ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

بازسازي جامعه را آغاز بايد كرد؛ كمك كن بيمار را «زنده» نگه داريم!



هجوم حكومت به فرهنگ و اخلاق ايرانيان، از ايران يك زمين سوخته باقي مي گذارد! چيزي شبيه سرزمين، آنطور كه از شهرام، چيزي شبيه انسان باقي مانده است. شهرام حسابدار يك شركت بود. يك شب در حاشيه خيابان خلوتي در غرب تهران، سوار يك مسافركش شخصي شد. در تاريكي شب، ناگهان ماشين به جاده اي خاكي پيچيد و مردي خشن از زير جلد سرنشين عقبي كه به ظاهر يك پيرزن بود بيرون آمد و چادرش را برداشت و چاقويي زير گلوي شهرام گذاشت. سه سرنشين مسافركش، همگي اعضاي يك باند زورگيري بودند. آنها تمام پول و مدارك و اوراق بهادار شركت را از كيف شهرام برداشتند و تا حد مرگ هم كتكش زدند و عاقبت او را با چند استخوان شكسته و بدني خونين و مجروح كنار بزرگراه كرج رها كردند و رفتند. ده سال گذشت؛ ديگر اثري از جراحت هاي آن شب روي بدن شهرام وجود نداشت و همه استخوانها و زخمهايش ترميم شده بود. خسارتهاي مالي جبران شده و در عالم واقعيت نشانه اي از آن شب هولناك باقي نمانده بود. ولي يك چيزهايي در شهرام ما هرگز جبران نشد كه نشد. ذره اي از وحشت او از شب؛ از تاريكي و از مسافركش هاي شخصي و حتي از سرنشينان خودروها از پيرزنان كم نشد. زورگيرها در آن شب، فقط پول و دارايي شهرام را به تاراج نبرده بودند. اعتماد به نفس او و اعتمادش به جامعه را هم دزديده بودند و اين ثروتهاي بربادرفته هرگز جبران نشد كه نشد! از آن زمان، شهرام به خيلي جاها رسيد اما هرگز به آرامش قبل از آن شب لعنتي دست نيافت و اين خسارت كمي نبود. چيزي به نام آرامش قلبي در او نابود شد و براي هميشه رفت پي كارش!
خسارتهاي 34 ساله جمهوري اسلامي بر بدنه اقتصاد و صنعت و هنر كشورمان هرچقدر هم عظيم باشد [كه هست و بر اساس آمارهاي همين دولت، اين خسارتها فاجعه بار هم هست] اما در مقابل «تاراج اخلاق و اعتماد عمومي» هنوز هم رقم ناچيزي است. اگر همين حالا هم اين نظام ساقط شود [كه سقوطش به دلايلي كه به اين نوشته مربوط نيست، فعلا" ممكن به نظر نمي آيد] و اگر بلافاصله يك دولت منتخب مردم بر سر كار بيايد[كه آن هم خيلي عملي نمي نمايد!]، به دهها سال زمان براي جبران خرابي هاي اقتصادي و ترميم زيرساختهاي كشورمان نياز داريم. ممكن است بتوانيم ارزش پول ملي را در يك روند بيست ساله بازيابي كنيم. يا مسئله اشتغال را در يك روند پانزده ساله «تك رقمي» كنيم. شايد معضل اعتياد را بشود در بيست سال تا حدودي كنترل كرد و معضل مسكن و ازدواج جوانان را شايد بشود در يك ماراتن سي ساله به حد مناسبي رساند. اما مناسبات اجتماعي و بي اعتمادي عمومي و ناهنجاريهاي اخلاقي جامعه به اين سادگي ها ترميم نخواهد شد و شايد به نيم قرن تلاش همگاني نياز باشد. درست مثل بلايي كه بر سر روح شهرام آمد، روح جراحت ديده اين جامعه هم به يك دوره طولاني برنامه ريزي و كار نياز دارد تا كمي بهبود يابد! و اين دوران درماني، وظيفه هيچ حكومت و دولت ديگري نيست، بلكه بار اصلي آن بر دوش خود ما مردم است.
جمهوري اسلامي مدعي بود «متولي دين» و زمامدار ايمان و اخلاق جامعه خواهد بود. بارها دلسوزان گفتند كه دولت و حكومت نبايد در اين حوزه ها وارد شود، اما نظام به اين هشدارها وقعي ننهاد و وعده داد كه بهشت روي زمين را در همين كشور برپا مي سازد؛ «ولو به زور»!! براي ايفاي اين مسئوليت ناممكن، روحانيت نشست و قوانين تازه نوشت. دهها منكر جديد و دهها فعل حرام تازه [از بدحجابي تا رباخواري] در قانون تعريف كرد و براي مجازات هر كدام، بساط شلاق و زندان و طناب دار و سنگسار برپا ساخت. اما چون خود مسئولان نظام به همان موازين و قوانين پايبند نبودند، جامعه را به سمت بي باوري، بي ايماني، بي اخلاقي و حتي جرم خيزي سوق دادند. اخلاق هم مثل همه حوزه هاي حكومتي، از دست رفت!
چند مثال ساده مي زنم؛ حكومت قصد داشت مردم را با زور نمازخوان كند، اما عاقبت فرمانده پليس [زارعي] را در حال نماز جماعت با شش زن لخت يافتند! مي خواست بانكداري بدون رباي اسلامي برپا كند، اما عاقبت به رباخواري آشكار در مؤسسات مالي و بانكها تن داد و به بزرگترين اختلاسهاي بانكي دست زد! مي خواست حجاب زنان را اجباري كند تا بنيان خانواده ها مستحكم شود، اما آنچه را بدحجابي مي خواند، در سراسر محلات و شهرها گسترش داد، آمار طلاق را به بالاي سي درصد رساند و سن ازدواج را بيش از دوازده سال به تأخير انداخت! نظام مي خواست عدالت اسلامي را اجرا كند، اما در عمل به منجلاب رانت خواري و تبعيض و ويژه خواري يك طبقه خاص فرو رفت. و در عمل، نظام اسلامي به ركورددار آمارهاي منفي در بين كشورهاي جهان تبديل شد. طلاق و فحشا و اعتياد و ترانزيت مواد مخدر و فساد دولتي و اختلاس دولتي و قس عليهذا سرفصل ثمره هاي حكومتي است كه داعيه دار اخلاق و دين هم بود!
حالا مردم مخالف نظام هستند، اما از هنجارهاي مدني و اخلاقي هم به دور افتاده اند و مشكل ما آنجاست. بنابراين همه كساني كه خود را كوشندگان آزادي و دموكراسي مي دانند، با مجمع الجزايري از ناهنجاريهاي اخلاقي و روحي در جامعه ايراني روبرو هستند كه علاجش دردهايش آسان نيست! ايران ما تبديل به مزرعه سوخته اي شده كه شايد تا سالها فقط بتوان در آن زغال كاشت! چه رسد به بذر معرفت و انسانيت و همدلي كه بي تعارف، تخم آن را هم ملخ خورده است! با اين همه، همچنان دست روي دست گذاشته ايم و حكومت به برگريزان سي و چهارساله خود ادامه مي دهد و همچنان بذر خرافات و جهل را در مردم و مغز دانش آموزان و جوانان ما تزريق مي كند. اينگونه است كه هر يك سالي كه اين نظام باقي بماند و اين تخريب زيربنايي جامعه ادامه پيدا كند، آن فرصتي كه براي جبران خرابيها لازم داريم طولاني تر مي شود. و ايران ديرتر از همه كشورهاي همسايه اش به آرامش و رفاه خواهد رسيد.
با آغاز ماه محرم، بيش از 6000 آخوند و 22000 مداح به سراسر كشور اعزام شدند تا به بهانه عزاداري حسيني، پايه اي نظام ولايت فقيه را در بين روستاييان و عشاير و مردم محروم دوردستها تحكيم و خصوصيات ملكوتي خامنه اي را ترويج و تبليغ كنند. جاهاي دوردستي كه اينترنت و آگاهي و خبرهاي موثق راهي به آنجاها ندارد و حتي اگر روزي رؤياي "انتخابات آزاد" هم به واقعيت بپيوندد و قرار شود با رأي مستقيم مردم دولتي تشكيل شود، ذهن و مغز آن مردم ساده دل آنقدر مسموم شده و آنقدر مسخ شده اند كه محال است به چيزي مثل "جدايي دين از سياست" و يا "خلع روحانيون از قدرت" و "آزادي پوشش و بيان" و امثال اينها رأي بدهند. به اندازه بي عملي ما، حكومت دارد فوج فوج آخوند منبري و مداح براي شستشوي مغز نونهالان و مردم روستاها و شهرهاي دور و نزديك گسيل مي كند. آن اندازه كه «نتيجه» يك انتخابات آزاد در ايران فردا، قطعا" چيزي بهتر از امثال دولتهاي نوري المالكي در عراق و بنيادگرايان در ليبي و مصر نخواهد بود. ما از حالا مسئول انتخاب غلط هموطنان خود در آن روز خواهيم بود. ما در مقابل اين لشگر مغزشويان حكومتي كه به روح و جان مردم محروم ما ميكروب ناداني و جهالت تزريق مي كنند، چه واكنش مفيدي نشان داده ايم؟ چه كرده ايم؟ آيا خوش خيال نيستيم اگر گمان كنيم همين روزها يك طوري مي شود و دري به تخته ميخورد و اين نظام خودبخود ساقط مي شود؟! آيا خوش خيالي جاهلانه اي نيست اگر فكر كنيم اينها كه بروند، روي اين زيرساخت آلوده و زمين سوخته اي كه برجاي گذاشته اند، مي توان زراعت مفيدي كرد؟ اين زمين سوخته را بايد هزار بار شخم زد و پيراست و سالها زمان نياز دارد تا مگر به روزگاري برسيم كه ديگر «طوطي» را كمتر از زاغ و زغن نگيرند. كه هنر و معرفت در ديارمان قدر ببيند و فضيلت و كمال بر صدر نشيند. كوتاه كنم كه به قول حافظ، ما دچار نفرين بزرگي شده ايم و سايه شرف هرگز بر ديارمان افكنده نخواهد شد، اگر همچنان دست روي دست بگذاريم:
هماي گو مفكن «سايه شرف» هرگز
بر آن ديار كه طوطي، كم از زغن باشد!
بيان شوق چه حاجت كه شرح آتش دل
توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد!
شش هزار آخوند منبري و بيست و دو هزار مداح براي تحكيم پايه هاي حكومت «عبيدالله خامنه اي» راهي شهرستانها و دهات شده اند تا به بهانه عزاداري محرم، افسانه هاي تازه اي از خامنه اي و معجزاتش براي مردم ساده دل بگويند. ما براي آگاه سازي اين مردم بي پناه و ريختن «باطل السحر» بر اينهمه دروغ و رياكاري، فرسنگها فاصله و سالها كار در پيش داريم و وقت همچنان تنگ است. لازم است اهل عمل به ميدان بيايند كه مبارزه با لشگر غفلت و جهل، همتي عمومي مي طلبد. هر كسي سهمي از اين وظيفه ملي بردارد و كاري بكند. جلوي اين خرابيهاي گسترده را بايد با همت جمعي بگيريم كه در مقابل امروز و فرداي اين سرزمين پاسخي براي بي عملي هايمان نخواهيم داشت. آنها كه اهل عمل هستند، راهي براي مقابله با اين هجوم فرهنگي و اخلاقي بر جامعه ايرانيان بيابند و پي آن را بگيرند و برنامه هاي خود را اعلام كنند و براي جلب حمايت مردم ترديد نكنند. و آنهايي كه نمي توانند كاري بكنند، از كوشندگان در اين مسير حمايت كنند. اگر از سايت هايي بازديد مي كنيد و خبر و تحليلي مي خوانيد و آن را مي پسنديد، به گوشه و كنار آن نگاهي بيندازيد و فرم حمايت مالي از آن را با پرداخت وجهي هرچند مختصر تكميل كنيد. رسانه هاي مستقل و غيردولتي نير بدون حمايت مردم دوام نمي آورند.
ترديد نكنيد كه شريف ترين روشنفگران و صاحبان انديشه و دلسوزان ايران، غالبا" از همه جا مستقل و لاجرم نيازمند حمايت مالي شما هستند. حال آنكه جمهوري اسلامي براي تجهيز ارتش سايبري و تأسيس وبسايتهاي دروغ پرداز، بودجه هاي نجومي خرج مي كند. اين ملت پراكنده، با بي توجهي ما و شما ديري نمي پايد كه از بيان مليت ايراني خود هم شرم كنند. نگذاريم چنان شود كه حتي با سرنگوني اين نظام هم، از پس تاوان خرابيهاي آن بر نخواهيم آمد و ناگزيريم زير يك شبه دموكراسي كابوسهاي تازه تري ببينيم. پس براي بازسازي اين خرابيها آستين همت بالا بزنيم. يا حق!

۱ نظر:

ناشناس گفت...

آقای داد، به عنوان یک ایرانی که سالهای پس از انقلاب را در ایران گذرانده تحلیل شما را بسیار درست و منطبق با واقعیات جامعه می بینم. به کسانی هم که به بهانه دفاع از آزادی هرگونه اشاره و نشانه ای از دین اسلام را در افراد و نوشته ها متعصبانه محکوم می کنند باید گفت که بیشتر کسانی که مرد و مردانه (بلکه زن و زنانه) با این رژیم شیطانی (که از اسلام به عنوان وسیله و پوششی برای تباهی و فساد تصور ناپذیرش استفاده می کند) مبارزه می کنند، اعتقادات عمیق مذهبی دارند. و البته اسلامی که آنها پذیرفته اند با آنچه در تصور شما وجود دارد تفاوت زیادی دارد. اصولا این نوع برخورد به اعتقادات مردم به گمان من نوعی انحراف از مسیر مبارزه با این شیاطین است و در بسیاری موارد (نه تمامی آنها) احتمالا دست خود رژیم در کار این تفرقه افکنی هاست.
سارا برزگری