۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

سلام بر «ندا»، آن زمان كه خون از گلويش جاري شد!

براي تماشاي بهتر عكس، روي عكس كليك كنيد
اگر در اين روزها و شبهاي دلتنگي، دلم براي غربت و مظلوميت آزادگان و مظلومان گرفت، براي «قربانيان امروز ايران» سوگواري مي كنم و از اشك هايم، اراده و عزمي جدي تر براي مبارزه با ظلم و حق طلبي خواهم ساخت. تا وقتي كه هنوز هم از خاك سرزمينم، خون سرخ جوانان بيگناهي همچون ندا و سهراب و... مي جوشد و در كشورمان همان جنايت ها و ظلم ها برپاست، ديگر «محرّم» را نمي شناسم! و در اين غروبهاي دلتنگي به «زيارت» قربانيان و آزادگان ايران مي روم.
امروز: «نـــدا آقا سلـطان»
سلام بر تو؛
آن گاه كه آزاد و رها متولد شدي
و زندگي آزاد و عشق و »انتخاب« را خواستي.
سلام بر تو؛
آن گاه كه حق و آزادگي را انتخاب كردي.
و آن گاه كه از گلويت، خون جاري شد.
و آن زمان كه مظلومانه بر جهان خيره ماندي.
سلام بر تو آن زماني كه در جان ايرانيان آزاده «تكثـــير» مي شوي
و در بامداد پيروزي، دوباره برانگيخته خواهي شد.
و سلام بر خاك پاكي كه به امانت در آن خفته اي:
بر خاك «ايــران» كه آزاد خواهد شد!
 -----------------

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

جلد اول «اسناد لانه جاسوسي انگليس» منتشر شد!



فعلا" فقط تصويرروي جلدش را منتشر مي كنم! مطالبش بماند براي قوه تخيل برادران بسيجي، كه البته اگر داشتند وضعشان اين نبود!
براي بهتر ديدن عكس، روي آن كليك كنيد. 

فيس بوك همگاني بابك داد

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

تا يزيديان هستند، در «محرّم» نبايد فقط سوگواري كرد!


تا وقتي كه هنوز هم از خاك سرزمينم، خون سرخ جوانان بيگناهي همچون ندا و سهراب و... مي جوشد و در كشورمان همان جنايت ها برپاست، من ديگر «محرّم» را نمي شناسم!
من ديگر «حق طلبي حسين» را نمي شناسم؛ تا وقتي كه به جرم «حق گويي» حتي هواي آزاد را بر كروبي حرام كرده اند و موسوي و رهنورد را به حصر برده اند.
من «مظلوميت زينب» را نمي فهمم، تا وقتي كه هنوز تصوير چشمان مظلوم «هاله سحابي» در ذهنم باقي است. بانوي مظلومي كه در مراسم تشييع جنازه پدرش، به جنازه پدرش بي حرمتي را برنتافت و مأموران او را با كوفتن لگدي بر پهلو كشتند.
من ديگر «تشنگي ابولفضل» را نمي شناسم، تا وقتي كه به ياد داشته باشم كه با «رضا هدا صابر» در پايان اعتصاب غذايش چه كردند و در اوج بيماري و عطش و ضعف جسمي او را در آمبولانس كتك زدند و كشتند.
خدايا! من ديگر «اسيران كربلا» را نمي شناسم؛ تا وقتي كه سلول ها و زندانهاي حكومت «عبيدالله خامنه اي» پر است از اسيران حق طلب و آزادانديش. من هر تعزيه اي ببينم و هر روضه اي بشنوم، به ياد مظلوميت «عاشورائيان سال 1388» كشورم اشك خواهم ريخت. من تا تصوير آن خودروي پليس در ذهنم نقش بسته است كه از روي آن بانوي بيگناه مي گذرد و او را له مي كند، با روضه «لگد كردن پيكر حسين» فقط براي آن بانو، آن مادر به نام «شبنم» خواهم گريست كه با خودرو انتظامي، چندين بار از روي پيكر مظلوم آن بانو گذشتند و لگدكوب كردند.
دوستان عزيزي كه سوگوار شهداي عاشوراي سال 61 هجري هستند، سوگواري شان مقبول حق باشد. من اما، «سوگواري بدون ظلم ستيزي» را در شرايطي كه هنوز «يزيد» حاكم است، كافي نمي دانم. من تا وقتي كه چشمه خون بيگناهان مظلوم در كشورم مي جوشد و سنگ مزار خيلي از آنها هنوز مخفي است، كار بهتر را در اين مي دانم كه براي سرنگوني «فرعون امروز ايران» به سهم خودم تلاش كنم. لعن و نفرين بر «يزيد سال 61 هجري» كار مفيدي نيست؛ وقتي امروز يزيديان جنايت كارتري بر تخت خلافت و ولايت نشسته اند و خود را «جانشين خداوند» مي خوانند و فسادها مي كنند و خون ها مي ريزند.
من اگر دلم گرفت و چشمانم باران مي خواست، براي قربانيان بيگناه «امروز» ايران سوگواري مي كنم و از اشكهايم، اراده و عزمي جدي تر براي حق طلبي خواهم ساخت. مبارزه اي بي امان و تلاشي بي پايان.  
تا اين استبداد فاسد در ايران ما نفس مي كشد، كارهاي مهمتري هست كه اگر «دين» نداريم، مرّوت و «آزادگي» بر ما حكم مي كند آنها را انجام دهيم. به سرزمين مادري بنگريد؛ هنوز چشمه خون بيگناهان، از خاك ايران ما مي جوشد. خط سرخي ميان حق و باطل كشيده شده كه ناديده اش نمي توان گرفت. از آن عبور نمي توان كرد. به آن خيانت نبايد كرد. و اينها يعني تا «يزيديان» هستند، در «محرّم» نبايد فقط سوگواري كرد!

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

طرح حذف خامنه اي كليد خورد؛ انفجار ملارد يك «ترور نافرجام» بود!


انفجار ملارد؛ نقشه يا اتفاق؟!
«خبري» كه قرار بود عصر روز شنبه 21 آبان تمام ايران و جهان را بلرزاند، صداي مهيب انفجار ملارد نبود كه حتي تا شرق تهران را هم درنورديد و همه را شوكه كرد. بلكه احتمالا" انتشار يك خبر داغ و شوكه آور بود:« آيت الله خامنه اي در مراسم افتتاح سامانه موشك بالستيك به شهادت رسيد!» نقشه اي كه به دلايل نامشخصي نافرجام ماند. نقشه اي كه حتما" مقدمه يك كودتاي تمام عيار بر عليه خامنه اي بود. همان اتفاقي كه از كودتاي انتخاباتي سال 88 تا كنون، هر لحظه انتظارش مي رود و از آن به «كودتا در كودتا» و حذف خامنه اي از قدرت ياد مي شود.
تا امروز يعني دو هفته بعد از انفجار در پايگاه موشكي ملارد، هنوز هم «جعبه سياه» اين رويداد بزرگ براي مردم باز نشده است. با اين حال، به دلايل بسيار و بر اساس برخي خبرهاي محرمانه، مي توان قطعات پازل اين اتفاق را كنار يكديگر چيد و به يك خبر فوق سري رسيد؛ خبري كه شواهد بسياري آن را تأييد مي كنند:« نقشه ترور خامنه اي در ملارد نافرجام ماند!»
حدود يك ماه قبل، داود احمدي نژاد برادر رئيس جمهور هشدار داده بود:« تيم احمدي نژاد قصد دارند وارد فاز نظامي شوند!» كمي بعد در ظهر روز شنبه 21 آبان (12 نوامبر) پايگاه موشكي مدرس و خط توليد موشكهاي بالستيك (موشكهاي قاره پيما) در انفجاري قوي منهدم شد و دهها نفر از پرسنل موشكي سپاه و سرلشگر حسن تهراني مقدم رئيس جهاد خودكفايي و بنيانگذار سامانه موشكي سپاه را به كام مرگ فرستاد. به هر حال آنچه در پي اين انفجار «نافرجام» ماند، تلاش سپاه براي ساخت موشك قاره پيما بود كه حتي انتشار خبرش هم مي توانست امنيت ملي ايران را تهديد كند.
ساعات نخست؛ «گيجي خبري»!
در روز واقعه، رسانه ها دچار «گيجي خبري» بودند و احتمالا" دخالت مستقيم نهادهاي اطلاعاتي در خبرسازي، باعث شد تا اين گيجي خبري بدتر هم بشود. سايتهاي حكومتي ابتدا وانمود كردند كه يك جايگاه پمپ گاز در غرب تهران منفجر شده است. كمي بعد سايتها خبر دادند انفجار در يك مركز آموزشي سربازان بوده. سپس خبرگزاري امنيتي فارس در اولين «خبرسازي هدفمند» اعلام كرد يك «زاغه مهمات در حوالي شهريار» به هنگام جابجايي مهمات منفجر شده است. ساعتي نگذشت كه روابط عمومي سپاه ناچار شد تعداد كشته شدگان را هم اعلام كند، اما كمي بعد رقم كشته شدگان را از 27 نفر به 17 نفر كاهش داد تا از وحشت عمومي بكاهد. در حالي كه رقم كشته شدگان انفجار در روزهاي بعد، بر اساس خبرهاي پراكنده حتي به بالاي يكصد نفر هم رسيد!
سئوال بزرگ: چه خبري بايد مخفي مي ماند؟
در روز واقعه و در اقدامي عجيب، راههاي منتهي به پايگاه مدرس مسدود شد و از ورود و تردد خبرنگاران جلوگيري شديدي به عمل آمد. بر اساس مشاهدات عيني شاهدان، چندين دوربين موبايل رهگذران توسط تيم هاي اطلاعاتي از آنها گرفته شد و تلاش شد از اين بزرگترين انفجار بيست سال اخير در حومه تهران، هيچ عكسي منتشر نشود. همچنين از ورود امدادگران و آمبولانسهاي غيرنظامي به محوطه پايگاه مدرس جلوگيري شد و حتي مجروحان حادثه را از دو بيمارستان شهريار و كرج به بيمارستانهاي سپاه انتقال دادند. قرار بود «يك خبر» به كلي مخفي بماند! آن خبر «خبر ساخت موشكهاي بالستيك» نبود، بلكه خبر «اخلال در مراسم افتتاح آن توسط رهبر» و ترور او بود كه بايد به هر قيمتي مخفي مي ماند. در اين گونه موارد كه پاي مرگ و زندگي رهبر در ميان است، معمول اين است كه مقامات حتي حرفش را هم نزنند تا مردم «تصور» هم نكنند كه مي شود «جانشين خداوند» را ترور كرد و كشت! همان گونه كه ساعتهاي زيادي طول كشيد تا مقامات جرأت كردند خبر درگذشت آيت الله خميني (يا روح خدا) را به مردم اعلام كنند. در حكومت هاي ايدئولوژيك، مقامات بر اين باورند كه با اعلام خبر مرگ و يا احتمال مردن رهبران كاريزماتيك (يا جانشنيان خدا)، بخش زيادي از توده مردم به «فناپذيربودن» اين رهبران فكر مي كنند و از قداست آنها كاسته مي شود. فناپذير بودن يك رهبر كاريزماتيك، او را نزد مردم «آسيب پذير» مي كند و از ديدگاه طبقه حاكم، فكر «فناپذيري» براي رهبر و جانشين خداوند يك سم كشنده براي كل حاكميت است!
بر اساس اطلاعات بعدي پس از اين انفجار، تعدادي از سرداران و مسئولان سپاه دستگير و بازجويي شده اند. شايد به همين دليل كه هيچ برآوردي از عوامل و طراحان اين نقشه ترور به دست نيامد، «سامانه خبرسازي حكومتي» تا دو روز گيج و منگ بود و خبرهاي ضد و نقيض آن تمامي داشت.
شوك دو روزه در دفتر رهبري!
بعد از اين انفجار، دفتر رهبري هم در شوك فرو رفت. بر خلاف اتفاقات مشابه، تا دو روز (دوشنبه) هيچ پيام تسليتي از سوي مقام رهبري صادر نشد. يعني تا زماني كه تعدادي از عوامل طراح اين انفجار در سپاه شناسايي و دستگير شدند و ظاهرا" تا زماني كه «برائت» ساير قربانيان در اين نقشه ترور براي مقامات امنيتي ثابت شد، دفتر رهبري در اين باره «سكوت مطلق» پيشه كرد و هيچ پيام تسليتي تا صبح دوشنبه (زمان تشييع كشته شدگان) صادر نكرد! اين در حالي بود كه يكشنبه شب 22 آبان، آيت الله خامنه اي براي پيروزي دو وزنه بردار ايراني در فرانسه پيام تبريك صادر نمود و پيام خوشحالي خامنه اي روي وبسايت رسمي مقام رهبري منتشر شد، اما هنوز از همدردي رهبري با خانواده كشته شدگان انفجار خبري در اين سايت نبود!
انفجار موشك در حال تست؟
بر اساس شواهد، «تست نهايي موشك» در روزهاي قبل انجام شده بود و موشك نمونه واقعا" در هنگام جابجايي منفجر شد؛ اما جابجايي به سوي محل برگزاري مراسمي كه مقام رهبري در آن حضور مي يافت. ساعاتي قبل از جابجايي موشك از پايگاه مدرس به پايگاه الغدير انفجار رخ داده است. با اين حال اما ظاهرا" سردار تهراني مقدم و پاسداران بخش موشكي سپاه، در حال جابجايي موشك نمونه به سمت «پايگاه هوايي الغدير» در بخش شمالي پايگاه مدرس بوده اند و مقدمات استقبال از «بازديد» رهبر از اولين موشك توليدي بالستيك با قابليت حمل كلاهك هاي خاص را فراهم مي كردند. كار جابجايي موشكها معمولا" توسط پرسنل كادر انجام مي شود. به همين دليل تعداد سربازان وظيفه در اين حادثه بسيار كمتر از تعداد افسران كادر بود. زيرا محافظان آقاي خامنه اي در سنتي ديرينه، به سربازان وظيفه اعتمادي ندارند و در هنگام ديدارهاي رهبر از پايگاههاي نظامي، آنها را به مرخصي و يا مأموريت مي فرستند.
انفجار موشك در حال جابجايي؟
سپاه پاسداران از ابتدا مدعي بود انفجار بر اثر جابجايي يك زاغه قديمي مهمات در حوالي ملارد رخ داده، اما با به ميان آمدن نام سردار تهراني مقدم ناگزير شد بخشي از واقعيت را بيان كند. خبر اوليه سپاه درباره كشته شدن يك سردار عاليرتبه سپاه (تهراني مقدم) در امر معمولي «جا به جايي زاغه مهمات» يك خبر ساختگي و مضحك بود! مثل اين بود كه بگويند يك «جراح قلب» در حال جابجايي يخچال رستوران بيمارستان، كشته شده است!
براي همين سپاه در اطلاع رساني بعدي، اعتراف كرد انفجار در «سامانه موشكي سپاه» روي داده و سردار تهراني مقدم هم در حال «تست موشك» كشته شده است. در صورتي كه از ظواهر امر چنين بر مي آيد كه سردار تهراني مقدم و افسران سپاه در حال جابجايي موشك نمونه از پايگاه مدرس به «پايگاه الغدير» بوده اند. پايگاهي كه در شمال پايگاه مدرس (حومه گرمدره) قرار دارد و از ضريب امنيتي بالايي براي حضور رهبري برخوردار است و احتمالا" محل برگزاري مراسم «رونمايي از موشك بالستيك» در حضور رهبري بوده است. اما در يك انفجار ناگهاني كه دلايلش هنوز معلوم نيست، موشك و سوخت مايع آن كه بسيار حساس است، منفجر شده است! به هر حال انفجار ملارد، ساعتي قبل از آن رخ داد كه هلي كوپترهاي حامل آقاي خامنه اي و همراهانش از بيت رهبري، به سوي مقصد (پايگاه الغدير) حركت كنند.
لغو مراسم سالانه عيد غدير (ولايت)!
لغو مراسم «عيد غدير» كه طبق سنت هر ساله، مراسمي براي «تجديد بيعت» مسئولان كشوري و لشگري با مقام رهبري است، از نكات تعجب برانگيز امسال بود. لغو اين مراسم، نشانه واضحي از هراس شخص رهبر و تيم حفاظت بيت رهبري از احتمال يك خطر ديگر و «بي اعتمادي» نسبت به برخي مسئولان عاليرتبه كشوري و لشگري بود. به هر حال، چند روز بعد از نافرجام ماندن يك نقشه خرابكارانه، احتمال طراحي و اجراي مجدد يك نقشه ديگر و يا حتي تكميل كودتا در اين مراسم دور از ذهن نبود.
پاي يك «جريان داخلي» در ميان است:
از مجموع گمانه ها و اطلاعات بالا، به نظر مي رسد همزمان با افزايش تهديدهاي خارجي بر عليه حكومت، نيروهايي از درون نهادهاي نظامي به گزينه «كودتاي نظامي» روي آورده اند تا بدين طريق، ابتكار عمل را به دست بگيرند و پيشدستي كنند. 
هرچند نمي توان با قاطعيتي شبيه داود احمدي نژاد از دخالت «تيم احمدي نژاد» در انفجار اخير و اقدامات نظامي و كودتايي سخن گفت، اما نبايد امكانات و طراحي و انگيزه تيم احمدي نژاد براي تصاحب قدرت كامل را هم دست كم گرفت. او اخيرا" با تهديدهاي جدي براي حذف پست رياست جمهوري، بازداشت و بركناري و برخورد با نزديكانش مواجه شده و حلقه دور احمدي نژاد هر روز تنگ تر مي شود.
در اين ميان اگر از «رجزخواني» مقامات اسرائيل و سپاه درباره انفجار اخير بگذريم، مي توان گفت «كودتا در كودتا» كه از فرداي كودتاي انتخاباتي 88 انتظارش مي رفت، اكنون در حال طراحي در اتاق هاي مخفي دو جريان حاكم است و حاميان دو طيف احمدي نژاد - خامنه اي، در حال طراحي برنامه اي براي «حذف سريع» همديگر هستند. به هر حال آن چنانكه سپاه پاسداران بارها اعلام كرده، اتفاق خونين ملارد منشأ خارجي نداشته و يك اتفاق با «منشأ داخلي» بوده است!
نتيجه گيري ها ادامه دارند!
اين يادداشت را به احتمال زياد و بر اساس اطلاعات تازه «به روز رساني» خواهم كرد. و البته مانند هميشه در فيس بوك همگاني ام اين بحث را با مشاركت شما و ساير مخاطبان دنبال خواهيم كرد. همچنين ويدئوي گفتار روزانه آقاي محسن سازگارا (امروز شنبه) حاوي نكاتي در همين زمينه است كه به دليل كمبد وقت، خلاصه وار بيان شده اند.

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

آبروي عمامه؟!


احمد خاتمی٬ عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری می‌گوید: «این برای ما {روحانیت} سم مهلک است که آبروی عمامه را خرج یک کاندیدا کنیم
دير به فكر افتادند! اين لباس روحانيت و اين چند متر پارچه، لااقل پيش بعضي از مردم يك مختصر احترامي داشت. يك مختصر آبرويي داشت. اما دير به فكر حفظ آبرويش افتادند! زماني كه مراجع تقليد «قاچاقچي شكر» شدند و كارخانه «لاستيك سازي» علم كردند، آبروي عمامه مرجعيت بر باد رفت! زماني كه يك حجت الاسلام كم سواد را يك شبه رهبر و مرجع تقليد كردند، آبروي عمامه را بردند. زماني كه روحانيون و قضات «خانه هاي عفاف» را برپا كردند و نان علما را از اجاره دادن دختران بي پناه و فراري درآوردند، آبروي عمامه رفت. زماني كه روحانيت فرمان قتلهاي زنجيره اي داد، فرمان تجاوز جنسي به زندانيان داد، فرمان اختلاس و پولشويي و قاچاق داد، آبروي روحانيت و مرجعيت و عمامه رفت. حالا اين آقاي احمد خاتمي كه خودش از بي آبروترين روحانيون حكومتي است، به آخوندها توصيه مي كند آبروي عمامه را خرج هيچكس (حتي نامزدهاي حزب اللهي) هم نكنند! اين سخن در عين حال، از «عمق پشيماني مقام رهبري» از تقلب و جنايات سال 88 به نفع احمدي نژاد خبر مي دهد. احمدي نژادي كه امروز، اسناد فساد رهبر و روحانيت حكومتي و همه حاكمان و اعضاي بيت رهبري را در اختيار دارد و حرفش همه جا «در رو» دارد! و اين واقعيت، امثال احمد خاتمي را بدجوري سوزانده است! بدجوري!
طبق تعريف ساده «سمّ مهلك» يعني «سم كشنده»! پس قاعدتا" كسي كه سمّ مهلك را خورده، تا حالا نبايد زنده مانده باشد! حالا وقتي روحانيت و رهبر معظم و ولي امر مسلمين جهان، دو سال قبل آبروي خود و عمامه شان را خرج يك كانديدا كرده و از آن «سم مهلك» نوش جان فرموده اند، آيا اكنون آن روحانيت سم خورده، اصلا" «زنده» است؟ مگر خرج كردن عمامه براي روحانيت «سم كشنده» نيست؟ پس آيا مي شود بعد از نوشيدن آن همه سمّ مهلك توسط روحانيت معزز و رهبر معظم، همگي آنها هنوز هم زنده مانده باشند و تازه به فكر آبروي عمامه شان هم باشند؟ راستش من بعيد مي دانم!
مهم: