۱۳۹۵ اسفند ۲۷, جمعه

این «قبا» را از تن در آورید!

♦️دوازده ادمین کانال و چند فعال سیاسی را گرفتند!♦️
بازداشت یعنی پیشگیری از جرم. تعدادی فعال سیاسی و رسانه‌ای را برای پیشگیری از (خدای نکرده) فعالیت احتمالی انتخاباتی دستگیر کرده‌اند، آن وقت دم از «امنیت و اقتدار» می‌زنند!
خب این چه کاری است؟ اصلاً چرا هر چند وقت یکبار، گوشت تن خودتان را با «کابوس انتخابات» می‌تکانید؟ حیف از جوانی آن آقای جنتی نیست که دائم باید صلاحیت بررسی و رد کند؟ او به کنار، این همه تن خودتان را نلرزانید.
خب برادر من! بزرگ من! عزیز!
انتخابات برای سلامتی روحی شما مضر است؛ حذفش کنید! این چه کاری است که با خودتان می‌کنید؟ یک جو صداقت کافی است. مردم هم ازتان می‌پذیرند. سلطنتی که هستیم، یک اسم «جمهوری» مانده، آن را هم بردارید و خیال خودتان را راحت کنید.
آخر مگر سادیسم و خودآزاری دارید که انتخاباتی را که از صد طرفش را بسته‌اید و محدود کرده‌اید؛ ولی باز هم این مردم «بر خلاف» میل شما رأی می‌دهند، برگزار کنید و تن‌تان را بلرزانید!
این بندگان خدا را با چه بهانه‌ای بازداشت کرده‌اید؟ باز-داشتن از کدام جرم؟ از انتخابات؟ خب وقتی «احتمال فعالیت انتخاباتی» هنگامه شهیدی و احسان مازندرانی و بقیه، شما را به این همه هول و هراس و وحشت می‌اندازد، مگر بیماری خودآزاری دارید که انتخابات برگزار می‌کنید؟
یک شب جشنی بگیرید، اسم نامزدهایتان را داخل گوی گردان بیاندازید. آن مجری همیشه خندان صداوسیما را بیاورید تا گوی را بچرخاند و یکی را بیرون بیاورد! همان «بخت‌برگشته» را بگذارید «مثلاً» نقش رئیس‌جمهور یا نماینده را بازی کند. آخر وقتی نمی‌توانید ادای دموکراسی را درآورید و قبای مردم‌سالاری به تن‌تان زار می‌زند، دیگر هر سال انتخابات برگزار کردنتان دیگر چیست؟
خب وقتی از «فعالیت انتخاباتی مردم» مثل گربه می‌ترسید، مگر سادیسم دارید ادای جهانیان را درآورید و خودتان را مضحکه عام و خاص کنید؟ هر دوره‌ی انتخابات هم همین آش و کاسه است!کسی از شما، با این وضع مزاج و روح درب و داغان انتظاری ندارد. بخدا ادای «جمهوریت» هم به قیافه‌تان زار می‌زند!
این ملت بی‌پناه و خسته هم، شما را و مریضی روحی شما را درک می‌کنند.
قول می‌دهم اگر انتخابات برگزار نکنید، کسی از شما به دل نمی‌گیرد و ناراحت نمی‌شود. همین‌قدر که اینطور کابوس‌زده و رمیده، به جان بچه‌های مردم نیفتید و بروید استراحت (و مختصر چپاول‌تان را) بکنید، همه راضی هستیم. انتخابات «قبای برازنده» شما نیست.
این قبا را از تن در آورید!
[بابک‌داد]

۱۳۹۵ اسفند ۲۱, شنبه

ایران و کره: حتی یک شباهت!

♦️ مقایسه دو فساد دولتی!♦️
آدمی با "مقایسه کردن" طول و عرض جهان را می‌شناسد و خوب و بد آن را می‌فهمد.
دو روز قبل در گوشه‌ای از این جهان، اتفاقی افتاد که‌ باز هم «ذهن مقایسه‌گر» ما را درگیر این سئوال کرد که اگر این اتفاق در «ایران اسلامی» رخ داده بود، واقعاً چه می‌شد؟ به وضعیت و ابعاد این ماجرا در مقایسه با موارد داخلی نگاه می‌کنیم:
🔹خبر: خانم «پارک گون‌هوئه» رئیس ‌جمهور ۶۵ ساله کره جنوبی که «فرزند شهید» هم هست، روز پنجشنبه با رأی دادگاه عالی آن کشور برکنار شد و مصونیت قضایی خود را از دست داد تا درباره «احتمال همدستی» او با دوست صمیمی‌اش در سوءاستفاده مالی (اختلاس) محاکمه شود. تا پایان دوره ریاست جمهوری او فقط یک سال باقی مانده بود، اما به او مهلت ندادند بر مقام خود باقی بماند!
اگر با مقیاس‌های جمهوری اسلامی ایران، ماجرا را ببینیم و مقایسه کنیم نتیجه چه خواهد شد؟
در جامعه غیراسلامی کره جنوبی، که در مجاورت دشمن اتمی‌اش کره شمالی، هر روز زیر سایه حمله اتمی زندگی می‌کنند، می‌بینیم چطور قاطعانه به «قانون» عمل می‌کنند و بدون ترس از آشفتگی احتمالی و یا حتی تجاوز دشمن شمالی، با تخلف عالی‌ترین مقام کشور برخورد می‌شود. این را قیاس کنید با حکومت «ولایت فقیه» که چطور از تخلفات سنگین و فسادهای نجومی هشت ساله دولت احمدی‌نژاد گذشتند و از جرم هر کسی که با ولایت فقیه «هم‌نظر» باشد، چشم‌پوشی می‌کنند.
🔹وضعیت: وقتی می‌گویم او فرزند شهید است، واقعاً هست. پدر و مادر خانم «پارک گون‌هوئه» توسط دشمن ترور شده‌اند. مادر خانم پارک (وقتی که او فقط ۱۲ ساله بود) توسط مأموران «دشمن» یعنی کره شمالی در سال ۱۹۷۴ در سالن تئاتر ترور و کشته شده. پنج سال بعد، پدرش هم که رئیس جمهور کشور بود، ترور و کشته شد. به عبارتی خانم «پارک» یک فرزند شهید «دو قبضه» است. او از ۱۷سالگی، «یتیم» شد، درس خواند، کار کرد و ازدواج هم نکرد، تا عاقبت در ۶۱ سالگی (همین چهار سال پیش) با «رأی مردم»، به عنوان اولین رئیس جمهور دموکراتیک کره جنوبی و «اولین رئیس‌جمهور زن» در این کشور انتخاب شد.
در قانون کره جنوبی، هر فرد اجازه دارد فقط برای «یک دوره ۵ ساله» رئیس جمهور شود. یعنی حتی اگر خانم پارک برکنار نمی‌شد، سال آینده خودبخود باید جایش را به منتخب بعدی می‌داد. اما از سه ماه قبل، با برملا شدن تخلفات مالی دوست صمیمی‌اش، خانم پارک هم متهم شده که «از تخلفات او خبر داشته» و با همان اتهام، از ریاست جمهوری برکنار شد.
دقت کنید! این فرزند شهید که تا پارسال بسیار هم محبوب بود، فقط به خاطر «احتمال همدستی» با تخلف مالی دوستش برکنار شده و حالا راه برای پیگرد قضایی‌اش باز شده است.
«ذهن مقایسه‌گر» ما هزار سئوال دارد!
🔹 جرم: خانم پارک گون‌هوئه نه میلیاردها دلار پول صرف واردات «دسته بیل و میخ و سوزن و الاغ و…» کرده، نه ثروت ملی را به کشورهای دیگر بخشیده، نه وام‌های کلان به رفقا و خودیهایش داده، نه چندین دکل نفتی «گم»‌ کرده، نه میلیاردها دلار در دولتش «گم» شده،… اینها تخلفات رئیس جمهور سابق ایران اسلامی است که «نظر رهبر به او نزدیک‌تر بود». جرم خانم پارک حتی در مقابل جرم نوچه‌های احمدی‌نژاد هم، «جرمی کودکانه» است.
از اخبار مختلفی که تاکنون منتشر شده، احتمالاً رقم سودجویی «دوست رئیس‌جمهور» که همدستی خانم پارک با او هنوز ثابت نشده، نهایتاً چند میلیون دلار باشد. یعنی رقمی که فقط با «یک فقره» از دزدی‌های یک مسئول دولت احمدی‌نژاد (مثل سعید مرتضوی در شستا و سازمان تأمین اجتماعی) قابل قیاس نیست. و تازه خود مرتضوی هم در مقابل ابعاد شاهکار بابک زنجانی‌ها «بچه‌دزد» است. و تازه اینها همگی در مقابل «دزدیهای کابینه‌ای» دولت احمدی‌نژاد و بقایی و رحیمی و مشایی و… به شوخی شبیه هستند.
به عبارتی در مقابل ارقام و موارد متعدد چپاول و غارت و اختلاس بیت‌المال در «ایران ولایت فقیه» اتهام خانم پارک تازه «اگر اثبات شود» حتی به اندازه «پول خرد» هم نیست. اما قانون در کره و کشورهای توسعه‌یافته، چنان قاطعانه بر مسئولان سختگیری می‌کند که (قبل از اثبات آن اتهام در دادگاه)، خانم پارک گون‌هوئه را برکنار می‌کند!
🔹ولایت و دستگاه قضایی: با اینکه حکومت ولی‌فقیه «مدعی عدل علوی» است، اما در کره جنوبی غیرمسلمان می‌بینیم که قانون «عادلانه» اجرا می‌شود و یقه عالی‌ترین مقام کشور را می‌گیرد!
در کره غیرمسلمان، قانون همه را یکسان می‌بیند ولی در ایران اسلامی و متصل به خدا (که رهبرش را باید سیصد آیت‌الله و حجت‌الاسلام مجلس خبرگان «کشف» کنند)، قانون برای همه یکسان نیست. با یک دزد خرده‌پا در مشهد و شیراز و قم «با حکم قطع دست» برخورد می‌کنند؛ اما رئیس‌القضات آیت‌الله آملی لاریجانی (رئیس قوه قضائیه) خودش «رباخوار» است و سود ۶۳ حساب بانکی قوه قضائیه را به حساب شخصی‌اش می‌ریزد!
در کره جنوبی که «ولایت فقیه» ندارند و صدها هزار حجت‌الاسلام امور مملکت را قبضه نکرده‌اند، عدالت آنقدر «سختگیر» است و در مملکت ولایت فقیه که در هر روستا اگر درمانگاه و مدرسه نباشد، حتماً یک «مُبلغ حوزه و امام جمعه حقوق بگیر» وجود دارد، فساد حکومتی غوغا می‌کند و قانون و قضات نه تنها پیگیر فساد بزرگان نیستند، بلکه قوه قضائیه خودش رسماً «شریک دزد» است!
🔹 مهلت به مجرم: در کره غیرمسلمان به محض «احتمال همدستی رئیس جمهور» به او حتی یک سال باقیمانده را هم مهلت نمی‌دهند تا «تک دوره» ریاست جمهوری‌اش را تمام کند.
اما در ایران ولایت فقیهی، وقتی سال ۸۸ مردم به انتخاب متقلبانه یک «شارلاتان» اعتراض می‌کنند، با فرمان رهبر معترضان را به گلوله می‌بندند و چهار سال دیگر هم برای دزدی به آن دزد مهلت می‌دهند! حالا هم او بدون پاسخگویی درباره دزدی‌های قبلی، باز به صحنه بازگشته است!
🔹 بهانه دشمن: در کره جنوبی، با اینکه «دشمن» اتمی و خطرناکی مثل کره شمالی در آن سوی مرز کمین کرده و هزار بهانه و مصلحت برای لاپوشانی جرم بزرگان و مسئولان وجود دارد، «قانون» آنچنان قاطع و سختگیر است. ولی در ایران که ولی فقیه دارد، و دشمن متخاصمی در نزدیکی خود هم ندارد و توسط ماله‌کشان به آن «جزیره ثبات منطقه» لقب داده‌اند، به بهانه «دژمن» روی هر جنایت و فساد خودیها​ را با توجیه شرعی می‌پوشانند.
در ایران ولایت فقیه، (با معذرت) حتی آروغ زدن انتقادآمیز هم به بهانه واهی سوءاستفاده دشمن(!) قدغن است. از ولی فقیه «پرسش کردن» ممنوع است و مسئولان حتی بعد از پایان هشت سال کثافت‌کاری و دزدی آشکار چندین میلیارد دلاری، هنوز «عزیز درگاه فرعون» هستند و خود دستگاه قضایی را هم اگر با اسید بشویند، از فساد و لجن پاک نخواهد شد!
🔹شعارها و واقعیت‌ها: حالا از «رسانه میلی» روزی هزار بار به فرزندان پرسشگر و نسل امروزی از خدا و دین و اندیشه اسلامی بگویید. وقتی مردم با یک «سرچ ساده اینترنتی» عملکرد ظالمانه حکومت ولایت فقیهی را می‌بینند، و مقایسه می‌کنند با عدالت در کره که یا بودایی هستند یا آتئیست و مارکسیست (و مسلمان ولایی نیستند)، انتظار چه نتیجه‌ای دارید؟
جوان امروزی می‌بیند این آقای خامنه‌ای که سررشته همه امور در اختیار اوست و خودش «هم حاکم است و هم منتقد و اپوزیسیون!»، آنقدر از پاسخ‌گویی وحشت دارد که حتی یک بار هم درباره کارنامه ۲۷ ساله حکومت خودش با یک خبرنگار خارجی مصاحبه نکرده! کاری که شاه همیشه انجام می‌داد.
این چه ولایت مفلوک و نکبتی است که از پرسش می‌ترسد! ولی‌امر آن، حتی یک بار «مسئولانه» با یکی از جراید مستقل بین‌المللی حرف نزده تا شاید برای جوان امروزی «حتی یک شباهت» بین حکومت ولایت فقیه با ممالک دیگر نشان بدهد و دلش را به اندازه همان یک عدد شباهت، به بهبودی اوضاع فاسد کشورش امیدوار کند.
رهبر معظم حتی به اندازه «یک مصاحبه آزاد» با یک رسانه خارجی هم «شبیه» به حاکمان کشورهای دیگر نیست. در کشور او «اقتصاد مقاومتی» باید اجرا شود در حالی که هر روز بر «تجملات» حسینیه‌ای که در آن سخن می‌راند، اضافه می‌شود!
بگذریم!
برای نسل امروز، «مقایسه کردن» راهی است برای فهمیدن خوبی‌ها و بدی‌ها.
ساده است فهمیدن این حقیقت که؛ حکومت ولایت فقیه در ایران «حتی یک شباهت مثبت» هم با حکومت‌های متمدن و موفق در جهان ندارد؛ حتی یک شباهت!
دانستن این فاصله عمیق از جهان، «هیزم» یک آتشفشان خواهد شد. برای همین؛ دزدها از آگاهی می‌ترسند و غارتگران ولایت مدار با اینترنت و دانستن و دانش دشمنی دیرینه دارند!
[بابک‌داد]
یکشنبه ۲۲ اسفند ۹۵
۱۲ مارس ۲۰۱۷- پاریس
نشانی تلگرام:
http://t.me/babakdad

۱۳۹۵ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

رفتار با زخم احمدی‌نژا‌ها!


وقتی پوست می‌شکافد و زخمی سر باز می‌کند، بیشترین توجه و بهترین کار آن است که‌ پنبه‌ای آغشته به الکل را بر آن بزنیم و سر زخم را محکم ببندیم.
خاصیت زخم، «توجه خواستن» از شماست! مدام زُق زُق می‌کند و با طلب خارش، شما را به خودش مشغول می‌کند. پزشکان در این مورد می‌گویند چرکین نشود! «پانسمان» را نو به نو عوض کنید تا چرک احتمالی هم بخشکد؛ ولی زخم را نخارانید تا دوباره سر باز نکند! رفتار با زخم در درمان آن بسیار مهم است.
🔹زخم «احمدی‌نژادها» این روزها سر باز کرده و دوباره دارد زُق زُق می‌کند! دوباره دارد چرک می‌کند. او را نباید با خاراندن و «توجه» به خونریزی انداخت. کافی است گهگاهی با ذکر آماری و یادی از آن هشت سال سیاه، «پانسمانش» را نو به نو عوض کنیم و آنقدری بی‌توجهی نشانش بدهیم تا «چرک» نکند و زخمش دوباره عود نکند.
دقت کنیم! احمدی‌نژاد «به فرموده» آمده است! همانطور که با «فرمان» و فرموده رفته بود. او (کلیت پدیده احمدی‌نژاد و تیمش را می‌گویم) مانند زخم چرکینی است که ما را از بیماری‌های بزرگترمان غافل می‌کند. دوباره به لودگی و شوخی می‌اندازدمان تا فراموش کنیم در «بالادست رودخانه» آنکه او را فرستاده و آب را با حضور او گل‌آلود می‌کند، به دنبال اهداف دیگری است. مهمترین هدف آن بالا، فراموش کردن خودمان و مطالبه‌هایمان است. و تیم احمدی‌نژاد آن بازیچه‌ای است که خوب می‌توانند توجه ملت ما را به خود جلب کنند.
این زخم را گهگاه با آگاهی مختصری باید نو به نو پانسمان کرد. ولی «سر زخم» را باید بست و به زُق زُق آن باید بی‌اعتنایی کرد. وگرنه از دل همین «شوخی و متلک و لودگی‌ها»، چه بسا که او یک بار دیگر تبدیل شود به مرکز توجه! و همین زخم کوچک، شوخی شوخی به «مرگباری» یک غده‌ای سرطانی دوباره سر بر آورد.
منحرف نشویم. و بر مطالبه‌هایی که باید دنبال کنیم، متمرکز شویم.
خواهید دید این زخم که «به فرموده» سر باز کرده و دوباره پیدایش شده، چطور در «مُرداب بی‌توجهی» ما غرق و فراموش و درمان خواهد شد.
[ بابک‌داد]
سه‌شنبه ۱۷ اسفند ۹۵- پاریس

نشانی تلگرام
http://t.me/babakdad

فیس‌بوک
http://facebook.com/babakdad.page

اینستاگرام
http://instagram.com/babakdad

۱۳۹۵ اسفند ۱۱, چهارشنبه

نفرت «وارداتی سپاه» برای همه!


♦️«نفرت وارداتی سپاه» برای همه!♦️
▪️ [بررسی حادثه عجیب ارکانزاس و نگاهی به مقاله واشنگتن‌تایمز با عنوان «جنایات قاسم» به قلم کنت تیمرمن]
▪️ یادداشتی از بابک‌داد
بعضی از مخاطبان گمان کرده بودند مطلب کوتاهی که درباره «کشتن یک هندی به‌جای یک ایرانی» در ارکانزاس نوشته‌ام، طنز و شوخی بوده است.
نه. این جنایت اشتباهی عجیب واقعیت دارد؛ این آمریکایی مهاجم به قصد کشتن «بی‌هدف» ایرانیان، به دو نفر هندی شلیک کرده و متأسفانه باعث مرگ یکی از آنها و زخمی شدن دیگری شده است!
ایرانیان کمی در منطقه کانزاس آمریکا زندگی می‌کنند، به همین دلیل فرد مهاجم نتوانسته به درستی «تشخیص» بدهد که آن دو نفر هندی هستند، نه ایرانی! او ساعتها بعد از جنایت، تازه فهمیده که اشتباهی آدم کشته است! 
افراد بیشماری هستند که مانند او، حتی ملیت آدمها را تشخیص نمی‌دهند. چطور انتظار داشته باشیم تشخیص بدهند که ایرانیان را با حکومت ایران یکی نگیرند و نفرتشان از جمهوری‌اسلامی را بر سر یک فرد ایرانی خالی نکنند؟!
نکته قابل تأمل این است که بعد از روی کار آمدن دولت جدید آمریکا، حملات رسانه‌های آمریکایی به ایران بیشتر شده و سیاست جنگ افروزی حکومت ایران باعث افزایش بدبینی و نفرت بیشتر نسبت به «ایران» شده است. و چنانچه گفتم خیلی از مردم دنیا و منجمله خود ما، فرقی بین (دولت - ملت) قائل نمی‌شوند. آدمها باید خیلی اهل مطالعه و روشنفکر باشند تا بفهمند یک «فرد» لزوماً با حاکمان کشورش «مساوی» نیست!
🔹 داشتم مقاله «کنت تیمرمن» در روزنامه واشنگتن تایمز را می‌خواندم که تیتر آن «جنایات قاسم» است و اشاره مستقیم به عملکرد سردار سلیمانی به عنوان یک «جنایتکار» دارد. بدمان بیاید یا نه، این «نگاه» یک تحلیلگر باسابقه در یک رسانه پر مخاطب آمریکایی است. که بر تعداد زیادی از مردم تأثیرگذار است.
نویسنده مشهور مقاله؛ سردار قاسم سلیمانی و نیروهای سپاه قدس را با «القاعده» همطراز می‌داند و از دولت آمریکا می‌خواهد تا فشارها بر سپاه و سپاه قدس و… را افزون کند.
این مقاله با برشمردن سلسله مداخلات و نفوذهای ایران در کشورهای خاورمیانه، تصویری هولناک از «ایران» نشان می‌دهد و خیلی طبیعی است که وظیفه ندارد مخاطب خود را آگاه کند که منظورش از «ایران» همه‌ی شهروندان ایران نیست!
این قبیل کارهای رسانه‌ها، باعث تنفر و انزجار نسبت به ایران و به تبع ایرانیان می‌شود.
فرد مهاجم حادثه ارکانزاس، طبیعتاً همان قدر که قوه تشخیص «ملیت» هندی از ایرانی را نداشته، به همان اندازه هم «قدرت تشخیص» این مسائل سیاسی را ندارد که بین حکومت ایران و خیلی از ایرانیان، اختلاف و دشمنی وجود دارد و مردم با حکومت ایران یکسان نیستند.
🔹 خلاصه کنم دود ماجراجویی و نفوذ و مداخله و لشکرکشی «برادران سپاهی» به چشم همه مردم ایران می‌رود. نفرتی که «حکومت ایران» تولید می‌کند، دامن کل «ایرانیان» را می‌گیرد، چون نفرت کور کننده است و مانند مهاجم ارکانزاس خیلی‌ها قدرت تشخیص کمی دارند.
این چیزی نیست که ساده از کنار آن عبور کنیم. ایرانی را به حکومتش می‌شناسند و نفرت‌پراکنی علیه ایران، یک میوه سمی و کشنده است که‌ «برادران نادان» دارند به همه ایرانیان می‌خورانند. و کار آنقدر حساس شده که آن هندی بیگناه را به سینه قبرستان فرستاده است؛ فقط به این دلیل احمقانه که با یک ایرانی اشتباه گرفته شده!
باز در این باره خواهم نوشت.
[بابک‌داد]
سه‌شنبه دهم اسفند ۹۵
🔺دوستان خود را به مطالعه این مطالب و پیگیری این کانال دعوت کنید. برای آگاهی و به عشق «شما» می‌نویسیم.

۱۳۹۵ اسفند ۶, جمعه

داستان دو واکنش؛ قصه مهدیس و تئو!

ماجرای مهدیس و تئو
پنجم و بیستم این بهمن‌ماه، در ایران و فرانسه دو اتفاق تقریباً مشابه رخ داده. قصه زندگی مهدیس با قرص برنج خاتمه پیدا کرد، اما تئو به حق خود رسیده و به «نماد اعتراض به نژادپرستی» تبدیل شده است. این دو قصه را بگویم:
• قصه اول: در کرمانشاه ایران، خانم مهندس جوانی به نام «مهدیس میرقوامی» روز سه‌شنبه پنجم بهمن به اداره اطلاعات احضار و دو روز بازداشت می‌شود. بعد از آزادی، بخاطر تجاوز جنسی مأموران اطلاعاتی، خودکشی می‌کند و جان می‌دهد. با تهدید امنیتی‌ها، خانواده او خبری به بیرون درز نمی‌دهند اما عاقبت دانشجویان و خبرگزاری‌های محلی این خبر تکاندهنده را منتشر می‌کنند.
تا امروز هیچ واکنشی از مسئولان دولتی دیده نشده و مردم کرمانشاه هم ظاهراً واکنشی نداشته‌اند.
• قصه دوم: در حومه پاریس، جوان رنگین‌پوست ۲۲ ساله‌ای بنام «تئو» توسط چهار مأمور گشت پلیس متوقف و توسط یکی از آنها مورد آزار جنسی (بوسیله باتوم) قرار می‌گیرد و به بیمارستان منتقل می‌شود. با نشر خبر از همان ساعات اولیه، چند اتفاق رخ می‌دهد. اول اعتراضات خیابانی دانشجویان و مردم منطقه آغاز می‌شود. دوم پوشش رسانه‌ای «تئو» را به عنوان یک قربانی نژادپرستی به صدر اخبار می‌برد. سوم اینکه فردای حادثه عالی‌ترین مقام کشور، رئیس جمهور فرانسوا اولاند به بالینم «تئو» رفته و ضمن دلجویی، فرمان برخورد قاطع قضایی با چهار مأمور پلیس را صادر می‌کند. یک مأمور مجرم اصلی و سه مأمور دیگر بخاطر جلوگیری نکردن از تخلف همکارشان، همگی از کار معلق و به دادگاه اعزام می‌شوند.
حالا سه هفته متوالی است که اعتراض خیابانی ادامه دارد و ماجرای تئو، بحث فرهنگی «مبارزه با راسیسم» و بحث درباره نژادپرستی را به مهمترین مبحث رسانه‌های فرانسه تبدیل کرده است.
• چند خط نتیجه‌گیری:
دو داستان در دو سوی زمین رخ داده. دختری در سرزمین دین و تعصب و غیرت بعد از آزادی از زندان، نمی‌تواند حق خود را مطالبه کند و خود را می‌کشد. خانواده‌اش از ترس مأموران اطلاعاتی نمی‌توانند دادخواهی کنند. و مردم و مسئولان در سکوتی مرگبار از کنار یک «جنایت مرکب» دیگر می‌گذرند و بدبختانه نمی‌دانند که قربانی بعدی، شاید جگرگوشه خودشان باشد.
در این سوی زمین که شعار دین و غیرت و… نمی‌دهند، رئیس جمهور فردای یک حادثه (آزار جنسی یک جوان بوسیله باتوم یک پلیس) به بیمارستان می‌رود و بر بالین تئوی رنگین‌پوست، هم دلجویی می‌کند و هم پیگیری.
همه از دادگاه تا رسانه‌ها و خود مردم، برای این حق‌کشی به جوش و خروش می‌آیند. چون اینجا «برادری» یک اصل است.
خلاصه کنم. هیچکس حق ما را تقدیم‌مان نخواهد کرد. باز هم از این تراژدی‌های هولناک خواهیم دید و حالا حالاها در جهنم سیاهی که خود برای خود ساخته‌ایم، خواهیم سوخت. چون «مهدیس» را دختر خودمان نمی‌دانیم و از کنار جسد او عبور می‌کنیم.
در فرانسه اما همه مردم معترض باور دارند «تئو» پسر خودشان است. پسر برادرشان است. برادرشان است. در قانون اساسی جمهوری فرانسه «برادری» یکی از سه اصل مهم است. آن دو اصل «برابری» و «آزادی» هستند. وقتی به «برادر» من ظلم کرده‌اند، سکوت من خیانت است. «مهدیس» برادرزاده شماست. سکوت خیانت نیست؟
ای مردم! شما را به خدا «برادری و برابری» را از بین خودتان شروع کنید و ظلم به برادرتان را ظلم به خودتان بدانید تا همه به بهشت «آزادی» و عدل و رفاه برسید. وگرنه این استبداد دینی جز بدبختی بیشتر و نکبت و تعفن، چیزی برایمان باقی نمی‌گذارد. یا حق.
[بابک‌داد]
غروب جمعه ششم اسفند
۲۴ فوریه. پاریس
تلگرام