ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

جلد اول «اسناد لانه جاسوسي انگليس» منتشر شد!



فعلا" فقط تصويرروي جلدش را منتشر مي كنم! مطالبش بماند براي قوه تخيل برادران بسيجي، كه البته اگر داشتند وضعشان اين نبود!
براي بهتر ديدن عكس، روي آن كليك كنيد. 

فيس بوك همگاني بابك داد

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

تا يزيديان هستند، در «محرّم» نبايد فقط سوگواري كرد!


تا وقتي كه هنوز هم از خاك سرزمينم، خون سرخ جوانان بيگناهي همچون ندا و سهراب و... مي جوشد و در كشورمان همان جنايت ها برپاست، من ديگر «محرّم» را نمي شناسم!
من ديگر «حق طلبي حسين» را نمي شناسم؛ تا وقتي كه به جرم «حق گويي» حتي هواي آزاد را بر كروبي حرام كرده اند و موسوي و رهنورد را به حصر برده اند.
من «مظلوميت زينب» را نمي فهمم، تا وقتي كه هنوز تصوير چشمان مظلوم «هاله سحابي» در ذهنم باقي است. بانوي مظلومي كه در مراسم تشييع جنازه پدرش، به جنازه پدرش بي حرمتي را برنتافت و مأموران او را با كوفتن لگدي بر پهلو كشتند.
من ديگر «تشنگي ابولفضل» را نمي شناسم، تا وقتي كه به ياد داشته باشم كه با «رضا هدا صابر» در پايان اعتصاب غذايش چه كردند و در اوج بيماري و عطش و ضعف جسمي او را در آمبولانس كتك زدند و كشتند.
خدايا! من ديگر «اسيران كربلا» را نمي شناسم؛ تا وقتي كه سلول ها و زندانهاي حكومت «عبيدالله خامنه اي» پر است از اسيران حق طلب و آزادانديش. من هر تعزيه اي ببينم و هر روضه اي بشنوم، به ياد مظلوميت «عاشورائيان سال 1388» كشورم اشك خواهم ريخت. من تا تصوير آن خودروي پليس در ذهنم نقش بسته است كه از روي آن بانوي بيگناه مي گذرد و او را له مي كند، با روضه «لگد كردن پيكر حسين» فقط براي آن بانو، آن مادر به نام «شبنم» خواهم گريست كه با خودرو انتظامي، چندين بار از روي پيكر مظلوم آن بانو گذشتند و لگدكوب كردند.
دوستان عزيزي كه سوگوار شهداي عاشوراي سال 61 هجري هستند، سوگواري شان مقبول حق باشد. من اما، «سوگواري بدون ظلم ستيزي» را در شرايطي كه هنوز «يزيد» حاكم است، كافي نمي دانم. من تا وقتي كه چشمه خون بيگناهان مظلوم در كشورم مي جوشد و سنگ مزار خيلي از آنها هنوز مخفي است، كار بهتر را در اين مي دانم كه براي سرنگوني «فرعون امروز ايران» به سهم خودم تلاش كنم. لعن و نفرين بر «يزيد سال 61 هجري» كار مفيدي نيست؛ وقتي امروز يزيديان جنايت كارتري بر تخت خلافت و ولايت نشسته اند و خود را «جانشين خداوند» مي خوانند و فسادها مي كنند و خون ها مي ريزند.
من اگر دلم گرفت و چشمانم باران مي خواست، براي قربانيان بيگناه «امروز» ايران سوگواري مي كنم و از اشكهايم، اراده و عزمي جدي تر براي حق طلبي خواهم ساخت. مبارزه اي بي امان و تلاشي بي پايان.  
تا اين استبداد فاسد در ايران ما نفس مي كشد، كارهاي مهمتري هست كه اگر «دين» نداريم، مرّوت و «آزادگي» بر ما حكم مي كند آنها را انجام دهيم. به سرزمين مادري بنگريد؛ هنوز چشمه خون بيگناهان، از خاك ايران ما مي جوشد. خط سرخي ميان حق و باطل كشيده شده كه ناديده اش نمي توان گرفت. از آن عبور نمي توان كرد. به آن خيانت نبايد كرد. و اينها يعني تا «يزيديان» هستند، در «محرّم» نبايد فقط سوگواري كرد!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

طرح حذف خامنه اي كليد خورد؛ انفجار ملارد يك «ترور نافرجام» بود!


انفجار ملارد؛ نقشه يا اتفاق؟!
«خبري» كه قرار بود عصر روز شنبه 21 آبان تمام ايران و جهان را بلرزاند، صداي مهيب انفجار ملارد نبود كه حتي تا شرق تهران را هم درنورديد و همه را شوكه كرد. بلكه احتمالا" انتشار يك خبر داغ و شوكه آور بود:« آيت الله خامنه اي در مراسم افتتاح سامانه موشك بالستيك به شهادت رسيد!» نقشه اي كه به دلايل نامشخصي نافرجام ماند. نقشه اي كه حتما" مقدمه يك كودتاي تمام عيار بر عليه خامنه اي بود. همان اتفاقي كه از كودتاي انتخاباتي سال 88 تا كنون، هر لحظه انتظارش مي رود و از آن به «كودتا در كودتا» و حذف خامنه اي از قدرت ياد مي شود.
تا امروز يعني دو هفته بعد از انفجار در پايگاه موشكي ملارد، هنوز هم «جعبه سياه» اين رويداد بزرگ براي مردم باز نشده است. با اين حال، به دلايل بسيار و بر اساس برخي خبرهاي محرمانه، مي توان قطعات پازل اين اتفاق را كنار يكديگر چيد و به يك خبر فوق سري رسيد؛ خبري كه شواهد بسياري آن را تأييد مي كنند:« نقشه ترور خامنه اي در ملارد نافرجام ماند!»
حدود يك ماه قبل، داود احمدي نژاد برادر رئيس جمهور هشدار داده بود:« تيم احمدي نژاد قصد دارند وارد فاز نظامي شوند!» كمي بعد در ظهر روز شنبه 21 آبان (12 نوامبر) پايگاه موشكي مدرس و خط توليد موشكهاي بالستيك (موشكهاي قاره پيما) در انفجاري قوي منهدم شد و دهها نفر از پرسنل موشكي سپاه و سرلشگر حسن تهراني مقدم رئيس جهاد خودكفايي و بنيانگذار سامانه موشكي سپاه را به كام مرگ فرستاد. به هر حال آنچه در پي اين انفجار «نافرجام» ماند، تلاش سپاه براي ساخت موشك قاره پيما بود كه حتي انتشار خبرش هم مي توانست امنيت ملي ايران را تهديد كند.
ساعات نخست؛ «گيجي خبري»!
در روز واقعه، رسانه ها دچار «گيجي خبري» بودند و احتمالا" دخالت مستقيم نهادهاي اطلاعاتي در خبرسازي، باعث شد تا اين گيجي خبري بدتر هم بشود. سايتهاي حكومتي ابتدا وانمود كردند كه يك جايگاه پمپ گاز در غرب تهران منفجر شده است. كمي بعد سايتها خبر دادند انفجار در يك مركز آموزشي سربازان بوده. سپس خبرگزاري امنيتي فارس در اولين «خبرسازي هدفمند» اعلام كرد يك «زاغه مهمات در حوالي شهريار» به هنگام جابجايي مهمات منفجر شده است. ساعتي نگذشت كه روابط عمومي سپاه ناچار شد تعداد كشته شدگان را هم اعلام كند، اما كمي بعد رقم كشته شدگان را از 27 نفر به 17 نفر كاهش داد تا از وحشت عمومي بكاهد. در حالي كه رقم كشته شدگان انفجار در روزهاي بعد، بر اساس خبرهاي پراكنده حتي به بالاي يكصد نفر هم رسيد!
سئوال بزرگ: چه خبري بايد مخفي مي ماند؟
در روز واقعه و در اقدامي عجيب، راههاي منتهي به پايگاه مدرس مسدود شد و از ورود و تردد خبرنگاران جلوگيري شديدي به عمل آمد. بر اساس مشاهدات عيني شاهدان، چندين دوربين موبايل رهگذران توسط تيم هاي اطلاعاتي از آنها گرفته شد و تلاش شد از اين بزرگترين انفجار بيست سال اخير در حومه تهران، هيچ عكسي منتشر نشود. همچنين از ورود امدادگران و آمبولانسهاي غيرنظامي به محوطه پايگاه مدرس جلوگيري شد و حتي مجروحان حادثه را از دو بيمارستان شهريار و كرج به بيمارستانهاي سپاه انتقال دادند. قرار بود «يك خبر» به كلي مخفي بماند! آن خبر «خبر ساخت موشكهاي بالستيك» نبود، بلكه خبر «اخلال در مراسم افتتاح آن توسط رهبر» و ترور او بود كه بايد به هر قيمتي مخفي مي ماند. در اين گونه موارد كه پاي مرگ و زندگي رهبر در ميان است، معمول اين است كه مقامات حتي حرفش را هم نزنند تا مردم «تصور» هم نكنند كه مي شود «جانشين خداوند» را ترور كرد و كشت! همان گونه كه ساعتهاي زيادي طول كشيد تا مقامات جرأت كردند خبر درگذشت آيت الله خميني (يا روح خدا) را به مردم اعلام كنند. در حكومت هاي ايدئولوژيك، مقامات بر اين باورند كه با اعلام خبر مرگ و يا احتمال مردن رهبران كاريزماتيك (يا جانشنيان خدا)، بخش زيادي از توده مردم به «فناپذيربودن» اين رهبران فكر مي كنند و از قداست آنها كاسته مي شود. فناپذير بودن يك رهبر كاريزماتيك، او را نزد مردم «آسيب پذير» مي كند و از ديدگاه طبقه حاكم، فكر «فناپذيري» براي رهبر و جانشين خداوند يك سم كشنده براي كل حاكميت است!
بر اساس اطلاعات بعدي پس از اين انفجار، تعدادي از سرداران و مسئولان سپاه دستگير و بازجويي شده اند. شايد به همين دليل كه هيچ برآوردي از عوامل و طراحان اين نقشه ترور به دست نيامد، «سامانه خبرسازي حكومتي» تا دو روز گيج و منگ بود و خبرهاي ضد و نقيض آن تمامي داشت.
شوك دو روزه در دفتر رهبري!
بعد از اين انفجار، دفتر رهبري هم در شوك فرو رفت. بر خلاف اتفاقات مشابه، تا دو روز (دوشنبه) هيچ پيام تسليتي از سوي مقام رهبري صادر نشد. يعني تا زماني كه تعدادي از عوامل طراح اين انفجار در سپاه شناسايي و دستگير شدند و ظاهرا" تا زماني كه «برائت» ساير قربانيان در اين نقشه ترور براي مقامات امنيتي ثابت شد، دفتر رهبري در اين باره «سكوت مطلق» پيشه كرد و هيچ پيام تسليتي تا صبح دوشنبه (زمان تشييع كشته شدگان) صادر نكرد! اين در حالي بود كه يكشنبه شب 22 آبان، آيت الله خامنه اي براي پيروزي دو وزنه بردار ايراني در فرانسه پيام تبريك صادر نمود و پيام خوشحالي خامنه اي روي وبسايت رسمي مقام رهبري منتشر شد، اما هنوز از همدردي رهبري با خانواده كشته شدگان انفجار خبري در اين سايت نبود!
انفجار موشك در حال تست؟
بر اساس شواهد، «تست نهايي موشك» در روزهاي قبل انجام شده بود و موشك نمونه واقعا" در هنگام جابجايي منفجر شد؛ اما جابجايي به سوي محل برگزاري مراسمي كه مقام رهبري در آن حضور مي يافت. ساعاتي قبل از جابجايي موشك از پايگاه مدرس به پايگاه الغدير انفجار رخ داده است. با اين حال اما ظاهرا" سردار تهراني مقدم و پاسداران بخش موشكي سپاه، در حال جابجايي موشك نمونه به سمت «پايگاه هوايي الغدير» در بخش شمالي پايگاه مدرس بوده اند و مقدمات استقبال از «بازديد» رهبر از اولين موشك توليدي بالستيك با قابليت حمل كلاهك هاي خاص را فراهم مي كردند. كار جابجايي موشكها معمولا" توسط پرسنل كادر انجام مي شود. به همين دليل تعداد سربازان وظيفه در اين حادثه بسيار كمتر از تعداد افسران كادر بود. زيرا محافظان آقاي خامنه اي در سنتي ديرينه، به سربازان وظيفه اعتمادي ندارند و در هنگام ديدارهاي رهبر از پايگاههاي نظامي، آنها را به مرخصي و يا مأموريت مي فرستند.
انفجار موشك در حال جابجايي؟
سپاه پاسداران از ابتدا مدعي بود انفجار بر اثر جابجايي يك زاغه قديمي مهمات در حوالي ملارد رخ داده، اما با به ميان آمدن نام سردار تهراني مقدم ناگزير شد بخشي از واقعيت را بيان كند. خبر اوليه سپاه درباره كشته شدن يك سردار عاليرتبه سپاه (تهراني مقدم) در امر معمولي «جا به جايي زاغه مهمات» يك خبر ساختگي و مضحك بود! مثل اين بود كه بگويند يك «جراح قلب» در حال جابجايي يخچال رستوران بيمارستان، كشته شده است!
براي همين سپاه در اطلاع رساني بعدي، اعتراف كرد انفجار در «سامانه موشكي سپاه» روي داده و سردار تهراني مقدم هم در حال «تست موشك» كشته شده است. در صورتي كه از ظواهر امر چنين بر مي آيد كه سردار تهراني مقدم و افسران سپاه در حال جابجايي موشك نمونه از پايگاه مدرس به «پايگاه الغدير» بوده اند. پايگاهي كه در شمال پايگاه مدرس (حومه گرمدره) قرار دارد و از ضريب امنيتي بالايي براي حضور رهبري برخوردار است و احتمالا" محل برگزاري مراسم «رونمايي از موشك بالستيك» در حضور رهبري بوده است. اما در يك انفجار ناگهاني كه دلايلش هنوز معلوم نيست، موشك و سوخت مايع آن كه بسيار حساس است، منفجر شده است! به هر حال انفجار ملارد، ساعتي قبل از آن رخ داد كه هلي كوپترهاي حامل آقاي خامنه اي و همراهانش از بيت رهبري، به سوي مقصد (پايگاه الغدير) حركت كنند.
لغو مراسم سالانه عيد غدير (ولايت)!
لغو مراسم «عيد غدير» كه طبق سنت هر ساله، مراسمي براي «تجديد بيعت» مسئولان كشوري و لشگري با مقام رهبري است، از نكات تعجب برانگيز امسال بود. لغو اين مراسم، نشانه واضحي از هراس شخص رهبر و تيم حفاظت بيت رهبري از احتمال يك خطر ديگر و «بي اعتمادي» نسبت به برخي مسئولان عاليرتبه كشوري و لشگري بود. به هر حال، چند روز بعد از نافرجام ماندن يك نقشه خرابكارانه، احتمال طراحي و اجراي مجدد يك نقشه ديگر و يا حتي تكميل كودتا در اين مراسم دور از ذهن نبود.
پاي يك «جريان داخلي» در ميان است:
از مجموع گمانه ها و اطلاعات بالا، به نظر مي رسد همزمان با افزايش تهديدهاي خارجي بر عليه حكومت، نيروهايي از درون نهادهاي نظامي به گزينه «كودتاي نظامي» روي آورده اند تا بدين طريق، ابتكار عمل را به دست بگيرند و پيشدستي كنند. 
هرچند نمي توان با قاطعيتي شبيه داود احمدي نژاد از دخالت «تيم احمدي نژاد» در انفجار اخير و اقدامات نظامي و كودتايي سخن گفت، اما نبايد امكانات و طراحي و انگيزه تيم احمدي نژاد براي تصاحب قدرت كامل را هم دست كم گرفت. او اخيرا" با تهديدهاي جدي براي حذف پست رياست جمهوري، بازداشت و بركناري و برخورد با نزديكانش مواجه شده و حلقه دور احمدي نژاد هر روز تنگ تر مي شود.
در اين ميان اگر از «رجزخواني» مقامات اسرائيل و سپاه درباره انفجار اخير بگذريم، مي توان گفت «كودتا در كودتا» كه از فرداي كودتاي انتخاباتي 88 انتظارش مي رفت، اكنون در حال طراحي در اتاق هاي مخفي دو جريان حاكم است و حاميان دو طيف احمدي نژاد - خامنه اي، در حال طراحي برنامه اي براي «حذف سريع» همديگر هستند. به هر حال آن چنانكه سپاه پاسداران بارها اعلام كرده، اتفاق خونين ملارد منشأ خارجي نداشته و يك اتفاق با «منشأ داخلي» بوده است!
نتيجه گيري ها ادامه دارند!
اين يادداشت را به احتمال زياد و بر اساس اطلاعات تازه «به روز رساني» خواهم كرد. و البته مانند هميشه در فيس بوك همگاني ام اين بحث را با مشاركت شما و ساير مخاطبان دنبال خواهيم كرد. همچنين ويدئوي گفتار روزانه آقاي محسن سازگارا (امروز شنبه) حاوي نكاتي در همين زمينه است كه به دليل كمبد وقت، خلاصه وار بيان شده اند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

آبروي عمامه؟!


احمد خاتمی٬ عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری می‌گوید: «این برای ما {روحانیت} سم مهلک است که آبروی عمامه را خرج یک کاندیدا کنیم
دير به فكر افتادند! اين لباس روحانيت و اين چند متر پارچه، لااقل پيش بعضي از مردم يك مختصر احترامي داشت. يك مختصر آبرويي داشت. اما دير به فكر حفظ آبرويش افتادند! زماني كه مراجع تقليد «قاچاقچي شكر» شدند و كارخانه «لاستيك سازي» علم كردند، آبروي عمامه مرجعيت بر باد رفت! زماني كه يك حجت الاسلام كم سواد را يك شبه رهبر و مرجع تقليد كردند، آبروي عمامه را بردند. زماني كه روحانيون و قضات «خانه هاي عفاف» را برپا كردند و نان علما را از اجاره دادن دختران بي پناه و فراري درآوردند، آبروي عمامه رفت. زماني كه روحانيت فرمان قتلهاي زنجيره اي داد، فرمان تجاوز جنسي به زندانيان داد، فرمان اختلاس و پولشويي و قاچاق داد، آبروي روحانيت و مرجعيت و عمامه رفت. حالا اين آقاي احمد خاتمي كه خودش از بي آبروترين روحانيون حكومتي است، به آخوندها توصيه مي كند آبروي عمامه را خرج هيچكس (حتي نامزدهاي حزب اللهي) هم نكنند! اين سخن در عين حال، از «عمق پشيماني مقام رهبري» از تقلب و جنايات سال 88 به نفع احمدي نژاد خبر مي دهد. احمدي نژادي كه امروز، اسناد فساد رهبر و روحانيت حكومتي و همه حاكمان و اعضاي بيت رهبري را در اختيار دارد و حرفش همه جا «در رو» دارد! و اين واقعيت، امثال احمد خاتمي را بدجوري سوزانده است! بدجوري!
طبق تعريف ساده «سمّ مهلك» يعني «سم كشنده»! پس قاعدتا" كسي كه سمّ مهلك را خورده، تا حالا نبايد زنده مانده باشد! حالا وقتي روحانيت و رهبر معظم و ولي امر مسلمين جهان، دو سال قبل آبروي خود و عمامه شان را خرج يك كانديدا كرده و از آن «سم مهلك» نوش جان فرموده اند، آيا اكنون آن روحانيت سم خورده، اصلا" «زنده» است؟ مگر خرج كردن عمامه براي روحانيت «سم كشنده» نيست؟ پس آيا مي شود بعد از نوشيدن آن همه سمّ مهلك توسط روحانيت معزز و رهبر معظم، همگي آنها هنوز هم زنده مانده باشند و تازه به فكر آبروي عمامه شان هم باشند؟ راستش من بعيد مي دانم!
مهم:  

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

احمدي نژاد چگونه «سنگر رسانه اي» خود را نجات داد؟


طبق روش سنتي حاميان خامنه اي براي حذف مخالفان، اولين و مهمترين سنگري كه ابتدا بايد از مخالفان گرفت، «سنگر رسانه» است. ساعتي قبل آقاي علي اكبر جوانفكر «سرلشگر رسانه اي!» و مشاور مطبوعاتي احمدي نژاد و مديرعامل خبرگزاري دولت (ايرنا)، با هجوم مأموران امنيتي به روزنامه ايران بازداشت شد! كاركنان روزنامه ايران ابتدا مانع از بازداشت وي شدند و كار حتي به درگيري با مأموران و سر دادن شعار «حيدرحيدر» و پرتاب اشك آور هم كشيده شد. اما «سنگر رسانه اي دولت» براي ساعاتي پلمپ و كار آن مختل شد! تا وقتي كه جوانفكر خبر داد شخص احمدي نژاد در راه است!
همزمان سايت خبرگزاري دولتي ايرنا (كه جوانفكر رئيس آن است) در خبري يك خطي دستگيري او را تكذيب كرد. اما به دليل اينكه آقاي جوانفكر با خبرنگاران خبرگزاريهاي مختلف، كنفرانس خبري داشته و دستگيري هم بلافاصله در پايان اين كنفرانس خبري رخ داده، خبرنگاران رسانه هاي مختلف شاهد اين ماجراها بوده و گزارش دستگيري جوانفكر را آنها مخابره كردند. يكي از خبرنگاران حاضر در اين ماجرا مي گويد برخي از نزديكان جوانفكر به مأموران دادگستري گفته اند:«احمدي نژاد در راه روزنامه است و به زودي مي رسد!» همين باعث تشجيع كاركنان روزنامه و خبرگزاري ايرنا و شخص آقاي جوانفكر براي مقاومت بيشتر و درگيري با مأموران شده است. مأموران هم كليه درهاي جلويي و پشتي روزنامه ايران را مسدود كرده اند تا آقاي جوانفكر از ساختمان خارج نشود (به اصطلاح فرار نكند)
آقاي جوانفكر به دليل انتشار ويژه نامه روزنامه ايران «خاتون» به تحمل يك سال حبس و سه سال محروميت از فعاليتهاي مطبوعاتي محكوم شده و هنوز حق اعتراض او به اين حكم پايان نيافته است. با اين حال شايد تلاش براي بازداشت او به دليل صحبتهاي تند او بر عليه اصولگرايان باشد كه در آخرين شماره روزنامه اعتماد در روز شنبه منتشر شد.
ساعتي نگذشته بود كه خبر رسيد علی اکبر جوانفکر مدیرعامل موسسه مطبوعاتی روزنامه ایران، بعد از رایزنی های صورت گرفته بين احمدي نژاد و مقامات ارشد نظام آزاد شده است. بدين ترتيب باز هم اسم «باج دهي دولت» و «عقب نشيني رهبري» را «رايزني» گذاشتند و قضيه اجراي حكم قضائي ختم به خير شد!
اگرچه به قول دكتر جواد لاريجاني كه اخيرا" به خبرنگار بي.بي.سي گفته بود: «سگ زرد، برادر شغال است!» و مي توان اين ضرب المثل را به جناح هاي دولت و حاكميت در ايران هم تسّري داد، اما به هر حال امروز ميدان رقابت سياسي ايران، شاهد يك جابجايي ديگر در امتيازها بود و تيم انحرافيون دولت(!) به مربيگري محمود احمدي نژاد با يك «رايزني تلفني تهديدآميز» از مقامات ارشد نظام (كه اسم مستعار خامنه اي است) خواست حكم دستگيري علي اكبر جوانفكر مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور را لغو كنند و مأموران خود را از داخل ساختمان روزنامه ايران و دفتر جوانفكر عقب بكشند! بنا به گزارشهاي رسيده اين عقب نشيني خفت بار مأموران قضائي، شكست حاميان رهبري و قوه قضائيه در «اجراي حكم!» بود. هنوز معلوم نيست محمود احمدي نژاد در رايزني تلفني با مقامات ارشد نظام، از كداميك از آن 140 هزار سند رسواكننده سخن گفته و يا چه تهديدي كرده كه آنقدر كارساز بوده تا خامنه اي به سرعت دستور عقب نشيني مأموران امنيتي را صادر كند! جوانفكر همچنين دو انگشت خود را به نشانه پيروزي (يا به معناي دو - هيچ به نفع احمدي نژاديها) بالا برد و به اشاره گفت: فعلا" «همه چي آرومه!»
چنانچه بالاتر هم نوشتم: در جمهوري اسلامي، معناي «رايزني مقامات ارشد نظام» يعني «باج دادن دولت به رهبر» و يا «عقب نشيني مفتضحانه رهبر»! يكي از اين دو امروز اتفاق افتاد و جوانفكر در مقابل حكم دستگاه قضايي ايستادگي كرد و احمدي نژاد به قوه قضائيه و مقام معظم(!) رهبري يك «شيشكي» حواله كرد. جوانفكر سنگردار رسانه اي احمدي نژاد است و ممكن بود بعد از دستگيري او، خبرگزاري ايرنا و روزنامه ايران را هم از احمدي نژاد بگيرند و او بدون رسانه بماند. براي همين احمدي نژاد شخصا" وارد كارزار شد! او به خوبي از اهميت كار رسانه و خبرگزاري آگاه است و براي همين، تهديدش آنقدر جدي بود كه «مقامات ارشد نظام!» را وادار كرد تا به نيروهايشان دستور عقب نشيني بدهند.
امشب آقاي جوانفكر در حالي مي خوابد كه حدود سي نفر از كاركنان روزنامه ايران (همكارانش كه با «حيدر حيدر» گفتن مانع از بازداشت او شده بودند) در زندان به سر خواهند برد! هرچند آنها هم احتمالا" به زودي با دستور همان مقامات ارشد آزاد مي شوند.
اما بشنويد از جهان! در حالي كه اين دو گروه در ايران توي سر و كله هم مي زنند، بريتانيا تمام روابط مالي و اقتصادي خود را با جمهوري اسلامي قطع كرد و بانك مركزي را هم تحريم نمود. از سوي ديگر دولتهاي فرانسه و آمريكا هم تا ساعاتي ديگر به تشديد اين تحريم ها مي پيوندند! ضمن اينكه قطعنامه «محكوميت نقض حقوق بشر در ايران» هم در صحن سازمان ملل رأي بالايي آورد و تصويب شد.
پي نوشت: برخي مي گويند «اينها همه اش بازي و نمايش است!» در پاسخ بايد بگويم حتي اگر از اول قرار بوده تمام اينها يك «نمايش ساختگي» باشند، امروزه همان نمايش ساختگي «بسيار جدي» شده و بازي «هر دو سر باخت» براي نظام جمهوري اسلامي و آن اقتداري است كه از آن دم مي زند و به آن اقتدارش افتخار مي كند. پس باور كنيد تئوري دائي جان ناپلئوني را نبايد هميشه به كار برد. موازنه دو جريان بر مبناي مداركي كه از فساد همديگر دارند، به زودي به نفع يك طرف «تغيير» خواهد كرد. در اين ميان محمود احمدي نژاد بدجوري به آن 140 هزار سند فساد كه مخفي كرده، دل خوش كرده است. اسنادي كه در وقت ضروري، هر در بسته اي را باز مي كنند!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

انقلابيون ليبي، «انگشت تهديد» سيف الاسلام را بريدند!


يكى از انقلابيونى كه در دستگيرى «سيف الاسلام قذافي» مشاركت داشت، به خبرنگاران گفت: من شاهد بودم كه انقلابيون، «انگشت تهديد» (انگشت دوم دست راست) فرزند معمر قذافى را كه بارها در تلويزيون، انقلابيون و خانواده آنها را تهديد مي كرد، بريدند و قطع كردند! با اين حال خود سيف الاسلام مدعي شده انگشتش در حمله هوايي ناتو قطع شده است! جاي تعجب اينكه هيچ جاي ديگر بدن او اثري از حمله هوايي(!) ناتو ندارد!
با اين حال هنوز ديكتاتورهاي باقي مانده مثل بشار اسد و خامنه اي و احمدي نژاد، از سرنوشت رقت انگيز مبارك و بن علي و قذافي عبرت نگرفته اند و همچنان با گستاخي «انگشت تهديد» را به سمت مردم خود نشانه گرفته اند. انگشتاني كه روزي در طوفان خشم عمومي، بريده مي شوند.
اكنون جهان انساني، مي خواهد بدون حضور ديكتاتورهاي فاسد نفسي بكشد و زندگي بكند و ديگر مردم اين عصر، حوصله عتاب سلطان و دستور شاه و «فصل الخطاب» ولايت فقيه را ندارند و «انگشتان تهديدگر» فرعون هاي خودكامه و خداوندان حقير، هيچ تاثيري در اراده ملتها براي رسيدن به آزادي و عدالت و زندگي برتر نخواهند داشت.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲۸, شنبه

انتفاضه از راه دور؛ فيروزآبادي براي رهبر «سپر انساني» مي سازد!

گفته مي شود بعد از انفجار انبار موشك هاي شهاب و سجيل در ملارد كرج، ديگر موشكي باقي نمانده كه جايي يا كشوري را با آن محو كنند! براي همين، فعلا" تنها گزينه روي ميز برادران سپاه(!) «انتفاضه» يا همان «انقلاب سنگ» است و برادران بسيجي براي مقابله با حمله احتمالي اسرائيل، در حال تمرين سنگ پراني و انتفاضه از راه دور هستند! فعلا" گزينه ديگري هم روي ميز نيست!
خبرگزاري فارس گزارش داده كه سپاه پاسداران در حال برگزاري دوره هاي آموزشي «سنگ پراني دوربرد!» است و در افتتاح اولين دوره، سردار عزيز جعفري توانسته ركورد پرتاب يك قلوه سنگ را تا هفتاد متر و بيست سانتي متر بشكند! به گزارش فارس، مقام معظم رهبري خواستار افزايش نيروي پرتاب سنگ تا برد 2000 كيلومتري يعني تا خود ميدان مركزي «تل آويو» هستند و فرومده اند به حول قوه الهي اين امر هم، مثل تقلب انتخاباتي سال 88 عملي و شدني است! البته كارشناسان انتفاضه مي گويند دستيابي به اين سنگ پراني دوربرد، عمرا" شدني نيست! شنيده شده رهبر معظم در يك جمع خصوصي گفته است:« بصيرت (يا همان شعور!) داشته باشيد و حرفم را گوش كنيد! اگر به جاي كش دادن بعضي مسائل، نيروي گرانشي سنگ پراني تان را كــــــش بدهيد، ما پيروزيم! سنگ پراني را آنقدر كـش بدهيد تا سنگها به قلب دشمن برسند! هنوز يك هفته هم نگذشته كه من قول يك مشت پولادين به دشمنان را داده ام!»
بنا به همين گزارش، در صورت حمله اسرائيل سردار سرلشگر حسن فيروزآبادي تصميم دارد شخصا" به عنوان «سپر انساني» از بيت مقام معظم رهبري محافظت كند و پيش بيني مي شود پوشش بدني وسيع او حتي بتواند بخش مركزي پايتخت (حد فاصل شوش تا پارك وي!) را هم زير پوشش دفاعي خود قرار دهد. البته در صورت جابجايي انبار سردار و انهدام اشتباهي فيروزآبادي، ممكن است فاجعه اي دهها برابر انفجار ملارد رخ دهد و بخشهاي مركزي تهران (از ترمينال خزانه تا پل تجريش) شيميايي شده و حتي تا سي سال قابل سكونت نباشند.
از سوي ديگر سردار صفار هرندي در يك سخنراني، خواستار برپايي جنبش «كفشاتونو پرتاب كنيد! اسرائيلو اشغال كنيد!» شده و مدعي است اگر هر بسيجي، يك جفت كفش خود را به سوي اسرائيل پرتاب كند، اسرائيل زير انبوه كفشهاي عاشقان ولايت و البته در مه غليط ناشي از بوي كشنده آنها دفن خواهد شد! كارشناسان سازمان بسيج مي گويند به جاي كفش مي شود از همينجا به سمت اسرائيل آب دهان پرتاب كنيم تا اسرائيل را كلا" آب ببرد! به همين دليل گروههاي خودجوش بسيجي با فرماندهي سردار نقدي، در حال تمرين «تف كردن با برد بالا» هستند كه البته به دليل تازگي اين فن آوري، زاويه شليك آب دهان سردار نقدي و بچه هاي بسيج خيلي دقيق نيست و براي چندمين بار، آب دهان سردار و بچه ها بعد از شليك به صورت خود آنها برگشت خورده اند!
حالا اين وسط ما نمي خواهيم اختلاس را دوباره كش بدهيم، ولي يك خبر درباره جهرمي و كش باقي مانده كه مي گوييم و مي رويم!
به گزارش كيهان(!) در راستاي جهاد خودكفايي، عمليات ساخت «تيركمان ِكشي» راه اندازي شده است! شنيده شده آقاي «محمد جهرمي» دوباره به صحنه خدمت خالصانه(!) آمده و كل راسته پارك جنگلي گلستان و سي سنگان در شمال كشور به او «هبه» شده تا از چوب درختان اين جنگلها «سه ميليون فروند تيرو كمان چوبي» براي برادران سپاه بسازد! جهرمي گفته به زودي كار ساخت و تحويل سه ميليون فروند تيركمان چوبي با قدرت كـــــــــــــش آمدن سامانه پرتابي (يعني كــش تيركمان!) تا يك و نيم متر و با قدرت پرتاب قلوه سنگهايي به اين درشتي(!) را شروع مي كند. تيركماني كه تا اسرائيل كه هيچ، گويا تا «كانادا» هم بُرد خواهند داشت! جهرمي در يك جمع خصوصي گفته اگر جنگ شد كه هيچ! اما اگر جنگ نشد و باز پاي من وسط ماجراي اختلاس آمد، خودم با همين تير و كمانها خاك كانادا را به توبره مي كشم تا اين «محمودرضا خاوري» خودش بيايد و اختلاس و جرم مرا كلا" به گردن بگيرد!
برخي خبرگزاريها مي نويسند بر خلاف فرمايش «آقا» مبني بر كش ندادن ماجراي اختلاس، نمي شود به هيچ بهانه اي از آن اختلاس سه هزار ميليارد توماني گذشت. حتي اگر پاي جنگ و پرتاب قلوه سنگ هم به ميان بيايد و حتي اگر سردار فيروزآبادي خودش را با عمليات انتحاري در خاورميانه منفجر بكند و خاورميانه و اسرائيل را يكجا محو كند، باز هم هر كسي، درباره هر چيزي كه بنويسد و بگويد، دست آخر يك احوالي هم از آن «قضيه» مي پرسد و مي گويد:«خب! حالا گذشته از همه اين حرفها... عاقبت آن اختلاس و جهرمي و سه هزار ميليارد تومان چه شد؟»
پي نوشت: تاريخ، نه اختلاسي به آن بزرگي ديده بود كه در بانك صادرات ايران اتفاق افتاد، و نه سارقاني به وقاحت جهرمي و خاوري و مقام معظم رهبري و ساير اختلاس كنندگان و نه هرگز «كشي» را ديده بود كه بر خلاف نظر ولي امر مسلمين جهان، تا اين اندازه مقاومت كند و كـــــش بيايد! پس زنده باد مقاومت «كش ضد ولايت فقيه» كه ول كن ماجرا هم نيست و اگر هم روزي بپوكد، «تنبان بي آبرويي» خيلي از آقايان و واعظان و بزرگان هم دوباره مي افتد؛ بعون الله و تعالي!
در فيس بوك همگاني بابك داد براي عضويت روي لايك / پسنديدم كليك كنيد.