ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه

بازداشتهاي اخير سرآغاز«كوتاي معكوس» است!


توئيت اول: امروز كه زنگ انقلاب را در مدارس زدند، دلار 70 ريالي قبل از انقلاب شكوهمند(!) به 38000 ريال صعود كرد! يعني 541 برابر شد! مستضعفان كجاييد؟
توئيت دوم: خبرنگار 20:30 بعد از برگشت ميمون از فضا، ميكروفن را برد جلوي صورتش مصاحبه كند. يادش آمد اين ميمون، مثل ميمونهاي ديگه نظام سخنگويي بلد نيست! كنف شد!
***
نگاه يك: اختلاس را يادتان هست؟! مديرعامل جديد بانك ملي ناراحت است كه چرا خبر اختلاس سه هزار ميليارد توماني به گوش مردم رسيده و گفته: "خائن ها اين خبر را فاش كردند تا دولت احمدي نژاد را تخريب كنند! خبر اختلاس نبايد علني ميشد!!" اين آقا كه جانشين محمود رضا خاوري است قول داده؛ بانك ملي با صرف شش ميليارد تومان «يكصد مسجد» در سراسر كشور مي سازد!
سپرده هاي بانكي مردم كه بناست چرخ توليد و صنعت را بگرداند و بيكاري و فقر را ريشه كن كند، اينك به دست يك فرد متظاهر ديگر افتاده كه همچون آقاي خاوري، «چفيه بر گردن» در تظاهرات قدس شركت كرد و مدتي بعد هم با جيب پرپول از ايران گريخت!! در سرزمين رياكاران، بانكها به جاي كارخانه و مدرسه، «مسجد» و مناره مي سازند و روحانيون و رهبر فرظانه هم به وقتش بانكداران دزد را زير عباي خود پنهان مي كنند. جهرمي رئيس متخلف بانك صادرات، هنوز هم تحت حمايت بيت رهبري از تعقيب قانوني در امان است.
***
نگاه دو: يكشنبه شب استارت «كودتاي معكوس» را زدند! بخشي از روزنامه نگاراني كه به ديدار هاشمي رفسنجاني رفته بودند، قبل از آنكه پايشان به روزنامه ها برسد بازداشت شدند. لابد با اين بهانه امنيتي(!) كه نكند لابلاي خبر آن ديدار، چيزهايي هم از اشاره ها و حاشيه هاي احتمالي آن جلسه را در روزنامه ها بنويسند و باعث التهاب فضاي انتخابات آينده بشوند! به عقيده من تعدادي از خبرنگاران، ظرف يكي دو روز آينده با سپردن تعهد آزاد مي شوند. اما حكومت با اين دستگيريهاي فله اي، در اصل مي خواهد از رسانه ها "زهرچشم" بگيرد و به منتقدان هم پيام بدهد كه اين بار، غافلگيري و سركوب و دستگيريها را از چند ماه قبل از برگزاري انتخابات انجام ميدهد و نظام كمترين ملايمتي نخواهد داشت!
يكي از فرماندهان سپاه اخيرا" گفته بود: اين بار «فتنه قبل از انتخابات» داريم و آن را سركوب خواهيم كرد! پس در اين دوره، بايد شاهد نوعي «كودتاي معكوس» و روشهاي پيشگيرانه سپاه و حكومت باشيم. روشهايي كه اگرچه ممكن است خشن تر از قبل باشند، اما از طرفي شايد براي خود نظام «پرهزينه تر» از سال 88 باشد و نتيجه معكوسي هم بدهد! اين بار نظام، بازي بدي را شروع كرده كه معلوم نيست برنده نهايي بازي خودش باشد!
پي نوشت: همزمان در شيراز جمعي از هواداران آيت الله دستغيب كه در سه سال اخير انتقادهاي تندي به حاكميت كرده است، دستگير شدند. بازداشتها سرآغاز كودتاي معكوس "قبل از انتخابات" است تا آرامش گورستاني مورد نظر رهبري بر فضاي انتصابات پيش رو از حالا حكمفرما شود!
***

امروز آغاز به كار در «توئيتر»

توئيتر رسانه اي است براي كوتاه و گزيده گفتن، براي اشاره دادن به خبرهاي مهم، نكات جالب، فيلمهاي ديدني و كتابهاي خواندني و اشارات قابل تإمل ديگر. در اين روزگار خفقان زده، توئيتر پنجره تازه اي است ميان ما و شمايي كه ديوارهايمان را «بي پنجره» مي خواهند! من و پرنده شيطون توئيتر، قرار گذاشته ايم گاهي از كوچه شلوغ سياست بزنيم بيرون!
پس اگر اهل همراهي در سرزمين «توئيتر» هستيد، از اين به بعد در طي روز و شب و نصف شب در تويتر نقل هاي جديدتر را بخوانيد. براي دريافت توئيت ها وهمراهي در توئيتر، به آدرس زير برويد و روي گزينه دنبال كردن يا فالوو كليك كنيد. همچنين بد نيست اگر دوستان خود را هم مطلع كنيد. ديدار روزانه ما در تويتر با خبرها و حرفهاي ريز و درشت، از طريق اين نشاني:
https://twitter.com/babakdad1
و اين هم، نشاني فيس بوك همگاني ام كه بحثهاي روز در آن با مخاطبان دنبال مي شود.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

وقتي استاد شهريار بر خامنه اي غرّيد!



بين خواب و بيداري، در اتاقي در محضر استاد شهريار بوديم. از بيرون همهمه گنگ مردم به گوش مي رسيد. استاد آرام سخن مي گفت و چشمانش نمناك بود. به كسي كه چاي مي گرداند با انگشت اشاره كرد تا براي من هم چاي بگذارد. به احترامش نيم خيز شدم. لبخندي زد و آرام گفت: "مقدور هست مصاحبه ات براي وقت ديگري بماند؟ " مِن و مِن كردم. به بيرون اشاره كردم و گفتم: "استاد! مي شنويد؟ بيرون محشر كبري است، دارند دو پسر را براي 50 هزار تومان اعدام مي كنند! مي خواهم چيزي بگوييد. كاري بكنيد." چهره در هم كشيد و گفت مي دانم. ناگهان در اتاق باز شد و سيدعلي خامنه اي با عمامه و عبايي «سرخ رنگ» و شالي سياه و شمشيري زرين بر كمر وارد شد و با تبختر به استاد شهريار گفت: "بفرماييد مردم منتظر شعرخواني شما هستند! بهتر است شعر «هماي رحمت» را بخوانيد استاد!"
از بيرون صداي "حيدر حيدر" يك گروه سياهپوش بالا گرفت و بر همهمه مردم غلبه كرد. صداي جرثقيل ها بلند شد و  جوانكي زار ميزد. استاد شهريار با اخم به خامنه اي گفت: "چرا عباي شما خيس است آسيدعلي؟" تمام عبا و عمامه سيدعلي خيس بود. بعد بدون اعتنا از كنار او رد شد و از در بيرون رفت. همگي پشت سر استاد بيرون رفتيم. شهريار رفت بر بلنداي جرثقيلي كه مردم از همه سو دور آن گرد آمده بودند و آن را از كار انداخت. تا چشم كار مي كرد مردم ساده پوش و ساكت ايستاده بودند و آن كنار، يك گروه كوچك سياهپوش سينه مي زدند و حيدر حيدر مي كردند. شهريار هرچه كرد آن گروه ساكت نشدند. سرفه اي كرد و گفت: "علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را" ناگهان همه مردم به شوق آمدند و آن گروه سياهپوش خفه شدند. دو پسر جوان بر بلنداي جرثقيل مي لغزيدند و جان مي كندند. آسيدعلي از لب ايوان، با تبختر به استاد و مردم نگاه مي كرد. ديدم كه راستي عباي سرخش خيس است. گمان كردم جايي زير باران بوده!
شهريار گفت: "بنده حقير، شاعر آن شعرم و اگر به حرمت نام علي سكوت كنيد، بعد آن را براي شما مي خوانم. ولي تا وقتي آسيدعلي اينجا هستند، بنده نامي از «علي» نخواهم برد و فقط خطاب به ايشان مي گويم: «آسيد! بو اولادلار سَنین اوشاخلاریندی! سَنین زمانین کارنامَسیدی! گَل باخ کِه نِجه یِل آیاخلارونو تیتیلَدیر! قُورخ ، اوُیلَ سَن تیتیر!»  
دو پسر جوان در هوا رقص مرگ مي كردند. جمعيت به گريه افتادند. ابروهاي سيدعلي در هم رفت و آمد كه از در خارج شود. از بغل دستي ام پرسيدم: استاد چه گفت؟ برايم ترجمه كرد: "آقا سيدعلي! اين پسرها فرزندان دوران حكمراني تو هستند. كارنامه دوران زمامداري تو هستند. ببين كه چطور باد، پاهايشان را مي لرزاند. از عاقبتت بترس. بر خود بلرز!" آسيدعلي با خشم از در خارج شد و داخل سياهي از نظرها گم شد. وقتي از كنارم مي گذشت، عبايش را توي صورتم تكاند. قطراتي از خيسي عبايش، چكيد روي گونه هايم و صورتم را خيس كرد. دستي به گونه ام كشيدم و كف دستانم را نگاه كردم. خيسي عبايش از آب باران نبود، خيسي «خون» بود! وقتي بيدار شدم، صورتم از اشك خيس بود.
انگار با رفتن سيدعلي، دو جوان جان گرفتند و به ميان مردم آمدند! شور و شوق مردم، با برآمدن خورشيد صدچندان زيبا شد. آنگاه مردم با شعرخواني استاد شهريار، "حيدربابا" را خواندند. چيزي شبيه به يك كنسرت ملي بود. هزار صداي مشهور در گوشم اين شعر را مي خواند. از استاد بنان تا همايون شجريان. از قمرالملوك وزيري تا شكيلا. از مرد و زن. با هر گويشي كه در ايران بزرگمان مي شناسيم، حيدر بابا را مي خواندند. با گويش آذري و فارسي و لري و عربي و كردي و بلوچي و... آن شعر را از حفظ خواندند و سطر سطرش را هم بلد بودند. صداي استاد پژواك يافت و غرّيد: «حيدر بابا! دوْنیا قضوْ-قدر، اؤلوْم-ایتیمدى! دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى!»
(حيدر بابا! دنیا همه قضا و قدر، مرگ ومیر شد / این زال، کى ز کُشتنِ فرزند سیر شد؟)  
وقتي بيدار شدم، صورتم از اشگ خيس بود. اين سئوال به يادم آمد كه از آدمي مي پرسد: اي انسان! چه چيز تو را با آنهمه ضعف و حقارت در برابر خدايت، چنين مغرور و گستاخ كرد؟ و پرسيدم: حيدربابا! اين زال، كي از كشتن فرزندان دوران زمامداري پراشتباه خود، سير خواهد شد؟!
بابك داد. سوم بهمن 91
فيسبوك همگاني بابك داد

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

احمدي نژاد و نخ نامرئي اش! آياانتخابات آزاد: رمز شورش است؟




احمدي نژاد در آخر سخنراني اش گفت يادداشتي با خط زيباي(!) آقاي ابوترابي نايب رئيس مجلس دريافت كرده كه بعد از سخنراني اش بماند. نمايندگان جنجال كردند "صحيح است!" اما احمدي نژاد گفت مي دانيد كه برنامه هاي ديگري هم دارم و وقت ندارم. او بلافاصله بعد از سخنراني اش رفت و سيزده نماينده در سخنراني هاي 7 دقيقه اي، پشت سر او ناله و نفرين كردند!
بدين ترتيب باز هم احمدي نژاد با همان «نخ نامرئي اش» به مجلس رفت و باز هم نمايندگان را تحقير كرد! او اين مرتبه هم، وقتي پشت تريبون مجلس ايستاد، كلي از لزوم وحدت و همكاري بين مسئولان سخن گفت اما در عمل، وقتي حرفهايش تمام شد آن نخ را كشيد و يك والسلام گفت و از مجلس رفت. بار قبل هم در جلسه سئوال نمايندگان در قدم آخر، او نخي را كه به تريبون مجلس بسته بود كشيد و سقف لرزيد و آوار صحبتهايش بر سر نمايندگان فرو ريخت و آنها تا مدتها زير آوار متلك ها و كنايه هاي رئيس دولت باقي ماندند و فقط پشت سرش او را «ناله و نفرين» كردند! اين بار مجلس گفته بود احمدي نژاد بايد حرفهاي نمايندگان را هم بشنود. اما رئيس دولت گفته بود من فقط براي سخنراني مي آيم و زود مي روم و وقت شنيدن حرفهايتان را هم ندارم!
آنچه مسلم است اينكه احمدي نژاد اين بار خودش پيشنهاد داده بود به مجلس برود و مي توانست طوري برنامه ريزي كند كه بعد از سخنراني، يك ساعت به نمايندگان وقت بدهد. اما كاملا" پيداست كه او تعمدا" چنين بي توجهي و دهان كجي به مجلس كرد و بعد از سخنراني اش، ديدار كاري و خبري مهمي نداشت كه خبرش در رسانه ها منعكس شود. به نظر من شب قبل نيمي از برگه هاي سخنراني او سانسور شده بود. توسط خودش يا ديگراني كه معلوم نيست! چون او بسياري از جملاتش را نيمه تمام مي گفت و انگار به جاهايي مي رسيد كه روي آنها را خط كشيده اند، جمله هاي گلايه آميز را بدون فعل نيمه تمام رها مي كرد.
پيش بيني قبلي اين بود كه شايد «نخ نامرئي احمدي نژاد» اين بار فقط به پايه هاي تريبون مجلس بسته نشده بود و شايد قرار بود احمدي نژاد «سقف جاهاي ديگري» را هم بلرزاند و يا پايين بياورد! اما چنان نشد.
برنامه چهارشنبه شب «افق» صداي آمريكا به وجوه سخنراني احمدي نژاد پرداخت و سپس درباره موضوعي كه اخيرا" مقامات نظام را به وحشت انداخته گفتگو شد: انتخابات آزاد كه به قول آيت الله جنتي "رمز شورش" است و احمد خاتمي آن را واژه اي "نادرست" مي داند. اعتقاد من اين است كه حكومتي كه "انتخابات آزاد" در آن «رمز شورش و فتنه!» باشد، دارد جار ميزند كه هيچكدام از نهادهايش "انتخابي" نيستند و انتخاباتش هم هرگز "آزاد" و "مردمي" نيست. به نظرم تاكتيك فعلي معترضان و مخالفان بايد "اصرار بر انتخابات آزاد" باشد. و اگر نظر مرا بخواهيد ته آن هم بد نيست اضافه شود: «با نظارت سازمانهاي بين المللي»! هرچقدر حكومت در برابر اين خواسته مدني و منطقي ما مقاومت كند، ماهيت "انتخابات متقلبانه" و نمايشي خود را بيشتر و بيشتر افشا مي كند و اين براي مخالفان نظام و مردم دستآوردهاي زيادي به همراه خواهد داشت. پس توپ را به زمين حكومت بياندازيم تا مردم ناآگاه و كشورهاي بيخبرهم "صداقت نظام" را درباره شعار "آزادي!" محك بزنند و نتيجه اش را ببينند: "انتخابات آزاد با نظارت نهادهاي بين المللي"! وگرنه تا وقتي براي نامزدهاي معترض تهديدي به اسم «زندان و حصر» وجود دارد و جاي مردم معترض در زندان و گورستان است، انتخابات فقط يك معركه گيري است و صندوق رأي هم يك «كلاه شعبده بازي» است كه هر خرگوشي را بخواهند از آن در مي آورند! بدبختي بزرگ آنجاست كه هنوز تماشاچياني هستند كه شعبده بازي را باور مي كنند!
برنامه افق را در اين نشان مي توانيد ببينيد. همچنين خلاصه هشت دقيقه اي از بخشي از برنامه را با عنوان "از گوسفندان رهبر تا نخ احمدي نژاد!" در اينجا مي توان مشاهده كرد.  
پي نوشت اول: «تاكتيك» يعني روش و با هدف [استراتژي] فرق دارد. در نهايت همه ما با هدف «تحريم انتخابات در اين نظام» موافقيم و آن را تحريم مي كنيم. ولي تا آن زمان، مي شود و بايد بتوانيم چندين «تاكتيك» و روش به كار بگيريم و در «لحظه» بازي كنيم. اگرچه تاكتيك هاي ما، با عقيده مان يكسان است و براستي اگر انتخابات آزاد با نظارت نهادهاي بين المللي در ايران برگزار شود، از آن استقبال مي كنيم. پس اين بحث را با «تحريم» قاطي نكنيم. تا روز برگزاري انتصابات و تحريم آن، خيلي وقت داريم. تا آن روز "انتخابات آزاد با نظارت سازمانهاي بين المللي". اين تاكتيك را تبليغ كنيم و مدتي باقيمانده به زمان انتصابات، پروژه تحريم را با روشهاي جديدتر و موثرتر از قبل انجام دهيم.
پي نوشت دوم: انتخابات آزاد با نظارت سازمانهاي بين المللي، كه مورد نظر من است بعد از اسقاط و سرنگوني نظام فعلي ممكن است. اما تاكتيك فعلي يعني اصرار بر انتخابات آزاد همينقدر كه مي تواند حكومت را به وحشت بياندازد، مفيد است. هيچ سيستم نظارتي بين المللي هرگز قبول نمي كند چيزي به اسم شوراي نگهبان و نظارت استصوابي و نظر رهبر در انتخابات دخالت داشته باشد. بنابراين نظام با اين شعار مخالفت مي كند و همين مخالفتها براي دنيا، نوع انتخابات "غير آزاد" در ايران را روشن و قابل مطالعه مي كند و جهانيان، دليل نارضايتي مردم ايران را بهتر مي فهمند. الان با بعضي از خارجيها كه صحبت مي كنيم، گاهي حتي دقيقا" نمي دانند در ايران انتخابات چرا و چگونه است؟ تاكتيك انتخابات آزاد، رسواگر نظام است. ترديد نبايد كرد!
پي نوشت سوم: احمد جنتی،خطیب این هفته نماز جمعه تهران کلید واژه "انتخابات آزاد" را رمز فتنه و شورش جدید علیه نظام دانست و گفت: "شکست خورده های سیاسی این روزها صحبت از انتخابات آزاد می کنند". همچنين آيت الله خامنه اي رهبر جمهوری اسلامی تاکید کرد: همه، حتی کسانی که ممکن است از سردلسوزی درباره انتخابات توصیه های عمومی کنند حواسشان باشد که به این مقصود دشمن کمک نکنند. وی با انتقاد از "برخی که بطور مکرر می گویند انتخابات باید آزاد برگزار شود" افزود: معلوم است که انتخابات باید آزاد باشد، مگر بیش از سی انتخابات سه دهه اخیر آزاد نبوده است؟ در کدام کشور انتخابات از ایران آزادتر است؟ چرا اینقدر بر این مسئله تکیه و تلاش می کنید در ذهن مردم این تصور بوجود بیاید که شرکت در انتخابات فایده ندارد؟
در فيس بوك همگاني بحث هاي روز را با مخاطبان دنبال مي كنيم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

فرزاد جمشیدی و «دین بازی»!



این فيلم، یک تجربه شخصی و تازه در خبررسانی است و با شیوه ای غیرمستقیم و انتزاعی، ماجرای گوينده ارزشی(!) صدا و سیما را به تصویر مي كشد. «دين بازي!» مروري است متفاوت بر ماجراي فرزاد جمشيدي گوينده اي كه از مكه براي دختري جوان «فركانس فريب» فرستاد و او را در جزيره كيش «مات» كرد.
بسیاری از مردم از فن بیان و تسلط فرزاد جمشیدی در چیدن کلمات مسلسل وار در برنامه های مذهبی انگشت به دهان می مانند. با این حال، اغفال دختری جوان که در برنامه زنده از او طلب دعای خیر کرده بود، نشان داد که فرزاد جمشیدی با کلمات زیبا نوعی «دین بازی» می کند و ایمانی که از آن دم میزند، جز در ظاهر وجود ندارد. اگر روند دادگاه با دخالت بزرگان نظام مختل نمی شد، مایل به ورود به پرونده اخلاقی کسی نبودم. این شیوه جمهوری اسلامی مورد انتقاد ماست که با حربه اخلاقیات، مخالفان سیاسی را سرکوب می کند و مورد تأیید من نیست. اما برای گشودن بحثی درباره تبعیض های قضائی، این مورد مثال خوبی بود که مردم بخاطر شناخت مجری، و وصل بودن این داستان به دین و دین فروشی و دین بازی، به چیزهای با ارزشی بیاندیشند. منجمله به علت دین گریزی جوانان، زیرا بارها دیده اند که واعظان در خلوت خود، کارهای دیگری می کنند و فقط نان دین را می خورند.
بیت رهبری مانع از رسیدگی به پرونده قضائی فرزاد جمشیدی مجری محبوب ضرغامی شده است. او در برنامه زنده از صحرای عرفه، دختر جوانی را به قصد «دعای از راه دور» فریفت و در بازگشت به ایران، وی را در جزیره کیش «مات» کرد و بعد از تعرض جنسی و کلاهبرداری اخلاقی و مالی، به دختر جوان گفت همسر و فرزندانی دارد و حاضر به ازدواج با او نیست! این برنامه تلفیقی از یک فیلم تلویزیونی است که فرزاد جمشیدی در نقش خودش در حال بازی با کلمات و «دین فروشی» از سیماست و شخصیت اصلی فیلم «امیر جعفری» در نقش مردی است که با تظاهر به بیوه بودن، به اغفال یک دختر جوان و بهره کشی از او مشغول است. بخشهای این فیلم و چند اجرای واقعی از این مجری ارزشی در هم آمیخته شده که نام آن را «دین بازی» نهاده ام. برداشتی است از این ماجرا که بیت رهبری با فشار بر دادگاه، از روند قانونی آن جلوگیری کرده است. در سرزمینی که دینداران یا «قلاده پوش» می شوند و در هیأتهای مذهبی زوزه می کشند و یا مانند فرزاد جمشیدی با ظاهرسازی کلمات شیوا، به عشوه گری دینی می پردازند، «دین بازی» یک موضوع قابل تأمل است. این برنامه فقط گوشه ای از دین بازی در ایرام امروز ماست.
با این پرسش که چرا وقتی مردم عادی، جریمه کمترین تخلفات خود را باید بپردازند، برخی افراد مجرم در بیت رهبری پناه می گیرند و از قانون می گریزند. کسانی مانند جهرمی، فلاحیان، حسینیان، و دهها مورد دیگر. شاید این برنامه که تلاش شده خشکی برنامه های سیاسی را نداشته باشد، بتواند اندکی تأمل و اندیشه را به ذهن مخاطبان عمومی میهمان کند.
در فيس بوك همگاني بحثهاي روز را دنبال مي كنيم.