۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

ناظران بین المللی باید به ایران بیایند.

مرگ «نـــــداي ايران» را ديديد؟ شنيديد؟

اگر صحنه مرگ دلخراش دختر معصوم «ندا صالحي» را ديده ايد، تا «ته خط» اقدامات كودتاچيان را بخوانيد. آنهايي كه در حضور مردم با «تير مستقيم» به گلوي اين دختر جوان شليك مي كنند، پشت «درهاي بسته» زندانها با جوانان و روشنفكران چه مي كنند؟ ده سال قبل كه احمد باطبي را بدليل بالا بردن دستهاي خونينش تا پاي اعدام هم برد، موبايلهاي دستي تا اين حد در ميان مردم رايج نبود و توانستند وانمود كنند دستهاي او رنگي قرمز داشته نه خون. اما امروز فيلمي را مي بينيم كه لرزه بر اندام آدمي مي اندازد.علاوه بر فيلم مذكور، فيلمهاي ديگر را هم ديده ايد.اين فيلمها را راحت «تماشا» نكنيد. ديدن اين وقايع، «مسئوليت آفرين» هستند. اگر اهل ايفاي مسئوليتهاي خود هستيد، ببينيد و بلافاصله به مسئوليتهاي خودتان عمل كنيد.وگرنه «تاوان سكوت» دامان تك تك شما را خواهد گرفت.

اگر نداي ايران را ديده ايد يا شنيده ايد، از «تمام» ظرفيت هاي خود استفاده كنيد تا «ندا» را به همه «مؤثرين» نشان دهيد و «ندا»ي مظلومانه ملت ايران را به ديگران برسانيد.

ناظران حقوق بشر سازمان ملل به ايران بيايند.

خبرنگاران خارجي كه در تمام صحنه هاي حساس و خطرناك دنيا، «مصون» هستند، از ايران اخراج مي شوند! شبکه های خبری خارجی از دادن گزارش عینی از تجمعات "غیرقانونی" منع شده اند بنابراین تایید این مشاهدات از سوی موسسات خبری ممکن نیست.

و عده اي از آنها هم با اولتيماتوم وزارت ارشاد سريعا" خاك ايران را ترك كرده اند! وقتي به سابقه ذهني ام در اين چندماه اخير رجوع مي كنم، مي بينم شايد دولت ايران براي چنين روزي، همين سه ماه قبل «ركسانا صابري» را بدليل «تمديد نشدن كارت خبرنگاري» دستگير كرد و مدتها در زندان نگه داشت و اتهام جاسوسي به وي زد و از «حكم هشت سال زندان» او يك «خبر جهاني» ساخته شد تا «حساب كار»، دست بقيه خبرنگاران خارجي (در چنين روزهايي!) بيايد! حالا خبرنگاران خارجي با اوليتماتوم دولت كودتا، سريعا" ايران را ترك كرده اند و تنها تصاويري كه از ايران به بيرون مي رود، تصاوير موبايلهاي دستي است كه مردم عادي از طريق اينترنت به خارج ارسال مي كنند. ساده انديشانه است كه فكر كنيم «ستاد طراحي كودتا» از قبل براي «قطع كامل» همين «اينترنت نفتي فعلي» هم فكري نكرده باشد. بنابراين بيشترين فشارهاي هموطنان، بخصوص خارج نشينان بايد روي «اعزام گروه ديده بانان حقوق بشر» به ايران متمركز شوند. نهادهاي بين المللي و سازمان ملل بايد دولت ايران را تحت فشار قرار دهند تا هرچه سريعتر(تأكيد مي كنم هرچه سريعتر) «بازرسان حقوق بشر» و «خبرنگاران خارجي» را بدون تبعيض به ايران راه بدهد تا در حضور ناظران خارجي، «ستاد كودتا» در اين «بگومگوي خانوادگي» اجازه سركوب بيشتر و خونين مردم را پيدا نكند.تازه بعد از پايان اين اعتراضات، به سركوب بسيار خشن دستگيرشدگان در زندانهاي دربسته مبادرت خواهند كرد!

چقدر سخنگوها شبيه به هم هستند!

لحظاتي قبل 10 و سي دقيقه امروز دوشنبه كنفرانس خبري حسن قشقاوي سخنگوي وزارت خارجه پايان يافت. اين كنفرانس چند نكته داشت.

«شيوه هاي نخ نماي» ستاد كودتا چطور است؟ اول بخوانيد سئوالات دو خبرنگار «مشكوك» از «سخنگو»!

· آيا فائزه هاشمي كه يك خواستگار سعودي دارد و آيا قرار است بعد از اين رابطه ما با عربستان چگونه باشد؟ و وهابيت در كشور ما رشد پيدا مي كند؟( ساعاتي قبل فائزه هاشمي آزاد شده و اين سئوال كاملا" از روي عصبانيت بود و چهره خبرنگاز(!) معلوم نبود! وزير خارجه گفت فائزه هاشمي همسر دارد و وارد قضاياي خانوادگي نمي شود!!

· آيا ايران اقدامي بر عليه آلمان و كشورهاي ديگري كه «اجازه حمله» به سفارتخانه هاي ايران صادر كرده اند، خواهد كرد؟ آيا سفيران كشورهاي دخالت كننده را بيرون مي كند؟

و سئوال هوشمندانه يك خبرنگار زيرك عراقي! او سئوال خود را در دو بخش چنين پرسيد. اول سئوال كرد:«با تشكر از كمكهاي فراوان دولت ايران در درمان مجروحان عراق، آيا برنامه هاي ديگري در اين زمينه براي عراق داريد؟» سحنگوي وزارت خارجه قولهاي فراوان و مساعدي داد كه در آينده، «جمهوري اسلامي» اقدامات پزشكي و درماني بيشتري در عراق انجام مي دهد. خبرنگار عراقي سئوال اصلي خود را چنين پرسيد:«آيا براي مجروحان داخل و اتفاقات اخير كه صحنه هايي از آن را خود من ديده ام، چنين كمكهايي هم مي كنيد؟»

بر اساس صحبتهاي سخنگوي وزير خارجه با خبرنگاران غربي، در خود غرب هيچ آزادي خصوصي وجود ندارد./ در فراتسه اعتراضات سركوب مي شد و حالا به ما ايراد مي گيرند چرا داريم امنيت كشورمان را برقرار مي كنيم./ جهت استحضار شما خبرنگاران! در غرب به ما مسلمانها مي گويند «كله سياه» و به خودشان مي گويند «كله سفيد» و همه جا ما كله سياهها را زير نظر دارند./ جهت استحضار شما خبرنگاران! تلويزيونهاي غربي دارند به داخل خط مي دهند و حتي تلويزيون سي ان ان «دستورالعمل» نوشته تا سايتهاي دولت ايران را چطور هك كنند! تلويزيونهاي بي بي سي و صداي آمريكا هم كه فرزندان معنوي نتانياهو و ليبرمن صهيونيست هستند! در حال حاضر جلسه همزمان داغي در مجلس برقرار است كه نمي توانم در مورد خيلي از مسائل صحبت كنم. بايد بگذاريم جلسه تمام شود و بعد من مي آيم صحبت مي كنم!

امروز چهره آقاي حسن قشقاوي سخنگوي وزير خارجه پراضطراب، شكننده و لرزان بود. شايد هم چون من براي اولين بار كنفرانس خبري او را زنده تماشا كردم، چنين برداشتي داشتم و ايشان هميشه چنين پراسترس بوده! اما هركاري كردم نشد! چهره اش عجيب شبيه به سخنگوي دولتي بود كه دشمن تا پشت ديوارهاي پايتختش رسيده بود و او داشت با اضطرابي كه نمي توانست پنهانش كند، خبر از سركوب دشمن و پيروزي(!) قواي خودي را مي داد! اسمش چي بود؟؟؟

اين وحشي گري «فقر» است يا «مزدوران خارجي»؟!

از جمله خبرهايي كه سينه به سينه در شهرها نقل مي شود يكي اين است كه نيروهاي سركوبگر، غيرايراني هستند و مليتهاي اردني، لبناني و فلسطيني و عراقي دارند! معلوم نيست اين خبر درست باشد يا شايعه، اما حكايت از اين دارد كه هيچكس از مردم ما «باور» نمي كنند يك «ايراني» بتواند چنين سبُعيت و وحشي گري در برابر برادران و خواهران هموطن خود داشته باشد و هموطنان خود را چنين وحشيانه مورد اصابت باتوم و گلوله و قمه قرار دهد.

برخي از آنهايي كه از نزديك باتوم يا قمه خورده اند مي گويند آن نيروها، علاوه بر اينكه ممكن است خارجيهاي بدبخت و ذليلي باشند كه به مزدوري آمده اند، اما بخشي از آنهايي كه كلاه و نقاب از چهره شان برداشته شده، از شهروندان همين كشورند كه بدليل «همه گير شدن فقر و فلاكت»، ممكن است در مقابل چندهزار تومان حقوق اضافه، حتي آدمكشي كنند. اينجاست كه عده اي «وحشي گري فقر را باور مي كنند!»اما آيا سير كردن شكم خانواده، «قمه كشي» و «باتوم زدن» و گلوله انداختن بر بدن نازنين هموطن را «مجاز» مي كند! نمي دانم! گاهي فقر از مزدور خارجي هم بيرحم تر است. هيچ نمي شود گفت. اما ترديدي نيست كه اين افراد چه داخلي يا خارجي «مزدوران ثروت و قدرت» هستند.و فقط بدليل فقر چنين جناياتي مي كنند.

۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

اعتراضها به ناداوری است...

اعتراضها به «نا داوري» است...

قبل از اينها با مسخرگي مي پرسيدم چرا بعضي ها به دليل «شكست يا پيروزي» تيم فوتبال مورد نظرشان، دچار حمله قلبي مي شوند و حتي پاي تلويزيون «سكته» مي كنند و مي ميرند؟؟؟ و اين را يك جور «تعصب زيادي » و «نابه جا» مي دانستم. اما شنبه 23 خرداد و بعد از بُهت و اعتراض و عصبانيت همزمان كه بابت «ناداوري» در انتخابات داشتم، دچار مشكل قلبي شدم. آنقدر از ناداوري و تجاوز «خيانت» بر «امانت» عصبي شده بودم كه به فاصله كمي بعد از اتفاق مشابهي كه حدود دو هفته قبل برايم رخ داده بود، روز شنبه دوباره عازم بيمارستان شدم!

من مثل برخي بينندگان فوتبال، «تعصّب تيمي» ندارم اما در بازي انتخابات اخير، بر «نبودن احمدي نژاد» بيشتر از آمدن اين يا آن، مصمم بودم و تقريبا" روي «همه رقباي احمدي نژاد» تعصّب داشتم! روز شنبه ديدم كه كم و بيش، هر سه رقيب او در يك «نا داوري» شكست خوردند! اين ناداوري و خيانت آشكار به رأي مردمي بود كه من هزاران نفرشان را ديده بودم كه براي اولين بار پاي صندوقهاي رأي و «براي گفتن نه » آمده بودند و ديدن اين «ناداوري بزرگ» در انتخابات كه تماما" بر خلاف «ديده هايم از نزديك» بودند، مرا در حد مرگ عصباني كرد. حالا فهميده ام وقتي يك بيننده فوتبال سكته قلبي مي كند و مي ميرد، شايد بابت «ناداوري» باشد و نه بدليل داشتن «تعصب»!

«ناداوري» در انتخابات 22 خرداد، تقلبي «ناشيانه» بود ولي احتمالا" براي «مرحله به مرحله» آن، «برنامه ريزي» شده است! اما انصافا" ناداوري نابخردانه و ناجوانمردانه اي بود، آنقدر كه هيچ نيازي به «تحليل و بررسي» آن نيست. براي همين در ميان اينهمه مسدود كردن وبلاگها و سايتهاي خبري و دستگيري ها و تهديدها، باز هم مردم بطور خودجوش در تجمع ميليوني سكوت روز دوشنبه شركت كردند تا به «ناداوري» اعتراض كنند. بحث اصلا" بحث «باختن» ميرحسين موسوي و كروبي و رضائي نيست.بحث «تحقير» همه مردمي است كه به وضع موجود «نه» گفته بودند و دعوا، «دعواي خيانت و امانت» است. مردم ديدند خود و بغل دستي شان با چه شوقي به نام موسوي و كروبي (نه به احمدي نژاد) رأي نوشتند و به صندوقها ريختند، ولي رأي آنها به نفع احمدي نژاد خواند شد! خب اين عصبانيت در پي دارد و «بُهت» چنين تقلبي، حتي موجب سكته آدم مي شود! بنابراين من غيابا" از همه كساني كه سكته كردنشان را بابت «تعصب تيمي» تلقي مي كردم عذر مي خواهم! و فهميده ام عصبانيت آنها ممكن است ناراحتي از «ناداوري» باشد.

هر چند تا بوده رسم روزگار همين دعواي حق و امانت با باطل و خيانت بوده و از همان وقتي كه يكي بود و يكي نبود؛ «ميزان» رأي «ملت» بود! اما حالايي كه «ملت»، به كساني «نه» گفته، آنها «ميزان» و «ترازو» را بدجوري دستكاري كرده اند و اين خيلي ناراحت كننده است.

***

پيگيري از طريق كدام قانون؟

اين روزها مسئولان مي گويند: معترضان بايد اعتراض خود را از «راههاي قانوني» پيگيري كنند!

اقدامات قانوني كه نامزدها انجام دادند، اما توجهي بدانها نشد، به قرار زير هستند:

1- اعتراض علني نامزدها به «عدم بيطرفي صداو سيما» و «نيروهاي نظامي» در دوران قبل از انتخابات.

2- اعتراض قانوني به اهانتها و تهمتهاي احمدي نژاد به شخصيتهاي مختلف و بي توجهي به «اعتراض قانوني» كساني كه مورد اتهام آقاي احمدي نژاد قرار گرفتند و حق قانوني دفاع از خود را بدست نياوردند.

3- اختصاص 20 دقيقه از مناظره صداوسيما «وقت اضافه» به آقاي احمدي نژاد و بي توجهي مسئولان به اعتراض قانوني نامزدهاي ديگر.

4- تشكيل كميته صيانت از آراء توسط موسوي و كروبي كه به اعتراضات قانوني آنها قبل و بعد از انتخابات توجهي نشد.

5- بي توجهي به اعتراض و بيانيه هاي شنبه آقايان موسوي و كروبي به اعلام سريع و عجيب نتايج!

6- عدم صدور مجوز قانوني براي راهپيمايي اعتراض آميز!

7- ...

اصرار مسئولان بر «پيگيري قانوني» حرفي درست است با يك نتيجه گيري نادرست(!) و يك «اگر» بزرگتر! اگر خود مسئولان، به قانون «مقيـّد» نباشند و خود را فراتر از قانون بدانند، تكليف چيست؟ و آن وقت، به كجا شكايت بايد برد؟ وقتي داوران به «قوانين بازي» عمل نكنند و ناداوري كنند، با اينهمه چشمان بينندگان اين جريان (كه مثل بينندگان برنامه 90، هر كدام يك «كارشناس داوري« شده اند) چه خواهند كرد؟ آيا همه معترضان را «خس و خاشاك» يا «اراذل و اوباش» بخوانند مشكل حل مي شود؟ من بعيد مي دانم.ناداوري شده، بدجور! اين را قبول كنيد و بازي را «ابطال» كنيد.هرچند ديگر نبايد با اين داوران ناشايسته، به «زمين» رفت!

***

نقل از دوستان: بدليل فيلترينگ شديد سايتها و وبلاگها، اين بخش نقل از دوستان را به انتهاي مطالب اضافه كرده ام تا اگر من فيلتر يا مسدود نبود، مطالب ديگران را در اينجا بخوانيد. مطلب زير را از وبلاگ دال / حسين قاضيان نقل مي كنم:

{وقتی آقای احمدی‌نژاد با هواپیمای افشاگری خود به برج‌های سه قلوی رژیم کوبید، نمی‌شد به درستی حدس زد عواقب این حمله‌ی انتحاری چه خواهد بود و تا کجاها خواهد رفت. همان‌طور که پس از حملات انتحاری یازده سپتامبر به برج‌های دوقلو نمی‌شد به درستی پیامدهای آن را حدس زد. چیزی که بود همه می‌دانستند جهان پس از یازده سپتامبر، دیگر مانند جهان پیش از آن نخواهد بود. با حمله‌ی انتحاری احمدی‌نژاد هم می‌شد حدس زد که ایران پس از 22 خرداد ایران دیگری خواهد بود.
هنوز گرد و غبار ناشی از این حملات کاملاً فرو ننشسته ‌است تا بتوانیم ببینیم از درون این آوار چه کسانی زنده بیرون می‌آیند، و کشته‌ها و مجروحان چه کسانی هستند، و چه چیزها از بین می‌رود و چه چیزها برجا می‌ماند. چهره‌ی ایران پس از 22 خرداد هنوز در حال ترسیم شدن است. ما هم، در خانه یا خیابان، داریم در ترسیم این چهره نقشی بازی می‌کنیم. هر قدر بیشتر تلاش کنیم ودرست‌تر عمل کنیم در این آینده نقش بیشتری خواهیم داشت؛ آینده‌ای‌ که در هر حال ما باید با آن زندگی ‌کنیم؛ آینده‌ای که شاید با عمل ما مطلوب‌تر از چیزی از کار درآید که با انتخابات به دنبالش بودیم.
در هر حال این آینده هر چه باشد، وقتی غبار آوارها آرام گرفت و بر زمین واقعیت نشست، وقتی اوهام تصویرهای آلوده به گرد و غبار حادثه کنار رفت، شاید دیدیم که واقعیت چیز دیگری است، شاید متوجه شدیم که حمله‌ی احمدی‌نژاد اصلاً انتحاری نبوده، شاید اصلاً وقتی غبارها نشست دیدیم خلبان و کمک خلبان هنوز زنده‌اند، و وقتی از درون غبارها بیرون آمدند و گرد و خاک از چهره‌شان کنار زدند، دیدیم آقای احمدی‌نژاد فقط نقشی در حد کمک خلبان داشته است نه بیشتر! با سپری شدن روزها و فرو نشستن گرد و غبار آوارها باز هم در این مورد خواهم نوشت. البته در صورتی که خودم از کسانی نباشم که دست‌ و پایشان را خواهند گرفت و به زور به زیر آوار خواهند انداخت!}

***

نوشته اي از قبل براي امروز!: اين نوشته را در آرشيو نوشته هاي وبلاگ پيدا كنيد و متن كامل آن را بخوانيد. اين مطلب زماني نوشته شده كه هنوز بحث «يا من مي آيم يا ميرحسين» از سوي آقاي خاتمي مطرح بود و دو نفر براي نامزد شدن يا نشدن در مرحله ترديد به سر مي برديم.بي اينكه خودم بدانم، ظاهرا" «هنر پيشگويي!» هم داشته ام. پيشگويي درباره «خطر سيد!» براي اقتدارگرايان!

اگر ميرحسين بيايد...

اين روزها ترديدهاي سيدمحمدخاتمي براي نامزدي،بيش از گذشته شده است.اگر برآيند ترديدهاي او،ماندن در بدنه جامعه مدني و حمايت و فعاليت براي به صحنه آوردن مدير قدرتمندتري مثل ميرحسين موسوي باشد،او بهترين انتخاب را كرده است.اگرچه طرح نام ميرحسين،چالشهاي بسياري را برخواهد انگيخت… مطرح شدن دوباره ميرحسين موسوي در پهنه سياسي جمهوري اسلامي،قبل از هرچيز،امكان مقايسه هاي بسياري بين رهبري آيت الله خامنه اي با رهبري آيت الله خميني را به مردم خواهد داد كه مي تواند چالشهاي تازه اي را در فضاي سياسي كشور عليه وضع موجود ايجاد كند يا دامن بزند… خاتمي در جمع مردم ايلام با اشاره به موفقيتهاي دولت ميرحسين موسوي بناچار به حمايتهاي آيت الله خميني از نخست وزير محبوبش اشاره كرده و حداقل دو رفتار سياسي آيت الله خمينی را مورد ستايش قرار داده تا كنايه اي هم به اوضاع امروزه كشور زده باشد. آقاي خاتمي به برگزاری انتخابات در سخت ترين شرايط جنگي اشاره كرده و گفته: «امام خميني(ره) حتی زير بمباران نيز حاضر نشد انتخابات را برگزار نکند و يک بار که ميان وزارت کشور و شورای نگهبان اختلافی وجود داشت با اعزام نماينده مسأله را به نفع مردم حل کردند.» خاتمی در ادامه گفته: «در دوران امام هيچگاه نظارت استصوابی نداشتيم و بعد از امام اين کار رويه شد. نظارت استصوابی يعنی اجرا و نه نظارت و بالاتر از آن با بعضی رفتار ها يعنی قيموميت

با اين همه، حتي صرف مطرح شدن دوباره نام ميرحسين موسوي بعد از بيست سال،بحثها و مسائلي را دامن خواهد زد كه شايد به نوعي موجب بازنگري ها و ارزيابي هايي در برخي روشهاي اداره كشور شود.مسائلي كه البته امكان دارد فضاي سياسي كشور را ملتهب و راديكال كند.و اين همان چيزي است كه محافظه كاران سالها از آن به عنوان «خطر سيد» نام مي بردند.

این چه بگومگویی است؟

«بگومگوي خانوادگي»

باتوم و مرگ و زندان ندارد!

یأَ ايهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا کُونُوا قَوَّمِينَ بِالْقِسطِ شهَدَاءَ للَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنفُسِکُمْ أَوِ الْواَلِدَينِ وَ الاَقْرَبِينَ إِن يکُنْ غَنِياًّ أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلی بهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الهَْوَی أَن تَعْدِلُوا وَ إِن تَلْوُا أَوْ تُعْرِضوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (سوره نساء/ آيه ۱۳۵)

ای کسانی که ايمان آورده ايد کاملا به عدالت قيام کنيد، برای خدا گواهی دهيد اگر چه (اين گواهی) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديکان شما بوده باشد، چه اينکه اگر آنها غنی يا فقير باشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمايت کند، بنا بر اين از هوی و هوس پيروی نکنيد که از حق منحرف خواهيد شد، و اگر حق را تحريف کنيد و يا از اظهار آن اعراض نمائيد خداوند به آنچه انجام می دهيد آگاه است.

واكنش مردم به «خيانت» در انتخابات اخير، عمل به بخشي از آموزه هاي همان دين و آئيني است كه «نظام اسلامي» مدعي است پيشتاز آن در جهان و «ام القراي» آن است و سالهاست تبليغ مي كند:«ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ما»!

معترضان تخلفات انتخاباتي، بدنبال اجراي همان «نهي از منكري» هستند كه از محكمات دين ماست و امام حسين عليه السلام، جان خود و خاندانش را بر سر ايفاي آن تقديم كرد.معترضان، نه «خس و خاشاك»اند و نه «اراذل و اوباش» و نه بدنبال براندازي نظام بوده اند و نه خواهان مرگ و نابودي احدي از مسئولان كشور خود هستند.آنها فقط بدنبال پاسداشت «امانت» در برابر «خيانت» و خواهان صيانت از آراء خود هستند كه باز هم جزيي از آموخته هاي كهن ما از دين آسماني اسلام و امانتداري بخشي از سنت ايراني ماست كه بعد از «دروغگويي» بزرگترين زشتي را «خيانت در امانت» مي شناسند. بنابراين، هيچ منطق ديني برخوردهاي اخير حاكميت با اعتراضات مردم را «موجّه» نمي كند. بلكه رخدادهاي تلخ هفته اخير، علامت ناگواري است از فاصله گرفتن حاكميت ايران از تمامي آن مشروعيتي كه بدليل ماهيت ديني خود شعارش را مي داد و تكيه گاهش محسوب ميشد.

مردم بعد از بيرون آمدن از بُهت و شوك ناشي از نتايج «غريب» اين انتخابات، منتظر ماندند تا نامزدهاي مطلوبشان با «اقدامات قانوني»، سرنوشت آراء آنها را دنبال كنند و جلوي تضييع حقشان را بگيرند.راه قانوني ظاهرا" بردن شكايت به شوراي نگهبان بود كه قبل از موعد 10 روزه قانوني، مقام رهبري با تعجيلي كه بسيار سئوال برانگيز بود، يك روز بعد از انتخابات، نتيجه آن را مورد تأييد قرار دادند. اميد همه دلسوزان نظام و مردم، اين بود كه در موعد ده روزه بررسي شكايات توسط شوراي نگهبان، «با كمك رهبري» بتوان از تضييع آراء مردم جلوگيري كرد و آب رفته به جوي بازگردد. با جانبداري عجولانه و آشكار مقام رهبري از «نامزد پيروز اعلام شده»، عملا" هرگونه اميدي به احقاق حق نامزدهاي ديگر بلااثر گرديد. آيا از رهبري نظام اين تعجيل پسنديده است كه قبل از پايان موعد قانوني رسيدگي به شكايات نامزدها، در نمازجمعه 29 خرداد، نتيجه انتخابات و نامزد منتخب را با تمام قدرت تأييد كردند؟ ايشان با اشاره به فاصله 11 ميليوني نفر اول با نفر دوم، امكان تقلب در انتخابات را «محال» دانستند. در حالي كه انتخابات بالاخره كاري است كه توسط انسانهاي غيرمعصوم انجام گرفته و امكان تقلب و اشتباه انسانهاي غيرمعصوم، امري محال نيست، مقام رهبري با اصرار بر دلبستگي به فرد پيروز، عملا" هرگونه منفذ اميدي را براي احقاق حق نامزدهاي شاكي بستند و طرفداران ميليوني نامزدهاي معترض را از رسيدگي مؤثر قانوني نااميد كردند.ترديدي نيست كه «نااميدي» مرحله تازه اي از عصبانيت مردم را رقم مي زند كه جامعه را به راديكاليسم و خشونت بيشتر سوق خواهد داد.

بعد از نااميدي از «بيطرفي» مقام رهبري، مردم در تجمّعاتي آرام و «بي سابقه» و بي نظير، هوشيارانه به «راهپيمايي سكوت» و «تحصن و اعتصابات آرام» و «الله اكبرهاي شبانه» دست زدند كه ترديد نكنيد اين راهپيماييها و اعتصابات مدني، در تاريخ جهان به عنوان متمدنانه ترين و انساني ترين نوع اعتراض مدني، به نام ملت متمدن ايران ثبت خواهد شد. اين همه، نشان از هوشمندي و درك بالاي ملت فهيم ايران دارد.اما آيا بايد اين واكنش هوشيارانه و مسئولانه مردم با «باتوم» و «گاز اشك آور» و «بازداشتهاي گسترده» پاسخ داده شود؟ آيا اين برخوردهاي «مشت آهنين» با روحيه «حق طلبي» مسالمت جويانه مردم ايران كه ميراث تمدن تاريخي خود و محصول دغدغه هاي ديني آنهاست، بايد با چنان سركوب خونيني پاسخ داده شود؟ مردم معترض، بر اساس «آموزه هاي اخلاقي و ديني» خويش، بدنبال سرنوشت «رأي امانتي» خود هستند كه به مثابه «ناموس» آنها بود و در اين انتخابات، مورد «تعرّض» قرار گرفته است. مردم يك سئوال روشن دارند:«رأي من كجاست؟» اين سئوال يك «پاسخ قانع كننده» مي طلبد نه «مشت آهنين».

حال پرسش اينجاست كه «اگر قرار باشد» بعد از اينها، انتخابات ديگري در اين كشور انجام شود؛ آيا اميدي به حضور مردم پاي صندوقهاي رأي هست؟ آيا اين اقدامات نهايتا" به «مشروعيت مردمي نظام» كمك مي كنند؟ و يا اينكه اين وقايع تلخ و ناگوار، اساس «اعتماد» مردم به شركت در انتخابات بعدي را (اگر انتخاباتي برگزار شود!) پيشاپيش سلب كرده و اساس مشروعيت مردمي نظام جمهوري اسلامي را زير سئوال جدي برده است؟

از سوي ديگر بنا به گفته مقام رهبري اين رخدادها يك «بگومگوي درون خانوادگي نظام» است و ربطي به بيگانگان ندارد و «نمي توان مانند گرجستان با پول صهيونيستها در آن انقلاب مخملين كرد». خوشبختانه اين اعتراضات مدني و صبغه و سابقه نامزدهاي معترض، هرگونه اتهام «دخالت دشمن خارجي» را از وقايع هفته گذشته مبرّي مي كند.بنابراين حتي زيرفشار گذاشتن بازداشتي ها و تكرار كليشه هاي «اعتراف گيري» از دستگيرشدگان، نمي تواند اين حركتهاي خودجوش مردمي را به «دخالت قدرتهاي بيگانه» وصل كند. در تأييد همين سخنان رهبري بايد گفت حركتهاي اعتراضي هفته اخير، اعتراض طرفداران «امانت» به عاملان «خيانت» بوده و هست. مردمي كه با مسالمت آميزترين روشها (راهپيمايي سكوت) مي گويند در آراء شان تقلب صورت گرفته است، به همين دليل چنين آرام اند كه اين اعتراضات را يك بگومگوي خانوادگي مي دانند،.

سئوال آزاردهنده اينجاست چرا در يك «بگومگوي خانوادگي» چندين نفر كشته مي شوند؟ چرا به نيروهاي تحت امر خود نمي فرماييد «اين يك بگومگوي خانوادگي» است؟ چرا در اين امر خانوادگي چند هزار نفر بازداشت مي شوند؟ چرا نيروهاي مسلح تحت امر فرمانده كل قوا، در بگومگوي خانوادگي «باتوم» و «قمه» به مردم مي زنند؟ چرا در اين بگومگوي خانوادگي آدم ربايي و گروگانگيري مي شود و چرا بيش از پانصدنفر از فعالان سياسي،روزنامه نگاران، وكلا و نويسندگان و وبلاگ نويسان دستگير يا ربوده مي شوند و هيچ اطلاعي از سرنوشت آنها منتشر نمي شود؟ اين چه جور «بگومگوي خانوادگي» است كه «چتر پدرانه رهبري» بر فراز سر همه هفتاد ميليون ايراني و نامزدهاي آنها گسترده نمي شود و حقوق مدني همه آنها را توليّت نمي كند؟ و چرا چتر رهبري ايشان فقط به اقليّتي محدود مي شود كه ناحق بودنشان آشكارتر از روز است؟

چرا با دعوت از همه فعالان و نيروهاي مؤثر اجتماعي و سياسي براي «ترغيب مردم» به شركت در انتخابات، از توان تأثيرگذار آنها استفاده شد تا مردم را به «صحنه» بياورند اما بعد از اعلام نتيجه بُهت آور انتخابات، همه آنها را دستگير و زنداني كردند؟! و چرا نتيجه زحمات آنها را به عنوان «40 ميليون رأي مردم به نظام» محاسبه و تبليغ مي كنند؟ آيا آن اشخاص تأثيرگذار براي آوردن مردم به صحنه، اكنون دارند «پاداش» خود را در سلولها و زندانهاي بي نام و نشان دريافت مي كنند؟ در نظام «جمهوري اسلامي» كه متكي بر جمهوريت و اسلاميت است، منشاء اين رفتارهاي غيرصادقانه را بايد «ديني» دانست يا «سياسي»؟ و آيا فكر كرده اند بعد از اين چه بر سر دين و ايمان مردم خواهد آمد؟ و منبعد چگونه به هرگونه مشاركت سياسي بي اعتنا خواهند شد؟ براي كشوري كه به فرموده رهبر آن، همواره مورد تهديد «خطر دشمنان» بوده و هست و خواهد بود، آيا داشتن مردمي كه آنها را به سياست و ديانت بي اعتنا مي خواهيد و انگيزه هاي حق طلبانه شان با «باتوم» و «بازداشت» سركوب مي شود، يك «پشتوانه مردمي مفيد» خواهد بود؟ آيا به فرض بروز مشكلاتي از داخل يا خارج، آيا حاكميت مي تواند روي برانگيختن احساسات ديني يا حق طلبي همين ملت «باتوم خورده» حسابي باز كند؟

به اعتقاد من، با آنكه بسيار ديرهنگام است، اما مقامات نظام حتي اگر نسبت به بقاي حاكميت خود بي توجه باشند، حداقل براي «بقاي دين و وطن دوستي و اخلاق» در ميان اين ملت بزرگ، لازم است هرچه سريعتر دست به كارهاي جبراني و اقدامات بزرگي بزنند تا اين زخم تازه، تبديل به «جراحتي عميق و ماندگار» نشود و مردم را با «همزيستي سياست و ديانت» آشتي دهند.وگرنه بر اساس ديدگاه شخصي ام، گمان مي كنم «نظام» در يك بازي «باخت – باخت» حضور يافته كه رخداد 22 خرداد88 را وارد حوزه «عبرتهاي بزرگ» تاريخ براي آيندگان خواهد كرد.و در پايان اين معركه، نه از تاك نشان مي ماند نه از تاك نشان!

در شرايط فعلي «چيزي شبيه به معجزه» مي تواند اين آب رفته را به جوي بازگرداند و اقدامي صورت بگيرد كه دل داغديده مردم ما را، آرام و شاد و باانگيزه نمايد. مردم با هوشياري «الله اكبر» شبانه و «راهپيمايي سكوت» روزانه خود را ادامه مي دهند. خوشبختانه ميرحسين موسوي بر «عهد حسيني» خود باقي مانده است. مردان بزرگ تاريخ مانند «حُــّر» و «امام حسين» و «گاندي»، درست در همين بزنگاههاي حساس، «بازشناخته» مي شوند و گاهي به طرز شگفتي آوري، حماسه خلق مي كنند.بايد ديد در ميان رجال سياسي كشور ما، آيا مرد شگفتي سازي مانند «حُــّر» هست يا نيست؟ كسي كه به دفاع از مردم بي پناه ايران به صف آنها بپيوندد و از ادامه ظلم بيشتر بر آنها جوانمردانه جلوگيري كند؟ و اگر هست «معجزه اميدبخش» او براي پايان دادن به «جراحتهاي عميق مردم» كدام راهكار خواهد بود؟هرچند هر يك از مردمي كه به دفاع از حق خود برخاسته اند، خود يك «سردار آزاده» مانند «حُــّر» هستند و ايران همواره سرشار بوده است از «سربداران».

پي نوشت: بدليل عدم دسترسي«مطلق» به اينترنت، و همينطور مسدوديت «تعمدي» بلاگفا ( كه موجب عدم امكان ارسال مطلب روي وبلاگها شده!) و حتي مشكل ارسال ايميل ساده و ... اين يادداشت را «اگر امروز ارسال شود» روي وبلاگهايم مي گذارم. يادمان باشد «هر ايراني؛ يك رسانه» است و در نشر اخبار و تحليلهاي مختلف به ديگران بايد بيش از قبل بكوشيم.

بابك داد

31 خرداد 1388

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

پيام آقاي مهدي كروبي به مردم

كروبي: اين تازه اول داستان است!

حجت الاسلام مهدي كروبي، پيامی را منتشر کرد. متن پيام به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
22 خرداد ماه كه از حیث مشاركت كم سابقه شما مردم عزیز می‌توانست جشنواره بزرگ جمهوریت در نظام امام خمینی (ره) باشد به سوگواری تبدیل شد‌ و در سوگواری جز مرثیه چه می‌توان خواند؛ مرثیه‌ای برای اعتبار و آبروی رأی فردی كه به عشق و ایمان برای تغییر اوضاع كشور به صحنه آمدند و چنین تخلف در امانت دیدند. نتایج اعلام شده برای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری چنان مضحك و شگفت است كه در بیان و بیانیه نمی‌آید و باید فكر دیگری كرد. این شیوه رأی گیری و شمارش آرا یادآور شمارش آرا مرحوم مدرس است كه حتی از شمارش رأیی كه آن مرحوم به خویش داده بود دریغ كردند و تكرار دروغ پردازی‌های تلویزیونی یادآور آمارهای منتشر شده در مناظره‌هاست. شگفتا كه مشاركت ملت به ابزار تحكیم دولت تبدیل شد‌ و از دمكراسی به سوءاستفاده از مشاركت ملت بسنده شد. بدیهی است كه نتایج و نهاد برآمده از چنین شمارش آرایی فاقد مشروعیت است و مورد قبول اینجانب نیست. من به پیشگاه ملت شكایت می‌برم و دستان همه رأی دهندگان به خصوص دانشجویان، ‌روشنفكران، ‌زنان محرومان و افراد مورد تبعیض اعم از دگر اندیشان، ‌اقلیت‌های قومی و مذهبی، ‌دراویش، ‌اهل حق را می‌بوسم و حتما در مقابل این مهندسی و تنظیم ناشیانه رأی ملت سكوت نخواهم كرد و به عنوان فردی مستقل در چهارچوب فكری و سیاسی خاص خود و بر اساس مواضع و بیانیه‌هایی كه منتشر كرده‌ام در صحنه خواهم ماند و گزارش اقدامات خود را در بیانیه‌های بعدی به اطلاع ملت بزرگ ایران خواهم رساند. این تازه اول داستان است.

مهدی كروبی
23 / 3/88

پيام هشدارآميز مهندس ميرحسين موسوی به مسئولان و مردم

ميرحسين: خروج از عدالت مشروعيت زداست!

مهندس مير حسين موسوی، پيامی را منتشر کرد. متن پيام به شرح زير است:
ملت شريف ايران
نتايجی که برای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکيب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حيرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سيما نگاه می کنند.

آنان اينک بيش از هميشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح اين بازی بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نخواهم شد. نتيجه آنچه که از عملکرد متصديان بی امانت ديده ايم و می بينيم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران و حاکميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعی و ملی خويش به افشای رازهای پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد.
به مسوولان توصيه می کنم بيش از آن که دير شود اين روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر کس ديگر از اين حقيقت باخبرند که در اين کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترين پيام انقلاب ما اين است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بيايند تمکين نخواهند کرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده ميکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذکر می دهم که ايران اين موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، اين آنان هستند که بايد با هوشياری خود از آن حفاظت کنند. خائنين به آراء مردم ابايی از آن ندارند که اين خانه پارسايان به آتش کشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را که برگرفته از تعاليم دينی و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهيم و با شورش دروغ که در کشور طغيان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه ميکنيم، اما اجازه نخواهيم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگيرد.
جا دارد از يکايک شهروندانی که برای رساندن اين پيام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعاليت ميکردند سپاسگذاری کنم و تاکيد نمايم که تا رسيدن به نتيجه ای که کشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذيتمونا و علی الله فليتو کل المتوکلون

ميرحسين موسوي

-------------------------------------------------

اين هم زبان حال مردمي كه به « تغيير سبز» رأي دادند

اما با شگفتي ديدند «سياهي» روي كار آمده!

گيرم كه در باورتان به «خاك» نشستم
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است!
با «ريشه» چه مي كنيد؟
گيرم كه بر سر اين بام؛
بنشسته در كمين پرنده اي!
پرواز را «
علامت ممنوع
» مي زنيد؛
با «
جوجه هاي نشسته در آشيانه» چه مي كنيد؟

گيرم كه مي زنيد،
گيرم كه مي بُريد،
گيرم كه مي كُشيد،
با «رويش
ناگزير جوانه» چه مي كنيد؟

جهت اطلاع/تکرار: امشب (شنبه) بعد از با پايان و اعلام نتايج رأي گيري كه اميدوارم به این خیانت آشکار به امانت ملت پایان داده شده و نتیجه ای غیر از این به قول میرحسین شعبده بازی حاصل شده باشد٬از ساعت 12 تا يك نيمه شب، ميهمان برنامه voa تفسير خبر صداي آمريكا خواهم بود و گزارشها و تحليلهاي خود را از اين انتخابات بي سابقه بيان مي كنم.

اگر روند اين «درصدها» به همين ترتيب بالا بروند و دائم به ديده ها و شعور من و ما اهانت كنند، مطمئنا" اين آخرين مصاحبه ام خواهد بود. چون اگر نتيجه دعوت يك ساله ام به «عدم تحريم انتخابات» اين باشد كه احمدي نژاد دوباره رئيس جمهوري شود و رأي ملتي را كه بعضا" براي اولين بار و براي تغيير دادن دولت او به حوزه هاي اخذ رأي آمده بودند، به پاي «تأييد خود» بگذارد، براي هميشه با «تحليل پاك دلانه» مسائل سياسي و اساسا" با عرصه آلوده سياست وداع مي كنم!

تا شب معلوم مي شود كه آيا وقت بازنشستگي زودهنگام تحليلگري سياسي من فرا رسيده؟! در آن صورت ترديد نكنيد هم در مصاحبه ام و هم در آخرين يادداشت سياسي ام در اين وبلاگ، از تمام خوانندگانم و شنوندگان مصاحبه هايم عذرخواهي خواهم كرد و «قلم» تحليل سياسي نويسي را مي شكنم و براي هميشه در مورد سياست سكوت مي كنم! براي هميشه!