ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

رمز موفقیت ما همدلی است...

ما روی موضوع توافق کرده ایم؛ "آزادی"!

اشاره: به عقیده شما آیا "موضوع آزادی" مهم تر است یا "افرادی" که برای آزادی مبارزه و تلاش می کنند؟ و کدامیک از اینها غیرقابل تغییر هستند؟ موضوع یا آدمها؟ جنبش سبز، بدنبال موضوع دموکراسی و حق طلبی است و آدمها در فرآیند رسیدن به آن آرمانشهر، تا وقتی اهمیت می یابند که این موضوع را دنبال می کنند. در حقیقت، اصالت افراد در این حرکت ملی و سبز، به عمل آنها در راه رسیدن به همان فصل مشترک است؛ به آزادی ایران!

به عنوان یک روزنامه نگار، بر اساس نشانه های بالینی که می بینم، جامعه را آماده و مهیای یک تولد دوباره می بینم. یک زایش، یک برون رفت و تحول، یک خروج از بحران، یک آرامش بعد از طوفان! الان مدتی است خون جامعه به سطح پوست رسیده، تب بالا گرفته و دادخواهی و ظلم ستیزی اوج گرفته است. این جامعه آبستن آزادی شده است و گریزی از آن نیست!

جنبش سبز در بهترین روزهای یک جنبش فراگیر سیاسی و اجتماعی قرار دارد که تاکنون تجربه اش نکرده بودیم و قدرش را به خوبی می دانیم. امروز آگاهی و حق طلبی در شهر و روستاهای کشور فراگیر شده، در روستاها و شهرهای کوچک و حاشیه شهرها، همان نیاز فطری و غریزی به حق آزادی انتخاب و عدالت و راستی وجود دارد که در بزرگترین شهرهای جهان کنونی موج می زند. این دریای متلاطم بنای باز ایستادن ندارد و این را همه به خوبی دانسته ایم. رمز موفقیت این جنبش چه بوده جز همدلی، یکدلی، یگانگی و وحدت همه آزاد اندیشان و حق طلبان ایران زمین؟ برداشتن تمام فاصله هایی که ما را از ملت واحده به قوم هایی محدود، اقلیت هایی مطرود و مردمانی خموده و قطعه قطعه شده تبدیل ساخته بود. امروز در صفوف سبز مردم، دیگر خط کشی و فاصله گذاری مفهومی ندارد. یک ملت دوباره دارد متولد می شود و همین رمز موفقیت جنبش بوده و هست که فاصله های قراردادی و کذایی و گاهی ساختگی در میان دستجات مردم را برداشته و بر می دارد و از "من و تو و او"، یک "ملت" ساخته است که آن ملت واحد، فقط یک هدف واحد در سر دارد: "ایران آزاد"! یا "آزادی ایران"!

دشمن مردم که اینک در موقعیت همیشگی دیکتاتورها نشسته، دقیقا" با فهم همین ابعاد به وحشت افتاده و تمام مدت در حال برنامه ریزی برای بدست گرفتن کنترل اوضاع و تسلط بر جامعه از طریق تفرقه افکنی و ایجاد دشمنی های داخلی است. اما تا ما این رمز موفقیت را داریم، پیروزی کمترین دستآورد ملی ما از این حرکت سبز خواهد بود. و حالا بگذارید ببینیم وقتی پیروز شویم، به چه می خواهیم برسیم؟ یادآوری میوه ای که بعد از این باغبانی سخت بدست می آوریم، کام دلمان را شیرین می کند و به یادمان می آورد که بدنبال چه هستیم؟ و چرا همواره باید وحدتمان را با همدیگر حفظ کنیم؟

ما دو گام بزرگ در پیش داریم؛ اول "تغییر" و دوم "تعیین"! همه می دانیم این نظام نه دیگر اصلاح شدنی است و نه از فسادی که دامنگیرش شده، ( حتی اگر هم بخواهد) می تواند فاصله بگیرد. اکنون نظام کنونی، یک دیکتاتوری کاملا" نظامی است و سپاه پاسداران با یک اقلیت بی سواد روحانی و مداح، در حال قورت دادن یک کشور بزرگ هستند. درست است که همینطوری هم این لقمه آنقدر بزرگ است که در گلوی حقیر اینها گیر خواهد کرد و خفه شان می کند. اما این چیزی از مسئولیت ما کم نمی کند و نکرده است. نباید بگذاریم و نمی گذاریم این اقلیت حقیر، کشور را به دهان خود ببرند و بجوند و قورت دهند و بعد استفراغ کنند و در این روند، به کشور و ملت آسیب بزنند. پس "تغییر" این نظام امری است ضروری و بلکه حیاتی. سپاه با ایجاد بانک، پول کشور را در اختیار می گیرد. با خرید مخابرات و خودروسازیها و صنایع عمده، شریان های اصلی اقتصاد کشور را کنترل می کند و با تشکیل بزرگترین غول اقتصادی در کشور، این سرزمین را به ملک شخصی خود تبدیل می کند! در کنار اینها، به بهانه نخ نمای حفظ انقلاب(!) تمام انقلابیون سابق را به عنوان ضدانقلاب سرکوب کرده و انقلابیون نسل تازه را هم به بهانه انقلابی گری می کشد. دیگر متر و معیار نه ایرانی بودن آدمهاست، نه انقلابی بودن و نه حتی دیندار بودن! بهایی و یهودی و مسلمان، اگر از حکومت سئوال کنند "رأی ما کجاست؟" همگی مستوجب مرگ و گلوله اند. انقلابی باشی یا شاهی، کرد باشی یا بلوچ، فارس باشی یا ترک فرقی ندارد. به محض پافشاری بر حقوق شهروندی ات، ضدنظام هستی و خونت مباح است. و اتفاقا" همین حماقت کودتاچیان است که باعث شده ما اقشار جداافتاده از یکدیگر باز به همدیگر متصل شویم و از ما یک "ملت" ساخته است.

این نظام چاره ای جز سرنگونی ندارد و این ملت انتخابی جز تغییر این نظام ندارد وگرنه جز نیستی و ظلم و نکبت نصیبی نخواهد داشت. و این ملت اهل زندگی در ذلت و نکبت نبوده و مستحق پیروزی است. برای اینکه مرحله پیروزی را محکم و بااقتدار سپری کنیم، چاره ای نداریم جز آنکه با همدیگر بر سر یک اصل بنیادین توافق کنیم و نیروهای همدیگر را افزایش دهیم. جنبش سبز به مردم ما آموخت "آری به اتفاق جهان می توان گرفت!" و حالا اگرچه هنوز تا پیروزی راهی باقی مانده، اما رمز پیروزی را دریافته ایم. رمز پیروزی ما این است که بر یک موضوع توافق کنیم، موضوع را رها نکنیم و به آدمها کاری نداشته باشیم. موضوع اصلی "رهایی ایران" است. آدمهایی که به خروج ایران از این بلای بزرگ و تغییر این وضعیت کمک می کنند، همگی همگی همگی ایرانی اند و قابل احترامند و دارای حقوقی مساوی و مسئولیتهایی برابر با همدیگر هستند. همه می خواهیم شهروند آزاد یک ایران آزاد باشیم و در همه زمینه ها "حق انتخاب" داشته باشیم. اگر همگی روی این موضوع مشترک توافق کرده باشیم (که کرده ایم) و اگر کاری به گذشته و آینده آدمها و گروهها نداشته باشیم (که نداریم)، نیروهایمان می تواند (و توانسته است) متحد و منسجم شود و کوههای بزرگی را از ریشه درآورد، این کودتاچیان حقیر که چنان وزنی هم ندارند. اکنون همه فرزندان ایران روی یک "مخرج مشترک" توافق داریم. مخرج مشترک همه کسانی که دلشان برای ایران می تپد، رهایی ایران از چنگال فاسد کسانی است که عملکردشان را می بینیم و آرمانهای حقیرشان جز نابودی و سیاهی چیزی به بار نخواهد آورد.

در حرکت میلیونی جنبش سبز آموخته ایم که توافق روی "آینده دموکراتیک" کشور مهم است نه توافق روی "افراد آزادی خواه"! ما آموخته ایم که نه به گذشته افراد کاری داشته باشیم و نه به طرحی که افراد برای آینده خود دارند و نه ایده آلهای گروهها و افراد را موضوع اصلی می دانیم. موضوع مشترک همه ما تلاش برای آزادی ایران است. و همین اندازه که کف مطالبات همه ما "آزادی" باشد، به آن هدف متوجه هستیم و بدنبال همان هدف حرکت می کنیم. ما همگی خواستار یک "بستر فراخ" به نام آزادی شده ایم که برای همگی ما امکان زندگی فراهم خواهد کرد. هم به متدینین امکان زندگی دینی می دهد، هم به افراد بی اعتقاد.

جنبش سبز ملت ایران، سبزی را وام گرفته تا مثل بهار، بی دریغ باشد. تا بهار سبزی بسازد که در فردایی آزاد، امکان رویش هر گیاهی ، هر نهالی، هر درختی در طبیعت این سرزمین پهناور باشد. در این خیزش سبز، بنای ما رسیدن به حق انتخاب به عنوان بزرگترین حقوق آدمی است. وقتی همه ما روی "موضوع واحد" توافق داریم، آهن سرد و تفنگ نمی تواند ما را بپراکند و یکدلی ما را نابود کند. روی این مخرج مشترک یعنی آزادی با همدیگر توافق کرده ایم و درباره راههای رسیدن به این موضوع مشترکمان با همدیگر حرف می زنیم و سخن می گوییم و به اشخاص و گذشته یا طرح آنها برای آینده شان کاری نداریم. به رغم خواسته حاکمان تفرقه افکن و پرونده ساز، ما نمی خواهیم ثابت بکنیم گذشته افراد چه بوده؟ و این گذشته را قضاوت نمی کنیم و بر اساس قضاوتهای خودمان، بین خود و او خط فاصله نمی گذاریم. چرا که طی این سالهای پر اشتباه دریافته ایم، که قضاوت ما درباره همدیگر الزاما" صحیح نیست! و اصلا" ما بر اساس کدام معیار و کدام متر حقیقت یاب، رفتار و گذشته آدمها را سنجش می کنیم؟ حرکت به سوی موضوع آزادی، ما را از این قیدها و دست و پابندها رها کرده است. می خواهیم مدتی قوه قضاییه مغزمان را تعطیل کنیم و به جای هرنوع قضاوتی درباره آدمها، ملاک را عمل حال و وضع حاضر افراد بدانیم و اگر او هم شعار آزادی می دهد، به او بپیوندیم و بهار بی دریغ و دلپذیر باشیم، نه پاییز برگریز. صرف اینکه همگی بر این خواست مشترک (آزادی) توافق کرده باشیم، نیمی از راه را رفته ایم. ما کشوری می خواهیم که "جمهور مردم" بر پایه رأی خود بتوانند یک نظام مدنی تشکیل دهند و تمام ایرانیان از فارس و بلوچ و کرد و ترک و ترکمن و عرب بتوانند آزادنه در آن زندگی کنند و هیچ چیزی جز آزادی حق انتخاب، اصالت نداشته باشد. آزادی انتخاب مذهب، آزادی انتخاب دولت، آزادی انتخاب لباس، شغل، و همه چیزهای دیگر. ما به این تفاهم دست یافته ایم و خبر بد برای حاکمان کودتاچی ایران اینکه دیگر عنصر تفرقه افکنی در میان ما ایرانیان کارگر نخواهد افتاد. ما بر سر موضوع آزادی وطن خود تفاهم ملی داریم و اکنون دشمن آزادی ایران، فقط دیکتاتوری ولایت فقیه نظامی است که صدای فروریختن آن مدتهاست شنیده می شود و خیلی زودتر از آنچه تصور شود، فرو می پاشد.

ما رمز موفقیت را یافته ایم، کشورمان را آزاد می کنیم و مردم آزادانه انتخاب می کنند چه می خواهند؟ بزرگترین دستآورد جنبش سبز که دستآورد همه ایرانیان است فعلا" رسیدن به این نتیجه بزرگ است که موضوع اصلی آزادی است و دشمن بزرگ آزادی، اقلیت حقیری است که می خواهد با زور و اعدام و شکنجه و تجاوز بر مسند قدرت بماند، اما دیگر نمی تواند!

۲۴ نظر:

ناشناس گفت...

سلام آقای داد.واقعا ازتون ممنونم.آرزو می کنم هیچ وقت دست این بی همه چیزا بهتون نرسه.ما همگی با هم هستیم.

ناشناس گفت...

سلام عمو بابك جونم. اميدوارم كه خوب و سلامت باشي. همينطور خانواده ات. من با اسم رنگين كمان براي شما از فيس بوك پيام فرستادم. نوشته بودم كه نمي دانم چگونه عضو گروه حاميان شما شوم. خوشبختانه موفق شدم عضو آن گروه شوم. اما اگر توي فيس بوك هم مطالبي غير از آنچه اينجا هست در صفحه اي غير از صفحهء حاميان بابك داد مي گذاريد، آن ايميلي كه براي شما
فرستادم را لطف كرده و ادد كنيد. البته اگر مطالب عمومي بوده و خصوصي نباشند.
عمو بابك جونم من 8 تا عمو دارم اما با هيچكدام رابطهء چنداني نداريم. با بيشترشون كه اصلاً رابطه نداريم. با يكي دوتا هم سالي يكبار. من اصلاً زياد احساس نمي كنم كه عمو دارم. اما احساس مي كنم شما عموي واقعي من هستيد. واقعي تر از هر عموي ديگري. يك عموئي كه شايد اختلاف سني زيادي هم با من نداشته باشد. امشب يادم به بچگي هام افتاده بود. چه دوران خوبي داشتيم.
همهء مردها را صدا مي زديم عمو و همهء زنها را صدا مي زديم خاله. همه را به چشم عمو و خاله دوست داشتيم. هيچكس هم به ما برچسب نمي زد. اطرافيان آن فرد هم هيچ حساسيتي نشان نمي دادند. اي كاش مي شد وقتي بزرگ مي شويم هم همهء آدمها را مثل افراد خانواده مان دوست داشته باشيم. بدون آنكه به ما برچسبي بزنند يا نزديكان آنها از اين موضوع ناراحت شوند.
به نظر من هم موضوع آزادي مهمتر است تا خود افراد. چون بعضي از افراد آزادي را فقط براي خود مي خواهند. اما خود موضوع آزادي مفهومي فراتر از خودخواهيهاي يك عده دارد.
و باز هم به قول شما افراد تغيير مي كنند. عقايد و مطالباتشان هم تغيير مي كند.

سیاوش گفت...

کسی که آزادی تو را به بهانه امنیت می گیرد وقتی آزادی تو را گرفت, امنیت تو را هم خواهد گرفت

از کتاب جامعه باز و دشمنان آن نوشته کارل پوپر

ناشناس گفت...

ای کاش و باز هم ای کاش شما با این افکار متعالیتان رهبر جنبش سبز بودید.به امید ان روز......

بابک داد گفت...

این جنبش رهبر دارد؛ مردم. این مردم هستندکه می توانند آینده جنبش را تضمین کنند تا از موانع عبور کند.امثال ما بعد از به سرمنزل مقصود رسیدن این خیزش ملی، به سراغ کارهای قبلی مان می رویم و از کنشگری سیاسی به سوی نقد سیاسی و اجتماعی بازخواهیم گشت.

Kianush گفت...

Babak jan salam va sepas az inke baz yek mowzu'-e asasi ra matrah kardi. “Azadi”:an chizi ke mellat-e ma dar tul-e tarikh dar rahash qorbaniha dade vali hamishe be hasratash neshaste.
Azadi be khodi-ye khod yek arzesh ast baraye jame’e-ye ensani va albatte yek shah-rah ast baraye residan be ta’ali-ye ensaniyat. Azadi baraye ensan na faqat yek niyaz-e hayatist balke yek haqq-e mosallam ast. Aslan azadi shart-e ensan budan ast. Bedun-e azadi hich chiz az khod nadarim, na aberu, na ezzat, na din, na iman, na hadaf, na ta’ahod, na mas’uliyat, na ekhtiyar, na ebtekar, na esteqlal-e fekr va andishe na esteqlal-e melli va siyasi.
Jaleb inast ke har che bishtar Hokumat-e diktatori kheslat-e estebdadi-ye khod ra be namayesh migozarad, rah-e ayande ra be Iran-e sabz rowshantar neshan midehad. Mellat-e Iran motevajjeh shode ke haman chiz-e asasi, haman gowhar-e hayati ke az u dariq midarand, daqiqan haman ra mikhahad. Alave bar in, mardom digar be mahiyat-e azadi pey bordeand, ya’ni midanand ke azadi ra nemitavan faqat baraye khod khast. Azadi chizist ke vaqti on ra baraye khod mikhahim, an ra baraye har ensan, baraye har irani mikhahim, ba har din va mazhab, az har goruh, har qowm va har ferqe. Mellat-e Iran emruz ba etminan miguyad: ma azadi ra qanuni, mashru' va hamishegi mikhahim. An ra ham be nam-e khoda, ham be nam-e ensaniyat mikhahim.
Dustan bebakhshid ehsasati shodam baz tulani neveshtam!

ناشناس گفت...

با درود بر شما

در مورد هموطن عزیزی که گفتن ای کاش رهبر جنبش آقای داد بودند یک چیزی میگم:
دنبال رهبری فردی نباشیم. حکومت همینو میخواد. اگه این جنبش یک رهبر داشت فورا دستگیرش می کردند و جنبش از هم می پاشید ولی این جنبش هر کسی که برای جنبش قدمی برداشته و یا بهتره بگم هر ایرانی توی رهبری اون سهم داره.سی سال پیش یک رهبر انتخاب کردیم و بعد از به نتیجه رسیدن هم انقدر داغ بودیم که جنایاتشو ندیدیم. دیگه همه زحماتمون رو دو دستی تقدیم یک شخص خاص نمیکنیم (قصد توهین به شما رو ندارم آقای داد. به طور کلی صحبت میکنم).

آقای داد این مطلبتون بسیار زیبا و به موقع بود. با این مطلب همه ایرانیان رو به نوعی دعوت کردید.

استبداد مذهبی سی سال با تفرقه انداختن حکومت کرد. اول انقلاب که افسران ارتش و دست اندرکاران رژیم شاه رو اعدام میکرد میگفت اینها طاغوتی هستن. بعدش کمونیست ها رو که اعدام میکرد میگفت اینها کافر هستند. بعدش مجاهدین رو که اعدام میکرد میگفت اینها منافق هستند.

سی سال بین پادشاهیخواه و جمهوریخواه (البته نه جمهوری اسلامی) تفرقه انداخت و حکومت کرد.

سی سال بین مصدقی و شاهی دعوا انداخت سر 28 مرداد 56 سال پیش و حکومت کرد.

دقت کردید که امسال 28 مرداد دیگه از دعوا و فحش خبری نبود؟ امسال دیگه بین جبهه ملی و حزب مشروطه دعوا نبود. میدونید چرا؟ چون همه فهمیده بودن و درک کرده بودن که موضوع مهمتری دارن که واسش باید دست اتحاد به هم بدن.

همه قبول کردن که آینده ایران و اینکه چه سیستم حکومتی در ایران باشه رو باید رای مردم و رفراندوم تعیین کنه و اینجا بازهم به موضوع بنیادین جنبش می رسیم یعنی رای و حق انتخاب.

تئوری شخصی من اینه که ابتدا یک رفراندوم برای آری یا نه گفتن به جمهوری اسلامی باید برگزار بشه و بعدش یک دولت موقت برای چند ماه امور کشور دستش باشه و جمهوریخواهان و پادشاهیخواهان تبلیغات سیستم خود را به طور آزاد انجام میدن و رفراندوم دوم برای انتخاب نوع حکومت برگزار بشه. یک حکومت پادشاهی پارلمانی (مشروطه)مانند کشورهایی مثل سوئد و دانمارک و نروژ و بلژیک و انگلیس و اسپانیاو هلند و... یا یک جمهوری مانند فرانسه و آمریکا و سوییس و...

البته این فقط یک تئوری است و من نمیدونم قابل اجرا هست یا نه ولی به نظرم اگر هر کدام از این دو رفراندوم برگزار نشود حق گروهی ضایع شده و گروهی تا ابد میگن اگه فلان رفراندوم برگزار شده بود همه به ما رای میدادن و هر مشکلی که پیش میاد اینو میگن.

زمانیکه سال 57 مردم رژیم شاه رو سرنگون کردند رفراندوم اشتباهی انجام شد. مردم اصلا نمیدونستن جمهوری اسلامی چی هست و نمیدونستن که جمهوری اسلامی یک پارادوکس بزرگه. تنها به دلیل نفرتی که درست یا غلط از رژیم شاه داشتن به جمهوری رای دادن. این بار نباید با همچین اشتباهی دوباره بذر نفاق و حق کشی رو بکاریم.

من خودم جمهوریخواه هستم ولی همه میدونیم و نمیتونیم انکار کنیم که بخشی از حدود 80 میلیون ایرانی سراسر جهان (داخل و خارج کشور) طرفدار نظام پادشاهی مشروطه هستند.

فعلا همگی با هر ایدئولوژی و عقیده ای در این مرحله همگام و هم قدم هستیم. ایران و ایرانی باید از دست اهریمنان و ضحاکان زمان نجات پیدا کنه و آزاد بشه.

بدرود. جاوید ایران زمین. زنده باد آزادی

ناشناس گفت...

salam,merci az matlabet.javoonehaie sabze vojoodemono ba sedat va ba neveshtat sirab kardi.khoda poshto panahe to va khanevadat. aida

نیلوفر گفت...

جنبش ازادیخواهی ایران خواهان ازادی عقیده وگفتار برای همه ایرانیانی است که عشق به ایران را در دل دارند..گام نخست این سفر به سوی ازادی برداشته شده و ملت ایران در پروسه مقدماتی این سفر به بلوغ و شعور سیاسی که لازمه این دگردیسی و تکامل است رسیده.اینک زمان نبردی صلح امیز با اخرین سنگر سیاه استبداد است.ملت ایران نیازی به قیم ندارد.رهبران این جنبش گاه در پیش وگاه در میان این موج انسانی در کنارایرانیان رهسپار این سفر تاریخ ساز هستند..در مسیر این تحول تن ایران زخمهای زیادی از فقدان اگاهیهای سیاسی و اجتماعی پاره ای از مردمانش برداشته..شفای این جراحتها اما در باور ازادی وایمان به راه سبزی است که خواستار شنیدن تمامی صداها وعقاید سیاسی است.ملت ایران اکنون بالغتر از ان است که به دیکتاتوری دیگر بار قشری از مردمانش تن دهد.اینک زمان ان است که کابوس حکومتهای دیکتاتور پرور برای ابد به فعل زمان گذشته این دیار برگردد.با درود به طلایه دار این جنبش بابک عزیز.

ناشناس گفت...

خسته نباشید مرد بزرگ!

خلاقیت، رشد افکار و اندیشه شما و تولد و سرزندگی تان در کنار جنبش سبز را به شما و به جنبش بایستی تبریک گفت. به حق و به جا گفتی‌ که معیار افراد نیستند بلکه معیار آزادی است، پس هر کسی‌ برای آزادی ایران و نه حفظ نظام! با هر توجیهی‌ عمل کند با مردم ایران است، پس یا علی‌ مدد!

خود و خانواده زنده باشین!

Sanna

مسعود گفت...

با درود بر شما آقای داد و همه ایرانیان

یک اعدام وحشیانه و غیر انسانی دیگر در راه است. (( محبت محمودی)) تنها به جرم اینکه از خود دفاع کرده و مردی را که قصد تجاوز به او را داشته در یک درگیری به صورت غیر عمد کشته است در آستانه اعدام است و دیوان عالی کشور حکم او را تایید کرده است.

مجازات قصاص اسلامی غیر عادلانه بودن خود را بار دیگر نشان می دهد زیرا در قصاص اسلامی مهم نیست که قاتل در دفاع از خود بوده یا با هجوم و عمد مقتول را کشته است و تازه تو آیه 45 سوره مائده قران میگه به بنی اسرائیل گفتیم که اگه می خواهید ببخشید باید کفاره بدید چون از راه خدا منحرف شدید. تو کجای دنیا و تو کجای تاریخ انسان برای بخشش باید کفاره بده آخه؟
در قصاص اسلامی و قرآنی همانطور که عمدی بودن یا غیر عمد بودن قتل مهم نیست سن و سال قاتل هم مهم نیست.

البته نباید بی انصافی کنیم زیرا قرآن نسبت به قانون مجازات اسلامی یک مزیت دارد و این است که آیه ای در قرآن نیست که دیه و خونبهای زن و مرد را مختلف قرار داده باشد ولی در سه ماده 300 و 435 و 479 قانون مجازات اسلامی که این سه ماده به قانون بیضه معروف است امده است دیه زن و مرد برابر نیست.


بدرود. پاینده ایران

تباهی درد گفت...

سلام آقای داد.

من هم با کامنت شماره ی 7موافقم.

• یکی از بزرگترین اشتباهات پدران و مادران ما،"رفراندوم ِ جمهوری اسلامی،آری،نه" بود.هنوز من نمیتونم درک کنم چطور اون نسل،یک جامعه ی پر از حزب رو به جایی کشوندن که یک حکومت مذهبی انتخاب بشه!!! منطقی تر همین بود که اول میرفتن و به رژیم شاهنشاهی،نه،میگفتن.در مورد حکومت بعدی بعدأ تصمیم میگرفتن.
میدونم که این اشتباه دیگه تکرار نخواهد شد.
• توصیه میکنم شعر خانم سیمین بهبهانی را بخوونید،اسمش رو نمیدونم ولی توی وبلاگم هست. اینطوری شروع میشه:" قلم چرخید و فرمان را گرفتند"



امیدوارم پیروز باشید.

Kianush گفت...

"آری به اتفاق جهان می توان گرفت!"Salam
Adamizad mowjud-e shegeftangiz va qabel-e tahavvolist. Hame-ye ma kesani ra mishenasim ke dar moddat-e chand sal chenan az darun motehavvel shudeand ke qabel-e shenakht nistand. Ba’ziha ke be zaher fereshte budand div shodand ba’zi digar har ruz ensantar va paktar. Pas me’yar-e nemitavanad shakhs ya fard bashad.
Dar jame’-ye pishrafte va motemadden, jaygah-e ejtema’i va hoquqi-ye afard ra qanun- bar asas-e amal - dar charchub-e misaq-e melli ta’yin mikonad. Har kas be in misaq ehteram begozarad mohtaram ast har kas be an kiyatan konad qanun ba u barkhord khahad kard. Farq nemikonad in fard be che chizi e’teqad darad ya nadarad. E’teqad yek mozu’e darunist ke be man o shoma marbut nist (va be an dastresi ham nadarim). Anche ke man o shoma marbut mishavad, a’mal va raftar-e fard dar jam-e ast.
Khubast andishmandan-e Jonbesh-e sabz pish az tasmimgiri dar mowred-e qanun-e asasi-ye jadid, dar mowred-e azadi-ye fardi va ejtema’i, va azadi-ye andishe va iman bishtar nazar bedehand va mashverat konand. Hamvatanani ke dar 30 sal-e gozashte be dalael-e, siyasi, mazhabi, qowmi va farhangi taht-e feshar budeand negarand haqq-e azadi khod hastand. Jonbesh-e sabz agar khod ra yek harkat-e melli va mote'aleq be hame iraniyan midanad bayad be hame-ye mahrumin az azadi etminan-e khater dehad ta anha niz betavanand agahane ba in jonbesh-e melli-mardomi hamrah shavand.

تباهی درد گفت...

سلام ِدوباره
یک سوال از شما و خوانندگان شما داشتم.
وبلاگ "پزشک ِ آبی" نوشته شده توسط دکتر علی. که از بعد از انتخابات شروع بع کار کرده بود و مطالب خوبی راجع به گاز های اشک آور و .....نوشته بود،مدت طولانیه که به روز نشده،حتی کامنت هارو هم منتشر نکرده.
خبری ازش ندارید؟یعنی ممکنه اتفاقی افتاده باشه؟
آدرسش:
http://pezeshkeabi.blogspot.com

Abri گفت...

سلام جناب داد ، شب پاييزي تون بخير
خوشحال ميشم اگر جواب سوالم رو بديد:
شما نوشتيد كه بايد پذيراي تمام كساني باشيم كه در هدف نهايي ما كه همون آزادي براي تمام اقوام و اديان ايراني هاست باشيم بدون توجه به پيشينه اونها يعني ملاك مون حال افراد باشه ،صد در صد با شما موافقم، حال اين بهتر نيست كه پذيراي اونها باشيم و با آغوش باز به هر كسي كه به جنبش سبز مي پيونده خوش آمد بگيم با نيم نگاهي به سوابقشون تا مثل پدرانمون كه در انقلاب 57 جا خوردن و سورپرايز شدن نباشيم ، منظورم اينه كه اينطوري حواسمون هم هست كه كسي از اين جنبش مردمي كه با كمك هم تونستيم به اينجا برسونيمش به نفع مصالح شخصي خودش استفاده نمي كنه... . شما بهتر ميدونيد كه در تمام انقلاب ها و حركت هاي اجتماعي هميشه عده ايي فرصت طلب هستند كه منتظر بلوغ اون حركت مي مونن و از اين بلوغ به نفع خودشون بهره برداري ميكنن . به نظر شما بهتر نيست باروي گشاده وآغوش باز و در عين حال چشم و گوش باز به استقبال بريم؟
اين جنبش تا همين جا هم به واسطه همدلي و يكصدايي مردم زنده مونده و رشد كرده و چه بسا عده ايي با نفوذ و ايجاد چند صدايي قصد تخريبش رو داشته باشن ، معتقدم در مورد هيچ كس پيش داوري نكنيم ودر عين حال همه فقط و فقط به آزادي فكر كنيم تاموامع پيش رو از بين بره.
پيشاپيش از توجه و جوابتون تشكر ميكنم و در پناه خداوند سلامت باشيد.

ناشناس گفت...

به راستي در كشور من چه مي گذرد؟

http://safahatekhali.wordpress.com/2009/10/17/%d8%af%d8%b1-%d9%83%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%85%d9%86-%da%86%d9%87-%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b0%d8%b1%d8%af%d8%9f/


انساني در كما:

http://safahatekhali.wordpress.com/2009/10/17/%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%83%d9%85%d8%a7/

ناشناس گفت...

salam babake aziz
az inke bazre azadi ra dar azhane hame ma dari bidar mikoni az shoma javanmarde hamvatanam sepasgozaram va vaghean ba gofte zibayetan yani vadieye elahiye azadi va azadiye entekhab besiar movafegham va be onvan kaleme moshtarake hame ma iranian dar tamame jahan bayad ba ham vahdat karde ta in ahrimanane khon asham ra betavanim kenar bezanim baraye shoma va hameye delsozane in khake moghadas vatane azizeman iran doa mikonam bedorod va khoda yaretan

مریم گفت...

درود بر بابک سبز
سبز مثل بهار سبز مثل جنبش سبز ایران
من هم با نظر شما موافقم
ما الان بیشتر از 30 ساله که داریم تاوان شخص پرستی رو میپردازیم
تاوان نا آگاهی پدران و مادرانمون رو
این اشتباه نباید تکرار بشه
همونطور که خود مهندس موسوی رییس جمهور منتخب هم گفت این جنبش نباید شخص گرا باشه خواسته ما آزادی و اداره درست کشور نه چوب حراج زدن به دارایی های مالی ، فرهنگی، انسانیمون
بابک جان من خیلی خوشحالم که خدا دشمنانش رو از احمقها آفرید دست بر قضا این دشمنان خدا دشمنان ما و کل بشریت هم هستن و بیش از اینکه حرکت سبز ما این موجودات جنایتکار رو نابود کنه حماقت و بی کفایتی خودشون نابودشون میکنه
و باز هم از مطلب زیبا ی شما تشکر میکنم شما هم خوب حرف میزنی هم حرف خوب میزنی
دست اهریمن خون آشام از شما دور باد

ناشناس گفت...

drod bar sarbaz vatan nemidonam chera kament man ro nagozashte ama man bazham an saal ro daram ke be nazar man sorat tahavolat anghadr balast ke hata az dast hame kharej shode aia iran be taraf jang dakheli miravad dovom akharin baianie aghaian mosavi va khatami nashi az aghab neshini anhast chera mard bozorg karobi dar in baianie anha ra hamrahi nakarde bekhater azadi baian ham ke shode be in do javab dahid khahesh mikonam khodavand iranzamin hafez melat sabz iran bad.

ناشناس گفت...

drod bar sarbaz vatan nemidonam chera kament man ro nagozashte ama man bazham an saal ro daram ke be nazar man sorat tahavolat anghadr balast ke hata az dast hame kharej shode aia iran be taraf jang dakheli miravad dovom akharin baianie aghaian mosavi va khatami nashi az aghab neshini anhast chera mard bozorg karobi dar in baianie anha ra hamrahi nakarde bekhater azadi baian ham ke shode be in do javab dahid khahesh mikonam khodavand iranzamin hafez melat sabz iran bad.

رهگذر گفت...

قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند


به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند


چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند


همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند


گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند



به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز، مردان را گرفتند



سراغ سفره ها، نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان راگرفتند


یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند


یکی آفتابه دزدی گشت افشاء
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند


یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند


بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند


چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند


به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند


نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند


غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند


چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند


به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند


به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند


به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند


به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان راگرفتند


مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بند تنبان را گرفتند


همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند

محمد گفت...

بابک عزیز سلام

در یک کامنت "ناشناسی"گفته :

"ای کاش و باز هم ای کاش شما با این افکار متعالیتان رهبر جنبش سبز بودید.به امید ان روز......"

و بابک عزیز در پاسخ ایشان گفته : "این جنبش رهبر دارد"

بابک جان این کدام رهبر است که صدایش در نمی آید و زمانی هم که صدایش در می آید می گوید "جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم !!!"

آیا این رهبر با خواسته اکثریت جنبش سبز هماهنگی دارد ؟آیا جنبش سبز بعد از این همه ظلم و جنایت و تجاوز جنسی به جوانان باز هم خواستار جمهوری اسهالی استبدادی با سلطنت مطلقه ولی وقیح می باشد ؟!

بابک جان من با اطمینان به شما می گویم که این جنبش در حال حاضر فاقد رهیر است ولی من و افراد بیشماری مانند من خواستار آنند که بابک داد رهبری این جنبش را به دست گیرد !و تو خودت می دانی که گزینه ای ایده آل تر از شما بافت نمی شود! (به خدا قسم این که می گویم عین حقیقت است).

در واقع آقای موسوی با گفتن "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" خودش را بطور ضمنی از رهبری این جنبش کنار کشید !

بابک جان این جنبش به رهبر دلیر و شجاعی همانند خودت "محتاج" است (و به خداوند سبحان قسم می خورم که آنچه می گویم صددرصد حقیقت است )!

دوستت داریم
محمد.

بابک داد گفت...

باز هم سلام. باز هم مجبورم کرد محمد به جواب نوشتن! عزیزم. امثال من هرگز به فکر رهبری چیزی نیستیم. راستش من خودم را فقط در حد یک فعال کوچک می بینم که بعد از پیروزی انشالله باید بروم پی چیزهایی که دوستشان دارم. آزادی که باشد، همه ما بدنبال آرزوهای دیرینه خود می رویم. اما و البته نهال آزادی را سخت نگهداری می کنیم. دولت دموکرات خود را به هنگام می کنیم. ایرادها را می گوییم. امثال من همین مقدارش را هم از روی ناچاری آمده ایم و از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم. سیاست، زمین بازی کودک درون ما نیست و امیدواریم به زودی چنان پاک شود که نشود اهانتی به آن کرد. وادی سیاست، همواره سیاستمدارانی می خواهد کارکشته و صادق که مردم همواره ناظر آنها خواهند بود و من هم یکی از شما همواره ناظر آن میوه شیرین آزادی خواهم بود. این جنبش هزاران رهبر دارد. یکیش خود شما. پس بدنبال رهبر نباشید. این جنبش خاصیتش جوشندگی از هر جاست. رهبری از همه نقاط اجتماع است. و ما بی شماریم. درود بر شما

رهگذر گفت...

سلام عمو بابك

چند وقته از " تخته پاره بر موج " خبري نيست !!!

ماهارو از خودت و اوضاع و احوالت بي خبر نزار...

راستي

از مهدي چه خبر؟

انشاءلله كه حالش بهتر شده باشه

اگه هنوز باهاش در ارتباط هستيد سلام ماروهم بهش برسونيد بگيد همين روزاانتقامشو ميگيريم

بچه ها چطورن عمو؟
از طرف من ببوسشون