۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

جان و حقوق همه ما برابر است!

آیا حکومت جرأت می کند معترضان را اعدام کند؟

دو خبر تازه درباره معترضان دربند، فضای ذهنی همه ما را دوباره به یاد فرزندان اسیر جنبش حق طلبانه ملت ایران انداخته است. فرزندانی که هرگز از یاد مردم بیرون نیستند. یکی خبر است و دومی شایعه و هر دو قابل تأمل هستند.

اولین خبر که منبع خبری موثق یا مستقلی هنوز آن را تأیید نکرده، در حقیقت شایعه ای است که از قول یکی از فرماندهان کودتا (فرمانده جدید بسیج) نقل شده که ظاهرا" در جلسه ای از مقام رهبری تقاضا کرده اجازه دهد تعدادی از اسیران جنبش را اعدام کنند تا قائله اعتراضات فروکش کند و مردم به خانه ها بازگردند! نمی دانم این شایعه چقدر صحیح است، اما بدلیل نشانه های بی خردی و سبعیتی که قبلا" از سران و مقامات کودتاچی دیده ایم، احتمال صحت چنین شایعه ای دور از واقعیت نیست!

اما خبر دوم را خبرگزاری "هرانا" منتشر کرده است: "محمد رضا علی زمانی ، روز دوشنبه 13 مهرماه از بند 209 زندان اوین به شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی منتقل شده و حکم اعدام به وی ابلاغ شد!"
"هرانا" به نقل از کمیته گزارشگران حقوق بشر گزارش داده "محمدرضا علی زمانی"، عضو انجمن پادشاهی ایران که در جلسه دوم محاکمه عوامل دخیل در اعتراضات مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری، اعترافات مفصلی از وی اخذ گردید و سخنان وی در دادگاه انقلاب از تلویزیون نیز پخش شده بود، روز دوشنبه 13 مهرماه از بند 209 زندان اوین به شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی منتقل شده و حکم اعدام به وی ابلاغ شده است.

این خبر، می تواند تأیید کننده آن شایعه باشد. بالاخره حکومت تصمیم گرفته آخرین نعره های وحشت آفرین خود را برای ارعاب و سرکوب ملت سر دهد، تا شاید بتواند این اعتراضات دامنه دار را مهار کند. روز گذشته هم سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی به ناتوانی پلیس برای مهار "آشوبهای خیابانی" اذعان کرد و حالا لابد به جبران اعتراف او به ناتوانی نیروهای انتظامی، حاکمیت بازهم تصمیم دارد مشت آهنین خود را برای سرکوبی مردم نشان دهد.

سئوال این است: با خبر اعدام یک عضو انجمن پادشاهی که عقیده اش سلطنت طلبانه است و ناگزیر به اعترافات ساختگی هم شده، چه باید کرد؟ و با آن شایعه که ممکن است تعدادی را محکوم یا اعدام کنند، باید چه کرد؟ آیا با سکوت و خانه نشینی ما، حکومت به فرزندان دربند ملت رحم خواهد کرد؟ با بی توجهی ما به حقوق انسانی یک عضو یا هوادار نظام سلطنتی، آیا حاکمان به سایر فرزندان درون نظام رحم خواهند کرد؟ یا اینکه با هر قدمی که مردم عقب نشسته اند، این حکومت پیش آمده و بر حقوق بدیهی مردم پای نهاده است؟

آیا اعترافات شدید و غلیط "محمدرضا علی زمانی" در دادگاه دوم بر علیه خودش، باعث نجات وی از زندان یا گشایشی در کار او شد؟ آیا اعترافات سایر زندانیان باعث نرمش این نظام خونریز شده؟

به اعتقاد من، صدور حکم اعدام به این "عضو انجمن پادشاهی"، باید تمام اهالی جنبش سبز و ایرانیان را از هر گروهی که هستند به خروش درآورد. دقیقا" بر عضویت ایشان در "انجمن پادشاهی" اصرار و تأکید می کنم تا حکومت بداند جنبش حق طلبانه ملت ایران، بر پایه های محکمی از جمله حفظ حقوق انسانی تمام ایرانیان بنا نهاده شده است و تفاوتی میان افراد با عقاید مختلف وجود ندارد. خاصه اگر محکوم در دادگاههای بی صلاحیت و بیدادگاههای نظام کودتایی باشند.

باید سلاح همیشگی کودتاچیان "ایجاد اختلاف یا افتراق" میان نیروهای سیاسی را خنثی کنیم. حاکمان گمان کرده اند اگر اعدامها را از فردی مثلا" با پیشینه ای غیر اصلاح طلبانه مانند عضویت در انجمن پادشاهی شروع کنند، نقطه آغاز مناسبی برای سکوت رضایت آمیز مردم جسته اند و سپس به اعدام سایر معترضان اقدام می کنند! آنها به خطا گمان می کنند با این نقطه شروع، اصلاح طلبان یا حق طلبان برای حفظ جایگاه فکری یا خط کشی های سیاسی، با بی توجهی از کنار اعدام یک عضو انجمن پادشاهی عبور می کنند تا وصله های همیشگی "وابستگی و ضدیت با نظام" و امثالهم بر آنها زده نشود. به رغم این خام اندیشی حاکمان، ما "محمدرضا علی زمانی" را یک شهروند ایرانی می دانیم که بدون محاکمه در یک دادگاه عادل، مبری از هر اتهام یا جرمی است. همانطور که هیچکدام از اتهامات اسیران سبز و معترضان حق طلب دادگاههای نمایشی اخیر اثبات نشده اند و بدلیل آنکه جملگی مجبور به اعترافات ساختگی شده اند، هیچکدام آنها از دیدگاه وجدان جمعی مردم مستوجب مجازات نیستند، بلکه اگر عقلانیتی در حاکمان باقی مانده باشد، باید از همگی آنان دلجویی شود و خسارات مادی و معنوی و روحی به خود و خانواده هایشان به بهترین شکلی جبران گردد.

با حمایت کامل از جان "محمدرضا علی زمانی" و برای دفاع از حقوق انسانی و شهروندیش، باید بی هیچ لکنتی به میدان بیاییم و اعلام کنیم برای حقوق و جان او، ارزشی برابر با حقوق و جان تک تک معترضان و حق طلبان قائل هستیم و به جفا بر او رضایت نخواهیم داد. بدین ترتیب برای مقامات بلندپایه نظام و سران کودتا پیغام مهمی خواهیم فرستاد؛ پیغام این است: تک به تک اسیران معترض، برای آحاد جامعه ایرانی و جنبش حق طلبانه و سبز ملت ایران، مهم هستند و اجازه تعرض به حقوق و جان هیچکدام از آنها را نخواهیم داد.

از این عضو انجمن پادشاهی، فارغ از دیدگاه سیاسی اش، به مثابه یک شهروند معترض صد در صد حمایت می کنیم و در حمایت از هیچکدام از معترضان و زندانیان، به چیزی جز اعاده تمام حقوق انسانی آنها قانع نمی شویم. نباید اجازه بدهیم حاکمان بیش از این از جداسازی ما سود ببرند و با انگ زدن به این و آن، باعث خنثی شدن نیروهای حق طلبان شوند و فرزندان ملت را بی جرم و بی جنایت، تک به تک به مسلخ ببرند. این حمایت یکپارچه و بی تبعیض از تمامی اسیران دربند، یک وظیفه ملی است و حاکمان را از ادامه این بازی غیرعاقلانه با روحیه حق طلبی مردم بازخواهد داشت. ضمن اینکه اتحاد ما، ضامن حفظ جان فرزندان دربند ملت در زندانهای نظام جائر و ظالم خواهد بود. در این تردید نکنید.

برای ندا؛ برای پدرش؛ «آزادی»!



به آزادی بدهکارم!


چه خونی در رگهایت داشتی؟
که چنین جوشنده بود

گمانم خون آزادگی بود!

ماهی است، دو ماهی است!

نمی دانم؛

دیرگاهی است

خونی که از دهانت جاری شد،

در رگهای من می جوشد!

در رگهایم می خروشد!

دیرگاهی است؛

آن خونی که از بینی ات فواره زد

آن نگاهت که به آسمان خیره ماند،

مرا اسیر خود ساخته...

ندا!

از من چه می خواهی؟

جوانیت؟

زندگیت؟

آینده ات را می خواهی؟

چه کنم؟

دخترکم! خواهرکم! نونهال آزادی وطنم!

من «چه در پای تو ریزم که سزای تو بود»؟

ندای من!

کاش معشوق ات «آزادی» نبود!

والا ؛

همه آزادگی ام را قربانی ات می کردم.

اما سپاس «آزادی» را

که باز هم پیشقدم شد.

و باورم داد که؛

آزادی همیشه یک قدم جلوتر است.

این یادم می ماند!

تو هم یادت باشد

که من

به آزادی بدهکارم!

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

نگاه امروز

احمدی نژاد؛ یهودی زاده هم نیست!

به تازگی روزنامه دیلی تلگراف چاپ لندن، کشف کرده که ممکن است محمود احمدی نژاد "یهودی زاده" باشد! چندماه قبل هم آقای مهدی خزعلی فرزند مغضوب آیت الله خزعلی، این نسبت را به رئیس جمهور محبوب آقای خامنه ای داده بود. ممکن است این خبر موجب شعله ور شدن خشم عمومی نسبت به احمدی نژاد شود اما این خشم اصالت ندارد و مردم به زودی متوجه می شوند نباید به صرف یهودی بودن احمدی نژاد، با او مخالفت کرد. حتی نمی توان با دیدگاه آقای خزعلی موافقت کرد که احمدی نژاد را یک "آنوسی نفوذی" در درون دستگاه حاکمیتی ایران قلمداد می کند و عملکرد مشکوک او را توطئه آمیز می داند.

راستش یهودی بودن یا نبودن او، موضوع دعوا نیست. یهود دینی آسمانی است و پیروان موسی(ع) همانند مسلمانان و مسیحیان، عقاید الهی خود را دارند و در دین آسمانی یهود مانند اسلام و مسیحیت و ادیان دیگر، دروغ گفتن و تهمت و افترا زدن بر دیگران گناه است. همان طور که آدمکشی و صدور دستور جنایت و تجاوز گناه است. پس احمدی نژاد که در مسلمانیش تردید جدی است، یهودی زاده هم نیست و به نظرم باید صدای یهودیان هم مثل مسلمانان بلند شود که چرا احمدی نژاد را به آنها وصله می کنند؟

موجب شرمساری است که احمدی نژاد با حمایت ولی امر مسلمین جهان، سخنانی می گوید که دنیا را به دین اسلام ( و حالا به یهودیان!) بدگمان کرده و همه یکتاپرستان باید از عملکرد او و خوی دروغگو و جنایتکارش تبری بجویند. احمدی نژاد مسلمان است یا یهودی زاده یا بی دین، چه فرقی می کند؟ او متعلق به یک دین آسمانی نیست وگرنه چنین علنا" دروغ نمی گفت و ابزار ستم نمی شد. واقعا" باید پیدا کرد که او و تیره کودتاچیان و سپاهیان، متعلق به چه دین و آئینی هستند که اینهمه گناهان ادیان آسمانی را مجاز و مباح می دانند؟

باری! نکته مهم این است که فعلا" هیچکس حاضر نیست رسوایی هم دینی و هم مسلکی و همفکری با او را بپذیرد و فعلا" او ابزار مناسبی است برای کسانی که به چاههای نفت و معادن و زمینها و ثروتهای ایران دست درازی می کنند و ایران را به ویرانه تبدیل خواهند کرد. که چنان مباد!

سپاه شرفش را هم از یونیفورم سبزش داشت!

روزگاري بنيانگذار جمهوري اسلامي گفت:"اگر سپاه نبود، كشور هم نبود!"

سپاه امروز اما، نه تنها نجات دهنده كشورمان نيست، بلكه بزرگترين تهديد براي امنيت مردم ايران و سرزمين ماست. با اين كنايه كه هنوز تتمه آبروي سپاهيان، از همان "رنگ سبزي" است كه روزگاری ملت بر يونيفورم آنها به یادگار بخشید و امروز، دیگر این سبز یشمی دل آزار، رنگ سبز دلخواه ملت و جوانان نیست. سبزش بیشتر شبیه سبزی یونیفورم غاصبان خونریز دنیاست!

سران سپاه از وقتی رسما" كودتاي اخير و سرکوبها را مديريت كرده و دستشان به خون مردم آغشته شد، دیگر هیچ آبرويی نزد ملت ندارند و حتی يونيفورمهاي متفاوتي با يونيفورم سبز سپاهيان سابق مي پوشند. لباسي كه بي شباهت به يونيفورم چيني ها و روسها نيست و نماد دشمني با مردم و خونريزي شده است. اين سپاه دیگر هيچ نشانه اي از آن سپاه كه باید ضامن حفظ سرزمين مادري در مقابل دشمنان باشد، ندارد و فقط نامي از آن بر جای مانده است. هرچند اين به معناي تأييد عملكرد سي سال قبل سپاه در همه زمينه ها نيست و سپاه در گذشته هم اشتباهات بسیاری کرده بود. با همه اینها، حساب جنایات اخیر سپاه چنان است که می شود به کنایه گفت: آن سپاه كجا و اين سپاه كجا؟

حالا این سپاه غاصب اعتراف می کند که تمام امور کشور در دو ماه اولیه کودتا را برعهده داشته است. سپاه باید جواب خون به ناحق ریخته شده ندا و سهراب و کیانوش و دهها شهید سبز وطن را بدهد. این خونها از دامان سپاهیان پاک نخواهد شد و لقب سپاه کودتاچی برازنده یشمی پوشان بی چهره ای است که قدرت یافتند تا حافظ کشور باشند اما خود، به دشمن بزرگ کشور و ملت تبدیل شدند و خون ریزی را پیشه کردند.با وجود این سپاه باید جمله بنیانگذار جمهوری اسلامی را تغییر داد:"اگر سپاه باشد، کشور از دست می رود!"


دانشگاهها «بايد»هاي نظام را نمي پذيرند!

امروز سه شنبه هم اخبار دانشگاههای سراسری بوی اعتراض و حق طلبی می دهند. دانشگاههای تهران و شهرکرد و شیراز و دانشگاه آزاد تهران و ...!

موج اعتراضات دانشجویی قابل سرکوب نیست؛ حتی اگر خطيب جمعه و دبير شوراي نگهبان براي دانشگاهها و دانشجويان «بايد»هايي مقرر كرده باشد و دستور داده باشد كه:«بايد فضاي دانشگاهها آرام باشد!» دانشجويان و اساتيد دانشگاهها هرگز نتوانسته اند و نمي توانند به اين بايد و نبايدها توجهي كنند. اساسا" روح دانش جوئي، روحي پرسشگر و چالشگر است و تا رسيدن به پاسخی درخور، اقناع نمي شود. بايد و نبايد كردن براي اداره يك پادگان يا حوزه علميه شاید مؤثر باشد، اما يقينا" در محيط هاي علمي كارگر نخواهد افتاد. صدای دانشجویان را تنها نگذاریم. این سئوال آنها نیست، سئوال من و شما هم هست:"رأی من کو؟" و تا شنیدن پاسخی شایسته، نباید فراموشش کنیم. این دولت کودتایی و نامشروع است. این یادمان باشد.

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

عاطفه، نماد ملتي ستمديده يا متوهم؟!

عاطفه دختر جوان جواد امام، هفته ها بعد از دستگيري پدرش، به شكل وحشيانه اي ربوده شد و ٢٤ ساعت بعد از حبس و بازجويي در يك اتاقك، در بياباني رها شد و به خانه برگشت! دوهفته قبل مادر عاطفه مجبور شد براي رهايي شوهرش، همه ماجراي ربوده شدن و حبس دخترشان را انكار كند و عاطفه را دختري روان پريش و متوهم و خيالباف معرفي كند كه ربوده و حبس نشده است! جواد امام (پدر عاطفه) يكي دو روز بعد از اين اعتراف به روان پريشي دخترشان از زندان آزاد شد و به خانه برگشت. نمي دانم عاطفه جوان چطور با اين ماجرا كنار آمده؟(و اصلا" آيا كنار آمده؟) اما اينك پدرش نزد خانواده است! به گمانم عاطفه هم وجهي از تصوير سمبليك ملت ماست. ملتي ستمديده و رنج كشيده كه عزيزانش را مي كشند و به بند مي كشند و گروگان مي گيرند و هرگاه دادخواهي مي كند، او را مي زنند و چادر از سر مي كشند و مي ربايند و حبس مي كنند و عاقبت در بياباني رهايش مي كنند تا به وقتش بتوانند او را متوهم و پريشان گوي و مجنون معرفي كنند. عاطفه وجهي از همان ملتي است كه نداآقاسلطان هم نماد قرباني بهت زده و معصوم آن شده است. دختركي كه هنگام خون بالاآوردن و جان دادن، باور نداشت پاسخ سئوال ساده «رأي من كجاست؟» گلوله اي بر سينه اش باشد! عاطفه نماد ملتي است كه اگر مثل نداها و سهرابها قرباني نشوند يا مثل زندانيان كهريزك مورد شكنجه و تجاوز قرار نگيرند، مانند عاطفه به روانپريشي و هذيان بافي متهم مي شوند و به هر حال از حق خواهي آنان جلوگيري مي شود. سرنوشت غريبي دارند مردم اين سرزمين! و عجيب تر آنكه اين مردم هنوز تشنه آزادي اند و هيچ ترفندي ميل ذاتي رسيدن به آزادي را در اين ملت از بين نخواهد برد.حتي اگر سينه اش را با گلوله بشكافند يا پريشان گويش بنامند.يا حق!

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

شفاف سازی مواضع جنبش تغييرخواهی سبز / بخش دوم

چگونه اقشار دیگر به جنبش تغییر می پیوندند؟

در تمام مدت بعد از کودتا کسی را نیافتم که مومنانه و آگاهانه از حقانیت نظام فعلی دفاع کند و آن را دنباله چیزی غیر از سلسله های استدادی و خونریز بداند. با این حال هنوز این مخالفت به عزمی برای تغییرخواهی در تمام اقشار و سطوح جامعه تبدیل نشده و مردم اگرچه دوستدار وضعی متفاوت از وضعیت فعلی هستند اما برای مشارکت در مبارزه نیازمند پاسخ به دغدغه هایی هستند که کتمانش نمی کنند. یکی از مهمترین این دغدغه ها، وضعیت فرداست.

سئوالی که ذهن برخی از شهروندان ما را درگیر کرده این است که بعد از سقوط نظام چه سرنوشتی در انتظار ما و مطالبات ماست؟ آیا آنگونه که سالهاست توسط نظام فعلی تبلیغ می شود، سقوط این نظام موجب هرج و مرج و سهم خواهی گروههای سیاسی، و نهایتا" از هم گسیختن شیرازه کشور خواهد شد؟ آیا کشور در خطر شورش و بحران و تجزیه قرار خواهد گرفت؟ برخی می پرسند آیا همین نظم معیوب کنونی که حاصل فضای استبدادی و دیکتاتوری است، آیا بعد از آزادی کشور از دست نخواهد رفت؟ و آیا سرنوشتی مثل عراق یا افغانستان در انتظار ماست؟

هراس از آینده مبهم و هرج و مرج احتمالی، امری طبیعی است ولی حکومت هم زیرکانه به آن دامن می زند. این ترس از فردایی مبهم باعث می شود شهروندان، به رغم مخالفت با حکومت، از مشارکت فعال در جنبش حق طلبانه سایر هموطنان خود کناره بگیرند. بسیاری از اقشار متوسط و فقیر جامعه چنان اسیر فقر و گرانی و تلاش معاش هستند که حتی تصور هرج و مرج هم برای آنها سخت است و بدرستی گمان می کنند اگر اوضاع به هم بریزد، گرسنگی و فقر مضاعفی دامان خانواده و زندگی فقیرانه آنها را خواهد گرفت. اما آیا هر تحولی لزوما" به هرج و مرج منتهی خواهد شد؟ آیا نمی توان با درس گرفتن از تجربه انقلاب سال 57 به گونه ای بر اوضاع سیاسی و اجتماعی مدیریت کرد که سقوط دیکتاتوری، به هرج و مرج و سهم خواهی و درگیریهای گروههای سیاسی نیانجامد؟

واقعیت این است که باید بدنبال راهی برای اطمینان بخشیدن به این اقشار پرشمار اجتماع بود که پیروزی جنبش حق طلبی، لزوما" به معنای ایجاد هرج و مرج یا شرایط سال 57 نیست. مردم نیاز دارند در بدنه رهبری جنبش، سایه ای از تدبیر مقتدرانه و عزم جدی را مشاهده کنند که از حالا بدنبال تعبیه و تعیین روشهای هنجاز پذیر و قانونمند برای اداره جامعه است و به محض سقوط عنقریب نظام دیکتاتوری، نظم زندگی و حیات روزمره مردم مختل نمی شود و برای تأمین امنیت، معاش و رفاه مردم چاره اندیشی های مسئولانه ای اندیشیده شده است. علاوه بر این باید دورنمایی از وضعیت فردای بهتر برای مردم ترسیم شود که با امکانات موجود کشور قابل انجام است و نظام استبدادی مانع از برقراری چنان عدالت، امنیت ،رفاه و آزادیی شده است.

این تسکین روانی برای جامعه ای که از ستم به ستوه آمده اما از نابودی هم می هراسد، بسیار حیاتی است و بزرگترین آرامش روانی جامعه وقتی بدست می آید که مردم باور کنند رهبران جنبش چنان عزم و اراده ای دارند و در صورت سقوط نظام، برنامه های جامعی برای اداره امور کشور دارند که امنیت عمومی جامعه توسط نهادهای برخاسته از مردم و جنبش تأمین خواهد شد و حق هیچ قشر و نژاد و اقلیتی تضییع نخواهد شد. اکنون زمان نگارش برنامه یا پیش نویس قانون جامعی است که بتواند موجب اطمینان خاطر مردم از اداره کشور در روزهای بعد از پیروزی جنبش حق طلبانه ملت باشد. باید برای نحوه اداره کشور، به یک استراتژی جامع رسید که مردم اولا" در نگارش آن سهیم باشند و ثانیا" از اجرای آن مطمئن شوند و ابزارهای نظارتی محکمی برای اجرای قوانین در اختیار نهادهای مردمی باشد.

بزرگترین مسئولیت رهبران جنبش حق طلبانه ملت ایران، برای دستیابی به یک حاکمیت ملی و مردم سالار، اول: نگارش یک قانون اساسی نوین و جامع برای اداره کشور بعد از سقوط نظام فعلی است. بدیهی است نگارش قانون نوین با مشارکت مردم و نخبگان جامعه صورت خواهد گرفت. و دوم: رایزنی و ایجاد همدلی میان تمامی مردم به ستوه آمده از ظلم و فقر و تبعیض برای تغییر نظام کنونی است. مردم با مشاهده یک بدیل قوی و مسلط و برآمده از خود، با اعتماد به نفس بیشتری با جنبش همدلی و همراهی خواهند کرد و دامنه جنبش به طبقات دیگر اجتماع زبانه خواهد کشید.

ما برای رهایی از نظام دیکتاتوری فقیه که روز به روز قربانیان مختلفی گرفته و خواهد گرفت، دو گام بزرگ در پیش داریم که باید با نهایت اقتدار برداریم.

گام اول«تغییر نظام کنونی»: گام اول همه ما ایجاد همدلی همه مردم و نیروهای سیاسی به ستوه آمده برای «تغییر نظام» است. در این مرحله هر سخنی که بوی تفرقه افکنی یا احیای اختلافات گذشته یا ایجاد اختلافات تازه را بدهد، محکوم است و خدمتی است به بقای نظام جبار کنونی.

گام دوم«تعیین نظام نوین»: گام بعد از تغییر، «تعیین» نظام سیاسی تازه است. اگر قانون اساسی نوین کشورمان، از حالا با مشارکت مردم و گروههای سیاسی نوشته شود، دولت آینده توسط ملت تعیین می شود و قانون اساسی نوین، میثاقی خواهد بود برای اداره عادلانه کشور و تعیین بهترین نظام حاکمیتی برای اداره ایرانی که ایرانیانش بی شمار، متکثر و خواهان بهترین آرمانهای انسانی هستند. با تکیه بر یک میثاق ملی تازه، همه اقشار برای تأسیس فردای بهتر و ایجاد تحول اساسی به جنبش خواهند پیوست.

ما در حال پیمودن گام اول هستیم اما از حالا باید دورخیز لازم برای برداشتن گام دوم هم بدرستی و با دقت لازم انجام شود. مردم به اطمینان از تسلط بر اوضاع بعد از فروپاشی نظام کنونی نیاز دارند و این اطمینان بخشی، وظیفه نخبگان، سیاسیون و پیشروان جنبش حق طلبانه ملت ایران است. چیزی که حقیقتش قابل انکار نیست فرصت طلایی برای برون رفت از استبداد است و در این مرحله، همه ما در آزمونی سخت قرار داریم و تمام سخنان و رفتارمان در این مقطع حساس زمانی، مورد داوری آیندگان قرار خواهد گرفت. آیندگانی که می توانند بر هوشمندی ما ارج بنهند یا خدای ناکرده ما را به خاطر بی مسئولیتی و خودمحوری هایمان سرزنش کنند.