ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

حقوق بشر مي توانست مانع «كابوس اتمي» باشد!


 غرب يا صداقت ندارد يا عقلانيت! اگر دنيا، به جاي اين همه فشار و چانه زني بر فعاليت اتمي ايران، از اول پيگير بهبود وضعيت«حقوق بشر در ايران» و دفاع از حاكميت مردم بود، فنآوري هسته اي ايران هم صلح آميز و پاك و تحت «نظارت مردم» پيش مي رفت! اكنون دنيا با حكومتي «ضدبشري» و «اتمي» طرف است و چوب بي صداقتي و يا بي تدبيري خود را مي خورد! موضوع حقوق بشر مي توانست مانع شود كه حكومت ايران تا بدين اندازه در مسير ماجراجويي و سرپيچي از مقررات جهاني پيش برود. خيلي ساده است؛ پيگيري وضعيت حقوق بشر در ايران، مي توانست مانع از تعبير «كابوس اتمي» باشد. 
لينك: ديروز سه شنبه مهمان برنامه صفحه دو BBC فارسي بودم و درباره ابعاد و آثار سفر اخير احمدي نژاد به جزيره ابوموسي، نظراتم را عرضه كردم. براي ديدن اين برنامه مي توانيد به اين آدرس برويد.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

پشت پرده حضور احمدي نژاد در مجمع تشخيص مصلحت!


شرايط مختلفي باعث شده محمود احمدي نژاد بعد از سالها غيبت، به مجمع تشخيص مصلحت رفته و در جلسه اي كه هاشمي رفسنجاني اداره اش مي كند، كنار او نشسته و عكس لبخند دلرباي آنها منتشر شود. لبخندهايي كه معناهاي مختلفي دارند. اينجا همان مجمع تشخيصي است كه عملا" سالهاست هيچ نقشي در مديريت كشور ندارد و به قول غلامحسين الهام از نزديكان احمدي نژاد "مجمع؛ محل تجمع افراد بيكار است"!
اما حضور احمدي نژاد در جلسه اخير مجمع اگر در كنار موضوعات ديگر گذاشته شود، شايد بتواند حاوي پيامي باشد. به سه مورد از آنها فهرست وار اشاره مي كنم:
اول: (وزن سياسي احمدي نژاد) از سال قبل كه احمدي نژاد به بهانه قهر يازده روزه، در غياب وزير اطلاعات سر در نهانخانه محرمانه ترين اسرار اطلاعاتي كشور كرد، مدارك و اسنادي از آنجا بيرون برد كه در صورت نياز، با آنها بتواند خامنه اي و ساير مخالفانش را رسوا كند. از آن زمان، خامنه اي در حال «حذف تدريجي» احمدي نژاد است تا بدون حساس كردن او، رئيس دولتي را كه خود بر سر كار آورد و بابتش دستور خونريزيهاي بسيار داد، ضربه فني كند. يكي از اين حذفهاي تدريجي، كنار گذاشتن احمدي نژاد از روند مذاكرات هسته اي بود. آنگونه كه باعث دلخوري رئيس دولت از بيخبري اش از محتواي مذاكرات اخير در استانبول شد.
بعد از شايعه حضور مخفيانه علي اكبر ولايتي (مشاور بين الملل رهبر) در آمريكا و مذاكرات مخفي اش با مقامات آمريكايي درباره مسائل هسته اي و بيخبر گذاشتن احمدي نژاد از مذاكرات اتمي در استانبول، احمدي نژاد احساس كرد از صحنه مهمترين موضوعات كشوري كنار گذاشته شده است! او براي اثبات نقش مهم خود در روند كشور بيكار ننشست و دست به تحركات پر سروصدايي زد تا "وزن سياسي" خود را به رخ رهبر بكشاند. سفر ناگهاني او به جزيره ابوموسي و تحريك احساسات ميهني ايرانيان و آغاز جنگ لفظي با امارات، يكي از اين اقدامات بود. او همچنين در قضيه سعيد مرتضوي، مجلس را باز هم به تمسخر گرفت و به وعده استعفاي مرتضوي عمل نكرد تا جنجالهاي تبليغاتي ادامه يابند و وزن سياسي مؤثر او را در موضوعات مختلف نمايان كند. در تاز ترين اقدام، احمدي نژاد ناگهان به مجمع تشخيص مصلحتي رفت كه اگرچه رئيس آن (هاشمي) از رفقاي صميمي خامنه اي است، اما هنوز هم با خامنه اي "رقابت پنهان قدرت" دارد. پس نشستن احمدي نژاد در كنار هاشمي رفسنجاني كه از طرف خامنه اي و حاميان رهبر "جزو خواص بي بصيرت" لقب گرفته، يك دهن كجي تازه به رهبر مي تواند باشد. اين حضور همچنين مي توانست وزن سياسي احمدي نژاد را به رخ رهبر بكشد.
دوم: (نمايش اتحاد در شرايط بحراني) اگر فرض كنيم تمام افراد نظام، تحت كنترل و مديريت مستقيم سيدعلي خامنه اي قرار دارند (كه شواهد، چنين امري را رد مي كنند) مي توانيم حضور احمدي نژاد در كنار هاشمي رفسنجاني را با دستور رهبري و اقدامي براي «نمايش اتحاد در مقامات نظام» بدانيم! شواهد ديگر اين فرضيه را رد مي كنند. اما حتي در اين صورت هم اين همنشيني تبليغاتي، نشانه اي خواهد بود از عمق بحرانها و خطراتي كه اساس جمهوري اسلامي را در بر گرفته است و رهبري را به راه حل «نمايش ساختگي اتحاد» مجاب كرده است. به گواهي رفتارشناسي مقامات نظام، «نمايش اتحاد» در شرايط عادي انجام نمي شود و فقط در مواقعي انجام مي شود كه همه «قايق نشستگان نظام»، صداي خطر و نابودي را مي شنوند و براي عبور از بحران، مدتي از رقابتهاي دروني دست مي كشند. تحريمهاي كمرشكن، نارضايتي هاي داخلي و انزواي بي سابقه ايران و شمارش معكوس براي بروز يك جنگ احتمالي باعث مي شود موقتا" از اختلافهاي دروني چشم پوشي كنند و در كنار يكديگر عكسهاي يادگاري با لبخندهاي تصنعي بگيرند. پس حتي بر اساس همين فرض محال هم، اوج بحران و اضمحلال در نظام بيش از هرچيزي به چشم مي آيد.
سوم: (تمرين بازنشستگي) ساده ترين ارزيابي هم اين است كه احمدي نژاد به ديدار محل بازنشستگي خود رفته است! مجمع تشخيص مصلحت با حضور و يا بدون حضور احمدي نژاد، تأثيري در سياست داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ندارد و براستي "مجمع بيكارهاست". بنابراين از زاويه اي ديگر، مي توان اين حضور و آشتي با مجمع را "تمرين احمدي نژاد" براي دوران بيكاري اش فرض كرد كه تا يكسال ديگر فرا خواهد رسيد!
واقعيت هر كدام از اين سه گزينه باشد، من با گزينه اولي موافق ترم. فكر مي كنم احمدي نژاد براي جا دادن خود در هرم قدرت، به تحركات دنباله داري دست زده كه ممكن است موفق شود و باز هم بتواند خود را بر بافت قدرت تحميل كند. علاوه بر اينها، احمدي نژاد كارتهايي در دست دارد كه خامنه اي به سادگي نمي تواند حذفش كند.
آنچه مهم است اينكه عكس لبخندهاي دلرباي هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد در مجمع، مي تواند عنوان «دو لبخند، دو منظور» را از آن خود كند! آنها كه هر دو از يكديگر زخمها خورده اند، زخم بزرگتري از خامنه اي خورده اند و اكنون در "مجمع بيكارها" (نقل قولي از غلامحسين الهام) نشسته اند. شايد هر دو آنها در دل خود، اين بيت سعدي شيرازي را زمزمه مي كنند كه از دست يار جفاكار، نه طاقت غربت و دوري دارد و نه حال قربت و نزديكي و چاره اي هم به جز «صبوري» ندارند!
نه مرا "طاقت غربت"، نه تو را "خاطر قربت"
دل نهادم به "صبوری" که جز این چاره ندانم! (سعدي)
باري. به نظرم «شرايط مختلفي» هاشمي و احمدي نژاد را در كنار يكديگر نشانده است! و لبخندهاي هر كدام، معناهاي متفاوتي دارد. در اين يادداشت برخي از انگيزه هاي احمدي نژاد را از اين ماجرا مرور كرديم. اما معناي لبخند هاشمي رفسنجاني چيست؟ آيا او با لبخند تلخش به يك "زخم خورده تازه وارد" كنايه مي زند و او را به "صبوري" فرا مي خواند؟ صبوري براي چه؟ اين سئوال بعدي است.  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

صدور منويات رهبري از «زير آب»!


ديپلماتهاي جمهوري اسلامي، سياهه اي از قاچاق، جاسوسي، تشكيل باندهاي مغزشويي و ترور در بين بنيادگراها و در نهايت انواع اعمال غيرقانوني مانند «زيرآبي در استخرهاي مختلط» را در كارنامه دارند. گاهي اين پرده كنار مي رود! ديپلماتهاي ايراني «نمايندگان تفكري» هستند كه بر ايران كنوني حكومت مي كند. آنها پيام آوران و تابلوهاي همان نظام مقدسي هستند كه ادعاي مديريت جهان دارد و خود را «ام القراي جهان اسلام» مي داند و رهبرش را «ولي امر مسلمين جهان» مي نامد! سوغاتي ديپلماتهاي نظام اسلامي، همان تحفه اي است كه در داخل به مردم عرضه مي شود؛ تجاوز، فساد و رياكاري.
تصاوير بالا از بازسازي شاهدان تازه ترين دسته گل ديپلماسي اسلامي پشت هم شده اند. ديپلمات جمهوري اسلامي در برزيل، به يك «استخر مختلط» رفته و از زير آب، به اندام شخصي دختركان 9 تا 14 ساله دست درازي كرده است. سفارت ايران در برزيل اين دست اندازي را يك «سوء تفاهم فرهنگي» ناميده و وزارت خارجه هم از اين ديپلمات منحرف دفاع كرده است! شايد وزارت خارجه درست مي گويد و حكمت الله قرباني در حال صدور منويات رهبري از طريق كار فرهنگي(!) در «زيرآب» بوده است!

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

ايران پرستي «تهوّع آور» كودتاچيان!


چارچوب فكري رهبري جمهوري اسلامي اينگونه مي گويد: "حالا كه قرار است جنگي با غرب رخ دهد، خودمان به استقبالش مي رويم و كشور را هم با خودمان به قهقراي نابودي خواهيم كشاند!" سطح عقلانيت حاكم بر ايران را مي توان در لابلاي سخنان رهبر توّهم زده اش و در لابلاي سخنان رئيس دولت و رسانه هايش سنجيد. عقلانيتي كه معتقد است اگر يك گام به عقب برداريم، بايد تا انتها به عقب برگرديم. استدلالي كه مي گويد اگر اميتازبخشي و حرج خاك و نفت ايران به متحداني مثل چين و روسيه مؤثر نبود، دست به «انتحاري هزينه ساز» در منطقه خواهيم زد! و بايد با استراتژي "تهديد در مقابل تهديد"، در هر سطحي كه دشمن هجوم مي كند با آن مقابله كنيم! وهمين اشاره رهبر كافي است تا مقامات حكومتي و دولتي و نظامي كشور، در هر سطحي كه هستند بدون حداقلي از درايت و تدبير، سخناني تحريك آميز بگويند و به جنگ لفظي با همسايگان و كشورهاي دنيا دامن بزنند. موضوع اين جنگهاي لفظي «ايران» نيست، بقاي اين حاكميت است و بس!
رهبري ايران مي انديشد اگر جنگي در راه است (كه هست) اول اينكه آغازگرش بايد مــا باشيم و به عبارتي ما بايد «مشت اول» را بزنيم تا تعادل رواني دشمن را از بين ببريم و برنده جنگ باشيم. دوم اينكه بايد «بستري ملي» براي جنگ احتمالي بسازيم تا مردم با اشتياق در جنگ شركت كنند و با حكومت همراه شوند! حكومت مي انديشد كه در اين صورت بازهم امكان تازه اي براي بقا و استمرار خود خواهد يافت. مقامات حكومتي به درستي مي دانند «موضوع هسته اي» آنقدرها مورد توجه مردم نيست كه بابت آن هزينه بدهند و اگر جنگي بر سر مسايل هسته اي دربگيرد، حكومت از سوي مردم حمايت چنداني نخواهد داشت. اتاق فكر حاكميت مي انديشد بهترين بهانه اي كه همه ايرانيان (و اي بسا مخالفان) را به صحنه حمايت از حكومت خواهد كشاند، نه موضوع هسته اي، بلكه موضوعي «ملي» و تماميت ارضي ايران و وطن دوستي ايرانيان است! آنها به درستي دانسته اند كه حتي شعارهاي مذهبي هم قادر نيست مردم را به جبهه ها بكشاند! فساد گسترده در روحانيون و رهبري اين حربه را از حكومت گرفته است. براي همين و در حاليكه كمربند تحريمها و فشارها دور گردن جمهوري اسلامي محكم و محكم تر مي شود، مقامات تهران ناگهان به ياد سه جزيره محروم ايراني در خليج فارس مي افتند كه همواره محل مناقشه مرزي بوده است. به يكباره ياد جزاير ابوموسي و تنب كوچك و بزرگ مي افتند كه عمري را در محروميت و بي توجهي سپري كرده اند. ناگهان «ناسيوناليسم!» مي شود دغدغه و آرمان همان حاكماني كه سالهاست بر كشورمان چوب حراج زده اند و نفت و ثروتهايش را خرج بقاي خود كرده اند. اين مردم حتي زير باتوم و گلوله هم، سرود "اي ايران، اي مرز پرگهر" خوانده اند. بنابراين، بهترين بهانه براي همراه كردن اين ملت، دميدن در احساسات ملي گرايانه آنهاست!
دليل توجه ناگهاني دولت و حكومت به جزاير ايراني "در اين مقطع زماني" چيزي نيست جز اينكه «دفاع از تماميت ارضي ايران» مي تواند احساسات ميهني را در ايرانيان تحريك كند تا در صورت وقوع جنگ، بقاي ايران با بقاي حكومت ضد ايراني كنوني "همسنگ" نشان دهد و ايرانياني كه براي دفاع از تماميت ارضي خود به صحنه مي روند، سربازان مدافع حاكميت كنوني معرفي شوند! شبيه آنچه با افتخارات ملي ايرانيان در جنگ هشت ساله كردند و همه را به حساب دفاع از حكومت و دين نوشتند.
اما ايرانيان هم مردم كم هوشي نيستند. مردم مي انديشند وقتي "روزنامه كيهان" هم بر موج احساسات وطن پرستي ايرانيان سوار مي شود و در ابلهانه ترين نطريه، ادعاي مالكيت(!) عربستان را هم به عنوان «يك استان ايران» مطرح مي كند، ترديد نبايد كرد كه حاكميت كنوني "ريگي به كفش" دارد. سفر اخير احمدي نژاد به جزيره ايراني ابوموسي را هم در همين راستا ارزيابي مي كنند. زيرا اگر احمدي نژاد به راستي دغدغه ايران داشت، كمي قبل از سفر به ابوموسي هنگامي كه فرياد دردمند آن پيرمرد را در بندرعباس شنيد كه "من گرسنه ام! من گرسنه ام!" از شرمندگي سوء مديريتي كه كشور و مردمانش را به اين ذلّت رسانده، بدرود حيات مي گفت!
از سوي ديگر؛ شكي نيست كه حكومت ايران براي فرافكني مشكلات داخلي و برگرفتن نگاهها از انبوه گرفتاريهايي كه دارد، به ساختن بحران در خارج و جنگ لفظي با همسايگان جنوبي خود نيازمند است. احمدي نژاد فريادهاي مردم فقير را نشنيده مي گيرد و به ابوموسي مي رود تا فريادهاي ميليونها شهروند فقير و خسته مانند او، در سروصداهاي مقامات اماراتي محو شود. بدين ترتيب "ژست ايران دوستي" احمدي نژاد مي تواند برخلاف خواسته ايرانيان به كار گرفته شود و عملا" باعث برون ريزي مشكلات داخلي و فرافكني بحرانهاي كشور به مشاجرات لفظي با همسايه شود.
چنين است كه احمدي نژاد "ايران پرست" مي شود و بر گردن "كوروش" چفيه بسيجي مي آويزد و در اين وانفساي بحرانها، ناگهان همه دلتنگ ابوموساي محروم و تنب كوچك و بزرگ مي شوند! براي تحريك احساسات ملي(!) روزنامه كيهان كه دشمني آشكاري با ايران و مفاخر ملي ايرانيان داشته و دارد، وارد ميدان مي شود تا بخت خود را در اين ورطه بيآزمايد. اين روزنامه كه به نوعي سخنگوي بيت رهبري است، ناگهان عربستان را هم «يك استان ايران» مي نامد و با ادعايي كودكانه، براي سفر استاني(!) رئيس جمهوري اسلامي به استانهاي عربستان و امارات يك «انشاءالله تأييد آميز» مي گويد! [1]
در حقيقت، پشت اين «وطن پرستي تهوع آور» روزنامه كيهان كه تريبون حاكميت و بيت رهبري است، و پشت اقدامات و سخنان «ايران پرستانه!» احمدي نژاد، هيچ خيري براي ايران و ايرانيان و هيچ نشاني از علاقه به حفظ خاك ايران وجود ندارد. آنچه در اين بحران سازيها ممكن است آسيب ببيند، خاك ايران و تماميت ارضي كشور است. تا همين حالا، مقامات ايران مجبور شده اند وعده «مذاكره درباره سه جزيره» را به امارات بدهند و آمريكا هم متأسفانه با اين مذكرات موافقت كرد است! مذاكره درباره مالكيت بديهي ايران بر سه جزيزه، پيش مقدمه پذيرش «ترديد در مالكيت» آن از سوي ايران است! و اين آغاز معامله كثيف بخش ديگري از خاك ايران، براي بقاي حاكميت كنوني است. شبيه آنچه كه در كاهش سهم ايران در درياي خزر و واگذاري آن به روسيه رخ داد و ديگر صدايش هم در نيامد!
بايد بسيار مراقب باشيم و اين بار با "طناب وطن پرستي" ، تبديل به ابزاري براي بقاي حكومتي كه با مفهوم ايران و وطن بيگانه است نشويم. فريب "ناسيوناليست تهوع آور" حكومت استبدادي و دولت كودتايي اش را نخوريم. دفاع از تماميت ارضي ايران، وظيفه همه ما ايرانيان است اما بايد با «جداسازي مشخص خط ملت و حكومت» و با دقت و ظرافت انجام شود. مبادا در زمين حكومت بازي كنيم!
پي نوشت:
[1] متن زير، گفت و شنود روز چهارشنبه 30 فروردين روزنامه كيهان (ارگان بيت رهبري) است كه صراحتا" از عربستان و امارات به عنوان استانهاي كشور نام مي برد تا علاوه بر مشاجره كنوني با امارات، عربستان را هم وارد منازعه كند:
‍[سفر استاني!
گفت: علاوه بر حاكم امارات، حاكم عربستان هم به حضور رئيس جمهور كشورمان در جزيره ابوموسي اعتراض كرده است!
گفتم: چرا؟! واسه چي؟!
گفت:خب حيوونكي ها حق دارند! از احمدي نژاد گله كرده اند كه چرا در سفرهاي استاني خود هنوز به عربستان و امارات سفر نكرده است!
گفتم: چيزي كه عوض دارد، گله ندارد. انشاءالله احمدي نژاد در سفرهاي بعدي خود به دو استان عربستان و امارات هم سفر مي كند.
گفت: ولي استانداران عربستان و امارات مي ترسند كه با توجه به تحولات و انقلاب هاي اسلامي منطقه تا چند ماه ديگر توسط مردم اين دو استان از پست استانداري عزل شده باشند.
گفتم: چه فرقي مي كند؟! چون بر فرض محال اگر تا سفر بعدي رئيس جمهور هم دوام بياورند و مثل حسني مبارك توسط مردم به درون قفس انداخته نشوند به احتمال زياد احمدي نژاد به روش مخصوص خود هر دو را عزل مي كند!]  كيهان چهارشنبه 30 فروردين 91

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

پيرمرد: احمدي نژاد من گرسنه ام!

اينها تصاويري است پشت هم شده از يك ويدئو. تصاوير فريادهاي يك پيرمرد بازنشسته و دردمند كه در سفر اخير هيات دولت كودتايي به استان هرمزگان، از روي استيصال خود را مقابل ماشين احمدي نژاد مي اندازد و مدام فرياد مي زند: "احمدي نژاد! من گشنمه! من گرسنه ام!" اين پيرمرد با بي اعتنايي احمدي نژاد و فشار محافظان او، به كناري رانده مي شود و عاقبت فريادهايش محو مي شود! رئيس دولت مهرورزي، صحبتهاي آن دختر جوان دردمند را هم كه خود را به بالاي اتومبيل رسانده با عجله به ديگران حواله مي دهد و به نمايش "استقبال!" خود و دست تكان دادنهاي تهوع آورش براي مردمي خسته و دردمند ادامه مي دهد!...
اين تصاوير شايد تلنگري باشد براي همه ما. تا فكر كنيم به آن روزي كه اين مردم از ما مي پرسند: "آن زماني كه ما در فقر و گرسنگي جان مي كنديم، شما چه مي كرديد؟" آيا در آن روز، ما پاسخي خواهيم داشت؟ من كه ترديد دارم.

فيس بوك بابك داد

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه

منطق «كشتن» از ما آدمهاي بدي ساخت!



يك مأمور شهرداري در حال شليك مستقيم به يك حيوان بي پناه، كه حق حيات مي خواهد و بس. يك پاسدار در حال شليك به مردمي كه حق انتخاب خود را مي خواهند. هم آن مأمور شهرداري و هم آن پاسدار "حقوق" مي گيرند و ماشه اي را مي چكانند تا "حقوق" ديگري را لگدمال كنند. هر دو آنها در حال كمك به برپايي حكومت گلوله و زور در طبيعت هستند. طبيعتي كه هم براي انسانها حق زندگي و انتخاب قائل است و هم براي حيوانات حق حيات تعيين كرده است. خدايا ما را چه شده است؟ «منطقِ كشتن» از ما آدمهاي بدي ساخته است. آنها مردم بي پناه را مي كشند و ما حيوانات بي پناه را... و اين ميان به راستي چه فرقي مي كند؛ هر دو داريم «كشتن» را ستــايش مي كنيم!
من به همين دليل ساده و انساني، از حاكميت زور و ديكتاتوري نفرت دارم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

دادستان تهران به مقاومت موسوي و كروبي اعتراف كرد!


دامان نظام هنوز براي بازگشت موسوي و كروبي باز است، اما آنها اين دامان آلوده به خون را نمي خواهند. اين، پيام آشكار سخنان امروز دولت آبادي دادستان تهران بود.
صبح امروز (شنبه) دادستان تهران به "ادامه مقاومت" ميرحسين موسوي و مهدي كروبي اذعان كرد و از آنها خواست: " تا دير نشده به دامان نظام بازگردند"! سخنان امروز دادستان تهران، تازه ترين نشانه و اذعان حكومتي درباره ادامه مقاومت و سازش ناپذيري آقايان كروبي و موسوي و خانم زهرا رهنورد است. مقاومت آنها در برابر فشارهايي كه با آغاز حبس خانگي آنها در 418 روز قبل تشديد شد. فشارهايي كه نه در روز درگذشت پدر ميرحسين موسوي از آنها كاسته شد و نه در مناسبتهايي مثل عيد نوروز و اعياد مذهبي مجال ديدار آنها با اعضاي خانواده را فراهم كرد. فشارهايي كه هنوز ادامه دارند.
اينك زنده باد مقاومت و پايداري رهنورد، موسوي و كروبي. و همه كساني كه حق مردم را فرو نگذاشته اند و به زور و تزوير و زر نظام "نه" مي گويند.