ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

در يادبود مردي كه قرباني «سكوت ملي» شد!


در يادبود مردي كه قرباني «سكوت ملي» شد!
اين «عكس نوشته» را به مناسبت يادبود چهاردهم اسفند ماه ساخته ام، در سالروز وفات زنده ياد دكتر محمد مصدق، بزرگمردي كه قرباني تباني و همدستي «دين فروشان» و «اراذل و اوباش» و «سكوت مردم» شد! و چقدر از تكرار تلخ اين تاريخ نخبه كش و از تكرار اين سكوت مرگبار مردم، بيمناكم. در اين روزها كه دو بزرگمرد شجاع، ربوده شده اند و كسي خبري از آنها ندارد.
دكتر محمد مصدق سياستمدار، دولتمرد، چند دوره نماينده مجلس شورای ملي و نخست‌وزير  سالهاي 1330 تا 32 بود.مصدق همچنين معمار ملي شدن صنعت نفت ايران است كه زير نفوذ بريتانيا به تاراج مي رفت. در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتهای آمريكا و بريتانيا دست به كودتا بر عليه  دولت مصدق زدند. در اين روز سازمان سيا با خريدن فتوای برخي از روحانيون و همچنين با دادن پول به ارتشيان ولگردان و اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها‌ها كشاند. كودتاچيان  به آساني توانستند خود را به خانه دكتر مصدق برسانند و خانه وی را پس از غارت كردن به آتش كشيدند. دكتر مصدق بعد از كودتا، در دادگاه نظامي محاكمه شد. او در دادگاه از  ديدگاه‌های خود دفاع كرد. دادگاه مصدق را به سه سال زندان محكوم كرد. پس از گذراندن سه سال زندان،  مصدق به ملك خود در احمد آباد تبعيد شد و تا پايان زندگي زير نظارت شديد بود. در چهارده اسفند ماه 1345 ساعت شش صبح، دكتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي درگذشت. مصدق وصيت كرده بود او را كنار كشته‌شدگان خيزش سي تير در ابن بابويه دفن كنند ولي  با مخالفت شاه چنان نشد و او در يكي از اتاقهای خانه‌اش در احمدآباد به خاک سپرده شد. (منبع ويكي پديا)

۲۳ نظر:

ناشناس گفت...

موسوی و کروبی بزرگوار خدایشان ایمانشان ووجدانشان را راهنمای خود قرارداده و حرف و عمل خودرا در این راه یکی کرده اند.آنها نیازی به ماندارند و افکارو ایمان والایشان به آنها پایداری می بخشد.این ماییم که به روح بزرگ انهاوقدرت ایمان و تجربه و خرد آنها محتاجیم.اگر آنهارانادیده بگیریم ودرازادیشان نکوشیم نشان داده ایم که لیاقتمان بیش از تحمل ظلم و تحقیرودروغ نیست که حتی شاید خود ماهم بخشی از همین دروغ و ستم هستیم.

saeedeh گفت...

سلام آقای داد
من بعنوان یه شهروند ایرانی از شما که تحلیلگر مسائل سیاسی هستید یه سوالی دارم. چطور میشه که پلیس بین الملل حکم بازداشت قذافی و نزدیکانش را صادر میکنه و گفته سرکوب معترضین در لیبی جنایات ضد بشری به شمار می آید ولی در مقابل ایران کاری انجام نمیدن؟ با وجود این همه زندانی سیاسی و کشتار و تعرض به هموطنان در زندانها؛ مگر کار دولت دیکتاتور ایران صدبرابر بدتر از کار قذافی نیست؟ مگر دو سال در حال سرکوب مخالفانش نیست؟ پس چرا سازمان ملل و حقوق بشر و اینترپل سکوت کردند؟ پس چرا صدای مردم مظلوم ایران به گوش کسی نمیرسه؟

ناشناس گفت...

با سلام.همیشه کور.کرولال میباشند.زبان دارند ولی سخنانی رامگویند وبزبان جاری میدارند گویی خود را عمدا بسوی نابودی سوق میدهند.مثالهای زیادی را میشود برای نمونه مثال زد.صددام-مبارک وخیلی از جنایتکاران معاثر دیگر. پس طبیعت ظا لمان را بسوی نابودی سوق میدهد . نتیجه اینکه روند تحولات ایران بسوی میرود که در اینده هیچیک ازجانیان حاکم امروزی که دستشان به خون ملت ایران اغوشته است نقشی در ایران نداشت باشند. باید اطمینان داشت وباور کرد موسوی و کروبی با تمام اخلاص و درستی به این راه پر مخاطره پا نهادهاند وخدا وخلق خداپشتیبان انها تا اخر خواهد بود. مقاومت و اسرار سران اقتداارگرا باعث خواهد شد که بدنه گمراه ولی با وجدان انان به سبزها بپیوندند پس دل خوش داریم که در قرن اطلاعات و فناوری اشتباهات زمان دکتر مصدق رخ نخواهد داد.به امید رسیدن به ازادی.

hossein sobhanipour گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
ناشناس گفت...

دکتر مصدق قربانی کم ظرفیتی و بی عقلی حامیانش شد که دوست را از دشمن را از هم نشناختند و بینشان شکاف و چند دستگی افتاد . جنبش سبز باید با هوشیاری از این تجربه استفاده کند و در دام مزدوران رژیم نیافتد. برای مثال توجه کنید چگونه در حالیکه مادران عزاداری که عزیزانشان را در سالهای ۶۰ اعدام شده اند، از همان آغاز صمیمانه از جنبش سبز حمایت میکنند ، عده ای مشکوک به بهانه ی همین اعدامها، به هر طریقی موسوی و کروبی را سیاه میکنند. خوشبختانه حجت الاسلام شکنجه گر و فاسد، حسین طائب، خودش این داستان را لو میدهد:
« نقطه ضعف موسوی در خارج این است که در سالهای اعدام گسترده ضد انقلاب، نخست‌وزیر بوده است، اگر بخواهد آن دوره را نفی کند، حضرت امام را نفی کرده چون ایشان دستور داده و این باعث می‌شود ارادتمندان امام در داخل کشور که متاسفانه هنوز موسوی را قبول دارند و انحراف او را باور نکرده‌اند از او فاصله بگیرند و اگر هم بخواهد تایید یا سکوت کند اپوزوسیون خارج کشور را که همه بر محور سران فتنه متحد شده‌اند از دست می‌دهد، کافی است شما یکی از این عناصر ضد انقلاب که هم کینه حضرت امام را به دل داشته باشد و هم جاه‌طلب باشد را غیر مستقیم اجیر کنید، پول یک‌ سایتی، چیزی را به او بدهید، تأمین‌اش کنید و شیرش کنید که هر روز از آن اعدام‌ها بنویسد و از موسوی و سران فتنه بخواهد اظهارنظر کند، خوب ما این کار را کردیم، گرفت و بین خودشان الان معضل شده است، برنامه‌های دیگری هم داریم که مصداق مکر الهی این انقلاب است"

ناشناس گفت...

سلام
من يه پيشنهاد دارم كه درباره يه راه عملي براي شروع اعتصاباته و هيچ جوري نتونستم تو فضاي مجازي در سطح وسيع مطرحش كنم و به ذهنم رسيد براي شما بفرستم شايد شما با استفاده از اعتبارتون اين كار رو انجام بدين.

يه بار يه نفر نوشته بود بيايد ايستگاههاي مترو رو قفل كنيم تا تهران قفل بشه.
يادمه روز يكشنبه بعد از انتخابات تقلبي 22 خرداد مردم توي ميدون كاج، دور ميدون ماشيناشونو نگه داشته بودن و بوق مي زدن.
امروز صبح كه مي رفتم سر كار، ترافيك سنگين حاصل از تصادف چندتا ماشين باعث شد بيست دقيقه ديرتر از هميشه برسم.
همه اينا من رو به اين نتيجه رسوند كه مي تونيم اعتصابات رو با قفل كردن سيستم حمل و نقل تهران اول صبح هر روز درست وقتي همه مي خوان برن سر كار شروع كنيم. اگر ما بتونيم سيستم حمل و نقل رو قفل كنيم و حداقل نصف افراد هر شركت دو سه ساعت ديرتر به محل كار برسن(در صورتيكه مصر به رفتن سر كار باشن) شروع اعتصابات كليد خورده.
براي قفل كردن شهر، پيشنهاد مي كنم اول صبح حدود 6 به بعد هركي ماشين داره با ماشينش راه بيفته تو خيابون و با سرعت كم الكي تو خيابونا بگرده. مخصوصا اطراف ميدونهاي مركزي شهر و ميدونهايي كه همينطوريش هم بار ترافيكي بالايي دارن. اگه مثلا فقط حدود 50 تا ماشين با سرعت كم تو ميدون انقلاب حركت كنن كلي به ترافيكش اضافه مي كنن. همينطور ميدونهاي ديگه شهر.
افراد پياده هم ميتونن مترو رو قفل كنن. به اين شكل كه بين چندتا ايستگاه پر تردد الكي رفت و آمد كنن. اين بار مترو رو اينقدر سنگين ميكنه كه مسافرا نمي تونن سر موقع به سر كارشون برسن.
اين يعني كمك به اعتصاب بدون هيچ هزينه اي. اين وسط اگر فرصتي بدست اومد هم مي تونيم شعار بديم و كاملا جو رو به دست بگيريم. اگر اين سيستم موفق عمل كنه و چند روز ادامش بديم تهران و بالطبع كل كشور فلج ميشه و اين همون نتيجه ايه كه ما با اعتصاب كردن مي خوايم بگيريم.
من چون خودم اكانت بالاترين ندارم مجبور شدم اين مطلب رو اينجا بذارم شايد بوسيله شما به بالاترين برسه و پخته تر بشه و عملي بشه
خواهش مي كنم جدي بهش فكر كنيد
با آرزوي موفقيت
Rahro-rahi2000@yahoo.com

ناشناس گفت...

آقای داد آیاهیچ از خودت سوال کردی چرا مردم از آشوب ها و اغتششاشات حمایت نمی کنند؟ آیا احتمال نمی دهید مردم حرکات احمقانه و دشمن شاد کن موسوی و کروبی را بر خلاف مصلحت دنیا و آخرت خود می دانند؟ آیا شما برای مردم هیچ ارزش فکر و رای قائل هستید؟ آیا مردم باید فقط آنچه شما می گویید را بپذیرد؟ از نگاه بخش وسیعی از مردم ایران آقایان موسوی و کروبی جنایتکارند و مستحق مجازات. خدا را شکر کنند به حصر انان اکتفا کردند.موسوی و کروبی با دروغی بزرگ که هیچگاه سندی برای آن رائه نکردند بلکه اسناد فروان بر خلاف آن وجود دارد بابلاهت تمام نه تنها خود را نابود کردند بلکه جناح اصلاح طلب را هم نابود کردند و حتی فراکسیون اقلیت مجلس نیز نمی تواند از اقدمات آنان دفاع کند. بیچاره آقایان خاتمی و هاشمی و خیلی ها که به آتش جهالت و کنیه توزی و توهم موسوی و کروبی سوختند و این دو در حد یک رجوی کوچک شان خود را کاهش دادند و حماله الحطب شدند. آقای داد بد نیست صدای مخالف را هم بشنوید هر چند می دانم نرود میخ آهنین بر سنگ.

سریاز سبز گفت...

بابک جان راست میگویی- این ملت فقط درس عبرت دیگران هستند.ایرانی ها همیشه شروع کننده هستند هیچوقت کاری را تا آخر تمام نمیکنند.باز هم وقایع تلخ مصدق در حال تکرار است. 8 مارس روز زن بود.طنز تلخیه !! یکصدمین سالگرد روز جهانی زن، ۸ مارس سال ۲۰۱۱، در حالی در ایران برگزار می‌شود که تعداد زیادی از زنان فعال در جنبش زنان، فعالان دانشجویی و اجتماعی و سیاسی در زندان هستند.
زهرا رهنورد و فاطمه کروبی شاید از سر‌شناس‌ترین زنان زندانی این روز‌ها باشند. نزدیک به یک ماه است که از زهرا رهنورد، استاد دانشگاه و همسر میرحسین موسوی، خبر دقیقی در دست نیست. او ابتدا به همراه همسرش در حبس خانگی قرار گرفت و بعد‌ها خبرهایی مبنی بر بازداشت آن‌ها و انتقال‌شان به زندان حشمتیه در شرق تهران منتشر شد. در حالی که دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد می‌گویند هیچ خبری از پدر و مادر خود ندارند، مقام‌های جمهوری اسلامی از جمله علی‌اکبر صالحی، وزیر خارجه، می‌گویند آن‌ها در خانه خود هستند. غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه، روز ده اسفند گفت این دو رهبر مخالفان ایران به زندان حشمتیه منتقل نشده‌اند. بابا دروغ که حناق (هناق ؟ حناغ؟ هناغ؟)نیست!

سیامک -بابل گفت...

آقای داد اینها همه به خاطر فقر فرهنگی-دینی-سیاسی-علمی ما ملت مثلا آریایی است. فقر اينه که ۲ تا النگو توي دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توي دهنت؛
فقر اينه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
فقر اينه که شامي که امشب جلوي مهمونت ميذاري از شام ديشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اينه که بچه ات تا حالا يک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسينيه راه بندازي؛
فقر اينه که ماجراي عروس فخري خانوم و زن صيغه اي پسر وسطيش رو از حفظ باشي اما ماجراي مبارزات بابک خرمدين رو ندوني؛
فقر اينه که از بابک و افشين و سياوش و مولوي و رودکي و خيام چيزي جز اسم ندوني اما ماجراهاي آنجلينا جولي و براد پيت و سير تحولي بريتني اسپرز یا زندگی نامه ائمه اطهار رو با جدیت !پيگيري کني؛

فقر اينه که وقتي با زنت مي ري بيرون مدام بهش گوشزد کني که موها و گردنشو بپوشونه، وقتي تنها ميري بيرون جلو پاي زن يکي ديگه ترمز بزني و بهش بگي خوششششگلهههه؛

فقر اينه که وقتي کسي ازت ميپرسه در ۳ ماه اخير چند تا کتاب خوندي براي پاسخ دادن نيازي به شمارش نداشته باشي؛

فقر اينه که ۶ بار مکه رفته باشي و هنوز ونيز و برج ايفل رو نديده باشي؛

فقر اينه که فاصله لباس خريدن هات از فاصله مسواک خريدن هات کمتر باشه؛

فقر اينه که کلي پول بدي و يک عينک ديور تقلبي بخري اما فلان کتاب معروف رو نمي خري تا فايل پي دي اف ش رو مجاني گير بياري؛

فقر اينه که حاجي بازاري باشي و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوي عرق زير بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اينه که توي خيابون آشغال بريزي و از تميزي خيابونهاي اروپا تعريف کني؛

فقر اينه که ۱۵ ميليون پول مبلمان بدي اما غير از ترکيه و دوبي هيچ کشور خارجي رو نديده باشي؛

فقر اينه که ماشين ۴۰ ميليون توماني سوار بشي و قوانين رانندگي رو رعايت نکني؛

فقر اينه که به زنت بگي کار نکن ما که احتياج مالي نداريم؛

فقر اينه که بري تو خيابون و شعار بدي که دموکراسي مي خواي، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اينه که ورزش نکني و به جاش براي تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحي زيبايي و دارو کمک بگيري؛

فقر اينه که تولستوي و داستايوفسکي و احمد کسروي برات چيزي بيش از يک اسم نباشند اما تلويزيون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛ فقر اينه که وقتي ازت بپرسن سرگرمي و هابيهاي تو چي هستند بعد از يک مکث طولاني بگي موزيک و تلويزيون؛
فقر اينه که در اوقات فراغتت به جاي سوزاندن چربي هاي بدنت بنزين بسوزاني؛ فقر اينه که با کامپيوتر کاري جز ايميل چک کردن و چت کردن و موزيک گوش دادن نداشته باشي؛ فقر اينه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از يخچالت(يخچال هايت) باشه؛

حسن گفت...

بابک اینها همش به خاطر نفت لعنتی است!حوادث سرگیجه‌آور چند هفته گذشته توجه ناظران بین‌المللی را یک بار دیگر متوجه منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی کرده است. این هیجانات که بهتر است آن را «بهار طغیان» نامید و نه «بهار آزادی»، بدون شک صحنه شطرنج سیاسی نه تنها منطقه، بلکه آسیا را هم تغییر خواهد داد. هم اکنون دامنه اعتراضات و فعل و انفعالات مبارزاتی جوانان را از الجزایر و لیبی تا مصر و یمن و عمان و ایران و حتی چین شاهد و ناظر هستیم. مسلماً میان بهار طغیان و بهار آزادی تفاوتی ملموس وجود دارد. هر طغیانی اگر چه ممکن است به سرنگونی یکی از دیکتاتوری‌ها بینجامد، اما برچیده شدن نظام استبدادی الزاماً به معنای استقرار دموکراسی، حقوق بشر و آزادی سیاسی نیست. تاریخ به ما نشان داده است که طغیان‌های سیاسی از انقلاب فرانسه تا انقلاب بلشویکی در روسیه و سپس آن چه در کوبا گذشت و سرانجام انقلاب اسلامی در ایران همه پس از براندازی رژیم حاکم، پیامدهای مشابه داشته‌اند. در تمام این موارد آن چه جایگزین نظام پیشین شد الزاماً دموکراسی نبود. در فرانسه پس از انقلاب، ماکسیمیلیان روبِسپیر و اندکی بعد، ناپلئون بناپارت به عنوان دیکتاتور به قدرت رسیدند و در روسیه رژیم مخوف استالینی با آن همه جنایت و هزینه انسانی روی کار آمد. در کوبا رژیم فیدل کاسترو سرانجام انقلاب امیدبخش چه‌گوارا بود و در ایران حزب‌اللهی‌ها نتیجه «انقلاب شکوه‌مند» بودند. در نخستین برخورد، چنین به نظر می‌رسد که برخوردار بودن از موهبت منابع طبیعی نفت و استفاده از درآمد حاصل از فروش آن نه تنها موجب تکوین و تکامل دموکراسی در این کشور‌ها نشده، بلکه درآمد نفت وسیله‌ای است در خدمت استبداد حکومتی، دیکتاتوری و فساد. ایران و کشورهای همسایه بهترین نمونه این واقعیت هستند.
برخلاف کشورهایی که پیش از کشف نفت به دموکراسی رسیده‌اند مانند ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و نروژ، در کشورهای مورد بحث ما درآمد نفت در سیر تحول دموکراسی اثری منفی به جا گذاشته است. در این مورد نمونه‌ها و شواهد علمی و عینی بسیار زیاد هستند. یکی از بنیادی‌ترین مطالعات علمی در این زمینه توسط پروفسور مایکل راس از دانشگاه یو. سی. ال. ای انجام شده است. وی با استفاده از آمار ۱۱۳ کشور میان سال‌های ۱۹۷۱ و ۱۹۹۷ با استفاده از شیوه‌های اکونومتریکس و با دقت علمی به این نتیجه رسیده است که درآمد نفت در این کشور‌ها مانع اساسی توسعه و پیشرفت دموکراسی بوده است.
وی معتقد است دولت‌های این کشور‌ها در طول پنجاه سال گذشته با درآمد ناشی از فروش نفت و دیگر منابع طبیعی از سویی حمایت و پشتیبانی می‌خرند و از سوی دیگر، ازاین منابع برای سرکوب مردم استفاده می‌کنند. در پاره‌ای موارد به مردم امتیاز می‌دهند یا از آنان مالیات نمی‌گیرند یا آن قدر سطح مالیات را پایین نگه می‌دارند که مردم در ازای عدم پرداخت مالیات از رهبران کشورهای خود انتظار پاسخ‌گویی نداشته باشند. وی معتقد است در این کشور‌ها پول نفت بیشتر به گروه‌های هوادار حاکمان می‌رسد و چون حجم پول بالاست رقابت حریصانه برای رسیدن به این پول بیشتر و بیشتر می‌شود و این حرص و ولع برای دستیابی به درآمد بیشتر به اشتغال ذهنی طبقات اجتماعی مبدل می‌گردد.

ناشناس گفت...

متاسفانه برخی ایرانیان خارج از کشور نقش منفی ایفا می کنند.شما به مطالب نیک اهنگ کوثر نگاه کنید زمانی همسو با کیهان به تمسخر و ترسو خواندن اقایان موسوی و کروبی می پرداخت.خامنه ای را با نهایت احترام نام می برد(که البته امر پسندیده ای است ولی از به کار بردن یک اقای ساده برای رهبران جنبش خودداری می کرد.وامروز به تمسخر حرکات مردم کی پردازد.یا کافی است کسی مثل مهاجرانی کلامی بگوید تا بلوای نیکان و امثال او شروع شود .می گویند مهاجرانی خیانت کرده .مگر ما مهاجرانی را قبول داریم یا مهاجرانی نقش رهبری در جنبش داشته که حالا خیانت کرده؟یک نظری داده که البته درست نیست ولی هدف اقایان انحراف افکار و نا امید کردن مردم است.یا برخوردهایی که با هاشمی می شود .ببینید دقیقا کیهان و اقایان مثل دو لبه قیچی و بسیار هماهنگ عمل می کنند خواهش می کنم در افشای نقش انها در نا امید کردن مردم -روشنگری کنید.

ناشناس گفت...

بابک جان سلام،
کجایی عزیز؟؟ امیدوارم که سلامت باشید.
خداوند ایران زمین نگهدار
فریبرز آ.

حامد - دبی گفت...

بابک عزیز
درودبرتو
مدتهاست اثری دروبلاگت نمی بینم شاید توهم بریده ای ومایوس من که چنینم
ازداد اثری نیست هرچه می بینم استب داد است وجور وظلم .
چشم انداز درآینده ای نزدیک نیز اثری ازاین آرزوی دست نیافتنی و دیرینه به نظرم نمی رسد ترسم از این است که آزادی میهن هم چون خوابی برای ماتعبیر نشود

ناشناس گفت...

ملتي که تاريخ خود را نشناسد محکوم به تکرار کردن آن است. به اين جماعت اميدي تيست. دو سال خودمان را گول زديم و فکر کرديم که دوباره ملت شده ايم. نشده ايم. نمي شويم. جز وضعيت فجيع حاکم لايق هيچ چيز ديگري نيستيم.

اشکان - قم گفت...

بگذاریم خامنه ای بدزدد و دروغ بگوید و به مردم انگشت تهدید نشان بدهد.بگذاریم آن مردک حقیر هالۀ نوری بدزدد و دروغ بگوید و به مردم توهین کند. بگذاریم شترهای مجلس اسلامی دهانشان کف کند و با صورت های کثیف و یقه های چرکین مانند اراذل و اوباش شعار اعدام موسوی و کروبی بدهند. بگذاریم سرداران ارتش خیکی و کثیف و ریشو و خالی بند باشند. بگذاریم مردم ببینند که ایران در مصرف مواد مخدر خانمان برانداز و اعدام می تواند مقام نخست را در دنیا کسب کند. بگذاریم زن ها از خواندن و رقصیدن، پوشیدن لباس مورد دلخواهشان و رفتن به استادیوم های ورزشی محروم باشند. بگذاریم مردم خوار و ذلیل و بیکاروگرسنه بشوند، کلیه هایشان را برای گوشت و نان بفروشند. بگذاریم صد ها هزار زن و دختر ایرانی در ایران و ترکیه و امارات تن به خود فروشی بدهند. ولی هر طور شده نگذاریم بلائی سر آفای موسوی و کروبی بیاید، چرا که آنموقع خشم انقلابی مردم پدیدار میشود و کار به جای باریک می کشد. مگر قرار است جمهوری اسلامی ایران و حکومت را در سینی مهر و محبت با شاخه گل به مردم ایران پس بدهد؟ مرد و زن ایرانی چقدر و تا به کی از سربازان امام زمان کتک بخورند؟

اکبری - کیش گفت...

هنگامی که جمهوری اسلامی پس از هشت سال جنگ خانمان‌سوز در حضیض ذلت در جامعه بین‌الملل و منطقه خاورمیانه قرار داشت و خمینی با نوشیدن جام زهرِ پذیرش قطعنامه ۵۹۸ (در ۲۷ تیر ۱۳۶۷) فرهمندی‌اش را در میان بسیجیان و سپاهیان به تاراج داده بود، فتوای قتل سلمان رشدی صادر شد (۲۵ بهمن ۱۳۶۷) تا روح تازه‌ای به جان اسلام‌گرایی و رهبری حرکت ضدغربی در جهان اسلام دمیده شود. اسلام‌گرایان ایرانی پس از انتشار کاریکاتورهای دانمارکی با موضوعات مربوط به اسلام فرصت را مناسب یافته و به سفارت دانمارک در تهران حمله کردند. این حملات پس از آن صورت گرفت که ایالات متحده دو دولت طالبان و صدام را ساقط کرده و مقامات جمهوری اسلامی خود و ایدئولوژی اسلام‌گرایی را در معرض افول و خطر می‌دیدند.
جمهوری اسلامی در دو سال گذشته با سرکوب معترضان و تبدیل شدن به یک دیکتاتوری نظامی اعتباری را که صرفا با ادبیات ضد اسرائیلی احمدی‌نژاد و میلیارد‌ها دلار کمک به حزب‌الله لبنان و حماس در جهان عرب کسب کرده بود از دست داد و خامنه‌ای با دستور کشتار مخالفان در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ دقیقا هم‌عرض قذافی و علی عبدالله صالح و مبارک قرار داده شد.

arash گفت...

سلام بابک عزیز
شاید فکر میکنید که جنبش تموم شده و یا قادر به خودنمایی نیست

شاید دلیلش دوری شما از ایرانه

ولی من به شما نوید میدم که جنبش زیر پوست شهر پیداست

همه جا تاکید میکنم همه جا این جنبش خودشو نمایان میکنه
همین سه شنبه گذشته هیاهویی در شیراز بود
همه امده بودند والبته انها هم پادگانشان را در خیابان حاکم کرده بودند
شاید شعاری داده نشد یا فیلمی منتشر نشد ولی کسانی که انجا بودند خوب میدانند که این جمعیت برای خرید عید نیامدند وانها هم نیک میدانند که اولین غفلت شان شاید اخرین غفلتشان نیز باشد
نمیخواهم بگویم پیروزی همین روزها به دست میاد ولی اگر روند مبارزاتی به همین شکل پیش بره و تیم رهبری مناسبی برای این جنبش شکل بگیره یکی دو سال اینده شاهد به بار نشستن این جنبش خواهیم بود
ان روز دیر نیست

خصم استبداد گفت...

بابک عزیز
به امید بهاران آزادی پیشاپیش فرارسیدن نوروزباستانی را به شما وفرزندان تبریک میگویم .
توراتاحال این قدرساکت ندیده بودم چرا؟؟؟؟

شهاب - تهران گفت...

آقای داد من از تهران شب سه شنبه24/12/89 ساعت 9 در حال نوشتن هستم . در آریا شهر-ستارخان-ولیعصراز همه جا صدای شادی و فریاد و صدای انفجار می آید مردم در محله ها و سر خیابانهای اصلی آتش های عظیمی روشن کرده اند. خودروها با سرعت و بوق زنان در حرکتند.نیروهای بسیجی سعی در کنترل اوضاع را دارند ولی با هر یورش دوباره عقب میروند.مثلا با مشاهده هیمه های آتش و تجمع جوانان با خشونت حمله میکنند. طوری که ماموران ضد شورش در گروه های چند تایی مداخله کرده و آتش را با لگد مال کردن یا آب و خاک ریختن سعی میکنند خاموش کنند. در ضمن به شدت با خشونت مردم را متفرق می کنند ولی موتورها و خودروهای عبوری بوق زنان اطرافشان مواد محترقه را منفجر میکنند که شدیدا واکنش نشان می دهند.

ناشناس گفت...

امروز سه شنبه از بعدالظهر(ساعت 4)در پارک لاله صدها بسیجی با موتور کاملا درون پارک لاله وارد شده و همه جا را اشغال کرده اند.ردیف موتورها کنار هم به دها متر میرسد.در ضمن در محوطه پارک لاله در پیاده رو ها -چمن ها- اطراف استخرها مملو از مامور است. همه ماموران نوجوان و کم سن نشان میدهند. باتوم و حتی مسلسل و تفنگ پرتاب گاز اشک آور دارند.آنقدر زیادند که روی صندلیها نشسته و با هم با موبایل عکس یادگاری میگیرند.به جای مردم فقط مامور میبینی -در همه مدل هستند سپاهی - بسیجی - لباس شخصی - ماموران انتظامی به مغازه ها و پاساژ های اطراف پارک لاله با خشونت دستور بستن و تعطیل کردن میدهند.هرجا نگاه کردم مامور بود.اول تمام چهارراههای اصلی ماموران ضد شورش تجمع دارند.

iranyaab گفت...

آقای داد کمی منصف باشید. مصدق قربانی سیاست غلط شد نه سکوت مردم. دورنمایی که مصدق برای کشور تعیین کرد رودررویی کامل با تمام کشورهای قدرتمند دنیا و قرار دادن کشور در حالتی کاملا اضطراری بود که مصدق را مجبور به اخذ اختیار کامل از مجلس به مدت یکسال نمود. در پایان این مدت او از مجلس خواستار تمدید این مدت شد و وقتی مجلس از این کار امتناع کرد مصدق در صدد انحلال مجلس بر آمد و همه می دانیم سرانجام چنین سیاستی چیست. مصدق بیشک یکی از محبوبترین چهرههای سیاسی تاریخ کشور ماست ولی هزینه ای که او برای مردم ایران در نظر گرفته بود بسیار بیشتر از توان مردم ایران بود.
در مورد موسوی و کروبی هم همینطور است. مردم ایران نزدیک دو سال است که ایستاده اند و هزینه می دهند. اما تا کی؟ برای کدام هدف؟ بازگشت به سالهای طلایی امام یا آرمانهای انقلاب؟ دورنمایی که این دو عزیز برای ایران ترسیم کرده اند چیست و استرانتژی جنبش سبز برای رسیدن به آن چیست؟
من تعجب می کنم که چرا توقع از مردم اینقدر بالاست! چرا تمام هزینها را مردم باید بپردازند حتی بهای سرزنش شدن برای بیکفایتی سیاستمدارانشان را!

kazem-kish گفت...

با قدردانی از د شیرزن ایرانی شیرین عبادی که اگر مردهای ایرانی 1/100 غیرت و فداکاری و صداقت و شهامت زنان را داشتند ، این دشمنان ایران نمی تواستند 32 سال مردم ایران را سرکوب و تحقیر کنند.

azadeh گفت...

این گونه مباحث به ایران اختصاص ندارد. بسیاری از کشورهای صادرکننده نفت، از عراق صدام حسین گرفته تا لیبی معمر قذافی یا ونزوئلای هوگو چاوز، هم در عرصه سیاسی و هم در عرصه اقتصادی، با مشکلاتی مشابه جمهوری اسلامی در ایران روبه‌رو هستند.
درآمدهای حاصل از نفت، به اهرمی در دست استبداد دولتی و پوپولیسم بدل می‌شود. تزریق این درآمدها در شریان‌های اقتصادی، راه را بر ایجاد یک اقتصاد پویا و خلاق، می‌بندد. فساد در این کشورها بیداد می‌کند. در مجموع، کشورهای نفتی اقتصادی بسیار ضعیف‌تر از کشورهای غیرنفتی دارند.
مسئله در آنجا است که نفت، به خودی خود گناهکار نیست. نروژ یک کشور مهم صادرکننده نفت است و در همان حال مظهر پیشرفت و دموکراسی است. مسئله بر سر چگونگی اداره نفت و درآمدهای نفت است. در ایران باید برای این مشکل فکری کرد.