ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

دو كلمه خودماني! اماما، آيا هاشمي هنوز زنده است؟



دو كلمه خودماني!
اماما، آيا هاشمي هنوز زنده است؟
اماما! آقاي هاشمي رفسنجاني اخيرا" گفته شما شما زياد به خواب ايشان تشريف مي بريد و تقريبا" هرشب "امام راحل" را در خواب زيارت مي كند! ما كه نمي دانيم جريان چيست و شما در خواب ايشان چه مي كنيد و به ايشان چه مي گوييد؟ ولي خداوكيلي فقط نگوييد:"من بیشتر از دوران حیاتم به شما کمک می‌کنم و چرا کمک نکنم؟" يك عملي چيزي هم نشانش بدهيد. او منظور كنايه شما را درست متوجه نشده است! به آقاي هاشمي بگوييد از شما كه به رحمت ايزدي پيوسته ايد ياد بگيرد و "بيشتر از دوران حياتش" براي مردم و كشور كار كند! آخر اين هاشمي كه ما مي بينيم، معلوم نيست همچين "زنده" باشد ها! آخر آدم زنده، در مجلس خبرگان يك اظهار وجودي مي كند، يك حرفي مي زند، يك انتقادي به رهبري (حتي در ظاهر) مي كند! آدم زنده لااقل در مجمع تشخيص مصلحت يك اقدامي مي كند و يا جواب نامه مردم را مي دهد! ما جدا" نگرانيم نكند خداي نكرده ايشان طوريش شده باشد! اماما، شما تست كنيد ببينيد اين "آدم زنده" كه نه مي تواند حرفي بزند، نه مي تواند نظارتي بكند، نه مي تواند انتقادي بكند و نه مي تواند حق مردم را احياء بكند، آيا اصلا" هنوز در قيد حيات هست يا خير؟ وگرنه اينجور آدم زنده، العياذبالله با شما كه سالهاست مرحوم شده ايد، چه فرقي دارد؟
اماما! نيستيد كه ببينيد ايشان با آن همه اميدي كه بهشان داشتيد، به چه "والزارياتي" افتاده اند! آقاي هاشمي رفسنجاني حالا رئيس مجلس خبرگان رهبري است كه كارش بايد نظارت بر عملكرد رهبر باشد، اين روزها فقط به خوابيدن و خواب ديدن علاقمند شده است! ايشان كه روزگاري "استوانه نظام" و "اميركبير دوران!" لقب داشت، حالا مسائل مملكت را در "عالم بيداري" به امان خدا رها مي كند و تندي مي رود به "عالم خواب" تا بلكه شما را زيارت كند و با شما خاطراتش را مرور كند و معتقد است:" به نظر می‌رسد اکنون دست امام بازتر از ماست و امکان شفاعتشان بیشتر است و حتما ما را فراموش نمی‌کند." مي بينيد اماما؟
آخر فداي حشمت و جبروتتان، امام راحل عزيز! توي يكي از همين خوابها كه تشريف مي آوريد، يك تشري چيزي به اين آقاي هاشمي بزنيد بلكه زودتر از خواب غفلت"بيدار" شود و بنشيند و كلاهش را قاضي بكند كه اين چه وضع زنده بودن است؟ آخر اين درست است به جاي اينكه ببيند آقاي خامنه اي چه "گل كاري"هايي در اين مملكت مي كند، هي برود "خواب امام ببيند"؟  به جاي اينكه به اعتراضات مردم و دخالت رهبر در انتخابات و رفتن كشور به قهقهرا توجه كند، هي برود "خواب امام ببيند"؟ به جاي اينكه از امامش ياد بگيرد و يكبار "توي دهن اين دولت بزند"، صدايش در نيايد و هي برود "خواب امام ببيند"؟ خودش گفته است:" نمی‌دانم چه شده است که امسال در ماه رمضان امام را زیاد خواب می‌دیدم؛ البته در طول سال معمولاً گاهی خواب ایشان می‌بینم." آخر حالا چه وقت فرت و فرت خوابيدن است؟ مملكت را دارد آب مي برد!
اماما! نمي دانم آيا بعد از ماه رمضان، باز هم به خواب آقاي هاشمي رفسنجاني مي رويد يا خير؟ نمي دانم وقتي به خواب او مي رويد، فرصت حرف زدن هم به اين بنده خدا مي دهيد يا اينكه يك "تك پا" به خوابش تشريف مي بريد و فقط مي گوييد:"من این مسائل را می‌دانم و گاهی نگران و گاهی  خوشحال می‌شوم!" نكند حرفهاي اين آقاي هاشمي را اصلا" نمي شنويد؟ بالاخره شايد او در عالم خواب، حرفي براي گفتن داشته باشد و شما نمي شنويد! حالا بماند چرا به خواب مايي كه يك دنيا سئوال توي ذهنمان تلمبار شده تشريف نمي آوريد؟ اما اگر يكبار گذرتان اشتباهي افتاد و به خواب ما فقير فقرا هم آمديد، كه قدمتان بالاي چشم! ولي قبلا" گفته باشيم، ما مثل آقاي هاشمي كه حتي در "عالم خواب" هم ساكت و بيصداست، ساكت نمي نشينيم ها! ما يك چندتايي سئوال از حضورتان داريم كه مي پرسيم. مهمترينش اينكه پدربيامرز آخر اين (آقاي خامنه اي) چه ارثي بود كه براي ما گذاشتيد اماما؟! طرف ديگر خدا را هم بنده نيست به جان شما! مي گوئيد نه؟ اگر حرف ماها را قبول نداريد، در خواب بعدي از همين آقاي هاشمي بپرسيد.! شايد توي خواب، حداقل يواشكي به شما گفت! شما اگر "طاعون" جا مي گذاشتيد ما علاجش مي كرديم، اما يك "خداي زميني" به ارث گذاشته ايد كه دارد از خود حضرت خداوند هم سبقت مي گيرد. از آقاي هاشمي بپرسيد شايد جرأت كرد و درگوشي بهتان گفت. اين آقاي خامنه اي از "نايب امام زمان" و "علي زمانه" عبور كرده و حالا به مقام خدايي رسيده و چشم چشم مي كند ببيند آيا "بالاتر از خدايي" هم، مقامي چيزي هست تا برود آن را هم تصّرف بكند؟ آخر قربان جلال و جبروتتان، حالا ما هيچ! اما اگر اين آقاي خامنه اي، شوخي شوخي "خدا" را هم دور زد و مالك جهان فاني و جهان باقي شد به ضرر خود شماس ها! باور كنيد اول از همه سيم "ارتباط خوابي" شما با اين آقاي هاشمي را قطع مي كند. دلتان براي هاشمي بسوزد كه از همه لذتهاي دنياي فاني، همين خوابيدن و خواب ديدن برايش باقي مانده! اگر خامنه اي خدا شد عُمر اين آيت الله جنتي را هم براي سه هزارسال ديگر تمديد مي كند. دست آخر هم با همدستي همين آقاي جنتي، يك پرونده اخلاقي براي "خداوند" جور مي كنند و خدا را هم "رد صلاحيت" مي كنند و مي فرستند به مكه براي "حصر خانگي"! خلاصه به آقاي هاشمي بگوييد اگر خواب ديدنش تمام شد، يك نگاهي هم به وضعيت كشور بكند كه آقاي خامنه اي "تپه گلكاري نشده" در آن باقي نگذاشته اند. بالاخره نشان بدهد كه هنوز زنده است. ما چيز بيشتري نمي خواهيم!

۳ نظر:

ناشناس گفت...

سلام اقاي بابك داد
مطالب خوبي نوشته ايد ولي نميدانم با اين همه تجربه و ذهن روشن بين و صريحي كه شما داريد چگونه هنوز چشم اميد به اقدامي از طرف اقاي هاشمي دوخته ايد. اگر ايشان فعاليت هايي نيز در راستاي منافع مردم در طول اين سي سال كرده اند زماني بوده است كه هم راستاي اهداف خودشان بوده است. چه خيانتي بزرگتر از اين كه با خواب جعلي و تائيد كذايي خودشان باعث و باني انتخاب رهبري اقاي خامنه اي شدند. الان هم دارد دنبال منافع و اهداف خودش مي رود.
من نيز آرزويم اين بود كه ايشان با درايت و قاطعيت در دفاع از حقوق حقه مردم اقدامي مي كردند ولي اين كار با منطق ايشان براي حفظ نظام و قدرت خودش جور در نمي آمد. چطور پيروان حسيني كه بخاطر حق تا پاي جان ايستاد و پيرو آن امام علي كه براي دفاع از حق مردم ، براحتي ميتواند از حق بگذرد و براي حفظ عافيت و چند صباحي داشتن قدرت اين همه حق را ناديده بگيرد؟
با آرزوي پيروزي

بهرام گفت...

آقای داد با سلام، در خبرها آمد که سخنان ایشان در جلسه مجلس خبرگان بود که فشاری که میرفت بر میرحسین فزونی یابد را کم کرد. نمی شود که از او خواستار ایفای نقشی شد که خاتمی یا کروبی یا میرحسین بازی میکنند. اینگونه که شما میخواهید سوزاندن تمامی مهره هاست. با مهره سوخته نمیشود بازی کرد، و آیا مطلوب من و شماست که با خیلی از مهرگان سوخته طرف باشیم؟
چرا از نیروهای موجود در سپاه که طرفداران اصلاحات هستند چنین توقعی ندارید؟ آیا بجز این است که ویران کردن پل های میان حاکمیت و جنبش سبز، فقط میتواند به سرکوب بیشتر و بالاتر بردن هزینه اعتراض بیانجامد؟ به هر نحو شده باید از دو قطبی تر شدن حیات سیاسی جلوگیری کرد وگرنه آنتاگونیسم بیشتر به نفع هر کس که باشد به نفع ما سبزها نیست.

ناشناس گفت...

آقای داد عزیز
منتظر ادامه ی خاطراتتان هستم. من به دقت آن ها را دنبال می کنم و می ترسم یک روز بیایم و ببینم که منصرف از ادامه اش شده اید.
سپاس از شما و نوشته های روشنگرتان