ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۳, یکشنبه

شروع «حذف هاشمی» شاید از اینجا بود!


مقدمه: اگر شما هم به فرضیه «قتل و حذف فیزیکی» آقای هاشمی رفسنجانی فکر می‌کنید، قطعاً می‌خواهید بدانید تازه‌ترین اتفاقی که باعث شد کسانی در تاریکخانه امنیتی نظام تصمیم به حذف او بگیرند، کدام اتفاق بوده است؟ پس شما را به نزدیک یک سال پیش می‌برم. ۱۲ بهمن ۱۳۹۴. روزی که هاشمی بخاطر رد صلاحیت سیدحسن خمینی چنان تند و خطرآفرین سخن گفت که در آن یادداشت نوشتم: «شاید این سخنان تند و آتشین، شروعی بر پایان هاشمی باشد!»
آیا آن لحن تند و حملهٔ هاشمی‌رفسنجانی به خودکامگی حاکمان در ردصلاحیت‌ها و سخنانی که اخیراً درباره «لزوم تغییر در قانون اساسی» گفت مقدمه آن نبود که «سرش را زیر آب کنند»؟!
برخی مطالب را «باز باید خواند» تا گره از معماهای امروز باز کنند. اگر هاشمی بخاطر ردصلاحیت سیدحسن خمینی آنچنان عصبانی و خطرناک شد؛ از دیدگاه آقایان برای نقشه‌ای که در خیال دارند و مدتهاست طراحی کرده‌اند، هاشمی حتماً یک «مانع جدی» و مزاحم بود که‌ باید حذف می‌شد!
وقایع آن روز (شروع پایان هاشمی) را که حالا حقیقتاً تاریخی شده، مرور کنیم.
•••

• امروز «تاریخی» خواهد شد! •دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۴

لحن تند و حملهٔ امروز هاشمی‌رفسنجانی فقط به اختیارات فراقانونی شورای نگهبان محدود نبود. سخنرانی امروز او، بسیار شبیه به خطابه‌های صریح و آتشین استاد حوزوی‌اش مرحوم آیت‌الله منتظری بود که بارها با صراحت از فراقانونی بودن اختیارات رهبر و نهادهایی مثل شورای نگهبان و سپاه و اطلاعات انتقاد کرد و عاقبت هم بهای سنگینی بابت آن انتقادها پرداخت.
گرچه آقای منتظری در رتبه‌ای چنان رفیع و آبرومند قرار دارد که نمی‌توان هیچکس را با او مقایسه کرد و حتی مخالفان نامدار جمهوری‌اسلامی هم منتظری را شخصیتی بی‌همتا در ایران معاصر می‌دانند. منتظری در صراحت و شجاعت و دفاع از حق (حقوق زندانیان سیاسی و عقیدتی) و در مبارزه با کانون‌های مافیایی قدرت و اختیارات مطلق رهبر نظیری ندارد‌. اما او هم با سخنانی شبیه به این به حصر رفت. آیت‌الله منتظری وقتی در ۲۳ آبان ۱۳۷۶ به اصل کانون قدرت (ولایت‌مطلقه فقیه و  مرجعیت حکومتی و اختیارات فراقانونی نهادهای حکومتی و امنیتی) حمله کرد، مورد هجوم سازماندهی‌شده شبه‌نظامیان قرار گرفت و به گواهی آیت‌الله موسوی اردبیلی مهاجمان قصد قتل وی را داشتند که در نهایت در حبس خانگی قرار گرفت و بعد از پایان حصر هم عملاً محدود و زیرنظر بود. منتظری در میان روحانیونی که نسل‌های ما دیده‌اند، بی‌همتا بود چون بعد از حصر هم دست از حق‌گویی برنداشت تا بالاخره بعد از آغاز جنبش اعتراضی سال ۸۸ مستحکم پشت سر مردم ایستاد و متأسفانه در آذرماه همان سال دیده از جهان فرو بست. او و آیت‌الله طالقانی و شریعتمداری از تیرهٔ کمیابی در روزگار ما بودند که تا پای جان بر حق مردم پای فشردند.
پس قصد و حق قیاس هاشمی با منتظری را ندارم. اما «جنس» سخنرانی امروز هاشمی‌رفسنجانی را از نوع سخنان صریح و «اتمام حجت»های تند آیت‌الله منتظری با رهبر می‌بینم. تردید ندارم که از امشب و فردا، حملات توپخانه‌ای رسانه‌های حکومتی به هاشمی‌رفسنجانی متفاوت‌تر و سنگین‌تر از همیشه استارت می‌خورد و اگر شورای نگهبان او را «ردصلاحیت» نکند، دست‌کم قوه قضائیه و سپاه و بسیجیان «خودجوش!» و همه ابزارهای فشار مافیای قدرت او را در تنگناهای بی‌سابقه و سختی قرار خواهند داد.
البته آقای هاشمی با مرحوم منتظری یک تفاوت ویژه دارد؛ هاشمی از آن شیخ دوست‌داشتنی نجف‌آباد، سیاستمدارتر و جنگنده‌تر است و بدون محاسبه وارد این میدان نشده است.
امروز که سپری شد، سرآغاز مجموعه اتفاقات سرنوشت‌ساز و حوادث تاریخی مهمی در جمهوری‌اسلامی خواهد بود. و هاشمی حتماً با آگاهی «روز ۱۲ بهمن» و مراسم فرودگاه مهرآباد در سالروز ورود آیت‌الله خمینی را برای استارت‌زدن «اعتراض» خود انتخاب کرده است.
به گواهی نوشته‌هایم، من همواره منتقد آقای هاشمی رفسنجانی بوده‌ام و معتقدم او یک «جبران بزرگ» به همه مردم‌ به ستوه آمده از «استبداد دینی» خامنه‌ای بدهکار است. و امیدوارم برای این جبران قدمی بردارد.
همانگونه که مرحوم منتظری نظر موافق خود را درباره ولایت فقیه پس گرفت و صراحتاً ولایت‌فقیه را یک «نظریه شرک‌آلود» اعلام کرد، من امیدوارم هاشمی هم در رام کردن این اسب سرکش مافیایی که کشور و ملت‌مان را به آستانه انحطاط و تباهی کشانده، موفق به «جبران» شود. و آنگونه که می‌گوید زمینه را برای «تغییرات بزرگی» که مردم ایران می‌خواهند، فراهم سازد. نه اینکه صرفاً بدنبال گرفتن تأیید صلاحیت برای چند نامزد انتخاباتی و از جمله تأیید‌ آقای حسن خمینی باشد‌. هدف او هرچه باشد، از امروز حملات حامیان خامنه‌ای به هاشمی‌رفسنجانی شکل و شتاب بیشتری خواهد گرفت و ای بسا اگر او عقب بنشیند و وا بدهد، امروز ممکن است «روز شروع پایان هاشمی‌رفسنجانی» باشد.
به هر روی؛ امروزی که گذشت (۱۲ بهمن ۹۴) حتماً «تاریخی» خواهد‌ شد.
 پی‌نوشت: روزنامه متعلق به «دلواپسان» صبح امروز سه‌شنبه ۱۳ بهمن خواهان «ردصلاحیت آقای هاشمی‌رفسنجانی» در خبرگان شده و روزنامه متعلق به سپاه هم او را با لفظ «طلبکار انقلاب!» مورد هجوم قرار داده است. اینها نشانه‌های اولیه از تأثیرگذاری حمله بی‌سابقه هاشمی به شورای نگهبان، سپاه و صدا‌سیماست که همگی اوامر رهبری را اجرا می‌کنند. و به همین خاطر می‌توان سخنان او را هجوم به کانون قدرت تلقی کرد. حمله‌ای که بدون پاسخ نمی‌ماند و چنانکه در متن یادداشت هم اشاره شد، ممکن است دو نتیجه داشته باشد: یا آغازی بر پایان هاشمی باشد. و یا  برعکس؛ او بتواند «حداقل» درباره این «ساز و کار انتخاباتی» پراشتباه و تحمیلی یک اصلاح ساختاری جدی انجام بدهد. چیزی که «کف انتظارات» منتقدان نظام است؛ یعنی «انتخابات آزاد»!
بابک‌داد-
۱۲ بهمن ۹۴
لینک یادداشت کامل و متن سخنرانی مهم هاشمی رفسنجانی:
http://babakdad.blogspot.fr/2016/02/blog-post.html
تلگرام بابک‌داد:
http://www.t.me/babakdad

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۳, شنبه

گاهی چک کن: زنده‌ای؟!


اگر زندگی یک معنا داشته باشد، شک ندارم که آن تلاش بشر برای رسیدن به حق و عدالت‌خواهی است. آدمی که در برابر ظلم سکوت نکند، زنده است. حتی اگر ضربان قلبش از کار افتاده باشد.
به زندگان حقیقی اطرافتان فکر کنید. آیا بسیاری از حق‌طلبان که ظاهراً در مزارها خفته‌اند، زنده‌تر از خیلی از ما نیستند؟ مگر معنای زنده بودن، چیزی غیر از گفتن حق و پرستش عدل است؟
گاهی لازم است بررسی کنیم و ببینیم که آیا ما هم زنده‌ایم؟ ببینیم که آیا هنوز در فهرست زنده‌گان هستیم؟ یا اینکه جسدی هستیم که نفسی می‌کشد و نمایشی مضحک از زندگی را ایفا می‌کند؟
آیت‌الله منتظری، هفت سال بعد از فوت، هرگز نمرده است؛ روح او جاری است. چون حق، همیشه جاری و فنا ناپذیر است. و او به ریسمان عدالت‌خواهی متصل بود و ماندگار شد. چنین افرادی تمام نمی‌شوند. نمی‌میرند.
«هزاران» مانند او هستند که در فضای زمانه ما و بعد از ما جاری و زنده‌اند. و ما گاهی حضور آنها را خیلی خیلی واقعی لمس می‌کنیم.
با خود می‌گویم، شما هم بشنوید: برای وصل شدن به چشمه‌ی بقا، تا می‌توانی زندگی کن! با این معنا که زندگی چیزی نیست جز حق‌طلبی و عدالت‌خواهی.
آدمی درون خودش می‌داند حق کدام است و باطل کدام است؟ ولی آنجا که عافیت‌طلب باشد، بهانه می‌آورد و عذر می‌تراشد تا گزندی نبیند. و خودش بهتر از همه می‌داند معاذیر و بهانه‌هایش چقدر مضحک و توخالی هستند. مرز بین زنده ماندن و متعفن شدن درست همین جاست. و البته انتخاب، حق بشر است.
اما بد نیست گاهی خودمان را با اتفاقات اطرافمان محک بزنیم و تست کنیم. تا ببینیم آیا براستی زنده‌ایم؟ یا آنکه جزو کسانی هستیم که باید  به قول شاعر «بر او نمرده، به فتوای من نماز کنید!»
اطراف، هزار هزار اتفاق می‌افتد که هر کدامشان، برای تست زنده بودنمان کافی است.
🔸تقدیم شد به روح جاری و زندهٔ آیت‌الله منتظری بزرگ و همه حق‌گویان مظلوم این روزگار: مهدی کروبی، میرحسین موسوی، بانو زهرا رهنورد و…
و تقدیم شد به احمد منتظری عزیز که بابت حق‌طلبی شجاعانه‌اش درباره کشتارهای ۶۷، حکمی سنگین و ظالمانه گرفته است.
اکنون نوبت ماست تا ببینیم آیا واقعاً زنده‌ایم؟ و در دفاع از حق احمد منتظری چه خواهیم کرد؟ همچنین در دفاع از حق خاتمی مظلوم و علی مطهری و محمود صادقی و بانو نرگس محمدی… (تا صدها مظلوم دربند دیگر) چه کار خواهیم کرد؟
امیدوارم جزو فهرست سرافکندگان و مُردگان دوران خود نباشیم. یا حق.
[بابک‌داد]
دوشنبه ۸ آذرماه ۹۵
🔸
توضیح:
۱- لغو سخنرانی علی مطهری، نماینده منتقد در خطه خراسان!
۲- صدور حکم سنگین ۲۱ سال زندان و خلع لباس روحانیت حجت‌الاسلام احمد منتظری بابت انتشار فایل صوتی سخنان زنده‌یاد آیت‌الله منتظری درباره کشتار زندانیان در سال ۱۳۶۷
۳- حمله شبانه مأموران دادستانی برای جلب محمود صادقی نماینده تهران به منزل وی که تاکنون با حضور مردم و دخالت برخی نمایندگان نافرجام مانده.
▪️ یادداشت بالا درباره این سه رخداد زنجیره‌ای قوه قضاییه است، که نشان از واکنش عصبی و سراسیمه مقامات این قوه درباره افشای اخبار مفاسد مالی رئیس قوه قضائیه دارد.
باز هم برخی از  مقامات نظام اسلامی برای پوشاندن مفاسد مالی و اداری خود، مردم ما را در برابر سئوال همیشگی "چه باید کرد؟" قرار داده‌اند. یادداشت علاوه بر این موضوعات خبری، اشاره دارد به این پرسش بزرگتر که چطور از «زنده بودن» روح خویش مطمئن شویم؟!
در تلگرام

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۵, جمعه

وثیقه‌خواری نجومی!

هفت سال قبل در چنین ایامی، سوم آذر‌ماه ۸۸ در یادداشتی نوشتم: [وقتی به ارقام سنگين وثيقه ها فكر مي كنم، 300 و 400 و 500 ميليون تا 700 ميليون تومان! می‌پرسم حساب اين ارقام نجومي در دست كدام نهاد است؟ و آيا نهادهاي قضائي كه ساده ترين حقوق زنداني را هم رعايت نمي كنند و گاهي امانتدار جان آنها هم نبوده اند، امانتداران مناسبي براي سپردن اين وثيقه ها هستند؟ بعيد مي دانم. معتقدم اگر چه بدبينانه است، اما تعيين چنين وثيقه هاي سنگيني از سوي حاكميت، چندان بي علت و بي حكمت نيست. بخصوص كه ما با حاكميتي طرفيم كه در "هاي جك كردن" منافع ملي و ربودن ثروت ملي ايرانيان، روشها و خدعه هاي مختلفي را به كار بسته و بلد است. حكومتي كه برخي مقاماتش در "جعل اسناد" تحصيلي و دكترا سابقه و يد طولايي دارند!] لینک یادداشت
آن روزها در اوایل آبان ۸۸ از یک دوست (یک مقام اقتصادی سابق) ایمیلی گرفته بودم درباره «میزان و عاقبت» وثیقه‌های سنگینی که از بازداشت شدگان عادی و متهمان سیاسی در قوه قضاییه می‌گیرند «با علم به اینکه آن وثیقه موقتی نخواهد بود و ضبط خواهد شد!» یعنی یا‌ متهم ناگزیر از ترک کشور می‌شود و وثیقه‌ او مصادره می‌شود و یا اینکه در مواردی حتی بعد از زندانی شدن متهم، وثیقه او را تا مدتها نگه می‌دارند و از سود بانکی آن استفاده می‌کنند.
او به چند نمونه هم اشاره کرده بود و این نکته مهم که سود بانکی این وثیقه‌های میلیونی، سر به آسمان می‌زند. مطلبی که سرسام‌آور بود اینکه برخی افراد در قوه قضاییه به عنوان کارچاق‌کن و آشنا، از خانواده متهمان می‌خواستند تا رقم کلانی را به عنوان «علی‌الحساب» به حساب بانکی قاضی و مقامات قضائی واریز کنند تا در صورت لزوم برای آزادی موقت زندانی ‌شان، از آن پول بعنوان وثیقه استفاده شود و در کارها تسریع شود.
همان وقتها ماجرای سرگشتگی مادر گرامی شهید سهراب اعرابی در افواه منتشر شده بود. مادر نگرانی که بدنبال تهیه وثیقه‌ برای آزادی پسرش بود، و نمی‌دانست روزهاست که پیکر بیجان فرزندش در سردخانه است و تلاش و تقلای او برای تهیه پول و سر زدن به این زندان و آن زندان بیهوده است. آن مادر مظلوم حتی به یک کارچاق‌کن چند میلیونی داده بود اما خبری نگرفته بود. فقط «وعده و وعده و قول آزادی و…» ولی عاقبت پیکر بیجان پسرش را تحویل گرفت.
در یادداشتم درباره «چپاول خانواده‌های متهمان سیاسی توسط قوه قضاییه» از طریق وثیقه‌های سنگینی که از آنان می‌گیرند، نوشتم که بخشی از آن را در ابتدای این یادداشت خواندید و آن مقاله را در وبلاگ و سایتها منتشر کردم. اما بیش از دادن این کدها کار بیشتری مقدور نبود. از طرفی هم نگران لو رفتن منبع خود (آن دوستم) بودم و از طرفی منتظر ماندم تا چند نمونه موثق از اسناد این «وثیقه‌خواری قوه قضاییه» به دستم برسد. حوادث آن سال سیاه، (که هنوز داغدار برادرم بودم و درگیر رهانیدن دو فرزندم از کردستان و قضایای دیگر) همه و همه باعث شد کار در حد همان مقاله بماند و نتوانم موضوع وثیقه‌خواری را رسانه‌ای‌تر کنم. [آن زمان هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه بود و مرتضوی دادستان تهران، که بعدها همان غارتها را در سازمان تأمین اجتماعی ادامه داد و هنوز در سایه امن رهبری از هر پیگرد حقیقی و جدی مصون مانده است.]
حالا و هفت سال پس از آن روزها، به رسم فروافتادن پرده‌های دروغ، بالاخره پرده از این چپاول ملی هم فرو افتاده و فعلاً مشخصات ۶۳ حساب بانکی که فقط متعلق به رئیس قوه قضائیه حاج صادق آملی لاریجانی است، فاش شده و البته چندین پرده‌ی دیگر از این فساد (حساب‌های بانکی که به حلقه هاشمی شاهرودی و افرادی مثل علی رازینی و محسنی اژه‌ای و… برمی‌گردد) در راه است. در این راه بسیاری اشخاص، جانانه تلاش کرده‌اند و هنوز برگ‌هایی برای رسوایی قوه قضاییه دارند که رو خواهند شد.
از آن زمان و سالها قبل‌تر؛ قوه فاسد قضایی «وثیقه» (بخوانید امانت) متهمان بیگناه را نه در خزانه عمومی بلکه در حساب شخصی رئیس و حداقل دو مقام عالی تملک و مصادره کرده‌اند. همچنین برخی اسناد ملکی و وثیقه‌ها نزد عده‌ای از قضات و حتی بازجویان «بلوکه» شده و خلاصه همگی سران قوه قضاییه دارند حداقل از «سود نجومی وثیقه‌خواری» میلیاردها تومان ارتزاق می‌کنند. آیا از نظر رهبری که بر پاکی نظام اسلامی اصرار دارند، این سیستم فاسد و زورگیر به خانه‌تکانی و حسابرسی جدی نیاز ندارد؟ سئوال بی‌پاسخی است، می‌دانم. چگونه می‌توان باور کرد که با وجود چنین فسادی در دستگاه قضایی، اختلاس‌ها و مفاسد اداری در سایر بخشهای حکومتی پایان بگیرد؟ وقتی حساب‌های بانکی آقای «قاضی‌القضات» به گفته خود او بالغ بر هزار میلیارد تومان است؛ چنین دستگاه قضائی آیا می‌تواند و یا اصلاً می‌خواهد اختلاس‌گران و چپاولگران را مجازات کند؟ وقتی خودش تا گردن در پول وثیقه‌های نجومی غرق شده است، توقع عدل و داد از چنین سیستمی آیا یک خیال خام و کودکانه نیست؟
تا اسناد دیگر بیرون آیند، از کسانی مثل «سردار سلیمانیِ عارف(!)» که اخیراً مقامات قضائی را افتخار نظام خوانده‌اند، یک سئوال بپرسید. شاید این افراد حداقل کمی به معنای حرفشان بیاندیشند. آیا دستگاه عدلیه‌ای چنین موریانه‌زده و فاسد، می‌تواند درباره پرونده افرادی مانند سعید مرتضوی و خاوری و سعید طوسی و… به دادخواهی و «اجرای عدالت» اقدام کند؟! جالب اینکه حکومتی که دستگاه عدلیه‌اش تا این اندازه فاسد و آلوده است، متوّهمانه به اقتدار و برقراری درازمدت خود امیدوار است. و این توّهم؛ مضحک و رقت‌آور است که فکر می‌کنند حکومتی با این حجم از فساد و ظلم و تباهی، «پایدار» خواهد ماند.
این مردی که بر عصای چوبین تکیه زده و ظاهراً ایستاده است، سالهاست مُرده و عصایش خوراک موریانه‌ها شده است. تا زمانی که بادی بوزد و این شمایل پوک فرو بریزد، سهم کمی است که ما مردم فقط «نظاره‌گر» فرو ریختن این مردار متعفن هستیم. سهم خیلی کمی است.
تا آن زمان که باد رسواگر بوزد و این پرده متوّهمانه از «اقتدار نظام» را هم فرو بریزد؛ زمان زیادی نمانده است. نشانه‌اش همین احساس «بی‌ثباتی» و بی‌اعتمادی آقایان به فردایشان است که اینگونه با بی‌احتیاطی، دارند دزدی و غارت و چپاول می‌کنند. و حتی «حفظ ظاهر» هم نمی‌کنند.
بزرگترین نشانه فروپاشی نظام، همین بی‌ثباتی و تزلزل پایه‌های حکومت است که آقایان از سال ۸۸ به درستی بوی آن را شنیده‌اند و برای همین از آن سال تا حال، دارند اینگونه بی‌پروا اموال ملی را «غارت» می‌کنند. موریانه‌ها کم‌کم به آخر آن عصا رسیده‌اند.
«فصل پایان» این نظام، از ریختن خون بیگناهان در سال ۸۸ «شروع» شده و در حال طی کردن این دورانیم. ما این اقبال را داریم تا با چشمان خود ببینیم «پرده‌های رسواگر استبداد دینی» چگونه یک به یک فرو می‌افتند.
بابک‌داد
پنجم آذرماه ۹۵. پاریس

راههای دیگر همراهی:
کانال تلگرام
فیس‌بوک
توئیتر

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۲, دوشنبه

بی‌عدالتی؛ کیارستمی را هم له می‌کند!

♦ جان️ کیارستمی ۳ ماه می‌ارزید؟! ♦️
پزشک جراح زنده‌یاد عباس کیارستمی بخاطر سهل‌انگاری درباره عفونت بعد از عمل و مسافرت نوروزی و قصور… از طرف دادسرای انتظامی پزشکان «متخلف» شناخته شد و به ۳ ماه محرومیت از طبابت «فقط در بیمارستان جم» محکوم شد! یعنی منعی برای کار در سایر مراکز درمانی ندارد. این؛ تمام «داد»ستانی و احقاق حق از یک پزشک متخلف است که یک سینماگر بی‌نظیر را از جهان گرفت!
در حکم دادسرای انتظامی نظام پزشکی آمده: «ضمن پذیرش قصور دکتر احمد میر … حکم به محکومیت نامبرده به سه ماه محرومیت از مطب در محل ارتکاب تخلف، صادر و اعلام می‌دارد.»
سه ماه محرومیت در مطب خود در بیمارستان جم. شبیه جریمه سه ماهه یک تیم فوتبال. به همین سادگی!
این تمام حقوقی است که در ایران؛ به «جان» برترین فیلمساز جهانی‌مان تعلق می‌گیرد. وای به حال من و شمای «معمولی» که بخیه از صورت طفل‌مان هم بکشند، سر یک هفته همه فراموش می‌کنند.
بی‌عدالتی و ظلم که باشد، «همه» قربانی هستند. فرقی ندارد؛ چه در شهر محروم «بشاگرد» باشی، چه صاحب یک پنت هاوس رؤیایی در شمال تهران. دستت که لای دری گیر کند و فریاد بزنی و داد خود را بخواهی، تازه می‌فهمی چه خانه‌ای «روی آب» ساخته‌ایم. تازه دستت می‌آید که «زخم بیعدالتی» از هر زخم دیگری عفونی‌تر و دردناک‌تر است. ظلم و بیداد؛ بزرگ و کوچک و مشهور و گمنام سرش نمی‌شود. همه را زیر چکمه‌های خود له می‌کند. حتی «قاضی همین حکم» را‌. 
شاید برای همین است که به سهم خودم «مقدس‌ترین» هدف زندگی‌ام را، تلاش برای عدالت و دادخواهی می‌دانم. چون از عمق جان باور کرده‌ام که دنیا بدون عدالت، واقعاً جای مزخرف و هولناکی است. خیلی هولناک!
بابک‌داد
دوشنبه ۱۲ مهر ۹۵
پاریس
www.telegram.me/babakdad

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۴, یکشنبه

منع رهبری؛ تیغ دولبه فراقانونی است!


♦️ معنای پذیرفتن «منع رهبری»! ♦️
خب معلوم است که هیچ عقل سلیمی با نامزدی احمدی‌نژاد با آن کارنامه آلوده‌اش موافق نیست. ولی «نه گفتن» به احمدی نژاد هم فقط با «رأی منفی مردم» لذت و اهمیت پیدا می‌کند و به دلایل زیاد، نباید از «منع رهبری از نامزدی احمدی‌نژاد» خوشحال باشیم.
منع رهبری، یک جور دخالت فراقانونی ایشان در امر انتخابات است. تیغ دولبه ای است که پذیرفتن آن، امروز به نفع مردم و فردا قطعاً به زیان همه خواهد بود.
یادتان هست که «حکم حکومتی رهبری» یک جا به نفع اصلاح‌طلبان به‌کار رفت و در انتخابات سال ۸۴ موجب تأیید صلاحیت دو نامزد اصلاح‌طلبان شد و غریو شادی(!) از اردوگاه حزب مشارکت بلند شد. با همان حکم حکومتی، بعدتر بنای بی‌قانونی‌ها در کشور گذاشته شد و کسی از اصلاح‌طلبان جرأت اعتراض نداشت. چون قبل از همه، نان آن حکم فراقانونی را خود دوستان میل کرده بودند و این تیغ دولبه، گاهی به سود شماست و گاه به زیان شما!
همین حالا حصر خانگی آقایان کروبی و میرحسین و خانم رهنورد بدون هیچ مستند قانونی و فقط با «حکم و منع رهبری» انجام شده است.
▪️ من با همه شناختی که از احمدی‌نژاد و تیم «مفسد و مخرّب» او دارم، از این «منع رهبری از نامزدی احمدی‌نژاد» خوشحال نشده‌ام و معتقدم اگر بدون تقلب انتخاباتی در همان سال ۸۸ «نه» را از صندوق آراء مردم شنیده بود، اثرش ماندگارتر و کاری‌تر بود.
حالا هم اگر رهبری، حضور احمدی‌نژاد را برخلاف مصالح می‌داند، بهتر است ابتدا ساز و کار انتخاباتی را «سالم‌سازی» کند و بگذارد همه در یک «رقابت سالم» (همه نامزدها از ممنوع‌التصویر و حصرشده و نامزدهای مستقل و حتی مخالف) شرکت کنند. آنگاه مردم با صدای خودشان به افراد موّهمی مثل احمدی‌نژاد «رأی نه» خواهند داد. به شرط سلامت انتخابات!
دوستان عزیز! از این منع رهبری خرسند نباشید. هیچ حکم فراقانونی، همیشه به نفع شما باقی نخواهد ماند. امروز اگر به نفع شماست، فردا شاید ابزار سرکوب‌تان باشد.
هرگز «تیغ دولبه» را نبوسید!
[بابک‌داد]
یکشنبه ۴ مهر ۹۵
پاریس
کانال تلگرام 
www.telegram.me/babakdad