ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۱, شنبه

علم‌الهدی اختلاس را «غسل» داد!

غسل تطهیر «اختلاس»! ♦️
برای «علم‌الهدی» که سالها در انتظار ترقی کمین کرده بود، هیچ اتفاقی بهتر از درگذشت واعظ‌طبسی در اسفندماه گذشته نبود. با فوت واعظ طبسی، چند پست همزمان خالی شد. از ریاست حوزه علمیه خراسان تا تولیت آستان قدس رضوی که یک امپراطوری اقتصادی بیکران است، و نمایندگی ولی‌فقیه در سه استان خراسان.
نمایندگی خامنه‌ای در استان خراسان رضوی به علم‌الهدی رسید و داماد او حجت‌الاسلام رئیسی هم، رئیس تولیت آستان قدس رضوی شد،و این خانواده یک‌شبه سلطنت خطه خراسان را در اختیار گزفتند. علم‌الهدی یک‌شبه «آیت‌الله» شد و بعد از نوروز هم دست‌به‌کار صدور فتوا گردید.
او که روزگاری در ایام گرانی مرغ به مردم فرمان داده بود «اشکنه و پیاز» را جایگزین مرغ‌ کنند و قانع باشند، حالا سعی دارد آب پاکی روی جرایم اقتصادی مثل اختلاس و ربا و غارت بیت‌المال بریزد و آنها را «غسل» بدهد. علم‌الهدی گناه بدحجابی را از اختلاس هم «قبیح‌تر» عنوان کرده است! شاید با این هدف که همانطور که پوشش آزادتر زنان یا باصطلاح «بدحجابی» تبدیل به موضوعی «همه‌گیر» و امری معمولی شده است، مردم کم‌کم درباره «اختلاس» هم آسان‌گیر شوند و آن را بعنوان امری فراگیر و معمولی بپذیرند!
وقتی مرجعیت و حوزه «مزد بگیر حکومت» می‌شود، درجه‌های علمی حوزوی مثل حجت‌الاسلام و آیت‌الله و آیت‌الله‌العظمی هم با یک «انتصاب حکومتی» خودبخود به فرد داده می‌شود.
 آقای خامنه‌ای در سال ۱۳۶۸ و بدون داشتن تأییدیه علمی از مراجع، ناگهان در یک شب آیت‌الله‌العظمی شد و اکنون علم‌الهدی هم مثل او در یک شب، آیت‌الله شده و «زیرپایی چوبی» زیر پاهایش می‌گذارد و از اشکنه و پیاز، به «غسل‌دهنده اختلاس» ارتقا درجه پیدا می‌کند!
سلطنت دینی، مردم متدین را فوج‌فوج از دین و خدا دلزده می‌کند و جامعه سنتی را به سمت بی‌هویتی، انحطاط و فروپاشی سوق می‌دهد. مگر آنکه روشنفکران و دلسوزان و نخبگان، ساختمان نو و «جایگزین محکمی» برای این دین حکومتی و  موریانه‌زده بنا کنند.
[بابک‌داد]
بیستم فروردین ۹۵
🔹
کانال تلگرام بابک‌داد اینجاست!

توئیتر بابک‌داد

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

صریح فتوا بدهید؛ تروریسم «کفر» است!

♦️ تروریسم «کفر» است ♦️
‏علت یا معلول؟ شرق یا غرب! فرقی ندارد: تروریسم و کشتار شهروندان بیگناه، راه حقیرانه‌ای است برای نشان دادن زور! و قطعاً شکست خواهد خورد.
از مترو و فرودگاه بلژیک و سالن کنسرت و کافه‌های فرانسه، تا استادیوم ورزشی در عراق و پارک بازی کودکان در لاهور پاکستان … عده‌ای به نام «دین» دست به کشتار شهروندان بیگناه می‌زنند. داعش و طالبان با شعارهای مذهبی، به این ترورها می‌بالند و تروریسم را «اجرای شریعت اسلامی» می‌نامند. در چنین وضعیتی،  بیشتر از هرکسی، این روحانیان و رهبران دینی مسلمان هستند که «مسئولیت تاریخی» دارند تا از تروریسم تبریٰ جویند و آن را محکوم کنند.
در کشور ما که رهبر حتی برای دید و بازدید نوروزی هم فتوا صادر کرده و خطیب ‌جمعه تهران (احمد‌خاتمی) حتی بر علیه «جشن نوروز» هم موضعگیری دینی(!) می‌کند، البته چندان عجیب نیست که هنوز عزم و اراده‌ای برای محکومیت تروریسم دینی داعش و طالبان و بوکوحرام و نظایر اینها وجود ندارد! شجاعت آقایان فقط در حد سرکوب مردم خودمان است.
اما آقایان مراجع تقلید و روحانیت حکومتی!
شما که «نان دین» را می‌خورید قاعدتاً باید بیشتر از دیگران «دلواپس» رویگردانی ملت ایران و مسلمانان از دین باشید. شما اگر صداقت ندارید، حداقل شمّ اقتصادی داشته باشید و تروریسم مذهبی را محکوم کنید. نوجوانی که در استادیوم ورزشی جنوب بغداد زخمی شده و دوستانش کشته شده‌اند، یا کودکانی که در لاهور پاکستان در پارک بازی قربانی شده‌اند، وقتی سکوت شما را در قبال این جنایات می‌بینند با چه دیدگاهی بزرگ خواهند شد؟!
رهبری که فقط برای کشته شدگان حزب‌الله لبنان و وابستگان رژیم بشار اسد «اشک تمساح» می‌ریزد؛ ولی درباره جنایات داعش و طالبان سخنی نمی‌گوید آیا می‌تواند متوقع باشد که حتی در جمع محدود طرفدارانش هم محبوب باشد؟!
پس سهل است که روی سخن این نوشته نه با مراجع تقلید حکومتی و آخوندهای درباری، که خطاب به «روحانیت غیردرباری و مستقل» است:
برای «پیروان خود» فتوا صادر کنید تا با پیروان سایر ادیان جهان همصدا شوند. تروریسم را «کفر» اعلام کنید. و تروریست‌ها را با هر عنوان «استشهادی و انتحاری» تقبیح کنید تا به بخشی از مسئولیت حرفه‌ای و تاریخی خودتان عمل کرده باشید.
تروریسم و عملیات استشهادی و انتحاری را «کفر» بدانیم تا در این فضای غبارآلود، جوامع سنتی مسلمانان از «تروریست‌ها» تمایز داده شوند و این تمایز در تمام جهان، فهمیده شود.
«تروریسم کفر است»؛ در هر دین و مذهبی. این را به عنوان فتوا، دستورالعمل و یک اصل تبیین و تبلیغ کنید. این شاید بدیهی‌ترین وظیفه‌ی تاریخی روحانیان و رهبران دینی در این عصر آشفته باشد.
[بابک‌داد]
نهم فروردین ۹۵

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

نه فقط یک روز… (هشتم مارس)

• نه فقط یک روز … •
رو‌راست باشیم و تعارف را کنار بگذاریم. سخت است اما ضروری است‌ که از امروز و از خودمان شروع کنیم. از خانواده و بستگان و عزیزانمان شروع کنیم: «برابر دانستن حقوق زن با مرد» را‌. رفع تبعیض بین انسانها را به صرف اینکه جنسیت آنها چیست، از خود آغاز کنیم. سخت است اما لازم تا «آزادی و حق انتخاب» را برای همه انسانها چه مرد و چه زن باشند، حق مسلم و یکسان و «مقدس» همه بدانیم.
آزادی واقعی چیست؟ آزادی آن است که دیگری را آن‌قدر صاحب «حق انتخاب» بدانی، که حتی روزی بتواند خود تو را هم نخواهد! و آنقدر مطمئن و راحت باشد که بتواند این انتخابش را با نرمی بیان کند و با طیب‌خاطر هم برود( که نمی‌رود). این آزادی؛ حق متعادل و بدیهی هر دو جنس آدمی است. هم حق مرد و هم حق زن. و استثناء‌بردار هم نیست.
«تبعیض» را هیچکس دوست ندارد. پس اگر آن را در مورد خودت نمی‌پسندی، هرگز بین فرزندان پسر و دخترت هم تبعیض قائل نشو. فرقی ندارد؛ پدر باشیم یا مادر. تبعیض را باید از چشمه‌ی خانواده خودمان بخشکانیم تا فرداها همگی‌ به برابری و عدالت نزدیک‌تر شویم. «حق انتخاب» را در خانواده خود و برای همه اعضای خانواده یکسان و گرامی بداریم، حتی اگر انتخاب بقیه خوشایند ما نباشد. ما پدران و مادران این نسل، می‌توانیم و باید که «سرآغاز تغییری تاریخی» در این نابرابری و تبعیض‌ها باشیم. و این شعار نیست؛ شدنی و ممکن است.
می‌دانم که این کارها به ویژه برای مردان بسیار سخت و دشوارند. خوب می‌دانم که خیلی درد دارند. بخصوص برای یک مرد/پدر سخت است که آنقدر حقوق و آزادی زن/دخترش را «مقدس» بداند که گاهی لازم باشد از خودش هم چشم‌پوشی کند. می‌تواند و باید برای عشق مبارزه کند، اما در فضایی برابر. و با زبان عشق، نه زبان دیگری. فی‌المثل سخت است پدر باشی و آنقدر آزادی انتخاب به دخترت بدهی که روزی بتواند تو را هم نخواهد و استقلال بخواهد. من این سختی‌ها را خوب می‌شناسم. تردید نکنید که این راه و وظیفه ماست. و البته نتیجه آن بسیار شیرین خواهد بود.
اینگونه اگر باشیم، اصلاً لازم نیست یک روز «خاص» را برای زن یا مادر جشن بگیریم. بلکه تمام سال متعلق به «آدمیت» خواهد بود؛ خواه زن و یا مرد. و تمام روزهای سال «خاص» خواهند بود و فرصت ابراز مهر به نزدیکان خود را داریم. و مگر عشق و مهر را جز با بیان و تکرار و انتشار می‌توان زنده نگاه‌داشت؟
جلو بیفتیم از روزگاری که خودمان در سیاه‌شدن آن نقش داریم «اگر کاری نکنیم». رنگی بزنیم به زندگی، اگر خود در نسل خاکستری تبعیض‌ها و سرکوب‌ها زیسته‌ایم. این مسئولیت بر دوش ماست. یک روز را برای «تذکر» درباره حقوق زنان جهان، به عنوان روز جهانی زن (هشتم مارس) قرار داده‌اند تا توجه همه دنیا به اصل برابری حقوق زن و مرد جلب شود. وگرنه در اصل تمام روزهای سال روز زن و روز مرد است. و به عبارت بهتر؛ تمام روزهای سال را باید روز انسان و آدمیت او بدانیم.
شاید اگر اینگونه نگاه و اینگونه زندگی کنیم، و شاید اگر تغییر را از خودمان آغاز کنیم، این دنیا جای زیباتری برای زندگی شود. همیشه انجام مسئولیت‌های حساس، سخت است اما سختی‌ این یکی در نهایت «تلخ» نخواهد بود.
از روی «ادب و باور»؛ روز هشتم مارس را به همه زنان ارجمند و دختران نازنین سرزمینم ایران و جهان تبریک می‌گویم. و بقیه روزهای سال را هم چنین می‌طلبم: «برابر و آزاد برای زنان و مردان» برای زیستن بهتر در امروز و ساختن بهتر فرداها.
بابک‌داد
۸ مارس ۲۰۱۶،
۱۸ اسفندماه ۱۳۹۴
پاریس
فیس‌بوک
کانال تلگرام

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۴, جمعه

بدنبال «شبکه تخریب» می‌گردید؟!

🔹بدنبال «شبکه تخریب» هستید؟!🔹
چندروز بعد از اظهارات حجت‌الاسلام شجونی عضو جامعه روحانیت مبارز تهران که با عصبانیت به‌ مردم تهران تاخته بود، روز جمعه آقای کریمی قدوسی نماینده اصولگرای مشهد هم که در انتخابات جمعه قبل شکست خورده (و بعد از تأخیر بسیار، بعنوان نفر پنجم منتخبین اعلام شد) گفت: «رأی نیاوردن نیروهای انقلابی و اصولگرایان نقشه یک شبکه‌ی تخریب بود که در لندن و فرانسه مستقر هستند و نقشه حذف اصولگرایان را آنها کشیدند که در ایران اجرایی شد!»
امثال آقای شجونی و این نماینده با همه دوپینگ انتخاباتی که بوسیله شورای‌نگهبان کردند و باز هم شکست خوردند، همچنان نمی‌خواهند به قواعد همین بازی ناعادلانه انتخابات در جمهوری اسلامی تن دهند و اصلی بنام «چرخش نیروها در اننخابات» را به عنوان اتفاقی معمول در همه انتخابات‌ها بپذیرند.
آقای نماینده نمی‌خواهد بپذیرد که حتی در همین سیستم انتخاباتی بسته در ایران، وقتی بالاخره یکجای کار در گرو «رأی» شهروندان است، آن مردم و شهروندان ممکن است در این دوره انتخابی متفاوت از دوره قبل که وی را انتخاب کرده‌اند، داشته باشند. این بدیهی‌ترین نکته هر انتخاباتی است که یک روز به نفع یکی و روز دیگری به نفع رقیب باشد. اگر امروز بتوانید مردم را متهم کنید که فریب‌ «شبکه‌های نفوذ و تخریب» (که در ذهن‌تان می‌سازید) را خورده‌اند، در حقیقت دارید انتخاب شدن خودتان در دوره قبل را هم زیر سئوال می‌برید.
به خصوص در انتخابات مجلس، انتخابات در شهرستانها غالباً «مطالبه محور» است و مردم وقتی می‌بینند نماینده‌ای که الان در مجلس دارند، بجای «حل مشکلات» آنها بدنبال «ایجاد مشکلات» است، در دوره بعد او را انتخاب نمی‌کنند. فهم این واقعیت خیلی سخت نیست.
اگر این مردم چهارسال قبل شما را براساس «بصیرت و آگاهی» انتخاب کرده‌اند، حالا هم همان قطعاً بصیرت و آگاهی را دارند. ولی اگر باور دارید که «شبکه های خاص!» مردم را فریب داده‌اند، در واقع دارید به شعور مردم‌ توهین می‌کنید، و نماینده شدن‌تان را با همان منطق می‌توان زیر سئوال برد. بدنبال شبکه‌های ذهنی تخریب نگردید و واقع‌بین باشید. این حرفهایتان فقط باعث می‌شود مردم مطمئن‌تر شوند که «رأی سلبی» آنها برعلیه شما و همفکرانتان را به درستی به صندوق‌ها ریخته‌اند.
این بار مانند سال ۸۸ رفتار نکنید و باز هم به مردمی که «شما را نمی‌خواهند» توهین نکنید. بیاموزید که قدم اول این است که قلباً به حق مردم برای انتخاب‌شان احترام بگذارید. حداقل این بار واقعیت را بپذیرید: «حذف اصولگرایان، مقصری به‌ جز کارنامه و رفتارهای پراشتباه خود اصولگرایان ندارد».
اگر سال ۸۸ این واقعیت را قبول می‌کردید و رأی مردم را می‌پذیرفتید، شاید در این شش ساله خیلی درسها آموخته بودید که به کارتان می‌آمد. اما چنان نکردید و با اسم رمز «فتنه» به سرکوب رأی مردم روی آوردید. این بار هم نهایت تلاش‌تان را در قبل از انتخابات و حذف رقیبان به کار بردید، اما مردم از روزنه کوچک «رأی سلبی» به شما فهماندند که وقت رفتن است. پیام مردم را این بار درک کنید.
ذهن توطئه‌نگرتان را از قصه‌پردازی متوّهمانه درباره «شبکه تخریب و نفوذ در فرانسه و انگلیس» پاک کنید و واقعیت را بپذیرید که؛ مردم از رفتارها و تندروی‌های پر هزینه شما خسته هستند.
و خیلی شانس دارید که این مردم «نه بزرگ» خود را هنوز هم با زبان «رأی» بیان می‌کنند. رأی نه مردم را بپذیرید و بدنبال نوسازی تفکرتان باشید. گام اول تغییر؛ پذیرفتن حق انتخاب ملت است.
[بابک‌داد]
۱۴ اسفند ۹۴. پاریس

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۳, پنجشنبه

آیا «بیشعوری» موضع است؟

♦️آیا «بیشعوری» موضع است؟!♦️
در یک سخنرانی ده دقیقه‌ای، تپه گلکاری نشده‌ای باقی نگذاشته و به همه اهانت کرده است. او در همین زمان کوتاه، چند اعتراف کرده که حداقل سه‌تای آن حبس و شلاق و اعدام دارد!! از توهین به زنان تا زبان مردم تهران و قزوین… تا تهدید به آزار زنان نماینده و اعتراف به تعرض جنسی به نماینده روحانی مردم قزوین و کشتار بیش از ۶۰۰ اسیر دست‌بسته عراقی… اینها چکیده سخنرانی نادر قاضی‌پور، نماینده فعلی و منتخب مردم ارومیه در مجلس دهم است که صدای اعتراض همه را درآورده. و تا آنجا که من دنبال کرده‌ام صدای اعتراض مردم خوب و نجیب آذربایجان و ارومیه هم در شبکه‌های اجتماعی بلند شده است.
حالا اما قاضی‌پور این حرفهای رکیک و زننده را «موضع خود» نام گذاشته و امروز هم در اینستاگرام خود نوشته: «یک سرباز امام خامنه‌ای(مد ظله‌العالی) بیدی نیست که از این بادها بلرزد و من هرگز از مواضع خودم کوتاه نمی‌آیم!» او این مجموعه فحاشی‌ها را «مواضع» خود می‌داند. و این گریه‌دار است!
♦️ اگر کتاب «بیشعوری» را خوانده باشید، متوجه می‌شوید منظورم از به کار بردن این عبارت در مورد آقای نماینده، دشنام و «اهانت» به او نیست؛ بلکه توصیف حال اوست. او آنقدر در لایه‌های عمیق و هولناکی از «بیشعوری» خود محو شده که حتی نمی‌فهمد سخنرانی‌اش، موضع نبوده. آخر مجموعه‌ای از دریده‌گویی و عربده‌کشی و لیچاربافی که اسمش «مواضع» نیست‌ که از آن عقب‌نشینی بکند یا نکند. سخنان او بیشتر نشان‌دهنده «فقر شعور» دیگران و «بیشعوری» خود اوست. و این توهین نیست.
⬅️ این سخنان نشان‌دهنده «فقر شعور» آن شورای نگهبانی که چنین فردی را «صاحب صلاحیت» تشخیص داده و این رذائل اخلاقی کثیف و امیال بیمارگونه را در وجودش «احراز!» نکرده است.
⬅️ نشانگر «فقر شعور» آن مخاطبانی است که در ستاد انتخاباتی این فرد نشسته‌اند و بعد از شنیدن این سخنان، برایش کف و جیغ می‌زنند و تشویقش می‌کنند. اگر آن جماعت فقر فرهنگی نداشته باشد، سخنران هتاک را «هو» می‌کند، نه اینکه به خاطره‌های جنسی او در توالت مجلس قهقهه بزند.
⬅️ و نشانگر «فقر شعور» قوه قضائیه و دادستان است که دهها نقاش و فیلمساز و شاعر و روزنامه‌نگار بیگناه را حبس می‌کند، ولی در مورد سخنان وقیحانه و اعترافات مجرمانه این فرد سکوت کرده است.
و شاید در رتبه آخر مقصران، بشود خود او را هم به حساب آورد: به شرطی که در مورد او از عبارت «فقر شعور» استفاده نکنیم. فقر شعور؛ قابل درمان و علاج‌پذیر است. اما این آقای نماینده(!)، وقتی هنوز هم اینهمه فحاشی و هتاکی و اعتراف به لواط و کشتن اسیران را «مواضع» خودش نامگذاری می‌کند، دچار یک «بیشعوری مطلق» است؛ نه فقر و کمبود شعور.
و درد بیشعوری مطلق هم درمانی ندارد. تکرار می‌کنم که قصدم از به‌کار بردن واژه «بیشعوری»، دشنام به این فرد بیمار نیست. (که او را حتی شایسته‌ ندانستم در این نوشته مورد خطاب و همکلامی قرار بدهم، چه رسد به آنکه دشنامش بگویم.)
باری! «بیشعوری» دشنام نیست؛ توصیف حال اوست. بیان درد اوست. دردی که در بین سیاسیون ما همه‌گیر و اپیدمی شده و امثال حسین شریعتمداری و علم‌الهدی و احمدخاتمی و قاضی‌پور و… فقط بخش کوچکی از زشتی و آلودگی فضای ذهنی این «نیروهای ولایی» را به نمایش می‌گذارند.
دعایی برای درمان بیشعوری نمی‌شناسم. اما آرزو می‌کنم «فقر شعور» در مسئولان قضائی و شورای نگهبان دست‌کم درباره این فرد هتاک، بهبود پیدا کند و واکنش بهنگام و محکمی نشان دهند.
آرزوی محالی است؟! گمان نمی‌کنم.
[بابک‌داد]
کانال تلگرام بابک‌داد