ه‍.ش. ۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

جنبش حق طلبانه در مسیر تکامل!

جنبش سبز؛ از اعتراضات سلبی، تا روشهای ایجابی!

جنبش سبز از آغاز سه حالت مختلف را تجربه کرده است: ایجابی، سلبی و حالا در حالتی دوگانه یعنی سلبی/ ایجابی قرار گرفته است است.

دوران ایجابی: مربوط به دوران قبل از برگزاری انتخابات بود. میلیونها ایرانی در داخل و خارج با عزم تغییر و برگزیدن نامزدهایی غیر از شخص مورد نظر حاکمیت، به جنب و جوش افتادند. رنگ سبز نماد این حرکت مردمی و میلیونی شد و هدفش اگر چه در بطن خود "سلب" امکان انتخابات دوباره احمدی نژاد بود، لیکن روشهایش سلبی و اعتراضی نبودند و شعارها حول محور این بود که "ما چه می خواهیم!". با این همه حکومت از یک مقطع زمانی، متوجه شد این حرکت مسالمت آمیز و آرام و سبز، با اینکه بنای تخریب ندارد ولی دارد بنای حاکمیت را دچار تغییر می کند و ممکن است کابوس اصلاحات برایشان تکرار شود. شاید تحلیل آنها اشتباه بود و با انتخاب موسوی یا کروبی حتی پایه های نظام در کلیت آن حفظ می شد و در کمتر از سه ماه، شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" سکه رایج مردم و مملکت نمی شد. اما از آنجایی که استبداد از نبض ملتها خبر ندارد و غالبا" کارهایی می کند که پایه های خود را سست می کند و نهایتا" فرو می پاشد، رژیم هم این حرکت ایجابی، ملایمم و آرام را برنتافت و با تقلبی مفتضحانه و رسوا، بازی انتخابات را بهم زد و آقای خامنه ای با شتابزدگی به تأیید نتیجه پرداخت و به زعم خودش سوت پایان را قبل از اتمام مسابقه زد. با آن سوت نابهنگام دوران ایجابی اول تمام شد! بیطرفی رهبر رسوا شد و بازی انتخابات فرمایشی چندین ساله، با رسواترین شیوه لو رفت.

دوران سلبی: از عصر شنبه 23 خرداد ماه اعتراضات پراکنده مردمی شروع شد. میلیونها تن از مردم و حتی فعالان سیاسی، به مرور از شوک روانی آنچه بر نتیجه انتخابات رفته بود، بیرون آمدند و گروههایی از ملت با اعتراضاتی آرام به خیابانها ریختند. توقع ساده آنها "بازشماری آراء" بود و نهایت حقانیتی که داشتند، در "راهپیمایی سکوت" تجلی یافت. اما سرکوبهای از پیش طراحی شده سپاه و تیراندازی بسیج از پشت بام پایگاه مقداد و کشتن دهها نفر در همان روز، وضع را به سمتی برد که به زودی حتی شعار "ابطال انتخابات" هم بی معنا شد و بر داغ دل مردم، آب سردی نمی ریخت. خونهایی بر زمین ریخته شدند که عاملان آن، مستقیما" از سوی بیت رهبری و آقای خامنه ای و پسرش مجتبی دستور می گرفتند.

بعد از دستگیری فعالان انتخاباتی و سیاسی و روزنامه نگاران و وبلاگ نویسها و همزمان با هفته دوم اعتراضات و شهادت معصومانه "ندا" و دهها جوان دیگر، فضای جامعه به سمت "سلبی" پیش رفت. حالا دیگر مهم این بود که "آنچه نمی خواهیم!" این حکومت جبار و خونریز است. دیگر ابطال و برگزاری مجدد انتخابات مهم نبود. مهم این بود که این نظام صلاحیت ندارد دوباره انتخاباتی برگزار کند و یا حکومت کند. سرکوبهای بعدی و شکنجه ها و ربودن ها و تجاوزهای جنسی مفتضحانه در زندانها، تندی های حرکتهای مردمی را بیشتر نکرد اما خواسته های اعتراضی آنان را با سرعتی فوق العاده گسترش داد. تا جایی که در میانه تیرماه شعار "مرگ بر دیکتاتور" در پاسخ به "خس و خاشاک" خواندن ملت روی زبانها افتاد. این حرکت سلبی یعنی مخالفت آشکار با نظام نامشروع جمهوری اسلامی، بارها توسط کسانی مثل موسوی،خاتمی و کروبی تلطیف شد و آنها با علاقه ای که به ماهیت اولیه انقلاب اسلامی داشتند، تلاش کردند مخالفت مردم نهایتا" با کلیت جمهوری اسلامی مورد نظر بنیانگذار فقیدش تعارضی نیابد! اما سران نظام این خیرخواهی سران جنبش را هم درک نکردند و خود را با جمهوری اسلامی پیوند زدند و موسوی و خاتمی و کروبی را از دایره نظام جمهوری اسلامی بیرون راندند!

این البته بخشی از اعتقادات سران جنبش بود اما چون مقامات فاسد نظام، خود را عین "جمهوری اسلامی" می دانند، طبیعی است تفکیک شعارهای ملت برای جداسازی جمهوری اسلامی حقیقی و دروغین کاری بیهوده و بی نتیجه بود و بالاخره شعارهایی مثل "جمهوری ایرانی" یا "دولت سبز ملی" از درون جامعه جوشید و بیرون آمد. روز قدس آخرین روز حرکتهای سلبی ملت بر علیه نظام کودتاچی نبود. نظامی که براستی پایه گذاران دلسوز جمهوری اسلامی را در حصر خانگی و بازداشت و محدودیت قرار داده و اصالتا" غاصب است. با این حال از یک جایی، شعارهای مربوط به انتخابات و رأی و تقلب، دیگر پاسخگوی نیاز ملت نبود و نیست. اینجاست که سومین فاز جنبش با حالتی سلبی و ایجابی کلید خورده است. فازی که مسئولان جمهوری اسلامی فعلی به شدت از آن واهمه دارند. فازی که همزمان هم به سرنگونی این نظام فاسد می اندیشد و هم به ایجاد یک جایگزین معقول برا فردای کشور همت کرده است.

سلبی / ایجابی؛ ایجاد قانون اساسی: گروهی از اهالی جنبش سبز که حقوقدانانی متعهد و نوگرا هستند تصمیم گرفتند در کنار فعل و انفعالاتی که در جامعه جنبده و زنده و سبز ما می گذرد، به حالتی "ایجابی" برای فردا فکر کنند. نوشتن پیش نویس قانونی برای اداره کشور که ممکن است حتی ضعفها یا خامی هایی هم داشته باشد، یکی از مهمترین این کارهاست. قانونی که قابلیت تکمیل و به روز رسانی برای آن همواره در خود آن تعبیه و پیش بینی شده است و مانند قانون سی ساله جمهوری اسلامی، مقدس نیست که فکر تغییر بندهایی از آن "کفر" تلقی شود. سران کودتاچی فکر این یکی را نکرده بودند که کسانی با نگاهی به تجربیات پیشین، از حالا به فکر نوشتن برنامه عملی و نقشه راه برای عبور از روزهای پرالتهاب بعد از سقوط کودتاچیان باشند و این شوک روحی باعث شده هراسناک و عجولانه، دست به دامان نوشتن یک طرح وحدت ملی شوند. طرحی که از حالا پیداست برای خرید زمان و فروخواباندن اعتراضات با خدعه و نیرنکگ در رسانه هایشان مطرح کرده اند و نویسندگانش افرادی همچون عسگراولادی هستند که از حالا موسوی و کروبی را بخاطر تفرقه افکنی در جامعه متهم کرده و از آنها خواسته به "آغوش رهبری" بروند! غافل از اینکه اغوش رهبری، گنجایش خواسته های بلند ملت را ندارد و ایشان برای چنین امر بزرگی، زیادی حقیرند!

برای نگارش قانون اساسی نوین، جمعی از بهترین حقوقدانان سبزاندیش نشسته اند و متناسب با ضعفهای ساختاری قوانین فعلی و با عنایت به قوانین مترقی جهانی، یک پیش نویس نوشته اند که به زودی منتشر می شود. قبل از آن "قطعنامه اتحاد برای دموکراسی" را بر اساس مفاد همان قانون نوشته و منتشر کرده اند که حاوی کلیات اطمینان بخشی است برای ایجاد کشوری که با رأی مردم اداره می شود.

حالا نظام کودتایی ایران با تلفیقی از حرکتهای سلبی و اعتراضی و کارهای ایجابی و ساختاری برای ریشه کنی خود مواجه است و وحشت کرده است. میلیونها ملت به ستوه آمده می خواهند با یک شعار واحد از سلطه این رژیم جائر و فاسد رهایی یابند. مقاومت در برابر این میلیونها معترض، یک خودکشی تمام عیار است که نظام نامشروع آقای خامنه ای را به قهقرا می برد.

اما بشارت باد بر نیروهای مسلح، نیروهای انتظامی، و پاسدارانی که خونریز نبوده اند، بشارت باد بر قضات و کارکنان دستگاههای سرکوب که دستشان به خون آلوده نیست، که در قانون اساسی نوین همه آنها از حقوق مترقی یک شهروند برخوردار خواهند بود و گزندی بر آنها نیست. پس دوستان نظامی، در این برهه حساس زمانی، "اگر شد وجدان خواب آلوده ات بیدار؛ تفنگت را زمین بگذار" و به میان ملت بیایید. شاید این آخرین فرصت باشد. این ملت عزم کرده اند به هر قیمتی از یوغ استبداد فرقه آقای خامنه ای و سپاه مزدورش بیرون بیایند و عزمشان قابل بازگشت نیست.

گوش کنید: در ایران ما نمی دانم هر چند دهه کسی مانند شیخ شجاع اصلاحات به عرصه می رسد. امروز ما معاصر این شیرمرد هستیم. پیام ویدئویی او را ببینید درباره حمله اوباش رهبری در نمایشگاه و موضع و مرام مردانه مهدی کروبی که با همه فشارها چگونه همچنان حاکمیت را به زانو درآورده است و هنوز می گوید:"محکم ایستاده ایم و از هیچ چیزی هم باک نداریم!" قابل توجه دوستانی که حتی از مخفیگاه هم شجاعت را قربانی مصلحت های خود می کنند و سکوت کرده اند.

پی نوشت: برای مشاهده برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا جمعه شب اول آبان (فایل 10 دقیقه ای) که درباره موضوعاتی از قبیل مذاکره ایران و اسرائیل، لزوم تحریم سپاه و حکومت، و زلزله مردمی در سیزده آبان و بخصوص درباره شکست تابوی بزرگ "نگارش قانون اساسی نوین" به دست فرزندان ملت سخن گفتم، می توانید به این نشانی بروید.

۱۵ نظر:

شیلا گفت...

آيينه نقره ی بلندترين ديوار باغ!، پای سفره عشق به آيينگی می ايستد. بلندای شانه هايش، سکوی انعکاس نور ماهچراغ..

هدی گفت...

خیلی تقسیم بندی دقیقی کردین الان وقت تشکیل دولت مورد نر مردمه چون اینا رفتنین. ضمنا من از احترامی که شما به آقای کروبی میگذارید خیلی لذت میبرم و باید بگم خود شما هم شجاعت خیلی خیلی بالایی دارید. دوستتون داریم.

تباهی درد گفت...

ما همه همسفریم....




طبق معمول "توهماتی از نوع کیهانی" در مورد انچه درنمایشگاه مطبوعات رخ داد،در روزنامه ی "کیهان" دیدیم...


بازهم یاداوری میکنم مجموعه ای از حدود25پوستر به مناسبت 13ابان رو میتونید توی وبلاگم ببینید





13ابان میبینمتون
بدرود

ناشناس گفت...

واقعأ امیدوارم که این نظام رفتنی باشد.




الان میتوانم بفهمم که چرا رزمنده ها نمیتوانند "چفیه"را از خود دور کنند. بهمان علتی که ما الان نمیتوانیم این روبان های سبز را از خودمان دور کنیم. بهمان علتی که ما تا مدتها و شاید تا پایان عمرمان سبز میمانیم




شاد باشید

َAbri گفت...

جناب داد سلام و شبتون بخير
از شنيدن كلامي دور از پرده پوشي در مصاحبه تون لذت بردم. مطمئنم خيلي هاي ديگه هم با من موافق هستن. ازتون ممنونيم. فرياد عشق و آزادي ايران ، گل واژه گلومان در 13 آبان ... .

ناشناس گفت...

عجب مقاله ای. واقعاً کیف کردم. چقدر دقیق تحلیل کردید. دم قانون نویس ها گرم که اینقدر دوراندیشن. اینکه این قانون قابل تغییره یعنی اگر اشکال هم داشته باشه قابل رفعه. در عوض 90 درصد هم هرکس قبول داشته باشه برای اتحاد کافیه. فقط جان مادرتون ناامید نشین اگه چهار نفر آگاهانه یا ناآگاهانه ساز مخالف زدن. می دونین این کار چقدر به همه امید میده؟ کمی اختلاف سلیقه رو بی خیال. دمتون گرم.

سیاوش گفت...

آقای داد امیدوارم در تهیه قانون اساسی جدید از نظرات گروههایی مانند جنبش 1 میلیون امظاء برای حقوق زنان و حقوقدانهایی مثل خانم عبادی هم استفاده شود.

ناشناس گفت...

آری بزودی نیروها‌ای جوان و خلاق این مرز و بوم به حاکمان مکار نشان خواهند داد که تعیین کننده کیست. آری این موج سبز با حرکات زیبا و دقیق خویش نقشه‌های ویرانگر این ظالمان ضعیف را نقش بر آب خواهد نمود. بزودی سیزده آبان را سبز خواهیم کرد و با صدای رسا خویش لرزه بر اندام دیکتاتور خواهیم انداخت.

زنده با د آزادی

دریا

ناشناس گفت...

سلام چرا در باراه طرح تحول صحبت نمیکنید ؟ آیا نمیدانید که هدف این طرح از بین بردن طبقه متوسط جامعه و توضیح فقر و وابسته کردن مردم است .
اکر در مقابلش کوتاه بیاییم .....

ناشناس گفت...

سلام بر بابک ضد بیداد
13 آبا خامنه ای دیکتاتور را رسوا می کنیم.
در پناه حق باشی
رامین از خرم آباد

ایران زمین گفت...

سلام و درود به دوستان و بابک عزیز
یک بار دیگر در 13 ابان این گرگ صفتها و اوباش های بسیجی رو رسوا میکنیم.یا حق
چون در این زندان بسی نتوان نشست..خویشتن را بازکش از هر چه هست
دست ها اول زخود کوتاه کن...بعد از ان برخیز و عزم راه کن

The Green Wave Archive گفت...

آفرین واقعا عالی تحلیل کردید. امیدوارم هر کجا هستید، در کنار خانواده محترمتان که داغ سختی هجران را بر دیده کشیده اند سلامت و سرافراز باشید.

ناشناس گفت...

با سلام و بشارت پيروزي فرشته آزادي بر ديو جهل و تاريكي؛
بنظر من و عده زيادي از هم نسلهاي من ، بهتر است به حكومتيان مهلتي يا ضربالاجلي بدهيم؛به اين مفهوم كه نميشود به ظالم تا ابد فرصت بازگشتن داد، در اينصورت پس از تمام ظلمها ، ظالم هم وقتي نوبت محاكمه اش شد پارسا ميشود و حق مظلومان پايمال. بهتر است فكر كنيم تا كي ميشود اينها از اعمالشان دست بردارند و بخشيده شوند و بعد از آن رويه برخورد مردم با آنها عوض شود!

ناشناس گفت...

با درود و سپاس از تلاش بی وقفه شمادر به گوش رساندن فریاد رسای ملتی که میخواهد که باشد،میخواهد که حاکمیت خرد جمعی و اندیشه و همبستگی و انسانیت و عدالت و آزادی را هدف آرمان های خود قرار دهدو میخواهد که آینده و فرزندانش را در اوج خوشبختی ببیند و نه در مذلت و جهالت و تعصب و نفاق و تفرقه ، و بالاتر از اخلاقش و ایمانش و خدایش و اندیشه هایش و انسانیتش و علم و آگاهیش و همبستگیش وآزادیش و خرد جمعی منتج از همه فرزندانش با هر دین و فکر و قوم و نژاد و آزادیش هیچ یوغی و هیچ مطلقی و هیچ مشتی را نمیپذیرد و نمیخواهد.این ملت قانون اساسی میخواهد که همبستگی را ترویج کند و همبستگی ترویج نمیشود مگر با کنار زدن همه شروط و قیود مذهبی و قومی و فکری و جنسیتی که گروهی را بر گروهی رجحان بخشد یا متمایز کند ،بر مبنای شایستگی های اخلاقی و علمی و تجربی باشدو بر اساس خرد جمعی ،نباید منکر مخالفان شد یا آنها را نادیده گرفت یا حتی در پی چاره جویی برای مخالفت بود.سپید وسیاه ،خوب و بد ،تاریکی و روشنایی در کنار هم تعریف میشوند و یک ملت هم همچنین.بالا بردن تحمل را و تعامل را و تساهل را باید تمرین کرد و بکار بست.جدایی دین و تفکرات ایدئولوژیک از سیاست و اقتصاد و عدم تاثیرگذاری آنها بر روابط اجتماعی را باید بکار بست.دائما باید از جامعه نظرسنجی کرد و فضای سالم و آزاد رسانه ای آینه تمام نمای اتفاقات خواهند بود.
از شما خواهش میکنم برای تدوین قانون اساسی ،بغیر از حقوقدانان از تمامی علاقمندان نظرسنجی نمایید هم به صورت دریافت نامه یا مقاله یا بصورت سئوال و جواب های چند گزینه ای تا هم قانون جامع تری باشد و هم مشارکت همگان را باعث شود که موجب همیاری آینده گردد.
از طرف دیگر باتوجه به وقایع اخیر و خصوصا عدم مداخله روحانیت به معنای عام آن در این مسائل ،بهترین نمود جدایی دین از سیاست متبلور شده است نه به این معنا که این آقایان روشنفکرند بلکه به این معنا که مفهوم روشنگری و اخلاق و عدالتخواهی و خداجویی بدون روحانی و روحانیت هم وجود دارد و امثال آقایان منتظری و صانعی و دستغیب و کروبی به دلایل خصوصیات اخلاقی و فکریشان اعتراض میکنند نه بدلیل روحانی بودنشان یعنی اگر خلع لباس هم شوند باز وجود دارند.

مرتضی گفت...

عزیزم
گر بمیرد در خزان درد سوسن و سرو و چمن
سبزی ما را خزانی نیست در در دور زمن

بنازم استواریت را ای سبز ترین بهار
با تو میگویم ای بزرگمرد افسانه ای ایران.شاید سالها بود که منتظرت بودم و چشم به راهت ماندم اما حال می آیی تا خاکستر پاشیده بر سرمان را با دستهای مهربانت پاک کنی....
و سبز کنی گلستان خزان زده امان را
سبز باد خزان 88