ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه

تدبير احتمالي روحاني براي غلبه بر تندروهاي داخلي و سپاه


هنوز مذاكره ظريف و جان كري باقي مانده است. آقاي ظريف براي امتيازدادن، نياز به حمايت داخلي و دوري از هجمه تندروها دارد. به نظرم حسن روحاني با عدم رويارويي با اوباما و دست ندادن با او، اين زمينه را براي ظريف و هيأت ايراني فراهم كرد تا او روز پنجشنبه با خيالي آسوده، پاي ميز مذاكره با آمريكا و 5+1 بنشيند و امتيازهاي لازم را بدهد و بگيرد.

روحاني به گونه اي سخنراني كرد كه گويي مي خواهد به داخل ايران هم پيام بفرستد و بيش از همه، حمايت تندروهاي داخلي و سپاه را جلب كند. با نگاهي به مواضع رسانه هاي حكومتي مي توان گفت كه او به اين هدف رسيد و مي بينيم كه امروز همه رسانه هاي تندرو و محافظه كار ايران از او تمجيد كرده اند. اگرچه طرفدارانش كمي از كار او دلسرد شده اند.
در واقع آقاي روحاني براي ديدار تصادفي يا دست دادن با اوباما، مانع خارجي نداشت و حتما" از رهبر مجوز اين كار را گرفته بود. اما با بالاگرفتن سروصداي فرماندهان سپاه و احتمال اينكه همه چيز بر باد برود، او تاكتيك ديگري را انتخاب كرد و ترجيح داد اول از سد نيروهاي تندروي داخل و هجمه هاي آنها عبور كند كه كرد. اين كار را با نرفتن به ضيافت ناهار انجام داد و حالا كه به اصطلاح "بيعت نيروهاي تندرو" را گرفته، بعيد نيست كه در مذاكرات پشت پرده بتواند كارهاي جسورانه اي بكند كه به كم شدن فشار تحريمها بيانجامد. حالا تندروها و سپاه در حال تمجيد از روحاني هستند و دست ظريف براي مذاكرات باز است. شايد روحاني مي خواهد بعد از جلب حمايت تندروها، با خيالي آسوده ديوار بي اعتمادي بين دو كشور را كوتاه كند.
در ضيافت ناهار دبيركل سازمان ملل، باراك اوباما در گيلاس خود به جاي شراب "آب خالي" ريخت تا اگر روحاني وارد سالن شد، مانعي براي ديدار در كار نباشد و همتاي مسلمان خود را از هجوم تندروهاي مذهبي داخل ايران مصون نگهدارد. اما نرفتن روحاني به ضيافت ناهار از موضع "قهر" نبود. او اگر چه با اوباما "دست" نداد اما در سخنراني اش به او "پا" داد و گفت كه سخنراني پرزيدنت اوباما را با دقت گوش كرده است. اين اشاره معنادار يعني اگرچه ديدار كوتاه با اوباما انجام نشده، اما روحاني با دقت حرفهاي اوباما را شنيده است. اگرچه ترديدي نيست ميليونها نفر از اينكه روحاني اين "فرصت نمادين" رودررويي با اوباما را از دست داده سرخورده و دلسرد شدند، اما به نظرم او توانسته نيروهاي تندروي داخل را دور بزند و فعلا" اين "تدبير" مهمتر از يك ديدار تصادفي و گرفتن يك عكس يادگاري است. هرچند اين يك گمانه و تحليل است و ممكن است زمان مشخص كند كه درست بوده و يا نبوده است.
پي نوشت: من همچنان معتقدم كه اين نظام "اصلاح ناپذير" است. انتخابات در آن ناعادلانه است. حقوق بشر و حقوق مدني در آن زير پا گذاشته مي شود. و حكومت بدنبال گرفتن برق از انرژي هسته اي نيست و اهداف نظامي دارد. اگر در اين ميان، روحاني بتواند با تدبيري كه مي گويد منفذي بگشايد تا بخشي از بار روي دوش مردم كم شود، بايد خوشحال شويم. و اگر در جايي سخن نادرست و ناحقي گفت (مثل اينكه شبهات درباره انتخابات 88 شستشو داده شده اند) بايد انتقاد جدي كرد؛، كما اينكه همين قلم تندترين نقد را بخاطر آن سخن ناصواب به وي كرد.
تحليل تاكتيك ها، ما را در شناخت واقعي از اوضاع كشورمان و تصميم هايي كه بايد و نبايد بگيريم كمك مي كند. و باز تأكيد مي كنم آناليز و تحليل يك حركت ديپلماتيك، لزوما" به معناي دفاع از شخص آقاي روحاني نيست. او با اين تاكتيك توانست براي خود فرصتي بخرد تا كاري كه در ذهن دارد را انجام بدهد. اگر آن كار منتهي شد به رفع تحريمها و بازشدن فضاي كشور و بهتر شدن وضعيت مردم، تاكتيك درستي داشته و به نتيجه خوبي رسيده است. به هرحال در تحليل، چنانچه مخالفتها و علاقمندي هاي شخصي تحليلگر نبايد نقشي داشته باشد.
مرتبط: [استتوس فيسبوكم در روز نخست سفر] آن كوچولوي تهوّع آور كه براي "عربده هاي ذليلانه" به نيويورك مي رفت، با هيأت 150 نفره عازم آمريكا مي شد تا اگر عربده هايش؛ صندليهاي خالي را تحت تأثير قرار نداد، لااقل خانواده و دوستانش گشتي در منهتن بزنند. اما آقاي روحاني گفته كه با "اختيار تام از سوي رهبر" به آمريكا مي رود و مذاكرات جدي با محوريت "نرمش قهرمانانه" را در دستور كار دارد. به همين خاطر در اقدامي بسيار خوب و آبرومندانه، فقط چهار نفر از دولت را همراه خود به نيويورك برده است. احمدي نژاد هشت سال به نيويورك لشگركشي كرد و در فروشگاههايش «عربده ذليلانه» سر داد. ولي اكنون كه اراده بر مذاكرات جدي ديپلماتيك است، حضور 4 ديپلمات واقعي هم كافي است. خدا كند در اين سفر، منافع ملي ايران بر همه چيز ارجحيت داشته باشد و خبرهاي خوبي از نيويورك برسد. و خدا كند هرچه زودتر گشايشي در معاش و زندگي مردم صبور ايران و آزاديهاي اجتماعي و سياسي روي بدهد. شخصا" از اقدام خوب و پسنديده آقاي روحاني لذت بردم. اما همچنان چشم "نقد منصفانه" را از او و دولتش بر نمي دارم.
به فيسبوك همگاني بياييد

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۲۲, جمعه

دزد ساده زيست، دزدان سجاده نشين!



اول: دزد ساده زيست!
احمدي نژاد "ساده زيست" نبود؛ دستش به پول "نفت" نرسيده بود! وگرنه در شهرداري نشان داد كه "دله دزد" قهاري است و در اين هشت سال هم يك تپه آباد باقي نگذاشت. حتي كم مانده بود موقع رفتن، آجرهاي كاخ پاستور را با دندان در بياورد و ببرد. هداياي رياست جمهوري و 16 ميليارد و 600 خودروي پروتون مفقودي از چابهار و 12 هزار ميليارد اختلاس در يك خط آهن و قضيه مس سرچشمه و خاوري و همه اينها به كنار، آن «كوچولوي تهوّع آور» حالا بعد از 8 سال به جاي خانه محقرش در نارمك، يك ساختمان ضدزلزله و مجهز و چند طبقه ساخته و چندين دفتر مجلل هم در لادن و مجمع و دانشگاهها و... دارد. دولت روحاني هر روز به يك طومار از دزدي و فسادهاي تازه آن "دزد ساده زيست" برخورد مي كند و هر روز بايد چندين وزير را از حالت شوك و افسردگي و اغماء بيرون بياورند!
تازه بعد از سالها مردم فهميده اند در كشور ما گاوها حتي كره و پنير و شير هم توليد نمي كنند؛ بلكه همه اينها وارداتي هستند! در سرزمين ما گاوها شير هم توليد نمي كنند؛ بلكه فقط حكومت مي كنند، كشور را شخم مي زنند، مي چاپند و عاقبت يك "زمين سوخته" برجاي مي گذارند.
دوم: دزدان سجاده نشين!
محمود بهمني رئيس سابق بانك مركزي گفته: "در دولت احمدي نژاد به عنوان رئيس كل بانك مركزي، استقلال و امنيت شغلي نداشتم. رئيس جمهور مي‌توانست با يک حکم، افراد را جا به جا کند. حال اگر حكم را با پيک مي فرستاد، 15 دقيقه زمان لازم بود و اگر حكم اخراج را فکس مي كرد که در لحظه بركنار مي شديم!"
سئوال اينجاست اين آقاي بهمني با چنين وحشتي از بركناري، بر چند تخلف و فساد مالي دولت احمدي نژاد و نهادهاي زير نظر رهبري چشم بسته و سكوت كرده تا بركنار نشود؟! زير نگاه او و مديران ذليل و بي كفايتي همچون او كه فقط به فكر شغل و راحتي خود هستند، چه قدر از ثروت مردم چپاول شده و مي شود؟ من تعجب نمي كنم اگر فردا بشنوم كه تيم احمدي نژاد، حتي "تجهيزات و دستگاههاي چاپ اسكناس" را از بانك مركزي و از زير نگاه بهمني ربوده اند و همين حالا هم در حال انتشار و خرج كردن اسكناس هاي بدون پشتوانه در بازار هستند. همانطور كه امروزفاش شد دولت پاكدست(!) احمدي نژاد، بيش از 47 هزار سند و كتاب تاريخي گرانبها را هم از ميراث فرهنگي به تاراج برده است.
يادمان باشد كه «نظر رهبر فرظانه و بابصيرت» به نظر آن "كوچولوي تهوّع آور" نزديك بود و دست "دزدان سجاده نشين" و "ساده زيست!" هنوز هم در جيب مردم ماست.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

مثلث ترديد آميز سوريه: سقوط اسد، تقويت القاعده، نجات مردم!



رهبران جهان در كنفرانس امروز "جي 20" سن پترزبورگ، نتوانستند ترديد بزرگ خود را درباره سوريه پنهان كنند و درباره طرح آمريكا براي دخالت نظامي در سوريه به توافق نرسيدند. با تلخي بايد بگوييم شايد آنها در اين ترديد حق دارند؛ زيرا مسئله سوريه بسيار غامض، گيج كننده و پيچيده شده و شبيه «مثلثي» است كه امكان اشتباه در آن "دو به يك" است! تازه اگر فاكتورهاي خطرناك ديگر مانند ايران و حزب الله و اسرائيل را موقتا" ناديده بگيريم!
در يك سوي مثلث گيج كننده سوريه، حكومت بشاراسد قرار دارد كه بايد بخاطر استفاده از سلاحهاي مرگبار و سركوب و كشتار مردم بي دفاع كشورش مجازات شود.
در ضلع ديگر اين مثلث؛ مردم عادي ( به همراه مخالفان مترقي و بخشي از نيروهاي ارتش آزاد و مردمي سوريه) قرار دارند. مردمي كه بيشترين زيان را ديده و هزاران قرباني داده اند.
و اما در ضلع سوم اين مثلث، مخالفان تندروي مذهبي وابسته به "القاعده" سر برآورده اند كه با هر دو ضلع ديگر سر جنگ دارند. يعني هم قصد براندازي بشار اسد را دارند و هم زنجيري از تحجر ساخته اند تا بر گردن مردم سوريه بياندازند! اين گروه به تفكر تروريستي طالبانيسم نزديك هستند و خواهان آن هستند كه از سوريه، يك "بازار شام تروريسم" و يك مركز تازه براي فعاليت القاعده بسازند. وحشت همگاني از اينكه بعد از سرنگوني بشار اسد، اين گروه وابسته به القاعده به قدرت برسند، باعث خيلي از ترديدها و اما و اگرها در داخل و خارج سوريه شده است. زيرا به احتمال زياد، بعد از حمله نظامي غرب و سرنگوني حكومت بشاراسد، ممكن است زرادخانه هاي شيميايي و انبارهاي تسليحاتي او به دست همين گروههاي بي نام و نشان و افراطيون مذهبي بيفتد كه به سادگي مي توانند آتش جنگ را به كل خاورميانه سرايت دهند. آنها مسلح، خونريز و آموزش ديده هستند و هيچ بعيد نيست بعد از سقوط اسد، با ارعاب و كشتار مردم و حذف و قتل آزاديخواهان سوري، به قدرت برسند و وضع سوريه را پيچيده تر و تلخ تر از اكنونش كنند. طبيعي است خيلي از رهبران جهان از اين انتخاب واهمه دارند. انتخاب بين «تضعيف اسد» يا «تقويت القاعده»، انتخاب وحشتناكي است كه هر دو سر آن "باخت" است و «نجات مردم سوريه» از ميان اين دو نيروي متخاصم و تروريست كار ساده اي نخواهد بود. شايد رهبران كشورهاي بزرگ به همين دليل، اين انتخاب سخت را به هم پاس مي دهند و خود را از آن دور نگه داشته اند. اما آنها به زودي ناگزير خواهند شد تن به اين قمار بدهند. چون آتش جنگ داخلي سوريه، نه تنها مردم سوريه را به ورطه نابودي كشانده، بلكه به زودي دامان كشورهاي عربي هم پيمان غرب، همسايگان و بخصوص اسرائيل را هم خواهد گرفت.
اين مثلث، البته دهها دُم و دنباله در "خارج سوريه" هم دارد كه هر كدام مي توانند به وخيم تر شدن وضع سوريه كمك كنند؛ از حزب الله لبنان و سپاه ايران بگيريد تا دخالتهاي ناپيداي كشورهاي دور و نزديك!
در اين ميان، اگر افكار عمومي دنيا مطمئن شوند كه اقدام نظامي بر عليه حكومت سوريه، آنچنان دقيق خواهد بود كه از اين سه ضلع، آن دو ضلع خطرناك [اسد و القاعده] را تضعيف مي كند و فقط به تقويت "ضلع مردم و آزاديخواهان سوري" مي انجامد و در نهايت كشور سوريه به سمت برقراري دولتي مردمي و رهايي از انواع "تروريسم اسد و القاعده و حزب الله" هدايت خواهد شد، شايد ترديدهاي كنوني برطرف شود و مداخله نظامي در سوريه، به يك خواست جهاني تبديل شود و در ميان رهبران سردرگم جهان هم هواداران بيشتري پيدا كند. مداخله اي "دقيق، ظريف و هوشمند" كه به نظرم آقاي اوباما به تنهايي قدرت مديريت آن را ندارد و اگر تنها اقدام كند شكست بزرگي خواهد خورد. هرچند جهان هم ديگر نمي تواند بيشتر از اين؛ فجايع سوريه و كشتار مردمش را ناديده بگيرد و بايد زودتر تصميمي جدي براي نجات مردم سوريه بگيرد. چيزي كه باراك اوباما در سخنراني امروزش در اجلاس سن پترزبورگ بدان اشاره كرد.
نجات مردمي كه بالاي 120 هزار كشته و صدها هزار مجروح داده اند و كشوري كه بيش از «هفت ميليون آواره و پناهجو» دارد كه پنج ميليون نفرشان در داخل كشور بي خانمان و آواره هستند و دو ميليون نفرشان به خارج از مرزها گريخته اند. مردمي كه از يك طرف بمبهاي آتشزاي ناپالم حكومت بشار اسد بر سر خود و فرزندانشان مي ريزد و از طرف ديگر، "كابوس" قدرت گرفتن نيروهاي القاعده و افراطيون مذهبي، خواب را از چشمشان مي ربايد. مردمي كه اپوزيسيون يكپارچه اي در مقابل رژيم اسد ندارند و خودشان هم در ميان گروههاي مخالف حكومت دچار سردرگمي شده اند. آنها بيش از دو سال است عملا" قرباني همين "پيچيدگي اوضاع سياسي" كشورشان شده اند و اسير حكومت فاسدي هستند كه بايد برود، اما روشهاي رواني و ابزارهاي مدرني براي كنترل اوضاع در اختيار دارد و از مشورت با سپاه پاسداران و تشكيل شبه نظاميان لباس شخصي براي سركوب مردم تا ارسال پيامهاي متناقض به جهان بهره مي جويد تا زمان براي سركوب و محو مخالفان داشته باشد. حكومتي كه آنقدرها تزوير را آموخته كه بمب شيميايي را طوري بر سر مردم شليك كند كه دنيا و بازرسان جهاني را لااقل براي مدتي به اشتباه و ابهام بياندازد.
واقعيت اما اين است كه نتيجه اجلاس امروز "جي 20" در سن پترزبورگ روسيه نشان داد كه خيلي از رهبران جهان مي دانند ورود به مثلث حساس سوريه، قمار خطرناكي است كه امكان باخت آن، دو برابر بيشتر از پيروزي است و نجات مردم بيدفاع از «قيچي شدن» در ميان نيروهاي بشار اسد و نيروهاي القاعده و سپاه و حزب الله لبنان و دهها تيغه خطرناك ديگر، كار آساني نيست. با اين حال دنياي امروز اگرچه مايل نيست با سقوط بشار اسد، راه را براي جان گرفتن القاعده در سوريه هموار كند، اما فرصت زيادي هم براي ادامه سكوت و بي توجهي درباره قتل عام مردم سوريه و حل بحران دامن گير اين كشور ندارد. لااقل در اين باره هيچكس ترديدي ندارد.