ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

تا يزيديان هستند، در «محرّم» نبايد فقط سوگواري كرد!


تا وقتي كه هنوز هم از خاك سرزمينم، خون سرخ جوانان بيگناهي همچون ندا و سهراب و... مي جوشد و در كشورمان همان جنايت ها برپاست، من ديگر «محرّم» را نمي شناسم!
من ديگر «حق طلبي حسين» را نمي شناسم؛ تا وقتي كه به جرم «حق گويي» حتي هواي آزاد را بر كروبي حرام كرده اند و موسوي و رهنورد را به حصر برده اند.
من «مظلوميت زينب» را نمي فهمم، تا وقتي كه هنوز تصوير چشمان مظلوم «هاله سحابي» در ذهنم باقي است. بانوي مظلومي كه در مراسم تشييع جنازه پدرش، به جنازه پدرش بي حرمتي را برنتافت و مأموران او را با كوفتن لگدي بر پهلو كشتند.
من ديگر «تشنگي ابولفضل» را نمي شناسم، تا وقتي كه به ياد داشته باشم كه با «رضا هدا صابر» در پايان اعتصاب غذايش چه كردند و در اوج بيماري و عطش و ضعف جسمي او را در آمبولانس كتك زدند و كشتند.
خدايا! من ديگر «اسيران كربلا» را نمي شناسم؛ تا وقتي كه سلول ها و زندانهاي حكومت «عبيدالله خامنه اي» پر است از اسيران حق طلب و آزادانديش. من هر تعزيه اي ببينم و هر روضه اي بشنوم، به ياد مظلوميت «عاشورائيان سال 1388» كشورم اشك خواهم ريخت. من تا تصوير آن خودروي پليس در ذهنم نقش بسته است كه از روي آن بانوي بيگناه مي گذرد و او را له مي كند، با روضه «لگد كردن پيكر حسين» فقط براي آن بانو، آن مادر به نام «شبنم» خواهم گريست كه با خودرو انتظامي، چندين بار از روي پيكر مظلوم آن بانو گذشتند و لگدكوب كردند.
دوستان عزيزي كه سوگوار شهداي عاشوراي سال 61 هجري هستند، سوگواري شان مقبول حق باشد. من اما، «سوگواري بدون ظلم ستيزي» را در شرايطي كه هنوز «يزيد» حاكم است، كافي نمي دانم. من تا وقتي كه چشمه خون بيگناهان مظلوم در كشورم مي جوشد و سنگ مزار خيلي از آنها هنوز مخفي است، كار بهتر را در اين مي دانم كه براي سرنگوني «فرعون امروز ايران» به سهم خودم تلاش كنم. لعن و نفرين بر «يزيد سال 61 هجري» كار مفيدي نيست؛ وقتي امروز يزيديان جنايت كارتري بر تخت خلافت و ولايت نشسته اند و خود را «جانشين خداوند» مي خوانند و فسادها مي كنند و خون ها مي ريزند.
من اگر دلم گرفت و چشمانم باران مي خواست، براي قربانيان بيگناه «امروز» ايران سوگواري مي كنم و از اشكهايم، اراده و عزمي جدي تر براي حق طلبي خواهم ساخت. مبارزه اي بي امان و تلاشي بي پايان.  
تا اين استبداد فاسد در ايران ما نفس مي كشد، كارهاي مهمتري هست كه اگر «دين» نداريم، مرّوت و «آزادگي» بر ما حكم مي كند آنها را انجام دهيم. به سرزمين مادري بنگريد؛ هنوز چشمه خون بيگناهان، از خاك ايران ما مي جوشد. خط سرخي ميان حق و باطل كشيده شده كه ناديده اش نمي توان گرفت. از آن عبور نمي توان كرد. به آن خيانت نبايد كرد. و اينها يعني تا «يزيديان» هستند، در «محرّم» نبايد فقط سوگواري كرد!

۱ نظر:

کاظم گفت...

شما راست می گویی آقای داد درست- اما این ملت بیش از اینها لیاقت ندارد.جنبش سبز هم فعلا تعطیل است همه به فکر خودشانند و نگران نان شب-هنوز به تعطیلات محرم نرسیده هیت های رنگ و وارنگ زشت کنار خیابان و کوچه به راه افتاده-مردم از این بسیجی هایی که متنفرند با ولع غذا و شعله زرد هیئتی می قاپند.وقتی هم سوار بر ماشین هایشان انواع خلاف را مرتکب میشوند صدای نوحه خوانی از ضبتهایشان به راه است(همان روزه خان هایی که سال 88-89 مردم را زدند و در کهریزک به جوانان تجاوز کردند)کدام مبارزه مدنی؟ فقط باید به امید غرب بود....امان از شر چین و روسیه-ما ملت نمی فهمیم که سرنوشتمان به حد عرضه خودمان بستگی دارد