۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

در سلام ميرحسين هم «دلجويي» يافتم، هم «دلگيري»!



يادتان باشد من به موسوي رأي نداده بودم!
در سلام ميرحسين هم «دلجويي» يافتم، هم «دلگيري»!
من در «سلام» ميرحسين، هم مهر يافتم، هم ملامت! سلام او هم بوي «دلجويي» مي داد، هم نشاني از «دلگيري» داشت. ميرحسين موسوي در ششصدمين روز حبس خود و همسرش، سلامي فرستاد كه مرا در اين نيمه شب بيخواب كرده! تاريكي است و هجوم فكرها و من، يكباره خود را در خانه اي محبوس فرض كردم. خيال كردم ميرحسيني هستم با همسرم محبوسيم و بيخبر از دخترانم و از خانواده هايمان. ميرحسيني هستم كه هنوز بر عهدم با مردمي كه مي خواستند سرنوشت شان اين سياهي نباشد، مانده ام. مرا براي تغيير اين وضع نامزد كردند و به ميدان رقابت فرستادند. و من به دعوت آنان آمدم. توكلم بر خدايي كه مي پرستم و بر مردمي كه پشتم بودند، لابد خيلي زياده بوده كه عهد كردم تا پاي جان بر سر حرفم و خواسته مردمم خواهم ايستاد. خواهرزاده ام را به جرم نسبتش با من كشتند و من باز ماندم. ماهها زنداني شدن برادر همسرم را مخفي كردم تا در مقابل خانواده هاي داغدار شرمنده نشوم كه بگويم من هم داغي و دردي دارم. دشمنان اما پيش آمدند و از دو سو مرا در حلقه اي تنگ فشردند. سربازان حكومت از روبرو تاختند و سربازان تاريكي شان را از جبهه پشت فرستادند تا مردم را از من جدا كنند. برخي از سربازان حكومت «در بين مردم مصيبت زده» قرار گرفتند و خود را به عنوان كساني جا زدند كه عزيزي را در كشتار تابستان 67 از دست داده اند. آنها مرا به محكمه هاي بي قاضي بردند و عقوبت همه آن سالها را از من طلب كردند در حالي كه همه مي دانند مسئول آن كشتارها ديگراني بودند كه امروزه هم در حكومت و دولت هستند. آنها اما به قصد اين آمدند تا حلقه مردمي اطراف مرا با عربده هايشان خلوت كنند. براي همين گروه فشاري ساختند كه هركجا نام مرا بردند و مهري نثارم شد، آنها بريزند و بزنند و بگويند از عامل كشتار 67 و آرمانهاي امامش دفاع نكنيد. در حالي كه گوشت من و خانواده ام، زير دندان حكومتي قرار داشت كه منتقد و مخالفش بودم. و اين رسم جوانمردي نبود كه در آن شرايط، جنان كنند.
سربازان حكومت دور خانه ام حصاري آهني ساختند و سربازان نامرئي شان دور نامم حصاري نامرئي ساختند، و مرا از مردم جدا كردند تا حتي نتوانم جواب پرسشهاي مردم را بدهم يا حقايقي كه مي دانم را برملا نمايم. در دوران حبس، قلبم تاب دردهاي بيشمار را نياورد و چندباري آزارم داد. يك بارش به گوش شما مردم رسيد و لابد چندبارش را هم خبر نداريد. اما بيمار قلبي در خانه و حصار تنگ، قلبش هر روز مي گيرد. و قلب من آن روز بيشتر گرفت كه نگذاشتند زير جنازه پدرم را هم بگيرم و در آخرين سفرش او را مشايعت كنم. و آن روز كه...
اگر در ششصدمين روزهاي اين حبس كشدار، خبردار مي شدم مردمي كه آن عهد را فراموش كردند و به زندگي شان چسبيدند و حقيقت را واگذاشتند؛ امروز دارند دلار 4100 توماني مي خرند و هنوز هم سكوت كرده اند، حتما" به آنها «سلام» مي فرستادم! سلامي كه هم مهر و محبتم را به آنها برساند و هم دلگيري ام را از سكوتي كه كردند، از قدمي كه برنداشتند، و از رضايتي كه بر ادامه اين ظلم ها دادند! كمي كه خود را به جاي ميرحسين بگذاريم، مي بينيم چرا با دقت گفته سلام مرا به «ملت ايران» برسانيد!
شايد او در كنار اين مهر و سرزنش ها، كنايه معناداري هم براي احمدي نژاد فرستاده كه همواره خود را «ملت ايران» مي داند و روزگاري به پشتيباني رهبر دلگرم بود و تقلب كرد و آدم كشت و امروز مانند دستمالي به دور انداخته مي شود، مشاورش را زنداني كرده اند و براي خودش هم نقشه ها دارند. كسي نمي داند! هرچه هست اين «سلام» براي من مانند رازهاي لبخند موناليزا پيچيده و معماگونه مي نمايد. ترديد ندارم كه ميرحسين اين سلام را از عصاره ساعتها و روزها و ماهها تأمل و انديشه ساخته تا اگر روزي يك «روزنه» به بيرون پيدا شد، مقصودش را رمزگونه و در يك كليدواژه معنادار با همه در ميان بگذارد. اينك هركسي از ظن خود و با فهم خود، مي تواند اين سلام را تفسير كند. اما آن قسمتي كه مرا به عنوان يكي از اين مردم نشانه رفته، بدجور كاري بود! ديگر دم صبح شده و من هنوز بيدارم و هنوز به آن سلام و مهرها و سرزنش هايي كه در آن مستتر است فكر مي كنم. براستي كه سلام «مهندسي شده اي» بود.
پي نوشت: سه نكته را صراحتا" بگويم؛
اول اينكه من به آقاي كروبي رأي داده ام پس از موضع حامي يا عضو ستاد آقاي موسوي اينها را ننوشته ام.
دوم اينكه به آرمانهاي امام راحل(!) به اندازه «خواب و خيال دوران شاهي» بي باروم و راه را در يك جمهوري مردمي مي دانم پس به اشخاص به عنوان سوپرمن آرزوهاي سرزمينم باور ندارم.
و سوم اينكه در اين نوشته، به عنوان يك مرد سياسي محبوس و نه يك «نامزد احتمالي براي تصاحب قدرت در آينده» از آقاي موسوي ياد مي كنم و از منظر احساسم، از ظلمي كه به او شده و سكوتي كه كرده ايم، به سهم خود احساس سرافكندگي دارم. پس گمان بيهوده نبرند كساني كه اين روزها در خياطخانه ها، قباي رياست پروو مي كنند و تا نام ديگران مي آيد برآشفته مي شوند! شايد اين «سلام» پرمعناي ميرحسين، در عين حال كنايه اي هم به اين دو سال بي عملي و بي مايگي همه كساني باشد كه او را از صحنه اعتراضها راندند و خود هم «ناخدايان فرومايه اي» بيش نبودند. پس بر من نشوريد كه واكنش من، احتمالا" چيزي در شأن همان بي عملي و سكوت خود شما خواهد بود. يا حق.
برنامه سوم درنگ [طعنه هاي احمدي نژاد به رهبر] را مي توانيد اينجا ببينيد.
در فيس بوك همگاني درباره خبرها و موضوعات روز بحث و گفتگو مي كنيم.

اين يادداشت در سايت «گويانيوز»

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

درنگ 3: طعنه هاي احمدي نژاد به "دغدغه هاي فرهنگي" خامنه اي!



به همان اندازه كه «حرفهاي دروغ» احمدي نژاد مردم را آزار مي دهد، «حرفهاي راستي» كه گهگاه مي گويد، حكومت و رهبر را خشمگين مي كند! و تو ببين ميان اين مردم و حكومت، چه درّه عميق و معناداري هست! درنگ 3 در همين باره است.
برنامه درنگ [3] امروز دوشنبه 17 مهر نگاهي دارد به سخنان گزنده و تهاجمي محمود احمدي نژاد در پاسخ به سئوالي درباره "دغدغه هاي فرهنگي رهبري"! احمدي نژاد اين بار "به درستي" دستگاههاي فرهنگي زير نظر رهبري مثل صدا و سيما و سازمان تبليغات اسلامي را به سئوال مي كشد و در خلال پاسخ به خبرنگار، طعنه هاي آشكاري به "بعضي هايي" مي زند كه به گفته او "مسائل فرهنگي را شخصي و تنگ نظرانه دنبال مي كنند و بهتر است سكوت كنند!"

يك بانوي سالخورده آباداني بعد از چهل سال از طريق فيس بوك، ، توانست خانواده پدريش را كه در جواني گم كرده بود، پيدا كند. اگر شما هم از فيس بوك به عنوان جايي براي روشنگري و افزايش دانايي و آگاهي استفاده مي كنيد، به خود بباليد. زيرا در سومين كشور بزرگ جهان، زندگي مسئولانه اي داريد. تعداد كاربران فيس بوك از مرز يك ميليارد نفر گذشت و حالا سومين كشور پرجمعيت جهان بعد از چين و هندوستان، فيس بوك است!

ايران در حالي سرنوشت خود را با بشار اسد رفتني گره زده كه اخيرا" خالد مشعل رئيس دفتر سياسي جنبش فلسطيني حماس كه سالها در سوريه زندگي و فعاليت مبارزاتي مي كرد، هفته قبل به بشاراسد پشت كرد و به تركيه رفت و با آقايان اردوغان و محمد مرسي دست دوستي داد! رسانه هاي دولتي سوريه تمام يك هفته اخير را به فحاشي و تحقير خالد مشعل گذراندند! 
چهار نفر از متهمان اختلاس سه هزار ميلياردي به اعدام محكوم شده اند، اما محمد جهرمي رئيس كل سابق بانك صادرات كه سرحلقه اختلاس بود، هرگز بازخواست و محاكمه نشد. پارسال درباره جهرمي نوشتم با شناختي كه از او دارم، مطمئنم به سايه ها مي خزد و زير سايه بيت رهبري امان مي گيرد و هرگز پيگرد قانوني نخواهد شد. به واقع همانطور هم شد!
آخر هفته بازارهاي تهران و مشهد و اصفهان در اعتراض به گرانيها تعطيل شدند ولي با حضور نيروهاي امنيتي بازارها باز  شدند و احمدي نژاد هم علت گرانيها را يافت و گفت: اخلال در بازار كار آیه یاس خواندن و کارشکنی‌ها و تضعیف روحیه مردم کار شیطان است. اما نباید از شیطان تبعیت کرد بلکه باید عبور کرد.
روز جمعه هم تريبونهاي نماز جمعه در سراسر كشور تبديل شدند به آتشبار انتقادهاي تند بر عليه همان احمدي نژادي كه امامان جمعه او را به مردم توصيه و تحميل كرده بودند. و سردار سعيد قاسمي به احمدي نژاد گفت: وقت تو تمام شد حاج محمود! حالا اگر مناظره هاي انتخاباتي احمدي نژاد و روشهاي خاص او را به خاطر داريد، ببينيد كه او با همان روشهاي خاص، با "دغدغه هاي فرهنگي رهبر" چه مي كند؟!
براي هموطنان داخل كشور كه به يوتيوب دسترسي ندارند، اين برنامه روي سايت"ويمو" هم قرار داده شده است.
در فيس بوك همگاني بحثهاي روز را با مخاطبان دنبال مي كنيم.

۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

صفحه آخر: چگونه مجسمه تخت جمشيد در زمان استانداري "محمد جهرمي" ناپديد شد؟!


باور دارم كه با شناختن آدمهايي كه فقط زشتي ها و "فضولات" را به اين جهان اضافه مي كنند، مي توانيم راهي براي "فضيلت" خويش پيدا كنيم! امشب [جمعه] ميهمان برنامه "صفحه آخر" در صداي آمريكا بودم و درباره عملكرد و پيشينه يكي از مردان پشت پرده نظام، مشاهداتم را بيان كردم. كسي كه شايد براي مناصب بزرگي آماده اش كرده بودند؛ اگر «دُمش» لاي در بانك صادرات گير نمي كرد و در ماجراي اختلاس سه هزار ميلياردي لو نمي رفت: "محمد جهرمي"!



خبر دوم: ائمه جمعه كه «بوي رجايي» را به مردم توصيه و تحميل مي كردند، امروز به طور هماهنگ بر عليه احمدي نژاد خطبه خواندند! گهي زين به پشت و گهي پشت به زين! امام جمعه اصفهان گفت: "رئیس دولت، مردم را مشتی نادان و هالو فرض کرده است!" احمد خاتمي امام جمعه تهران گفت: "امروز مذاکره با آمریکا یک هدف استراتژیک برای آمریکاست! حرف ما این است در این شرایط، دم زدن از مذاکره با آمریکا به چه معناست؟! " علم الهدي امام جمعه مشهد هم خطاب به احمدي نژاد گفت: "شما گفتید می‌توانید و نتوانستید! مردم از شما مسئولین زندگی و دینشان را می‌خواهند که حق آنهاست!" پروژه حذف كوچولوي تهوّع آور كليد خورده است! اين را "خطبه هاي بخشنامه اي" امروز نمازهاي جمعه مي توان فهميد!
پي نوشت: براي ديدن خبرهاي تكميلي از اظهارات ساير خطيبان بخشنامه اي جمعه سراسر كشور به فيس بوك مراجعه و اينجا را كليك كنيد. همچنين براي شناختن بيشتر سوابق آقاي محمد جهرمي به مطلب سال گذشته ام در اينجا مراجعه نماييد.

فيس بوك همگاني بابك داد