۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

ما و "كوگي ها"!

ما و "كوگي ها"!

پانزده سال قبل، "اريك ژوليان" كارمند سفارت فرانسه در كلمبيا به همراه دوستانش به كوهنوردي رفت. در بين مسير، "اريك" دچار سرفه هاي شديد و ناراحتي تنفسي شد و از ادامه كوهنوردي بازماند. دوستانش او را در چادري مستقر كردند تا استراحت كند و باقي مسير را بدون او طي كردند. حال جسمي "اريك" بدتر شد و سرفه هايش شديدتر شدند و لخته هاي خوني ريه هايش او را به سرحد مرگ برد. ناگهان تعدادي سرخپوست بدوي با شكل و شمايلي قديمي، به كمك او شتافتند و او را به محل چادرهاي خود بردند و با روشهاي ساده اي، ريه او را از لخته هاي خوني كشنده تخليه كردند. حال "اريك" در مدت چند روز اقامت در ميان آنها خوب خوب شد و او دانست ميهمان قومي بدوي است به نام كوگي ها (kogis). بعضي ها معتقدند "جيمز كامرون" كارگردان شهير آمريكايي، فيلم "آواتار" را با نگاهي به زندگي بدوي و سرشار از عشق اين قوم سرخپوست ساخته است. "اريك" به دليل نجات زندگيش، تصميم گرفت براي كوگي ها كاري بكند و الان پانزده سال است كه دارد تلاشش را مي كند تا آنها را به دريا وصل كند. او هر سال در يك مراسم شبانه (سواقه) با جلب كمكهاي مردم ساير كشورها، پولي جمع مي كند و هر بار مقداري زمين براي كوگي ها مي خرد تا آنها را از بن بست كوهستاني كه به سوي آن رانده شده اند، نجات دهد و كوگي ها را به سوي دريا ببرد و زمينهاي آنها را بازپس بگيرد.

چند شب قبل به اين مراسم "سواقه"( شبانه) در يك سالن نمايش پاريس دعوت شدم. آن مراسم در واقع يك "مولتي تئاتر" بود براي آشنايي با اين قوم سرخپوست در سرزمين كلمبيا كه بعد از هزاران سال زندگي، اكنون زمين هايشان توسط ديگران خريداري و تسخير شده و از حاشيه درياها، به كوهها رانده شده اند. مردمي مظلوم كه به آب و خاك مادري خود عشق مي ورزند و صدايشان به هيچ كجاي جهان نمي رسد. اما حالا در قلب شهر پاريس، يك گروه بزرگ فرانسوي يك سواقه براي جلب كمك مالي براي اين قوم سرخپوست برگزار كرده بودند! تا با پولهاي جمع آوري شده، زمينهاي از دست رفته را دوباره بخرند و سرزمين مادري خود را پس بگيرند. بي جنگ و بي خونريزي.

اما سئوال بزرگي در ذهنم شكل گرفت: چگونه است كه يك قوم گمنام سرخپوست، توانسته چنين ارتباطي با جامعه بين المللي برقرار كند؟ و چگونه توانسته صداي مظلوميتش را به اينجا، به قلب اروپا برسانند و نظرات مردم اروپا و جهان را به سوي خود جلب نمايند؟ و چرا ما، كوشندگان آزادي در يك كشور بزرگ به نام ايران، هنوز صداي پرقدرت خود را با چنين لكنتي و با اين همه ضعف و چندصدايي به مردم دنيا مخابره مي كنيم؟

در مراسم، قلوه سنگهايي از كف رودخانه اي در كلمبيا را به تماشاگران دادند تا آنها را لمس كنند و عشق خود را به صاحبان آن سرزمين، يعني سرخپوستهاي كوگي ابراز كنند و آن سنگها، در مسافرت بعدي "اريك"، در حقيقت سفير دوستي و همبستگي مردم پاريس با آن مردم مظلوم باشند.

در تاريكي سالن قلوه سنگ را در دست گرفتم، حس عجيبي بود. احساس كردم چه شباهتي ميان من و صاحبان اين سنگ در آن سوي آمريكاي لاتين وجود دارد. سنگ را لمس كردم و سلامي به همه صاحبانش فرستادم. سلامي به تمام اهالي خاك، به ميهمانان هميشگي خاك و زمين، به قربانيان آزادي، به رفتگان،...حس كردم آن سنگ، مي تواند علاوه بر كوگي ها، سلام و عشق مرا به سوي همه كساني كه دوستشان دارم برساند. به سوي همه كساني كه عاشقشان هستم. و به سوي ايران. و اشكم چكيد وقتي ذهنم رفت به مظلوميت تاريخي ايران، ايراني كه صد سال است فرياد آزادي مي زند و هنوز قرباني مي دهد براي آزادي. و ذهنم رفت به سوي آزادي. اشك گاهي چه بي حياست!

۸ نظر:

ناشناس گفت...

مردم تو رو خدا به هر ائینی و دینی که قبول دارید بییائید اعتصابهای خود رو شرو ع کنید و فرا گیرش کنیم تا ایران عزیز رو از دست این اهریمن ها ازاد کنیم

Ernesto گفت...

سلام
سلام به بابک عزیز و همه ایرانیان سبز

از همه دوستان دعوت می کنم که به چت روم جنبش سبز سر بزنید ساعت شروع بحث ها 10:00 شب به وقت تهران
http://jschat.co.cc/
از همه م خواهم تا برای پیوستن جنبش کارگری به جنبش سبز اقدام کنند.

از طرف اعضای چت روم جنبش سبز ایران
به امید ایرانی آزاد و سبز

رضا گفت...

من هم شدیدا به اعتصاب معتقدم ... آقای داد خیلی پیش این موضوع رو مطرح کردند... امیدوارم خیلی زود مردم شروع به اعتصاب کنند.

اعتصاب خرید وسائل غیر ضروری، مثل تلویزیون جدید! موبایل جدید! و ... مصرف برق کمتر، عدم استفاده از موبایل و تلفن ... آیا اگر 20 روز از این وسائل استفاده نکنیم میمیرم؟؟؟

آزادی که مفتی نیست ... منتظرید آزادی بیاد در خونه ما رو بزنه؟

با اعتصاب این رژیم فلج میشه

ناشناس گفت...

سلام
لطفا نظرات عملی بدهید و قبل از نظر دادن با چند کارشناس مربوطه مشورت کنید. یادتان هست بحث ورشکستگی بانکهای ملی و ملت مطرح بود؟ دکتر شجاعی (اقتصاددان) در صدای آمریکا گفت چون در ایران بانکها دولتی اند ورشکست نمی شوند (پول چاپ می کنند). کشیدن پولها از بانکها عملی نیست اما بجای اینکه قبضهای تلفن و برق و.. را به موقع بپردازیم صبر کنیم و هر دو دوره را یکجا بپردازیم. اینجوری لااقل پول دیرتر به دست دولت میرسد. این پیشنهاد کاملا عملی است و همه مردم بدون کوچکترین خطر و ضرری میتوانند با آن همراهی کنند. دنبال راهکارهایی باشیم که همه مایل به مشارکت باشند. مثلا به نظر من در حال حاضر کسی حاضر به اعتصاب نیست. پروژه تحریم امتحانات توسط دانشجویان پلی تکنیک چی شد؟!!

داریوش گفت...

درود

دوستان عزیزم رفقای خوبم من هم با کامنت شماره 4 موافقم. پیشنهادهای عملی و منطقی و به دور از احساسات رو مطرح کنیم. اگر سال 57 مردم اعتصاب های فراگیر و کمر شکن کردند دلیلش این بود که رژیم پهلوی اگر دیکتاتور بود ولی اقتصاد خوبی واسه ایران به ارمغان آورده بود. هر کارگری حداقل به اندازه زندگی یک یا دو ماهش پس انداز داشت و تازه نکته جالب و کمدی این بود که حتی با وجود اعتصاب حقوق کارگران پرداخت می شد.

اعتصاب برای کسی که امروز باید دو یا سه شیفت کار کنه و حتی تعطیلات عید هم نمیتونه دو روز استراحت کنه و پیش خانوادش باشه ممکن نیست.

سبز باشید. جاوید ایران

ناشناس گفت...

جناب بابک خان،

طبق معمول نوشته شما مملو از لطافت و انسانیت است. برایتان تن سالم و دل خوش آرزو می‌کنم. به امید پیروزی و بهروزی تمامی‌ کوشندگان راه آزادی.

Kianush گفت...

با سلام و سپاس از نوشته ی کوگیها که به ما یادآور میشود که بلآخره حق به حق دار میرسد. هر چند که صدها قوم دیگر علاوه بر سرزمینشان خودشان هم در بیخبری یا سکوت جهان از صحنه ی تاریخ محو شده اند. امیدوارم ما ایرانیها خودمان با سرمایه های عظیم انسانی و مالی خودمان خیلی زودتر از اینها دوباره صاحبان واقعی سرزمین خودمان شویم.
. اما در مورد اعتصاب عمومی:
فکر میکنم قبل از هر چیز باید مطالبات هموطنان کارگر و کارمند بررسی شود و سطح آمادگی شان برای یک اعتصاب فراگیر و احتمالا طولانی مشخص شود. در صورت آمادگی باید به فکر پشتیبانی مالی از این دو قشر مهم و آسیب پذیر بود. در در اعتصاب های ۵۷ نیز کارگران و کارمندان جزء اقشار آسیب پذیر بودند ولی اکثر احتیاجاتشان از طرف بازار و مراجع مذهبی تامین میشد. امروز احتمال این امکانات فعلا قابل پیش بینی نیست و حتی اگر چنین احتمالی وجود داشته باشد شاید بهتر باشد از وابستگی به گروه های خاص خود داری کرد و به امکانات دیگری روی آورد.
بدلیل هویت متکثر جنبش سبز و حضور کمرنگ تر بازار و شبکه های سنتی دینی در آن (در مقایسه با نهضت انقلاب اسلامی) بنظر میرسد منطقی تر باشد اگر کل جامعه ی مدنی و هر کس به نسبت امکاناتش ، در حمایت و پشتیبانی از کارگران و کارمندان سهیم باشد. مطمئنا پرداخت ماهانه چند ده دلار یا یورو برای بسیاری از چند میلیون ایرانی خارج از کشور کاملا امکان پذیر است و البته این مقدار برای کسانی که توانائی بیشتر دارند (چه در داخل و چه در خارج از کشور) میتواند بسیار بیش از این باشد.
به این منظور، اگر یکی از فعالین مورد اعتماد جنبش سبز حساب بانکی در خارج از کشور باز کند، با اطلاع رسانی درست، به سرعت مبلغ قابل توجهی برای کمک های ماهانه به اعتصاب کنندگان ذخیره خواهد شد واین مشارکت تا وقتی که لازم است ادامه خواهد یافت .
این راه حل چند حسن مضاعف نیز دارد که دقیقا در چارچوب اهداف و روش جنبش قرار دارد:
۱- مشارکت مردمی در حمایت از اقشار آسیب پذیر جنبش
۲ همبستگی بیشتر بین اقشار مختلف جامعه
۳- نزدیکی بین ایرانیان داخل و خارج کشور
۴- تقویت جنبش مدنی سبز

ناشناس گفت...

واقعا از طرز برخورد بچه های جنبش سبز با کاسپین ماکان تاسف خوردم واصلا نمیتونم دلیل این مقدار تنفر مردم ایران و بچه های سبزو از مردم اسرائیل بفهمم(البته کاری با دولت اسراییل ندارم که در تمام کشور های دنیا در مقطعی از تاریخ دولت ها دست به جنایت زده اند )و نمیتونم باور کنم افرادی که خود را سبز اندیش میدانند در نابودی میلیون ها اسراییلی با حکومت ایران هم عقیده باشند نه این طرز برخورد وبی ابرو کردن یک انسان از تفکری سبز نشات نگرفته