۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

تحليلي بر بازداشت عبدالمالك ريگي

گفتگو با صداي آمريكا:

دستگيري "ريگي" نمي تواند ايران را قدرتمند نشان دهد!

دستگيري "عبدالمالك ريگي" حتي اگر حاصل زدوبند آمريكايي ها و بخشي از يك پروژه مقابله با تروريسم در منطقه باشد، بخش كوچكي از يك كيك بزرگ است كه نصيب رژيم ايران شده و آنها را چنين ذوق زده كرده است. در واقع از اين پروژه احتمالي، ماهي كوچكي نصيب ايرانيها شده كه براي مصرف داخلي به آن نياز داشتند. نمايش فيلمهاي دستگيري آقاي ريگي و اعترافات زودهنگامش در تلويزيون، براي بازسازي قدرت اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي است كه اين قدرت افسانه اي، در هشت ماهه اخير، بارها توسط مردم عادي ايران انكار شده و مورد تحقير قرار گرفته است. نظام براي ترساندن مردم و بازسازي قدرت امنيتي خود، به اين نمايشها نياز دارد اما غافل است كه اين نمايشها نمي توانند شكست بزرگ حكومت، مقابل اراده مردم را توجيه كند. امروزه نماد قدرت و شجاعت، نه اين مأموران نقاب پوش، بلكه مردمي هستند كه بدون هراس، به استقبال باتوم و شكنجه مي روند و همچنان سبز هستند.

آقاي ريگي محصول دوران رنج و نااميدي يك قوميت ديرپاي ايراني بنام قوم بلوچ است. قومي در فقرمانده، در محروميت مانده كه سي سال بعد از انقلاب مستضعفان در 1357، هنوز فقيرند، فرزندانشان در كپرها درس مي خوانند، بيكاري و اعتياد در آن بيداد مي كند و دولت به آن اقليم هيچگونه توجهي ندارد. براي مردم محرومي كه در فضاي ستم و نااميدي از بهبودي قرار دارند، مبارزه تا پاي جان معناي تازه اي مي دهد و آقاي ريگي به يك اسطوره تبديل مي شود كه ممكن است اين امر، مورد قبول ما باشد يا نباشد.

نظام اگر بخواهد بر آتش خشم فروخورده مردم بلوچستان آبي بريزد و اگر بخواهد بر مشكلات آنجا با درايت غلبه كند، نبايد از مسير تحقير آقاي ريگي و يا پخش اعترافات او وارد شود. نظام بايد مشكلاتش را در بلوچستان با فقرزدايي و تبعيض زدايي حل كند كه البته اگر مرد چنين ميداني مي بود، تا حالا چنان كرده بود و امروز بر كشوري سراسر تبعيض و فقر و فساد مديريت نداشت. امروز تمام پيكر ايران از چرك فساد مقامات و تبعيض ها و فقرها مي سوزد.


۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

پس سبز مي شويم...

تاوان بهار را داده ايم! پس سبز مي شويم.

بدترين چيز براي يك مسافر مترو، يافتن گم شده اي است در متروي كناري! همان قطاري كه مسيري مخالف را مي رود و دستت به آن نخواهد رسيد! اين بدترين اتفاق مكن است. ممكن است چيزي يا كسي را در آن قطار ببيني كه سالهاست دوست داشتي ببيني و بيابي. اما ديدنش فقط براي يك نظر است و دنبال كردنش ناممكن! خيلي بايد بدشانس باشي تا در متروي كناري، گم شده ات را ببيني. بدتر اينكه دلباخته اش هم بشوي! گاهي من گم شدگانم را در هيبت يك آدم يا يك عكس گذران، در متروي روبرويي ديده ام كه با سرعت از كنارم رد شده است. حيرت و افسوس، تنها بازمانده اين اتفاق است! و تو با اين بازمانده، مي تواني بزني به خيابان و زير باران راه بروي.

گاهي در متروهاي تندروي پاريس، چيزهايي ديده ام از همين گونه. يا كساني را ديده ام از همين دست. و بعد با خيال آنها نوشته ام، خوانده ام، راه رفته ام و گاهي در خودم غرق شده ام.

يكبار "ندا" را ديدم. در متروي روبروي، نشسته بود و كتاب مي خواند. يكبار "سهراب" را، از خريد شب والنتاين بر مي گشت. يكبار يك جوان سبز را ديدم كه انگشتانش را سبزرنگ كرده بود و از پشت شيشه به من نشان مي داد. يكبار "تو" را ديده ام! تويي كه نمي شناسمت اما دركت مي كنم. تويي كه سرزمين مني. سرزميني دربند و خزان زده. سرزميني كه در سوداي بهاري سبز، به سرخي خون آغشته شده است. اينها را در قطار روبرويي ديده ام. اما تا سر برگردانده و برگشته ام، مترو روبرويي رفته است. ديدن اينها ولي، چيزي را در من زنده كرده كه تا ساعتها با من باقي مانده است؛ يادي، حسي، غمي يا طراوتي را.

متروي روبرويي، فرصتي است كه ما همواره از دست مي دهيم. سرمايه اي است كه ما هميشه از دست مي دهيم. زمان نادري است كه غالبا" از كف اش مي دهيم. سال قبل همين روزها، لابد "سهراب" داشت با مادرش شوخي مي كرد كه براي شب عيد، سبزه ها را "سبزتر" بكارد! چون مهندس موسوي، نامزد سبزهاست. لابد "ندا" داشت باطراوت تر مي شد. لابد "كيانوش" داشت براي سفر به كرمانشاه بليط مي خريد تا مادرش را ببيند. شايد زمستان از تلاش ما خسته شده بود. به بهار راه داد تا فرا برسد، اما در كمين تابستان آن را كشت. پارسال كسي فكر چنين زمستان سياهي را نمي كرد كه در آن سهرابها و نداها و كيانوش ها در خاك خفته باشند. كسي فكرش را نمي كرد باز بايد براي آزادي، دربند شويم. كه باز بايد براي زندگي، بميريم. كه براي شادي، باز بايد غصه دار شويم.

پارسال من هم فكر نمي كردم اين دالانهاي دراز مترو پاريس، مونس تنهايي من و يادآوري آن يادها باشند. از راهروهاي مترو بيرون مي آيم. باران ريزي بر صورتم مي ريزد. باران، بوي بهار مي دهد. سرشار مي شوم از اميد. اين روزها، اميدم را جايي جا نمي گذارم. چيزي درون من هست كه از روزهاي بهتري خبر مي دهد. مي دانم كه ياد كساني كه براي آزادي جان داده اند، براي اين هميشه با ماست كه هرگز فراموش نكنيم هدف چيست؟

بايد قدر زمان را بدانيم و بيشتر براي هدف مقدس مان تلاش كنيم. شايد اگر جدي تر بخواهيمش؛ بهار آزادي بر ما هم فرود آيد. بهاري كه تاوانش را از قبل داده ايم. اين خاك، گواه ماست. خاكي كه پيكر نوگلان ما را به وديعه گرفته، تا ما نيز مصمم تر قدم برداريم و سبزش كنيم. بهاري اش كنيم. ايمان دارم كه ما سبز مي شويم. ما هزينه يك بهار بزرگ را داده ايم. ما تاوان بهار را داده ايم و مي دهيم، پس سبز مي شويم.

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

تجاوز مقدس!

تجاوز مقدّس!

مأموري كه با ذكر قرآني "فتح المبين!"، لباس زنداني را از تنش بيرون مي كند تا به او تجاوز كند، در گمان خود باور دارد كه به نوعي "عبادت" و انجام فريضه ديني مشغول شده است! عبادتي كه مثل وضو گرفتن در سرماي يخبندان صبح زمستاني و يا روزه گرفتن در يك روز تابستاني داغ، اگرچه احتمالا" براي عبادت كننده عملي آزار دهنده و دشوار است اما به هرحال نوعي عبادت است و با همه سختي اش، موجب خشنودي خدايش خواهد شد! زيرا اكنون "كيان اسلام" در خطر افتاده و بايد دشمنان ولي فقيه را با شديدترين وجهي كيفر كرد! براي اين مأموران، حفظ جايگاه ولي فقيه بر همه چيز حتي بر احكام دين خدا هم اولويت دارد و باور دارد با انجام اين كار، بهشت زير پاهاي پشمين او قرار خواهد گرفت.

اتفاق تلخي كه براي "علي كروبي" افتاد، يكي از هزاران مورد از اين دست برخوردهاي شديد با "دشمنان خدا" است. آنهايي كه او را دستگير كرده اند در مسجد تهديدش كرده اند كه علاوه بر ضرب و شتم و شكنجه هاي معمول، وي را در همان جا مورد "تجاوز جنسي" هم قرار خواهند داد. برخي با تعجب و افسوس مي پرسند مگر اين عمل از هيچ مسلماني بر مي آيد كه در "مسجد" يعني در خانه خدا دست به تجاوز جنسي بزند يا حتي درباره آن سخني بگويد؟ مگر مي شود در مسجد از اين سخنان گفت و از قهر خداوند نترسيد؟ و معتقدان و مذهبيون مي پرسند آيا خود رهبر از اين مسائل خبر دارد؟ و لابد خودشان هم پاسخ مي دهند:"محال است!"

اتفاقي كه براي فرزند آقاي كروبي افتاده، به طور غير مستقيم براي تنبيه پدر شجاع اوست كه پرونده تجاوزهاي جنسي را از پرده بيرون انداخت و بابت اين افشاگري، از تمام مواهب حكومتي اش محروم شد. اكنون به آقاي كروبي در خيابانها و مراسم حمله مي شود. در نمايشگاه مطبوعات و روز 22 بهمن او را مي زنند و فرزندانش را چنين مورد آزار قرار مي دهند. علت آزار دادن شيخ مهدي كروبي، سئوالي است كه او با ارائه اسناد محكم در اذهان ملت ايجاد كرد: "آيا براي حفظ نظام ولايت فقيه، مي توان به زندانيان بي پناه تجاوز كرد؟" اكنون بسياري از معتقدان سابق به نظام ولايت فقيه، دچار يك ترديد جدي شده اند و دفاع از اين نظام شبه سلطاني را به سهولت قبل انجام نمي دهند.

باري! تهديد "علي كروبي" به تجاوز جنسي در يك مسجد، از ديدگاه پيروان ولايت فقيه، نه تنها گناه محسوب نمي شود بلكه احتمالا" مباح نيز هست! در حكومت اسلامي ولايتي، هيچ چيز به اندازه "تمرد يا توهين به مقام معظم رهبري" جرم محسوب نمي شود و عقوبت هيچ جرمي بالاتر از اين نيست كه به رهبري توهين كنيد كه خود را جانشين خدا مي داند. مأموراني كه با نيت "قربه الي الله" به سوي زنداني هجوم مي برند تا بر جسم او تسلط يابند و او را بشكنند، مي دانند كه يكي از ابزار شكستن روح معترض زنداني، دريدن جسم اوست؛ با هر ابزاري و بخصوص با تجاوز جنسي! از سوي ديگر مي دانند اخبار اين وحشي گري و تجاوزها به ساير مردم نيز خواهد رسيد و باعث خواهد شد ساير دشمنان ولي فقيه از ترس چنين اتفاقي، ديگر به خيابانها نيايند و اعتراضها را متوقف كنند. اما اگر فرض كنيم تجاوزها، باعث مي شوند اعتراضها فرو بخوابند، آيا با فروكش كردن اعتراضها هم، تجاوزهاي جنسي در زندانهاي ايران فروكش خواهند كرد؟ بعيد است!

"ديده بان قانون" و نهادهاي انتظامي و قضايي در اين سرزمين ولايي، متوجه مناطقي هستند كه فقط كيان رهبري نظام و حاكميت ولي فقيه را تهديد مي كنند و كاري ندارند به نقاطي كه بر اخلاق و حقوق مردم صدمه مي زنند. نظام به كيان اخلاق عمومي و امنيت رواني مردم در روستاها و شهرستانها توجهي ندارد. از پادگانها غافل است و از آنچه در مدارس ديني و مدارس شهري مي گذرد، تعمدا" غفلت مي كند و روي بر مي گرداند. براي مسئولان نظام آمار بيماران ايدزي و بيماران جنسي كشور اهميتي ندارد. مهم نيست كه بسياري از اين بيماران جنسي، از مدارس طلبگي قم بيرون مي آيند و باز اهميتي ندارد كه قرار است اين بيماران جنسي، يعني طلبه هاي حوزه هاي علميه، مدارس آموزش و پرورش را اداره كنند و كار تربيت فرزندان ملت را بر عهده بگيرند.

اگر واقع بين باشيم؛ تجاوز جنسي در زندانهاي ايران، مدتهاست كه امري معمول است. تعرض به زنان زنداني در زندانهاي ايران چيز تازه اي نيست كه اخيرا" خبري از زندان گوهردشت ما را به آن حساس كرده باشد. سالهاست زنان زنداني مورد سوء استفاده مردان زنداني و بخصوص مأموران مرد قرار داشته و دارند. حتي در برخي پادگانهاي نظامي و اردوهاي بسيج دانش آموزي و در بسياري از حوزه هاي علميه و مدارس عادي نيز گزارشهاي مكرري از تجاوزهاي جنسي به كودكان، نوجوانان، سربازان وظيفه و زندانيان بي پناه ثبت شده اند. اخيرا" گزارشي از تجاوز يك معلم به هشت دختر مقطع دوم دبستان در روستايي از توابع مريوان منتشر شد. اين تنها خبر تكان دهنده از اين دست نيست.

اينك خبر نگران كننده اين است كه واگذاري مديريت مدارس آموزش و پرورش به حوزه علميه قم آغاز شده است. طبق مصوبه دولت كودتايي، قرار است اداره مدارس كشور به تدريج به روحانيون حوزه علميه قم سپرده شود كه بيشترين آمار "تجاوزهاي خاموش" از آنجا منتشر شده اند. به تدريج فرزندان ما در اختيار كساني قرار خواهند گرفت كه براي به راه آوردن ديگران، به يك ابزار فوق العاده دست يافته اند و مي توانند به وسيله آن، هرگونه روح اعتراضي را در جوانان فرو بيمرانند. آن ابزار تجاوز است. تجاوزي كه براي حفظ مباني نظام اسلامي، ديگر يك عمل كثيف محسوب نمي شود. بلكه امري مقدس و قابل تحسين است. "تجاوز مقدّس"!

برد يا باخت در 22 بهمن امسال

تحليلي بر حضور سبزها در راهپيمايي 22 بهمن. دانستن نقاط قوت مان و قبول برخي اشتباهات باعث مي شود بهتر جلو برويم. اين فيلم بخشي از مصاحبه ام با صداي آمريكاست در هفته قبل كه براي استفاده دوستان وبلاگ منتشر مي كنم.

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

كودتاچيان از ترس مرگ، خودكشي كردند!

انتخاب بين دو گزينه؛

كودتاچيان از ترس مرگ، خودكشي كردند!

در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن، حكومت ايران ناگزير شد دست به يك انتخاب مرگبار بزند. اين را دست كم نبايد گرفت. كودتاچيان براي انحراف افكار عمومي جهانيان از جنبش سبز و اعتراضات ملت ايران، مجبور شدند از ترس مرگ، دست به خودكشي بزنند: "احمدي نژاد در سخنراني اش از غني سازي بيست درصدي اورانيوم در ايران خبر داد". اين يعني "پايان" تمام زمان كشي ها و فرسايش وقت كه تا به حال جمهوري اسلامي بر سر برنامه هسته اي خود به كار برده بود و رسيدن به نقطه اي كه جهان بايد در برابر ايران، موضعي مشخص و قاطع بگيرد. ديگر مذاكره بر سر خريد اورانيوم غني شده از غرب و يا مبادله اورانيوم 3 درصد با 5 درصد و حتي طرح غني سازي در خاك روسيه يا يك كشور ثالث و بازي هايي از اين دست تمام شد و حالا ايران رسما" اظهار مي كند به اورانيوم 20 درصدي دست يافته است. ممكن است احمدي نژاد اين سخن را به عنوان يك بلوف سياسي زده باشد و هدفش انحراف افكار عمومي دنيا از اعتراضات مردمي و يا رجزخواني و ايجاد يك جنگ رواني تازه باشد، اما باز هم مرتكب اشتباه مرگباري شده است. حالا كودتاچيان موقعيت "فرسايش زمان" را در برنامه اتمي خود از دست داده اند و تحت فشارهاي شديدتر جامعه جهاني و اي بسا هدف حمله نظامي از سوي اسرائيل يا آمريكا قرار بگيرند. هرچند چنين اتفاقي فعلا" شدني نيست و اگر هم يك حمله نظامي با هدف تخريب تأسيسات اتمي ايران صورت بگيرد، به گونه اي نخواهد بود كه مردم عادي را درگير جنگ كند. در يك جنگ كوتاه مدت و هدفمند، رژيم كودتايي ايران با مصيبتي بدتر از حالا مواجه مي شود و بدليل همين بلوف كودكانه احمدي نژاد، همه دنيا ايران را به عنوان آغازگر و زمينه ساز چنان جنگي مي شناسند. اگرچه كسي از ما ايرانيان موافق هيچگونه جنگي نيست، اما شرايط صحنه ديپلماسي ايران چنين است و مقصر نادان اين جنگ افروزي، حكومت دستپاچه و نامتعادل كودتايي ايران است. حكومتي كه ترجيح داده مدتي بيشتر بر سر قدرت كودتايي باقي بماند اما با يك بازي رواني، دنيا را متوجه " اورانيوم 20 درصدي" خود كند تا بدين ترفند، اذهان جهانيان را از جمعيت 80 درصدي مخالفانش منحرف نمايد. با اين بازي تبليغاتي، دولت احمدي نژاد رسما" از ترس "مرگ" دست به يك خودكشي زده است. آن هم در زادروز انقلاب اسلامي سال 57 كه حكومت اسلامي براي باقي ماندن به دو ابزار متوسل شد: در داخل به باتوم و در خارج به بمب!

اما واقعيت اين است كه هيچكس راضي نخواهد بود چنين حكومتي چندان دوام بياورد و دنيا را تهديد و ملت خود را سركوب كند. در سي و يكمين زادروز انقلاب اسلامي، نظام ولايت فقيه شمارش معكوس فروپاشي خود را آغاز كرده است. فروپاشي يا از دورن و يا از بيرون. مردم ايران اميدوارتر شده اند كه در اين ميدان، برنده نهايي آنها باشند نه بمب افكن هاي نيروهاي خارجي. زيرا اين قفل فروبسته را مي خواهند با دستان خود باز كنند و چنين نيز خواهند كرد. اين عزم ملي، بناي باز ايستادن ندارد.