۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

كلكسيون سازي اينترنتي، "جانوران كشتي نظام"!


در كشتي نوح نظام، كدام جانوران را سوار بايد كرد؟

نظر شما چيست؟

آقاي خامنه اي نظام اسلامي را به كشتي نوح تشبيه كرده كه قرار است "كشتي نجات" باشد. خداوند به نوح پيامبر فرمود علاوه بر پيروانش، جفت جفت از جانوران مختلف را در كشتي سوار كند و از مهلكه جان بدر ببرد. آيا آقاي خامنه اي كه يك زمان خود را علي زمان مي پندارد و گاهي خود را "خدا" مي داند، امرزه قرار است در نقش "نوح پيامبر!" ناخداي كشتي نجات ظاهر شود؟ آيا اين "نوح زمان" مي داند در سرزمين موعودش، به چه جانوراني نياز خواهد داشت تا نسل شان براي ادامه بديها و فسادها به طور كامل منقرض نشود؟ بياييد به آقاي خامنه اي كمك كنيم از ميان جانوراني كه در هيأت حاكمه اش هستند، كساني را سوار كند كه بشريت براي بقاي همه تجربيات دوران استبدادي و تمام زشتي ها و بديهاي اين سالها به حضور همه آنان در كلكسيون مذكور نيازمند است. جانوران فاسدي مثل احمدي نژاد، محمدي گلپايگاني، مشائي، شريعتمداري، كلهر، رحيمي و.... نظر شما چيست؟ به اين نوح زمان(!) كمك كنيد و نام جانورانش را به او يادآوري نماييد تا كلكسيون كشتي نجاتش را تكميل كند. طوفان بزرگي در راه است و اين بار از قضا، مسافران كشتي نجات(!) در اين طوفان غرق خواهند شد و درياي آرام بر ملت ستمديده ايران، موجي از نوازش خواهد باريد. مسافران اين كشتي محكوم به فنا هستند زيرا ناخداي كشتي، ناخداي متوهّم و متفرعن و ناشي و مستبدي است به نام سيد علي خامنه اي!

كشتي نوح و ناخداي متوهّم!

هرچه مي گذرد باور رهبري نظام اسلامي به اينكه طوفاني سهمگين از خشم ملت در راه است، بيشتر مي شود. آقاي خامنه اي در سخناني كه اهميتش در لابلاي اخبار از دست رفت، نظام اسلامي را "كشتي نجات" و خود را در مقام "نوح پيامبر" فرض كرد كه "نقشه راه الهي" را به طور دقيق مي داند و همه كساني را كه از اين كشتي پياده شوند، محكوم به نابودي و فنا دانست. آقاي خامنه اي در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان رهبري گفت: "افرادي كه حاضر نيستند قانون و راي اكثريت را قبول كنند و نقطه قوتي همچون انتخابات افتخارآفرين چهل ميليوني را تبديل به نقطه ضعف مي‌كنند، عملا خود را از اين كشتي نجات خارج مي‌كنند و صلاحيت حضور در چارچوب نظام اسلامي را از دست مي‌دهند كه از دست داده‌اند".

بر اساس سخنان آقاي خامنه اي مي توان نتيجه گرفت كه او هم دريافته كه طوفاني سهمگين از خشم و غضب مردمي وزيدن گرفته و سيلابي ويرانگر در راه است. او هم فهميده كه نظام اسلامي كه زماني ادعاي ام القرائي جهان اسلام را داشت، اكنون به درجه اي از انزوا و زوال و سستي رسيده كه اهالي آن، حتي در يك كشتي هم جاي نمي گيرند! او نيز دريافته كه حتي با تهديد و ارعاب و وحشت افكني هم، نمي تواند مسافران را بر عرشه اين كشتي خيالي نگهدارد ولي همچنان تلاش دارد مانند يك دن كيشوت، شمشيرش را به سوي بادهاي مخالف بگيرد و با دشمنان اوهام و ذهنياتش بجنگد.

راستي هراس آقاي خامنه اي از بريدن مردم از اين كشتي از كجا ناشي مي شود؟ چرا او نيز توانسته اين واقعيت را بفهمد كه ديگر دوران پادشاهي اش بر اين سرزمين به آخر رسيده و ناچار است جفت جفت از جانوراني را سوار بر كشتي خيالي اش بكند و آنها را همچون يك ناخداي پيامبر از مهلكه اي بزرگ نجات دهد؟ چرا نظام اسلامي كه يك زماني از ديدگاه مقام رهبري "ساحل آرامش" بود، اكنون به يك "كشتي نجات" كوچك تغيير ماهيت داده است؟ آيا اينها نشانه زوال و پايان اين نظام نيست؟ آيا اين كشتي سوراخ و مستعمل، مي تواند حتي طرفداران خود را سوار كند؟ آنقدر جا دارد؟ آيا اين ناخداي متفرعن و شكست خورده، قادر است جانوران اين ام القراي خيالي را از طوفان سهمگيني كه در راه است نجات دهد؟ واقعا" بعيد است بتواند. چنانگه خود آقاي خامنه اي هم به درستي پيش بيني كرده، آن طوفان سهمگين در راه است ولي ناخداي متوهم، هنوز قدرت آن را برآورد نكرده است.

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

1389 سال"پايان ديكتاتوري ديني"!

1389 سال پايان ديكتاتوري ديني!

آقای کلهُر! معناي انگليسي "كلهُر" و "فاكر" چيست؟

مصاحبه "مهدی کلهر" مشاور رسانه ای احمدی نژاد، گواه تازه ای است از میزان درک ناقص و شناخت بیمارگونه تیم دولت کودتایی از جامعه انسانی ما، از جنبش سبز و از اعتراضات مردم ایران . مهدی کلهر ظاهرا" قرار است يك مشاور و مشورت دهنده به رئیس دولت باشد، اما خود او به يك مشورت ضروري روانپزشكي نيازمندتر است. يك مشاور قاعدتا" باید بهترین و منطقی ترین تحلیل ها را در اختیار رئیس دولت بگذارد تا او در تصمیم گیری های کلان کشورداری، بر آنها اتکاء کند و بر پایه آن تحلیل ها کشور را اداره کند. اما آيا با وجود چنان رئيس دولتي كه دور سر خود "هاله نور" تصور مي كند و با وجود چنين مشاوراني كه هر كدام يك بيماري حاد روحي دارند، اساسا" كشور مي تواند اداره شود؟

گاهی از خود می پرسیم "چرا این کشور اصلا" اداره نمی شود؟ و چرا چرخهای این کشور نمی چرخد؟" در اين وقتها باید یادمان باشد که از احمدی نژاد و مشاوران و یارانش بهتر از این نتیجه ای بدست نخواهد آمد. اگر نخواهيم بگوییم آنها تعمدا" و با برنامه ریزی در صدد تخریب کشورند، باید نتیجه بگیریم که آنها در خوش بینانه ترین حالت، به دلیل مشکلات حاد روحی و روانی چنین می کنند و حقیقتا" نیازمند درمان روانپزشکی اضطراری هستند.

احمدي نژاد، مشائي، رحيمي، كردان، كلهر، بذرپاش، چمران،... كداميك از اينها از نظر روحي آدمهاي نرمالي محسوب مي شوند؟ آيا مردي كه مردم يك كشور را به خريد گوجه فرنگي ارزانتر از مغازه سر كوچه خودش دعوت مي كند، رئيس دولت نرمالي است؟ آيا كسي كه توان اداره يك نانوايي را ندارد ولي ادعاي مديريت جهاني مي كند، روح سالمي دارد؟ نمي خواهم فهرست علائم روان پريشي احمدي نژاد و يارانش را پشت هم كنم. مردم در اين انتخابات با حضور ميليوني خود به اين "رئيس جمهور اشتباهي"، يك "نه بزرگ" گفتند اما رأي شان دزديده شد و هنوز در حال وصول آن مطالبه و مطالبات معوقه سي ساله خود هستند.

اما نگاهي به همين مصاحبه آقاي كلهر، كافي است ببينيم با چه تيم بيماري مواجهيم. و اين واقعيت را باور كنيم كه كشورمان توسط يك تيم ديوانگان ربوده شده است.

مهدي كلهر در مصاحبه اخير خود، سخنان جالب توجهي گفته كه شايد براي بررسي روانپزشكي طبيب ايشان بتواند راهگشا باشد. اما اشاره اش به سه نكته را در اين نوشته بررسي مي كنم: اشاره اش به معناي تحت اللفظي اسم "ندا آقا سلطان"، ماجراي عاطفه امام و جنبش سبز.

ابتدا اصل سخنان آقاي كلهر را مرور مي كنيم. آقاي كلهر درباره ندا گفته:

" به معناي اسم ندا آقاسلطان توجه كنيد. ترجمه اسمش به انگليسي مي‌شود "فرياد آقاي شاه" يعني اين مملكت با سابقه 30 سال جمهوري به جايي نرسيد و بايد آقاي رضا پهلوي برگردد!! آنها نمي دانستند كه سلطان در فارسي ديگر اين بار را ندارد. تا قاجاريه اين بار را داشت اما از قاجاريه به بعد كلمه سلطان ديگر اين بار را از دست داد و بيشتر اين لفظ به زنان اتلاق مي شود. ندا آقاسلطان دختر ساده اي بود و نمي دانست بعد از فيلمي كه بازي مي كند و در آن خودش را به مردن مي زند در آمبولانس واقعاً كشته مي‌شود آن هم به دست همين آقاي پزشك؛‌ فراري به انگليس."

آقاي كلهر با اين روش تحليل، چه پاسخي دارد براي ترجمه تحت اللفظي نام خودش و نام ساير شخصيت هاي نظام. مثلا" همين حجت الاسلام "فاكر" كه اخيرا" درگذشت و آيت الله خامنه اي او را مورد ستايش قرار داد؟ نام او "فاكر" در ترجمه تحت اللفظي انگليسي به چه معناست؟ نام خود آقاي كلهر "كال-هور!" در انگليسي جز اين معنا دارد كه "با فاحشه تماس بگير!"؟ گر حكم شود كه پست گيرند، در شهر شما همه بگيرند!

آقاي كلهر به "عاطفه امام" نيز اشاره كرده و گفته:

"مي دانيد چرا اعلام شد به عاطفه امام تجاوز شد و عاطفه امام را كشتند و سوزاندند. چون "عاطفه امام" دختري كه در قلهك منزل داشت، يعني تركيبي از عاطفه و امام. اين واژه ها بدون دليل به كار برده نشدند. آنها روي اين واژه ها كار كرده اند. اينها ابزار جنگ نرم است. گفته بودند قرار است به تو تجاوز شود و سوزانده شوي پس فرار كن و اين دختر چون 6 بار از خانه فرار كرده بود سريع فرار كرد و جان خودش را نجات داد."

عاطفه امام دختر محمد جواد امام، عضو دربند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود كه براي تحت فشار گذاشتن پدرش، او را ربودند، اذيت (نه تجاوز) كردند و در بياباني رهايش نمودند. او را تحت فشار گذاشتند تا براي ساير اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب پرونده اخلاقي بسازند و آنها را كه زير شكنجه اعتراف نكرده بودند (و هنوز هم نكرده اند) با اين حربه زشت بشكنند. اما عاطفه پاك و معصوم به خانه بازگشت و سكوتي صبورانه كرد تا نوع ديگري از مقاومت در برابر حكومتي ضداخلاقي را نمايان كند. او ماهها زير فشار اطرافيان مقاومت كرد و براي آزادي پدرش، پذيرفت كه همه ادعاهايش دروغ بوده اند. آيا آقاي كلهر به عنوان يك پدر، براي دخترشان "نرگس كلهر" اين ارزش را داشت كه چنين از خودگذشتگي پيامبرانه اي براي او بكند؟ اتفاقا" حالا كه آقاي كلهر بحث را به خانواده ها كشيده، خوب است درباره دلايل فرار دختر خودش از ايران هم سخن بگويد؟ چرا دختر اين مرد متواضع و مهربان( كه از فرط مهر، چشمانش در عكس خبرگزاري مهر باز نمي شوند!) از خانواده و از كشور امام زماني گريخت؟ چرا مادر "نرگس كلهر" كه استاد دانشگاه است، حاضر نيست آقاي كلهر را كه دوسال است كانون خانواده را ترك كرده بپذيرد؟ چرا آقاي كلهر به خانه همسر سابق خود هجوم برده و بر طبق اخبار، آن بانو را زير مشت و لگد گرفته است؟ آيا در دولت مديريت امام زماني، با زنان چنين رفتار مي كنند؟ و آيا درباره دختران معصوم مردم چنان تحليل و شايعه سازي مي كنند؟ روزگاري آقاي احمدي نژاد درباره ظاهر آقاي كلهر و مدل موهايش به خبرنگاران گفته بود:"ظاهر كلهر شبيه ظاهر صحابه رسول الله است!" كجاي رفتار آقاي كلهر شبيه "صحابه رسول الله" است كه احمدي نژاد گفته: "او شبيه ترين فرد به صحابه رسول الله است!"

حقيقتش مي خواستم در آخرين بخش اين نوشته به بررسي سخنان آقاي كلهر درباره جنبش سبز بپردازم. اما ديدم حيف است جنبشي ملي را با نقد سخنان يك بيمار آلوده كنم. بگذاريد ايشان درباره ترجمه تحت اللفظي نام ندا و ماجراي خيالي عاطفه و توجيهات فرار دختر خودش به خارج فكر كند و حرف بزند. جنبش سبز درست است كه درياست و دريا با اين سخنان آلوده نمي شود، اما اهالي "مرداب" را به "دريا" چه كار؟

من ايمان دارم روزي به زودي، كلهر و احمدي نژاد و الهام و مشايي و يارانشان در يك آسايشگاه بيماران روحي به استراحتي درازمدت مشغول خواهند شد. آنجا مي توانند سر فرصت فكر كنند چرا سوداي مديريت جهاني شان، به مردابي متعفن تبديل شده كه از آن فقط باكتري هاي آلوده و سخنان بيمارگونه بيرون مي زند؟ به زودي مردم ما بر اين حاكميت، مهر "باطل شد" خواهند زد و دين و دولت را براي هميشه از هم جدا خواهند كرد. هركجا دولتها به نام دين بر سر كار آمدند، آدمهاي بيماري مثل آقاي كلهر، يكباره شبيه "صحابه پيامبر" شده اند و هاله هاي نور كذايي دور سر سياستمداران كوته فكري مثل احمدي نژاد چرخ زده است و آدمهاي حقيري مثل آقاي خامنه اي، ادعاي خدايي كرده اند.

سال 1389 براي ملت حق طلب ايران، سال پايان ديكتاتوري ديني است و اين مرداب متعفن، به زودي با درياي زلال "خواست مردم" شسته و هضم خواهد شد. ترديد ندارم.

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

تحليلي بر بازداشت عبدالمالك ريگي

گفتگو با صداي آمريكا:

دستگيري "ريگي" نمي تواند ايران را قدرتمند نشان دهد!

دستگيري "عبدالمالك ريگي" حتي اگر حاصل زدوبند آمريكايي ها و بخشي از يك پروژه مقابله با تروريسم در منطقه باشد، بخش كوچكي از يك كيك بزرگ است كه نصيب رژيم ايران شده و آنها را چنين ذوق زده كرده است. در واقع از اين پروژه احتمالي، ماهي كوچكي نصيب ايرانيها شده كه براي مصرف داخلي به آن نياز داشتند. نمايش فيلمهاي دستگيري آقاي ريگي و اعترافات زودهنگامش در تلويزيون، براي بازسازي قدرت اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي است كه اين قدرت افسانه اي، در هشت ماهه اخير، بارها توسط مردم عادي ايران انكار شده و مورد تحقير قرار گرفته است. نظام براي ترساندن مردم و بازسازي قدرت امنيتي خود، به اين نمايشها نياز دارد اما غافل است كه اين نمايشها نمي توانند شكست بزرگ حكومت، مقابل اراده مردم را توجيه كند. امروزه نماد قدرت و شجاعت، نه اين مأموران نقاب پوش، بلكه مردمي هستند كه بدون هراس، به استقبال باتوم و شكنجه مي روند و همچنان سبز هستند.

آقاي ريگي محصول دوران رنج و نااميدي يك قوميت ديرپاي ايراني بنام قوم بلوچ است. قومي در فقرمانده، در محروميت مانده كه سي سال بعد از انقلاب مستضعفان در 1357، هنوز فقيرند، فرزندانشان در كپرها درس مي خوانند، بيكاري و اعتياد در آن بيداد مي كند و دولت به آن اقليم هيچگونه توجهي ندارد. براي مردم محرومي كه در فضاي ستم و نااميدي از بهبودي قرار دارند، مبارزه تا پاي جان معناي تازه اي مي دهد و آقاي ريگي به يك اسطوره تبديل مي شود كه ممكن است اين امر، مورد قبول ما باشد يا نباشد.

نظام اگر بخواهد بر آتش خشم فروخورده مردم بلوچستان آبي بريزد و اگر بخواهد بر مشكلات آنجا با درايت غلبه كند، نبايد از مسير تحقير آقاي ريگي و يا پخش اعترافات او وارد شود. نظام بايد مشكلاتش را در بلوچستان با فقرزدايي و تبعيض زدايي حل كند كه البته اگر مرد چنين ميداني مي بود، تا حالا چنان كرده بود و امروز بر كشوري سراسر تبعيض و فقر و فساد مديريت نداشت. امروز تمام پيكر ايران از چرك فساد مقامات و تبعيض ها و فقرها مي سوزد.


۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

پس سبز مي شويم...

تاوان بهار را داده ايم! پس سبز مي شويم.

بدترين چيز براي يك مسافر مترو، يافتن گم شده اي است در متروي كناري! همان قطاري كه مسيري مخالف را مي رود و دستت به آن نخواهد رسيد! اين بدترين اتفاق مكن است. ممكن است چيزي يا كسي را در آن قطار ببيني كه سالهاست دوست داشتي ببيني و بيابي. اما ديدنش فقط براي يك نظر است و دنبال كردنش ناممكن! خيلي بايد بدشانس باشي تا در متروي كناري، گم شده ات را ببيني. بدتر اينكه دلباخته اش هم بشوي! گاهي من گم شدگانم را در هيبت يك آدم يا يك عكس گذران، در متروي روبرويي ديده ام كه با سرعت از كنارم رد شده است. حيرت و افسوس، تنها بازمانده اين اتفاق است! و تو با اين بازمانده، مي تواني بزني به خيابان و زير باران راه بروي.

گاهي در متروهاي تندروي پاريس، چيزهايي ديده ام از همين گونه. يا كساني را ديده ام از همين دست. و بعد با خيال آنها نوشته ام، خوانده ام، راه رفته ام و گاهي در خودم غرق شده ام.

يكبار "ندا" را ديدم. در متروي روبروي، نشسته بود و كتاب مي خواند. يكبار "سهراب" را، از خريد شب والنتاين بر مي گشت. يكبار يك جوان سبز را ديدم كه انگشتانش را سبزرنگ كرده بود و از پشت شيشه به من نشان مي داد. يكبار "تو" را ديده ام! تويي كه نمي شناسمت اما دركت مي كنم. تويي كه سرزمين مني. سرزميني دربند و خزان زده. سرزميني كه در سوداي بهاري سبز، به سرخي خون آغشته شده است. اينها را در قطار روبرويي ديده ام. اما تا سر برگردانده و برگشته ام، مترو روبرويي رفته است. ديدن اينها ولي، چيزي را در من زنده كرده كه تا ساعتها با من باقي مانده است؛ يادي، حسي، غمي يا طراوتي را.

متروي روبرويي، فرصتي است كه ما همواره از دست مي دهيم. سرمايه اي است كه ما هميشه از دست مي دهيم. زمان نادري است كه غالبا" از كف اش مي دهيم. سال قبل همين روزها، لابد "سهراب" داشت با مادرش شوخي مي كرد كه براي شب عيد، سبزه ها را "سبزتر" بكارد! چون مهندس موسوي، نامزد سبزهاست. لابد "ندا" داشت باطراوت تر مي شد. لابد "كيانوش" داشت براي سفر به كرمانشاه بليط مي خريد تا مادرش را ببيند. شايد زمستان از تلاش ما خسته شده بود. به بهار راه داد تا فرا برسد، اما در كمين تابستان آن را كشت. پارسال كسي فكر چنين زمستان سياهي را نمي كرد كه در آن سهرابها و نداها و كيانوش ها در خاك خفته باشند. كسي فكرش را نمي كرد باز بايد براي آزادي، دربند شويم. كه باز بايد براي زندگي، بميريم. كه براي شادي، باز بايد غصه دار شويم.

پارسال من هم فكر نمي كردم اين دالانهاي دراز مترو پاريس، مونس تنهايي من و يادآوري آن يادها باشند. از راهروهاي مترو بيرون مي آيم. باران ريزي بر صورتم مي ريزد. باران، بوي بهار مي دهد. سرشار مي شوم از اميد. اين روزها، اميدم را جايي جا نمي گذارم. چيزي درون من هست كه از روزهاي بهتري خبر مي دهد. مي دانم كه ياد كساني كه براي آزادي جان داده اند، براي اين هميشه با ماست كه هرگز فراموش نكنيم هدف چيست؟

بايد قدر زمان را بدانيم و بيشتر براي هدف مقدس مان تلاش كنيم. شايد اگر جدي تر بخواهيمش؛ بهار آزادي بر ما هم فرود آيد. بهاري كه تاوانش را از قبل داده ايم. اين خاك، گواه ماست. خاكي كه پيكر نوگلان ما را به وديعه گرفته، تا ما نيز مصمم تر قدم برداريم و سبزش كنيم. بهاري اش كنيم. ايمان دارم كه ما سبز مي شويم. ما هزينه يك بهار بزرگ را داده ايم. ما تاوان بهار را داده ايم و مي دهيم، پس سبز مي شويم.

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

تجاوز مقدس!

تجاوز مقدّس!

مأموري كه با ذكر قرآني "فتح المبين!"، لباس زنداني را از تنش بيرون مي كند تا به او تجاوز كند، در گمان خود باور دارد كه به نوعي "عبادت" و انجام فريضه ديني مشغول شده است! عبادتي كه مثل وضو گرفتن در سرماي يخبندان صبح زمستاني و يا روزه گرفتن در يك روز تابستاني داغ، اگرچه احتمالا" براي عبادت كننده عملي آزار دهنده و دشوار است اما به هرحال نوعي عبادت است و با همه سختي اش، موجب خشنودي خدايش خواهد شد! زيرا اكنون "كيان اسلام" در خطر افتاده و بايد دشمنان ولي فقيه را با شديدترين وجهي كيفر كرد! براي اين مأموران، حفظ جايگاه ولي فقيه بر همه چيز حتي بر احكام دين خدا هم اولويت دارد و باور دارد با انجام اين كار، بهشت زير پاهاي پشمين او قرار خواهد گرفت.

اتفاق تلخي كه براي "علي كروبي" افتاد، يكي از هزاران مورد از اين دست برخوردهاي شديد با "دشمنان خدا" است. آنهايي كه او را دستگير كرده اند در مسجد تهديدش كرده اند كه علاوه بر ضرب و شتم و شكنجه هاي معمول، وي را در همان جا مورد "تجاوز جنسي" هم قرار خواهند داد. برخي با تعجب و افسوس مي پرسند مگر اين عمل از هيچ مسلماني بر مي آيد كه در "مسجد" يعني در خانه خدا دست به تجاوز جنسي بزند يا حتي درباره آن سخني بگويد؟ مگر مي شود در مسجد از اين سخنان گفت و از قهر خداوند نترسيد؟ و معتقدان و مذهبيون مي پرسند آيا خود رهبر از اين مسائل خبر دارد؟ و لابد خودشان هم پاسخ مي دهند:"محال است!"

اتفاقي كه براي فرزند آقاي كروبي افتاده، به طور غير مستقيم براي تنبيه پدر شجاع اوست كه پرونده تجاوزهاي جنسي را از پرده بيرون انداخت و بابت اين افشاگري، از تمام مواهب حكومتي اش محروم شد. اكنون به آقاي كروبي در خيابانها و مراسم حمله مي شود. در نمايشگاه مطبوعات و روز 22 بهمن او را مي زنند و فرزندانش را چنين مورد آزار قرار مي دهند. علت آزار دادن شيخ مهدي كروبي، سئوالي است كه او با ارائه اسناد محكم در اذهان ملت ايجاد كرد: "آيا براي حفظ نظام ولايت فقيه، مي توان به زندانيان بي پناه تجاوز كرد؟" اكنون بسياري از معتقدان سابق به نظام ولايت فقيه، دچار يك ترديد جدي شده اند و دفاع از اين نظام شبه سلطاني را به سهولت قبل انجام نمي دهند.

باري! تهديد "علي كروبي" به تجاوز جنسي در يك مسجد، از ديدگاه پيروان ولايت فقيه، نه تنها گناه محسوب نمي شود بلكه احتمالا" مباح نيز هست! در حكومت اسلامي ولايتي، هيچ چيز به اندازه "تمرد يا توهين به مقام معظم رهبري" جرم محسوب نمي شود و عقوبت هيچ جرمي بالاتر از اين نيست كه به رهبري توهين كنيد كه خود را جانشين خدا مي داند. مأموراني كه با نيت "قربه الي الله" به سوي زنداني هجوم مي برند تا بر جسم او تسلط يابند و او را بشكنند، مي دانند كه يكي از ابزار شكستن روح معترض زنداني، دريدن جسم اوست؛ با هر ابزاري و بخصوص با تجاوز جنسي! از سوي ديگر مي دانند اخبار اين وحشي گري و تجاوزها به ساير مردم نيز خواهد رسيد و باعث خواهد شد ساير دشمنان ولي فقيه از ترس چنين اتفاقي، ديگر به خيابانها نيايند و اعتراضها را متوقف كنند. اما اگر فرض كنيم تجاوزها، باعث مي شوند اعتراضها فرو بخوابند، آيا با فروكش كردن اعتراضها هم، تجاوزهاي جنسي در زندانهاي ايران فروكش خواهند كرد؟ بعيد است!

"ديده بان قانون" و نهادهاي انتظامي و قضايي در اين سرزمين ولايي، متوجه مناطقي هستند كه فقط كيان رهبري نظام و حاكميت ولي فقيه را تهديد مي كنند و كاري ندارند به نقاطي كه بر اخلاق و حقوق مردم صدمه مي زنند. نظام به كيان اخلاق عمومي و امنيت رواني مردم در روستاها و شهرستانها توجهي ندارد. از پادگانها غافل است و از آنچه در مدارس ديني و مدارس شهري مي گذرد، تعمدا" غفلت مي كند و روي بر مي گرداند. براي مسئولان نظام آمار بيماران ايدزي و بيماران جنسي كشور اهميتي ندارد. مهم نيست كه بسياري از اين بيماران جنسي، از مدارس طلبگي قم بيرون مي آيند و باز اهميتي ندارد كه قرار است اين بيماران جنسي، يعني طلبه هاي حوزه هاي علميه، مدارس آموزش و پرورش را اداره كنند و كار تربيت فرزندان ملت را بر عهده بگيرند.

اگر واقع بين باشيم؛ تجاوز جنسي در زندانهاي ايران، مدتهاست كه امري معمول است. تعرض به زنان زنداني در زندانهاي ايران چيز تازه اي نيست كه اخيرا" خبري از زندان گوهردشت ما را به آن حساس كرده باشد. سالهاست زنان زنداني مورد سوء استفاده مردان زنداني و بخصوص مأموران مرد قرار داشته و دارند. حتي در برخي پادگانهاي نظامي و اردوهاي بسيج دانش آموزي و در بسياري از حوزه هاي علميه و مدارس عادي نيز گزارشهاي مكرري از تجاوزهاي جنسي به كودكان، نوجوانان، سربازان وظيفه و زندانيان بي پناه ثبت شده اند. اخيرا" گزارشي از تجاوز يك معلم به هشت دختر مقطع دوم دبستان در روستايي از توابع مريوان منتشر شد. اين تنها خبر تكان دهنده از اين دست نيست.

اينك خبر نگران كننده اين است كه واگذاري مديريت مدارس آموزش و پرورش به حوزه علميه قم آغاز شده است. طبق مصوبه دولت كودتايي، قرار است اداره مدارس كشور به تدريج به روحانيون حوزه علميه قم سپرده شود كه بيشترين آمار "تجاوزهاي خاموش" از آنجا منتشر شده اند. به تدريج فرزندان ما در اختيار كساني قرار خواهند گرفت كه براي به راه آوردن ديگران، به يك ابزار فوق العاده دست يافته اند و مي توانند به وسيله آن، هرگونه روح اعتراضي را در جوانان فرو بيمرانند. آن ابزار تجاوز است. تجاوزي كه براي حفظ مباني نظام اسلامي، ديگر يك عمل كثيف محسوب نمي شود. بلكه امري مقدس و قابل تحسين است. "تجاوز مقدّس"!