۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سهشنبه
بیرون بیا عزیز!
۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه
رهبر نظام، اعتراضات ميليوني ملت را «كاريكاتور انقلاب 57» خواند!(توصيح و اصلاح:دكتر محسن رضائي در مراسم بوده است! در متن اشتباه آمده)
حضور «سياهي لشگرها» در «كاريكاتور تنفيذ»!
ملت دوستان و دشمنان خود را شناختند!
درود بر شرافت و پايمردي بزرگاني كه در نمايش حقيرانه «روز نكبت» حاضر نشدند و دست دوستي و همراهي ملت را فشردند.
آيت الله هاشمي رفسجاني به عنوان رئيس مجلس خبرگان و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، غايب بزرگ و مؤثر اين نمايش مفتضحانه بود. درود بر ايشان.به جاي آقاي هاشمي، «احمد جنتي» دبير شوراي نگهبان و مسئول اصلي اين تقلب بزرگ نشسته بود و چه نشستن حقيرانه و گزافي بود. مصداق «تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف»!
آقايان ميرحسين موسوي، سيد محمد خاتمي، مهدي كروبي، سيد حسن خميني، موسوي خوئيني، محسن رضائي و صدها چهره وزين علمي و ديني و سياسي كشور و دهها نفر از مقامات مؤثر پيشين در اين نمايش مفتضحانه حضور نيافتند. تمامي آن چهره هاي وزين، وزن مردمي و سياسي و اخلاقي خود را پاس داشتند و از حضور در اين «كاريكاتور تنفيذ!» خودداري نمودند. درود بر شرافت و درود بر همت تمامي اين بزرگان آزاده.
مسئولان برگزاري اين مراسم رسوا، براي پر كردن سالن دست به دامان كساني شدند كه حضورشان در «مراسم رسمي» نظير تنفيذ، هيچ موضوعيتي ندارد و فقط براي پر كردن سالن حسينيه(!) و به عنوان «سياهي لشگر!» آمده بودند. مراسم «رسمي تنفيذ»، كه يكي از مهمترين مراسم اداري كشور است، امروز با «حقارات تمام» برگزار شد و چيزي شبيه ديدار جمعي از هنرمندان و ورزشكاران و نظاميان با مقام معظم رهبري بود! برخي از اين سياهي لشگرها را كه در تلويزيون ديدم نام مي برم تا «ابعاد اين كاريكاتور» را بيان كند. قبلا" بگويم اين افراد قابل احترام اند ولي حضورشان در يك مراسم رسمي، غيرقابل توجيه است. بد نيست اسامي برخي از آنها را بشناسيم و اگر به آنها دسترسي پيدا كرديم، بدون هرگونه بي احترامي، فقط از آنها بپرسيم:«چرا؟»
واحدي (مجري صبح بخير صدا و سيما)
حسين رضا زاده!
فريدون بيگدلي (خواننده صدا و سيما!)
محمد مايلي كهن!
افشين قطبي!
داود دانش جعفري!(وزير معزول دولت و رئيس ستاد محسن رضائي)
و چند مجري و خواننده گمنام تلويزيوني و ورزشكار ديگر!
در بخش نظرات اين نوشته، فهرست اين اشخاص كه مقام رسمي ندارند و ساير روحانيون را براي «ثبت در حافه ملت» تكميل كنيد!
با حضور اين افراد كه نه «مقام رسمي» دارند و نه حضورشان در «مراسم مهم تنفيذ» يك رئيس جمهور واقعي توجيه پذير است، نظام نشان داد ميزان مشروعيتش چقدر افول و نزول كرده و شخصيتهاي بي شماري به اين كودتاي ننگين و خيانت بزرگ «عملا"» نه گفته اند. آقاي خامنه اي از فرط عصبانيت، سخنان زشت بسياري بر زبان راند و منجمله اعتراضات عظيم مردمي را «كاريكاتوري از انقلاب سال 57» ناميد! در حالي كه خودش، بازيگر و صحنه گردان يكي از مضحك ترين نمايش هاي تاريخ معاصر و كارگردان يك «كاريكاتور مفتضحانه!» از مراسم تشريفاتي تنفيذ رئيس جمهوري بود.
يك نكته: مردم عزيز ما شرايط خاص(!) و وابستگي هاي برخي از افراد حاضر و اجبارشان براي حضور در اين نمايش را درك مي كنند. آنها وامدار و بدهكارند و چاره اي جز اطاعت ندارند! اما كساني مثل خواننده ها و ورزشكاران كه شهرت و محبوبيت شان را از مردم ايران كسب كرده و از شانه هاي ملت بالا رفته اند، بايد از اين ملت ستمديده خجالت بكشند. هيچ رشوه و پاداشي از سوي مسئولان اين نظام نامشروع، نبايد اين چهره ها را به حضور در مراسمي قانع يا مجبور مي ساخت كه در آن، به رأي مردم و خون جان باختگان و جان ارزشمند شهيدان جنبش مردمي و سبز ملت ايران خيانت مي شود! شرم بر اينان باد.
مردم در اين مراسم، حاضران و غايبان را به خاطر مي سپارند. حضور و غيبت در اين مراسم، معناهاي فراواني داشت و خدا را شكر كه رسوائي بزرگ ديگري براي نظام نامشروع رقم خورد. الحق امروز «روز نكبت» بود و آلودگي اين نكبت، دامان مقامات نظام را مي گيرد.
روز نكبت!
امروز 12 مرداد 88 «روز نكبت» است!
روز سياه تاريخ ماست! امروز «سياه» بپوشيم!
امروز؛ «روز نكبت» است! سياه بپوشيم!
امروز كودتا توسط رهبر «تنفيذ» مي شود!
امروز «رأي مردم» قرباني كودتاچيان مي شود!
امروز رهبري، خون فرزندان ملت را زير پا مي گذارد!
امروز ايران به «سراشيبي ويراني» مي رود!
امروز را «روز نكبت» بناميم و «سياه» بپوشيم!
اگر سكوت كنيم،
فردا جاي پشيماني نيست!
و خون به ناحق ريخته شده شهيدان جنبش سبز،
دامان ما را هم مي گيرد!
روز نكبت را به كام رهبر و كودتاچيان تلخ كنيم!
امروز «روز سياه» تاريخ معاصر ماست!
«سياه» بپوشيم!
۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه
اين هفته، هفته سياه تاريخ ماست!
سهم خودت را براي آزادي بده هموطن!
«عزاي ملي» است!
فردا دوشنبه كه مراسم تنفيذ و چهارشنبه مراسم تحليف «حكم ننگين» رياست جمهوري احمدي نژاد برگزار مي شود. اين هفته، هفته «عزاي ملي» ما ايرانيان است. روز تنفيذ، روز تأييد آن كودتاي سياه توسط رهبر كودتاچيان يعني آقاي خامنه اي است.دوشنبه؛ روز «تأييد» همه كشتارها، دستگيريها و جنايتها و شكنجه هاي عزيزان ما بدست نظام است. چهارشنبه روز تحليف احمدي نژاد در مجلس، روز هتك حرمت قانون و سوگند رياست جمهوري و ارزشهاي ملي ماست. آيا نبايد اين هفته عزادار باشيم؟
آزادي بدون هزينه دادن از طرف «تك تك ما» بدست نمي آيد. اگر اين را باور كنيم، حاكمان نمي توانند يك هفته هم در مقابل سيل مردم طاقت بياورند. «ترس برادر مرگ است!» سهم من و شما ممكن است كمتر از سهم شهيدان جوانمان باشد، يا ممكن است مثل آنها و يا حتي بيشتر از آنها هم باشد. اگر سهم مان را ندهيم، روزگار جبران ميكند و تقدير، آن را به زور از ما مي گيرد. كار زيادي نيست اگر از همين فردا براي يكي دو هفته سر كار حاضر نشويم. از دوشنبه و چهارشنبه كه مراسم تنفيذ و تحليف حكم ننگين رياست جمهوري احمدي نژاد برگزار مي شود، «عزاي ملي» برپا كنيم. مثل روزهاي عاشورا براي بچه هايمان كه «حسيني» شهيد شدند، علم و كتل عاشورا برپا كنيم. نظام حتي از مرده هاي من و شما هم مي ترسد وگرنه پنجشنبه در بهشت زهرا سوگواران را راحت مي گذاشتند تا لااقل عزاداري كنند. يادمان باشد سرنگوني شاه فقط «صد روز» طول كشيد. يعني در مهرماه 57 نظام طاغوت محكم سرپا بود و 26 دي ماه شاه فرار كرد و 22 بهمه مردم بر قدرت افسانه اي نظام شاهنشاهي پيروز شدند. منتها مردم رمز پيروزي را دريافته بودند و الان هم فهميده اند. رمز موفقيت مردم، فقط و فقط و فقط «وحدت» و يكپارچگي است. رمز موفقيت اين است كه «يكي بايد قرباني همه شود» و اگر يكنفر مورد آزار قرار گرفت يا دستگير و شهيد شد، «همه» بايد براي رهايي و پشتيباني از آن يك نفر قيام كنند. «يكي براي همه و همه براي يكي!»
از فردا بساط روزهاي محرم را برپا كنيم. بگذاريد امام زمان هم جشن ولادتش در نيمه شعبان، مردم ستمديده ما را در سياهپوشي و ماتم ببيند. فريب آزادي چند زنداني يا حرفهاي اين مقام و آن قاضي را نخوريد كه فكر كنيد خودشان عقب نشيني كردند. دادگاه شنبه نشان داد آنها بدنبال زمينه سازي براي محاكمه موسوي و خاتمي هستند. جداي از آن، كلي خون به ناحق ريخته شده، جنايتهاي فراواني صورت گرفته كه هنوز معلوم نيست چقدر گسترده بوده اند؟ دوسال بعد از سرنگوني صدام حسين در عراق، هنوز گور دسته جمعي مخالفان او را در بيابانهاي عراق پيدا مي كردند. اينهمه مفقودين و شهيدان بي نام و نشان و اجساد مخفي شده در سردخانه ها را دست كم نگيريد. فريب گريه تمساح برخي از مسئولان و همدردي ساختگي شان با مردم را نخوريد. اينها حتي اگر مثل ماجراي قتلهاي زنجيره اي، چند نفر از نيروهاي خودشان را بگيرند و محاكمه كنند، نبايد باعث فريب ما شود. ما بدنبال ابطال انتخابات بوديم. عزل اين دولت فريبكار بوديم. الان بايد بدنبال محاكمه مسئولان جنايتها باشيم. بايد بدنبال برگزاري يك رفراندوم باشيم كه اين «نظام ولايي آري يا خير؟» همين.
اگر سكوت كنيم اگر كنار بنشينيم، خون ندا و سهراب و محسن و مهدي و ترانه و كيانوش و امير و ديگر قربانيان بيگناه، دامان همه ما را مي گيرد. اگر از زير بار مسئوليتمان شانه خالي كنيم، و اگر بگذاريم اين حاكميت ظالمانه و جائرانه ادامه پيدا كند، خدا ما را فراموش خواهد كرد و رحمتش را از ما دور ميكند و ما زير چرخهاي اين حكومت بالاخره له خواهيم شد و ذليلانه خواهيم مرد.
اگر از فردا پرچمهاي سياه از خانه آيزان كنيم، اگر لباس سياه بپوشيم، آيا در مقابل جان باختن آن شهيدان جوان، كار بزرگي كرده ايم؟ اگر يك هفته سر كارمان نرويم ، آيا كار بزرگي كرده ايم؟ يكي دو هفته وقت بگذاريم و براي هميشه تكليف كشور و ملت و زندگي سياه خودمان و بچه هايمان را يكسره كنيم. به ظلم و تبعيض و فساد و فقر و بيعدالتي واكنش نشان بدهيم. اگر روزها برويم و مقابل مجلس و وسط ميادين شهر و خيابنها روي زمين بنشينيم و تحصن كنيم، آيا در مقابل خون هموطنان عزيزمان، آيا اينها كار بزرگي است؟
حالا ملت ايران در برابر يك ماجراي مرگ و زندگي قرار گرفته است. بين «بودن يا نبودن!» بايد يكبار بنشينيم و با خودمان فكر كنيم و تصميم بگيريم. دختر هستم يا پسر، زن هستم يا مرد، پير هستم يا جوا، بايد فكر كنم و از خودم بپرسم: آيا از سهراب اعرابي جوان ترم؟ آيا از ندا آقاسلطان زيبا و جوان ترم؟ آيا من از اين جوانان به خون خفته، آرزومند ترم و آيا شايسته ترم تا به اين زندگي ذلت بار زير سايه ستم بچسبم؟ آيا من از كيانوش آسا دانشجوي فوق ليسانس باهوش تر و باسوادترم؟ آيا از ترانه موسوي بيگناهترم كه در راه رفتن به منزل، او را بين معترضان ديدند و ربودند و بعد از تعرض و شكنجه، جسدش را سوزاندند و كنار جاده انداختند؟ اگر يك پدر هستم، آيا از پدر محسن روح الاميني كه يكي از مسئولان كشوري بوده، قدرتمندتر هستم تا از كشته شدن جوانم بدست حاكمان ستمكار جلوگيري كنم؟ اگر مادر هستم، آيا از مادران داغدار ندا و سهراب و دهها شهيد و مفقود ديگر، مهمترم كه فقط به فكر سلامتي و امنيت بچه هاي خودم باشم؟ فكر كنيم آيا خون من يا بچه ام از خون ديگران رنگين تر است؟ يا ارزش من بيشتر از ارزش ديگران است. اين قطره ها، اگر به هم بپيوندند و جملگي به خروش درآيند، اقيانوسي مي شوند كه توپ و تانك و بسيجي و شكنجه و گلوله در مقابل آن «احساس حقارت» مي كند! خودمان را توجيه و اقناع كنيم، اما خودمان را گول نزنيم. آيا من بايد بنشينم توي خانه ام تا ديگران براي دفاع از آزادي و حقوق انساني ملت بروند و باتوم و گلوله بخورند و كشته و دستگير بشوند و بعد كه همه چيز درست شد، و وقتي مملكت آزاد شد، از خانه ام بيرون بيايم و از ميوه آزادي و پيشرفت و عدالت بخورم؟ اين هفته بياييم و اقيانوس ملت را با قطره وجودمان همراه كنيم و بساط ظلم را در هم بپيچانيم.
بايد باور كنيم هر كدام مان يك سهمي داريم. اگر سهم مان را بدهيم كه پيروزيم و اگر به فرض محال پيروز نشديم و شهيد و زنداني شديم تازه مثل شهيدان آزادي مثل ندا و سهراب و كيانوش و دهها شهيد ديگر، در همه جهان و در درگاه خداي حقيقت سربلنديم. من قسم ميخورم اين مسير شكست ندارد.و شخصا" با اختفا و نوشتن در آوارگي، سهم خود را پرداخته ام تا شعار بيخودي نداده باشم. و تازه اين «همه سهم من» نيست و از روزي كه اين مسير را برگزيده ام، مطمئنم اين قلم، صليب و طناب داري است كه با خود بدوش مي كشم و براي دفاع از حقانيت و آزادي و حقوق ملت، جان خود را براي اهدا كف دستم گرفته ام. همگي سهم خودمان را بدهيم تا ايراني آاد و رها از ستم و خودكامگي داشته باشيم.
۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه
هنوز از «اعتراف گرفتن دروغين» خجالت نمي كشيد؟
«ظلم» پابرجا نمي ماند! بيخودي دست و پا مي زنند!
پخش اخبار جعلي از اعترافات جعلي در دادگاه جعلي كه با قانون جعلي و توسط قاضي و دادستان جعلي برگزار شده، در يك خبرگزاري جعلي بنام فارس، نشان از اوج انحرافات عميق حكومت جعلي اسلامي از همه موازين اخلاقي و ديني و انساني است.
در سلولهاي مخوف زندانهاي جمهوري اسلامي، كه من در آستانه دوم خرداد 76 سه روز ميهمان(!) يكي از آنها بوده ام، شكنجه گران آدمي را از خوردن آب ، غذا، هوا، اخبار بيرون، و حتي از داشتن كمترين آرمش و سكوت و خواب نيز محروم مي كنند. غذايم را با پول خودم مي خريدند! يك ساندويچ كالباس واقعا" خشك با نان بيات و سه برابر قيمت! و تازه نصف همان را هم سربازها بين راه «ناخنك» مي زدند و مي خوردند و بقيه اش را مي انداختند داخل سلول و در را مي بستند! روي يك موكت خشك مي خوابيدم و بايد پاهايم را از ديوار بالا مي بردم تا در آن سلول يك متري بتوان خوابيد! با اين حال، تا چشمم گرم مي شد، در آهني سلول با لگد بازجو باز مي شد و او صندلي دسته دارش را مي كوفت جلوي من و مي گفت:«خب! اعتراف كن!»
آن روزها بازجويم بدنبال اعتراف گيري براي اين «توهّم» بود كه در ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي، فساد اخلاقي حاكم است و فاحشه ها در آنجا با مسئولان ستاد روابط غيرافلاطوني دارند و چه و چه مي كردند! گفت:«در اين زمنيه اعتراف كن و بنويس!» از بازجو پرسيدم:« واقعا" اينطور بوده؟ اي نامردا! چرا منو خبر نمي كردن؟ چرا منو مي پيچون كه برم دنبال خبرنگاري و خودشون تنهايي...؟ خب شما كه اين چيزا رو مي دونيد بگيد اونجا ديگه چه خبرايي بوده؟!» بازجوي جوان خشمگين شد و هجوم آورد مرا بزند! گفتم: «خب! حالا يه مهلتي بده ببينم! شايد يه چيزايي يادم بياد!» بازجو رفت تا ساعتي بعد كه دم صبح شده بود و چشمم گرم خواب و دوباره آمد كه «خب! حالا يادت اومد؟» گفتم:«والله نه! ولي خيلي از دست بچه ها عصبانيم كه چرا تك خوري مي كردن!» گفت:« تازه خبر نداري! جاسوسي هم ميكردي! از جاسوسيت بگو!» گفتم:« اه! جاسوسي واسه كي؟» گفت:«پس اينا چيه؟» و چند صفحه پرينت شده از ديسكتهايي را نشانم داد كه تماما" آرشيو خبرهاي سفرهاي انتخاباتي آقاي خاتمي بود و چون نرم افزار «ورد» نداشتند، كلمات و اخبار به شكل يك سري علامت و شكل و مربع چاپ شده بودند! با نهايت بلاهت گفت:« اينا رمز هستن! ما خودمون فهميديم تو جاسوس آمريكا بودي!» فايده نداشت اين ابله را توجيه كنم. قبلش براي دو قاضي و بازجوي ديگر، توضيح داده بودم كه اگر متن اين اخبار رسمي را در يك نرم افزار ديگري غير از «ورد» چاپ كنيد، كلمه ها تبديل به همين شكلها مي شوند كه شما فكر مي كنيد «عامت رمز!» هستند. حالا اين بازجو دنبال اين بود كه به او اقرار كنم چقدر پول از «دشمن» گرفته ام؟ تا گفت «دشمن» فهميدم اين تكيه كلام «آقا»ست و تا اين بازجوي جوان حرف آقا را با اعتراف گيري از من ثابت نكند، نمي تواند به بزرگترهايش ثابت كند «ولايت پذيري» بالايي دارد و لياقت پيشرفت دارد!
در آن سه روز، در يك سلول انفرادي يك متري و دربسته محبوس بودم و در تمام طول شبانه روز، نوار نوحه يكي از مداحان بدصدا (حداديان يا منصورارضي! يا ارزي!؟) را در راهرو سلولها پخش مي كردند. آن نوحه را با ولوم بالا صدها بار تكرار مي كردند و «لوپ» مي زدند تا نه بشود فكري كرد و نه بتوان روحيه خود را بازسازي كرد.آنقدر پخش مي شود كه تنها آرزو و تنها آرمان(!) فرد زنداني، ديگر نه دموكراسي و آزادي و حق و عدالت، بلكه فقط و فقط «خفه شدن» صداي آن مداح بدصدا است!
آن بازداشت با وساطت آقاي خاتمي به سه روز نكشيد و مرا با كفالت آزاد كردند و بعدها هم هيچ اثري از پرونده ام پيدا نشد كه نشد! اما حالا اقرار مي كنم اگر مدت بازداشتم بجاي سه روز، سي روز مي شد، ممكن بود مجبور شوم به همان چيزهايي كه بازجوي وحشي ام مي خواست اعتراف كنم و نوشته هايش را عينا" بنويسم و امضا كنم. «آدم، آدم است!» و مقاومت جسمي و روحي آدمها هم سقفي دارد و آنها در شكستن آدمها استادند! به خاطر اينكه پايبند به هيچ موازين انساني نيستند.
در حالي كه حقيقت اين است كه در ستاد خاتمي، خلوص و يكرنگي و صفا و وحدانيت موج مي زد. حقيقت اين است كه در ميان «نيروهاي سياسي موجود»، پاك تر و دلسوزتر از اصلاح طلبان، مسلمان تر از اعضاي نهضت آزادي، با شرف تر از نيروهاي جبهه ملي وجود ندارد و شخصيتهايي پاك تر، مؤمن تر و مخلص تر از كروبي و موسوي و خاتمي و... نمي توان پيدا كرد. و باز اعتراف مي كنم اگرچه در ميان راستگرايان و اصولگرايان و محافظه كاران هم نيروهاي مخلص و پاك كم نيستند، اما رأس و بدنه اصلي اصولگرايان تابع ولي فقيه، رأس و بدنه سالمي نيست! بخصوص در بين آنهايي كه بيشتر دم از «ولايت مداري!» مي زنند، فسادهاي مالي و اخلاقي و سياسي وحشتناكي مي توان سراغ كرد كه بخشهاي كوچكي از آن را عباس پاليزدار افشا كرد و ديديد او را به چه روزي انداختند. حالا همين من بديل آنكه انسانم و سقف توانايي روحي و جسمي محدودي دارم، اگر در شرايط شكنجه و سلول انفرادي مأموران ولي فقيه قرار بگيرم، ممكن است عكس اعتقادات قلبي ام را بگويم. گفتم كه «آدم، آدم است!» مهم آن است كه در شرايط آزاد، چه بگويم و بنويسم. بايد به مردم عادي و خانواده ها بگوييم و توجيه شان كنيم كه نه از شنيدن اين قبيل اعترافهاي دروغين دلسرد و «نااميد» شوند و نه اين اعترافات جعلي را باور كنند.
***
مأموران امنيتي نظام، همواره بدنبال رسمّيت دادن به توهّمات بيمارگونه مقام معظم رهبري بوده اند و هستند. براي آنها عقلانيتي باقي نمانده كه از خودشان بپرسند اين مقام عظما درست فرموده يا غلط فرموده؟ مهم اين است كه آنها بايد سندي پيدا كنند و آن حرف و توهمّات رهبر را اثبات كنند! اگر آقاي خامنه اي مثل سال 77 بگويد «مطبوعات پايگاه دشمن هستند!» اينها بايد از چند خبرنگار اعتراف بگيرند كه با موساد و سيا همكاري مي كردند و پول هم گرفته اند! اگر «آقا» بگويد در اين انتخابات تقلب نشده و اصلاح طلبان با قصد انجام يك «انقلاب مخملي» شركت كرده اند، مأموران اصلا" كاري به مخمل و انقلابش ندارند! فقط مانند سگهاي شكاري بو مي كشند تا بالاخره سندي بسازند كه اثبات كند «آقا» بازهم درست فرموده اند و با «تيزهوشي» اين انقلاب مخملي را خنثي كرده اند! سندش هرچه مي خواهد باشد! مجعول! دروغين! ساختگي! «آقا» بدنبال ارضاي خودخواهي و منيّت فرعوني خويش هستند و مأموران بدنبال ارضاء كردن منويات شخص حضرت «آقا»! و چون سندي براي حرفها و ادعاها و توهمات «آقا» نمي يابند و اصلا" سندي وجود ندارد، با اين نمايشهاي نخ نما و اعتراف گيري و اعتراف سازي، كاري را مي كنند كه سالهاست «آقا» و ساير همراهان ولي فقيه انجام داده و مي دهند:«خود ارضائي سياسي!» خود مي گويند و خود مي خندند، عجب قوم هنرمندند!
بايد افراد كم اطلاع را توجيه كنيم حتي اگر اين قبيل اعترافات را از «زبان» خود اين دوستان دربند هم شنيدند، دقت كنند آنها اين سخنان را «كجا» مي گويند؟ تا مادامي كه كسي در بند و در زندان و حتي در داخل كشور كه يك زندان بزرگ است باشد، زير فشار است و هيچكدام از اعترافاتش هيچ حقانيت و هيچ مشروعيتي ندارند. اگر زندانيان ما توانستند مثل اكبر گنجي و احمد باطبي و محسن سازگارا و هزاران از بند رسته ديگر، به يك كشور آزاد بروند و اگر آنجا در كمال آزادي، داوطلبانه نشستند و از حقانيت نظام يا از «تيزهوشي آقا!» و «نبود تقلب در انتخابات!» سخني گفتند، سخنشان واقعي است و حداقل مي شود باور كرد كه گوينده چنان سخناني، در يك محيط آزاد نشسته و خودش شخصا" به اين اعتقاد تازه رسيده است. وگرنه مضحك نيست كسي بعد از يك ماه بازداشت، بيايد و حرفهايي بزند كه با سوابق فكري و منش اعتقاديش هيچ شباهتي ندارد؟! به دوستان جوان تر و ناآشنا با تاريخ اين سالهاي سياه بگوييم بروند در اينترنت جستجو كنند و ببينند كداميك از زندانيان نظام جمهوري اسلامي، بعد از آزادي و بعد از رفتن به يك كشور آزاد، چنين كاري كرده اند و از نظام دفاع كرده اند؟ كداميك از زندانيان را پيدا مي كنيد كه در يك كشور آزاد، بنشيند و به «حقانيت» نظام و رهبري عادلانه آقاي خامنه اي و نبود تقلب و نبود شكنجه و نبود ظلم در اين نظام «شهادت» بدهد؟ اگر خود آقايان مسئول در نظام، حتي يك نفر «زنداني سابق» را مثال بزنند كه در محيط آزاد، افكار و انتقاداها و اعتراضهاي سابقش را نقد كند و اعتراضاتش به نظام را پس بگيرد و از حقانيت نظام دفاع كند، من شخصا" همه اعترافات مضحك اين بيدادگاهها را «يكجا» باور مي كنم! برعكس، در جستجويي ساده موارد بسياري خواهيد يافت از زندانياني كه در اينجا «مجبور به اعتراف» شده اند اما به محض آزادي از زندان و بخصوص به محض خروج از كشور، از شكنجه ها و فشارهاي دوران زندان پرده برداشته اند و گفته اند كه همه اعترافات ساختگي را تحت فشارهاي وحشيانه مأموران امضا كرده اند يا به زبان آورده اند.
***
بايد مردم عادي را توجيه كنيم كه «شيوه هاي كثيف» بازجويي در زندانهاي جمهوري اسلامي، چيزي از شكنجه ها و تعرض و تجاوزها در زندانهاي «ابوغريب» و «گوانتانامو» كم ندارد. منتها فرق ماجرا اينجاست كه رسانه هاي آزاد غرب مي توانند از بيرون زندان گوانتانامو، داخل محوطه زندان را ببينند و تصاويري از زندانيان «نارنجي پوش» با دستبند و پابند بگيرند و آن را پخش كنند. خبرنگاران غربي مي دانند با پخش آن تصاوير، سرنوشتشان مثل خانم «زهرا كاظمي» خبرنگار كانادايي ايراني تبار نمي شود كه از تجمع خانواده زندانيان «پشت ديوارهاي بلند زندان اوين» عكسبرداري كرد و بلافاصله به جرم جاسوسي و عكاسي از داخل زندان(!) دستگير شد و چند روز بعد هم زير شكنجه هاي وحشيانه قاضي(!) سعيد مرتضوي كشته شد!
در اين كشور «به ظاهر اسلامي» ابعاد كارهايي كه در زندانها مي كنند تا زمان سقوط كامل اين حكومت جور و ظلم، مكتوم و پنهان خواهند ماند و مانند دوران پس از صدام، تا ماههاي متمادي، «گورهاي دسته جمعي مخالفان» و «زندانهاي مخوف و دورافتاده»، يك به يك توسط مردم كشف خواهند شد.
بايد به مردم عادي بگوييم كه در زندانهاي نظام چه مي گذرد؟ برخي از دوستان زنداني ما و خيلي از مردم دستگير شده، بيماريهاي جسمي دارند و وابسته به دارو هستند. همين تحريم و نرساندن دارو، باعث رنج جسمي و نهايتا" تسليم و شكستن زندانيان مي شود. خيلي را مانند ابطحي ( به گفته محمدرضا تابش) به داروهاي اعصاب و خواب وابسته مي كنند. با ندادن دارويي كه به آن وابسته شده اي، رنج و درد باعث مي شود هر چيزي را بازجويان بخواهند، زنداني انجام بدهد يا امضا كند. برخي از زندانيان را مانند سعيد حجاريان در آفتاب داغ نگه مي دارند. خيلي را كتك مي زنند. زخم و خونريزي خيلي از زندانيان را مداوا نمي كنند. خيلي را در «سكوت مطلق» به حال بيخبري مي گذارند و حتي تا يك ماه در سلولش را هم باز نمي كنند. طبيعي است به محض آنكه در سلول باز شود، خود زنداني مثل بلبل به حرف مي افتد. بايد مردم عادي را توجيه كنيم كه اين اعترافات ساختگي را نبايد دليل حقانيت نظام تلقي كنند. بلكه اتفاقا" محكم ترين سند «نامشروعيت اين نظام» همين اعترافهاي مضحك و ساختگي امثال اين بيدادگاههاست. محكم ترين دليل اينكه «آقا» به خودارضائي سياسي عادت فرموده اند، اين است كه دادستان از قول كسي مثل محمدعلي ابطحي از «تيزهوشي مقام معظم رهبري! و نبود تقلب!» سخن بگويد! اعتراف به «هوش آقا!» حتي مرغ پخته را هم داخل ديگ به خنده مي اندازد! چرا كه اين «رهبر تيزهوش» همه وجود و هستي و قدرت خود را روي كسي «قمار» كرد كه در هفته اول، فرمانش را نقض كرد و با يك دهن كجي آشكار، مشائي را از مقام «معاون اولي» برداشت و گذاشت يك پله نزديكتر و بالاتر به خودش! يعني«رئيس دفتر رئيس جمهوري!» حالا آقاي جنتي و مكارم شيرازي و دفتر رهبري، بايد براي ارتباط با رئيس جمهور به همين آقاي مشائي متوسل بشوند و به مقام و جايگاهش رسميت ببخشند! آيا اين كار رهبر، نشانه تيزهوشي ايشان است؟ كدام آدم تيزهوشي با خود چنين مي كند كه آقاي خامنه اي كرده است؟
در دنياي غرب كه مسئولان نظام به «كفر» متهمشان مي كنند، حتي در داخل زندانها هم مسئولان و كساني هستند كه مسئوليت دارند آزادنه از تخلف مأموران و بازجويان و شكنجه زندانيان عكس و فيلم بگيرند و به مقامات بالاتر گزارش كنند (مثل عكسهاي زندان ابوغريب) و رسانه ها هم مي توانند آنها را آزادانه و بدون ترس در همان آمريكا نمايش دهند و تازه از دولت خود بخواهند همه عاملان شكنجه ها و مأموران متخلف را مجازات كند. اما در اينجا كه «ام القراي اسلام!» است و ادعاي عدالت و شريعت الهي دارد، «ظلم» و ستم و جور در زندانها و حتي در كف خيابانها بيداد مي كند! اينجا حتي از جنايات پليس و بسيج در سطح خيابانها هم نبايد عكاسي و فيلمبرداري كرد وگرنه مانند چندتن از شهرونداني كه در بيدادگاه امروز، صرفا" بدليل عكاسي از اغتشاشات(!) محاكمه شدند، دستگير و با اتهام جاسوسي و براندازي(!) محاكمه مي شويد! طبيعي است به تصوير كشيدن شكنجه ها و جنايتهاي مأموران در زندانهاي دربسته و سلولهاي مخوف كه ديگر جاي خود دارند و كسي را براي «ثبت اسناد جنايات» به آن فضاهاي دربسته راهي نيست. و اگر مانند خانم زهرا كاظمي به نزديكي ديوارهاي بلند زندان اوين هم برود، جاسوس تلقي مي شود و خونش را زير شكنجه هاي وحشيانه مي ريزند!
«الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم». مقامات نظام، دنياي غرب را به «كفر» متهم مي كنند در صورتي كه در واقعيت چنان نيست! با اين حال به فرموده مولا علي(!) همان دنياي غرب با همان كفرش هنوز «پابرجا» مانده و پابرجا مي ماند، ولي اين نظام «ظاهرا" اسلامي» كه در آن «ظلم» و جور و جنايت بيداد مي كند، هرگز پابرجا نخواهد ماند. اين بشارت مولا و خداست كه خونهاي به ناحق ريخته شده، دامان مسببان و حاكمان را خواهد گرفت. همچنين با همت مردم و اقدامات ابلهانه مقامات نظام، نظير پخش همين اعترافات ساختگي و ادامه خشم و اعتراضات ملي، اين حكومت ظالم رفتني است و شمارش معكوس سقوط نظام شروع شده است! بيخودي دست و پا مي زنند!
توجه: دوستان عزيز! در جنبش سبز هر كدام از من و شما يك سربازيم. هر كدام از من و شما يك رهبريم. هر كدام از من و شما يك سفيريم. هر كدام از من و شما يك رسانه ايم. اين خاصيت منحصر به فرد اين جنبش ملي است كه رهبري آن، بر عهده يك نفر نيست و انشاءلله در صورت پيروزيش، باز به حاكميت «شخص شاه يا شيخ» بر سرنوشت مردم نمي انجامد. رهبري اين جنبش با تك تك مردم و من و شماست.
بنابراين بايد هر نقشي را كه مي توانيم در اين جنبش سبز بر عهده بگيريم، به بهترين و مسئولانه ترين شكلي انجام بدهيم. بايد گاهي سفير يا رسانه يا سرباز يا رهبر حركتهاي جنبش سبز باشيم. لازم است نهضت آگاهي بخشي را از محيط اينترنت به سطح جامعه و به ميان مردم عادي داخل بكشانيم و علاوه بر هموطنان خود، تمامي مردم جهان را از واقعيتهاي ايران آگاه كنيم. براي نشر و ترجمه و تكثير اين مطالب، از تمام توان و امكانات خود استفاده كنيد و بدانيد جنبش سبز براي پيروزي، به آگاهي همگاني نيازمند است و هر كدام ما بايد رسانه و سفير اين جنبش ملي باشيم و ديگران را هرچه بيشتر آگاه كنيم.