۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

امروز عاشورای پیروزی است

یزیدیان راه فرار ندارید! حق پیروز است!

امروز در روز عاشورا، بار ديگر حق به مسلخ برده شده تا تاريخ مظلوميت يك ملت، تكرار شود و فريب و زشتي و دروغ با تكيه بر سلاح و شمشير خون مظلومان را بريزد تا مگر چندصباحي بر حكومت نامشروع خود باقي بماند. اما اين بار حق سوار بر اسب قدرتمند اراده و ايمان و عزم يك ملت، بناي عقب نشيني ندارد. هواپيماي فرار سران جمهوري اسلامي در حال سوخت گيري و آماده پرواز است. رهبر كودتاچي مخفي شده و فرمان آخرين وحشيگري ها را صادر كرده اما بسياري از نيروهاي انتظامي از شليك مستقيم به مردم سر باز زده اند. نظام در حال فروپاشي كامل است و چشم بگردانيد مي توانيد ريزش اين كوه يخي نااستوار و سست را ببينيد. بايد چشم گشود و فروپاشي آخرين استبداد ايران را ديد.

امروز در روز عاشورا بار ديگر ملتي به ستوه آمده، به جان آمده و خسته از ستم، براي پس گرفتن زندگي به غارت رفته خود به خيابانها آمد و عهد بست تا به زير كشيدن يزيديان زمانه، به خانه نرود. عاشورا به ميانه نرسيده، يزيديان رذالت خود را عريان ساختند اما حق طلبان تاريخ را تغيير داده اند و ايستاده اند تا آخرين پسماندهاي ستم را از كشور بيرون بريزند. سياه ترين لحظه شب، در اين ظهر عاشورا رقم خورده و سپيده آزادي به زودي از دل آسمان شعله خواهد كشيد. هرگز تا به اين اندازه، پيروزي بر شب، نزديك و عيني نبوده است.

امروز ايران عاشوراست. سپاه سياهي قصد جان مردم مظلوم را كرده و با نهايت سبعيت و وحشي گري، شمشير آخته را بيرون كشيده و خون مي ريزد. ملت اما ديگر از حاكمان نمي هراسد و بنا ندارد به يزيديان اجازه دهد بر مسند قدرت باقي بمانند. نيروهاي آزاده و "حّر" به صف حق طلبان پيوسته اند و سپاه كودتاچي در حال راهي براي فراري دادن يزيديان از كشور است.

امروز ايران عاشوراست. حق در يك سو و باطل در سوي ديگر است. امروز ديگر هيچكس نمي تواند از اين ميانه كناره بگيرد و وجدان خود را قانع كند كه در نبرد همه جانبه باطل بر عليه حق، نتوانسته حقيقت را تشخيص دهد و يا باطل را نبيند. باطل در حال فروافتادن، پرده از رخ بركشيده و ذات خونريز خود را به تمامي و با هراس از قدرت ملت به نمايش گذاشته است.

امروز ايران عاشوراست و خامنه اي و حكومت يزيدي او با نهايت ناجوانمردي بر عليه مردم تيغ كشيده و جوانان ما را سلاخي مي كنند. اما ديگر حجت بر همه آزاديخواهان تمام شده و سكوت و انفعال از سوي هيچكس پذيرفته نيست. امروز براي هيچكس ترديدي باقي نماند كه اين حكومت نامشروع و خونريز، در صف باطل و ضد مردم ايستاده و جز با گلوله و تيغ سخن نمي گويد.

امروز ايران عاشوراست. آنها كه در ميانه ميدان نبرد ايستاده اند، يا حسيني اند و تا پس گرفتن زندگي خود و حقوق يك ملت از پاي نمي نشينند و يا در لشگر حاكمان هستند و از قافله "حر يزيد رياحي" كه لشگر ظلم را رها كرد و به صف حق طلبان پيوست. باقي اما يزيدي اند. يزيدياني كه يا ستم مي كنند و خون مي ريزند و يا بر اين ستم سكوت مي كنند و خانه نشيني را برمي گزينند. اما ما ملتي نيستيم كه بگذاريم اين خونخواران بر ما حكومت كنند و امروز، يزيديان را به زير خواهيم كشيد. ما سقوط بزرگترين استبداد ديني تاريخ را رقم مي زنيم و بر فرار يزيديان شهادت خواهيم داد.

روز به ميانه رسيده و شام غريبان در راه است. اين شام تاريخي را به شب پيروزي بر سياهي تبديل مي كنيم و كابوس سران استبداد ديني را به واقعيت تبديل خواهيم كرد. خورشيد آزادي بيشتر از هميشه به لحظه طلوع نزديك شده و پگاه رهايي از نفس هم به ما نزديك تر است. اين را سياهي عمل ظالمان در اين واپسين لحظات روز بزرگ عاشورا گواهي مي دهد و عزمي كه در حق طلبي در دل و جان همه ماست. عزمي كه تا در آغوش كشيدن الهه آزادي و حق، بناي باز ايستادن ندارد.

۱۲ نظر:

سبلان سبز گفت...

سلام بابک جان
از خدا می خواهم که هرچه زودتر این کابوس سیاه ملت مظلوم ایران
به پایان برسد و هرچه زودتر
یزید زمان(خامنه ای) از این کشور
فرار کند.

ناشناس گفت...

بابک داد عزیز این ملت مظلوم نیست و ظالم است و بسیار هم ظالم است. آنقدر صبوری کرد و دم برنیاورد تا که صبرش را فریاد برآورد و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی را چنان رسا سر داد که طومار سلطنتی را در هم پیچید و حال چه دستهایی درکار بود و چه کسی آب به آسیاب چه کسی ریخت بماند ولی این مردم ظالم بودند که انقلاب کردند یا به روایتی دیگر این پادشاه بود که زمینه نارضایتی را چنان فراهم کرد که اعتراف به شنیدن صدای مردمش نیز نه خریداری داشت نه گوش شنوایی.

پس از سی سال این ظلم خودمان است که با خودمان باز میگردد و امروز اگر ساختار شکنی کنیم که همیشه کرده ایم همان خواهد شد که پس از مشروطیت پیش آمد و همان خواهد شد که پس از ملی شدن صنعت نفت بر ما رفت و همان خواهد شد که پس از جمهموری اسلامی بر ما رفت.

بیاییم یکیار همه که شده مجیز خودمان را نگوییم و مجیز بزرگان را هم نگوییم انان به باور خودشان به صوابند و ما به ظن خودمان بر صواب نیستند. بیا به افراط و تفریط نیافتیم و بیا جوگیر عاشورا نباشیم شبیه سازی نکنیم که حسین مظلوم بود و یزیدیان ظالم.

ظالم ما هستیم که دم نمیزنیم تا به فریاد برسد امروز مجیز دوستان و آشنایانمان را میگوییم و فردا مجیز بزرگانمان را و پس فردا به بزرگانمان لعن و نفرین میفرستیم و باز مجیز خودمان را میگوییم.

بیایم از این چرخه ظالم و مظلوم به در آییم و آزاده باشیم نه زیر بار ظلم برویم و نه به کسی ظلم کنیم.

بیا تا واقع بین و واقع گرا باشیم بیاییم از آزمانهایمان دست نکشیم ولی آرامانهایمان را پیاده کنیم نه با تنگ نظری و نه با عداوت و تمامیت خواهی.

آنگاه مسلمان ما همان ارج و قربی را دارد که کافرمان دارد مشکل از اسلام نیست مشکل از ایران نیست مشکل از ما مردمان دغلکار دروغگوی ریاکار است مشکل از ماست که مصلحت اندیشیم و مصلحت فقط مصلحت ما است نه مصلحت همه این دعوایی که در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز جاری است.

مصالح اسلام و انقلاب و ایران طیفی به بزرگی کائنات دارد چرا که مصلحت یعنی مصلحت من و قوم من و قبیله من و هم مرام هم مسلک من.

بیا تا ظالم و جوزده نباشیم و آزادگی را بیاموزیم و بیاموزانیم.

ما مظلوم نیستیم ظالمیم.

Siamak گفت...

که این یزید زمان (خامنه ای رذل) حدود 20 سال است که حکومت می کند و هیچ کس تا به حال مقابلش نایستاد غیر از معدودی مانند آیت الله منتظری و مرحوم سعیدی سیرجانی و چند نفر دیگر و اینها هم در تنهایی بدون هیچگونه حمایت از جانب مردمان. مگر ظلم این ظالمان فقط مختص این چند ماه اخیر است. همانطور که این هموطن عزیز در کامنت خودش اشاره داشت این ها نتیجه مصلحت گرایی و چشم بر روی ستم بستن ما در طول سی سال گذشته یوده که حالا این جوانان نازنینی که تاب تحمل این وضع را ندارند و حاضر نشده اند حقیقت را در پای مصلحت ذبح کنند باید تاوان آن را پس بدهند.
به هر حال من فکر می کنم که این یک رنسانس تاریخی است که تکلیف دین و دولت برای همیشه در ایران روشن می شود و شکی نیست که آینده ایران یک آینده دمکراتیک خواهد بود. این را می توان از مطالبات, شعارها و نحوه مبارزه مردم فهمید که به طور کل با انقلاب 57 فرق می کند. همانطور که بابک عزیز اشاره کرد؛ حجت بر همه تمام شده و با وقایعی که اتفاق افتاده (به خصوص بعد از 22 خرداد) دیگر هیچ عذر و بهانه ای از هیچ کس در هر پست و مقامی پذیرفته نیست.
از امروز فاز جدیدی آغاز شده که امیدوارم با اعتصابات گسترده مردم ضربه نهایی بر پیکر این رژیم جنایتکار وارد شود و به زودی شاهد فروپاشی آن خواهیم بود. با هم متحد باشیم و به خدا توکل کنیم که پیروزی نزدیک است.

ایران زمین گفت...

دوستان اقای داد گریه ام گرفته از این همه ظلم فقط میتونم تسلیت بگم به خانواده های که بچه هاشونو از دست دادن درود میفرستم به تهرانی های عزیز و شهرهای دیگه من خودم بچه شیرازم اما نمیدونم چی شد که دیروز نرفتم وقتی شنیدم توی خیابان زند مثل وحشی ها افتادن به جون مردم و چند تا از همشهری هامو گرفنتد گریه ام گرفت از خودم خیلی بدم اومد


(گفتار نکو دارم کردارم نیست .....از گفت نکوی بی عمل عارم نیست)

امید وارم بتونم خودمو ببخشم

ناشناس گفت...

فردای پیروزی یادتان باشد و یادمان باشد که هیچکس را بر گرده امان سوار نکنیم و از هیپکس بت نسازیم.
آقای بابک داد ... شما باید بیش از بسیاری دیگر این مهم را به یاد نگاهدارید و در اجرایش بکوشی ... اینهمه آوارگی تان یادتان نرود . من همانند بیشماران بسیاری 28 سال است آواره ام .تنها تفاوت من با شما - که شاید تفاوت بزرگی باش - اینست که من بعد از یک سال دربدری مشابه شما به ساحل دائمی «غربت» رسیدم . همین !
پس یادمان باشد .

ما درد مشترکیم که امروز یکدیگر را فریاد می زنیم و فردا باید با یکدیگر «آزای و شرف انسانی » را فریاد بزنیم و پاس بداریم .
آرتیا (مستعار) artia7@yahoo.com

faryad گفت...

درود بر بابک داد
امیدورام هرجا که هستید سالم باشید و پایدار و البته همچنان پادویی از جان گذشته در راه آزادی. راستش من وقتی شما در ایران آواره بودید و خانه به دوش ، با خود گفتم این مرد با خود و خوانواده اش چه می کند . خیلی فکر کردم و این برای من انگیزه ای شد تا حرکتی بکنم و کاری انجام دهم .
من یک دانشجو هستم. 3 سالی میشه که شعر میگم و البته شعر سیاسی و اجتماعی .با دیدن وبلاگ شما تشویق شدم که وبلاگی بسازم و سروده هام رو توی اوون بذارم . از اوونجاییکه توی ایران فعالیت می کنم بی شک آوردن نام واقعی زیر سروده هام یک نوع خودکشی به حساب میاد پس نام فریاد رو انتخاب کردم .
چند خواهش از شما داشتم . اول اینکه به من کمک کنید تا فعالیت سیاسی و البته دید سیاسی خودم رو افزایش بدم و شاید بتونید خوراک مناسبی برای سروده هام ایجاد کنید. دوم اینکه حالا که در خارج از کشور هستید و امکان فعالیت بیشتری در رسانه هایی مثل صدای آمریکا و بی بی سی دارید اگر صلاح دونستید از سروده های من هم بخونید و البته توجه داشته باشید که من به دنبال شهرت نیستم و اگر شهرتی هم به دست بیاد تنها از آن نام فریاد خواهد بود و شخص من به هیج وجه نمی تواند از آن استفاده کند و البته در این شرایط استفاده از این شهرت برای من به منزله ی خودکشی است و البه خوشحال میشم از سروده هام در وبلاگتون هم استفاده کنید ، چه هدف من تنها کمکی هر چند کوچک به این جنبش بزرگ هست.
آدرس وبلاگ من : http://faryadesabzeiran.blogspot.com/
آدرس ایمیل من : faryadeiran1@yahoo.com
سربلند باشید و پایدار
به امید آزادی
فریاد

ناشناس گفت...

متن سخنرانی فردای خامنه ای لو رفت":
http://www.kharnameh.blogspot.com/

ناشناس گفت...

حوالی ساعت دو بعد‌اظهر عاشورا در کوچه‌ی بامدادانِ خیابان آزادی، یک دستگاه پاترول مشکی رنگ دو درب که تعدادی لباس شخصی بسیجی باتوم به‌دست سوار آن بودند معترضین در حال عبور را با کلمات رکیک در حالی دستشان را از پنجره بیرون کرده بودند کتک میزند.
در همین حین پاترول وسط کوچه متوقف شد. من و شخص دیگری در حال دویدن و دور شدن از پاترول بودیم. ناگاه راننده پاترول با صدای بلند فریاد زد: "این بی‌شرف‌ها رو با تیر بزن".
ناگهان یکی از سرنشینان عقبی پاترول از شیشه‌ی عقب ماشین با کلت کمری شروع به تیراندازی کرد و پای نفر بغل دستی مرا نشانه گرفت. او که با صدای فریاد بلندی به زمین افتاد تنها کاری که از دستم می‌امد پریدن توی جوی آب بود.
ترس چنان برم داشته بود که فکر میکردم الان از پاترول پیاده شده و من را نیز مضروب میکند. سینه خیز توی جوی آب جلو رفتم. وقتی حس کردم که کمی از پاترول دور شدم از جوی بیرون آدم. پاترول و کلت بیرون آمده بسیجی را که دیدم مضطرب پا به فرار گذاشتم. از خوش شانسی ، شخصی درب خانه‌اش را باز کرد و با چند نفر دیگر درون خانه‌اش پناه بردیم.
حدود ده دقیقه‌ای را توی خانه‌ی طرف مخفی شدیم و وقتی بیرون آمدم، دیدم مردم شخص زخمی را با یک خودرو دیو سیلو به بیمارستان می‌برند.
شک ندارم که همین پاترول در ادامه خواهر زاده‌ی میرحسین موسوی را کشته است. در ضمن هیچ کس از زخمی‌ شدگان با گلوله هیچ آماری نمیدهد.

ناشناس گفت...

ماجرای پاترول مشکی و کشته‌ شده‌گان روز عاشورا
---------------------------
حوالی ساعت دو بعد‌اظهر عاشورا در کوچه‌ی بامدادانِ خیابان آزادی، یک دستگاه پاترول مشکی رنگ دو درب که تعدادی لباس شخصی بسیجی باتوم به‌دست سوار آن بودند معترضین در حال عبور را با کلمات رکیک در حالی دستشان را از پنجره بیرون کرده بودند کتک میزند.
در همین حین پاترول وسط کوچه متوقف شد. من و شخص دیگری در حال دویدن و دور شدن از پاترول بودیم. ناگاه راننده پاترول با صدای بلند فریاد زد: "این بی‌شرف‌ها رو با تیر بزن".
ناگهان یکی از سرنشینان عقبی پاترول از شیشه‌ی عقب ماشین با کلت کمری شروع به تیراندازی کرد و پای نفر بغل دستی مرا نشانه گرفت. او که با صدای فریاد بلندی به زمین افتاد تنها کاری که از دستم می‌امد پریدن توی جوی آب بود.
ترس چنان برم داشته بود که فکر میکردم الان از پاترول پیاده شده و من را نیز مضروب میکند. سینه خیز توی جوی آب جلو رفتم. وقتی حس کردم که کمی از پاترول دور شدم از جوی بیرون آدم. پاترول و کلت بیرون آمده بسیجی را که دیدم مضطرب پا به فرار گذاشتم. از خوش شانسی ، شخصی درب خانه‌اش را باز کرد و با چند نفر دیگر درون خانه‌اش پناه بردیم.
حدود ده دقیقه‌ای را توی خانه‌ی طرف مخفی شدیم و وقتی بیرون آمدم، دیدم مردم شخص زخمی را با یک خودرو دیو سیلو به بیمارستان می‌برند.
شک ندارم که همین پاترول در ادامه خواهر زاده‌ی میرحسین موسوی را کشته است. در ضمن هیچ کس از زخمی‌ شدگان با گلوله هیچ آماری نمیدهد.

منیعی گفت...

با عرض پوزش فراوان پیام قبلی نیاز به اضافه نمودن نکته ای داشت که بدین ترتیب اصلاح می شود :
اقای خامنه ای در روز عاشورا دستور سرکوب مردم را صادرکرد . او و همفکرانش گمان می کنند که با کشتار و شکنجه می توانند این حکومت سراسر ظلم و جنایت را حفظ کنند و به همین دلیل بود که دست به کاری بی سابقه در تاریخ تشیع زدند و دستور سرکوب مردم را درروز عاشورا صادرکردند و باعث کشته شدن مردم شدند . او وهمفکرانش - نه هم لباسی هایش که در میان انها فرهیختگانی هستند که فخربشریت محسوب می شوند - فراموش کرده اند که اگر مجموعه ای ازعطوفت و انسانیت و وطن پرستی اعلیحضرت پشتیبانی های خارجی و اشتباهات داخلی و بی تجربگی سیاسی مردم نبود هرگز به قدرت نمی رسیدند و در همان مشاغلی که هزار سال پیش از این داشتند مشغول بودند نه بر مسند ریاست و رهبری که نیازمند فهم و دانش است .
اری انان از لطفی که شامل حالشان شد به بدترین وجهی استفاده کردند و یکی از سیاه ترین دوره های تاریخی این سرزمین را به نام خود ثبت کردند .
غافلی را لطف بفریبد چنان / قهر نندیشد جنایت می کند
مولانا این روزها را پیش بینی کرده بود .

نیلوفر گفت...

دیدم که چگونه در روز عاشورا خامنه ایی اسلام را شهید کرد...دیدم که در خیابانهای شهرم چطور مذهب شیعه قربانی خامنه ایی شد..هرگز نشنیده بودم که دیکتاتور ضد خدایی چون او با نام خدا شاگردی شیطان کند..او و طرفدارنش سپاه تاریکی وبرده گان ظلمت هستند..هر ایرانی که معتقد به حرمت انسان است ..هر انسانی که مهر خالق را دردل دارد..هر کس که دلش برای این خاک می طپد..چاره ایی ندارد به جز ایستادن در مقابل این خدا و انسان ستیزان..در خیابانهابار دیگر دیدم که ما بی شماریم..

afsaneh گفت...

با عرض سلام مجدد و خسته نباشید.
قبل تر از این ها هم ای‌میل های دیگری برایتان فرستادم که یا به دلیل مشغله زیاد یا به دلیل اینکه ایمیل‌های من را دریافت نکردید و یا به دلایلی دیگر پاسخی نگرفتم.
به هر حال من دائماً نوشته‌های شما را میخوانم و تفسیر شما را در برنامه تفسیر خبر می‌شنوم.
علاوه بر این بسیاری از دوستان و اشنا یان را از مدتها قبل با سایت شما آشنا کردم و آنها هم مشتاقانه نوشته‌های شما را میخوانند و تفسیرهای شما را میشنوند و تا قبل از آمدن شما به پاریس نگرانه امنیت جانی شما بودند و به داشتن هموطنی مثل شما می‌‌با لند و افتخار میکنند.
ما (من و مهرداد) هم بسیار نگران شما بودیم تا اینکه به پاریس آمدید و خیالمان کمی‌ راحت شد.
در هر حال گفتنی بسیار هست که ترجیحا به فرصتی دیگر موکول می‌کنم.
امید اینکه همواره قلم سبز شما و همرزمان تان بر دل سفید کاغذها روان باشد و به زودی سر سیاه دلان را به با د فنا دهد.
من بیصبرانه منتظر تماس شما هستم،

با امید سربلندی و موفقیت روزافزون تان.
افسانه