ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۲, چهارشنبه

دخالت سرداران در دیپلماسی «فاجعه» می‌آفریند»!

آیا دولت «وزارت امورخارجه» دارد یا ندارد؟!
در دی‌ماه ۱۳۹۱ سردار نقدی فرمانده بسیج خواستار «سلب تابعیت ایرانی از سران جنبش سبز» شد. یادتان هست؟ (لینک) آن روزها گفتیم که بخاطر این حرف گستاخانه، باید بالاسری‌هایش یک تودهنی به سردار متوهم بسیج بزنند، و به او بفهمانند که طبق منشور سازمان ملل، «سلب تابعیت افراد غیرقانونی است». اما طبعاً آن حرف را نشنیده گذاشتند و گذشتند! حالا ولی «همان حقوق مدنی و قانونی» و منشور سازمان ملل برای مقامات نظام اسلامی «مهم» شده، زیرا پای دفاع از یک شیخ در بحرین به میان آمده است. و خاطر او هم مثل شیخ النمر آنقدرعزیزها هست که بخاطرش حتی حج هم به تعطیلی کشیده شود. و بابت دفاع از او، ای بسا بیشتر هم از جیب کشور و مردم ایران هزینه‌ دهند. شیخ «عیسی‌قاسم» متحد و همسو با جمهوری‌ اسلامی است و برای آقایان، دفاع از حقوق مدنی و سیاسی افراد، فقط وقتی معنا دارد که آنها در راستای منافع حکومت و رهبر ایران باشند. اما حرف زدن از همان حقوق در مورد «منتقدان داخلی» یک شوخی دردناک است!
درباره بیانیه سپاه و سردار قاسم‌سلیمانی خطاب به دولت بحرین چند نکته را کوتاه بگویم و بگذریم:
۱- اول اینکه دولت روحانی باید صراحتاً مشخص کند آیا «وزارت امورخارجه» دارد با خیر؟ و یا اینکه قرار است «سپاه قدس» و حاج‌قاسم سلیمانی برای سیاست منطقه‌ای آیران تصمیم بگیرند؟
۲- بیانیه تهدیدآمیز سردار سلیمانی به مقامات بحرین، همانند «بالارفتن از دیوار سفارت عربستان» هزینه‌های زیادی روی دست کشورمان می‌گذارد. انزوای فعلی ایران را شدت می‌بخشد و حتی ممکن است کشور را در تله جنگی جدی به دام بیاندازد. سهل است که مسئولیت تبعات بیانیه سپاه و نامه حاج‌قاسم سلیمانی و هر خونی که ریخته شود، بر عهده رهبری و حکومت است. و البته نشان از بی‌لیاقتی دولت تدبیر و امید خواهد بود.
۳- مقامات ایران نمی‌توانند بیش‌از این «سیاست دوگانه و ریاکارانه» خود را در داخل و خارج ادامه دهند و انتظار گشوده شدن درهای اعتماد از طرف جهان را داشته باشند. ایران نمی‌تواند همزمان «معترضان داخلی» خود را سرکوب و حبس و حصر کند و از کشورهای دیگر مثل بحرین، طلبکارانه بخواهد که با معترضان آن کشور با «مدارا و بر اساس حقوق مدنی!» برخورد کنند. این دوگانگی رفتارهای حکومت در داخل و خارج، مضحک و خنده‌دار است و از نظر جهانیان دور نمانده و نمی‌ماند. آنها هم این ضرب‌المثل را شنیده‌اند که «رطب خورده، منع رطب چون کند؟!»
۴- اگر آقایان رعایت حقوق مدنی و سیاسی را برای شیخ عیسی قاسم در بحرین و شیخ‌النمر در عربستان لازم و خوب می‌دانند،(که قطعاً باید رعایت شود) به طریق اولیٰ لازم است این نسخه را در مورد معترضان داخلی خود اثبات کنند و از سرکوب بی‌امان معلمان و کارگران و ادامه حبس و حصر زندانیان سیاسی و عقیدتی و سران جنبش سبز دست بردارند.
سلب تابعیت هر شهروندی خلاف منشور ملل متحد است.  و زیرپا گذاشتن حقوق بشری و قانونی معترضان هم، در همه جای دنیا نکوهیده است. اما این «اصول مترقی» برای همه انسانها نوشته شده، نه برای شیخ زکزاکی و النمر و عیسی‌قاسم.
لازم است تا دیر نشده «دولت» دست سپاه و سرداران ماجراجویش را از دخالت‌ در «امور داخلی کشورهای منطقه» کوتاه کند و سایه هرگونه برخورد و تهدیدی را از سر کشورمان دور کند. قدم اول، برائت جستن از بیانیه‌های مداخله‌جویانه قاسم سلیمانی و سپاه درباره بحرین است. 
دخالت سرداران سپاه در عرصه حساس دیپلماسی، حتماً و همواره به «جنگ و فاجعه» منتهی می‌شود.
بابک‌داد
اول تیرماه ۹۵
توییتر
تلگرام
فیس‌بوک

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

تو ز «شرمندگی» و شرم و حیا هیچ مگوی!

سخنی با یک رهبر «شرمنده»!
روز یکشنبه آیت‌الله خامنه‌ای یک جمله درباره جوانان بیکار کشورمان گفته که «با دست خالی به خانه برمی‌گردند» و ادعا کرده «شرمندگی این حقیر، کمتر از آنها نیست.»
این سخنان را «پاپ» یا یک «مرجع مذهبی» نگفته، بلکه «رهبر و حاکم مطلق» یک کشور گفته که در تمام امور دخالت دارد، اعمال نظر می‌کند و به گفته خودش در جزئیات امور قرار دارد! او فقط بیکاری جوانان ایرانی را دیده که دستشان خالی است و به خانه می‌روند. و چه‌ها را که دیده و خود درباره همین نسل جوان فرمان داده، که بسیار دردناک‌تر از بیکاری آنهاست.
شرمندگی بی‌اثر یک رهبر در «شعار» دردی دوا نمی‌کند. اما بد نیست به این بهانه به او و حامیانش کوتاه یادآوری کنیم که:
اول - مسئولیت مدیریت این کشور ثروتمند، نزدیک به سه دهه بر عهده این رهبر شرمنده بوده که اگر در حد مدیران میانی شرکت‌های ژاپنی حتی، معنای شرم و خجالت را می‌فهمید، استعفاء می‌داد یا از شرم خودکشی می‌کرد. اگر واقعاً شرمنده بود، این کشور را با یک رفراندوم آزاد تنها می‌گذاشت تا مردم تصمیم بگیرند و مدیریت و مسئولیت را در اختیار مدیران خلاقی از بدنه همین ملت قرار دهند. شرم اگر داشت؛ باید می‌رفت و واپسین سالهای عمرش را در استغفار می‌گذراند.
دوم - بسیاری از کارگران که تحت استثمار مدیران «یقه سفید» حکومتی هستند، ماههاست به رغم کار کردن، حقوقی دریافت نکرده‌اند. و همین چند روز قبل در آذربایجان غربی کارگران معترض یک «معدن طلا» را به حبس و جریمه نقدی و شلاق محکوم کردند و به‌جای حقوق، آنها را با بدن کبود از شلاق‌ها به خانه فرستادند. با همان دستهای خالی!
سوم - امروز این دو جوان که فقط سازی داشتند و ذوقی و موسیقی می‌نواختند و کار می‌کردند، به حکم قوه فاسد قضائیه خود شما راهی زندان اوین شدند تا سه سال حبس خود را بگذرانند! آنها شبها با ساز به منزل برمی‌گشتند، اما حالا ساز خود را سپرده‌اند بفروشند تا بتوانند «جریمه نقدی دادگاه» را بپردازند. وقتی از حبس بیرون بیایند، دیگر همین ساز را هم ندارند و با دستان خالی به خانه خواهند رفت. این نتیجه حکمرانی شماست.
کوتاه گفتم تا حوصله خواندنش باشد وگرنه هزار مورد مثال هست. منجمله فرزند دلبند کارگری که بخاطر نداشتن هزینه جراحی جان داد و کسی از شرمندگی خودکشی نکرد.
در این خرداد، به یاد دفاع این رهبر شرمنده از «دولت پاکدست!» احمدی‌نژاد هستیم که پای او، خون جوانان وطن را هم حلال کرد و شرمنده نشد.
یادتان هست آقای رهبر؟ دولتی که از معاون اول و رؤسای بانکهایش تا مدیران «پاکدست» و ولایتمدارش زیر چشم شما کشور را غارت کردند. و شبها با دستان خالی به خانه نمی‌رفتند. بلکه ثروت یک ملت را به خانه حمل می‌کردند و شما همه منتقدان آن قبیله دزدان را به زندان انداختید، تا شرمنده دستهای مهرورز آن دولتمردان ولایی نباشید!
کوتاه کنم... حالا خوب به ساز باقیمانده این دو برادر جوان و هنرمند اهل ساری که جرمشان «موسیقی» است نگاه کنید ای رهبر فرزانه! اما…
«تو ز شرمندگی و شرم و حیا، هیچ مگوی!»
[بابک‌داد]
شانزدهم خرداد ۹۵
توئیتر
تلگرام
فیس‌بوک

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

عملگرایی؛ عارف یا لاریجانی؟

مقدمه- صبح یکشنبه ۹خرداد علی لاریجانی با ۱۷۳ رأی به عنوان «رئیس موقت» مجلس انتخاب شد. در حدود یکی دو هفته، بعد از بررسی اعتبارنامه دوسوم نمایندگان، انتخابات رئیس و هیأت رئیسه یکساله مجلس برگزار خواهد شد. این یادداشت، درباره آن انتخابات پیش‌رو (شنبه ۸ خرداد قبل از انتخابات موقت) نوشته شده است. ضمن اینکه رأی به ریاست موقت لاریجانی، لزومآ به معنای انتخاب قطعی او برای ریاست یکساله نخواهد بود. و غالباً برای انجام کارهای اداری و مقدماتی مجلس و بررسی اعتبارنامه‌های نمایندگان به تجربیات مدیریتی رئیس قبلی مجلس نیاز است.
عملگرایی؛ عارف یا لاریجانی؟
اگر منتخبان مجلس دهم و فراکسیون امید «فراموش کنند» که در «زمین رقیب» و با امکانات محدود، مجبور به بازی «شبه دموکراسی» هستند و اگر از یاد ببرند که ناگزیرند با واقع‌بینی و «عملگرایی» به پیش بروند، تردید نکنید که این مجلس عاقبتی بهتر از مجلس «ناکام» ششم نخواهد داشت.
بالشخصه چارچوب و کلیت نظام را قبول ندارم، اما اینجا از زاویه یک تحلیل واقع‌گرایانه قصد دارم به این نکته بپردازم که در «شرایط کنونی» چه کسی برای ریاست مجلس دهم مناسب‌تر است؟ عارف یا لاریجانی؟
واقع‌بینی و عملگرایی برای بازی در این میدان، مردمی را که با شوق و امید رأی دادند خرسند خواهد کرد. پس این توفیق، به رفتارها و گفتارهای شخصی تک‌تک نمایندگان جدید بستگی دارد که فضا را طوری اداره کنند که دست‌کم «انتظارات حداقلی مردم» را بتوانند برآورده سازند. وگرنه رقیب در صدد کمترین بهانه‌جویی است تا مجلس دهم را به توپ ناکامی و ناتوانی ببندد.
فعلا بحث انتخاب رئیس مجلس برای دوره یکساله مطرح است و دو گزینه اصلی‌تر لاریجانی و عارف هستند. طبیعی است که تحول‌خواهان به عارف تمایل دارند اما آیا در میدان واقعیت، این انتخاب منتهی به موفقیت هم خواهد بود؟
در این اولین قدم، هوشمندی و عملگرایی مجلس جدید محک خواهد خورد. قاعدتاً «هدف» باید رسیدن به مطالبات (حتی حداقلی) و خواسته‌های رأی‌دهندگان باشد که در مراحل مختلف بازی‌های دشوار سیاسی، نباید فراموش شوند.
آقای محمدرضاعارف از لحاظ علمی و سوابق اجرایی به عنوان معاون اول دولت آقای خاتمی «یک سر و گردن» از آقای لاریجانی شایسته‌تر است. اما در عرصه حضور در «پارلمان» او تجربه ‌ای ندارد. بخصوص پارلمانی که ما در جمهوری‌اسلامی داریم و یک «شتر، ببر، پلنگ…» متناقض و عجیب‌الخلقه است.
پرسش این است که آیا مجلس دهم، به یک رئیس با نوع و میزان توانایی آقای عارف نیاز دارد؟ یا اینکه مجلس جدید از همین حالا زیر تیررس مهاجمان و مخالفان قدرتمند قرار گرفته که شاید مدیریت یک اصلاح‌طلب «بهانه» هرگونه هجمه و حمله‌ای را به آنان بدهد. آیا دکتر عارف می‌تواند از زیروبم چالش‌های پیش‌روی مجلس دهم برآید؟
وقتی بحث «تعامل» و داد و ستد مجلس با نهادهای دیگر قدرت در جمهوری‌اسلامی مطرح است، به نکته‌های دیگر هم باید توجه داشت که «لابی‌گری» ساده‌ترین آنهاست.
آقای عارف در ساختار نظام، لابی‌من خوبی نیست. برای لابی‌گری در این نظام، به جوهره‌ای از «شارلاتانیسم» نیاز است که امثال عارف ندارند. اما لاریجانی این خصیصه را به خوبی دارد! او بخصوص در دو،سه سال اخیر نشان داده که با رایزنی‌ها و مدیریت پشت صحنه‌ای، می‌تواند از پس دلواپسان و احمدی‌نژاد‌ها برآید.
از طرفی آقای عارف قطعاً از «کروبی مجلس ششم» به بیت رهبری و بدنه قدرت، نزدیک‌تر نیست. قدرت و ذکاوت او در «لابی‌گری» هم از آقای کروبی بیشتر نیست. بدون تعارف، عارف «شجاعت و صراحت و ایستادگی» آن شیخ جسور را هم ندارد. مجلس ششم بدون سنگر مقاومت محکمی مثل کروبی، شاید در همان سال اول و دوم به بن‌بست می‌خورد و هرگز به انتها نمی‌رسید. ایستادگی رئیس‌مجلس را در زمان بازداشت حسین لقمانیان نماینده همدان به یاد بیاوریم. اگر آن شجاعت و ایستادگی مثال‌زدنی آقای کروبی نبود، ای بسا سریال بازداشتها و پرونده‌سازی‌ها برای سایر نمایندگان منتقد مجلس ششم همچنان ادامه می‌یافت. کار مخالفت سپاه و نهادهای قدرت با مجلس اصلاح‌طلب ششم تا آنجا پیش رفته بود که آقای کروبی ساعتها با بیت‌رهبری لابی‌گری می‌کرد تا فی‌المثل جلوی حکم حکومتی درباره «طرح مطبوعات» را بگیرد. و گاهی با همه قدرتش موفق نمی‌شد. بگذریم که برخی اصلاح‌طلبان به جای قدردانی از مدیریت عالی و مدافعات هوشمندانه کروبی از جایگاه مجلس، او را با نقدهای نامنصفانه می‌نواختند و به او نیش‌ها زدند.
سئوال آین است؛ آیا نیرو و توان لابی‌گری آقای عارف، با پتانسیل فعلی مخالفتها با مجلس دهم «همخوانی» دارد؟
مجلس جدید با دهها نماینده تازه‌کار، در مقابل موج‌های بزرگی از مخالفت و تهدید و انتقام‌جویی‌ اصولگرایان و دلواپسان نیازمند یک رئیس لابی‌من و حتی «شارلاتان» است، این را تجربه‌ام می‌گوید.
تجربه اندکم در خبرنگاری پارلمانی روزنامه سلام و مجالس پرماجرای چهارم و پنجم و ششم می‌گوید که اگر آقای عارف رئیس مجلس جدید شود، شاید در مدت کوتاه‌تری نسبت به مجلس ششم، کار به کارشکنی‌ها و بروز «اتفاقات بی‌سابقه» و مناقشات تند برسد. آنچنان که به‌ناچار خود اصلاح‌طلبان مانند موارد مشابه «نفوذ رهبری» را وارد صحنه کنند تا از حملات و کارشکنی‌ها خلاص شوند. غافل از اینکه دخالت یا حمایت رهبر در عرصه مدیریت مجلس (با فرستادن پیغامهای تلفنی و فرمایشات محرمانه و… ادامه می‌یابد) و جلوی هر «حرکت جدیدی» را از قانون‌گذاران مجلس جدید می‌گیرد.
این نکته‌ها که برشمردم، مطلقاً به منزله دفاع از شخصیت سیاسی یا نوع مدیریت آقای لاریجانی نیست. حتی اگر فردی مثل علی مطهری هم نامزد ریاست مجلس شود، با اینکه او را از خیلی از اصلاح‌طلبان شجاع‌تر و تحول‌خواه‌تر می‌دانم، اما باز هم بر این نظر بودم که او هم برای مدیریت مجلس گزینه مناسبی نیست و به همین دلایل که گفته شد، کارها به بن‌بست می‌خورد! مطهری هم (با همه خصوصیات خوب اخلاقی‌اش) یک «لابی‌من» نیست. پس فعلاً از دیدگاه عملگرایانه و ممکنات باید گفت لاریجانی گزینه «عملی‌تری» است. و باز تأکید می‌کنم که «گزینه عملی» به‌ معنای «گزینه مطلوب» نیست.
در حال حاضر، علی لاریجانی فاصله معقولی از احمدی‌نژاد و دلواپسان و اصولگرایان تندرو گرفته و این نکته مثبتی است. از طرفی او «سازوکار درونی قدرت فعلی» را بخوبی می‌شناسد. او «لابی‌من» بهتری از دکتر عارف و علی مطهری است. یعنی جاهایی که باید کوتاه بیاید تا امتیازی بگیرد را در ساختار جمهوری‌اسلامی می‌شناسد. و همین مقدار فوت و فن مدیریتی، «حداقل برای سال اول» به نفع نیروهای تحول‌خواه مجلس جدید خواهد بود.
به نظرم عملگرایانه است اگر منتخبان مجلس دهم، در انتخاب رئیس مجلس از جوزدگی پرهیز کنند و به «ممکنات» نگاه کنند. آنها با دادن فرصت یک ساله‌ ریاست مجلس به لاریجانی، می‌توانند عملکرد و پاسخگویی و بیطرفی او را در اداره کردن مجلس جدید بسنجند. اینکه او با پشتوانه رأی مجلس جدید، آیا می‌تواند «مطالبات مردم» و نمایندگان مجلس دهم را از ساختار قدرت بخواهد و آنها را پیگیری کند؟ اگر بتواند که مراد حاصل است. خود منتخبان تازه‌کار هم با وجود لاریجانی در سال اول، در آرامش بیشتری «آب‌بندی» و آماده‌به‌کار خواهند شد.
در این وضعیت، با مدیریت لاریجانی قطعاً هجمه‌ها به مجلس کمتر خواهد بود و در این فرصت، نیروهای تحول‌خواه می‌توانند همدیگر را پیدا کنند، سازماندهی شوند و فراکسیون‌های قدرتمندی را تشکیل دهند که در ادامه راه، از عهده مقابله با دلواپسان و قدرت‌های خارج مجلس برآیند.
ظرف این یک سال، همچنین فرصت سازماندهی سیاسی و هدایت و مدیریت فراکسیون‌ها در اختیار آقای عارف هست تا بدون نگرانی از هجمه‌های بیرونی، به تحکیم نیروهای خود و ساماندهی «مطالبات مردم» و تدوین طرح‌های نو و قوانین تحول‌طلبانه بپردازند. 
چنانچه می‌دانید مجلس شورای اسلامی هر یکسال در خردادماه، به وسیله انتخابات درونی رئیس و هیأت رئیسه مجلس را برای یکسال آینده‌اش انتخاب می‌کند. پس هرسال، فرصت برای تجدیدنظر درباره ریاست مجلس هست. اگر سال اول گذشت و آقای لاریجانی نتوانست و یا نخواست در مسیر تازه با منتخبان تحول‌خواه مجلس همراهی کند، در سال دوم فراکسیون‌های قدرتمند تحول‌خواه با انتخاب آقای عارف، او را با پشتوانه محکم‌تری بر صندلی ریاست مجلس خواهند نشاند.
این عملگرایی و «بازی ممکن» در زمین محدود رقیب است. چیزی که اصلاح‌طلبان (و اعتدالیون) بر اساس آن، وارد عرصه‌های انتخابات و سیاست‌ورزی می‌شوند. اما در هنگام عمل، غالباً «عملگرایی» و بازی با «ممکنات» را فراموش می‌کنند و دقیقاً همین، رمز شکست‌های سیاسی اصلاح‌طلبان بوده است. آیا آنها از تجربه‌های پیشین درس گرفته‌اند؟
اگر آقای لاریجانی بتواند امور را با پیگیری «مطالبات تازه» پیش ببرد و تعامل با نهادهای قدرت را لابی و مدیریت کند و آقای عارف هم داخل مجلس را همسو و طرحها و لوایح را مدیریت کند، شاید در این «یکسال اول»، نتایج و دستآوردهای «عملی» بیشتری نصیب تحول‌خواهان و مجلس دهم بشود. 
اما اگر مجلس دهم با اصرار آقای عارف را بر صندلی ریاست بنشاند، علاوه بر دشمنانی که بالاتر ذکرشان رفت، یک دشمن پرنفوذ، لابی‌گر و سیّاس دیگر هم پیدا می‌کنند! دشمنی که از داخل مجلس و با محوریت علی لاریجانی، پروژه «وحدت اصولگرایان» را تا انتخابات ریاست جمهوری سال آینده مدیریت خواهد کرد!
پی‌نوشت: تحلیل «وضعیت موجود» هرگز به منزله دفاع از آن و یا مشروع دانستن آن وضعیت نیست. من همچنان بر اساس اصول حق‌طلبانه‌ام می‌اندیشم و هنوز هم معتقدم کار «دموکراسی» با این حکومت، هرگز به سرانجام نمی‌رسد. با این رویکرد، نوشتن و نقد و تحلیل عملگرایانه شرایط موجود را به عنوان دغدغه‌ خود دنبال می‌کنم. و همواره به امید رسیدن به ایرانی آزاد، آگاه و پیشرفته می‌نویسم.
بابک‌داد 
شنبه ۸ خرداد ۹۵

تلگرام
فیس‌بوک بابک‌داد
توئیتر بابک‌داد

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۳, دوشنبه

درباره پدیده‌ بهروز افخمی«نژاد»!

فعلآً بد نیست طرفداران نظام از او بپرسند: مجلس شورای اسلامی و بیت رهبری و جلسات رسمی نظام، چه کم از «کن سال ۸۲» و فرش قرمز فیلم گاوخونی داشت که برای کن کت‌و‌شلوار پوشید، ولی با لباس اسپرت و غیررسمی به مجامع رسمی نظام می‌رفت تا شاید «خبرساز» شود؟

• شادی ملت و عصبانیت «افخمی‌-نژاد!»ها! •
فیلم ایرانی «فروشنده» تنها فیلم جشنواره کن ۲۰۱۶ بود که از هفت جایزه این فستیوال، توانست دو جایزه ببرد. شهاب حسینی برای بهترین بازیگر مرد و اصغر فرهادی برای بهترین فیلمنامه. باقی فیلمها «یک جایزه‌ای» بودند. این توفیق غرورآفرین را به همه اهالی سینمای ایران و به مردم شادباش می‌گویم. و امیدوارم در ادامه راه هم در جشنواره‌های دیگر و حتی در «اسکار» بدرخشد. از طرفی همگی ما، علت «سوگواری و عصبانیت و حسادت‌ها» را از این شادی مردم درک می‌کنیم.
درباره تکرار اتهامات زننده امروز بهروز افخمی-نژاد (بر وزن احمدی‌نژاد) به منتقدانش چیزی نمی‌گویم تا به وقتش. او زمانی که «رانت» در ژست اصلاح‌طلبی بود، با لیست جبهه مشارکت به مجلس ششم رفت و چه شایسته‌گانی که امثال این «ابن الوقت» از خدمت بازماندند.
آن نماینده مجلس، هرگز حاضر نشد لباس رسمی بپوشد؛ چون آن روزها آن «مدل مردم‌فریبی» را کارساز یافته بود که با لباس غیررسمی، نظام را به سخره می‌گیرد و محبوبیتی می‌خرد. حتی وقتی نمایندگان مجلس به ضیافت بیت رهبری رفتند، افخمی حاضر نشد کت بپوشد و از خبرنگاری در خفا خواست با انتشار این خبر برای او محبوبیت بخرد. اما هم‌او در جشنواره‌ای که متعلق به دگرباشان می‌نامد، در سال ۸۲ با لباس شیک و کت و شلوار رسمی حاضر شد و البته بدون کسب هیچ افتخاری برگشت. آن شکست، باعث شد امروز کن را جشنواره ساحلی دگرباشان بنامد!
بیشتر از ۲۵ سال حضور ناپیوسته‌ام در مطبوعات و رسانه‌ها در من کوهی از خاطرات از افراد مختلف برجا گذاشته که هرگز سعی نکرده‌ام برعلیه کسی «نابجا» از آنها استفاده کنم. و تا زمانی که لازم نباشد، دفینه خاطراتم را باز نمی‌کنم.
اما امیدوارم بهروز خان از زیر چتر وزارت اطلاعات و «روباه سازی» به آسمان آبی مردم بپیوندد و از همکاران سینمایی خود، از جشنواره کن و از جامعه دگرباشان و از همه منتقدان و مردمی که همین امروز هم با الفاظ زشتی تحقیرشان کرده و گفته «خفقان مرگ بگیرید!» پوزش بطلبد. و باز امیدوارم که نخواهد به «سلحشور هتاک» دیگری تبدیل شود. هرچند طلب «عاقبت بخیری» برای کسی که بر تخریب روح خود اصرار دارد، مستجاب نمی‌شود.
تا روزی که درباره او واضح‌تر بنویسم، فعلآً بد نیست طرفداران نظام از او بپرسند: مجلس شورای اسلامی و بیت رهبری و جلسات رسمی نظام، چه کم از «کن سال ۸۲» و فرش قرمز فیلم گاوخونی داشت که برای کن کت‌و‌شلوار پوشید، ولی با لباس اسپرت و غیررسمی به مجامع رسمی نظام می‌رفت تا شاید «خبرساز» شود؟! و آن افخمی آوانگارد(!) و پیشرو، چه نسبتی با افخمی حسود و بددهان و دریده‌گوی امروز و این مدیحه‌سرای نظام دارد؟! و «قیمت این تغییر» چقدر است که از خیمه‌ی آزادمردی مثل کروبی، به مدافع بشار اسد و کپی سلحشور و ده‌نمکی تبدیل شود. همکاران شریف سینمایی خود را در برنامه «هفت» هر روز به طریقی بیآزارد و تحقیر کند و سینمای نیمه‌جان ایران را هر بار نیشی بزند.
کاش صداوسیما روشن کند که واگذاری کنتراتی برنامه «هفت» به افخمی، چه ارتباطی با ساختن فیلمهای تبلیغاتی و اطلاعاتی (از تبلیغ بشار اسد تا تبلیغات تصویری برای جذب نیروی مدافعان حرم و روباه!) دارد؟ و این «رانت» در قبال کدام هنر و توانمندی در اجرای برنامه به ایشان داده شده است؟
راستی، آن افخمی لیچارگو که هربار جوکی درباره «دست فلج» این شخص و «پاهای لنگ» آیت‌الله «ی» و «ط» و… در انبان خود داشت...، در این سالها در کجا «پنهان» شده؟!
یک بار دوستی به او ایراد گرفت که این جوک‌گویی درباره ضعف بدن آدمها، حتی مخالفان سیاسی، از «آداب دشمنی» بدور است. و او به نیشخندی عبور کرد. او هرگز نفهمید که «حتی دشمنی هم، دیسیپلین و آدابی دارد!» آن افراطی دیروز، امروز نان را در «تفریطی سلحشوروار» می‌بیند. و چون آداب دشمنی را نیاموخته، بخاطر کینه از ناکامی در کن سال ۸۲ و حسادت به همکاران خود، با برگزیدگان کن و یک گروه انسانی چنین وقیحانه سخن می‌گوید و به منتقدانش می‌گوید خفقان مرگ بگیرید.
برایم جالب است بدانم افخمی در آستانه شصت سالگی، بدنبال کدام جیفه‌ی دیگری از این دنیای گذراست که چنین شتابزده به «تخریب خویش» مشغول شده است؟! و تا وقتی دیگر، با او سربسته می‌گویم:
«گفتگو آئین درویشی نبود
ورنه، با تو ماجراها داشتیم.»
با این همه؛ در هر فضایی که او راحت باشد، آماده گفت‌وگو هستم. و با هر زبانی که بگوید، پاسخ می‌شنود. تا بعد
[بابک‌داد]
سوم خرداد ۹۵
پی‌نوشت: خرمشهر عزیزم آزادی‌ات مبارک. و رسوایی و شرم بر کسانی که مانع آبادی و سرخوشی تو و مردمانت شده‌اند.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

بفهم «برادر»! بهائیان به اندازه تو «حقوق شهروندی» دارند!

جوابیه‌ای به اتهامات مضحک «کیهانی»
[و مطلبی در دفاع از حقوق شهروندی بهائیان ایران]
بعد از دیدار خانم فائزه‌‌هاشمی با «هم‌بندی سابق خود در اوین» (خانم فریبا کمال‌آبادی هموطن بهائی) که بعد از هشت سال به مرخصی چندروزه آمده، موج حملات به دختر آزاده و جسور خاندان هاشمی رفسنجانی آغاز شد و ادامه دارد.
وظیفه «بدیهی» امثال ما که بضاعت ناچیزی برای نوشتن داریم، دفاع از اقدام انسانی خانم فائزه هاشمی و طبعاً دفاع از حقوق شهروندی هموطنان بیگناه و مظلوم بهائی‌مان بود و هست. من نیز بخصوص در تلگرام و توییتر به این وظیفه عمل کردم و از دیروز باز هم هدف حمله سایت‌های زنجیره‌ای و کپی‌نویس‌های حکومتی و سایبری‌های «ارزشی!» قرار گرفتم.
باید توضیح می‌دادم خبری که اینها از کیهان و خبرگزاری میزان (خبرگزاری قوه قضاییه) «رونویسی» می کنند، چند غلط و اشتباه دارد. به‌خدا «نادانی دشمنان» موجب کسر شأن ماست.
اول: سایت‌ گذار حدود دو سال است تعطیل شده! چطور می‌توانم همکار آن باشم؟ جز یک مصاحبه، چیز دیگری از من در آن سایت وزین منتشر نشده است.
دوم: سایتهای متعددی مثل سحام‌نیوز ، آمدنیوز، ایران‌میرور (ما هستیم)، سایت ملیون ایران و… غالباً مطالب مرا بازنشر می‌کنند. اما بنده همکار اداری (حقوق‌بگیر) این سایتها و گویانیوز و صدای آمریکا نیستم. ضمن اینکه من نه برای مصاحبه‌های تلویزیونی‌ام در VOA و نه برای نشر مطالبم در سایت‌ها هرگز یک ریال(دلار/یورو و…) نگرفته و نمی‌گیرم. آنچه امثال ما (بدون دریافت حقوق) داریم و شما به رغم دریافت حقوق و رانت ندارید، «عزم و امید به پیروزی» است. ایمان و باور به راهی است که بالاخره به پیروزی می‌رسد. و فهم این برای شمایانی که به ازای هر کامنت فحاشی، هفت هزار تومان مزد می‌گیرید، اصلاً آسان نیست. پس بگذریم!
سوم: این CIA که بنده را مأمور آن معرفی می‌کنید، کجاست تا برویم توجیه‌شان کنیم اینقدر «رو» بازی نکنند که کج‌فهم‌هایی مانند شما برادران ارزشی هم آن را بفهمید؟! آخر در مغز تک‌یاخته‌ای نویسنده خبر ویژه کیهان و میزان و شما این ایده چطور به وجود آمده که «سیا» روزنامه‌نگاری را استخدام می‌کند که «جلوی چشم همه» است؟ سازمان جاسوسی در سپاه و بیت مراجع و دفتر بزرگان شما کسانی را که فکرش را هم نمی‌کنید، به کار گرفته و از «سایز جوراب آقایان بابصیرت» هم مطلع هست. آخر چه نیازی به روزنامه‌نگاری دارد که عیان و آشکار می‌نویسد؟! حداقل بدنبال اتهامات هوشمندانه‌تری باشید عزیزان نسبتاً محترم!
گزارش کیهان که بعدتر توسط خبرگزاری «میزان» و
سایت‌های حکومتی بازنشد شده است.
چهارم: کیهان و خبرگزاری میزان نوشتند و اینجا هم عیناً  کپی شده که بنده در «هتاکی و فحاشی مهارت دارم! و برعلیه فرهنگ ایرانی و اسلامی هم مطلب می‌نویسم!» قضاوت درباره اینها با خوانندگانی که وسواس مرا در رعایت ادب و متانت و احترام به ادیان مختلف و عقاید همدیگر در همین پیج و مقالات و مصاحبه‌هایم دیده‌اند. مشکل از شماست که «ولایت فقیه» شرک آلودتان را همطراز با «فرهنگ اسلامی» می‌شمارید و انتقاد به آن را، توهین به اسلام قلمداد می‌کنید. کوتاه بگویم که سالهاست با نظریه فقیه عالیقدر منتظری درباره «شرک‌آلود بودن ولایت‌فقیه» هم‌عقیده هستم و خصوصاً شباهت‌های تاریخی متعددی از رفتارهای رهبر بی‌بصیرت‌تان با شخصیت‌هایی مثل خلفای صفوی و بخصوص «عبیدالله زیاد» نوشته‌ام که همانها باعث عصبانیت شدید و فحاشی کیهان و بقیه ولایتی‌ها شده است.
علاو بر احترام به اسلام و همه ادیان، معتقدم باید حقوق شهروندی همگان (از بهائیان بی‌آزار و مظلوم تا خداناباوران) به «مساوات و داد» رعایت شود. و همین حرف است که موجب رنجش و سوزش کیهانیان شده است.
رونویسی رجانیوز از یک خبر مجعول دیگر کیهان
و رونمایی خبرگزاری قوه قضاییه از جلد ۲۷ کتابهای چهل‌جلدی
«اصحاب فتنه» درباره سال ۸۸
«ایران متعلق به همه ایرانیان است». خواهید دید که این «آرمان انسانی» را حتی در روزی که حاکمیت متزلزل ولایت‌فقیه‌تان فرو بریزد، درباره حقوق خود شما و همین نیروهای روزمزد ولی‌فقیه و برادران «ارزشی!» هم رعایت خواهیم کرد. به شرط آنکه بدون تقلب، اثبات کنید ایرانی هستید و نه از تبار بشار اسد و «نیروهای لبنانی» که در سال ۸۸ هموطنان ما را کشتند، و بعد «تغییرنام» دادند و با اسم جدید «شهروند ایرانی» شدند!
من دین را یک «انتخاب شخصی» می‌دانم و همه ایرانیان منجمله شهروندان بهائی را صاحب حق می‌دانم و دفاع از حقوق انسانی و شهروندی آنها را بر خود واجب می‌شمارم. اگر این حق‌طلبی عصبانی‌تان می‌کند، مشکل از خود شماست.
[بابک‌داد]
۲۸ اردیبهشت ۹۵
توییتر بابک داد
تلگرام
صفحه فیس‌بوک