ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۳, دوشنبه

درباره پدیده‌ بهروز افخمی«نژاد»!

فعلآً بد نیست طرفداران نظام از او بپرسند: مجلس شورای اسلامی و بیت رهبری و جلسات رسمی نظام، چه کم از «کن سال ۸۲» و فرش قرمز فیلم گاوخونی داشت که برای کن کت‌و‌شلوار پوشید، ولی با لباس اسپرت و غیررسمی به مجامع رسمی نظام می‌رفت تا شاید «خبرساز» شود؟

• شادی ملت و عصبانیت «افخمی‌-نژاد!»ها! •
فیلم ایرانی «فروشنده» تنها فیلم جشنواره کن ۲۰۱۶ بود که از هفت جایزه این فستیوال، توانست دو جایزه ببرد. شهاب حسینی برای بهترین بازیگر مرد و اصغر فرهادی برای بهترین فیلمنامه. باقی فیلمها «یک جایزه‌ای» بودند. این توفیق غرورآفرین را به همه اهالی سینمای ایران و به مردم شادباش می‌گویم. و امیدوارم در ادامه راه هم در جشنواره‌های دیگر و حتی در «اسکار» بدرخشد. از طرفی همگی ما، علت «سوگواری و عصبانیت و حسادت‌ها» را از این شادی مردم درک می‌کنیم.
درباره تکرار اتهامات زننده امروز بهروز افخمی-نژاد (بر وزن احمدی‌نژاد) به منتقدانش چیزی نمی‌گویم تا به وقتش. او زمانی که «رانت» در ژست اصلاح‌طلبی بود، با لیست جبهه مشارکت به مجلس ششم رفت و چه شایسته‌گانی که امثال این «ابن الوقت» از خدمت بازماندند.
آن نماینده مجلس، هرگز حاضر نشد لباس رسمی بپوشد؛ چون آن روزها آن «مدل مردم‌فریبی» را کارساز یافته بود که با لباس غیررسمی، نظام را به سخره می‌گیرد و محبوبیتی می‌خرد. حتی وقتی نمایندگان مجلس به ضیافت بیت رهبری رفتند، افخمی حاضر نشد کت بپوشد و از خبرنگاری در خفا خواست با انتشار این خبر برای او محبوبیت بخرد. اما هم‌او در جشنواره‌ای که متعلق به دگرباشان می‌نامد، در سال ۸۲ با لباس شیک و کت و شلوار رسمی حاضر شد و البته بدون کسب هیچ افتخاری برگشت. آن شکست، باعث شد امروز کن را جشنواره ساحلی دگرباشان بنامد!
بیشتر از ۲۵ سال حضور ناپیوسته‌ام در مطبوعات و رسانه‌ها در من کوهی از خاطرات از افراد مختلف برجا گذاشته که هرگز سعی نکرده‌ام برعلیه کسی «نابجا» از آنها استفاده کنم. و تا زمانی که لازم نباشد، دفینه خاطراتم را باز نمی‌کنم.
اما امیدوارم بهروز خان از زیر چتر وزارت اطلاعات و «روباه سازی» به آسمان آبی مردم بپیوندد و از همکاران سینمایی خود، از جشنواره کن و از جامعه دگرباشان و از همه منتقدان و مردمی که همین امروز هم با الفاظ زشتی تحقیرشان کرده و گفته «خفقان مرگ بگیرید!» پوزش بطلبد. و باز امیدوارم که نخواهد به «سلحشور هتاک» دیگری تبدیل شود. هرچند طلب «عاقبت بخیری» برای کسی که بر تخریب روح خود اصرار دارد، مستجاب نمی‌شود.
تا روزی که درباره او واضح‌تر بنویسم، فعلآً بد نیست طرفداران نظام از او بپرسند: مجلس شورای اسلامی و بیت رهبری و جلسات رسمی نظام، چه کم از «کن سال ۸۲» و فرش قرمز فیلم گاوخونی داشت که برای کن کت‌و‌شلوار پوشید، ولی با لباس اسپرت و غیررسمی به مجامع رسمی نظام می‌رفت تا شاید «خبرساز» شود؟! و آن افخمی آوانگارد(!) و پیشرو، چه نسبتی با افخمی حسود و بددهان و دریده‌گوی امروز و این مدیحه‌سرای نظام دارد؟! و «قیمت این تغییر» چقدر است که از خیمه‌ی آزادمردی مثل کروبی، به مدافع بشار اسد و کپی سلحشور و ده‌نمکی تبدیل شود. همکاران شریف سینمایی خود را در برنامه «هفت» هر روز به طریقی بیآزارد و تحقیر کند و سینمای نیمه‌جان ایران را هر بار نیشی بزند.
کاش صداوسیما روشن کند که واگذاری کنتراتی برنامه «هفت» به افخمی، چه ارتباطی با ساختن فیلمهای تبلیغاتی و اطلاعاتی (از تبلیغ بشار اسد تا تبلیغات تصویری برای جذب نیروی مدافعان حرم و روباه!) دارد؟ و این «رانت» در قبال کدام هنر و توانمندی در اجرای برنامه به ایشان داده شده است؟
راستی، آن افخمی لیچارگو که هربار جوکی درباره «دست فلج» این شخص و «پاهای لنگ» آیت‌الله «ی» و «ط» و… در انبان خود داشت...، در این سالها در کجا «پنهان» شده؟!
یک بار دوستی به او ایراد گرفت که این جوک‌گویی درباره ضعف بدن آدمها، حتی مخالفان سیاسی، از «آداب دشمنی» بدور است. و او به نیشخندی عبور کرد. او هرگز نفهمید که «حتی دشمنی هم، دیسیپلین و آدابی دارد!» آن افراطی دیروز، امروز نان را در «تفریطی سلحشوروار» می‌بیند. و چون آداب دشمنی را نیاموخته، بخاطر کینه از ناکامی در کن سال ۸۲ و حسادت به همکاران خود، با برگزیدگان کن و یک گروه انسانی چنین وقیحانه سخن می‌گوید و به منتقدانش می‌گوید خفقان مرگ بگیرید.
برایم جالب است بدانم افخمی در آستانه شصت سالگی، بدنبال کدام جیفه‌ی دیگری از این دنیای گذراست که چنین شتابزده به «تخریب خویش» مشغول شده است؟! و تا وقتی دیگر، با او سربسته می‌گویم:
«گفتگو آئین درویشی نبود
ورنه، با تو ماجراها داشتیم.»
با این همه؛ در هر فضایی که او راحت باشد، آماده گفت‌وگو هستم. و با هر زبانی که بگوید، پاسخ می‌شنود. تا بعد
[بابک‌داد]
سوم خرداد ۹۵
پی‌نوشت: خرمشهر عزیزم آزادی‌ات مبارک. و رسوایی و شرم بر کسانی که مانع آبادی و سرخوشی تو و مردمانت شده‌اند.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

بفهم «برادر»! بهائیان به اندازه تو «حقوق شهروندی» دارند!

جوابیه‌ای به اتهامات مضحک «کیهانی»
[و مطلبی در دفاع از حقوق شهروندی بهائیان ایران]
بعد از دیدار خانم فائزه‌‌هاشمی با «هم‌بندی سابق خود در اوین» (خانم فریبا کمال‌آبادی هموطن بهائی) که بعد از هشت سال به مرخصی چندروزه آمده، موج حملات به دختر آزاده و جسور خاندان هاشمی رفسنجانی آغاز شد و ادامه دارد.
وظیفه «بدیهی» امثال ما که بضاعت ناچیزی برای نوشتن داریم، دفاع از اقدام انسانی خانم فائزه هاشمی و طبعاً دفاع از حقوق شهروندی هموطنان بیگناه و مظلوم بهائی‌مان بود و هست. من نیز بخصوص در تلگرام و توییتر به این وظیفه عمل کردم و از دیروز باز هم هدف حمله سایت‌های زنجیره‌ای و کپی‌نویس‌های حکومتی و سایبری‌های «ارزشی!» قرار گرفتم.
باید توضیح می‌دادم خبری که اینها از کیهان و خبرگزاری میزان (خبرگزاری قوه قضاییه) «رونویسی» می کنند، چند غلط و اشتباه دارد. به‌خدا «نادانی دشمنان» موجب کسر شأن ماست.
اول: سایت‌ گذار حدود دو سال است تعطیل شده! چطور می‌توانم همکار آن باشم؟ جز یک مصاحبه، چیز دیگری از من در آن سایت وزین منتشر نشده است.
دوم: سایتهای متعددی مثل سحام‌نیوز ، آمدنیوز، ایران‌میرور (ما هستیم)، سایت ملیون ایران و… غالباً مطالب مرا بازنشر می‌کنند. اما بنده همکار اداری (حقوق‌بگیر) این سایتها و گویانیوز و صدای آمریکا نیستم. ضمن اینکه من نه برای مصاحبه‌های تلویزیونی‌ام در VOA و نه برای نشر مطالبم در سایت‌ها هرگز یک ریال(دلار/یورو و…) نگرفته و نمی‌گیرم. آنچه امثال ما (بدون دریافت حقوق) داریم و شما به رغم دریافت حقوق و رانت ندارید، «عزم و امید به پیروزی» است. ایمان و باور به راهی است که بالاخره به پیروزی می‌رسد. و فهم این برای شمایانی که به ازای هر کامنت فحاشی، هفت هزار تومان مزد می‌گیرید، اصلاً آسان نیست. پس بگذریم!
سوم: این CIA که بنده را مأمور آن معرفی می‌کنید، کجاست تا برویم توجیه‌شان کنیم اینقدر «رو» بازی نکنند که کج‌فهم‌هایی مانند شما برادران ارزشی هم آن را بفهمید؟! آخر در مغز تک‌یاخته‌ای نویسنده خبر ویژه کیهان و میزان و شما این ایده چطور به وجود آمده که «سیا» روزنامه‌نگاری را استخدام می‌کند که «جلوی چشم همه» است؟ سازمان جاسوسی در سپاه و بیت مراجع و دفتر بزرگان شما کسانی را که فکرش را هم نمی‌کنید، به کار گرفته و از «سایز جوراب آقایان بابصیرت» هم مطلع هست. آخر چه نیازی به روزنامه‌نگاری دارد که عیان و آشکار می‌نویسد؟! حداقل بدنبال اتهامات هوشمندانه‌تری باشید عزیزان نسبتاً محترم!
گزارش کیهان که بعدتر توسط خبرگزاری «میزان» و
سایت‌های حکومتی بازنشد شده است.
چهارم: کیهان و خبرگزاری میزان نوشتند و اینجا هم عیناً  کپی شده که بنده در «هتاکی و فحاشی مهارت دارم! و برعلیه فرهنگ ایرانی و اسلامی هم مطلب می‌نویسم!» قضاوت درباره اینها با خوانندگانی که وسواس مرا در رعایت ادب و متانت و احترام به ادیان مختلف و عقاید همدیگر در همین پیج و مقالات و مصاحبه‌هایم دیده‌اند. مشکل از شماست که «ولایت فقیه» شرک آلودتان را همطراز با «فرهنگ اسلامی» می‌شمارید و انتقاد به آن را، توهین به اسلام قلمداد می‌کنید. کوتاه بگویم که سالهاست با نظریه فقیه عالیقدر منتظری درباره «شرک‌آلود بودن ولایت‌فقیه» هم‌عقیده هستم و خصوصاً شباهت‌های تاریخی متعددی از رفتارهای رهبر بی‌بصیرت‌تان با شخصیت‌هایی مثل خلفای صفوی و بخصوص «عبیدالله زیاد» نوشته‌ام که همانها باعث عصبانیت شدید و فحاشی کیهان و بقیه ولایتی‌ها شده است.
علاو بر احترام به اسلام و همه ادیان، معتقدم باید حقوق شهروندی همگان (از بهائیان بی‌آزار و مظلوم تا خداناباوران) به «مساوات و داد» رعایت شود. و همین حرف است که موجب رنجش و سوزش کیهانیان شده است.
رونویسی رجانیوز از یک خبر مجعول دیگر کیهان
و رونمایی خبرگزاری قوه قضاییه از جلد ۲۷ کتابهای چهل‌جلدی
«اصحاب فتنه» درباره سال ۸۸
«ایران متعلق به همه ایرانیان است». خواهید دید که این «آرمان انسانی» را حتی در روزی که حاکمیت متزلزل ولایت‌فقیه‌تان فرو بریزد، درباره حقوق خود شما و همین نیروهای روزمزد ولی‌فقیه و برادران «ارزشی!» هم رعایت خواهیم کرد. به شرط آنکه بدون تقلب، اثبات کنید ایرانی هستید و نه از تبار بشار اسد و «نیروهای لبنانی» که در سال ۸۸ هموطنان ما را کشتند، و بعد «تغییرنام» دادند و با اسم جدید «شهروند ایرانی» شدند!
من دین را یک «انتخاب شخصی» می‌دانم و همه ایرانیان منجمله شهروندان بهائی را صاحب حق می‌دانم و دفاع از حقوق انسانی و شهروندی آنها را بر خود واجب می‌شمارم. اگر این حق‌طلبی عصبانی‌تان می‌کند، مشکل از خود شماست.
[بابک‌داد]
۲۸ اردیبهشت ۹۵
توییتر بابک داد
تلگرام
صفحه فیس‌بوک

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

چگونه مجلس دهم را «آبستن» می‌کنند؟!

تجاوز پارلمانی به آینده!
مجلس نهم در این آخرین روزهایش، دارد درست شبیه به آخرین روزهای دولت احمدی‌نژاد رفتار می‌کند: «آبستن‌سازی دولت و مجلس بعد از خود»!
سرعت کار مجلس در این روزها آنچنان بالا رفته تا بتواند بیشترین بار و کار را روی دست مجلس دهم و دولت بگذارد. چندی قبل یکی از مقامات دولت گفت در این دو سال، در حال رهاشدن از تعهداتی بوده‌اند که دولت احمدی‌نژاد ایجاد کرده بود و البته هنوز تمام نشده‌اند! مجلس نهم هم همین رویه را در پیش گرفته تا مجلس دهم با حدود ۱۷۸ نماینده تازه‌کار، تا مدتها درگیر طرح‌های عجولانه و دارای مشکلات متعدد نظیر «بار مالی» باشد. این رویه نیازمند اصلاح است.
طرح‌های عجولانه مجلس نهم که این روزها زیر نگاه آقای لاریجانی در حال تصویب هستند و صلاحیت وی را برای ریاست مجلس دهم زیر سئوال می‌برند، عمدتاً بخاطر موانع قانونی مثل «تداخل قوا»، «داشتن بار مالی» و نظایر اینها قاعدتاً حتی از کانال شورای نگهبان هم رد نمی‌شوند و برگشت خواهند خورد. اما مجلس بعدی قانوناً مجبور است وقت زیادی را صرف اصلاح آنها و تأمین نظر شورای نگهبان بکند!
برای نمونه فقط به این سه «طرح قانونی» که عجولانه و بدون کارشناسی تصویب شده‌اند نگاه کنید. نه تنها قابلیت اجرا ندارند، بلکه بار مالی ایجاد می‌کنند و در تداخل با وظایف سایر قوا هستند. و دقیقاً شبیه یک تجاوز به عنف، یک «آبستنی ناخواسته» را بر مجلس دهم و مردم تحمیل کرده‌اند.
اول: طرح «اعطای تابعیت ایرانی به کشته شدگان غیر ایرانی در جنگ سوریه و… و اعطای همه امتیازات و کمک‌هزینه‌های خانواده شهدا به خانواده و بازماندگان آنها» این طرح از کدام منبع مالی خزانه و بودجه تأمین مالی خواهد شد؟ و وقتی تابعیت این مهاجران، در تعارض با قوانین مدنی و خانواده قرار می‌گیرد، چه تدبیری برای تناقضات آن اندیشیده شده است؟!
دوم: طرح «دریافت غرامت از آمریکا» بخاطر کودتای ۲۸ مرداد ( مضحک است که مقبره و خانه دکتر مصدق در احمدآباد مستوفی پلمپ شده و اینها تقاضای غرامت برای سرنگونی دولت مرحوم مصدق را دارند!)
همچنین دریافت غرامت بخاطر کودتای نوژه و غرامت بخاطر جنگ و ۲۲۳ هزار شهید و حدود ششصدهزار جانباز و… از دولت آمریکا. با کدام پشتوانه؟ معلوم نیست! این طرح که با «دو فوریت» و ظرف ۲۴ ساعت تصویب شده، دهها مشکل دیگر حقوقی هم دارد. و فقط یک بیانیه سیاسی تلافی‌جویانه است، نه یک «قانون کارآمد و عملی»!
سوم: و نمونه‌های آخر؛ نمایندگان مجلس تصویب کردند که «توان موشکی ایران با هدف تقویت بازدارندگی دفاعی کشور ارتقاء یابد» در جلسۀ علنی روز یكشنبه ۱۲ اردیبهشت، همچنین بانک مركزی جمهوری اسلامی ایران «مكلف شد» با هماهنگی وزارت امور خارجه و همكاری وزارتخانه‌های امور اقتصادی و دارایی، نیرو، نفت و صنعت، معدن و تجارت، با كشورهای عمدۀ طرف تجاری ایران، زمینۀ انعقاد پیمان پولی دوجانبه یا چند جانبه را فراهم آورد و شرایط را برای استفاده از پولهای ملی هموار کند!
بر این فهرست نمونه‌های بسیاری می‌توان افزود. نمونه‌هایی از تجاوز «مجلس رو به پایان نهم» به آینده‌ای که ۱۸۰ تن از این نمایندگان دیگر در مجلس بعدی نخواهند بود و لابد گوشه‌ای نشسته‌اند و لبخند‌زنان، شاهد کلنجار رفتن مجلس دهم و دولت با اینهمه قوانین متناقض، خام، مبهم و شعاری خواهند بود.

راهکار: شاید بهترین کار مجلس دهم این باشد که در آئین‌نامه خود موادی را بگنجاند که «بعد از برگزاری انتخابات مجلس تا روز پایانی کار مجلس، فاصله زیادی نباشد. و در این مدت هم تصویب قوانین جدید محدود و حتی منع شود.» صدها طرح و لایحه‌ی نیمه‌کاره برای تکمیل وجود دارند که نمایندگان انجام دهند. اینگونه دیگر شاهد اینگونه انتقام‌گیری کودکانه پارلمانی «بازنده‌ها» از منتخبان مجلس بعدی نخواهیم بود. و وقت و هزینه مجلس و کشور هم چنین ابلهانه اتلاف نخواهد شد.
بابک‌داد
۳۵ اردیبهشت ماه ۹۵
فیس‌بوک

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

دادخواهی از بیدادگر؟

نقد نامه احمدآقای منتظری:
           «دادخواهی» از بیدادگر؟! 
در خلوص نیت احمدآقای منتظری عزیز که یادگار فقیه نستوه حضرت آیت‌الله منتظری است، تردیدی ندارم. اما نامه امروز احمدآقا به سیدعلی خامنه‌ای درباره لزوم ورود و دخالت رهبر در موضوع خانم مینو خالقی (منتخب مردم اصفهان) را اشتباهی چندسویه می‌دانم که مواردی را درباره آن به اختصار می‌نویسم:
اول: اصل نامه‌نگاری فرزند آیت‌الله منتظری که سالها تحت ستم این نظام و رهبری مستبد آن مقاومت کرد و تا زنده بود از این استبداد دینی تمکین نکرد، انتخابی شخصی است. من نامه‌نگاری برای رهبر این نظام استبدادی را عملی ناصواب و خطا می‌دانم؛ اما با این حال چون این عمل از حقوق و انتخاب شخصی احمدآقای عزیز است، باید حق انتخاب ایشان را‌ محترم بداریم.
اما تظلم‌خواهی و اصرار بر ورود خامنه‌ای به موضوعی که مُرّ قانون درباره آن «صراحت» دارد و حق را از آن منتخب مردم اصفهان می‌داند، چند ایراد جدی دارد.
دوم: ین نامه رسمیت دادن به جایگاه فراقانونی و ژست «دادگری» رهبری است. رهبری که از هر ابزار فراقانونی استفاده کرد تا منتقدان را از گردونه حذف کند، با این درخواست جایگاه فراقانونی خود را مستحکم‌تر می‌بیند. در حالی که طبق همین قوانین موجود، موضوع روشن است و شورای‌نگهبان با این بدعت (ردصلاحیت بعد از پایان انتخابات) در حال گسترش قدرت خویش است و رهبری هم‌عرض با آن شوراست. پس رهبر برخلاف رأی غیرقانونی شورای نگهبان، رأی دیگری نمی دهد. که اگر بدهد، برای یک پروژه دیگر است. فرض کنیم نتیجه رأی رهبر بر فرض محال به نفع خانم خالقی شود. نامه احمدآقای عزیز ناخواسته یک «پاس گل» از طرف فرزند فقیه عالیقدر به رهبر جائر است تا با ورود یک نماینده به مجلس، قلم فراموشی بر هزاران ظلم دیگر خود بکشد. و پای رهبر به مجلس دهم باز شود.
من معتقدم رهبری حتی همین مقدار اراده هم برای جبران ندارد، اما چرا باید دادگری و آبروی نظام را که زیر هزاران سئوال است، به موضوع یک منتخب مجلس پیوند بزنیم که انگار اگر ایشان وارد مجلس شود، تمام «لطمه‌ها به نظام» هم چون ابر بهاری از سر رهبر می‌گذرد؟! آیا در واقعیت هم چنین است؟
سوم: این نامه بر نظریه «فصل الخطاب بودن رهبر» مهر تأیید می‌زند و اینکه یک فرد پراشتباه کلام آخر را بگوید، نه اینجا در موضوع خانم خالقی و نه در هیچ کجا به روند مردمسالاری و دموکراسی در این سرزمین کمکی نخواهد‌کرد، بلکه مانع اساسی آن بوده و خواهد بود. لااقل در موضوع فعلی، قانون اساسی صراحت دارد و نیازی نیست برای این موضوع روشن، میکروفن کلام آخر را به رهبری هدیه کنیم.
چنانچه قبل‌تر هم گفتم اصل خواسته و نامه آقای منتظری بر این «فرض اشتباه» متکی است که انگار با دخالت رهبر و ورود خانم خالقی به مجلس، تمام آبرو و اعتبار نظام «اعاده» و حفظ خواهد شد. این انگاره از اساس اشتباه است و احمدآقای عزیز گویا «ناخواسته» چشم بر هزاران مورد خطای فاحش و ظلم و بیدادگری این رهبر و نظام نامشروع او بسته است. آیا فقط با‌ حل همین موضوع، آبروی نظام از لطمه‌ها پاک می‌شود؟! در حالی که پدر بزرگوار احمدآقای عزیزمان، یکی از هزاران قربانی ظلم این نظام و رهبر بیدادگرش بوده است. و دامان خون‌آلود این حکومت، از پلیدی و جنایت آکنده است.
چهارم: دخالت دادن رهبر در این موضوع، همچنین باز کردن راه «دخالت‌های بعدی» او در امور مجلس دهم خواهد بود. صدور حکم حکومتی و ارسال نامه‌های محرمانه برای تغییر دستور و برنامه مجلس، کمترین تبعات این «ورود معظلم‌له به موضوع خانم خالقی» است. در صورتی که دولت، نهاد مرجع در این زمینه است و رئیس‌جمهوری باید در این باره از حقوق خانم خالقی دفاع کند چون برای پاسداری از همین قانون اساسی سوگند خورده است. و مردم اصفهان هم با هر شیوه که صلاح می‌دانند، از حقوق و رأی خود دفاع کنند.

در آخر باز با تأکید بر خیرخواهی دوست فاضل و گرامی احمدآقای منتظری عزیز، اشاره می‌کنم به این حقیقت که حالا دیگر سالهاست همه ما به تجربه دریافته‌ایم؛ دادخواهی از بیدادگران، کاری است نه عزتمندانه و نه خردمندانه. و نه‌حتی ممکن. فقط سبب ظلم بیشتر خواهد شد. که گفته‌اند: اشک کباب، موجب طغیان آتش است.
اسباب بیداد و بغی بیشتر «فرعون زمانه خویش» نباشیم. باور کنیم که اگر مردم اصفهان «بخواهند» و اگر دولت به وظیفه قانونی خود با جدیت عمل کند؛ خانم مینو خالقی وارد بهارستان خواهد شد. تردید نکنید.
اصل را بر کوتاه‌نویسی گذاشتم. امیدوارم خوانندگان عزیز، عبورهای گذرا و سهوهای احتمالی و ناخواسته این نقد را با دیده اغماض بنگرند.
بابک‌داد
۲۳ اردیبهشت ۹۵
کانال تلگرام
توئیتر بابک‌داد
پیج فیس‌بوک

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۱, شنبه

علم‌الهدی اختلاس را «غسل» داد!

غسل تطهیر «اختلاس»! ♦️
برای «علم‌الهدی» که سالها در انتظار ترقی کمین کرده بود، هیچ اتفاقی بهتر از درگذشت واعظ‌طبسی در اسفندماه گذشته نبود. با فوت واعظ طبسی، چند پست همزمان خالی شد. از ریاست حوزه علمیه خراسان تا تولیت آستان قدس رضوی که یک امپراطوری اقتصادی بیکران است، و نمایندگی ولی‌فقیه در سه استان خراسان.
نمایندگی خامنه‌ای در استان خراسان رضوی به علم‌الهدی رسید و داماد او حجت‌الاسلام رئیسی هم، رئیس تولیت آستان قدس رضوی شد،و این خانواده یک‌شبه سلطنت خطه خراسان را در اختیار گزفتند. علم‌الهدی یک‌شبه «آیت‌الله» شد و بعد از نوروز هم دست‌به‌کار صدور فتوا گردید.
او که روزگاری در ایام گرانی مرغ به مردم فرمان داده بود «اشکنه و پیاز» را جایگزین مرغ‌ کنند و قانع باشند، حالا سعی دارد آب پاکی روی جرایم اقتصادی مثل اختلاس و ربا و غارت بیت‌المال بریزد و آنها را «غسل» بدهد. علم‌الهدی گناه بدحجابی را از اختلاس هم «قبیح‌تر» عنوان کرده است! شاید با این هدف که همانطور که پوشش آزادتر زنان یا باصطلاح «بدحجابی» تبدیل به موضوعی «همه‌گیر» و امری معمولی شده است، مردم کم‌کم درباره «اختلاس» هم آسان‌گیر شوند و آن را بعنوان امری فراگیر و معمولی بپذیرند!
وقتی مرجعیت و حوزه «مزد بگیر حکومت» می‌شود، درجه‌های علمی حوزوی مثل حجت‌الاسلام و آیت‌الله و آیت‌الله‌العظمی هم با یک «انتصاب حکومتی» خودبخود به فرد داده می‌شود.
 آقای خامنه‌ای در سال ۱۳۶۸ و بدون داشتن تأییدیه علمی از مراجع، ناگهان در یک شب آیت‌الله‌العظمی شد و اکنون علم‌الهدی هم مثل او در یک شب، آیت‌الله شده و «زیرپایی چوبی» زیر پاهایش می‌گذارد و از اشکنه و پیاز، به «غسل‌دهنده اختلاس» ارتقا درجه پیدا می‌کند!
سلطنت دینی، مردم متدین را فوج‌فوج از دین و خدا دلزده می‌کند و جامعه سنتی را به سمت بی‌هویتی، انحطاط و فروپاشی سوق می‌دهد. مگر آنکه روشنفکران و دلسوزان و نخبگان، ساختمان نو و «جایگزین محکمی» برای این دین حکومتی و  موریانه‌زده بنا کنند.
[بابک‌داد]
بیستم فروردین ۹۵
🔹
کانال تلگرام بابک‌داد اینجاست!

توئیتر بابک‌داد