۱۳۹۲ آبان ۳۰, پنجشنبه

سخنراني هجومي رهبر، «پوششي» براي عقب نشيني و تسليم نظام است! | بابك داد



مقدمه: فحاشي قبل از مذاكره؟ چند ساعت قبل از شروع مذاكرات اتمي ايران با كشورهاي ٥+١ [اعضاي پنجگانه شوراي امنيت سازمان ملل شامل آمريكا، فرانسه، بريتانيا، روسيه و چين + كشور آلمان] در ژنو، ديروز چهارشنبه امروز رهبر جمهوري اسلامي تندترين دشنامها را نثار غرب و اسرائيل كرد و "استكبار دروغگو و غرب فلان فلان شده را مدافع سگ هار و نحس و نجس يعني اسرائيل" ناميد! علي لاريجاني هم توصيفاتي فانتزي از "همآغوشي مضحك فرانسه با اسرائيل!" ارائه كرده است!
در دو قدمي مذاكرات ژنو؛ رهبري كه بصيرت خود را فرياد مي زند، با يك سخنراني نابهنگام و دريده گويي هاي حيرت آور و عجيب، بر چند ماه تلاش دستگاه ديپلماسي دولت براي خارج كردن ايران از انزواي جهاني و اعتماد سازي و كاهش تحريمهاي اقتصادي خط بطلان كشيد! اين كار او، البته مي تواند "روي ديگر سكه" و يك دليل مستتر و پنهان ديگر هم داشته باشد كه به آن هم خواهم پرداخت. هرچه هست، اكنون با قاطعيت مي توان گفت آقاي خامنه اي بيشتر از قبل؛ مسئول اصلي فقر و فشار و فلاكتي خواهد بود كه در ازاي برنامه مشكوك هسته اي حكومت او، دامنگير مردم بي پناه ايران شده و مي شود. در زير خلاصه اي از پرده هاي اين مذاكرات، دو دليل عمده خشم رهبر و عوارض سخنراني ديروز او را به طور خلاصه خواهم گفت. و در انتها «نكته اي» كه بيانش مفيد خواهد بود.
پرده اول: در ملاقاتهاي نيويورك هر دو تيم مذاكره كننده ايران و آمريكا، بعد از 34 سال قهر چنان دچار ذوق زدگي شدند كه داشتند موضوع اصلي، يعني مذاكرات اتمي را فراموش مي كردند! اما پايان آن شب شراب، بامداد خمار آلودي بود كه در بازگشت به ايران، "ظريف" را در قامت يك ديپلمات جانبار(!) ويلچرنشين كرد و "كري" را به "كُركُري" خواندن بر عليه ايران مجبور ساخت! ظريف بعد از بازگشت وادار به عقب نشيني و عذرخواهي در كميسيون امنيت ملي مجلس شد و با "درز خبر به كيهان" او را دچار كمر درد عصبي و مجبور به ويلچر نشيني نمود و آن سو هم "جان كري" را اينجا و آنجا [منجمله در قطر] مجبور به موضع گيري تندتري بر عليه ايران ساخت. در اين ميان كشورهاي ديگر 5+1 فهرست دغدغه هاي اتمي خود را تكميل كردند و با تحرك ديپلماتيك بيشتري، به ايران يادآوري كردند كه صرفنظر از روابط آمريكا و ايران، آنچه اولويت دارد توقف غني سازي و نظارت بين المللي بر برنامه هاي اتمي ايران است. و تا برطرف شدن اين نگراني هاي جهاني، خبري از رفع تحريم هاي اقتصادي ايران نخواهد بود.
پرده دوم: كشورهاي 5+1 از اينكه ايران و آمريكاي ذوق زده دغدغه هاي آنها را ناديده بگيرند و به قول معروف آنها را "دور" بزنند، خشنود نبودند. اما از آن براي تسهيل مذاكرات استقبال كردند، هرچند تند شدن فضاي ضدآمريكايي در بدنه حاكميتي جهوري اسلامي و اصرار تندروها بر شعار "مرگ بر آمريكا" نشان داد اين رابطه به زودي نتيجه نخواهد داد و فقط بستر مذاكرات اتمي را در دولت جديد از بين برده و به بيراهه مي برد. بنابراين كشورهاي 5+1 چاره را در جدي تر گرفتن روند مذاكرات اتمي در "ژنو" ديدند و اين بار به جاي نمايندگان عادي خود در اين مذاكرات، "وزيران خارجه" خود را به ژنو فرستادند تا شروط جدي كشورهاي متبوعشان را براي ضمانت خواهي از ايران مطرح نمايند.
در اين بين فرانسه توانست با چهار شرط محوري، سايرين و حتي آمريكا را با خود همراه سازد و شروطش را در قطعنامه بگنجاند. طبيعي بود كه ايران موضوع را به "دور بعدي گفتگوها" يعني ده روز بعد موكول كند. شروط فرانسه چيزهاي تازه اي نبودند: "توقف غنی سازی بيست درصدی اورانيوم. كاهش ذخاير اورانيوم غنی شده در داخل خاك ايران. اجراي نظارت بين المللي بر تمامی تاسيسات هسته ای ايران. و بالاخره متوقف شدن عمليات توليد آب سنگين در رآكتور اراك." اما دستگاه تبليغاتي تيم ديپلماسي ايران، كه با زيركي از تمام شبكه هاي اجتماعي بهره مي برد "فرانسه" را به عنوان كارشكن معرفي كرد و افكار عمومي مردم ايران را به سمت تخريب وزير خارجه فرانسه هدايت نمود.
آنچه مردم بيخبر از مذاكرات را برآشفته تر نمود، سخنان تحريك آميز بينامين نتانياهو نخست وزير اسرائيل بود. همچنين ديدار مقامات فرانسه و اسرائيل به اين شائبه دامن زد كه در اين مذاكرات، دولت فرانسه از آمريكا هم اسرائيلي تر است! و اصطلاح "شيطان كوچك" كه تاكنون لقب دولت انگليس بود، به فرانسه سنجاق شد! در اين ميان كسي نپرسيد اگر فقط فرانسه مانع صدور بيانيه مشترك ايران با 5+1 شده، چرا فرياد "زنده باد فرانسه" از دولت آمريكا هم بلند شده است؟ و آيا منطق فرانسوي ها [ همان چهار شرطي كه پيشتر برشمردم و توسط مقامات فرانسوي بيان شده است] چيزي بيشتر از خواسته بقيه كشورهاي عضو شوراي امنيت بوده است؟
پرده سوم: بعد از گنجانده شدن اين شروط، ايران به نقطه صفر مذاكرات بازگشت و اعلام كرد: "غني سازي خط قرمز ماست!" همان حرفي كه دولت احمدي نژاد هم از طرف رهبر به كشورهاي 5+1 گفته بود. براي اولين بار برخي كشورهاي عربي (مانند عربستان) با غرب و اسرائيل در يك مورد همسو شدند: مقابله با خطر ايران هسته اي! و دولت آمريكا هم اعلام كرد تنها 5 درصد از تحريمهاي اقتصادي را برخواهد چيد و در حقيقت اجازه برداشت پول نفت بلوكه شده ايران را فقط تا سقف بسيار محدودي خواهد داد.
تيم ديپلماسي روحاني به سختي توانستند افراطيون و مجلس را قانع كنند كه در مسيري كه رهبر تعيين كرده حركت خواهند كرد و آقاي خامنه اي هم با حمايت از دولت، زمينه حضور دولت را در دور بعدي مذاكرات ژنو (29 آبان/ 20 نوامبر) فراهم كرد. اين بار هم وزارت خارجه و شخص آقاي ظريف به غرب نشانه هايي فرستاد كه در دور تازه مذاكرات، ما و شما به نتيجه دلخواه و مشترك دست خواهيم يافت. اين سخن البته لابلاي دهها اگر و مگر و مجامله هاي گيج كننده پيچيده شده بود. با اين همه برداشت كلي اين بود كه در دور تازه مذاكرات، ايران بنا دارد حداقل برخي از شروط اصلي را بپذيرد [مثلا" غني سازي را كُند و يا متوقف و معلق كند] تا اعتماد جهاني را براي گامهاي بعدي به دست بياورد. بديهي است اسرائيل همچنان بدبيني شديد خود را نسبت به وعده هاي جمهوري اسلامي، بين كشورهاي مختلف از فرانسه و آلمان و آمريكا تا چين و روسيه تزريق مي كرد تا بالاخره روز چهارشنبه 29 آبان هيأت ايراني به سرپرستي جواد ظريف وزير خارجه راهي ژنو شد. آقاي ظريف با اميدواري و خوش بيني، انتظار هر سنگ اندازي از ناحيه اسرائيل يا فرانسه و اروپا را مي كشيد، اما هرگز فكرش را هم نمي كرد كه ساعاتي قبل از اولين ملاقاتش با خانم كاترين اشتون، ضربه مرگبار را از جناح خودي و از داخل ايران بخورد. آقاي خامنه اي اين "گل به خودي" را ساعاتي قبل از ملاقات «ظريف – اشتون» يعني در ظهر چهارشنبه به تيم ديپلمات هاي ايراني زد!
پرده چهارم: سخنراني آقاي خامنه اي در جمع صدها تن از فرماندهان بسيج در مصلي بزرگ تهران، سرشار بود از فحاشي و تندخويي نسبت به غرب، آمريكا و اسرائيل. خامنه اي آمریکا را رأس "استکبار جهانی" دانست که "جنایت در حق ملتها" را مجاز می‌داند. رهبر ايران گفت: "رژیم مفلوک صهیونیستی که اسم حیوان را هم بر روی آنها نمی‌شود گذاشت، مایه بی‌آبرویی برای اروپایی‌ها خواهد بود." و لابلاي سخنانش با لحني عصبي، بارها اسرائيل را "رژیم نامشروع و سگ هار نحس و نجس منطقه" خواند که به گفته او "جز شر چیزی برای دنیا نداشته و پایه های رژیم صهیونیستی به شدت سُست است و این رژیم محکوم به زوال است." آيت الله خامنه اي تهديد كرد: ملت ایران پاسخ هرگونه "تعرضی" را با "سیلی" خواهد داد، سیلی‌ای که به گفته او "متعرض" هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.
پرده پنجم: تندخوئي كم سابقه رهبر، آن هم ساعاتي مانده به برگزاري نشستهاي چاره جويانه اتمي، فرانسه را هم بي نصيب نگذاشت و آقاي خامنه اي سخناني گفت كه بلافاصله با واكنش دولت فرانسه مواجه شد و به قول آنها بر "دشواري ها و پيچيدگي ها" افزود! رهبر ايران در انتقاد ار ديدار رئيس جمهور فرانسه از اسرائيل گفت: "دولتمردان فرانسوی نه فقط در مقابل امریکا، بلکه در مقابل رژیم نحسِ نجسِ صهیونیستی نیز اظهار خواری و کوچکی می کنند که مایه سرشکستگی ملت فرانسه است که خودشان باید برای آن علاجی پیدا کنند!" یک مقام دفتر ریاست جمهوری فرانسه گفت: "محتوای سخنان امروز آیت الله خامنه ای غیرقابل قبول است و روند مذاکرات هسته ای را با دشواریهای بیشتر روبرو می سازد." اينك ببينيم دليل اين تندخوئي رهبر ايران چه بود؟ و تبعات آن چيست؟
نتيجه گيري:
سخنراني تند آقاي خامنه اي آنهم در دو قدمي مذاكرات ژنو؛ مي تواند دو دليل عمده داشته باشد:
اول- ممكن است اين فحاشي ها، نوعي "عربده ذليلانه!" باشد تا ذهن مردم را از ميزان "وادادگي و عقب نشيني هاي نظام" در اين دور از مذاكرات منحرف كند. خب، معمولا" هرچقدر ميزان بددهني و عصبانيت رهبر بيشتر باشد ( كه در سخنراني ديروزش، ميزان سخنان زشت و دشنامها فراوان و كم سابقه بود) به معناي شدت استيصال و اوج بي چارگي و خشم او از گير افتادن در يك "كوچه بن بست" است. اين پنچه اندازي هاي عصبي، همچنين ميزان بالاي عقب نشيني و امتيازدهي نظام مقتدر(!) اسلامي را در عرصه مذاكرات اتمي فاش مي كند. براي همين خامنه اي در تعريف مجدد از نرمش قهرمانانه، براي اولين بار از "حركت رو به عقب" هم نام برده است!
در اين باره رهبر معظم(!) باز هم ديگران را به "بدفهمي" متهم كرد و معناي عبارت نرمش قهرمانانه را چنين تفسير فرمود: "نرمش قهرمانانه يك مانور هنرمندانه برای دست یافتن به مقصود است. هر گونه حرکتی، چه حرکت به جلو و چه حرکت به عقب، مثل میدان رزم نظامی باید به دنبال رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده باشد." با اين تفسير كلي از نرمش قهرمانانه، اولا" اين مانور هنرمندانه، چيزي جز شيادي و رياكاري نيست. عقب و جلو رفتن براي رسيدن به هدفي كه از قبل تعيين شده، يعني اينكه قرار است با مذاكره كنندگان از در فريبكاري وارد شوند و گندم بنمايند و جو بفروشند. دود اين سياهكاري به چشم مردم ايران هم خواهد رفت.
ثانيا" هر نتيجه اي كه از مذاكرات اتمي به دست بيايد و يا نيايد، آقاي خامنه اي مي تواند همچنان ژست برنده بگيرد و مدعي شود كه آن "مانور هنرمندانه اش" را عالي اجرا كرده [چه رو به جلو! چه رو به عقب!!] و طبيعتا" به هيچكس هم پاسخگو نخواهد بود. در اين تفسير رندانه، تسليم و وادادگي در برابر كشورهاي 5+1 هم يك جور "مانور هنرمندانه" تلقي مي شود [و نه شكست مفتضحانه نظام!] و از ديدگاه رهبر، همان تسليم هم يك "پيروزي بزرگ" و فتح الفتوح تاريخي خواهد بود. فتح الفتوحي از جنس فتوحات متوّهمانه «هزاران قله و گردنه اي» كه آقاي خامنه اي بارها ادعا كرده نظام را از آنها عبور داده است!
آقاي خامنه اي گمان مي كند جمهوري اسلامي قرار است با "دسته چُلمن ها" مذاكره كند و كشورهاي 5+1 مي نشينند و اجازه مي دهند كه ديپلماتهاي ايراني با رقصندگي و مانور هنرمندانه و حركتهاي رو به جلو و عقب، به «اهداف از پيش تعيين شده نظام» برسند و مذاكره را تمام كنند و برگردند. آخرش هم دنيا براي اين همه هوش و ذكاوت و نرمش و مانور هنرمندانه نظام اسلامي كف و هورا مي كشند و وزيران كشورهاي 5+1 هم مي روند خانه شان! راستي چرا رهبر فرزانه اينقدر ديگران را ابله و ساده لوح مي پندارد؟  
دوم-  دليل ساده تر اين فحاشي و ابراز دشمني ها آن هم ساعاتي قبل از شروع مذاكرات، باقي گذاشتن "راه فرار" براي حكومت است تا اگر دنيا شروط ايران را رد كرد، رهبر بگويد از قبل پيش بيني كرده بود كه اين دشمنان فلان فلان شده، قصد نداشتند به توافق برسند.
يا هروقت رهبر لازم ديد و اورانيومش به اندازه يك بمب اتمي غني شد و مذاكره را بي فايده دانست، بتواند با همين ادبيات و فحاشي و تندخوئي «مذاكره را به مشاجره» تبديل كند و با حالت "قهر" جلسه را ترك كند و به قول آيت الله مكارم شيرازي كه همين ديروز گفته، به دنيا اعلام كند: "ما هم گزينه بسيج و سپاه و ارتش را روي ميز داريم!!"
وقتش كه برسد، به هر بهانه اي [مانند ورود شوراي امنيت سازمان ملل به موضوع نقض حقوق بشر در ايران]، حكومت اين «صلح موقتي حديبيه!» را به صورت يكجانبه لغو مي كند و ميز مذاكره را با «لگد بصيرت رهبري» واژگون مي كند و همه چيز را به نقطه صفر برمي گراند. و باز هم بازي "شل كن/ سفت كن مذاكرات" را تا دستيابي به «هدف از پيش تعيين شده نظام!» از سر مي گيرد. هرچند اين بار، به معناي واقعي كلمه "كمر نظام اسلامي زير فشارهاي جهاني شكسته" و اين عربده ها و عصبيت ها، در حقيقت نمايشي هستند و «پوششي براي تسليم شدن» است. هياهويي است براي اينكه كسي نرمش و "مانور رو به عقب" نظام را نبيند.
تبعات تندخوئي رهبر:
اما عوارض و تبعات سخنان تند و فحاشي ها و تهديدهاي آقاي خامنه اي، ملموس تر و واقعي تر از توّهمات قهرمانانه اوست. سخنراني چهارشنبه رهبر ايران، همه يا بخشي از اين تبعات را در پي خواهد داشت:
يك: زمينگير شدن تيم مذاكره كننده ايراني. فحاشي و تهديدهاي علني آقاي خامنه اي آن هم چند ساعت مانده به شروع مذاكرات ژنو، به افكار عمومي دنيا نشان داد كه دولت جديد ايران و تيم مذاكره كننده ظريف در مورد برنامه هسته اي اختياري ندارند و حتي اگر معامله خوشآيندي هم بكنند، تا "عمل به آن" بايد با بي اعتمادي و بدبيني در انتظار گام عملي ايران بمانند. زيرا سخنراني خامنه اي نشان داد هنوز "قوه عمل" در ايران در اختيار نهاد رهبري است و در "حوزه عمل" بين آقاي جواد ظريف و آقاي سعيد جليلي فرقي وجود ندارد. چنانچه در تصويري كه از مراسم عزاداري حسيني در بيت رهبري از اين دو مذاكره كننده سابق و فعلي منتشر شده، آنها با لباسهايي سياه و مشابه و در چند قدمي همديگر و در محضر يك رهبر "سينه" مي زنند! اگرچه كسي منكر تفاوتهاي هوشي و شخصيتي ظريف با جليلي نيست. اما دنيا به گام عملي ايران چشم دوخته است و بس.
دو: افزايش بي اعتمادي جهاني به "صلح آميز بودن" برنامه اتمي ايران. كشوري كه رهبرش چنين خودكامه، تندخو و متوّهم است كه مي تواند در يك سخنراني، نيمي از كشورهاي دنيا را متجاوز و مستكبر و ظالم بنامد و نسخه زوال و محو اسرائيل را هم بپيچد. از نگاه دنيا؛ دادن اجازه غني سازي اورانيوم آن هم بيش از حد نياز براي توليد برق، به چنين رهبر عصبي و متوّهمي، به مثابه "دادن تيغ به دست زنگي مست" خواهد بود. اين سخنراني شايد باعث شود شروط سختگيرانه بيشتري بر عليه ايران وضع شود.
سه: اين سخنراني انگار به منظور تقويت موضع ده روز قبل دولت فرانسه تنظيم شده بود! تندخوئي خامنه اي مُهر تأييدي بود بر نگراني هايي كه اسرائيل سعي در اثبات آنها داشت. وقتي خامنه اي از «مانور هنرمندانه براي رسيدن به هدف از پيش تعيين شده» سخن مي گويد، در عمل دارد موضع سختگيرانه فرانسه را تأييد مي كند كه خواهان توقف غني سازي و جلوگيري از ذخيره سازي اورانيوم در ايران شده بود. خامنه اي با سخنانش نيّت اصلي خود را براي ادامه غني سازي آشكار كرد و اثبات كرد "سياست هاي دوگانه اي" كه در اين سالها به كار بسته، بخشي از همان "مانور هنرمندانه و حركت رو به جلو و عقب براي رسيدن به مقصود" بوده است. افشاي اين رياكاري توسط خود رهبر، براي مجموعه جمهوري اسلامي بدون هزينه نخواهد بود.
از طرفي سخنان آتشين خامنه اي نشان داد در ايران هنوز هم «حاكميت دوگانه» برقرار است و هركجا كه ضرورت باشد رهبر ايران به تعهدات تيم مذاكره كننده دولتش هم پشت پا خواهد زد. درست شبيه به «تكلي» كه با سخنراني چهارشنبه به روي زانوي تيم ديپلماتهاي ايراني زد و آنها را نرسيده به ژنو، زمينگير و شوكه كرد.
چهار: من همچنان بر اين باورم كه عربده هاي ذليلانه رهبر ايران، نمايشي با مصرف داخلي و براي مخفي كردن امتيازهاي كلاني بود كه قرار است براي بقاي حكومت خود بپردازد. اگر اينطور باشد، بايد گفت آقاي خامنه اي در ايفاي نقش نمايشي خود، زياده روي و افراط كرده و به قول بازيگران تئاتر "آنچنان توي حس فرو رفته" كه به خاكي زده است! بابت اين افراط و جبران حرفهايي كه خارج از متن نمايشنامه زده، شايد خامنه اي مجبور شود چند برابر امتياز و باج بدهد! و كيست كه نداند اين خليفه ي بي بصيرت، همه باج و خراج و كفاره و جريمه هايش را از كيسه مردم بينواي ايران مي پردازد؟ اي كاش وسط سخنراني ديروزش، شخصي حداقل از روي «خيرخواهي براي حكومت!» آقاي خامنه اي را از برق مي كشيد تا اينقدر صورتحساب خودش را سنگين نكند. هرچند قلبا" از اينكه او نيّت دروني خود را بر زبان راند، خوشحالم.  ماه حقيقت را نمي شود تا ابد پشت ابرهاي دروغ و تزويرهاي عالمانه پنهان كرد.
نكته: با آن همه دشنام كه در متن سخنان ولي امر مسلمين جهان هست، چه قضاوتي درباره اين قطعه از سخنان او بايد كرد؟ خامنه اي ديروز لابلاي آنهمه دشنام و فحاشي گفت: "ما با برخورد غيرخردمندانه در همهى عرصهها مخالفيم! ما معتقديم در همهى عرصهها، در همهى برنامهريزىها، در همهى جهتگيرىهاى جمعى و فردى بايد با درايت و حكمت عمل كرد!" كجاي سخنراني ديروز ايشان خردمندانه و با درايت و از سر حكمت بود؟ مردم و منافع ملي به كنار، اما خداوكيلي حاميان و طرفداران ايشان قضاوت كنند كه آيا اين دريده گويي و زشت گويي در سخنان يك رهبر مذهبي و سياسي، مايه خجالت و شرمساري آنها نيست؟
ترديد ندارم كه هواداران اندك آقاي خامنه اي به زودي خواهند فهميد كه «سخنراني 29 آبان» رهبر بي بصيرتشان، درست برخلاف مصالح نظام و خالي از هرگونه درايت و خرد و حكمتي بود. تكرار مي كنم ما كه از اين فاش گويي رهبر معظم و از افشاي ما في الضمير حقيقي وي خرسنديم و اين را نشانه اي از انتقام پروردگار از ستمكاري ها و رياكاريهاي او تلقي مي كنيم. بيخود نيست كه مي گويند ظالمان، در سقوط خود، سهم بزرگي دارند و اولين كلنگ تخريب كاخ ستمكاران را، خودشان و از روي بلاهت و حماقت مي زنند. 

۱۳۹۲ آبان ۱۰, جمعه

قلبي كه براي آزادي نجنگد، مي گندد!



انگار هزار سال قبل بود كه قلب مرا هم ربودند! هزار سال پيش بين خواب و بيداري؛ مردماني را ديدم كه در خيابان مي رفتند و هر كدام زير لب زمزمه اي مي كردند. هر كدام انگار غزلي و شعري بودند كه گذر مي كردند. و با هر بيت كه مي خواندند، خوشه اي از موهايشان سپيد مي شد. دقيقه اي نگذشت كه همگي آنها همچون زال سپيدمو شده و مانند شاپركي مي درخشيدند. صد هزار شاپرك دلداده، با همان نواهاي آسماني مي خواندند، نجوا مي كردند و مي گذشتند.
در همان مرز خواب و بيداري بود كه او را ديدم. گلچهره اي آسماني بود كه سوار بر چيزي از كنارمان گذشت.  از پشت شيشه بخار زده، صورتش را نزديك آورد و بخار را با دستان سفيدش كه مي درخشيد، كناري زد و نور چشمانش، خيابان را و مرا روشنايي بخشيد. همه به سوي آن صورت آسماني برگشتند. نجواگران موسپيد با همديگر همنوا شدند و خواندند و به قرباني امشب –من- نگاه كردند. هزار حفره در سينه هاي آنان دوباره شكاف برداشت و هزار قلب بدنبال آن كاروان روان شد. ناگهان چيزي از سينه ام كنده شد و قلب من هم روان شد. قلبم كه از جا كنده شد، از دردي عميق و شيرين و جانسوز بيدار شدم.
دم صبحي بود كه قلبم را بردند؛ در بيست سالگي شايد. كمي بر جا ماندم و به خوابم فكر كردم. گمان كردم خوابي بود و گذشت. ناخودآگاه دستم را به سمت سينه و قلبم بردم تا ببينم سوزش آن براي چيست؟ انگشتانم از خوني گرم خيس شدند. احساس كردم روي سينه ام، حفره اي به اندازه يك قلب درست شده و جاي قلبم در آن حفره خالي است. باور نكردم. انگشتانم را داخل كردم و خيسي نوك انگشتانم مرا شوكه كرد. چراغ را روشن كردم و ديدم قلبم در سينه نيست! از آن زمان است كه احساس مي كنم هزار سال مي گذرد. زمانش را از ياد برده ام. اما هنوز از سينه ام خون مي چكد.
صبح روز بعد از آن خواب، لباسي ضخيم پوشيدم تا كسي حفره خالي سينه ام را نبيند و بدنبال قلبم به جاده زدم. خيابان به خيابان و شهر به شهر چشم چرخاندم تا قلبم را پيدا كنم و درون حفره سينه ام جاي بدهم. هزار سپيدموي "بيدل اميدوار" و هزاران "دلسوخته نوميد" ديدم كه شهر را پر كرده بودند. جمعيت اميدواران كمتر بود. با هراس از اين و آن مي پرسيدم قلب مرا نديديد؟ خونش بند نمي آيد. چه كنم؟ آنها كه زنده بودند مي گفتند تا خون حفره سينه ات سرازير است و مي ريزد، اميدوار باش. اگر لخته و خشك نشده هنوز جاي اميدواري هست كه قلبت را پيدا كني و در سينه ات جاي بدهي. نااميدها دست از جستجو كشيده و به تقدير خراب حفره خشكيده قلب خويش، تن داده بودند.
چيزها ديدم كه از سوزش ديدنشان، از حفره سينه ام اشكي سرخ مي چكيد و زخمم تازه باقي مي ماند. دردها؛ قلب را خونين مي كنند. خون تازه سينه ات، حفره را زنده و تازه نگه مي دار. اين را سپيدمويي در پل تجريش به نصيحت با من گفت: "از ديدن دردهاي ديگران،هرگز  روي نگردان تا با سوزش آن، هميشه زخمت تازه بماند. زخم تو، تو را براي علاج خودت و ديگران مصمم تر نگاه مي دارد. دردها تو را قوي تر مي كنند. بگذار عطش سينه ات براي يافتن قلبي كه گم كرده اي، هميشه تازه بماند. دلت را كه بيابي، هزار چاره براي دردها را با تو خواهد گفت!" و اينچنين شد كه اطراف را بيشتر ديدم و پيش رفتم.
پاي تپه توچال، "فرهاد كوهكن" را ديدم كه بليط تله كابين مي فروخت! حال "شيرين" دلبندش را پرسيدم. گفت: "هنوز آنسوي كوهي است كه در قلبم، بر آن تيشه ميزنم تا به او برسم." و پرسيد: "چند تا بليط مي خواهي؟" خون سينه اش هنوز تازه بود. گفتم معشوقت خبر از قلب گمشده من ندارد؟ گفت: "از او مي پرسم. تو جواني. بگرد و زخمهاي مردم را ناديده مگذار. پيدايش مي كني."
در سبزه ميدان "مجنون" را ديدم كه به عشق "ليلي" گيتار مي زد و پول مي گرفت و عصرها هم با موتور مسافركشي مي كرد. گفت:" بگرد. روزي پيدايش ميكني!" در خيابان ناصرخسرو؛ "سهراب سپهري" را ديدم كه فال حافظ مي فروخت. و فروغ را ديدم كه شعر مي خواند و سر چهارراهي، بندكفش يك پسرك گلفروش را مي بست. در بازار پرنده فروشان خيابان مولوي، "سي مرغ" را ديدم كه در انديشه باز شدن درهاي قفس بودند تا باز هم تبديل به "سيمرغ" شوند. تا فروشنده پرندگان روي برگرداند، شيطنت كردم و  در قفس را باز كردم و آنها به آسمان پر كشيدند. نسيمي در آسمان درگرفت و فالي از لاي دست سهراب افتاد و چرخيد و چرخيد تا به دستم رسيد. بازش كردم. حافظ، حال بيدلاني همچو مرا شرح داده بود. استاد شجريان با حفره اي بر سينه و خوني كه از زير آن بيرون زده بود، از كنارم گذشت. صدا كردم: استاد! اين فال را براي من بخوانيد. استاد كاغذ فال را گرفت و كنار خيابان نشستيم. سوزي در آه استاد بود كه تبديل به نسيمي شد كه وزيد و خس و خاشاك را به هوا بلند كرد و استاد آن هواي تازه را تا عمق جانش سركشيد. آن نسيم كه وزيد هزار "جوان رعناي خونين بال" مانند شاپركان در آسمان غلطيدند و رقصيدند و رنگي از طلاي آفتابي به آسمان پاشيدند. آسمان طلايي رنگ شد. استاد آواز سر داد و غزل حافظ را با صداي جادويي اش خواند:
"دلم رميده شدو غافلم من درويش! | كه آن شكاري سرگشته را چه آمد پيش؟
چو بيد بر سر ايمان خويش مي لرزم؛ | كه دل بدست كمان ابرويي است كافركيش!
خيال؛ حوصله بحر مي پزد؟ هيهات! | چه هاست در سر اين قطره ي محال انديش!"
آن روزها و اين روزها، خواه در خواب يا در بيداري، من به هر كجاي زخمه هاي روستاها و شهرها كه دست مي كشم، انگار زخمه تار يا ضرب دف و نواي چنگي به فغان مي آيد. بيدلان اميدوار در جستجوي بي پايان خود روزي به نتيجه مي رسند؛ ترديد ندارم.
بيدلان ِاميدوار، اينك زيادتر از جماعت نااميدان شده اند. ديگر همه مي دانند براي چركي نشدن حفره سينه خودشان هم كه شده، بايد از لخته و خشك شدن خون سينه جلوگيري كنند. بايد دردها را ببينند و چشم بر غم ديگران نبندند. ديگر "الكي خوشي" بس است. درد و زخمي كه داريم، اميد درمان همگي ما را هزار برابر مي كند. هزار سال مي گذرد از آن شب و هزار شب، همان خواب را ديده ام:
هنوز سپيدموهاي شيفته در خيابانها ره مي سپارند، زمزمه مي كنند و بدبنال قلبي مي گردند كه شادي خواهد آورد. آزادي خواهد آورد. آنگاه نوبت رقص است و مي و طرب و شادي و آزادي. تا آن روز؛ دوبيتي من كه در ميان سپيدمويان اميدوار در شهر مي گردم؛ اين دو بيت بي همتاست؛ مانيفست قلب گمشده من، كه همه جا بدون حضور من تپيده است و روزي او را خواهم يافت:
هر كجا مشتي گره شد؛ مشت من!
زخمي هر تازيانه پشت من!
هركجا فرياد آزادي؛ منم!
من در اين فريادها دم ميزنم!
بابك داد. دهم آبان 92. پاريس

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

شايد شما هم يك "اعدامي" باشيد!

آخرين روز مهر 1392: آلودگي هوا در يكي از روزهاي عادي تهران!! عكس از ايرنا
شايد خودتان هم ندانيد كه ممكن است يك "اعدامي" باشيد! اگر احساس مي كنيد كه در زندگي تان چيزهايي هست كه دارد حيات و جان شما را از بين مي برد و در حال از دست دادن "امكان زندگي" هستيد و حيات شما در حال سلب شدن است؛ شما يك "اعدامي" هستيد! به قول آقاي آملي لاريجاني در علم حقوق؛ اعدام يعني "سلب حيات"! ممكن است "شكل" سلب حيات دار زدن يا تيرباران و يا ... باشد؛ اما "ماهيت" و معناي سلب حيات؛ كشتن آدمهاست.
آيت الله لاريجاني رئيس قوه قضائيه گفته: "اعدام يعني جلوگيري و سلب حيات از فرد اعدامي و سلب الحيات او بايد كامل شود!" لاريجاني درباره پرونده مردي كه بعد از اعدام، ناگهان زنده شده و اكنون در كُما به سر مي برد گفته كه اگر به هر علتي، عمل اعدام موفقيت آميز(!) نبود و مثلا" طناب دار پاره شد، بايد محكوم را آنقدر بكشيم تا اعدامش كامل و حيات از او سلب شود!
با اين تعبير مي توان گفت كه تقريبا" همگي ايرانيان يك جورهايي "اعدامي" محسوب مي شوند. در واقع هر كسي كه احساس مي كند زندگي اش تبديل به يك "مرگ تدريجي" شده و در معرض "سلب الحيات" است، يك "اعدامي" است كه دارد بالاي يك چوبه دار نامرئي، جان مي دهد. حالا دلخوش نباشيم كه پشت ميله زندان نيستيم و يا با طناب دارمان نمي زنند و يا تيرباران نمي شويم، همين اندازه كه داريم زير امواج پارازيتهاي سرطانزا، آلودگي هوا، سوء تغذيه، آبهاي آلوده، محيط زيست تخريب شده و دهها بيماري واگيردار و اعتياد و فقر و فشارهاي رواني مضحمل مي شويم و مي ميريم، يعني كساني كه بايد خدمتگزار مردم باشند، دارند حيات و زندگي را از مردم سلب مي كنند.
كافي است دقت كنيم كه چرا سن سكته هاي قلبي و سرطان و مرگ ناگهاني در كشورمان پايين آمده و گورستانها از مردگان زير چهل و پنجاه ساله پر مي شوند؟! در سرزمين ما دهها روش براي كشتن بيصدا و خاموش مردم وجود دارد. حيات شهروندان ايراني با سرطان ناشي از پارازيت هاي ماهواره اي سلب مي شود. فقر غذايي و "سوء تغذيه" ناشي از فقر در حال اعدام بيصداي هزاران هزار نفر از آن چهل ميليون نفري است كه زير خط "فقر خشن" زنده مانده اند و دارند جان مي دهند! زندگي و حيات مردم با فشارهاي رواني ناشي از فقر و بيكاري و غيره از آنها سلب مي شود و اگر خوب بنگريم دارند يك ملت را به سمت چوبه دار و يك اعدام دسته جمعي و خاموش پيش مي برند.
باري؛ حكومتي كه در آمار جهاني "رتبه دوم اعدام" را دارد، مي تواند به خود ببالد كه در "پالايش جمعيتي مردم" از فقرا، ناراضيان و غيرخوديها هم موفق بوده و "رتبه دار اعدامهاي خاموش" است.

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

با سياست دوگانه؛ ديگر نمي شود "زمان" خريد!



بعد از تماس تلفني آقايان اوباما و روحاني، يك مقام نهاد رياست جمهوري ايران گفت: "شعار مرگ بر آمريكا بايد ادامه يابد!" چون يك شعار حاكميتي است!
اين يعني ايران همچنان در دوران "حاكميت دوگانه" به سر مي برد و بنا دارد بار كج خود را با سياست دوپهلوي "يك مشت و يك لبخند" جلو ببرد. در حاكميت دوگانه؛ معمول اين است كه "دولت" يك حرفي مي زند و "حكومت" يعني رهبر و سپاه و قواي ديگر هم يك ساز ديگر مي زنند. اما حالا در درون دولت هم «دوگانگي» سر باز كرده و آقاي سيد رضا اكرمي دبير شوراي فرهنگي نهاد رياست جمهوري ساز مخالف با رئيس جمهور را سر داده است!
آقاي اكرمي كه منصوب شخص آقاي روحاني است، در سخناني مغاير با ديپلماسي آشتي جويانه رئيس جمهور گفته: "شعار مرگ بر آمريكا بايد ادامه يابد. اگر توافقي بر اساس منافع ملي و احترام(!) متقابل صورت گرفت، اين شعار مي تواند حذف شود!" وقتي شما همچنان مي خواهيد پرچم يك كشور را لگدمال كنيد و شعار "مرگ" براي او سر بدهيد، آيا سخن از «احترام متقابل» بي معنا نيست؟ البته جمهوري اسلامي با چنين گفتمان چندگانه اي تاكنون توانسته از دنيا "زمان" بخرد. اما ديگر در دنياي امروز، اين قبيل رفتارهاي دوگانه ناشي از بي مسئوليتي است و بي مسئوليتي هم هرگز "اعتماد ساز" نخواهد بود.
مجموعه نظام گمان مي كند با اين رويكرد گيج كننده، مي تواند هر موضوعي را تا ابد "كــــش" بدهد و حل نشده باقي بگذارد. از موضوع هسته اي بگيريد تا مسئله مبارزه با فسادها و اختلاس و پرونده سعيد مرتضوي و مسئله حجاب و ماهواره و آزادي زندانيان و... در همه جا اين دوگانگي و رياكاري آشكار است. در حقيقت بخشهاي مختلف حكومت، با تقسيم نقش "پليس خوب – پليس بد" بين خودشان، هر بار يك چيزي مي گويند و فردا همان حرف را انكار مي كنند و باز روز بعد، ساز ديگري مي زنند. اكنون مدتهاست كه دنيا اين "تاكتيك رفتارهاي چندگانه" جمهوري اسلامي را شناخته و با احتياط به دولت جديد ايران روي خوش نشان داده تا "آخرين فرصت" را هم به ايران داده باشد. پس مقامات نظام ديگر نمي توانند با چنين روشهايي از دنيا زمان بخرند.
آمريكا و كشورهاي غربي، بارها تأكيد كرده اند كه فارغ از لفاظي ها و سخنان فريبنده، اكنون فقط به دنبال ديدن يك "گام عملي" از ايران هستند و ديگر به حرف و لبخند و وعده هاي حكومت ايران توجهي نمي كنند. در جبهه آنها هم، سياستمداران با ديپلماسي دقيق تري با دولت جديد ايران برخورد كرده اند. آمريكايي ها با اصرار، خواستار ملاقات با آقاي روحاني شدند و باب مذاكره را باز كردند؛ تا شايد آخرين فرصت را براي حل و فصل مشكلات به مقامات جمهوري اسلامي داده باشند. سهل است كه آنها به سادگي فريب سياست دوگانه جمهوري اسلامي را نخواهند خورد. هرچند متأسفانه قرباني اين روند شوم و ادامه تحريمهاي اقتصادي و بانكي، همچنان مردم ايران هستند.
از طرفي بدبختانه اين دوگانگي و رياكاري،ماند وبا از رأي هرم به بدنه اجتماع و كوچه و بازار هم سرايت كرده و مي رود تا به يك "ضدفرهنگ" در جامعه ما تبديل شود. اين دوگانگي هاي بيشمار، آنقدر بر روح ملي ما خسارت و جراحت وارد كرده كه شمارش آن خسارتها ممكن نيست.  پس نه تنها بايد آرزو كنيم كه مردم و سرزمين ما از "خشكسالي و دروغ و دشمني" در امان بمانند؛ بلكه در اين راه همه بايد همّت كنيم.  
پي نوشت اول: به گزارش خبرگزاري مهر رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری گفته که «شعار مرگ بر آمریکا باید ادامه یابد.». حجت الاسلام سيد رضا اكرمي كه منصوب شخص آقاي روحاني است، كمتر از يك هفته بعد از تماس تلفني دو رئيس جمهوري ايران و آمريكا در مصاحبه با خبرگزاري مهر گفت: "هر وقت توافقی بر اساس منافع و احترام متقابل میان ایران و آمریکا حاصل شد ما هم در شعار مرگ بر آمریکا تجدید نظر خواهیم کرد."
پي نوشت دوم: به گزارش بي بي سي، جان کری وزیر خارجه آمریکا به بنیامین نتانیاهو و مردم اسرائیل قول داد آمریکا صرفا به حرف دولت ایران اعتماد نکند و فقط با توجه به قدم‌هایی که ایران برای اعتماد سازی برخواهد داشت، تصمیم بگیرد. وزیر خارجه آمریکا که به همراه جک هیگل، وزیر دفاع برای دیدار با همتایان ژاپنی به توکیو سفر کرده، روز پنج‌شنبه ۱۱ مهر به خبرنگاران گفت: "آمریکا فقط بر پایه مجموعه اقداماتی که همه را مطمئن کرده باشد تصمیم خواهد گرفت و امنیت اسرائیل در درجه اول اهمیت است و ما کاملا در این باره جدی هستیم."