۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

صداي پايش شنيده مي شود...


دنياي ما به بزرگي هدفمان است؛ آزادي!

از پشت پنجره اتاق بسيار كوچكمان در هتلي در حومه پاريس، ريزش برف را تماشا مي كنم. هوا بايد 4 درجه زير صفر باشد. سوز استخوان سوزي دارد. به تازگي از فاصله 12 ايستگاه اتوبوس به هتل رسيده ام. رفته بودم جايي تا ايميلها و وبلاگ و فيس بوك را چك كنم. هنوز يخ استخوانهايم باز نشده، هنوز سردم است.

عده اي از مخاطبان كه از شرايط من خبر ندارند، مي پرسند چرا كم كار شده اي؟ چرا كمتر مي نويسي؟ شايد آنها نمي دانند براي كارهاي اقامتي و بيمه و استقرار بايد چه مراحل پيچ در پيچي را گذراند! اما همين انتظاري كه خوانندگان خوبم دارند هم براي من شيرين است. تمام اين روزهاي سخت، ما را سرسخت تر مي كند. زيرا آموخته ام كه هر سختي، اگر ما را نكشد، قوي ترمان خواهد كرد.

هتل ما اينترنت ندارد! شايد تنها هتل در كل اروپا باشد كه مهمانانش از اينترنت محروم هستند. اتاقي است سه در چهار متر با يك حمام كوچك يك متري! اگر استاندارد راه نروي، دائم بايد سر و كله و دست و پايت بخورد اينطرف و آنطرف! تمام كف اتاق را سه تختخواب پوشانده و جز باريكه راهي كه از وسط تختها مي گذرد، مجبوري دائم روي تخت بنشيني و ولو باشي يا ايستاده بروي پشت پنجره تا از كمردرد در امان بماني. فنرهاي خوشخواب تختها براي درد كمرم خوب نيستند.

براي رفتن به پاريس بايد دو اتوبوس و يك خط متروي سي دقيقه اي سوار شوي و برگشتن هم مكافات است. فرانسه كشور گراني است و بخصوص بعد از تبديل واحد پولي "فرانك" به "يورو" قيمتها ناگهان دهها برابر شده اند. بليط اتوبوس نزديك دو هزارتومان است، مترو همينطور، يك ساندويچ كوچك نزديك شش هزار تومان و يك نوشابه نزديك دو هزار تومان! البته شهروندان فرانسوي به همان ميزان هم حقوق دريافت مي كنند و مثلا" ماهيانه بين دو تا چهار هزار يورو حقوق مي گيرند. يعني از سه ميليون تومان به بالا! اين گراني براي مايي به چشم مي آيد كه هنوز داريم با واحد "تومان" اين جهان را ارزيابي مي كنيم و "تومان" هم كه سالهاست با كلي صفر زيادي و سنگين، ارزشي ندارد.

بچه هايم بدرستي نگران درس و مشقشان هستند. هر دو بايد شش ماه زبان فرانسه بخوانند تا تازه بتوانند وارد دبيرستان و دانشگاه شوند. كارهاي اداري با پيگيري زيادي بايد انجام شوند. چند خانواده نازنين قدم به قدم كمك مي كنند تا جلو برويم. از ترجمه و همراهي در ادارات و كارهاي پزشكي ام تا ترجمه متون اداري و غيره. واقعا" كمك هايشان مؤثر و عالي است. اعتقادشان اين است كه حالا كه خودشان سياسي نيستند و فعاليت سياسي نمي كنند اما مي گويند بايد سنگهاي سر راه مرا بردارند تا من بتوانم كارهاي سياسي ام را بدون دغدغه انجام بدهم و براي همين تا به حال بسيار كمك كرده اند. خانواده هاي نازنيني كه در اين مدت كمكهاي شاياني كرده اند، همگي بي نظيرند. با همه اينها، ما زندگي را بايد از صفر مطلق شروع كنيم. از صفر مطلق. و اين صفر، مثل هواي اين روزهاي فرانسه، سرد و برفي است، اما اميد به بهبود اوضاع، سرنگوني ظلم و به نتيجه رسيدن همه اين سختي ها، هنوز در ماست. باوري سخت در من است كه در تلخ ترين اين روزها، از من دور نشده و همين متحيرم مي كند. باور به اينكه "بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر، بار دگر روزگار چون شكر آيد"

خوشحالي بزرگي در قلب من است. از داخل همين اتاق محقر، خار گلوي ديكتاتوري بودن، خوشحالي بزرگي است. از همينجا نوشتن و مصاحبه كردن. آماده شدن براي مشاركت در براندازي مخوف ترين استبداد ديني قرن حاضر. همين حس و حال بخصوص، اتاقمان را به اندازه هدفي كه برگزيده ايم بزرگ و گسترده كرده است. دنياي من، اين اتاق كوچك نيست. دنياي ما به كوچكي اين اتاق يا آن سلول انفرادي يا زندان و حتي به كوچكي شهري كه در اشغال كودتاچيان قرار دارد نيست؛ دنياي ما به بزرگي هدفي است كه داريم؛ "آزادي". و اين روزها، عجيب دست يافتني به نظر مي رسد... ما داريم نشان مي دهيم كه شايسته اش هستيم و او دارد بر ما نازل مي شود. صداي پايش را مي شود شنيد؛ آزادي مي آيد.

۳۰ نظر:

ناشناس گفت...

اقای داد خسته نباشید.
اندکی صبر سحر نزدیک است.نظر شما در مورد سر دادن شعار مرگ بر شاه در 22 بهمن امسال چیست؟من فکر میکنم شعار مرگ بر شاه خیلی با این روز ها و این اعدامها و شکنجه ها متناسب است و روحیه شاه جدید را به هم خواهد ریخت.

Venus گفت...

بابک جان
شنیده ام که اروپا بخصوص فرانسه کشوری گرانقیمت است. من در آمریکا زندگی می کنم ولی حتی وقتی کسی از اینجا به فرانسه می رود از گرانی بخصوص گرانی غذا می گوید. ضمنا این حالت از صفر شروع کردن خیلی طبیعی است برای هر مهاجری. مطمئن باشید که بعد از یکی دوسال در خانه دلخواهتان خواهید بود و همه چیز روال درست و عادی پیدا خواهد کرد. اگر به آمریکا آمده بودید شرایط خیلی بهتر از آنجا می بود بخصوص غذا در این کشور برخلاف اروپا و حتی ایران بسیار ارزان بدست می آید و ایرانیها در اینجا معمولا دستشان بیشتر باز است برای کمک به هموطنان.ا

ziya گفت...

سلام بابک عزیز
دیریست که پا به پای نوشته هایت ،دلگیر و دلشاد میشوم.از تلخیها و شادمانیهای مردم ایران و تلاش شما.
برای این نوشته ات شعری قدیمی از خود را برایت تقدیم میکنم.به امید روزی که آزادی میهن و دل همه ما را سبز و شادمان سازد.
......................

دنیای من کوچک است

از پشت شیشۀ پنجره

با قوسی شکسته بربالای بام

و درختانی که لمید اند

در آغوش آسمان


دنیای من کوچک است

چندین خانه است

نه چندان زیاد

لیک پراکنده درمیان نرده ها

از چوب وسنگ و شیشه و رنگ

با سقفهای شیب دار تیره و باز

از دود اجاقهای هیزمی

و بیشه هایی نزدیک

انبوه و درهم

سبزوسفیدوخاکی رنگ

نشسته بر سینۀ سپید برف


ازدحامی نیست

صدایی نیست

کودکی در کوچه بازی نمیکند

پرنده ها نیز در سکوت

پر میکشند

تنها

قارا- قور کلاغهایی که از مردمان دگر

خبر میدهند

سکوت را میزند بهم

سرزمینهای دگر

با مردمانشان

در ورای قوس دنیای من نشسته اند

سیاره هایی

درکنار سیارۀ دلم

درکنار هم

امّا جدا ز هم


دنیای من کوچک است

از پشت شیشۀ پنجره

دستم به انتهای آن میرسد

با ستاره گانش

از باغچه و درخت و غم نی لبک

میتوان سخن گفت

همه چیز آشناست

همه چیز

قابل لمس

با هوایی راکد

سنگین

و بس دلگیر


پنجره را باز میکنم

هوایی سبک

نوازشی دارد بر گونه ام

با تنفسی عمیق

خون شادمان میرود

تند و سرخ و تیز

در کوچه های دلم

اتاق تنگ میشود

گویی

خاری خلیده است بر دل من

به کوچه میزنم

به دشت و بیشه های نزدیک و آشنا

همه آرمیده اند

در سکوت و برف


به هر گام دنیا بزگ میشود

افق دورتر

همه در درون آن جاگرفته اند

حتی ستاره گان هم

با سیّاره ها

در آن جا گرفته اند

هر گامی که میروم

دنیای من بزرگ میشود

بزرگ

به وسعت هستی

بیکرانه ایست

افق همیشه دور از من نشسته است

تا ابد باید رفت!؟

تا ابد باید رفت!؟

اندوهی به سنگینی بهت وحیرت

دنیای من را پر کرده است

تا کجا باید رفت؟

تا کجا باید رفت؟



اینک فاصله ها

دنیای من شده است

دل من کوچک است

در این دنیای بیکران

دل من کوچک است

همچو دنیای پیشینم

دنیای کوچکم شکست

با نوازشی ز نسیم

و گامی به راه


دل من کوچک است هنوز

دل من کوچک است هنوز

فاصله ها

گم میکند مرا

خسته در راه

بیراهه میروم

مأیوس

دوباره میسازم

دنیای کوچکی دگر

از شیشه چون حباب

راهی نمانده در بیکرانگی

جز بیکرانگی

باید که بیکرانه شد

باید که دل را بیکرانه کرد

با هستی بیکرانه

باید یگانه گشت

دنیا بیکرانه است

باید بیکرانه شد

باید بیکرانه گشت

با هستی بیکرانه

باید یگانه گشت

ناشناس گفت...

آقای داد،

با سلام، امیدوارم که مشکلات اقامت تان هر چه سریع تر حل شود. من هم سال هاست که در دیار غربت زندگی‌ می‌کنم.

ولی‌ بدون حاشیه بگویم که من با وجود خاتمی و سخنانش هیچ امیدی ندارم، تا ۴ سال پیش ایشان رئیس جمهور من هم بود ، ولی‌ الان ایشان نماینده و سخنگوی من نیست. آقا من دیگه ولی فقیه نمیخواهم‌. ایشون به اجازه کی‌ از زبان ملت سخن میگه. آیا من باید این ولی‌ فقیه را بعد از این همه جنایت و تجاوز بپذیرم؟ من اصلا به خاتمی هییچ اعتمادی ندارم، او بیش از اینکه دلش برای ملت و کشور بتپد برای نظام و اسلام میتپد

ناشناس گفت...

بابک جان نوشته ات اشک شوق در چشمانم آورد. درست است که هرگز به اندازه تو در این راه سختی نکشیده ام اما دقیقا می دانم چه حسی داری. حس مشارکت در تغییری که شایسته مردم زجر کشیده ایران است. حس بی نظیر دیدن سپیده صبح بعد از یک شب سیاه. شاید زود باشد که به تبریک بشتابم اما بگذار اولین کسی باشد که برایت بنویسم: شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی...

ایران زمین گفت...

درود بابک عزیز درکت میکنم امید وارم زودتر مشکلاتت حل بشه..
بابک عزیز چند صبایی دیگر این دولت کودتایی سقوط میکنه و شما برمیگردین من شک ندارم بابک عزیز فقط بنویس چون قلمت ارامش میده بنویس تا محرمی باشی برای زخم ها بنویس تا خاری باشی بر چشم خامنه ای من الان خیلی خوشحالم که توی مکان امن هستین .. شما هر جای دنیا باشی نوشته ات برای ما ارزشمنده

ناشناس گفت...

آدرس هتلتان را لو دادید برایتان نگرانیم. ..اینترنت..

Rokgoo گفت...

هم‌وطن گرامي، زندگی در اروپا سخت است و بر خلاف تصور بسياري، هيچ آش دهان سوزی نيست. اما در اينجا آزادی. نه اينکه آزادی هر کاری که دلت خواست بکني، ولی دغدغه نداری که هرلحظه بدون دليل دستگيرت کنند و با پس گردنی ببرند تو را به جايی که هيچکس پيدایت نکند. در اروپا هميشه خارجی هستی و خواهی بود. اما بچه‌ات را در خیابان به خاطر شعار دادن با گلوله نمی‌زنند. برای بسياری از ما اينجا خانه‌ای موقت است که مهمانداری بداخلاق اما منطقی دارد که به قانون احترام می‌گذارد. برای شما و خانواده‌ات سلامت و موفقيت آرزومندم.
رک‌گو

تباهی درد گفت...

ناله را خواهم که پنهام دارمش
سینه میگوید که من تنگ آمدم،فریاد کن






پاینده باشید

عنکبوت گویا گفت...

سلام . این نوشته اتان مرا به بیست و سه سال پیش برد که آمدیم و پناهنده شدیم . ما هم همه چیز را به تومان تبدیل میکردیم . و ازیک صفر گنده شروع کردیم . آنروزها بادلی گرفته و آرزوی بازگشت سالها را گذراندیم . باشد که روزگار برای شما بسیار کمتر از این ها باشد . خوشحالیم که درست بغل گوش ماهستید . موفق باشید

یلدا گفت...

بابک جان
با خواندن مقاله ات دلم لبریز از امید وچشمانم لبریز از اشک شد.ممنونم که با همه سختیهایی که کشیده ای و میکشی هنوز منبع امید هستی.

مصطفي گفت...

سلام
فكر نميكنين با اين آماري كه درباره هتلتون دادين(تنها هتلي كه فكر ميكنين در اروپا هست كه اينترنت نداره)كفتارها رو به سوي خود جذب ميكنين با آدري چند ايستگاه اتوبوس تا هتل رو ؟ شما فرد حساب شده اي هستيد ...شايد هم دامي براي كفتارها پهن كرده ايد...در هر صورت مراقب خود باشيد

ناشناس گفت...

سلام بابک جان،
امیدوارم که سلامت باشید. ما خوشحالیم که از دست جلادان ولایت جهل در امان هستید .در پارس با مسائلی که تمام مهاجران در این ۳۰ سال روبرو بودند تا جا بیافتن که خیالی نیست.
سختی هایی که شما در ایران بعد از انتخابات کشیدید قابل مقایسه با مشکلات پارس نیست. به هر حال در خدمت هستیم اگر کاری از دست من ساخته هاست.
به خداوند ایران زمین میسپارمت
فریبرز آ

ناشناس گفت...

سلام آقای دادعزیز....امیدوارم سختیها هرچه زودترتموم شه برای شماوبرای همه...ای کاش همه صدای پای آزادی رو میشنیدن وبه توانایی خودشون برای تغییر وضعیتی که ازش ناراضی هستن آگاهی داشتن....دوستم جمله ای یک روزقبل ازانتخابات برامsmsکرد که این روزها دائم تو فکرشم. "دردمن حصاربرکه نیست.دردزیستن ماهیهایی است که فکردریاهرگزبه ذهنشان خطورنمی کند.".......به امیداینکه همه صدای پای آزادی رو بشنون ومطمئنا"دیگه نمیتونن ازش دست بردارن....هرجایی هستید خداپشت وپناهتون.......آیدا.

مهدی گفت...

درود

31 سال پیش که آخوندها سر کار اومدن اقتصادی رو تحویل گرفتن که دلار در اون 7 تومان بود و امروز اقتصاد رو به جایی رسوندن که دلار توش 1100 تومانه. اونهایی که اقتصاد خوندن میدونن که نسبت واحد پول هر کشور به بزرگترین قول اقتصادی جهان یعنی آمریکا بهترین میزان برای فقر اقتصادی یا رشد اقتصادی اون کشوره و این نکتست که باعث میشه ما هر چیزی رو نا خود آگاه به تومان تبدیل کنیم و بی ارزشی واحد پولمون رو با یک حساب و کتاب ساده لمس کنیم. واحد پولی که جزو ده پول بی ارزش دنیاست.

به نظر من بزرگترین ضربه زمانی میتونه به حکومت بخوره که آقایان موسوی و کروبی بگویند که ولایت یعنی استبداد یا حداقل خیلی اگه میخوان به آرمانها خمینی پایبند باشن بگن که مقام ولایت فقیه تنها شایسته امام بود و بس (خمینی واسه من یک جنایتکاره. امام از دید خود این افراده). این گام رو اگز بردارن خیلی به جنبش کمک کردن.
ما مردم تو خیابونها خیلی وقته که از ولی وقیح و... عبور کردیم و عکسش رو زیر پامون لگد مال کردیم.

این عزیزان که تا اینجا هم جانانه با مردم بوده اند باید واقعا حرفهای مردم رو بزنن نه اینکه هرچی رو که خودشون دوست دارن بگن مردم هم بهش معتقدن.

شاد و سبز باشید

ناشناس گفت...

بابک جان دوست داریم قول خداوند اینست از تو حرکت ازمن برکت مردم سبز ایران نتنها حرکت کردن بلکه از جان و زندگی خود مایه گذاشتن پس پاسخ خدای بزرگ هرچه زودتر به مردم عزیز و سبز ایران عید نوروز خواهد بود. بابک جان فقط یک موضوع از گذشته برات میگویم که روحیه پیدا کنی مارا زمان جنگ به عنوان مهاجر جنگی در خوابگاههاو هتلها اسکان میدادند که حتی ۱۰ نفر در یک اطاق کوچکتر از ۱۲متر زنذگی میکردیم به امید اینکه ایران سرفراز باشد ولی دیدیم که با ملت چه کردن ولی ما آن زمانهای سخت را پشت سر گذاشتیم و این سختیها هم مردم سبز ایران پشت سر خواهند گذاشت و روسیاهی براای ظالمان خواهد ماند پس قوی باش آزادی نزدیک است.صلاحدین

ناشناس گفت...

آقای داد سلام
دلم برای نوشته هایتان تنگ شده بود و از اینکه ناپدید شده بودین نگران بودم.
خوشحالم که جایتان امنتر از قبل شده است. در مورد هتلتان یک فکری بکنید.
من هم مثل شما مطمئنم که این دیکتاتوری دینی سقوط میکند اما دلم میخواد اونقدر زمان داشته باشد که ریشه هاش حسابی خیس بخورد تا وقتی کنده میشود کاملا از ریشه کنده شود.

ناشناس گفت...

man asheghe to va neveshtehatam va paymardiye to ey shirmarde iran zamin

ناشناس گفت...

كنون كه دم زدي از ايده آل،گويم راست
براي من دگراينگونه زندگي بيجاست
كه گربميرم امروز،بهتر ازفرداست
مرا وليك يكي ايده آل در دنياست
كه سالها پي وصلش نشسته ام به زمين
"آزادي"

ناشناس گفت...

دوستانی که در بیرون قفس وبرکه اید بیاید با هم مثل بابک امیدو زمزمه کنیم ,ما که تو حصاریم بیش از شما امیدداریم با همه تنگیا وسختیا ! منم بوی غریب و اشنای ازادی رو مث زمستون 57 حس میکنم...
فردا از ان ماست...
نه من نه تو از ان ما وفرزندانماست

ناشناس گفت...

آقای داد با سلام

در ابتدا میخواهم که از دلیری و بی باکی شما که چندین ماه خانه به دوشی را تحمل کردی و کفتارهای بی مغز حکومتی را به دنبال خود کشاندی تقدیر کنم. بابک جان ، ما همه دور از وطن هستیم با سختیهای خاص خودش...اما بقول شما بوی آزادی می آید... به امید آنروز نفس می کشیم و منتظر میمانیم که دست در دست یکدیگر ایران مان را پس بگیریم......
یاحق

arezoo.arman گفت...

آقای بابک فقط بگم که درکت میکنم منم یکی از هزاران مهاجری هستم که بخاطر تنها نفس کشیدن آزاد راهی دیار قربت شدم اما.......!!فعلا چارهای نیست.متظرم تا بیست و دو بهمن برای نوشته های زیبایت وپیروزی ملت سبز ایران.

ناشناس گفت...

بابک عزیز
امیدوارم مشکلاتتون زودتر حل بشه ولی کاشکی رفته بودید به یه کشور انگلیسی زبان یا بهتر بود می رفتید آمریکا. من فکر می کنم فرانسه امن نیست.
دست حق یارتون
علی نگه دارتون
ولی کاش این ملت لیاقت این همه سختی رو که شما می کشید داشته باشند. خیلی هاشون فقر فرهنگی دارن. خیلی هاشون حتی نمی دونن که روز عاشورا ادم کشته شده. اصلاً سواد ندارن. مغزشون طلسم شده.
وای خدای من حالا می فهمم که آنکه بداند و بداند که بداند باید یرود غاز به کنجی بچراند
بابک جان وقتی صداتو می شنوم امیدوار می شم و وقتی پیش بعضی از این ملت می شینم فقط تاسف می خورم. تاسف می خورم که چرا توی این مملکت به دنیا اومدم و حالا که به دنیا اومدم چرا تا مقطع دکتری در بهترین دانشگاههای ایران درس خوندم و حالا خیلی چیزها رو می فهمم. کاش منم بی سواد بودم. کاش مثل خیلی هادیگران برام مهم نبودن.
کاش اصلاً نمی فهمیدم.کاش....

ناشناس گفت...

سلام و خسته نباشید!

متأسفم که برای نوشتن و چک میلها با مشکل روبرو هستید. در حیرتم از این هموطنان مقیم فرانسه که نتونستند یک کامپیوتر دستی‌ و یک مدم سیار برای شما تهیه کنند!‌ای کاش در سوئد بودی تا من با کمال میل این امکانات را در اختیار شما می‌گذشتم!

ناشناس گفت...

عمو بابك سلام!اين روزها كم مي نويسي...يادم نميرود خواندن مطالب سياسي را با نوشته هاي تو شروع كردم.قلمت را آنچنان دوست دارم كه هميشه وقتي مي آيم اينترنت اولين چيزي كه با فيلترشكنم سرچ مي كنم وبلاگ توست!از ايران برايت مي نويسم.كشوري غمزده و سياه كه مي رود تا چندروز ديگر سبز شود...باشد كه سبزي ما سياهي اين نظام بي همه چيز را ببرد.
اندكي صبر...سحر خيلي نزديك است!

نيما

ناشناس گفت...

ریشه درد من و شما و میلیون ها نفر دیگر از هموطنانمان، جهل و نادانی ، بی خیالی و منفعت طلبی عده ایی است که ریشه های ظلم را در این سال های طولانی ماندگار کرده! من هم که در این ایران زندگی می کنم مرده ایی متحرک بیش نیستم،اما می بینم این متاع اندک زندگی در سایه ظلم، چگونه عده ایی رااغوا کرده که به خاطرش هرکاری میکنند، از آن رهبر معظم ! گرفته تا آن روستایی به شهر آمده ی خرسند! گفتنی ها زیاد است .. وقتی آن ایرانی غیرتمند رامی بینم که در این آشفته بازار بی غیرتی از جان خود مایه می گذارد دلم می گیرد از این حکومت جبار ، از آن نامردان مذدور واز آن نادانان سرمست از زندگی بیهوده خویش!! .. پیروز باشید . پاینده ایران

ng گفت...

Things will be ok soon Babak jaan. I was in this exact situation many years ago.

رود سبز گفت...

سلام آقاي داد

نوشته هايتان بسيار دلگرم كننده است

اينجا چند ايده براي خبررساني معرفي شده اند:
http://roodesabz.blogspot.com

به ويژه تلفن هاي ناشناس و تصادفي از كيوسك هاي تلفن عمومي به شهرها و روستاهاي سراسر كشور

پاينده باشيد

ناشناس گفت...

ببخشید دیر شده ولی من جمله رواصلاح میکنم "درد زیستن با ماهیهایی است".....آیدا

ناشناس گفت...

salam,
be shoma va khanevadeh sakhtkooshetan.ma az tarafdarane tahlilhaye siasi shoma dar voa hastim .
va albate dar dorane goriz ejbari hamvareh negaran
shoma boodim va az inke be salamat be inja yani keshvari ke ma ham dar on hastim omadid khooshhalim.
emrooz vaghti hes khod ra az eghamat dar hotel goftid.didam in tajrobeh 3 sale gozashteh mast va didam ba vojode inke dalil hozore ma ba shoma dar inja fargh darad cheghadr be ham shabih shodeim
ma az paris doorim va hozoran shayad ghader be hamrahi ba shoma nabashim .ama dar ghalbeman ba shoma hastim .
va midonim karhaye edari inja che sakhte ,ma ke hanooz dargirim va albateh in jaryane tabdil tooman be uro ham ghese hame iranihast.
be omide piroozi va sarbolandiye iran.