ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۹, پنجشنبه

به بي تفاوتي شما پوزخند مي زنند، شراب بي خيالي نوش جان!



درد آور است. با هزينه يك ليوان شراب 1960 برخي از دوستان(!) ما، كه سر ميز شام مي نوشند و پز سال توليد آن را مي دهند، مي شود هزينه اجاره ماهانه يك سايت را پرداخت كرد! ولي آگاهي چه ارزشي دارد، وقتي مي شود با شراب 1960 دمي منگ بود و در خيال و اوهام پادشاهي كرد و در عالم مستي و توهم، آخوندها را برانداخت؟!
سايتهاي حكومتي از ديروز جشن گرفته اند كه بابك داد هم به گدايي و دريوزگي از ضد انقلاب افتاد! سندشان هم فراخواني است كه براي ايجاد يك سايت تحليلي و تصويري در وبلاگم منتشر كرده ام! راستش آمادگي اين حملات را داشتم چون آنها اهميت ايجاد اين سايت را به خوبي فهميده اند، اما از بي توجهي و برخورد سرد هموطنان و ايرانيان خارج نشين به شدت دلزده و غمگين شده ام! كساني كه تاكنون حمايت كرده اند چند دانشجو و پناهنده كم درآمد ولي باغيرت هستند كه جمعا”«يكصد و پنجاه يورو!» كمك كرده اند، اما «غيرت» آنها ميلياردها ارزش دارد.
فرزندانم مي گويند جداي از خانه و زندگي مان، فقط آن پژويي كه پشت مرز رها كرديم؛ بيست برابر اين پول مي ارزيد! مي گويند اگر اهل دنيا پرستي بوديم، از هستي و زندگي خود براي خبررساني و دادن سهم خود دل نمي كنديم! مي پرسند حالا كجايند هموطناني كه «وطن وطن» مي كنند، اما فقط هفت دانشجوي باغيرت وارد ميدان حمايت شده اند؟! فرزندانم از من مي پرسند: اين «بدهي ناتمام» تو به ايران كي تمام مي شود؟!
من «پي بدنامي و خطرات» افشاگري و آگاهي رساني را به تن ماليدم و به ميدان آمدم. اما با اين بي تفاوتي برخي هموطنان، ترديد نكنيد كه هيچ چيز عوض نمي شود و هيچ اتفاق خوبي نمي افتد. هنوز به وجود غيرت در ميان خيلي از هموطنانم باور دارم و داغ دلسردي و نوميدي خود را بر دل نظام مي گذارم و به حركتم ادامه مي دهم! با اين حال سئوالم اين است كه آيــا كسي هست ياري ام كند؟
اين تخريب و توهين ها، فداي سر آن مردم شريفي كه از داخل ايران و با آنهمه فشار اقتصادي، مدام پيام مي دهند كه چطور كمك خود را به دستت برسانيم؟ و دستشان براي ارسال بسته است. اينجا خطابم به ايرانيان خارج از كشور است. ما به اين تخريبها عادت كرده ايم، حكومت دارد به بي تفاوتي شما پوزخند مي زند. من با سرخوردگي فرزندانم كه در تاراج زندگيمان، تمام خاطرات گذشته شان را باختند و در اين سه سال سخت، همراه و همدرد من بوده اند و امروز از بي تفاوتي ايرانيان به سرنوشت ايران دلسرد شده اند، كنار خواهم آمد. روزگارتان از اميد براي تغيير تهي مباد.
لينك پي پال را مي گذارم، براي آنهايي كه پوزخند سايتهاي حكومتي را با «عمل» خود جواب مي دهند. براي آنهايي كه همچون ما از اميد به تغيير مأيوس و دلسرد نخواهند شد. ‍[بابك داد]

۴ نظر:

ناشناس گفت...

با سلام آقاي داد
چرا چنين برنامه اي را در اين شرايط
اقتصادي راه انداختيد تا بهانه دست ملاها بدهيد؟ بابا مردم چه طوري از ايران به شما پول برسانند؟ ما و بانكها تحريميم. ارز راحت كه رد و بدل نمي شود خطر هم دارد. خارج نشينها را هم كه خودت بهتر از من ميداني! رسانه ااااااا لازم نبود مگر اين وبلاگ چش بود؟
ميرفتي دنبال زندگيت برادر؟ با يك گل كه بهار نميشود؟

ناشناس گفت...

شرم برمن,شرم بر ما...

مانی از ایران

ناشناس گفت...

سلام آقای بابک داد نوشته های شما را هر از گاهی می بینم و مطالعه میکنم.لطفا اگر امکان دارد در خصوص چپاول اموال بیت المال توسط روسای نمایندگیهای ایران در کشورهای دیگر مطلبی را منتشر کنید.باور کنید هم اطلاع رسانی در این خصوص مفید است هم روشنگر است هم لازم و هم موضوعی جدید و گیراست.تا دلتان هم بخواهد میتوان شواهد جمع نمود.اگر شروع کنید من هم به وسع خودم مطالبی را خدمتتان به صورت البته ناشناس ارائه خواهم نمود.ممنون

ناشناس گفت...

رفیق خرگوش گفت : کرم شب تاب تو بیهوده می کوشی تا با نور ناچیزت جنگل تاریک را روشن کنی . کرم شب تاب گفت : رفیق خرگوش این حرف مال قدیمی هاست که می گفتند با یک گل بهار نمی شود ....ما امروزیها هم می گوئیم نور هر چقدر ناچیز باشد ...بلاخره رو روشنایی ست ...این قسمت در ذهنم بود...فکر می کنم از عروسک سخن گوی صمد بهرنگی باشد ...اینها را در جواب کامنت اول نگاشتم که نوشته بود با یک گل که بهار نمی شود ؟ ...ولی در مورد کمکهای مالی و ان هم با این قلم توانا برای اراده ای به آن توانمندی و به یاد ماندنی ...به نظر من کوچک بود ...ای کاش هیچ وقت کاردی به استخوان نمی رسید . هر چند درد چنین سوز و گدازی را با دل و جان هم قبول دارم و هم درک می کنم ...