۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

نظام از "پادو"هاي آزادي مي ترسد!

ما "پادو" آزادي هستيم!

و تا صبح آزادي مي مانيم!

اول اين خبر كيهان روز يكشنبه 29 آذر را بخوانيد:

ديدي در رفته بودي آقاي پادو!؟ (خبر ويژه)
خبر 3 ماه پيش كيهان درباره فرار يكي از پادوهاي اطلاعاتي بيگانه، با آفتابي شدن وي در تلويزيون صداي آمريكا تأييد شد. بابك داد خبرنگار نشريات زنجيره اي(از جمله سلام) و كاتب ويژه خاتمي در دوران رياست جمهوري وي، در حالي در تلويزيون صداي آمريكا ظاهر شد كه پيش از اين ادعا مي كرد در حال فرار و مبارزه پارتيزاني با جمهوري اسلامي در داخل كشور است!!
«داد» در مصاحبه اخير خود با صداي آمريكا اعلام كرد كه در پاريس اقامت گزيده است. اقامت در پاريس و برلين يكي از پوشش هاي مهره هاي اطلاعاتي و پادوهاي رسانه اي آمريكا و انگليس محسوب مي شود.
سر درآوردن اين عنصر فراري از پاريس و از صداي آمريكا در حالي است كه كيهان 10 شهريورماه با اشاره به نوشته هاي تحريك آميز نامبرده تأكيد كرده بود نامبرده از كشور گريخته و فقط پز خانه به دوشي و مبارزه مي دهد.
در خبر 3 ماه پيش كيهان تحت عنوان «پادوي فراري در نقش پارتيزان» آمده بود:
«كاتب ويژه خاتمي با لحني احساسي و تحريك آميز سران احزاب مدعي اصلاحات را به خاطر عدم تداوم آشوبگري مورد سرزنش قرار داد و از آنها خواست به كمپين كوچ سبز بپيوندند. بابك داد با بيان اين كه بعد از دو ماه چرا خبري از سران دستگير نشده احزاب اصلاح طلب نيست تا محكم عليه اين نظام نامشروع حرف بزنند، مي نويسد: «چرا آنها نقش خود را با جديت بيشتر و در اختفاء ايفا نكنند؟ چرا هزينه هاي كوچ براي فاش گويي را نپذيرند؟ چرا از خانه دل نمي كنند و كوچ سبز را تجربه نمي كنند؟ آنها با كوچ و اختفاء در همين سرزمين، افشاگري كنند. كروبي و موسوي از جان گذشته اند، اما به تعداد بيشتري از رهبران دست از جان شسته نياز است. خوشبختانه ما الان موسوي را داريم كه يك بار غسل شهادت كرده». نامبرده درحالي كه از كشور خارج شده، با همكاري سرويس هاي امنيتي بيگانه و رسانه هاي در اختيار آنها نظير گويا نيوز چنين القاء مي كند كه در داخل كشور متواري است و شجاعانه(!) در حال مبارزه است تا با اين ترفند، برخي عناصر ساده لوح، خام و جوگير شوند. علت رويكرد به پروژه جديد هم اين است كه عناصر ضد انقلاب به مراتب گردن كلفت تر از آقاي داد- كه وي حتي پادوي آنها هم محسوب نمي شود- به محض علني شدن اقامت در خارج، تمام خاصيت و ارزش خود را براي سرويس هاي جاسوسي از دست داده و تبديل به مهره سوخته و تاريخ مصرف گذشته شده اند!»

خب! برگه ورود ما به عراق و خروجمان از عراق و ورودمان به پاريس موجود است. اسناد و فيلمهاي حضورمان در ايران در طول چندين ماه بعد از كودتا هم هست. و تاريخ برگه ورودمان به پاريس هم بر خلاف ادعاي دروغ كيهان، در روز 14 دسامبر (هفته قبل) كاملا" مشخص است. اينكه كيهان به چه دليل از حضور چهار ماهه ما در ايران و فعاليت مخفي مان زير بيني نيروهاي امنيتي نظام كودتايي چنين به خشم آمده هم مشخص است. اما آنچه معلوم نيست دليل خشم كيهان از اين "پادو رسانه اي آمريكا و اسرائيل" است! فعاليت يك "پادو"ي ساده كه نبايد بزرگترين بنگاه خبرپراكني بيت مقام معظم رهبري را چنين به خشم بياورد كه در طول سه ماه، دو خبر ويژه درباره اين "پادو" منتشر كند! مگر اينكه كيهان ناخودآگاه بر اثرگذاري و اهميت كار اين "عنصر مطبوعاتي رسانه هاي زنجيره اي"(!) صحه گذاشته و به تأثيرات آن اعتراف كرده باشد، كه در اين دو بار چنين اعترافي هم كرده است. جاي سئوال اينكه؛ آيا با متهم كردن مخالفاني كه از شما ايراني ترند، مي توانيد بر ايران حكومت كنيد؟ و آيا عمر حكومت شما دوامي هم خواهد داشت؟ بعيد مي دانم. عجالتا" كه يك "پادو" يا "پارتيزان!" شما را به جنون و آشفته نويسي رسانده و اين را نمي توانيد پنهان كنيد.

"من يك پادو هستم" و براي رسيدن به آزادي كارگري مي كنم. شما پادوي چه چيزي هستيد جز خدمت به حكومت نامشروع و خونريزي كه از درون پوسيده و نه دنياي آسوده اي برايتان باقي گذاشته و نه آخرت آبادي؟ ما ايرانيان همگي پادوي آزادي و حق انتخاب و برابري هستيم و به آن افتخار مي كنيم. قول مي دهم زودتر از آنچه فكرش را بكنيد، نظام غيرمردمي و نامشروع شما را ميليونها پادوي ايراني از پاي در خواهند آورد آقاي كيهان! همين مهم است.

عضو پادوها شويد: براي خشمگين تر كردن نظامي كه از پادوهاي آزادي واهمه دارد، صفحه اي در فيس بوك راه انداختيم به نام "من هم يك پادوي آزادي هستم". در نيم ساعت سي نفر به اين صفحه پيوستند. اگر بنا داريد خشم كيهانيان را از پادوهاي آزادي، كوشندگان بي نام و نشان رهايي بيشتر كنيد، عضو اين صفحه شويد. در اين آدرس.

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

آيت الله منتظري جاودانه شد

وز شمار"شرف"، هزاران بيش!

شب گذشته آيت الله منتظري عزيز درگذشت. گويا بايد "يتيم" و "بر پاهاي خودمان" به صبح آزادي برسيم. بدون همراهي او كه پدري معنوي همه ما بود. مردي كه چتر حمايت هايش، دلجويي هايش، بزرگي هايش آنقدر بزرگ بود كه"همه" را زير خود جاي داده بود. شايد اگر در جايي غير از ايران بود، مي شد باور داشت كه بيماري و كهولت سن موجب مرگ ايشان شده است. اما منتظري در حصري خانگي درگذشت و مسئول مرگ او، رژيمي است كه 20 سال زنداني اش كرد.رژيمي كه دستش به خون آلوده است.

زنداني بيست ساله كه هرگز اجازه نيافت از حصارهايش عبور كند، به مراقبتهاي بهتر پزشكي دسترسي يابد و تن شريف خود را براي داوا در اختيار پزشكان حاذق قرار دهد. او اما چنان بزرگ بود كه حصارها را تحقير كرد و به مدد رسانه جهاني اينترنت، وارد خانه قلب تك تك مردم و جهانيان شد و به دقيق ترين كلمه "عاقبتي به خير" يافت.

درگذشت اين عالم نستوه، خستگي ناپذير و بزرگوار را به بازماندگان ميليوني ايشان تسليت مي گويم. او رفت اما يادگاري گرانبهايي بنام آزادي خواهي و پشت پا زدن به قدرت را براي ما بر جاي نهاد. براستي سواگواري براي او، تقدير از فضيلتي بنام آزادي خواهي است.

پس اي پرچمهاي سياه افراشته باشيد براي اين سوگ.

و اي پرچمهاي سبز، برافراشته شويد براي اميد.

غمي كه با اميد همراه باشد، سوگ سازنده و غم رهايي بخشي خواهد بود. آن پدر تا آستانه آزادي با ما بود، راهش را ادامه خواهيم داد...


يلدا، شبي براي پاسداشت خورشيد است

يلدا، شبي كه به سر مي آيد...

وعده يلدايي: در روزهاي بعد، ماجراهايي از اين شش ماه دوري از خانه و اين هجرت اجباري را خواهم نوشت. عكسها و خاطرات اين ايام را در حد وسع خواهم گذاشت و از آنچه از سر گذرانده ايم، اعتراضي كه زندگي اش كرده ايم، براي شما خواهم گفت.

و اما امسال شب يلدا در اين "خانه شيشه اي" هستيم. من، ميلاد و مهسا. اينترنت فضائي را ايجاد كرده تا غربت و دوري را كمتر احساس كنيم و با شما خانواده بزرگ باشيم، هركجايي كه هستيد. حالا من دهها دختر و پسر و خواهر و برادر دارم و بچه هايم دهها دوست، خواهر، برادر. و همه ما، ما و شما، در انتظاريم. همه ما چشم به طولاني ترين شب سال دوخته ايم، كه گويي تمثالي از سرنوشت و تقدير ماست.

"شبي تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل!

كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها؟"

در اين يلدا با دو بچه ام، در شهري غريب به شب چشم دوخته ايم. شب زيباست. زيباست چون آئينه روزي است كه بر مي آيد. من از شب نفرت ندارم، عاشق طلوع خورشيدي هستم كه در پس آن است. يلداي امسال را به تقويت شبكه هاي اجتماعي، فاميلي و خانوادگي خود بپردازي. "اعتراض" مان را زندگي كنيم، از دوستي هايمان در يلدا پلي بسازيم براي رهايي و بگذاريم يلدا، رهايي بخش ما باشد از اين سياهي ستم. يلدايتان مبارك ايرانيان.

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

محال است چشم از آزادي برداريم!

محال است چشم از آزادي برداريم!

"ما تقسيم كار دقيقي كرده ايم" اين را براي حاكمان مي نويسم تا باور نكنند "تمام شد"! گمان نكنند يك حركت خزنده و يا به قول خودشان فتنه اي را سركوب كردند و چشم فتنه را هم بيرون كشيدند و خلاص. نه! كار تمام نشده و تازه محرمي سبز و سرنوشت ساز در راه است. فصلي كه خاص پس گرفتن حق از ظالمان و اثبات حقيقت مظلومان است. فصل پيروزي مظلوميت بر ظلم، سكوت بر نعره، مظلوم بر ظلم. به آن پيروزي خواهيم رسيد با نهايت مسئوليت پذيري، تقسيم وظايف و قبول دشواريها. محال است چشم از آزادي برداريم.

كودتاي انتخاباتي 23 خرداد اگرچه قابل پيش بيني بود، اما همه را در شوكي ناگهاني فرو برد. براي مدتي سيستم دفاعي جامعه از كار افتاد و در بهت و حيرت ماندند. طبقه روشنگران و متفكران مدتي در همين شوك از تصميم سازي عاجز شدند. تقلب و جنايتها چنان سنگين بودند كه كسي چنين حجمي را باور نداشت. براي همين كودتاچيان ما را به بازي هاي رواني بسياري انداختند. گاهي ما را به واكنشهاي عجولانه يا احساسي وادار ساختند كه از كنار هر كدام با سلامت و ظرافت عبور كرديم و نگذاشتيم اين حركت سبز را هم از ما بربايند. به مرور جامعه توانست خود را باز يابد و از درون بجوشد. اعتراضات روز قدس و 13 آبان و 16 آذر سنگ محك اين جوشش دروني جامعه بود.

اكنون اين جامعه سرزنده ما بدنبال حقوق حقه خويش است؛ آزادي، حق انتخاب و زندگي. نسل امروز يك سودا در سر دارد؛ محال است چشم از آزادي برداريم! و براي رسيدن به آزادي، تقسيم كار دقيقي داريم. بيداريم و هوشياريم.

پي نوشت: امشب در برنامه تفسير خبر تلويزيون صداي آمريكا (ساعت 8 شب) درباره اين تقسيم كار صحبت بيشتري خواهم كرد. و توضيحاتي درباره اين ايام و آنچه در دوران بعد از كودتا گذرانده ايم بيشتر خواهم گفت.

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

نگاه امروز: "نفاق" از دو سو!

1/ ما در ميانه و محاصره نفاق ايستاده ايم. يك سو نفاق گروههايي كه عكس آيت الله خميني را پاره مي كنند و در سوي ديگر حاكماني كه با بازي رواني و تبليغاتي از آن چماقي براي سركوبي جنبش مي سازند. نفاق مانند لبه هاي يك قيچي، قصد دارد اين حركت حق طلبانه را ناكام كند و ما در اين ميانه ايستاده ايم. اين دوران سخت، اگر ما را نكشد، قوي ترمان خواهد كرد. آيا لازم است با هر ترفندي كه اين دو گروه مي زنند، ما نيز به واكنش بيفتيم؟ و در لاك دفاعي فرو برويم؟

2/ واكنش اصلاح طلبان درباره اتهامات كودتاچيان، گاهي افراطي است و درافتادن در همان ورطه اي است كه كودتاچيان قصد كرده اند. مسئله آيت الله خميني "موضوع امروز" نيست. نسل امروز خواهان برساختن آينده خود و "پس گرفتن زندگي خويش"از دست غاصبان كودتاچي است. نبايد بگذاريم "موضوع مطالبات" ما را هم بدزدند و به موضع دفاعي و افراط مجبورمان كنند.هوشيار باشيم.

3/ كودتاچيان با "بازي رواني" آتش زدن تصوير آيت الله خميني، قصد دارند محملي براي نجات آقاي خامنه اي از بحران بسازند و جنبش را درگير "گذشته" كنند و از حركت به سوي "آينده" بازدارند. آيا ما هم بايد اسير اين جنگ رواني شويم و از حركت روبه جلو باز بمانيم؟ آيا بايد درگير بگومگو درباره گذشته اي باشيم كه جوانان (نيروهاي اصلي جنبش) آن را نمي شناسند و زمان لازم را براي بازسازي كودتاچيان به آنها تقديم كنيم تا سركوبها را افزايش دهند؟