۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

جمعه سبز ابراهيمي؛روز ايران است!

ديكتاتور ادعاي خدايي دارد! بت شكنان بيائيد!

به قديمي هايي كه هنوز معتقدند امام گفته حفظ نظام از اوجب واجبات است، بگوييد اين نظام ديگر هيچ نشاني از آن جمهوري اسلامي ندارد و برايشان شرح دهيد كه حالا «نظام»؛ يك ديكتاتوري فرعوني و نمرودي است كه علاجش فقط سقوط است و بس! چاره تمام آزمندان قدرت طلب كه كاخ رؤياهاي حقيرشان را بر جنازه مردم بنا كرده اند، از فرعون تا هيتلر و صدام سقوطي هولناك بوده و هست. هرگاه پاي"حرص عريان" و "طمع زننده" قدرتمنداني مثل صدام يا آقاي خامنه اي وسط مي آيد و هنگامي كه عطش امثال آنها براي تصاحب "قدرت فوق مطلقه" و "حكمراني خداگونه" از پرده بيرون مي افتد، هر انسان موحد و يكتاپرستي هوس كافري اين خدايان زميني را مي كند، آنچنان كه هوس كفرش در دل ملت ايران هم افتاده و عاقبت به خروش و طغيان بر آمده ايم! سالياني مي شد كه من هم مثل تويي كه خواننده اين سطرهائي، آرزو داشتم"بنده نافرمان" اين خداي خودخوانده مستكبر و متفرعن باشم! اما دست و پاي همه ما به زندگي نه، به توهم زندگي بند بود و خوف داشتيم كافريش دامان معاش نيم بند و سرنوشت خانواده بيگناهمان را بگيرد! آقاي خامنه اي، خداي ناعادل و جباري است و سربازانش هم گروگانگير و متجاوز و حقيرند! حتما" شنيده ايد كه ساعتي پس از صدور بيانيه مهم آيت الله العظمي منتظري خطاب به علماي اسلام، نوه هاي اين مرجع آزاده را به گروگان گرفته اند و موج دستگيري (گروگانگيري) اعضاي فعال يا غيرفعال خانواده سياسيون به راه افتاده ! اما حالا زمانه سكوت در برابر جباران نيست. آقاي خامنه اي خداي ناداني است زيرا نصيحت ناپذير است و حتي دوستان مشفق و دلسوزان و پايه گذاران جمهوري اسلامي را هم به جرم خيرخواهي براي آرمانهاي انقلاب و امام عقوبت مي كند، به زندان مي برد و حذف مي كند! او نادانترين كسي است كه داعيه خدايي كرده وگرنه دانسته و ندانسته عمر حكومت خود را كه ميراث همان انقلاب بود، با سركوب ياوران انقلاب ٥٧، يعني مردم كوچه و بازار كوتاه نمي كرد! سالها بود هرچقدر داعيه خداوندگاري و حرص قدرت طلبي در رفتار و گفتار آقاي خامنه اي بيشتر نمايان مي شد، وسوسه هاي شيطاني(!) امثال تو و من هم براي عصيان عليه اين خداي تازه بيشتر مي شد و از صميم قلب مي خواستيم اين افتخار زودتر نصيبمان شود كه "بنده طاغي و عصيانگر" اين خداوندگار خودخوانده باشيم. مي دانم كه ديگران هم بارها همين آرزو را داشته و هوس كرده اند كه به سوي اين خداي تازه "غزل كفر" بخوانند و بر تنديس اين شيطان مجسم خونريز، ريگي بياندازند و "رمي جمره"اش نصيبشان بشود! هنگامي كه تشنگي معظم له(!) را براي شنيدن تملق و چاپلوسي بندگانش مي بينيم،يا اداي جباريت مضحك او از جباريت و اقتدار الهي را مشاهده مي كنيم، آن هوس دوباره در من و شما زنده مي شود كه اين بت را بشكنيم و كفرش بگوئيم. مي دانم كه ما بي شماريم و اين بت شكني، احساسي شخصي نيست و آرزو و آمال همه ماست، چون همه ما از شرك بيزاريم و پرستش "خداي زميني" را شرك مي دانيم. اين آرزو يا طاعت و عبادت بت شكنانه را در ميان تيره هاي مختلف ايرانيان ميتوان ديد كه حالا دارند يك به يك عملي اش مي كنند؛ هر كس به زباني. ببينيد چه رقابت نيكي ميان نخبگان براي نوشتن نامه هاي سرگشوده و رسواساز به ساحت اين خداي تازه در گرفته است؟ از نوانديش ديني(دكتر سروش) تا شيعه سابقا" تندرو و ولايي(محمد نوري زاد)، هر كدام هوس رمي جمره داشته اند و اين عجب نيست. هوس «رمي جمره» و شكستن اين بت مجسم، در هر دلي كه يكبار به يگانگي و يكتايي خدا ايمان آورده است، جوانه مي زند و از دل بيرون نمي رود تا چاره اش كند! هوس كفر اين خداي تازه بسياري را راهي قبرستان كرده و بسياري را مقيم زندان! اما آنان مانند «ابراهيم در آتش» در جوار آرامش و لطف خداي يكتا نشسته اند و اين مائيم كه فريضه ابراهيمي خود را معطل گذاشته ايم و اگر با هم يكدل باشيم، شايد مهمان همين دنيا و زير سايه خداي يگانه زندگي كنيم و عزتمند بمانيم وگرنه ما را هم راهي مي كنند اين اشغالگران، سربازان شب. هوس انجام اين فريضه ابراهيمي، خانواده ما را نه به زندان و قبرستان، كه به آوارگي و خانه به دوشي و خطر كشاند و بسياري را به مهاجرت فرستاد، كه به رغم سختي هايش، رنجي شيرين دارند. در اين سفر دائمي كه شبيه حج در وطن است، گويا به مناسكي رفته ايم براي شكستن بت مجسم استكبار و شرك كه مسلط بر زندگي ما و شما شده است. ٩٤ روز است دستگاه امنيتي و اطلاعاتي اين خداي جبار را به سخره گرفته ايم و بت حقير «ارعاب» در اين بتكده را تحقير كرده ايم. در عجبم كه هنوز عده اي براي اداي سنت توحيد ابراهيمي، به مكه و صفا و مروه مي روند! در حالي كه "شرك زنده" اينجاست و ادعاي خدايي اش به آسمان بلند است! در عجبم كه برخي موحدان، اين بت را وا مي گذارند كه خون عزيزانمان را بريزد و براي اداي فريضه "رمي جمرات" و سنگباران شيطان، تخته سنگي در سرزمين عربستان را به نشانه شرك شيطان سنگباران مي كنند! فريضه ابراهيمي يك هوس گذرا و شخصي و انتزاعي نيست و نسيم اين خواسته الهي، روح بسياري از مردمان را هم نواخته و مصفايشان ساخته است. اينك "فصل بت شكني" فرارسيده و فرصت بي نظيري مهيا شده است. حالا در ميان "ابراهيميان" ملت بت شكن ايران آنقدر ابراهيم و هاجر و مرد و زن ميدان عمل هست،و آنقدر پتك و تيشه و تبر هست تا خداوند، آن "روزي دهنده بزرگ" به بندگان شايسته اش، به "ابراهيميان زمان"،سهمي و فرصتي براي بت شكني ببخشد. «روز ايران» يا جمعه سبز، فرصت مهياست تا ستم خداي خودخوانده را ريشه كن كنيم كه مي كنيم. شك نكنيد بارگاه پوشالي اين نظام غير الهي، چنان با دعاي سوخته دلان و نفرين بازماندگان از پاي بست سست شده، كه حتي فرياد منسجم ما آن را فرو مي ريزد. تبر ابراهيمي ما براي بت شكستن، لباس سبز ماست. پرچم ياحسين سبز ماست. اتحاد ماست. پرچمها و علم هاي سبز ايام محرم و عاشوراهاي ماست. سبزي حضور يكدل و محكم ماست.پس بت شكنان جا نمانيد، چشمان ندا هنوز به ما خيره است. و چشمان نداهاي مظلوم ديگر،...! فردا را به نام «روز ايران» ثبت كنيم! تا حق،يا حق!

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

طلوع خورشيد «ناگزير» است! اين شب آبستن نور شده!

از وقتي مقام معظم(!) رهبري رأي ملت را تصاحب كرد و بر خون بيگناهان پاي گذارد و اعتراضات ميليوني ملت را كاريكاتور انقلاب ٥٧ ناميد، براي خيلي از سنتي ها و اقشار عادي و حتي نا آگاه، «قداست و درستي و سلامت آقا» به آخر رسيد و تمام شد! براي مردمي كه من مي بينم و ٩٣ روز است دمخورشان هستم، تمام دودلي و ترديدهاي باقيمانده در اقشار سنتي و روستاييان و متدينين (حتي قشري) درباره "خروج رهبر" از همه مدارها و قرارهاي دين خدا به يقين رسيده و حالا آدم مؤمني را نمي يابم كه «به نام دين» طرفدار آقاي خامنه اي مانده باشد. من كه مهاجر شهرهاي اين سرزمينم و به رغم زندگي مخفي، با هر قشري سخن مي گويم و سخنشان را مي شنوم، كسي را نيافته ام كه مؤمن باشد و آقاي خامنه اي را هم «علي عادل» بداند! بهتر بگويم كسي نيست بتواند مؤمنانه از صلاحيتهاي رهبري ايشان دفاع كند، چون ديگر چيز قابل دفاعي باقي نمانده و مردم در گوشه و كنار كشور به مرور از اين نظام و رهبرش رويگردان شده اند. اينك براي يك روستانشين ساده دل و يك تهراني اهل اينترنت، اسلاميت و مشروعيت نظام از بين رفته و باطل شده است. منتها اين بي اعتباري حكومت، در هر قشري «علائم باليني» متفاوتي دارد. نحوه بيان اعتراضات روستائيها از شهرستانيها متفاوت است و شهرستانيها هم با بيان متفاوتي نسبت به شهرنشين ها و تحصيل كرده ها از مخالفت خود با اين حاكميت جور سخن مي گويند. سخنراني اخير آقاي خامنه اي اما، از ديد اعضاي صميمي يك خانواده كاشمري، صريح ترين دست و پا زدن او براي حفظ جايگاه فراانساني خود نزد اقشار سنتي بود كه نقشي بر آب زد و اثري نداشت. بي اثريش را گفتند و ساعتي به نقد اين تلاش بي نتيجه «آقا» سخن گفتند و شنيديم. براي آنها بي عدالتي هاي رهبر در همان شهرستان نمود داشت كه فكرش هم دشوار بود! آنها مي گفتند اگر رهبر خود را علي زمانه معرفي ميكند، بايد بتواند مثل علي(ع) از اين نقطه سرزمين تحت حكومتش و ظلمي كه مأمورانش به نام دين و خدا بر ما كرده اند، آگاه و هشيار باشد و چون نيست، او «علي» نيست! پسر ١٩ ساله شان اسماعيل گفت:«او كاريكاتور يزيد هم نيست!» سخنراني آقاي خامنه اي در سالروز شهادت امام علي(ع) و تشبيهات ناسازي كه ميان حكومت ظالم و جائر خود، با حكومت عدل و داد اميرالمؤمنين كرد، دل هر مسلمان و هر انساني را به درد و خروش آورد. ديدن اين همه مظالمي كه در نظام كودتاچي تحت نام «علي» بر مردم مي رود،هيچ وجداني را آسوده نگذاشته تا مانند حجره نشينان مدارس علميه و بيت برخي مراجع تقليد، وجدان خود را به خواب بزنند و گمان كنند در سرزمين عدل علي(ع) زندگي مي كنند. امروز ناآگاهترين مردم روستاهاي دورافتاده و شهرهاي بزرگ ما، تمثال بي مثال «كاريكاتور ديكتاتور» را در قامت حقير رهبري مي بينند كه شرح جنايتهايش را باد به اقصي نقاط كشور برده. حاكم جائري كه نه تنها علي نيست، بلكه مردمان صادق او را يزيد مي نامند و تشبيه او را به علي «كفر» مي دانند. حاكمي كه «اسباب بزرگي» نداشت و سالهاست «تكيه بر جاي بزرگان» زده است و امروزه داعيه خدايي هم دارد! كسي كه با خودفريبي و عوام فريبي، اداي صلاح و فلاح و اخلاق مداري و دينداري در مي آورد، حال آنكه به وقت عمل، براي حفظ تخت سلطاني اش، خونها ريخت.رهبري كه به قول اسماعيل-فرزند ميزبان كاشمري ما- حتي «كاريكاتور يزيد» هم نيست، وگرنه حريت و انسانيت را از يزيد تقليد مي كرد و لااقل با اهل بيت و خانواده مخالفانش جوانمردانه رفتار مي كرد! «اسماعيل» در يك تعويض روغني كار مي كند اما براي تحليلش، چند اسم هم مي آورد! باري، مردم دوردستها هم طعم ظلم را چشيده اند و هم خبر ظلم و خونريزي و حتي گروگانگيري خانواده سياسيون را شنيده اند. گويا نسيمي كه از دره اوين و از كنار سلولهاي زندان اوين مي گذرد، زمزمه اسيران را به تمام سرزمين ميبرد و به مردم دوردستها ميرساند. اسماعيل در جمع خانوادگي و شلوغ شان، نمونه هايي رو مي كند! مي گويد: دستگيري و آزار «شاهپور كاظمي» (برادر همسر ميرحسين)، «عاطفه امام» (دختر جواد امام كه زنداني بود) و «دكتر عليرضا بهشتي»(فرزند شهيد بهشتي) و نوه هاي آيت الله منتظري(كه عصر ديروز دوشنبه و چند ساعت از انتشار بيانيه پدربزرگشان به گروگان گرفته شده اند) ، تنها چند نمونه از خوي حقير رهبر و متوليان اين دستگاه جائر است. نظامي كه به گفته آيت الله منتظري، حقيقتا" «حكومت ولايت نظامي» است و رهبرش علي خامنه اي هم دچار سندروم «خود علي بيني!» است و مخالفان صالحش را به كشتن و اسارت و «داغ كردن» تهديد مي كند و خونهاي مظلومان را تحقير مي كند و اعتراضات مردم را به «كاريكاتور انقلاب ٥٧» تشبيه مي نمايد. در اين كوچ مخفيانه ٩٣ روزه، هر كجا باد مي تواند بوزد، سفر كرده ايم و همه جا آثار ظلم و فقر و تبعيض و بيعدالتي و... را ديده ايم كه تك تك ملت را به ستوه آورده است. همه بدنبال يك زبان مشترك براي ابراز انزجارشان بودند كه اينك آن زبان را يافته اند و مي بينند مي توانند با زبان سبز، كله سياه طاغوت را بكنند و سر سرخشان را حفظ كنند. همه يكدل شده اند كه در «روز ايران»، با نماد يكپارچه سبز، ايران را سبز كنيم و سياهي را بشوئيم و ريشه سياه ستم را از اين خاك در آوريم. باورش داريم. «ايران ما» به طلوع فجر پيروزي بسيار نزديك شده؛ اين بشارت را از اعماق اين سياهي شب مي نويسم! از اين لحظه اي كه شب،«آبستن نور» شده؛ اما سياهترين چهره اش را هنوز نشانمان مي دهد. آني ديگر، تاب مقاومتش مي شكند و شب محو مي شود. من و ما چه باشيم يا نباشيم طلوع خورشيد شب شكن، «ناگزير» است! حتمي است! ولي حضور «من و تو با هم» به اين طلوع خيره كننده، درخششي از جنس «ما» مي دهد. و خورشيد به «ما؛ همه فرزندان ايران» نيرويي ناتمام مي بخشد براي باغباني و كاشتن و ساختن اين سرزمين! مراقب باش كه از ضيافت خورشيد جا نماني. در «روز ايران» خورشيد آزادي بر سر همه مي تابد. جا نماني از لحظه تولد خورشيد مهر ايران!

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

همه چيز درباره «روز ايران»

بار سفر سبزت را ببند برادرم!
بايد در «تهران» متمركز شويم و بس!
اول: اين راهي است براي ساكنان شهرهاي كوچك، كه هم اعتراضشان را فرياد كنند و هم به درياي ملت بپيوندند كه وعده داده خدا به «مهاجرين»! و وعده اش بخدا خلاف نيست. من تجربه اش كرده ام! مرا گواه بگيريد! هركسي خود را «يك ايراني سبز» مي داند و مي تواند، اسباب سفر به «تهران» را مهيا كند تا جمعه صبح در «يك نقطه» اين شيربچه ي آسيا متمركز شويم و قلب تپنده اش را از شر بيماري كشنده ديكتاتوري نجات دهيم. در شهرستانهاي كوچك فضاي امنيتي طوري است كه فشار و آزار«بعد از حضور» بسيار است و فضاي محدودي براي حضور سبزهاي پرشمار دارند و حتي امكان انعكاس حضور مردم سبزپوش و پوشش خبري حضورها و سركوبها نيست. تهران بايد مهمترين محل حضور ميليونها مردم معترض كشور به اين نظام ناعادل سلطاني و جنايات اخير و قديمش باشد. تمام دوستان شهرستاني كه مشتاق هستند در «روز ايران»، در آئين شكستن بت ديكتاتوري سهيم شوند، بسم الله! تهرانيها آماده بزرگترين پذيرايي از هموطنان بت شكن خود شوند. جمعه چنان يار يكديگر خواهيم بود كه سبزي ما سياهي را همچون سيلابي بشويد و ببرد. شهرستانيهاي عزيز! يك سفر سبز «نذر آزادي كشور» كنيد و به تهران بيائيد. و از شنبه، كه بت ترس فروريخت پژواك نداي عدالت و آزادي را در شهرستان كوچك خود خواهيد شنيد. كافي است «فشار از يك نقطه» باشد. ميليونها سبزپوش بايد تهران را از امروز و فردا و از پنجشنبه اشغال كنند. نبايد از هاي و هوي باطل بهراسيم. با هم اگر باشيم، «باطل رفتني است»؛ منتها ما يك «سفر سبز» به آزادي و عدالت بدهكاريم. بسم الله! / دوم: از امروز دوشنبه براي سفر به تهران ٣ روز كامل فرصت هست.از دورترين شهرستانها مثل چابهار ٢ روز فاصله تا تهران است.اين «سفر سبز» از دورترين نقطه ايران به قلب آن تهران، فقط ٢ روز طول مي كشد! پس هيچ عذري براي ماندن در خانه و شهر كوچكمان نداريم. فرياد «كيست ياريم كند؟» را كه از سلولهاي زندانها و از سوي فرزندان عدالتخواه شما بلند است مي شنويد؟ اگر نياييد،شايد وااسفاي ما كمكي نكند. منتظر قرباني شدن مهدي ها و ميرحسين ها و نداها و سهرابها نباشيم و نگذاريم جباران جبون و هراسان، خاكستر مرگ بر كشورمان بپاشند. اي آذريها، لرها، كردها، بلوچها، فارسها، تركمنها، عربها، ارامنه،اي «ايراني ها» جمعه با لباس سرزميني و محلي تان، به شرط سبز بودنش به تهران بياييد و تهران را سبز كنيد. نظام كودتائي «رژيم انكار» است. رأي ٤٠ ميليوني ما را انكار كرد! فيلم جنايات خياباني و قتل جوانان ما را انكار كرد! اسناد تجاوزها را انكار كرد! شكنجه زندانيان را انكار كرد! فقر و بيكاري را انكار مي كند! جمعه ما با «سفر سبز آزادي» به تهران، مشروعيت اين نظام نامشروع را انكار كنيم و اجازه ندهيم جنبندگي و زيستن و بودنمان را هم انكار كنند! بخصوص خطابم به هموطنان «شهرهاي كوچك» است كه فضاي امنيتي شهرشان مانع مي شود «سبزپوش» به خيابان بروند و احساس تنهايي مي كنند. هر فرد از ما، براي تجربه شيرين «ملت شدن»، از حالا رهسپار تهران شود و يادش نرود رمز پيروزي بر باطل يكي شدن ماست:«من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، همه بر مي خيزيم!» راه پيروزي ايران،از تهران مي گذرد! پس بار سفر سبزت را ببند برادرم! نصرت واقعي با هجرت نصيبمان مي شود. خداوند به مهاجرين وعده پيروزي و نصرت داده و كوچ سبز خانوادگي ما، گواه ٩٠ روزه اين وعده خداست! «تو پاي به راه در نه و هيچ مپرس، خود راه بگويدت كه چون بايد رفت؟»/ تا حق، يا حق!/ دوستان اين متن را از اسارت فيلترينگ بيرون بياوريد، فتوكپي كنيد و به هر شيوه به بستگان خود در شهرهاي كوچك و بزرگ برسانيد. صبح پيروزي و ظفر بسيار نزديك شده!/ ادامه دارد...

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

متن باز: جنبش سبز دهها «رهبر آزاده» دارد! آماده شويم!

كودتاچيان هنوز نفهميده اند اين جنبش چه ابعادي دارد. كه رأس و بدنه اش يكي است. كه دستشان به همه سران و سرداران و سخنگويان و سربازان اين جنبش نمي رسد! كه نمي توانند ميليونها رهبر اين جنبش را به بند بكشند. آنها نفهميده اند جنبش سبز، درياست و اين دريا، نكبت ديكتاتوري سلطاني را خواهد شست! اما خوب است بدانند با دستگيري سران جنبش،پايان كار ديكتاتوري را سريعتر و دردناكتر و زشت تر خواهند كرد. بايد بدانند اين مردم هر كدام مي دانند در وقتش چه بايد كرد و با بازداشت سران جنبش، دلسردي يا هرج و مرجي رخ نمي دهد؛ چون جنبش سبز، هزاران رهبر فهيم و زيرك و آزاده دارد كه نمي گذارند جنبش به بيراهه برود. با شروع اعتصاب فلج كننده،بايد واقعيت جنبش را بار ديگر به رخ نظام بكشيم! شروع اعتصاب از «خود من» گام اول است. شروع اعتصاب و «شروع تغيير» بايد از من باشد. چرا افتخار اين شروع را از خودم سلب كنم؟ چرا اين فرصت نصيب برادر و خواهرم شود؟ چرا تأخير كنم؟ اينك كه اعتصاب و راهپيمايي در «روز ايران» (قدس سابق) وقت نمايش اقتدار ماست؛ از همديگر سبقت بگيريم تا «تيم ٧٠ ميليوني مان» پيروز شود. يادمان باشد نظام كودتاچي با صرف ميليونها پول من و شما، از مدتها قبل در فضاي اينترنت سرمايه گذاري كرده و تيم سايبر سپاه مدتهاست به «جعل» نام و ايميل و سايت و وبلاگ مشغول است. اگر هنوز هم در اين ميدان منطق و كلمه و دانش موفق نيست و اگر همچنان در عرصه نقد و منطق، بازنده و منزوي است، به پشتوانه مالي اش دل بسته و به جنگ رواني در اين دنياي مجازي ادامه مي دهد. مراقب باشيم اسير دسيسه هاي شيطاني سپاه كودتاچي در دنياي مجازي نشويم. خبر سازي و جعل ايميل افراد مشهور، سر دادن شعارهاي اختلاف افكن و هرز دادن نيروها به دعواهاي بيهوده كامنتي، اينها بخشي از تلاشهاي كودتاچيان براي منحرف كردن جنبش و دلسرد كردن ملت است. مردم از خونريزي و هرج و مرج اكراه دارند و سپاه، گاهي در لباس ضديت با نظام، به ميان جامعه مجازي ما مي خزد و لابلاي جماعت، مردم را به شورش و هرج و مرج و جنگهاي كور دعوت مي كند. به ميداني كه آنها سلاحش را آماده كرده اند نمي رويم. ما در ميدان واقعي، فعلا" آماده اعتصاب و «روز ايران» مي شويم. بانكها، بيمارستانها و ادارات خدماتي بزودي به تعطيلي كشيده مي شوند. خدمات مورد نياز را بگيريم و آماده شويم. ديگران را مطلع و توجيه كنيم.تاحق،يا حق! / [«شيخ در خطر! آماده اعتصاب باشيد!] بخش خبري «بيست و سي» موضوع اعترافات بعدي كروبي را هم تعيين كرد! به هوش باشيم!/بابك داد/ (اين پست «متن باز» است و هر چند ساعت يكبار، به روز مي شود...)/ آيت الله كروبي سالها در زمان شاه، رنج زندان را كشيده و از آغاز ورود به عرصه سياست، پيه سختي و شكنجه و زندان را به تن نازنينش زده است. او هرگز نمي دانست براي تأسيس حكومتي زنداني شده كه روزي به دست سفاكان متجاوز جنسي خواهد افتاد و او ناگزير مي شود براي دفاع از حقانيت مردم، در اين نظام دست از جان بشويد! حالا بخش خبري بيست و سي، ارگان جنگ رواني كودتاچيان، زمينه تبليغاتي و رواني لازم را براي بازداشت او آماده و حتي تعيين كرد قرار است او به اشتباهش در رسانه اي كردن رنج قربانيان تجاوزهاي جنسي در زندانهاي سپاه اعتراف كند! مردم! جاي درنگ نيست. اين شيخ بسيار نجابت كرد و صبوري به خرج داد تا حيثيت برباد رفته نظام را اعاده كند، اما ديكتاتور حقير و نظام كودتائي اش، قصد دارند همزمان با نابودي خود، كشور و ذخيره هاي ارزشمندمان را هم به نابودي بكشانند. و مهدي كروبي، ذخيره بسيار نادري است. حذف و حصر او، يعني پايان مروت و پايمردي و ختم «دل كندن» براي حقيقت! واي بر ملتي كه بگذارد اسطوره هايش را زنداني و قرباني كنند و «صورت مسئله»هايش را پاك كنند. به قصد حمايت از شيخ شجاع اصلاحات، مقابل منزلش برويد و بست بنشينيد.زنجير سبز تشكيل دهيد. نگذاريد به حريم خانه شيخ شجاع اصلاحات جسارت كنند. نگذاريد «مردانگي» را از شما بدزدند. ترس كافي است. شيران بيشه معرفت، خانه شيخ را با زنجيره سبز و الله اكبر در ميان بگيريد. «اعتصاب سريع» را هم براي لحظه اي كه خبر بازداشت شيخ اصلاحات و رؤساي جمهور موسوي و خاتمي را بشنويد، فراموش نكنيد. بدانيد كه اعتصاب، خيلي «كم هزينه تر» است از «تسلط» اين جانيان و متجاوزان و بيماران جنسي بر جان و ناموس و فرزندان و اموال ما و شما. واي اگر چنان شود! تا حق،يا حق! / شيخ اصلاحات، آبروي ماست. پيگير آبروي فرزندان زخم خورده ماست. خانواده صدها زنداني سياسي و قربانيان خانه اين «پدر ستمديدگان» را مي شناسند. برويد قبل از آنكه اوباش كودتاچي «آبروي ملت» و نماد شجاعت ما را بربايند؛يكي بگويد:«خانه دوست كجاست؟»(اين پست،چند ساعت ديگر به روز مي شود...)

«اعتصاب سريع»؛ به محض بازداشت كروبي! به اطرافيان خبر دهيد!

مهدي كروبي يك آيت الله حقيقي است؛ «نشانه خدا» كه حامي مظلومان بي پناهان است، كه از عدالت طلبي سرشار است و ياور ستمديدگان هراسان است. مهدي كروبي بدون اين لقبها اما دلپذيرتر است. وقتي كساني مانند احمدجنتي و صادق لاريجاني «آيت الله» مي شوند، «آيت الله كروبي» شجاع و وفادار و نستوه را «مهدي كروبي» خطاب مي كنيم تا بداند «باباي ستمديدگان» به القاب آقا و آيت الله محتاج نيست و شرافت و شأن پدرانه او را ارج مي نهيم. او حامي فرزندان زخم خورده ملت بود و براي احقاق آن عزيزان كه زير دست متجاوزان اوباش لبناني و سپاهيان رهبر، مورد تجاوز جنسي قرار گرفتند و پژمردند تا ديگر بدنبال رأي خود نباشند، به دنيايش پشت پا زد. كروبي براي اين بچه هاي سوخته دل و زخم خورده؛يك «پناه و حامي» شد و حتي بيشتر از پدرانشان هم پاي حقوق آنان ايستاد. اگر خبر دستور رهبر نظام كودتاچي، براي بازداشت مهدي كروبي درست باشد، واي بر ما اگر بلافاصله دست از كار و شغل خود نكشيم و اعتصاب نكنيم و واي بر اين حكومت معاويه اي، كه به فروپاشي خود سرعت داده است. اگر كروبي را بگيرند، بخاطر حفظ و صيانتي است كه او از ناموس پسران و دختران ايراني كرده و از موقعيت و مال و جان خود دست شسته،پس بايد كه ما هم بلافاصله از كار دست بشوئيم و اعتصاب كنيم. همان لحظه شنيدن خبر، كار يا وسيله كارمان را تعطيل و خاموش كنيم. مثالي مي زنم براي آن ٩ ميليون مسافركش ليسانسه و ديپلمه، كه از جور اين حكومت جائر و فاسد، چيزي جز يك ماشين فسطي ندارند! خبر را كه شنيدي،همان وسط خيابان ماشينت را خاموش كن! فقط فرض كن «مهدي» پسر تو بود كه زير دست و پاي متجاوزان وحشي لبناني و سپاهي، مورد تجاوز قرار مي گرفت و زار مي زد. كروبي براي بچه هاي ما پدري كرده و كلام حق را گفته و دست از جان شسته! تو هم دست از كار و كسب بشوي! جانب حقانيت كروبي را رها نكنيم وگرنه اين متجاوزان،رسم مروت را بر مي اندازند و شايد فردا بچه خود تو را بزنند و بكشند يا مورد تعرض قرار دهند و كسي جرأت و جسارت نكند حامي و پناهش بشود! نگذاريم نظام كودتايي معاويه زمان، رسم مردي و مردانگي را هم به بند بكشد. وقتي مهدي كروبي شجاع را اسير كرده باشند و تو به بهانه كسب روزي، مغازه ات را باز كرده باشي،يا به اداره و بيمارستان و كارخانه رفته باشي، لحظه اي صداي ضجه آن پسران و دختران معصوم را به ياد بياور و بينديش به آن پيرمرد كه پدر و پناه آنهاست! كار و كسب را رها كن و نگران روزي نباش! باور كن كه:«والله خير الرازقين!» [پي نوشت: دوستان خبررساني كنيد! اعتصاب سريع را توضيح دهيد و اينكه كروبي كيست؟ و چه كرده؟ به افرادي كه مخاطب اينترنت نيستند، نسخه اي از اين مطلب را هديه دهيد.هر نفرتان به ١٠ نفر! «تا حق، يك يا حق!»