ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

كبوترها پرواز خواهند كرد...

كبوترها پرواز خواهند كرد...

برداشت يك:

با همان صندلي چرخدارش توانست به همراه من از مترو بيرون بيايد. بي هيچ زحمتي. نيازي هم به كمك من نبود. در فرانسه در كنار تمام پله ها؛ براي معلولان و صندلي هاي چرخدار، سطح شيب دار ساخته اند و پله برقي و تسمه جلو برنده. در پياده رو ها و ايستگاه اتوبوس هم همين دقت و زيرسازي انجام شده و او بدون كمترين زحمتي وارد ايستگاه اتوبوس شد. اتوبوس براي او رايگان است. معلولان از برج ايفل و موزه ها و انواع كتابخانه ها و موزه ها و تفريحات به صورت نيم بهاء استفاده مي كنند و تقريبا" تمام امكانات شهر و رستورانها براي آنان نيم بهاء است. دولت فرانسه تمام اين تعهدات را متقبل شده است.

وقتي "فرزاد" خواست سوار اتوبوس بشود، دكمه اي بر روي بدنه اتوبوس بود. فشارش داد. يك بالابر از زير پلكان اتوبوس باز شد و درست زير صندلي چرخدارش قرار گرفت. صندليش را روي آن برد و دكمه را زد. بالابر حركت كرد و ويلچرش را بالا كشيد و او به سادگي سوار اتوبوس شد. در ميانه اتوبوس يك فضاي باز گذاشته اند با علامت "صندلي چرخدار". اين قسمت مخصوص فرزاد و افرادي شبيه به اوست. صندلي اش را به آن ناحيه برد و مثل ساير مسافران در اتوبوس استقرار يافت و اتوبوس به آرامي حركت كرد. از مترو تا اينجا هيچ نگفته بود. برگشت و نگاهم كرد و گفت:"اين يعني تأمين اجتماعي! من چهارسال در جبهه جنگ بودم و دو پايم را در جزيره فاو از دست دادم. در ايراني كه پول نفتش به جيب فلسظين و ونزوئلا و لبنان مي رود، من و خانواده ام تأمين اجتماعي به اين معنايي كه ديدي نداشتيم. پاهايم عفونت مي كردند اما من بخاطر سختي رفت و آمد به بيمارستان،حتي نمي توانستم از خانه ام خارج بشوم. اينهمه در ايران ساختمان و اتوبوس و مترو و خيابان ساختند. همه را هم ادعا مي كنند بعد از اين سالها و با مديريت امام زماني خود ساخته اند. اما در مملكت امام زماني آنها، يك معلول و يا يك جانباز جنگي عملا" از جامعه حذف شده و حق حيات طبيعي و تأمين اجتماعي ندارد. مردم عادي هم بيمه خدمات درماني ندارند. شغل هم نيست ولي شعارهاي حكومت گوش دنيا را پر كرده."

"فرزاد" را در پاريس يافتم. هفته قبل و در مترو ديدمش. از بيست سال قبل همديگر را مي شناختيم. دوازده سال است در فرانسه اقامت دارد و آنچه را اينجا به عنوان تأمين اجتماعي ديده و تجربه كرده، شايسته مردم ايران و نوع انسان مي داند. مي گويد:" حكومت ايران به فكر انسان و مردم نيست. فقط در فكر تصاحب قدرت است و براي حفظ قدرت خون مي ريزد و بس." او از من درباره اوضاع ايران سئوال مي كند. كشوري كه زماني براي خاك آن جنگيده و حالا هم دوستش دارد. اما ديگر شهروند راضي يك كشور غربي است و مي گويد گاهي اين احساس را دارم كه تمام چرخ اين مملكت دارد براي "رضايت من" بعنوان يك شهروند مي چرخد و اين احساس بسيار خوبي است. مي گويد گاهي باور مي كنم همه قواي دولتي و خدمات عمومي، براي خدمت به من در حال فعاليت هستند. من از اين زندگي راضي ام. و گاهي فراموش مي كنم يك معلول يا يك مهاجر هستم.غالبا" سرشارم از حس خوب زندگي.

برداشت دو:

چند روز قبل ايميلي از يك دوست از ايران گرفتم. يكي از بستگانش بعد از آ‍زدي از زندان رجايي شهر، بدليل شكنجه و زدن صدها كابل بر كف پاهايش، مدتهاي زيادي قادر به راه رفتن نبود و خون به كف پاهايش نمي رسيد. حالا بعد از سه ماه خبر رسيده يكي از پاهايش را بدليل عفونت شديد و گرفتگي رگها از مچ قطع خواهند كرد. جرم او صرفا" اعتراض به تقلب دولتي در انتخابات بود. همين.

برداشت سه:

دوشنبه است. در خيابانهاي پاريس بدنبال كارهاي مدرسه بچه هايم هستم و راه مي روم.اينجا هميشه كبوترهاي چاهي و پرندگان در كنار آدمها راه مي روند، دانه ور مي چينند و هيچ آزاري نمي بينند. خبرهايي با اس.ام.اس از ايران بدستم مي رسد:"ميدان هفت تير قيامت شده، بسيجيان بچه هاي دانشگاه مشهد را مي زنند و جنتي باز معترضان را تهديد به آراوه گي كرده است..."

دلم براي كبوترهاي سفيد آ‍زادي وطنم مي گيرد. براي مچ پايي كه براي اعتراض قطع مي شود، باتومهايي كه فرود مي آيند و خونهايي كه مي ريزند،... در كشور من مرداني با ميانگين سني بالاي هفتاد سال براي مردمي با ميانگين سني سي سال تصميم مي گيرند و زبان نسلهاي بعد از خود را نمي شناسند. زبان آنها زبان امر و قهر و شمشير است. با اينهمه مي دانم به زودي زمان پرواز آ‍زاد كبوتران سبز و سفيد وطن اشغال شده من هم فرا خواهد رسيد. به اين باور دارم.زيرا همه ما اين رهايي را خواسته ايم و خواستن، توانستن است.

۲۸ نظر:

hashem گفت...

فقط ميتونم بگم بابك جان متاسفم برا خودمون با تمدني چند هزار ساله.چرا اينجوري شد؟چرا به اينجا رسيديم.مگه من جوون چي ميخوام؟اي خدااااااااااااا

شیر جنتلمن گفت...

سلام به بابک عزیز و هموطن خوبم .من دوستی جدید هستم که مدت زمان کوتاهی هست با تو و افکار تو آشنا شده ام ترجیح میدهم هویتم نامشخص بماند؛ بابک عزیز دوست خوبم در کشورهای اروپایی اینقدر سنگ دین بر سینه وسر نمیکوبند ولی به فکر مردم هستند.در آلمان من خودم با پشم خودم دیدم که حتی برای نابینایان هم در ایستگاه اتوبوس به گونه ای آجر چینی شده بود که نابیانی عزیز دچار مشکل نشود و بتواند به راحتی ایستگاه اتوبوس را تشخیص بدهد. ولی بر عکس در کشور ما اتوبوس های به شدت گنده و بد فرمی به نام IKARUS های مجارستانی را چندین سال پیش خریداری کرند که حتی آدم سالم هم با دردسر میتوناست سوار آن شود. امیدوارم در فردای ایرانی که به کمک همه ایرانیان وطن پرست آزاد میشود؛دین به جای خود برگردد و آخوندهای مفت خور هم گورشان را از این مملکت ببرند و ایرانی آباد که شایسته ایران و ایرانی است را همه با هم بسازیم و بر افراشته شدن پرچم ملی شیر و خورشید نشان ایران را شاهد باشیم . به امید حکومتی لیبرال و سکولار حال چه در وجه جمهوری و یا پادشاهی مشروطه . مهم آبادی ایران و بر گشت احترام برای ایران و ایرانی است
پاینده باشی دوست عزیز

صور اسرافیل گفت...

میدونی این قسمت که در مورد فرانسه و امکانات رفاهی اش برای معلولین نوشته ای من را یاد قضیه ناصر الدین شاه و سفر به فرانسه انداخت
میگویند و قتی تعدادی از کودکان فرانسوی برای خوش آمد گویی به وی آمدند و به زبان فرانسه به او خوش آمد گفتند ، وی گفت؛ عجب مملکتی است این فرانسه حتی کودکانشان هم زبان فرانسه بلدند!!!!!
رفیق در مورد بقیه قضایا هم بگویم که به دنیای پناهندگان خوش آمدی....!!!

Niloufar گفت...

بابک عزیز
تو که از نخستین روزهای اقامت ات پاریس را این چنین زیبا می بینی، شکی ندارم که با گذشت چند سال، این شهر رقیب عشقی تمامی معشوقه هایت خواهد شد!
پاریس زیباست. بسیار زیبا. از تامین اجتماعی و اتوبوس هایش گرفته(که امروز بسته به نیاز امروزت بیش تر می بینی شان) تا هر کوچه و خیابان و حتا هر سنگفرش اش.
این مردم لایق این همه زیبایی هستند. مردمی که امروز به من و تو پناه می دهند، روزی خود این همه زیبایی را آفریده اند.
ای کاش ما هم با دست های خودمان شهرمان را زیبا یسازیم و هم چون پاریس به زیباییش ببالیم.
به پاریس زیبا خوش آمدید.

ناشناس گفت...

سلام کلم
خوشحال شدم که رفتی
انگار خودم از اوارگی و فرار پس از مدتها دربدری و خستگی راحت شدم
من از بچه های دوران جنگم
. سلام مرا به اون جانباز برسان
بگو اگر این انقلاب نبود اکنون به اون خدمات در فرانسه و اوروپا به چشم بدبینی نگاه می کردیم
پایه های رنسانس اینگونه شکل میگیرد
بگو که امثال اون زحمتشون را کشیدن
وهمیشه دو سوار بر یک هست .. ملت ما مرهون شهدای مشروطیت .. دوران مصدق و 17 شهریور و انقلاب و جنگ هستند. هر چند این شهدا از نظر فکری و موضعگیریهاشان در دوران متفاوت با هم فرق داشتند تا انجا که اینها در یک زمان جمع شوند افکاری که همدیگر را تکفیر می کنند دارند.
من از بچه های انقلاب و دوران جنگم.
یکبار هم مطلبی فرستادم راجع به این که به قانون اساسی اینده بیندیشید و اکنون نیز می گویم . واین گونه سخن گفتن دلیل این نیست که لحظه ای بعد یا چن روز دیگر سحر است.. نه.. مهم اینست که عمیق باشیم ونقایص را در اینده و قوانینش جبران کنیم.. وباز می گویم عمیق باش و به اون که گفتم بیندیش با سازو کار های جدید و بایک فرم جدید و با جمع کردن نظرات دیگران انگونه که خود می دانی .. این اساس کار است.. تا چشم بر هم زنی ده سال هم طول بکشد تمام شده.. فردا راببین که اندیشمندانمان باز دست خالی اند و تکرار صحبت های اول انقلاب که غافلگیر شدیم و باور نمی کردیم به این زودی شاه برود وووو. کار هایی دیگر را دیگران انجام می دهند . شما به این نکته دقت کن و روشی نوع ارائه بده که این بار مردم به حقوقدانها نیازشان را بگویند. چون حقوقدانها هم پیرن و نیاز نسل جدید چیز دیگری است که باید ارائه شود وانها حقوقیش کنند. موفق باشی گلم.
گویی دیوز است در والفجر 8 بالای دکل یک ساعت قبل از شروع عملیات مطلبی نوشتم... اشاره به اخرش کنم.. وانگاه که دار ها بر چینندو خون ها شویند. نه از دکل خبری هست نه از دیدبان. نه صدای توپو خمپاره و نه بدن های در خون تپیده.. انگاه که مرز ها بر چیده شوند به این روز مان چگونه خواهیم نگریست که همدیگر را چونان درندگان می دریدیم.پس چه بهتر انگونه باشم که فردا زخویش شرمم نشود اگر چه امروز در جنگم و در منطقه.....شاد باش.
اشنایی در دیار غربت . بنام حسین

Ernesto گفت...

بابك عزيز سلام
اميدوارم خود و خانواده ات سلامت باشيد
خوشحالم از اينكه در يك كشور آزادي
به اميد آزادي ايران سبز و آزادي همه ايرانيان سبز

ناشناس گفت...

NAZARETAN RAJE BE BYANIYEH &17 AGHAY MOOSAVI CHIST?

مینووش گفت...

هم میهن گرامی آقای بابک داد درود بر شما

اکنون که در فرانسه هستید چنانچه برایتان امکان دارد خودروهای اکسیژنی را آزمایش کرده و خبرش را به تمام ایرانیان میهن دوست با قلم روشنگرتان بدهید.

پیشاپیش از مهر شما سپاسگذارم .

مینووش

ناشناس گفت...

افق تاریک٬

دنیا تنگ٬

نومیدی توان فرساست

! می دانم
ولیکن ره سپردن در سیاهی٬

رو به سوی روشنی٬ زیباست

می دانی ؟

به شوق نور در ظلمت قدم بردار

به این غم های جان آزار٬ دل مسپار !

که مرغانِ گلستان زاد٬

ــ که سرشارند از آواز آزادی ــ

نمی دانند هرگز٬ لذت و ذوق رهایی را

و رعنایانِ تن در نور پرورده٬

نمی دانند در پایانِ تاریکی٬ شکوه روشنایی را !

ناشناس گفت...

الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

Kianush گفت...

سلام بابک جان ، نوشته ات دل آدم را میسوزاند و اشک آدم را جاری میکند.
ایران ما از قرن۱۹ پیشقراول نهضتها ی مدنی سیاسی و اجتماعی در منطقه بوده است. ازقیام تنباکو و انقلاب مردمی مشروطه، تا ملی کردن صنعت نفت و انقلاب۵۷ ، ایرانیان همیشه برای آزادی ملت ، استقلال کشور و عدالت اجتماعی و اقتصادی فداکاری کرده اند. هیچ یک از کشورهای مسلمان از نظر رشد سیاسی، اجتماعی با ایران قابل مقایسه نیستند. حتی ترکیه که امروز بما درس مدنیت سیاسی میدهد قانون اساسیش و دولت مدرنش به زور و با حکومت نظامی بر قرار شده است نه با تکیه بر نهضت های اجتماعی-سیاسی مردمش.
ایران، با ذخائر طبیعی وظرفیت های انسانی خود آنقدر ثروتمنداست که میتواند به دو برابر ۷۰ میلیون ایرانی امروز هم رفاه و آسایش بدهد و هم از تمام امکانات علمی و کمال فرهنگی و اخلاقی برخوردار کند. ایران میتواند با مردم متمدن و از خود گذشته ای که داردهم فقر را ازکشور ریشه کن کند وهم ما را به توسعه ی پایدار واقعی برساند تا جوانان، نخبگان و معلولین ما بجای اینکه حسرت امکانات کشورها ی دیگر را بخورند در سرزمین خودشان با آسایش و آبرومندی زندگی کنند.
نظامی که با نخبگان خود رفتاری میکند که شاهد آنیم ، البته معلولین خود را هم فراموش میکند حتی آنهایی را که برای وطن و نظام جانبازی کرده اند.اما سوال اینست که چرا مردم ما اینقدر شجاع و غیرتمند و از خود گذشته اند ، ولی دولتمردان ما اینچنین بیغیرت یا ناتوان یا نادان یا فاسد و ظالم ؟ وقت آن رسیده که همه ی ما از حالا به جواب به این سوال بیاندیشیم و راه حلی بیابیم که پس از پیروزی سبز، تاریخ دوباره تکرار نشود.

فراز گفت...

سلام

در مجموع ،ما ایرانیها قدمتی چند هزار ساله داریم. متاسفانه نه فرهنگ و نه تمدن!

هربار که این فرق‌ها رو دیدم،رفتم تو فکر.فکر.بازم فکر...فکر.دلیل و توجیه جدیدی پیدا نمی‌شد.توجیه: اشتباه اول و پیامد :اشتباه بزرگتر و تکرار.ولی‌ حس امیدی بود.که دوباره میسازمت وطن،که من پسر ایران ام،و ما پسران ایران، بهترشو میسازیم تو ایرانمون.ما رهایی را خواستیم و خواستن توانستن است.

اینم اضافه کنم،بابام همیشه بهم میگه تو از روی احساس حرف می‌‌زنی‌ و من از روی آمار!

ولی‌ بالاخره یه جا می‌شه این احساس و آمار رو به هم رسوند.

با آرزو سلامتی‌ برای شما و خانواده ات.

Kianush گفت...

الان پیام های دیگر را خواندم و با نظر دوست ناشناسی به نام حسین صد در صد موافقم.
ما مسلمانان بر خلاف مسیحیان که خشونت دینی-سیاسی را در قرون وسطا تجربه کرده اند تازه داریم میفهمیم انکیزیسیون یعنی چه و امروز در آستانه ی رنسانس مذهبی-سیاسی هستیم . این دوره ی جدیدی از فرهنگ و تاریخ ماست که مدرنیته ی واقعی را بدنبال خواهد داشت. و اگر هزینه اش زیاد است برای اینست که آنهایی که هنوز به قرون وسطا تعلق دارند اینرا خوب فهمیده اند وبه هر قیمتی آماده ی مخالفت و مقاومت هستند . حسین درست میگوید در این دوره همانقدر که بسیج اجتماعی و مقاومت سیاسی لازم است به اندیشه و نظرهای حقوقی , سیاسی و فرهنگی مناسب با موقعیت نیاز داریم . آنها که اهل نظرند به میدان بیایند .

Za گفت...

با سلام به آقای داد عزیز و تمام دوستان کسانی که در ایران هستن این را هم من بکویم که در فرانسه خیلی خوبیها هست ولی در همان مترو پاریس بی خانه هم هست که در مترو گوشه و کنار شب را میخابد جندین سال است از زمانی پول به یورو تبدیل شد مردمش آن توانایی را ندارند برای خرید البته نه مثل ایران در فرانسه شهر های مرز چون کار نیست مجبور هستن به کشور ها نزدیک بیایند تا بتوانند کار پیدا کنند در فرانسه هستن کسانی که پول برای بازنشستکی کم دارند البته موسسات خیریه زیادی است ولی فرانسه هم بخاطر اشکالات مادی اعتصاب زیاد دارد با این فرق که دجالی مثل خامنه ای بالای سرشان نیست و آزادی بیان هست حتی منتوانند به سارکوزی وحوش هم بدهند اما این را هم بکم که کار کردن در اروپا مثل ایران نیست یک کارمند ویا کارگر وافعا کار میکند بصورتی که وقتی خانه میرود رمق ندارد مشکلات مالی و کاری هست ولی مردم از نظر فکری و زندکی خودشان تصمیم میکیرند این ها را کفتم که بدانید فرانسه هم بهشت بهشت نیست مشگلات درمانی هم هست امیدوارم که بتوانیم ایرانمان را دوباره با اتحاد وروشن بینی و بدون تفرقه بسازیم که هیچ کجا ایران خودمان نمیشود خدا لعنت کند کسانی که ما را به این روز انداختن ولی نا امید نباید باشیم من خودم 22 سال است که از ایران بیرون آمدم از دست این دچال ها ولی 22 سال است که کرایان هستم برای وطنم چون ما همه چیز دایم و هیچ نداریم ولی این ها فثط یک کار مهم کرده اند و آی این است که کشیش ها به چنک به کلیسا ها انداختن و نمیتوانند به امور کشور دخالت کنند کاری که مسلمان ها هنوز نکردن که بتوانند ترقی کنند البته در اروپا مذهب هم سر جای خودش وجود دارد و احترام هم دارد خلاصه که باید فکر آزادی کشورمان باشیم

Sarah گفت...

از هنر داستان گویی شما بسیار خوشم می آید. خواندن خاطراتی که می نویسید حداقل برای من بسیار لذت بخش است. باز هم می گویم که کتابتان را خواهم خرید...
در مورد رفاهی که در فرانسه برای معلولین وجود دارد فقط این را می گویم که اگر زندگی در آمریکا را ببینید چه می گویید! ده سال است که در آمریکا زندگی می کنم و باوجود آنکه در زبان انگلیسی به قدر فارسی سلیس نیستم و هیچ وقت مثل یک آمریکایی خودم رو وارد در همه چیز نمی دانم و گاهی اوقات هم خودم رو مثل عقب افتاده ها حس می کنم اما خیلی موفقتر به لحاظ شغلی و مرفه تر از آنزمان که در کشور عزیز خودم بودم هستم. اگر بخواهم مردم آمریکا را با خودمان مقایسه بکنم باید بگویم مردم آمریکا بسیار دیندارتر و در برخورد با مسائل روزمره بسیار انسان تر و صدالبته صادقتر از ما هستند و البته این رو ناشی از رفاه اجتماعی و آزادیهای فردی و اجتماعی و زندگی بدون استرس آنان می دانم.ا

محمد افراسیابی گفت...

بابک جان نوشتن این وقایع، با قلم تو که امروزه‌، خواننده‌گان بسیاری دارد به باور من، اثری صدچندانی دارد. چرا که نشان می‌دهد آنچه کیهانیان از جهان غرب می‌گویند و می‌نمایانند، نه تنها واقعیت ندارد که دروغ محض است.
شناساندن واقعیات موجود در جوامع دموکراتیک، پرده‌های جهل می‌درد و دروغ‌گویان را رسوا می‌کند.

داریوش گفت...

درود بر تمام خوانندگان

آقای داد عزیز وضعیت دموکراتیک و آزادی های فردی و اجتماعی اروپا و رفاه تقریبا نسبی اروپا میدونید از کجا شروع شد؟ بدون شک شما بهتر از میدونید.
سیر صعودی و پیشرفت اروپا از رنسانس آغاز شد و دستاورد بزرگ رنسانس چه بود؟ بازهم همگی میدانیم که دستاورد رنسانس کوتاه کردن دست مذهب و قوانین مذهبی از سیاست و حکومت و قوانین اجتماعی بود.
این به معنی این نیست که هیچکس دین نداشته باشه یا کسی حق نداره دین داشته باشه و اعمال مذهبی خودش رو انجام بده بلکه بدین معنی است که هرکسی دینش رو تنها برای خودش و در حریم خصوصی خودش یا حریم اون دین (مکانهایی مانند کلیسا و مسجد) نگه میداره.
بزرگترین قدرتی که بیرون رفتن مذهب از حیطه سیاست و حکومت به شهروندان یک سرزمین میده اینه که دیگه حاکمان اون کشور هر جنایت و دزدی و فساد خودشون رو به نام مذهب نمی زنن و اشخاص و انسانهایی که مثل ما بودند و هستند حالت تقدس پیدا نمی کنند و در نتیجه شهروند یک سرزمین میتونه از هر کسی یا هر مقام سیاسی انتقاد کنه یا حتی بر علیهش تجمع تشکیل بده.

توی همون فرانسه که شما هستید تا به حال دهها تجمع بر علیه نیکولا سرکوزی رئیس جمهور فرانسه انجام شده.

ای کاش اگر روزی به یک جمهوری واقعی تبدیل شدیم مثل فرانسه یا مثل آمریکا و سوئیس باشیم.

بدرود

Pooya. گفت...

Ba Salam Be Babak Dad Aziz
Akhe 9karetam Fadat Besham Ma Shahidamoon Az Dashtane Goor Mahrooman. Shabooneh Daste Jami Khakeshoon Mikonan Vali Khobish Eane Ke Onja Ham Ba Ham Vahdat Daran. Bad Hala Gooresh Hichi BaziyaShon Khob Ensafan Az Dashtane Hagh Be Lotfe Agha Emam Zaman Mahroom Nashodan. Vali Ye Kocholoo Az Dashtane Maraseme Aza Mahroom Shodan Bad Be Jaye Khorma Va Halva Az Mardoom Ba Gaze Ashk Avar Baraye Ghodrate Ashkrizi Bishtar Va Batoom Pazirahi Mishod Va Zamane Maraseme Doa vA Niyayesh Ba Fosh Mardomo Rahi Mikardan. Akhe 9karetam Eanja Irane . Eanja Agha Emam Zaman Bar Tamame Omoor Tasaloot Dare. Eanja Be Jorme Vaysadan Dare Pasaj Mardomo Migiran Azadi Ejtemahi..... :))). Enja Ke HokoomATE Eslamiye Be Pesar Va Dokhtarash Tajavoz Mishe Ke Mabada Az Rah Be Dar Beshan. Eanja Mamoorane Hokoomat Ba Ghachaghchiyane Mavade Mokhader Zado Band Daran. Eanja Javabe Salamet Be Mamoor Foshe. Eanja Chon Az Khotoote Aber Piyade To Khiyaboon Estefade Nakardi Az Root Ba Mashin Rad Mishan yade Avalin Mosahebeye Ahmadi Nejad Ba Khabarnegaraye Kharejo Oftadam Ke Goft Har Ki Az Cheraghe Ghermez Rad Beshe Mamoor Jarimash Mikoneh :))))) Ehtemalan Manzooresh Hamin Boode :)))
Akhe To Quran Omade Age Alaheme Rahnamaee Ro Rohayat Nakardi Be Jorme Moharebe Hokmat Edame.
Ma Emkanat Nakhastim Felan Yekam Ehteram Mikhaym vOLAAAAAAAA
Oghdeh Eano Peyda Kardam Ye Bar Ye Mamoor Bamoon Dorost Sohbat Koneh. Aghaye Dad Delam Khoneh Khooooon Yekam Tavajoh Konid Bebinid Che Ghadr Bimariyay Rohi To Jameye Iran Afzayesh Peyda Karde. Bavar Konid Besyari To Tazahorat Nemiyan Chon Agar Hamoon Meghdar Sato Kar Nakoneh Bachash Shaba Gorosneh Mikhabeh. Ean Iran Nefrin Shodeye Feliye Mast.. Midoonam Ean Telesm Mishkaneh . Mikhaym Bekhandim Ba Bacheha Yade Bacheha Ke Kenaremoon Boodan Vali Alan Nistan Miyooftim Gerye Mikonim Akhe Az Otooboos Va .... Sohbat Bayad Beshe. Midoonim Hame Midoonim Eanja Irane Eanja Az Shadi Khabari Nist. Eanja Az Lezat Bordan Az Zendegi Khabari Nist Eanja Gham Ba Hayejane Nashi Az Farar Az Daste Basij Va Mamoor HokmFarmast.
Che Ghadr Iran Gardi Be Bahaneye Baz Shodane Rohiye . Mizanim Az Shahr Biroon Vasate Rah Mamoora Gir Midan Baba Eanja Ham Nakoneh Mozaheme Namoos Mardoom Shodim Are!!!!
Man Sagamo Bordam Biroon Mige Ovordane Sag To Park Mojavez Mikhad :))))....
Akhe Bayad Bekhandam Ya Gerye Konam Aghaye Dad yE cHIZI Migiya Age Har Ki Bekhad Bege Az Feshar Khon Sekteh Mikoneh Pas Miyoofte ..... Eanja Az Dard Sokhan Goftan Adiye Kare Roozmareye Adamast Vali Shadi Kojast .... Neshat. Sar Zendegi.... On Hayahoo Mardoom... Hamash Mordeh ! Hamash Dava ... Dg Khaste Shodam ...... Bye

رهگذر سبز گفت...

با سلام خدمت آقای داد
به خاطر همه این روزهای سبز و دردهایی که به جان خریدیم و زجرهایی که میکشیم تصمیم گرفتیم تا نامه ای به "امید" بنویسیم تا امیدمان را از دست ندهیم.
این یک بازی وبلاگی نیست یک جور جنبشه ...
برای اینکه نشون بدیم هنوز امیدواریم.
به دوستان هم خبر بدهید تا بنویسند.شما بگید همه می نویسند .
من هم نوشتم.
سبز باشی

ناشناس گفت...

کمتر از یک ماه بود که به آمریکا آمده بودیم(در شمال تگزاس)، یک روز تصمیم گرفتیم بریم یکی‌ از مراکز خرید به علّت بزرگی مرکز خرید حساب زمان رو از دست دادیم سریع به ایستگا ه اتوبوس رفتیم داشتم به ساعت نگاه می‌کردم که یه خانمی که به جرات بالای هشتاد سال عمر داشت ماشینشو نزدیک ما نگاه داشت و بهمون گفت که "چرا مضطربین آیا می‌تونم بهتون کمک کنم?" که ازش تشکر کردیم و در همین لحظه اتوبوس اومد، سوار شدیم و از راننده پرسیدم آیا به اتوبوس مسیر دوممون میرسیم یا نه که گفت که احتمالا میرسیم، تو مسیر به یه مسافری که روی ویلچر بود رسیدیم راننده پیاده شد، تا ویلچرو بالا کشید و ۳-۴ از بندهای مخصوص ویلچرو بست ۵ دقیقه‌ای طول کشید در این فاصله همواره به ساعت نگاه می‌کردم، وقتی‌ که راننده پشت فرمان نشست به من گفت که اصلا نگران نباش، با بی‌ سیم با مرکزشون هماهنگ کرد که اتوبوس خط ما منتظر باشه که برسیم، وقتی‌ که رسیدیم(با ۱۰ دقیقه تاخیر) تنها اتوبوسی که تو ایستگاه اصلی شهر بود همونی بود که منتظر ما بود وقتی‌ سوار شدیم با چهره خندان مسافرانی روبرو شدیم که از ماجرای تاخیر ما با بی‌ سیم راننده مطلع شده بودند.

در جامعه‌ آمریکا انسانها و حیوانات به خاطره حسشون و زنده بودنشون محترمند کشور ما هم میتواند اینجوری باشد؟ آیا در قانون اساسی جدید ما هم مثل قانون اساسی آمریکا میتواند اثری از زبان رسمی‌، مذهب رسمی‌، جنس برتر و ...نداشته باشد؟

ناشناس گفت...

دل من ميسوزد
که قناری ها را پر بستند
که پر پاک پرستوها را بشکستند
و کبوترها را
آه کبوترها را...

ناشناس گفت...

دل من ميسوزد
که قناری ها را پر بستند
که پر پاک پرستوها را بشکستند
و کبوترها را
آه کبوترها را...

Sarah گفت...

کاملا با آقای ناشناس که در مورد تجربه اتوبوس در آمریکا نوشته اند موافقم. من هم در آمریکا رفتارهای بسیار انسانی دیده ام که خیلی روی من اثر گذاشته است.ا دوسال پیش بچه پنج ساله من بیمار شد و به مدت هفت روز در بیمارستان بستری بود که این تجربه بطور معمول نمی تواند تجربه خوشایندی باشد بخصوص که نمی توانستند تشخیص بدهند چه بیماری دارد. اما این تجربه برایم یکی از بهترین و اثرگذارترین تجربه هایم در زندگی در آمریکا شد بخاطر رفتار نرسها و دکترها با من و بچه من. یکی از نرسها بچه من رو با وجود غریبه بودن و با لباسهای خونی شده (بخاطر خونریزی بینی) بغل و بوس می کرد و با تمام احساس با او گپ می زد. یکی از دکترها وقتی که بهش گفتم دختر من فیلمهای پرنسس دوست دارد و در آن بخش هیچ فیلم پرنسسی نبود رفت و تمام بیمارستان رو گشت و برای ما آن را پیدا کرد و آورد. اینها همه غیر از رفتار مهربانانه و معمول آنها با ما بود. وقتی که یک روز دختر من هوس غذای ماکارونی کرده بود و من به نرس گفتم نرس بلافاصله زنگ زد و از آشپزخانه خواست برای ما این غذا رو بفرستند با اینکه این غذا در منوی غذای آن روزشان نبود. بطور کلی در آن موقع بود که یاد گرفتم قبل از هر چیز یک انسان باشم و نسبت به انسانهای دیگر فارغ از نژاد و زبان احساس داشته باشم.ا

faraz گفت...

khob hala be nazar shoma eshkal e kar kojast?

مهرجاودان گفت...

(( سقوط رژیم خیانت و جنایت ))
نمی دونم چی بگم وقتی می بینم که عده ای به دنبال این هستند که افراد بی گناه را هرچه زودتر اعدام کنند تا به خیالشان بتوانند چند روزی بیشتر بمانند . البته تعجبی ندارد اینها وارثان خون اشام هند ( خمینی ) هستند - کسی که هموطنانش از اینکه او را هموطن خود بدانند نفرت دارند - پلیدکاری که تمام وجودش را کینه پر کرده بود و به هیچ کس رحم نمی کرد حتی به کسانی که به او کمک کردند هم رحم و مروتی نداشت و اتفاقا انها اولین نفراتی بودند که به دستور او شهید شدند .
خون اشام هند ( خمینی ) مرد اما میراث نفرت و کینه اش امروز بلای جان جهان شده و کسانی که یک روز او را حمایت کردند و از هشدارهای پادشاه فقید غفلت کردند امروز گرفتار شده اند ولی دیگر دیر شده و باید نتایج وخیم خیانت ها و جنایاتشان را تحمل کنند .
در این بین اوضاع کشورم روزبه روز بدتر می شود و رژیم جنایتکار از درون فروپاشیده ـ البته از اول هم فروپاشیده بود حال فروپاشیدگی اش عیان شده - و در حال فروریختن است وبا جنایت هم نمی تواند از سقوطش جلوگیری کند .
اقای خامنه ای و اطرافیانش می خواهند با همان روشی که خون اشام هند ( خمینی ) توانست مخالفانش را سرکوب کند در برابر موج عظیم مردم بایستند اما نمی توانند و خودشان هم بهتر می دانند که عمر رژیم شان پایان یافته و این جنایات فایده ای ندارد اما مگر وارثان اقای خمینی کاری دیگری هم بلدند ؟ ( چهارشنبه 16 دی ماه 88 )

ناشناس گفت...

سلام بابک عزیز
دوست دارم بدانم آیا در فردای ایران آزاد به میهن باز میگردید؟!

sam گفت...

استدعا میکنم جمهوری اسلامیرا با رژیم شاه مقایسه نکنید و بگوئید که چون ج.ا. بیشتر از شاه جنایت کرده ،پس رژیم شاه بهتر است. یکم مطالعه تاریخ و درس آموزی از کشورهای دیگر شاید بتواند ما را بفکر چاره بیاندازد. شما زمان شاهرا بخاطر نمیاورید. خفقان سیاسی و اجتماعی و اعدامها وحشتناک بود. ساواک بیداد میکرد. هیچ نامه ای نبود که بخارج نوشته شود و نامه توسط ساواک خوانده نشده باشد.
یادم هست که درسال 1972 مسافرتی بجنوب کشور کردیم وچون عکسهائی از وضع زندگی بد و اسف انگیز هوطنانم گرفته بودم،ما را دستگیر کردنند و با بلوف یکی از همراهانم (که ما را مامور دولت جا زد)آزاد شدیم و چند ماه بعد که این عکسها در خارج نشانداده شد ،پدر و برادرمرا ماهها زندانی کردنند واون افسر شهربانی اون شهر را منتظر خدمت. که چرا ما از کشور جزیره ثبات و دروازه تمدن عکس گرفتیم.
یادمان نرود بیش از 6000 آخوند از بنیاد پهلوی حقوق میگرفتند در حالیکه تمام میهن پرستان و آزادیخواهان و ملیون یا در زندان بودنند یا بیکار . تمام ملیون اطراف شاه را یا سر بنیست کردنند یا باز نشسته. رضا ماند و بادمجان دور قابچینان و او شد خدایگان با تک حزب رستاخیزش.
یادتون نره جمله مغروز اورا که گفت: "هرکی راضی نیست پاسپورت بگیره بره."
ملت ایران آزادی و استقلال میخواست . تمام احزاب و گروههای سیاسی و ملی نابود شده بودنند و وقتی شرایط انقلابی بوجود آمد مردم بریش سفید اون دروغگو پناه برده و اطمینان کردنند.
اگر ملت بخت برگشته ایران شناختی از حکومت دینی میداشت و کتابهای خمینی آزاد بود و مردم میخواندنند امروز باین حال نبودیم. اگر آزادی نسبی وجود داشت و در بحثها و مجادلات بحرفهای علی شریعتی پاسخ داده میشد' ملت عاشق آزادی ایده آلهایش را در اسلام جستجو نمیکرد.
باز دیر نشده ،جنبش ملی سبز ایران عزم را جزم کرده که اینبار وبعد از 120 سال مبارزه آزادیخواهانه کشتی طوفان زده ایران را بساحل حکومت دمکراسی براند.
پس اگر قلبمان برای آن ملت و آن خاک میطپددر همین کشتی شکسته پارو بزنیم و آنقدر از کشتیهای دیگر در تاریخ صحبت نکنیم. این شانس را از دست ندهیم.سبز سبز باشیم.
مهرداد خسو خاشاکی

ناشناس گفت...

آقای داد من یک پسر هفده ساله هستم.حسابی دلم از رژیم گرفته.انقدر ناراحتم که حد نداره.همش خانواده میگن ول کن انفدر ناراحت نباش.اصلا به ما چه که چی شد.ولی من همش میخوام از فکرم بیرون بره این ناراحتی نمیره.وقتی دو دقیقه میزنم تلوزیون جمهوری اسلامی اعصابم انقدر از این دروغها و مخصوصا دروغهای آقای فلاحیان خرد میشه که نگو.دارم آقای داد دق میکنم.نه تفریحی دارم نه شادی نه آینده.فقط باید درس بخونم .دیگه خسته شدم .آقای داد پس چرا ما که راه حق رو میریم پیروز نمیشیم؟چرا امام حسین که راه حق رو میرفت توی روز عاشورا پیروز نشد ؟چرا حکومت بنی امیه وبنی عباس بر مسلمانان حکومت کردند؟پس خدا کجاست؟نکنه خدا هم خوابش برده.نکنه خدا هم طرفدار ظالمهاست؟ما که راهمون کاملا حقه چرا خدا کمکمون نمیکنه؟مگه حضرت محمد نگفته حکومت به کفر میمونه ولی به ظلم نمیمونه؟