۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

انقلاب سبز كليد خورد!

"انقلاب سبز" كليد خورد!

امروز آقاي خامنه اي نماز وحشت خواند!

حمله هاي امروز سپاه كودتاچي و پليس به ملت، وحشيانه بود و وحشيانه هست. اما همين حملات وحشيانه، نشان از وحشت و هول حكومت است. اين حمله هاي وحشيانه، نمادي از "نماز وحشت" آيت الله خامنه اي و حكومت كودتايي دست نشانده اوست. زيرا "آيات" و نشانه هاي قهر خدا و خشم مردمان را ديدند و باور كردند. مردم هنوز در خيابانها هستند و قصد ندارند به خانه برگردند.

حمله به آقاي كروبي، حصر خانگي ميرحسين، دستگيري دهها جوان و شهروند ايراني و حملات نفرت انگيز به مردم، قطع كليه شبكه هاي موبايل و اينترنت در مناطق مركزي شهرها، تيراندازي ها و جنايتهاي مختلف، همه و همه "آيات" و نشانه هاي پيروزي مردم هتسند. ما مردم تا چنين متحد و يكدل هستيم، بر اين خصم خانگي و استكبار داخلي فقيه پيروزيم و آنها كه از وحشت به خشونت روي آورده اند، شكست خورده نهايي اين ميدان اند.

از امروز، مردم فقط براي تجديد قوا به خانه ها مي روند و روز بعد يا شب دوباره به خيابانها مي ريزند و خواب را بر حاكمان غاصب اين سرزمين حرام خواهند كرد. "انقلاب سبز" را خودتان كليد زديد آقاي خامنه اي! پس تا سرنگوني تان در صحنه هستيم. به جبران همه ستم ها و قتلها و تجاوزهايي كه كرده ايد، مردم تا شما و عوامل جنايتكارتان را از كشور بيرون نريزند، در خيابانها مي مانند و ديگر به مناسبتهاي رسمي نيازي ندارند. از امروز، "هر لحظه" منتظر طوفان خشم مردم و شعارهاي "مرگ بر ديكتاتور" آنها باشيد. مردم بنا ندارند به خانه ها برگردند مگر آنكه شما را از خانه پدري خود(ايران) بيرون انداخته باشند و يك "جمهوري" حقيقي برپا كرده باشند. آن روز بسيار نزديك شده، "آيات" و نشانه هاي آن را امروز ديديم و ديديد! ما بي شماريم و شما اين را خوب دريافته ايد آقا! نماز وحشتتان را دوباره تجديد مي كنيم!

پي نوشت: يادداشت تحليلي تازه ام از وقايع ديروز را اينجا بخوانيد: "شجاعت" در مقابل ملت زانو زد!

به استقبال طلوع...

صبح است ساقيا، قدحي پر شراب كن!

دور فلك درنگ ندارد، شتاب كن!

زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب؛

ما را ز جام باده گلگون خراب كن!

خورشيد مي ز مشرق ساغر طلوع كرد،

گر برگ عيش مي طلبي، ترك خواب كن!

بامداد سيزده آبان است. هوايي خنك و روحبخش ... و بوي لطيف آزادي مي آيد. حس غريبي در من است كه سالهاست همگي نشئه ي آنيم و عطش عاشقي با آن غزال گريزپا، آزادي، كه عمري است به صيدمان در نيامده و حسرتش را به دل داريم. امروز شايد روز صيد اين غزال سركش و شوخ باشد. شايد اين غزال را خانگي و اهلي كنيم تا در اين سرا بماند.

تا سپيده صبح چيزي باقي نمانده و سحرگاه در حال دميدن است. خورشيد بي تاب طلوع است و ما منتظران رؤيت نوريم. سياهي شب رنگ باخته و خورشيد پيش قراولان خود را راهي سينه آسمان كرده كه خبر دهند، صبح عنقريب فرا مي رسد. صبح آزادي است كه پيش قراولانش چنين شاداب و روشن اند.كه چنين سر زنده اند.

شايد امروز همان وعده موعود ما و "آزادي" باشد. شايد امروز همان روز بزرگي باشد كه چشم به راهش بوده ايم و هستيم. امروز شايد روزش باشد؛ روز بزرگ آزادي.

حيف است به استقبال طلوع امروز نرويم، با نيايشي و خواهشي خالصانه با خود، با خدا، و با عزمي جزم براي پس گرفتن زندگي.

زندگي صدايمان مي كند! صبح است ساقيا...

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

فرصت سبز پاسداران براي پيوستن به مردم

پاسداران!

شما در "گارد كودتا" نمانيد و به مردم بپيونديد!

ديروز سپاه پاسداران يا "گارد كودتا" براي چندمين بار بعد از كودتاي سياهش، بيانيه اي منتشر كرد تا از حضور مردم در يك "يوم الله" ديگر بكاهد! تا با تهديد مردم به خانه نشيني، از "حاكميت كودتا" و نه حتي از "كيان جمهوري اسلامي" كه قبلا" جزو مأموريت هايش بود، حفاظت كند! آيا اين همان سپاهي است كه بنا بود حافظ مردم و انقلاب و... باشد؟ اگر هست پس چرا اينگونه از حضور مردم وحشت كرده و مي ترسد؟ و اگر ديگر آن سپاه سابق نيست، نيروهاي صالح و بدنه سالم سپاه بايد انتخاب كنند آيا هنوز مي خواهند خدمتگزار اين سپاه سياهكار و كودتاچي باشند؟ سپاهي كه رسما" تبديل به "گارد كودتا" شده است؟

در انقلاب سال 57 "گارد جاويدان" شاهنشاهي، مسئول اصلي سركوبهاي خونين مردم انقلابي بود. بعد از انقلاب، قرار بود سپاه پاسداران به مقابله با متجاوزان خارجي و دفاع از كشور و سرزمين و انقلاب ملت بپردازد و خيلي ها به آن سپاه مدافع ميهن پيوستند و بعد از جنگ هم از آن جدا شدند. اما سپاه "به تدريج" و نرم نرمك از اهدافش فاصله گرفت و بخصوص بعد از پايان جنگ، ابعاد اقتصادي و مالي و اطلاعاتي نيرومندتري يافت و در يك دوره بيست ساله، به تدريج به "گارد جاويدان رهبر" تبديل شد. چيزي شبيه همان "گارد جاويدان" در انقلاب سال 57! امروز مسئول و مجري اصلي كودتاي رهبر عليه مردم، سپاه است و تمام جنايتهاي بعدي را هم سپاه و بخشي از نيروي انتظامي انجام داده اند.

با اينكه در اين سالها، سپاه بارها از موازين قانوني و وصيتهاي بنيانگذار جمهوري اسلامي عبور كرده بود، اما بخصوص بعد از كودتاي اخير و بخصوص در آستانه سيزده آبان، "عبور سپاه از امام و انقلاب 57" علني و تثبت شده و ديگر حتي در ظاهر هم به وصايا و آرمانهاي بنيانگذار جمهوري اسلامي توجهي ندارند و سپاه پاسداران به گروهي مسلح، ثروتمند و خونريز تبديل شده اند كه عملا" به عنوان "گارد كودتا" عمل مي كنند.

با اين حال؛ به رغم چنگ و دنداني كه سپاه نشان مي دهد، بزرگترين ضيافت سبز ملي در "سيزده بدر آزادي" بي توجه به اين تهديدهاي خام، در حال تدارك توسط حلقه هاي مردمي خودجوش است. حالا ديگر كودتاچيان كمتر از يك روز به "كابوس سيزده آبان" وقت دارند و از سر همين استيصال و وحشت زدگي است كه همه چنگ و دندان خود را يكجا عرضه كرده و به ملت نشان مي دهند. اينها نشانه وحشت كودتاچيان از اين زلزله عظيم است كه براي اولين بار در تاريخ كشورمان، با همدلي همه گروههاي مردمي در حال انجام است و ويرانگر كاخهاي ريا و تزوير و ستم خواهد بود.

كودتاچيان از سيزده آبان سخت به هراس افتاده اند، اما اين تنها و آخرين كابوس آنها نخواهد بود و آنها ناچارند بالاخره از نظر ملت تمكين كنند. تمكين از ملت، ايجاد يك "جمهوري" حقيقي است با موازين شناخته شده جهاني و حق انتخاب براي همه ملت، قوميتها، مذاهب، اديان، براي تعيين نوع زندگي خود.

روز چهارشنبه اين سياهي هاي ننگين در جريان سيلاب آرام و سبز ملت ايران مقاومتي نخواهند داشت. مردم سياهي اين سپاه كودتاچي را كه بر اساس مرامنامه اوليه اش، ديگر "حافظ كشور" نيست بلكه عملا" تبديل به "گارد كودتا" شده است، با "سبزي حضور" خود خواهند شست. فرماندهان سپاه پاسداران يا "گارد كودتا" با دانستن همين واقعيت به هراس افتاده اند و سعي مي كنند با خط و نشان كشيدن براي ملت، آنها را از حضور در خيابانهاي سرزمين خود بترسانند. در حالي كه غير از اين "سيزده بدر بزرگ ملي"، دهها مناسبت مذهبي و ملي و سياسي ديگر در راه است و ملت ما اراده كرده اند اين وضعيت را "تغيير" دهند و تغيير مي دهند. اگر كودتاچيان از طريق صندوقهاي رأي نگذاشتند و خائنانه به رأي ملت دست درازي كردند، مردم با حضور سبز خود در كف خيابانها حق خود را پس خواهند گرفت.

سخني با پاسداران!

مردم ما به خوبي مي دانند در بدنه سپاه و نيروهاي انتظامي، افراد شريف و سالم و صالحي هستند كه به جبر روزگار در اين سپاه باقي مانده اند ودوست دارند به حركت حق طلبانه ملت بپيوندند. خبر خوب براي شما عزيزان در بدنه سپاه و نيروي انتظامي اينكه ممكن است سيزده آبان "سبزترين فرصت" شما باشد و اگر هنوز وجدان و تقوايي در وجودتان داريد(كه حتما" داريد)، بهترين كار اين است كه از اين فرصت استفاده كنيد و به حركت سبز و بزرگوارانه اين ملت بزرگ و ريشه دار بپيونديد. با نشانه ها و خبرهايي كه در نهان و از درون مردم داريم، اين مردم به رغم بُغض هاي چندين ساله اي كه در گلو دارند، و به رغم همه جنايتهاي فرماندهان شما، فردا مي خواهند حضوري آرام و سبز اما پر اقتدار در خيابانهاي سرزمين خود داشته باشند. مبادا شما عامل ظلم حاكمان و وسيله سركوب ملت شويد. به فرماندهان خود "نه" بگوييد و شجاعت و صداقت خود را محك بزنيد. زيرا اگر به اين حق مسلم ملت تعدي و تجاوز كنند و اگر دستشان به سركوب اين مردم دراز شود، مردم با زبان ديگري با آنها سخن خواهند گفت و فقط غرش همان بُغض ها، نابودشان خواهد كرد.

پاسداران باوجدان!

شما بيشتر و بهتر از ما مي دانيد درون اين سيستم فاسد سپاه و حكومت، هيچ قداستي و حرمتي و تقوايي نيست و پرسنل سپاه، در حقيقت "پاسدار" دنياطلبي و ظلم و ريا و تزوير حاكمان شده اند. فردا به سوي مردم بياييد و بگذاريد اين "سيزده بدر آ‍زادي" سبزي اين مردم، سياهي را از جان شما بشويد. مردم ما بخشنده اند، اما جنايتهاي فرماندهان عالي شما و خونريزها را فراموش نخواهند كرد و در دادگاههايي انساني آنها و هر عامل سركوبگر ديگري را عادلانه محاكمه خواهند نمود. شما مراقب باشيد "عامل سركوب و جنايت" نباشيد و سرنوشت خود را با فرماندهان فاسد و خونريز گره نزنيد. سيزده آبان فرصتي است تا بدنه مردمي و سالم سپاه از ننگ "گارد كودتا" دوري كنند و به "گارد حمايت از ملت" تبديل شوند و به جريان ميليوني مردم بپيوندند. آغوش مردم باز است. شايد اين "سبزترين فرصت" براي شما باشد. از دستش ندهيد.

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

"اميد"با ماست...

در سيزده بدر آزادي "اميد" هم مي آيد!

جايي نرفتيم ايام عيد امسال و سيزده بدر را، از بس كه حالم خراب بود. براي اولين بار در زندگيم، حال پدري داغدار و عزيز از دست داده را داشتم. پرنده رميده اي در قفس خانه بودم ، كه هواي گريه داشت و عيد امسال، تمام ايام عيد در ناحيه كرج هوا ابري و گرفته و باراني بود. بچه ها با دوستان و خانواده نزديكان مي رفتند اما من مانده بودم خانه. از دو روز مانده به عيد خبر مرگ مظلومانه "اميدرضا ميرصيافي" در زندان اوين، عيد خيلي ها از جمله مرا به ماتم تبديل كرد. هرچه مي خواستم جلوي بچه هايم خويشتن داري كنم، نمي شد. بُغض از من شكننده تر بود و و اشكها بي تاب تر. بچه ها بالاخره دور از چشمم، خبر را خوانده بودند و با ديدن عكسهاي اميدرضا ميلي به گشت و گذار نداشتند. مي پرسيدند: به چه گناهي؟ و من جوابي نداشتم! واقعا" به كدامين گناه؟

او به "سايه خدا" جسارت كرده بود! جواني بيست و هشت ساله فقط به جرم وبلاگ نويسي (چند طنز درباره نايب امام زمان!) به تحمل حبس محكوم شده بود، اما كمتر از چهل روز از شروع حبس، جسد خونين و شكنجه شده او را تحويل خانواده اش داده بودند. اميدرضا روز ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت. چهارشنبه شبي بود كه گزارش پزشكي دكتر حسام فيروزي را از بهداري اوين در گويانيوز مي خواندم كه يقين پيدا كردم خون اين جوان "دامنگير" است! با خود گفتم به خداي يگانه اين خون دامنگير حاكمان خواهد شد. اما نمي دانستم كي؟ و چطور؟

برادر امید رضا گفته بود: "ما صبح فردایی که خبردار شدیم، رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی اش پر از لخته های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر."

براي "عيدانه" وبلاگم در بلاگفا نوشتم:

"از شب عيد، خوره ي خبر هولناك مرگ يك جوان وبلاگنويس در زندان اوين،به جانم افتاده و ولم نمي كند.خبر جگرسوزي كه كام تلخم را تلختر از قبل كرده و سالي را كه از اول هم بنا نداشتم تحويلش بگيرم،با بدحالي تحويل كرده است! نميدانم جواني «اميدرضا ميرصيافي» جگرم را سوزاند، يا تجسم حالي كه ميدانم پدر و مادرش دارند؟ يا ناكامي اش؟ يا تقارن مرگش با ايام شاد عيد؟ نمي دانم. هرچه هست،اين خبر هم بهانه ديگري شده تا روزهايم ابري باشند.كاش خورشيدي بدمد و نوري از مرحمت او بر ما بپاشد.يكسان و بي دريغ...در اين چند روز تلخ آغاز سال نو،بيشتر از همه ي عمرم، با حضور قلب و با درد بيشتري اين دعا را تكرار كرده ام.«اللهم عجل لوليك الفرج»... عيدتان مبارك و دلتان سبز."

نمي دانم چرا اما عيد امسال خيلي هاي ديگر هم خانه نشين بودند! بي دل و دماغ بودند. گويا قحط سالي مروت و سياهي ستم، دلهاي همه همسايگان را دلمرده كرده بود. سيزده بدر را هم در خانه مانديم.

حالا آن خون مظلومانه كه براي رضايت "آقا" بر كف سيماني اوين ريختند، به خون مظلومانه دهها جوان ديگر پيوند خورده و دامان آقا را گرفته اند. به نيم سال نرسيديم حالا همه داغداراني كه از جور اين خداي مستكبر به ستوه آمده اند، مي خواهند "سيزده بدر آزادي" را به خيابان بيايند و از سيزده آبان يك حركت بزرگ سبز بسازند براي شستن سياهي ها. جسد اميد رضا ساعتها بعد از مرگ هنوز خون چكان بود. جسد امير جوادي فر شرحه شرحه بود. جسد محسن روح الاميني كبود و زخمي بود. نداآقاسلطان فوران خون سينه اش را باور نداشت و آرام در آغوش فرشتگان فرونشست و خوابيد...

هر كدام اينها براي برانداختن يك كاخ ستم كافي بودند، اما بخشي از كار هنوز برعهده ماست. اگر بنا باشد از "فرداي عدالت و آزادي" بهره اي ببريم، كار و زحمت اين تكه اش هميشه با خود ماست كه هنوز در اين ذلت سرا زنده ايم. آن بچه ها كه جانشان را در اين راه دادند و مي دانيم، باور داريم كه اينك نزد خداوند مهر و رحمت، سرخوش و شادند. آنچه روي زمين مانده، وظيفه ماست تا انجامش بدهيم.

با حضورمان در سيزده آبان، خيابانهاي شهرها را به صحنه مبارزه با اسكتبار فقيه تبديل كنيم. و بدانيم اگر بي تفاوت در خانه بنشينيم، روزي نوبت عزيزان ماست كه جرعه خونشان را به پيشگاه ديكتاتورها ببرند. ديكتاتورها با خون فرزندان ما سيراب مي شود. شرشان را بكنيم. ياحق!

پي نوشت: اين متن را مي توان در بين همشهريان فتوكپي و توزيع كرد. هر نفر با دويست تومان، چهار برگ كپي مي توانيم بگيريم و در بين چهار خانواده پخش كنيم تا سيزده آبان را در خانه نمانند.اين فقط يك پيشنهاد است.

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

به ياد برادر...

«يا ايتها النفس المطمئنه، ارجعي الي ربك، راضيه مرضيه. فادخلي في عبادي، وادخلي جنتي.»

امروز يكشنبه در سالن پرديس دانشگاه تهران مراسمي براي بزرگداشت برادر تازه گذشته ام مرحوم سيف الله داد برپاست. مراسم امروز ساعت 15 در تالار شهيد آويني پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برپا خواهد شد. روحش شاد. يادش هميشه با من است. بابك داد