زنداني و اسير هستند. باري! حكومت جاعلان طرف حساب بدي است. اهل هيچگونه مماشاتي نيست و "تعامل" با آن در هر صورت و شكلي، زيانبار و خسارت آميز است.شاهد اين مدعا، حكم شش سال زندان براي ابطحي است بعد از آن همه اعترافات اجباري و فقط به "جرم" حضور در كمپين انتخاباتي آقاي كروبي! با اين حكومت چه بايد كرد؟

"حكومت فتوشاپي اسلامي" ناچار از سقوط است!

جعل و فريب از مرجعيت رهبري تا نتيجه انتخابات و حالا عكس ها!

استقبال غيرمردمي و تحقيرآميز از رئيس دولت كودتا در تبريز، پرده از ماهيت حيله گر حاكمان كودتاچي برداشت. مسابقه فتوشاپي روزنامه كيهان و خبرگزاري امنيتي فارس نيوز به مرحله رسواگري رسيده و اين دو در تلاش براي ساختن عكسهاي مصنوعي از مردم(كدام مردم؟) دست به دامان فتوشاپ شده اند. عكس واقعي و عكسهاي كيهان و فارس نيوز را در زير ببينيد.

ما با حكومتي مواجهيم كه با دستكاري در عكسها، سعي دارد خود را مردمي جلوه دهد و واقعيت را جعل مي كند، حكومتي كه وزيران و مقاماتي با مدارك تحصيلي جعلي دارد، حكومتي كه نتيجه يك انتخابات را به سود حود جعل مي كند، حكومتي كه رقم كشته شدگان اعتراضات را جعل مي كند، و شاهدان جنايتها را در خواب مي كشد، و حكومتي كه توسط يك مرجع تقليد جعلي اداره مي شود،... آيا چنين حكومتي به خواست ملت كمترين توجهي خواهد كرد؟ حكومتي كه با عكسهاي واقعي و در روز روشن چنين تقلب مي كند، با رقم ها و صفرهاي بودجه هاي ميلياردي چه ها مي كند؟ حكومتي كه چنين ساده "اعتماد" ملت را چپاول مي كند، در نهان با اموال ملت چه مي كند؟ اين حكومت كودتايي، حكومت مشتي چپاولگر شارلاتان است كه با فتوشاپ "مردمي" مي شود و با "نمودار سازي" خود را موفق جلوه مي دهد و رئيس دروغگوي آن، نمودارهاي ساختگي را مقابل دوربين تلويزيون مي گيرد و آمارهاي نجومي از پيشرفتي فتوشاپي را در كشور جار مي زند! با اين حكومت دروغ و نفاق چه بايد كرد؟ آيا "قيام" و انقلاب تنها راه باقي مانده نيست؟ "حكومت فتوشاپي اسلامي" ناچار از سقوط است! آيا با اين حكومت فريبكار، مي توان با زبان اصلاح و مماشات سخن گفت؟ بعيد مي دانم!

توضيح: عكس اول از خبرگزاري مهر است كه هنوز نمي دانست مسابقه فتوشاپ شروع شده و عكس را ساده منتشر كرد! عكي دوم شاهكار روزنامه كيهان است (با حذف سكوهاي استاديوم!) و عكس سوم كه شاهكار واقعي است و فارس نيوز ساخته است!(زنان با پوشش تابستاني در روز باراني!) با اين حكومت "حكومت جاعلان" چه بايد كرد؟ همواره به اين فكر مي كنم!

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

وقتي حاكمان چپاول مي كنند، چپاولگران حكومت مي كنند!

وقتي حاكمان چپاول مي كنند،

چپاولگران حكومت مي كنند!

ايران اسير است!

پريروز جمعه دوباره يك تجاوز گروهي در باقر شهر رخ داد تا از يادمان نرود چهارشنبه قبل يعني سيزدهم آبان هم شش مرد از جمله دو مأمور انتظامي به يك خانم خانه دار در قيامدشت ورامين تجاوز كرده بودند. اما با همه اينها، چرا اين فجايع از يادمان مي روند؟ و چرا ما را تكان نمي دهند؟ و چرا باعث هيچ واكشني نمي شوند؟ و اگر هم بشوند، چه واكنشي مي توان داشت؟

خبر را بخوانيد:

جام جم- روز جمعه ماموران پاسگاه انتظامی 211 قلعه‌نو حوالی باقرشهر هنگام گشتزنی در بیابان‌های منطقه با مشاهده زن جوانی که هراسان در حال فرار بود به تحقیق از وی پرداختند که معلوم شد او 2 ساعت پیش وقتی به قصد عزیمت به منزل خود سوار یک خودروی مسافربر شخصی شده، 2 سرنشین خودرو با تهدید چاقو او را به بیابان‌‌های منطقه منتقل کرده و در این محل 3 نفر دیگر نیز به آنها ملحق شده و همگی زن جوان را مورد آزار و اذیت قرار داده و پول‌ها و طلاهای او را نیز به سرقت برده‌اند... منبع آگاه به «جام جم» گفت : با دستگیری تبهکاران و اعتراف صریح آنها به جرم شیطانی، 4 نفر از آنان با تشخیص دادرس شعبه بدون قید و شرط آزاد شدند و فقط یکی از متهمان به بازداشتگاه منتقل شد که او نیز با پرداخت 20 میلیون تومان به یک وکیل و ارائه کپی کارت ملی، زمینه آزادی خویش را فراهم ساخت و بلافاصله، بازداشتگاه را ترک کرد.

اين قرار ملت ما و "جمهوري اسلامي" نبود. قرار نبود انقلاب سال 57 به جايي برسد كه امروز رسيده است. وقتي هنوز كساني از حكومت و "جمهوري اسلامي" دفاع مي كنند؟ اين همه فجايع كافي نيست تا بفهميم چيزي بنام جمهوري اسلامي قادر به اداره كشوري با تنوع ايران ما نيست؟ چرا برخي خود را به خواب مي زنند؟ و چرا هنوز اصرار دارند حتي اگر صالحان، ثروت و قدرت را در اختيار بگيرند، تبديل به فاسدان نمي شوند؟ بزرگان بايد مراقب باشند "دفاع از جمهوري اسلامي"، در اذهان عمومي دفاع از چپاولگراني تلقي نشود كه امروز خاك كشور را به توبره كشيده اند. وگرنه حاصل حكومت مطلقه، چيزي بهتر از اين نخواهد بود كه عده اي در خيابان، به زنان و دختران تجاوز كنند و ملت را خفقان گرفته باشد.

امروز در كشور حاكمان به چپاول مشغولند و چپاولگران حكومت مي كنند. هر پنج مرد متجاوز را آزاد كرده اند و آن وقت دهها تن از شهروندان، فعالان، دانشجويان و روزنامه نگاران را فقط براي حق خواهي، و گاهي بدون هيچ دليلي دستگير و زنداني كرده اند و براي ضمانت آزادي شان گاهي تا پانصدميليون وثيقه طالبه مي كنند. حال آنكه از متجاوزان به نواميس، چون سربازان پياده همين نظام هستند، كپي كارت ملي هم كافي است! و بقيه را هم بدون هيچ شرطي آزاد مي كنند. ديگر چه جاي ترديد مانده، كه اين نظام براي بقايش به امثال قمه كشها و لاتها و متجاوزان نواميس نيازمندتر است تا به مراجع تقليد و نخبگان و رأي ملت!

حقيقت اين است، كشور ما در تصرف مشتي چپاولگر است كه در حال قورت دادن تمام اين سرزمين هستند. در طنزي كه امروز خواندم از قول سپاه پاسداران خطاب به نمايندگان مجلس نقل شده: اگر رأي اعتماد ندهيد، سهام مجلس را هم مي خريم و شما را بيرون مي اندازيم! سپاه پاسداران سوراخ دعا را يافته و به گمان پاسداران، با پول و سرمايه داري مي توان بر دنيا حكومت كرد. با پول مي توان در لبنان و عراق و فلسطين و افغانستان و حتي در قلب اروپا بحران سازي كرد. پس براي رسيدن به پول و ثروتي كه بتوان يك جهان را به سخره گرفت، سپاه پاسداران همه مرزهاي ديني و اخلاقي و سياسي را درنورديده و به زودي مالك تمام خاك ايران مي شود. به زودي سهام ايران را هم مي خرند و اگر بخواهيم واقع بين باشيم، روزي اخطاريه اي قانوني به در خانه هايمان مي فرستند كه هرچه سريعتر خاك اختصاصي سپاه (ايران سابق!) را ترك كنيد! اينجا ديگر بيشه شيران و مهد دليران نيست و من و شما در ملك شخصي عده اي گرگ خونريز و غاصب فقط يك بيگانه ايم! و اينگونه همه ما ايرانيان، در سرزمين خويش بيگانه مي شويم. ايران در اسارت است و اسارت شاخ و دم ندارد.

باري! قرار ملت با "جمهوري اسلامي" اين نبود. بايد طرحي نو دراندازيم. قرار اين نبود!

۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

ما يك "ملت" هستيم!

آقاي اوباما با "كودتاچيان" به جايي نمي رسد!

مريم هفته قبل پاي كامپيوترش در "تورنتو" از شدت بي خوابي بيهوش شد و سرش روي كيبورد افتاد و خوابيد. بعد از چندين ساعت كار براي ترجمه اخبار جنش سبز و مقالات تحليلي كه از ايران بدست مي آورد تا در وبلاگش منتشر كند. وبلاگ نويسي درباره مسائل ايران، "شغل" مريم نيست، "عشق" اوست. عشقش به ايران و ايرانيان و اين كار را بدون انتفاع مادي انجام مي دهد. و جالب است كه او حتي نمي تواند فارسي حرف بزند، زيرا از كودكي از ايران رفته است ولي خود را يك "ايراني" مي داند و چنين نيز هست. او مي خواهد دنيا را از آنچه درون كشورش مي گذرد باخبر كند. مريم يك دختر ايراني است كه در فيس بوك شرح اين بيخوابي اش را برايم نوشت. ما در دو سوي كره خاكي، يك فهم مشترك از ايران داريم. اگرچه او بلد نيست فارسي حرف بزند يا بنويسد، اما ترجمه متون فارسي به انگليسي را به خوبي و با تسلط انجام مي دهد و دلش با مردم ايران است. مريم در 5 سالگي ايران را ترك كرده و سالهاست يك شهروند كانادايي است. اما جنبش سبز، درون وجود او را هم در آن سوي جهان سبز كرده و الان چند ماه است مرتب درباره ايرانيان و حركت سبزشان مي نويسد و ترجمه مي كند و اطلاع رساني مي كند.

سئوال: چه چيزي باعث شده مريم چنين شور و شوقي پيدا كند و تا سرحد بيهوش شدن پاي كامپيوترش بنشيند و اخبار و گزارشها و تحليل هاي فارسي جنبش سبز را به انگليسي ترجمه و در وبلاگش منتشر كند؟ جوابش دشوار نيست.

ما ايرانيان حتي وقتي مثل "مريم" از 5 سالگي ايران را ترك كرده باشيم، هنوز و هنوز عضوي از يك "ملت" هستيم. ملت بودن ما هزاران معنا دارد. يكي اينكه اگر هزار تكه مان كنند و بر چهار قلعه دنيا و دروازه هاي شهر بر دارمان كنند و جسم مان را هم بسوزانند، باز هم "باد صبا" خاكستر وجودمان را به وحدت مي رساند و به يك جايمان مي برد و دوباره مجتمع مي شويم. دوباره يك ملت مي شويم. باز هم روح واحد ملي در ما دميده مي شود و دوباره زنده مي شويم. سالهاست چنين كرده اند تا از ملت ما "اقوام مهاجر بدبختي" بسازند كه ناگزير از ترك وطن شده اند و در كشورهاي ديگر مهاجرند، اما به محض دميدن يك جوانه سبز، يك ساقه سبز، دوباره روح ملي در همه ميليونها مهاجر ايراني دور از وطن سبز مي شود و همه ما "ما" مي شويم. شاهد اين مدعا ميليونها ايراني مهاجر از وطن كه هنوز تا كورسوي نور اميدي مي بينند، دلشان از مهر ايران لبريز مي شود. مهر مام ميهن، فقط در يك "ملت" چنين معجزه مسيحايي دارد.

ديوار برلين 28 سال ميان آلماني ها در شرق و غرب شهر بزرگ برلين فاصله انداخت. زنان و شوهران، خواهران و برادران و والدين و فرزندان و عشاق بسياري را از يكديگر دور ساخت، اما جز با اراده و همت و جز با كشش عاشقانه خود آنها نسبت به همديگر، آن ديوار آهنين فرو نريخت و از ميان برداشته نشد. اكنون سالهاست در جامعه ايراني، حاكمان چنان ديواري ميان ملت ما برپا كرده اند و با تقسيم ايرانيان به خارج نشين و داخل نشين (!) سعي دارند "شيرازه ملي" ما را از بين ببرند. خارج نشين ها و داخل نشينان را به دسته هاي فقير و غني! خودي و غير خودي! حزب اللهي و عادي! تقسيم كرده اند و سالهاست ديواري نامرئي ميان خانواده هاي ايراني بي شماري برپا كرده اند تا بذر بدبيني و حسادت و سوء تفاهم و دوري و بدفهمي را در ميان "اين چند شقه هاي يك ملت" دامن بزنند و نانش را بخورند. سالهاست پدري نمي بينيد مگر آنكه در آتش هجران فرزندي دور از وطن مي سوزد. كسي را نمي بينيد مگر آنكه خواهري و برادري را در آنسوي اين ديوار نامرئي چشم براه دارد. مادري را نمي بينيد مگر آنكه براي سعادت فرزندش به "سفر بي بازگشت" او رضايت داده و يا نوه هايش را، عروس يا دامادش را هرگز نديده است. سالهاست ميليونها نفر را در اين سو و آنسوي اين ديوار عظيم پراكنده كرده اند تا اين ملت را از "ملت" بودن تهي كنند. اما آيا توانسته اند؟ آيا مي توانند؟

ميليونها ايراني كه سالهاست در پس يك ديوار بزرگ، بزرگتر از ديوار برلين از همديگر جدا افتاده اند و قرار ندارند اين هجران تلخ را جز با دستان خويش به سر بياورند. سالهاست نتوانسته اند روح ملت بودن ما را پايمال كنند، بميرانند و از بين ببرند. و براي همين است كه بعد از سالها سوزاندن شاخه هاي جوانمان، دوباره سبز مي شويم، دوباره مي روييم و دوباره بارور مي شويم، حتي وقتي "مريمي" باشيم كه فارسي حرف نمي زند، اما با افتخار مي نويسد "من ايرانيم" و تا صبح براي ترجمه مطلبي درباره هموطن كُرد خود "احسان فتاحيان" بيدار مي ماند تا مگر از اعدامش جلوگيري شود و روز بعد از شدت ناراحتي اعدام احسان، پاي كامپيوتر بيهوش مي شود.

با تمام سختي هاي اين سالها، روح ملي ما زنده است. روحي مغرور، خودساخته و متكي به خويش. چيزي كه كودتاچيان سعي دارند با تجاوزها و سركوبها و اعدامها لگدمالش كنند و آن را از بين ببرند. شايد اين ناشي از همين روح باعزت و غرور ملي ما ايرانيان است كه نمي توانيم حقوق خود را از غربي ها و كشورهاي دنيا مطالبه كنيم و نمي توانيم چشم ياري به آنها بدوزيم. هرچند وقتي كه مثل تمام اين سالها، استخوان در گلو و زخم بر دل داشته و داريم. اما حسي است كه نمي گذارد كمترين توقعي از غربي ها داشته باشيم. بالعكس آنچه موجب حقارت بيش از قبل "حكومت ذليل" فعلي شده، همين ذلتي است كه دارد نشان مي دهد و مشروعيت نداشته خود را از كشورهاي حقيري مثل ونزوئلا و سوريه و حزب الله لبنان و قدرتهاي بي خاصيتي مثل روسيه و چين گدايي مي كند تا مگر مدتي بيشتر بر مسند قدرت بماند. اين خصلت زشت، در ميان ما ايرانيان آن قدر مكروه است كه حاضريم بميريم (چنانچه مي ميريم) اما دست نياز به سوي خارجي ها دراز نكنيم. براي همين است كه برخي از ما "باور" داريم كه احمدي نژاد و باند كودتاچي او "ايراني" نيستند، زيرا چنين ذلتي را از كمتر هموطن ايراني سراغ داريم.

ما نيازي به كمك غرب نداريم، هرچند براي احساس انساني هيچكس در مقابل اين سبعيت و ظلم آشكاري كه بر ما مي رود، مانعي ايجاد نمي كنيم و قدر احساس نوعدوستانه مردم جهان را به خوبي مي دانيم. اما كرامت ملي خود را بيش از جان شيرين دوست داريم و حقانيت خود را بدون نياز به قدرتهاي خارجي (و با همدلي ساكنان داخل و خارج آن ديوار نامرئي و با مشاركت همه هموطنان تبعيدي و مهاجر خود در خارج كشور) پي مي گيريم. چنانچه تاكنون گرفته ايم. و از وصله هاي نخ نماي همدستي با عوامل بيگانه و اين قبيل اتهامات باكي نداريم. "همه ايرانيان"، شريك آينده اين خاك پر گهرند.

ما ايرانيان، گروگان نظامي هستيم كه سالهاست تلاش مي كند چيزي از عزّت ملي و غرور ميهني ما ايرانيان باقي نگذارد. بسياري از سياستهاي اين نظام بر اين پايه بوده و هست كه با توزيع فقر و فساد و فلاكت، از ما مردمي ذليل و گرسنه و نيازمند بسازد كه زندگي را از حاكمان گدايي كنند. آنها ملتي چنين بي چاره را براي بقاي حكومت خود، مناسب تر مي بينند تا مردمي غيرتمند، صبور و گردن افراشته. و ما مردمي هستيم كه به وقتش "حسرت يك آخ را بر دل آنها گذاشته ايم!" خم شده ايم، اما نشكسته ايم. به مويي رسيده ايم، اما نبريده ايم. يادمان نرفته هنوز كه ايراني هستيم آخر!

ما مردمي هستيم كه از اسب افتاده ايم، و از اصل نه. براي همين وقتي "احسان" را به پاي طناب دار مي برند، حتي افتخار اجراي حكم اعدام خود را از قاضي ناعادلش دريغ مي كند و خود، چارپايه را از زير پاي خويش كنار مي زند و آويخته مي ماند، تا لحظه اي ترديد نكرده باشد. ما مردمي هستيم چنين مغرور، چنين سرفراز. ايرانيان همه اينگونه اند. غروري ستودني داريم كه نمي خواهيم آزادي و حق حيات خود را از دشمنان درون و دلسوزان بيروني تقاضا كنيم. خودمان دست بالا زده ايم و بي اينكه گوشه چشمي به تلاش ديگران داشته باشيم، بناي فردايمان را مي سازيم. اما چشممان به رفتار همه دوستان و دشمنان ملت هست و چيزي را نه فراموش مي كنيم و نه در اين مقطع تاريخي، مي بخشيم.

بنابراين، بهتر است آقاي باراك اوباما، به جاي توجه به عشوه هاي احمدي نژاد و حكومت كودتاچي، گوش به خيابانهاي تهران بسپارد كه ملتي فرياد مي زنند:"يا با اونا، يا با ما"! و اگر نمي تواند واقعيت خايابانهاي تهران را از خلال صدها قطعه فيلم و گزارش بشنود، خوب است دنبال "مريم" بگردد و از او بپرسد در هواي سردسيري كانادا، در اين فصل سرد، چرا او چنين "سبز" شده و جوانه هاي مليت ايراني در جانش شكوفه زده است كه ساعتها براي نجات يك هموطن ناديده از اعدام ظالمانه، آنقدر تلاش مي كند تا بالاخره پاي كامپيوترش بيهوش شود؟ مطمئنم "مريم" حرفهاي بسياري براي آقاي اوباما خواهد داشت. و ترديد ندارم آقاي اوباما هم هوشمندتر از آن است كه در معادله كودتاچيان غاصب و ملت حق طلب ايران؛ جانب يك "ملت" را رها كند. ما كمكي از آقاي اوباما نمي خواهيم اما براي كمك آمريكا به تثبيت كودتاچيان، به آقاي اوباما هشدار مي دهيم:" ما يك ملت هستيم و كودتاچيان اقليتي غاصب و رفتني اند."

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

افق روشن فردا را به مردم نشان دهيم

فراخوان براي آشناسازي مردم با قانون اساسي نوين

يكي از مهمترين عواملي كه مردم ما را به حركت تحول خواهي و حق طلبي خود اميدوار مي سازد، ديدن افق روشني از آينده است. هرچقدر آينده بعد از تغيير و سرنگوني نظام جمهوري اسلامي روشن تر و شفاف تر باشد، مبارزات مدني مردم براي دستيابي به فردايي بهتر هدفمندتر مي شود و به موفقيت بيشتري دست مي يابيم. چندي قبل "قطعنامه اتحاد براي دموكراسي" كه توسط چند تن از فرزندان حقوقدان سبزانديش ملت ايران نگاشته شده، در اين وبلاگ منتشر شد. آن قطعنامه افق روشني از آينده آزاد ايران را ترسيم ساخته كه آرزوي بسياري از ماست. همين باعث شدت حملات هواداران نظام بر عليه اين حركت شد و هراس خود را از اين حركت ايجابي سبزها به وضوح نشان دادند.

در حال حاضر، بهترين كار ما نشر و گسترش اين قطعنامه ايجابي و راهگشا براي عموم مردمي است كه نمي دانند مي توان كشور را بدون اين نظام خونريز و ظالم، با كيفيت بسيار عالي و قانون مندي اداره كرد و يك "جمهوري" واقعي تأسيس كرد. پيشنهاد اين است كه اين قطعنامه را در اشكال مختلفي به دست مردم برسانيم. يكي از اين راهها، گنجاندن برخي اصول آن در حاشيه پوسترهاي دعوت مردم براي راهپيمايي شانزده آذر يا محرم و 22 بهمن است. شما هم به روشهاي بهتري براي دسترسي عامه ملت به اين قطعنامه انديشه كنيد. داشتن قانوني براي اداره كشور از فرداي سقوط نظام، موجب تسكين ملت و حركت بخشي به لايه هاي ديگر اجتماع ايرانيان خواهد بود. يك بار ديگر قطعنامه را بخوانيم و ببينيم چطور مي توانيم در نشر اصول مترقي آن تلاش كنيم؟ در اين حركت ملي، درنگ و تأخير نكنيم. يا حق.

۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

اعدام "چاره مشكل" شما نيست ظالمان! درباره حكم اعدام احسان فتاحيان

با "رويش ناگزير جوانه" چه مي كنيد؟

از كشتن ديگران چه سودي برديد كه از اعدام "احسان" ببريد؟ شما تمام شده ايد!

"احسان فتاحيان" را براي عضويت در يك حزب سياسي (كومله) و بدون آنكه دست به اسلحه برده باشد يا خوني ريخته باشد و بي اينكه شاكي خصوصي داشته باشد، فقط بدليل آنكه مثل حاكمان نمي انديشد و خار چشم آنان است، به مجازات اعدام محكوم شده و زير تيغ جنايتكاران است!

با اين حاكمان خونريز چه بايد گفت؟ چه مي توان گفت؟

آيا براستي گمان مي كنيد با كشتن احسان و كشتن و زنداني كردن ساير مخالفان، سرنوشت حتمي شما براي"پايان" و سرنگوني تان تغييري مي كند؟ آيا هنوز نفهميده ايد اگر "اعدام مخالفان" چاره از مشكل نظامهاي ديكتاتوري و نامشروع بود، شما الان بر مسند قدرت نبوديد و به جاي ميراث خواري يك انقلاب، الان داشتيد روضه خواني مي كرديد؟

چه سودي نصيب شما مي شود وقتي مرده هاي اين ملت هم بدن شما را مي لرزانند؟ از كشتن مخالفان چه نصيبي برده ايد كه حالا گمان مي كنيد مي توانيد سودي از اعدام "احسان"ها ببريد؟ جز اينكه مدتي بعد از كشتن او، مجبور مي شويد مزدوران خود را بفرستيد تا سنگ مزار اين شهيد را هم مانند سنگ مزار "ندا" و "سعيد عباسي" و ساير شهيدان بشكنند؟ چرا قدرت طلبي، براي حماقت تان هم مرزي نگذاشته؟ از كشتن "ندا" چه نصيبي برديد جز اينكه سرعت سقوط خودتان را تندتر كرديد؟ حالا آن كشته هاي مظلوم، خار چشم شما شده اند و سند رذالت نظام نامشروع شما هستند. اين سرعت شما براي سقوط چه چيزي است جز دليلي بر حماقتي كه داريد؟ و لياقتي كه هرگز نداشته ايد؟ آخر مگر نمي بينيد كه ندا آقاسلطان امروز نماد مظلوميت ملت ايران شده و به نام او، بورسيه تحصيلي علوم انساني در آكسفورد پايه گذاري شده است؟ همان رشته اي كه خار چشم شماست! درهمان دانشگاه آكسفوردي كه بزرگان دولت نامشروع شما، علي كردان و محمدرضا رحيمي و كامران دانشجو و ... آرزوي داشتن دكتراي تقلبي اش را داشتند و مدرك تقلبي آن را خريده و به آن مباهات مي كنند. پس اين سرعت هولناك شما براي بدنامي و سقوط و پايان، بابت چيست؟ چه سندي براي نامشروع بودن شما بيشتر از اين اعمال احمقانه لازم است تا اثبات كند شما از آغاز هم "لياقت حكومت" نداشته ايد و حالا ديگر مطلقا" شايسته سقوط هستيد.

امروز احسان فتاحيان در چنگال شماست. از شما تقاضاي توقف اعدام او را نداريم، چون تقاضا از ظالمان يعني به رسميت شناختن ظلم آنان. البته تلاش خود را براي نجات احسان و ساير محكومين به اعدام از طريق ملل دنيا و مجاري بين المللي ادامه مي دهيم. اما بدانيد اگر او و صدها مثل او را هم بكشيد، اين ملت ديگر شما را نمي خواهد. اگر با همه دنيا هم متحد شويد، اين ملت شما را نمي خواهد. اگر مجيز آمريكا را هم بگوييد، اين ملت شما را نمي خواهد. اگر به پشتوانه روسيه و چين و حتي به پشتوانه غرب و آمريكا، ما را به گلوله هم ببنديد اين ملت شما را نمي خواهد. دوره شما به سر رسيده و بايد برويد.

امروز "احسان" براي ما يك قهرمان تازه است كه تا همين جا هم با مظلوميت خود، موجب ريشه دواندن اميد به پيروزي در ملت ما شده است. اعدامش كنيد يا نكنيد، جسمش را به زير خاك مي فرستيد، با انديشه و روح سيال او در ميان ملت چه خواهيد كرد؟ مگر نمي بينيد روح سيال و انديشه شهيدان سبز ملت، تا همين جا چه معجزه هايي كرده است؟

صداي ملت را از خلال شعر زير بشنويد؛ هرچند شما اگر گوش شنوايي داشتيد كار را به اين سقوط هولناكتان نمي رسانديد! اين شعر، واگويه يك مردم ستمديده اما اميدوار با خود است، و شما "حاكمان رفتني" شايسته شنيدنش هم نيستيد. به زودي جشن سقوط شما را خواهيم گرفت، با همين "ريشه" ها كه در خاك اميدواري بسته ايم و با همين "جوجه هاي نشسته در آشيانه"! كه ما بي شماريم و "سند تحقير" شماييم.

گيرم كه در باورتان به خاك نشستم؛

و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است؛

با "ريشه" چه مي كنيد؟

گيرم كه بر سر اين بام،

بنشسته در كمين پرنده اي،

پرواز را "علامت ممنوع" مي زنيد،

با جوجه هاي نشسته در آشيانه چه مي كنيد؟

گيرم كه مي زنيد!

گيرم كه مي بريد!

گيرم كه مي كشيد!

با "رويش ناگزير جوانه" چه مي كنيد؟

پي نوشت: پتيشن "مخالفت با اعدام احسان فتاحيان" را اينجا امضا كنيد. امضاي شما، تكميل يك سند تازه است بر مظلوميت ملت. درنگ نكنيد.