ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

رطب خوردن رهبر؛ راز بي توجهي به هشدارهاي اوست!

انتظارها به سر رسيد و رهبر فرزانه كشور(!) امروز در سخناني براي چند صدمين بار در دو سه سال اخير از مسئولان نظام خواست تا دعواهاي علني را كنار بگذارند و مردم را متإثر نكنند و از ملت عذرخواهي كنند. او احمدي نژاد را مورد انتقاد قرار داد كه چرا بدون ارائه سند و حكم دادگاه، برادر لاريجاني را به فساد متهم كرده است؟! آقاي خامنه اي همچنين لاريجاني را بخاطر جوابهايي كه به احمدي نژاد داد، به زياده روي متهم كرد و در عين حال از برهم زدن سخنراني لاريجاني در قم هم انتقاد كرد! او روي تأثر و ناراحتي مردم از اين كشمكش ها تكيه كرد و مسئولان را به عذرخواهي و رفع مشكلات معيشتي و اقتصادي مردم فراخواند و گفت وقتي دشمني دشمنان، بيشتر شده بايد كه برادري بين شما هم عميق تر نشود؛ نه اينكه با اين دعواها دل دشمن را شاد كنيد و دل مردم را متأثر كنيد!
اينكه توصيه ها و هشدارهاي آقاي خامنه اي هرگز شنونده اي در بين مسئولان ندارد و بعد از يكي دو روز نامه فدايت شوم به رهبري، باز هم هر كسي دوباره مشغول پرونده سازي و ضبط دوربين مخفي عليه رقيبانش مي شود، نشان مي دهد كه ايرادي در كار هشدارهاي رهبري هست كه به بخشي از دلايل آنها مي پردازم. رهبر بابصيرت(!) از فروردين سال 90 مسئولان كشور را از انتقادهاي علني جلوي مردم بر حذر داشت و دقيقا" سه هفته بعد "قهر 11 روزه احمدي نژاد" بخاطر دخالت بيت رهبري در عزل وزير اطلاعات شروع شد و تشت رسوايي را از بام بر زمين كوفت! از آن زمان، ديگر هفته اي بدون درگيري هاي لفظي بين مسئولان بلندپايه كشور، سپري نشده و هشدارهاي تند و ملايم رهبري هم هيچ تأثيري نداشته است. چرا؟ حرفهاي امروز رهبر چند نكته دارد كه شايد پاسخي به اين سئوال باشد.
اول: چرا رهبر از لاريجاني و احمدي نژاد توقع دارد بر سر قدرت با همديگر دعوا نكنند؟! آنها دارند بر سر همان قدرتي رقابت و دعوا مي كنند، كه آقاي خامنه اي «تشنه سيرنشدني» آن است و به خاطر حفظ همين قدرت، سالهاست كه منتقدانش را در حصر و مسموم و معدوم كرده و صدها نفر را در كف خيابانها و گوشه زندانها به خاك و خون كشيده است! پس چرا بايد لاريجاني و احمدي نژاد از منازعه بر سر قدرت خودداري كنند؟ اگر قدرت طلبي چيز نكوهيده و بدي است، چرا رهبر فرزانه، خود برعكس آن عمل مي كند؟
دوم: چرا رهبر انتظار دارد لاريجاني و احمدي نژاد بخاطر اين موضوعات از مردم عذرخواهي كنند؟! وقتي در دايره لغات آقاي خامنه اي، اصلا" عبارت «عذر مي خواهم!» وجود ندارد و او هرگز از اين عبارت استفاده نكرده، چرا از زيردستانش توقع چنين كاري دارد؟ آيا خود رهبر، به عنوان الگو و مقتداي نظام اسلامي، حتي يكبار هم براي اشتباهات فاجعه آميز و بي شمار خود از مردم عذرخواهي كرده تا زيردستانش از او الگوبرداري كنند؟! حسني به باباش ميرود و غلامان هم به رفتار سلطان و پيشواي خود اقتدا مي كنند!  
سوم: خامنه اي بدرستي از احمدي نژاد انتقاد كرد كه چرا در جلسه استيضاح وزير كار، «بدون حكم قانوني دادگاه» فاضل لاريجاني را متهم كرد؟ رهبر ظاهرا" حرف درستي ميزند! ولي كسي نيست بگويد حضرت آغا! ابتدا خودتان پاسخ بدهيد كه جنابعالي با كدام «حكم قانوني» و از طرف كدام «دادگاه»، دو سال است كه نامزدهاي معترض انتخابات 88  را در زندان خانگي حبس كرده اي و اخيرا" دختران آنها را احضار و آزار و شكنجه ميكني؟ شما به درستي از «سند محكم» حرف مي زنيد، با كدام سند محكمي زندانها را از منتقدان بي آزار و جوانان حق طلب انباشته كرده ايد؟ وقتي شما براي رسيدن به خواسته هايتان، نياز به سند قابل اثبات و حكم قانوني احساس نمي كنيد و وقتي خود را فوق قوانو مي دانيد، چرا زيردستان متوّهم شما چنان نكنند؟ اگر احمدي نژاد همواره بدون حكم قانوني، بر منتقدانش انگ و برچسب زده، چون به شما نگاه كرده و ديده كه رهبر فرزانه خودش را وراي قانون ميداند و هر كاري مي خواهد مي كند. خب چرا احمدي نژاد كه خودش را «ملت ايران» مي داند، فوق قانون نباشد؟! مگر آقاي خامنه اي براي حبس كروبي و موسوي و رهنورد، حكم قانوني دارد كه حالا از زيردستانش ميخواهد با حكم قانوني دادگاه، با همديگر سخن بگويند؟ رهبر نظام با رفتار خود، به زيردستانش آموخته كه قانوني جز «منويات!» وجود ندارد. مگر احمدي نژاد منويات ندارد؟ چرا ديگران نتوانند از منويات و دلخواست خود به جاي حكم قانوني و سند قابل اثبات استفاده نكنند؟
چهارم: آقاي رهبر ظاهرا" نگران متأثر شدن مردم است. ادعا مي كند كه اين دعواهاي مسئولان، مردم را ناراحت و متأثر مي كند! شايد او درباره بخشي از مردم، واقعا" راست بگويد! ولي اكثريت مردم از اين دعواها ناراحتي و تأثري نشان نداده اند! كافي است در خيابانها و يا در همين اينترنت چرخي بزنيد تا ببيند كه علت تأثر مردم اين دعواها نيست. برعكس آغا جان! بيخ گوشتان بگويم كه مردم خيلي هم از اين دعواها خوشحال هستند و فقط از مسئولان تقاضا دارند كه «وقت برنامه را بيشتر كنند»! و بخصوص پخش فيلمهاي دوربين مخفي از جلسات رشوه خواري مسئولان و برنامه جلسات استيضاح را براي شبهاي تعطيل برنامه ريزي كنند تا همه دور هم اين ماجراها را تماشا كنند! تأثر و ناراحتي در واقع در قلب شماست كه بزرگ اين خاندان فاسد هستيد كه دارند بر سر ميراث قدرت و ثروت، همديگر را زنده زنده مي خورند. ناراحتي مردم از اوج وقاحت شماست كه انگار اين مسئولان را از خارج وارد كرده اند و شما در نصب و گزينش آنها هيچ دخالتي نداشته ايد!
رهبر معظم! آيا ميداني مردم از رهبري فاجعه بار شما و از ظلم و تبعيض و جنايتهاي بارگاه شيطاني شما، دچار تأثر و ناراحتي هستند؟! آيا ميداني مردم از لگدي كه مأموران شما بر پهلوي هاله سحابي و مادر ستار بهشتي زدند، متأثرند؟ مردم از اعدام يك نوجوان ناراحت اند كه بخاطر يك زورگيري 50 هزار توماني اعدامش كرديد. مردم از پناه گرفتن مفسدترين مسئولان نظام مانند جهرمي و عوامل اختلاس سه هزار ميليارد توماني در بيت جنابعالي خيلي متأثرتر و ناراحت ترند.
پنجم: و اكنون، از خود بپرسيم چرا هشدارهاي مؤكد و مكرر رهبر هيچ اثري ندارد و مسئولان لحظه اي را براي دراندن همديگر از دست نمي دهند؟ آقاي رهبر بابصيرت!غلامان و زيردستان منصوب شما، دارند از روي كارهاي خود شما "مشق" مي كنند و شما نمي توانيد آنها را از كارهايي منع كنيد كه خودتان پيشتاز آن هستيد. لابد شنيده ايد: "رطب خورده، منع رطب كي كند؟!" شما باز هم مثل هميشه، داريد دو لپي رطب ميل مي كنيد و ديگران را از خوردن رطب منع مي فرماييد؟!
اين بچه گرگهايي كه امروزه به جان هم افتاده اند، در بيت و بارگاه خود شما انتخاب و تربيت و بزرگ شده اند و خودكامگي و قدرت طلبي و فساد و اتهام زني و كارهاي فراقانوني را از خود جنابعالي آموخته اند كه در اين فضايل، يگانه ايد! آنها دارند مو به مو از رفتارهاي خود شما الگوبرداري مي كنند كه مولا و مقتدايشان هستيد. پس بنشينيد و رطب تان را بخوريد و به نامه "فدايت شوم" لاريجاني و يا به تغيير رفتار احتمالي احمدي نژاد دلخوش نكنيد. آنها ممكن است يكي دو روزي رعايت حال پريشان شما را بكنند، اما مانند خود شما از حالا به فكر طراحي توطئه ديگري بر عليه رقيبان خود هستند. منش و رفتار زيردستان شما "كپي برابر اصل" از منش و رفتارهاي خود شما و محصول عيني انديشه آلوده تان ست! پس گلايه و ژست حق به جانب ممنوع! كه اين ژست اصلا" به شما نمي آيد. در كشور كه «ارزي» نيست، پس ايام شكست و رسوايي تان مستدام!
پي نوشت: نگاه به امروز نكنيد كه حتي نماينده مجلس هم براي حرفهاي رهبري تره خورد نمي كند! اين رهبر فرظانه(!) يك وقتي براي خودش فصل الخطاب بود؛ يعني حرف اول و آخر فقط از آن رهبر بود و بس! كافي بود حرفي بزند تا مثنوي ها درباره آن حرف بنگارند! اما هيچكس به اندازه خودش، خامنه اي آن وقتها را تحقير نكرده است! امروز او با توپ و تشر درباره دعواي لاريجاني و احمدي نژاد در مجلس هشدار داد و چون دعواي آنها در جريان استيضاح وزير كار رخ داده بود، سعي كرد خيلي اصولي و ريشه اي(!) برخورد كند ولذا از اصل درباره استيضاح نظر داد كه: «اصلا" استيضاح وزير كار بي فايده بود خب. اگر در زمان اقتدار فصل الخطابي رهبر بوديم، تا اين لحظه حاميان ولايت و حتي خود نمايندگان مجلس، از چهره آقاي وزير كار يك مجسمه مي ساختند و وسط ميدان بهارستان هم نصبش مي كردند! ولي اگر بخواهيد "نرخ اقتدار رهبر" را به قيمت روز محاسبه كنيد، آن را با واكنش آقاي علي مطهري "اندازه گيري" كنيد! آقاي مطهري نماينده تهران در واكنش به اظهارنظر رهبر درباره بي فايده بودن استيضاح گفت: "اینکه استیضاح وزير كار امری غلط بود را قبول ندارم! مجلس نمی‌تواند به بهانه همدلی سکوت کند!" [بابك داد]

۵ نظر:

کوهکن نامدار گفت...

دورود بر شما جناب بابک داد ، انصافا که نام بابک برازنده شماست ...
بسیار زیبا و دلنشین مقاله ایی بود .
پاینده و پیروز باشید و همواره تندرست
به امید رهایی میهن عزیزمان
زنده باد آزادی

sepidarirani گفت...

مثل همیشه زیبا نوشتید موفق و سرفراز باشید

ناشناس گفت...

سلام ؛ برسرآن نیستم که نظری در مورد این مقاله بسیار به موقع شما بدهم! مثل همیشه به جاست و دارای نکات بسیار ظریف و البته به همان میزان دقیق و عمیق!
نکته ایست که مدتیست ذهنم را مشغول کرده و آن اینکه « اشخاصی مانند شما در حال حاضر نه تنها خبرنگار و افراد با اطلاع هستند بلکه به لحاظ اینکه دور از وطن هستید اپوزیسیون هم هستید و به همین دلیل هم به نحوی متعجب کننده دارای نقشی منفعل! از آن روی که مستقیما برنامه ای برای دخالت در سیاست کشور ندارید و مقالات شما(منظورم کسانیکه دور از وطن هستید) اغلب ؛ در نقد اعمال و رفتاریست که بابرنامه ریزی قبلی توسط حکومت انجام میشود!
اما این مقدمه را گفتم تا باز هم بر یک نکته ای که در ذهنم مدتیست مثل آفتاب میدرخشد؛ را باز هم یادآوری کنم! و آن اینکه؛ نیازی بزرگ به یک برنامه فعال (ونه منفعل در خارج از وطن احساس میکنم! البته به عنوان یک نفر تحصیل کرده آزاد اندیش دارای ذهنی منتقد به اجتماع خود ونه تنها به حکومت!) و بهترین و مناسبترین شیوه و برنامه ای که مطمئنم نتیجه میدهد اینست که :« اول = یک سیاست بزرگ ؛ یا دیسیپلین فکری ؛ یا دکتورین! منش یا فلسفه فکری که ضمن جهانی بودن! (زیرا بایستی از نظر مقبولیت بین المللی مطرح باشد ؛ و لذا بایستی به مذاق هم غرب و هم شرق خوش بیاید و هم مردم داخل آنرا قبول کنند؛ و حال آنکه مردم خیلی مذهبی ایران مشکلی که با غرب دارند از نظر عقیده دینی باقیست مگر اینکه نوعی عقیده دینی شیعی بتوانید بیابید که مقبول غرب هم باشد! و این میتواند برنامه تحقیقاتی شما باشد!)همانطور که زمانی خمینی را بعنوان یک مسلمان پیشرو برای جایگزینی شاه مورد حمایت قرار دادند!)
دوم= بهتر است بجای یک شخص ! مثل خمینی! یک اندیشه و یا فلسفه فکری که توانایی مقابله داشته باشد (هم از نظر داخلی هم از نظر غرب پیداکنید ؛ و نگفتم پیداکنیم زیرا ما از داخل بسیار محدودیت داریم تا چنین تحقیقی را انجام دهیم!)
ادامه دارد......

ناشناس گفت...

سوم = این فلسفه یا هرنام دیگری که برای آن بهتر و مناسبتر میدانید؛ بهتر است خیلی شبیه سیستم داخلی نباشد! از نظر ظاهری زیرا رژیم آنرا با تقلیدکردن بعنوان متعلق به خود اعلام خواهد نمود! ضمنا به همین دلیل همه گروههای خارج از ایران را نیز میتواند گردهم جمع کند؛و البته بهتر است که از میان همین گروههای خارجی انتخاب و یا کشف شود و صد البته بهتر است درظاهر اصلا رنگ سیاسی نداشته باشد!زیرا پاشنه آشیل این رژیم دینی آلودن دین الهی به سیاست است!
همیشه شکست سیاست مداران و اپوزیسیون خارج و داخل از کشور ؛ در این بوده که سیاست یا فلسفه اجتماعی خاصی داشته که به خصوص با جامعه دانشمندان و دانشگاهیان و روشنفکران فاصله گرفته است و خود را حاکم دانسته و اندیشمندان را محکوم به پیروی خواسته! لذا لازم است برای رهایی از تفرقه سیاسی ، سیاستمداران ما بر نکته ای واحد جمع شوند که «خیلی هم سیاسی نباشد» به مفهوم دقیقتر یک فلسفه یا ایده ای که کاملا هم پیشرو باشد علمی باشد دانشگاهی باشد و اصیل هم باشد؛ چیزی که به نیازهای فکری جوانان ما غنا ببخشد و ضمن اسلامی بودن آنرا از حکومت جدا بداند و ضمنا چنین فلسفه ای مطمئنا ممکن هم هست سیاستمداران دیگر را هم تایید یا طرفداری نکند! اما باید توجه داشته باشید که رمز پیروزی اسطوره های تاریخی ایران همچون کوروش بزرگ همین بوده و همینطور کسانی مانند ماهاتما گاندی و یا حتی همین خمینی خودمان(البته بخاطر ادعایی که داشت و آن «عدم تمایل به قدرت و حکومت بود!») لذا بهتر است فلسفه یا ایده یا دکتورینی باشد که شاخص باشد و جهانشمول هم باشد تا مقبول غرب و بین الملل باشد! تا قابلیت اتحاد بخشیدن به همه قبایل سیاسی را داشته باشد!
چهارم و البته مهمترین اینکه اینرا بدانید ؛ این مهم نیست که چه کسی چنین ایده ای را بدهد ؛ مهم اینست :" چه کسی بتواند خودش را متقاعد به تغییر کند و با تغییر ایده اش اعمال خودش و اجتماع خودش را تغییر دهد؛ اهمیت تغییر به آن اندازه است که چنین ایده ای را «آقای اوباما» که معتقدم فردی هوشمند نیز هست بدرستی و به نحوی پیشرو دریافت ! و برای آن با تمام ابزارهای موجود تبلیغ نمود نکته جالب اینکه «اوباما» نکات و ایده های کاربردی و شاخص های چنین فلسفه ای را که موجب وحدت اجتماعی جوامع گوناگون بر حول آن است با همان زبان خاص علمی و پیشرو برای عوام مطرح کرده و نتیجه هم گرفته است؛اما شما برای اینکار نیاز به حمایت جامعه علمی ایرانیان خارج از کشور هم دارید و این ایده بهتراست بومی سازی هم شده باشد تا مقبولیت داخلی یابد و هم بین المللی. شمارا از آن رو برگزیده ام زیرا امتحان خودرا در آن ایام که وقایع داخلی را پس از خرداد 88 گزارش نمودید با موفقیت گزرانیده اید هم از نظر استقامت و هم از نظر استقلال فکری و هم از نظر قرابت سنی و اندیشه و مهمترین ابزار برای این مهم داشتن برنامه ریزی در ارائه مقالات بصورت منظم و ارائه سخنرانی در مناسبت هاست؛
در آخر امیدوارم آنقدر قدرت پیش بینی داشته باشید که حس کرده باشید چنین ایده ای لازم است و بهتراست از میان ایرانیان خارج از کشور و دور از وطن کشف شود. با آرزوی موفقیت شما در این عرصه!
ضمنا انتشار این نظر رالازم نمیدانم .تنها ایده ای بود که شمارا محرم آن دانستم.

ناشناس گفت...

سلام
بسیار دلنشین بود صحبتهایتان و میخواستم بگویم حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
ممنون از تحلیل خوبتون
به امید داشتن ایرانی آباد و آزاد