۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

رنگ و نيرنگ!/ نامه كوتاهي از يك دوست كوچولو


اي آدمها!
فقط «يك روز» بود كه ما به دنياي عجيب شما پا گذاشته بوديم. دلمان خوش بود كه اينجا، دنياي بهتري خواهد بود! اما فقط بعد از يك روز، فهميديم عجب دنياي مزخرفي است! فرداي تولدمان، من و همه برادرها و خواهرهايم را ريختيد داخل يك تشت بزرگ، تا ما را به همان «رنگي» در بياوريد كه دل بچه هاي تان را بفريبد و پولي به جيب فروشندگان برساند! و شما نمي دانيد در آن روز، چندتا از ما زير دست و پاي همديگر له شديم و مُرديم. و نمي دانيد چندتاي ما حتي به «يك هفتگي» هم نرسيديم و در غربت دنياي شما جان سپرديم.
دنياي شما روي «رنگ» و «نيرنگ» مي چرخد اي آدمها! ما را رنگ مي كنيد تا با نيرنگ پول در بياوريد و نمي دانيد كسان ديگري هم هستند كه خود شما را مثل ما، روي هم مي ريزند و هر روز به رنگي در مي آورند تا پولهاي بزرگتري به جيب بزنند و شما از نيرنگ آنها بي خبريد يا به آن رضايت مي دهيد. ما زير دست و پاي همديگر جان مي داديم؛ همانطور كه شما هر روز داريد جان مي دهيد و به اشتباه، گمان مي كنيد داريد «زندگي» مي كنيد! در حالي كه زندگي شما چيزي بهتر از وضعيت ما نيست! فيلم خانوادگي(!) ما را دوباره ببينيد اي آدمها، اي شمايي كه اشرف مخلوقاتيد و كمي بيشتر به مفهوم زندگي انديشه كنيد!
نويسنده: يك «جوجه رنگي» كه ديگر نه رنگش و نه اسمش مهم نيست!
فيس بوك همگاني بابك داد

۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

اثرات مرگ درياچه اروميه، وارد يخچال خانه شما هم مي شود!


فرقي ندارد چه چيزش را دوست داشته باشي. زيبايي، تأثيرش بر محيط زيست، تأثيرش بر زندگي و دفاع از حق زندگي اش را. درياچه اروميه به هر دليلي، هم زيبا و دوست داشتني است، و هم حياتش لازم و ضروري است و هم دفاع از زندگي اش، دفاع از زندگي آدمهاست. دفاع از ايران است.
برخي فكر مي كنند اعتراض مردم به خشك شدن شصت درصدي اين درياچه، يك كار «لوكس» براي حفظ زيبايي خيره كننده آن است. البته دفاع از زيباترين درياچه آب شور دنيا، كار بزرگي است. اما كار بالاتر از اين حرفهاست. پاي يك «چرخه طبيعي» در ميان است كه در ادامه اين مطلب خواهيد ديد وقتي اين چرخه آسيب مي بيند، تا داخل خانه من و شما هم مي آيد. همانطور كه گوشت و ميوه و سبزيجات وارد خانه مان مي شوند، نقص طبيعت هم در قالب انواع بيماريها وارد خانه خواهند شد و دامان همه را خواهد گرفت. پس دفاع از محيط زيست را يك كار «لوكس» ندانيم. اين خطاي محض است.
شايد خيلي ها واقعا" ندانند دفاع از حيات طبيعي اين درياچه، دفاع از طبيعت، حفظ سيستم اكولوژي و چرخه محيط زيست جانداران و انسانها و حتي دفاع از تماميت آبي و خاكي ايران است. خواهيد ديد كه ابعاد اين قضيه، از «سلامتي شهروندان» تا «مليت ايراني» همه ما را شامل مي شود. بگذاريد كمي، خيلي مختصر از اين درياچه بگويم تا بدانيد كجاي كاريم؟
دریاچهٔ ارومیه، بزرگترين دریاچهٔ داخلی ایران و دومین دریاچهٔ آب ‌شور دنیاست (آيا هنوز هم هست؟!) حوضه آبريز اين درياچه، باعث سيراب شدن دهها دشت كشاورزي سرسبز در اروميه و تبريز و مراغه تا مهآباد و نقده و ميآندوآب و سلماس و آذرشهر و پيرانشهر و اشنويه و... مي شود (آيا آبريز درياچه، هنوز هم آن دشتها را سيراب مي كند؟!) آبريز اين درياچه تمام اين مناطق وسيع را براي فعالیت کشاورزی و دامداری دو تا سه استان بزرگ كشور پوشش مي دهد (آيا هنوز هم پوشش مي دهد؟!)
بگذاريد كمي دلتان را بسوزانم؛ براي خشكي درياچه اي كه متعلق به ما و فرزندان ماست و با سوء مديريت حكومت، اكنون دارد به شوره زاري متروك تبديل مي شود. بيشتر از شصت درصد آن، همين لحظه به شوره زار تبديل شده است. از جنس آب آن بگويم؛ آب دریاچهٔ ارومیه از دستهٔ «آب‌های كلروره سدريك» است كه خاصيتهاي درماني ضد روماتيسمي دارد. در كف اين درياچه گِل خمیری شكل و سیاه‌رنگي هست، كه گِل كميابي است و جزو «گِل‌های کلروره» است. اين گِل خميري، خاصیت درمانی و شفابخشي برای بیماری‌هایی مثل رماتیسم و آرتروز و دردهاي مفاصل و بیماری‌های زنان‌ دارد
. به زودي ديگر نه از آن آب شفابخش و نه از آن گِل تسكين دهنده و درمانگر خبري نخواهد بود(چنان مباد). مگر آنكه درياچه را نجات دهيم.
اين درياچه «حيات وحش» مخصوص خودش را دارد كه برايتان مي شمارم. انواع گونه هاي جانوران و پرندگان كم نظير اين درياچه، «چرخه طبيعت» آن را تكميل مي كند ( آيا هنوز هم چنين است؟!) و باعث مي شد چرخه زندگي انسانها هم با سلامت و وفور نعمت بچرخد. آيا باور مي كنيد در حیات وحش درياچه اروميه ۲۷ گونه پستاندار، ۲۱۲ گونه پرنده، ۴۱ گونه خزنده، ۷ گونه دوزیست و ۲۶ گونه ماهي وجود داشته كه اكنون بسياري از آنها تلف شده اند؟ و باز دلتان را بسوزانم و بگويم كه دریاچهٔ ارومیه ۱۰۲ جزیره‌ ثبت شده دارد. (آيا بايد بگوييم داشت؟!) که همهٔ آن‌ها از سوی سازمان یونسكو به عنوان «اندوختهٔ طبیعی جهان» به ثبت رسیده‌اند. يكي از اين دهها جزيره (كه امروزه شوره زار و خشكي، بسياري از آنها را به همديگر پيوند داده و عملا" نابود كرده است) جزیرهٔ اِشک است. اِشك زیستگاه پرندگان زیبای کوچک، از جمله مرغ آتش و تنجه و همچنین تعدادی گوزن زرد ایراني و گوسفند وحشی (قوچ و میش) است ( يا زيستگاه آنها بود؟)
يك بار ديگر به عكس اين مطلب نگاه كنيد و ديروز و امروز درياچه را مقايسه كنيد. با مرگ اين جانداران و خشكي درياچه اروميه، كل «چرخه» زيست محيطي منطقه شمال غربي ايران (و بعد ايران) دچار فاجعه و بحران جدي تري مي شود. اين فاجعه زيست محيطي به همه ايرانيان و حتي به ساير همسايگان ايران هم آسيب خواهد رساند. پس اگر فكر مي كنيد چون شما در آن ناحيه زندگي نمي كنيد، از خطرات و اثرات اين «فلج طبيعت» مصون خواهيد ماند، بدون ترديد اشتباه مي كنيد. وقتي چرخه طبيعت دچار بحران و فلج مي شود، «يك جاي كار مي لنگد» و بالاخره خود را نشان خواهد داد و اثرات اين فاجعه بزرگ، وارد «يخچال خانه» شما هم مي شود و به صورت بيماري هاي مختلف در خانواده تان بروز خواهد كرد. ترديد نكنيد كه با مرگ تدريجي اين درياچه، به زودي مناطق ديگر هم از آثار اين «نقص چرخه طبيعت» ضرر جدي خواهند ديد. امان از آن روزي كه مي گويند براي هر كاري خيلي دير است، و ما در آن روز، حسرت خواهيم خورد و «بي تفاوتي» امروزمان را در مقابل اين فاجعه بزرگ نخواهيم بخشيد.
من معتقدم هر كسي كه خود را «ايراني» مي داند، بايد براي نجات درياچه اروميه كاري بكند. دفاع از درياچه، كاري سياسي نيست. اما اين حكومت حتي قدرت فهميدن همين نكته هاي ساده را هم ندارد و با جان و جهان و سلامتي و محيط زيست و همه چيز ايرانيان بازي مي كند و پاسخ هر خواسته اي را با سركوب مي دهد. اين روزها هموطنان آذري در تبريز و اروميه و شهرهاي ديگر، براي دفاع از درياچه اروميه و اين «حق ملي ايرانيان» سينه سپر كرده اند، پس بايد كه همه با هم يكصدا شويم و از مرگ اين چشمه حياتبخش، جلوگيري كنيم. يا حق!

۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه

«منبرداران سياسي»!


سخنان آيت الله خامنه اي در نماز عيد فطر درباره انتخابات آينده، وحشت و هراس او را از چند نكته برملا كرد. او بعد از پشت سر گذاشتن انتخاباتي سراسر تقلب و خيانت و جنايت در سال 88، اكنون مسئولان را مجددا" به «تضمين امنيت!» در انتخابات آينده فرا خوانده و گفته است: {نباید اجازه داد به چالشی برای امنیت ملی ما تبدیل شود!}
اگر معناي «امنيت ملي» را در لغت نامه حكومتي ببينيم، به معناي امنيت حكومت به كار مي رود. بسياري از محكومان اقدام عليه امنيت ملي، هيچ كاري بر عليه مردم نكرده اند و صرفا" منتقد خامنه اي و حكومت ولايت فقيه بوده اند. پس معناي واقعي جمله خامنه اي اين است كه «مبادا انتخابات آينده، براي حكومت ما، چالش امنيتي ايجاد كند»! در حقيقت اين فرمان رهبر، به معناي صدور دستور براي تكرار همان تقلبها و برخوردها و خيانتهاي انتخابات 88 است. انتخاباتي كه هنوز هم به پرونده فجايع آن رسيدگي نشده و دو نامزد معترض آن، هنوز در حبس خانگي به سر مي برند. اين سخن، پيام و تهديد آشكاري است براي نامزدهاي انتخاباتي و گروههاي سياسي كه در صورت بروز هرگونه تقلب و تغيير آراء، به اعتراض نپردازند و براي حكومت «چالش امنيتي» برپا نكنند!
آقاي خامنه اي در عين حال از گروهي با عنوان جديد «منبرداران سياسي» هم انتظاراتي دارد: {منبرداران سیاسی مراقب و مواظب باشند و از انتخابات مانند نعمت الهی پاسداری كنند. البته حرفهای گوناگونی درباره انتخابات داریم كه در زمان خود مطرح خواهیم كرد.} اين سخن هم به طور ساده، دستور خودسانسوري براي فعالان سياسي است كه از حالا مراقب باشند چه مي گويند؟ و چه مي نويسند؟ و منتظر باشند آقاي خامنه اي در سخنان بعدي، مسير را به آنها نشان بدهد! اين ميان البته يك اتفاق ظريف هم افتاده؛ شخصيتهاي سياسي به «منبرداران سياسي» تبديل شده اند. اين تركيب تازه در سخنان آقاي خامنه اي، يك تركيب اتفاقي و تصادفي نيست. آقاي خامنه اي تسلط خاصي بر كلمات و فن بيان دارد و كلام را بدون منظور خاصي به كار نمي گيرد. وقتي از واژه «منبرداران سياسي» به جاي شخصيتهاي سياسي و مراجع فكري و گويندگان و نويسندگان (كه بارها از اين واژه ها استفاده مي كرد) استفاده مي كند، معناي ضمني آن را بايد دريافت و در آن تأمل كرد.
«منبر» بر خلاف كرسي استادي دانشگاه و تريبون و رسانه، در عرف معناي بخصوصي دارد. منبر محل «توليد انديشه» نيست، پس يك مرجع فكري و يك شخصيت سياسي نمي تواند يك «منبردار سياسي» باشد! زيرا وظيفه مرجع فكري و شخصيت سياسي، داشتن ايده و نظريه است و همواره براي پاسخ براي سئوالات آماده است. در مقابل منبر مكاني براي «تكرار و توضيح» نظر و سخن ديگران است كه منبردار غالبا" سواد درك و فهم آن را ندارد، اما خوب بلد است چطور پياز داغشان را اضافه كند تا آن سخن را در مغز مردم فرو كند! پس اگرچه «منبرداري» به صورت عمومي، مي تواند هم احترام انگيز و هم تحقير آميز باشد، اما منبرداري سياسي يعني تبليغ يك انديشه خاص! و يقينا" براي شخصيتهاي سياسي واژه توهين آميزي است. اگر يك منبردار مذهبي محترم نزد مسجدي ها، كسي است كه «چانه گرمي دارد و خوب اشك مردم را در مي آورد!» ولي انديشه اي و نظري از خودش ندارد تا براي مردم بگويد و عرضه كند. در واقع منبردار قرقره كننده حرفهايي است كه در منبرهاي بزرگان شنيده و گوينده ي سخناني است كه از بزرگان «نقل» مي كند! پس تركيب «منبردار سياسي» در حد و اندازه هاي يك «مرجع فكري» و يا يك «شخصيت سياسي» احترامي ندارد. منبردار سياسي بايد «نقل كننده» سخنان بزرگان (و اختصاصا" مقام رهبري) باشد و بتواند روضه هاي پرشور سياسي بخواند تا مردم را براي انتخابات تشويق و تنور انتخابات را داغ كند. منبردار سياسي از خودش چيزي براي گفتن و نظري براي بيان كردن ندارد. منبردار سياسي نهايتا" فرد طوطي صفتي است كه همان چيزهايي را تقليد مي كند كه در پس آينه به او گفته مي شود. مانند گويندگان صداوسيما و يا مداحان حكومتي كه منبري در اختيار دارند كه مي توان به سادگي از آنها گرفت و به ديگران داد!
از نگاه آقاي خامنه اي، منبردار سياسي خوش قريحه كسي است كه بتواند مديحه سراي افكار رهبري باشد. به آن جلا بدهد و از تندي آن، حريري دروغين ببافد و در گوش مردم، آن را زمزمه كند. منبردار سياسي بايد سخنان ايشان را با «چانه گرمش» تبيين و تبليغ كند و همواره نگاهش به لبخند و اخم «آقا» باشد و روضه هايش را بر اساس اميال رهبري بالا و پايي ببرد. در عموم مراسم مذهبي و روضه هايي كه در بيت رهبري تشكيل مي شود، منبردار و مداح و روضه خوان، گوشه چشمي به چهره آقاي خامنه اي دارد تا بر وفق مراد او، هركجا لازم شد مجلس را گرم و يا سرد كند. اكنون رهبر جمهوري اسلامي براي تضمين امنيت انتخابات آينده و دوري حكومتش از چالش هاي انتخاباتي، چشم به چانه گرم «منبرداران سياسي» دارد و چون مي داند منبرداران سياسي راحت تر از مراجع فكري به فرمانهايش گوش مي سپارند، براي آنها تعيين وظيفه مي كند كه چه بگويند و چه نگويند. آقاي خامنه اي به خوبي مي داند منبردار، غالبا" آدم زبون و ضعيف و فرمانبرداري است. و براي يك رهبر خودكامه كه از هر انديشه نو و از هر صاحب انديشه اي مي ترسد، سپردن امور انتخاباتي به منبرداران سياسي، خيلي بهتر از اين است كه كار را به «مراجع فكري» و «شخصيتهاي سياسي» بسپارد كه ممكن است گاهي مانند محمد نوري زاد، خود وي را مورد پرسش قرار بدهند.  
اينكه چرا آقاي خامنه اي از روش سابق خود دست برداشته و ديگر در سخنانش از مراجع فكري و شخصيتهاي سياسي چيزي نمي گويد و چيزي نمي خواهد و اينكه چرا نگاهش به سوي «منبرداران سياسي» است، جاي تأمل جدي دارد! جاي تأمل اينجاست كه بعد از انتخابات سال 88 چه اتفاقي در كشور و حاكميت افتاده كه «رهبر فرزانه!» ديگر نيازي به شخصيتهاي متفكر و مراجع فكري ندارد و فقط به «نقل كنندگان» و منبرداران سياسي نياز دارد؟ آيا او خودكامه تر شده؟ و يا تنها تر؟ يا هر دو؟
آقاي خامنه اي اكنون بيش از هميشه خودكامه و تنهاست. تنهاتر و خودكامه تر از هميشه. او مجيزگويان رياكاري مانند حداديان و ارضي و قاليباف و رضايي و رحيم مشائي را در كنار خود مي بيند كه امروز منبردارند ولي خيزهاي بزرگي برداشته اند. آنها به زودي همديگر را براي تصاحب ثروت و قدرت خواهند دريد. پس رهبر بوي «چالش بزرگ» را از حالا احساس كرده است و با همه اشتباهاتش، توانسته بفهمد كه انتخابات آينده به كابوسي تلخ تر از انتخابات 88 تبديل خواهد شد. نگاه او به منبرداران فرومايه اي است كه به زودي كابوسهاي رهبر را به واقعيت تبديل مي كنند و «امنيت ملي آقا» را به چالش جدي تري خواهند كشيد. زيرا اينك، جنگ قدرت ميان خود گرگهاست. و گرگها منبردار و غيرمنبردار نمي شناسند. براي همين است كه در نماز عيد فطر، به جاي تزريق شادي و اطمينان به هوادارانش، به آنها نگراني و تلخي تزريق مي كند و آينده سياهي را كه شبها در كابوسهايش مي بيند، در روز عيد فطر برملا و فاش مي كند.
عاقلان عرصه سياست و همه انسانهاي باشرف، اين انتخابات را كه از حالا فرمان تقلب آن با بهانه «تضمين امنيت!» صادر شده، تحريم خواهند كرد. مردم هم در نيمه هاي شب منتظر مي مانند تا بعد از «خون بازي گرگها» و وقتي كه آنها همديگر را بدرند، بالاخره سپيده صبح فرا برسد. شركت در انتخابات آينده، علاوه بر اينكه عبور از جوي خون قربانيان بيگناه انتخابات 88 است، حضوري گوسفندوار در اين خون بازي گرگهاست. براي شريف ماندن و براي دريده نشدن، بايد دامن از بازي شوم گرگها بركشيد. ترديد نكنيد همين منبرداران سياسي فرومايه، زودتر از آنچه تصورش را بكنيم، رسوايي بزرگتري را در انتخابات 90 رقم خواهند زد.

۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

قذافي رفت؛ «روز حسرت» نزديك است!


اين روزها بازار آهنگرها در كشورهاي عربي سكه است. آنها بعد از ساختن قفس نود متري براي دادگاه حسني مبارك و اعضاي دولتش، اكنون بايد براي يك فهرست طولاني از ديكتاتورهاي منطقه قفس آهني بسازند. امروز «معمرالقذافي» هم به اين فهرست افزوده شد و حكومت چهل و يكساله او به دست مردم ليبي سرنگون گرديد!
ساعاتي قبل محمد القذافي پسر او و رئيس كميته المپيك ليبي در حال مصاحبه تلفني با الجزيره، خبر داد كه مخالفان وارد خانه اش شده اند. لحظاتي بعد او به اسارت مردم درآمد و خبرش را هم به همان شبكه الجزيره گفت. با اينكه لحن و سخنان محمد قذافي در اين آخرين مكالمه، حتي كمي بوي ندامت و پشيماني مي داد؛ اما ديگر خيلي دير شده بود و مردم از زير آوار بمب افكنهاي قذافي پيشروي كرده و به خانه فرزند او رسيده بودند. نه بمب افكن ها و نه سلاحهاي مرگبار سرهنگ قذافي هم مانع از سونامي خشم ملت ليبي نشد. و قذافي با همه ديوانگي اش سقوط كرد. از ساعتي قبل همچنين تصاوير تأييد نشده اي از جسد قذافي در اينترنت منتشر شده است كه اگر صحت داشته باشند، در آخرين نگاهش هم گيجي و ناداني و نوعي نفرت از آدمها ديده مي شود.
نمي دانم پارسال در همين روزها، واقعا" چه كسي گمان مي كرد كه اين چهار تن كه در اين تصوير شادمانه و پرغرور در كنار يكديگر ايستاده اند، در عرض چند ماه، يكي بعد از ديگري از پاي در آيند و حكومت طولاني خود را با طوفان اراده مردم از دست بدهند؟ در اين تصوير معمر قذافي از همه شادمان تر و متكبرتر ايستاده و علي عبدالله صالح رهبر يمن، عبدالله بن علي رهبر تونس و حسني مبارك رهبر مصر به اندازه او تبختر و غرور دارند و همگي از وقوع سونامي سقوط خود بي خبرند. چهار انقلاب بزرگ در كمتر از يك سال! ما در حساس ترين نقطه تاريخ ايستاده ايم و شاهد اتفاقات بزرگي هستيم كه با اين تعدد كمتر رخ داده است.
سونامي ادامه دارد و زودتر از آنچه تصورش را بكنيم خبرهاي خوش از سوريه هم به گوش خواهد رسيد. «بشار اسد» ديكتاتور كودن سوريه كه راه قذافي را در كشتن بي رحمانه ملت خود در پيش گرفته، هرگز به اندازه معمرقذافي حتي جسارت و پايداري ندارد و با تمامي كمكهايي كه از سوي حكومت ايران دريافت مي كند، نخواهد توانست در مقابل اراده مردم سوريه ايستادگي كند. هرچند ماندن او در قدرت، براي حكومت اسلامي ايران آنقدر حياتي هست كه ايران، در اقدامي بي سابقه، كمكهاي مالي خود را به گروه فلسطيني «حماس» قطع كرده و حماس را به دليل عدم حمايت از بشار اسد گوشمالي داده است. اما اينها هم مانع از سقوط بشار اسد نخواهند شد.
ناگفته پيداست كه حلقه پاياني اين زنجيره، حكومت اسلامي ايران است. حكومتي كه سالهاست به دليل كمك مالي به گروه حماس، در فهرست تحريمهاي جهاني قرار دارد و سالهاست ملت ايران را در معرض انواع تحريمها قرار داده اما آن كمكها و حمايتها را از حماس قطع نكرده بود. با اين حال به محض سرپيچي گروه حماس از پشتيباني از بشار اسد، اين گروه هم مورد غضب حكومت ايران قرار گرفت تا معلوم شود «ناراستي» و فريبكاري در تمامي زمينه ها (حتي در زمينه حمايت از ملت فلسطين!) در عملكرد حكومت ايران وجود داشته و وجود دارد.
قذافي رفت! به همين سادگي. و روزهاي بزرگ عبرت در راهند. روزهايي كه خداوند در تمامي اديان وعده اش را داده است. اينكه وقتي ملتها براي تغيير وضعيت خويش برخيزند، خدا هم آنها را ياري خواهد كرد و به فتح و ظفر نهايي خواهد رساند. و به زودي روزهايي فرا مي رسند كه تبه كاران و ديكتاتورهاي خونريز حسرت خواهند خورد كه چرا زودتر از خواب مستانه غرور و نخوت و غفلت بيدار نشدند و جلوي اين سيلاب ويرانگر را نگرفتند و تسليم رأي مردم خويش نشدند. آن روز مانند اتفاقي كه ساعاتي قبل در كاخ «محمد قذافي» رخ داد، براي هر پشيماني و ندامتي دير خواهد بود و ناگهان آوار نفرت مردم، صداي فرزند ديكتاتور را به لرزش و وحشت در مي آورد و تمام!
فيس بوك همگاني بابك داد

۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

چرا «بيداري اسلامي» با غارت و دزدي كليد مي خورد؟

خوشحالي زودگذر و شوق كور، باز هم در دل مقامات جمهوري اسلامي و رسانه هاي زنجيره اي حكومتي قند آب كرده است؛ اين بار به قول رهبر بابصيرت نظام «بيداري اسلامي در اروپا!» از لندن شروع شده است.
رسانه هاي حكومتي ايران به رغم سانسور خبري جنايات بشار اسد در سوريه و كشتار مردم بيگناه آن، اين بار روي قلب اروپا زوم كرده اند تا شايد بتوانند رؤياي «بيداري اسلامي» مقام رهبري را در خيابانهاي لندن ببينند. اما براي ساكنان اروپا و انگليس، كه به تصاوير مستقيم از خيابانهاي انگليس و لندن دسترسي دارند، اين موج واقعيت ديگري دارد و هنوز كسي بر ايدئولوژيك بودن اين اعتراضات سخني و گزارش مستندي نگفته است. هرچند ريشه هاي اقتصادي و اجتماعي آن در حال بررسي است. اينك چند پرسش:
اول: آيا اعتراضات در انگليس همه گير و عمومي است؟ خبرها و تصاوير مستقيم و واقعي مي گويند خير. آشوبها همه گير نبوده و حتي در بسياري از نقاط شهرهاي انگليس، مردم به كمك پليس آمده اند و مسئوليت نگهباني از محلات و مغازه ها را برعهده گرفته اند. اين يعني ريشه اجتماعي اين آشوبها، فراگير نيست و ممكن است به نارضايتي بخشي از مردم در محلات بخصوصي محدود باشد.
دوم: آيا اين اعتراضات، نشانه بيداري اسلامي در قلب اروپاست؟ خير. هيچ نشانه اي وجود ندارد كه معترضان را مسلمان معرفي كند و يا خواسته آنها را در قالبهاي اسلامي قرار دهد. تنها كشور اسلامي كه سعي دارد اين شورش را به مسلمانان و اسلام منگنه كند، جمهوري اسلامي ايران است و با اين كار سياسي، فقط انگشت اتهام را به سوي مسلمانان بريتانيا نشانه رفته است. در حقيقت حكومت ايران بي ميل نيست كه با تحريك مسلمانان ساكن انگليس، از اين آشوبهاي پراكنده و غير ايدئولوژيك، يك جنگ مذهبي و صليبي در انگلستان به راه بياندازد و به رؤياي «بيداري اسلامي در اروپا» عينيت ببخشد. گام اول براي آغاز چنان جنگ مذهبي در بريتانيا، اسلامي جلوه دادن اعتراضات است. در حاليكه تصاوير و اخبار چيز ديگري مي گويند.
سوم: آيا مقامات جمهوري اسلامي، واقعا" خواهان بيداري اسلامي هستند؟ خير. در دوره يكساله اخير، جمهوري اسلامي بارها با معترضان مصري و تونسي و ليبيايي «زاويه» پيدا كرده. زيرا از بيداري و عدم وابستگي مبارزان آن كشورها به حكومت تهران به خشم آمده است. حكومت ايران از بيداري ملت خود بيش از هر چيز مي هراسد و آن را با بدترين روشها سركوب كرد. در واقع نفاق و دو رويي جمهوري اسلامي در برخورد متفاوت با قضيه انگليس و كشتار مسلمانان در سوريه، گواه بزرگي بر اين ادعاست كه منافع حاكمان ايران بر هر چيزي، حتي بر خون صدها مسلمان معترض سوري كه توسط بشار اسد كشته مي شوند، اولويت دارد.
چهارم: پس دليل علاقه ايران به رخدادهاي مناطق ديگر و آشوبهاي مقطعي در كشورهاي غربي و عربي چيست؟ چندماه قبل، حكومت ايران از اعتصابات عمومي فرانسه به شوق آمد. از بحران اقتصادي آمريكا به شوق آمد. حتي نتوانست خوشحالي خود را از سونامي و سيل در ژاپن مخفي كند. سپس از موج بيداري ملتهاي عرب ذوق زده شد و اكنون با غارت چندين مغازه در انگليس، سخن از بيداري اسلامي در قلب اروپا مي گويد. جمهوري اسلامي عادت كرده به جاي حل كردن مشكلات خود با مردمش، از مشكلات ديگران چنان سخن بگويد كه گويي ايران امروز، بهشت برين است و تمام دنيا در آتش و خون مي سوزند. اين شيوه ممكن است بتواند تا مدتي مردم را در بيخبري نگهدارد، اما نمي تواند براي هميشه سر مردم كلاه بگذارد.
باري! در دنياي امروز كه دوربينهاي مداربسته تمامي خيابانهاي لندن و بيرمنگام و ليورپول را نشان مي دهند و از غارت مشروب فروشي ها و عربده هاي مستانه برخي آشوبگران و سارقان اموال عمومي مي توان به راحتي فهميد كه اين بيداري اسلامي، از همان مدل بيداري اسلامي است كه امروز در جمهوري اسلامي رايج شده است. يعني هرج و مرج طلبي قمه كشان و چماق داران و غارتگران و متجاوزان. از اين زاويه كه بنگريم بله «بيداري اسلامي از مدل جمهوري اسلامي!» در برخي نقاط دنيا آغاز شده و به زودي لابد تجاوزهاي گروهي به زنان و ترور و انواع فساد در قلب اروپا رايج خواهد شد! هرچند هيچ كشوري نخواهد توانست به گرد پاي جمهوري اسلامي ايران در اين نوع از «بيداري اسلامي!» برسد كه در زندانهايش به پسران و دختران معترض، با استفاده از باتون و اراذل حقوق بگير تجاوز كنند. اين نوع از بيداري اسلامي محصول اختصاصي جمهوري اسلامي ايران است كه اخيرا" به سوريه هم صادر شده و شايد روزي هم به قلب اروپا هم برسد! چنانچه قلب اقتصادي جهان از گزند «بيداري طالباني» اسامه بن لادن در امان نماند.  
آدمها و حكومتها خود تعيين مي كنند نامشان چگونه در تاريخ ثبت شود؛ سران جمهوري اسلامي مدل طالباني آن را انتخاب كرده اند و از هر حركت غارتگرانه، متجاوزانه و هرج و مرج طلبانه اي با نام بيداري اسلامي حمايت كرده اند و چشم بر جناياتي كه بر ملت بيگناه سوريه مي رود، بسته اند.