ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

آرزو کنید...

آرزو كنيد با «انقلاب مخملين» بركنار شويد!

بابك داد/20 مرداد

براي حاكمان انحصار طلب نظام اسلامي، وجود معضل بزرگي به نام «انتخابات» باعث دست و پاگيري هاي بسياري شده و با وجود بي قانوني هاي فراواني كه در دوره هاي مختلف انتخابات كرده اند، اما نمي توانند«اصل انتخابات» را كاملا" تعطيل كنند وگرنه در انجام اين كار هم كمترين درنگي نمي كردند و مثل خيلي از اصول قانون اساسي، «اصل انتخابات» را هم معطل و حذف مي كردند. از ديدگاه آنها، انتخابات يك مصيبت بزرگ(!) است كه در قانون اساسي گنجانده شده و رأي مردم و انتخابات براي مستبدان و انحصارطلبان و ديكتاتورها، يك بدبختي بزرگ است!

از ديدگاه سران نظام، انقلاب مخملين يعني هرگونه تلاش مردم براي ايجاد تغييرات در امور اجرايي و پارلماني كشور «از طريق انتخابات»! و هر نوع تلاش ملت براي جابجايي مسالمت آميز قدرت از طريق اعمال اراده و رأي مردم «انقلاب مخملي!» است! از ديدگاه مقامات نظام، «انقلاب مخملي» اسم مستعار هرگونه «نه» محترمانه و «جابجايي قانوني قدرت» و «دست رد مردم» به سينه نامزد مورد حمايت حكومت «از طريق انتخابات» است. به همين ترتيب، تلاش مطبوعاتي و رسانه اي و تبليغاتي به نفع نامزدهاي «نامطلوب!» به تلاش براي «براندازي نرم!» تعبير مي شود! بنابراين خود مقامات نظام هم مي دانند، اتهام «انقلاب مخملي» اسم مستعار «انتخابات مسالمت آميز، بدون خونريزي و پذيرش نظر و رأي مردم» است! اما آنها اين واژه را براي فريب مردم ناآگاه تبليغ مي كنند تا مردم گمان كنند، كشور از چه «مهلكه اي» بنام انقلاب مخملي(!) جان سالم بدر برده و از چه فاجعه اي نجات يافته!

از ديدگاه مقامات نظام، در هر انتخابات مردم بايد ببينند رهبري چه مي خواهد و بايد به همان رأي بدهند و مشروعيت مردمي نظام را با رأي خود تحكيم كنند. حال اگر مردم از فرد مورد نظر رهبري عملكرد بدي ديده باشند و او را نخواهند و يا اگر عده اي نفهميدند رهبر چه كسي را مي خواهد و يا به نامزدهاي ديگري نظر داشتند، انتخاباتي كه برگزار مي شود پيشاپيش يك «براندازي نرم» و «انقلاب مخملي» به حساب مي آيد و براي برخورد با آن، همه نيروهاي سركوبگر نظام بسيج مي شوند تا مانع تحقق هدف ملت شوند! به عبارتي اگر مردم، نامزدهايي غير از فرد مورد نظر رهبر و نظام را انتخاب كنند، يعني قصد براندازي داشته اند و به جرم «براندازي نظام» مي شود فعالان سياسي و اعضاي ستادها را دستگير و داغ و درفش و شكنجه كرد!

بنابراين با اينكه در انتخابات اخير، هزاران تبعيض و جانبداري و محدوديت براي سه نامزد ديگر غير از احمدي نژاد ايجاد كردند، باز هم به ساز و كاري انديشيده بودند كه بشود در دهها ايستگاه بعدي مانند شمارش آراء و تأييد نتيجه و ابطال برخي صندوقهاي رأي و دستكاري در نتايج، بالاخره نظر مقام عظماء ولايت را تأمين كنند و احمدي نژاد را پيروز اعلام نمايند. با وجود عمل به همه موازين قانون فعلي هم از سوي آقايان موسوي و كروبي، به صرف استفاده تبليغاتي از عنصر رنگ سبز يا حضور پرشور جوانان، ديگر براي مقامات نظام شكي باقي نماند كه مردم و دوستداران مهندس موسوي و مهدي كروبي، بنا داشتند «از طريق شركت در انتخابات!» انقلاب مخملي يا انقلاب رنگي(!) كنند!

حالا سئوال اين است: آيا اقدامات نامزدها تحول خواه (مهندس موسوي و شيخ مهدي كروبي) و ستادهايشان تدارك يك انقلاب مخملي حقيقي بوده؟ پاسخ مشخص است:نه! راستش اين است كه هيچكدام از فعاليتهاي انتخاباتي طرفداران دو نامزد تحول خواه، نشاني از تدارك يك كار تشكيلاتي براي براندازي از طريق انتخابات(!) نداشت. راستش اين است آنها چنان به «دعوت منافقانه» آقاي خامنه اي براي حضور در انتخابات و گرم كردن تنور آن، اعتماد كرده بودند كه بعد از تقلب رفتند و در خانه هايشان نشستند و غافلگيرانه و مظلومانه دستگير شدند. از عقلانيت آنها بعيد است مشغول انجام يك «طرح براندازانه» يا انقلاب مخملين باشند، ولي براي فرداي انتخابات و هر رخداد محتمل ديگري، هيچ برنامه اي، آلترناتيوي، طرحي و فكري آماده نكرده باشند.

آقايان كروبي و موسوي با كمال صداقت براي «تغيير» وضع فاجعه بار كشور به ميدان انتخابات آمده بودند و «با كسب اجازه از رهبر» و «عبور از فيلتر شوراي نگهبان» و موانع و تبعيض هاي بسيار، به ملت وعده دادند در مديريت كشور تغييراتي ايجاد كنند. اگر قصد آنها انقلاب مخملي يا براندازي نظام بود، از اساس در انتخابات شركت نمي كردند و يا بلافاصله بعد از تقلبهاي وسيع، انقلاب مخملين را رسما" كليد مي زدند. نه اينكه در حصر خانگي قرار گيرند و اعضاي ستاد و نزديكانشان يكجا و غافلگيرانه، دستگير شوند!

كودتاي اخير نشان داد سالها تلاش اصلاح طلبان براي «اصلاح نظام از درون» بي ثمر بوده و اين نظام «اصلاح پذير» نيست و جز از طريق يك انقلاب مردمي، مقامات نظام حاضر نيستند قدرت را رها كنند و در يك انتخابات سالم، قدرت را به ديگران بسپارند. اين نظام هر «تغييري» را حتي اگر در چارچوب قوانين فعلي باشد، «براندازي» و «انقلاب مخملي» مي داند. حتي اگر آن تغييرات توسط ياران بنيانگذار جمهوري اسلامي (موسوي و كروبي) و با رعايت چارچوبهاي نظام به ملت وعده داده شده باشد. تجربه كودتاي اخير نشان داد رهبري مستبد و ديكتاتور نظام، حاضر نيست با روش مسالمت جويانه و انتخابات، حتي بخش كوچكي از اختيارات اداره كشور را به منتخبان واقعي ملت و كساني غير از افراد مورد نظرش بسپارد! بنابراين هرگاه نظر مردم چيزي غير از نظر رهبري باشد، حتي اگر با ساز و كار انتخاباتي و روشهاي مسالمت جويانه هم نظرشان را ابراز كنند، بازهم از ديدگاه مقام رهبري مرتكب «براندازي!» با «انقلاب نرم و مخملي!» شده اند و مستوجب هرگونه سركوبي هستند.

شالوده فكري حاكمان نظام چنين است كه اساسا" مردم اجازه ندارند جور ديگري فكر كنند و بايد مطيع و فرمانبردار حكومت باشند تا «امت» به حساب آيند و رأي امت، نهايتا" «زينت حاكميت الهي» آنهاست و مشروعيتي براي حكومت ايجاد نمي كند. به زعم آنها، مردم صغير و ناآگاه هستند و صلاح و مصلحت خود را نمي فهمند و اگر مي خواهند «به مملكت آسيبي نرسد بايد پشتيبان ولايت فقيه باشند!» مردم (يا رعيّت صغير!) بايد تابع و مطيع نظر ولي فقيه و مجري امر و نظر و رأي حضرت ايشان باشند و بايد به كسي رأي بدهند كه «آقا» اشاره مي فرمايند!

اما اگر مردم خواستند نامزدهاي ديگري را به رياست جمهوري يا پارلمان بفرستند، حاكمان هراسان مي شوند و وانمود مي كنند اين «نافرماني مردمي» و مصداق «براندازي» است و لابد «پله بعدي» تصرف دستگاههاي ديگر حكومتي و اي بسا تصرف جايگاه رهبري(!) باشد و «كيان اسلام!» به خطر بيفتد! بنا بر همين استدلال، حاكمان اقتدارگرا، مي خواهند از ابتدا اجازه شروع هيچگونه تخطي و «انحرافي!» از فرمايشات «آقا» را ندهند. «توهم توطئه» هم باعث شده آنها تا «آخر خط» را براي خود تصور و پيش بيني كنند و به گمان خود، آب را از سرچشمه، يعني از انتخابات شوراها و مجلس و رياست جمهوري ببندند، تا خداي نكرده اريكه قدرت مطلقه رهبري الهي آقاي خامنه اي تحديد و تهديد نشود! اين البته «صورت» مسئله و ظاهر آن است و تمام اينها تدابيري است براي حفظ قدرت و ثروت حاكمان.

در حقيقت، حاكمان نظام هم قسم شده اند كه «قدرت مطلق» و «ثروت بي انتهاي» اين سرزمين، بايد در اختيار خودشان باقي بماند و اصل «انحصار طلبي» هم مي گويد نبايد گذاشت هيچ منفذي براي ورود «اغيار» به اين تالار قدرت و انبار ثروت ايجاد شود! حتي اگر اين نامحرمان و اغيار، «منتخبان ملت» باشند و از «منفذ!» انتخابات وارد تالار قدرت شوند، كاري مي كنند كه مثل سيد محمد خاتمي و اصلاح طلبان، از حاكميت «اخراج» شوند و انحصار اين تالار را در اختيار خود داشته باشند!

***

حاكمان جائر نظام اسلامي سالهاست تلاش مي كنند براي «مصادره آراي ملت» و «تغيير ماهيّت انتخابات» راههايي پيدا كنند! آنها طي سالهاي اخير، در هر انتخابات تلاش كرده اند يك يا چند ماده قانوني از اصول و قوانين انتخاباتي را «تغيير» دهند، يا «كمرنگ» كنند، يا «حذف» كنند و يا برخي قوانين را «تغيير ماهيت» بدهند تا در نهايت، قوانين انتخاباتي را به ضد خودشان تبديل كنند و پروسه انتخابات را به يك «نمايش كنترل شده!» تبديل كنند كه در صورت و ظاهر چيزي «شبيه انتخابات» باشد، اما در حقيقت يك «انتصابات» تمام عيار و رأي سازي كامل باشد. براي همين قبل و بعد از برگزاري هر انتخابات، ما و شما و مردم و كارشناسان، با «بُهت» و شگفتي مواجه مي شويم و غالبا" مي بينيم نتيجه اعلام شده، با نظرسنجي ها و برداشتهاي واقع بينانه قبل از انتخابات، به كلي متفاوت هستند! دستگاههاي تبليغاتي نظام، براي فرافكني و توجيه اين نتيجه هاي شگفتي آور، گاهي اصل «نظرسنجي» را زير سئوال برده اند! گاهي «رفتار غيرقابل پيش بيني مردم ايران» را دليل اين تفاوتها ذكر كرده اند! و گاهي هم مانند انتخابات اخير رياست جمهوري، هيچ دليل قابل فهم و معقول و قابل باوري براي نتيجه انتخابات و آراء جادويي(!) ارائه نكرده اند و يك «شعبده بازي» تمام و كمال انتخاباتي را روي صحنه برده اند!

در انتخابات دوره هاي قبل، مجريان و ناظران انتخابات كه عملا" منصوب حاكمان هستند و امكان همه جور دستكاري را در مراحل انتخابات و نتيجه آراء دارند، در هر انتخابات، «يك گام» به سوي تغيير ماهيت انتخابات برداشته اند. در يك دوره، شرط «رجل سياسي» را تفسير به ميل كردند تا زنان را از ورود به انتخابات منع كنند! در دوره ديگري شوراي نگهبان، نظارت خود را به «استصوابي» و بعدا" به «نظارت استطلاعي!» گسترش دادند. در دوره ديگري «احراز صلاحيت» يا احراز برخي شرايط مثل ولايت پذيري و التزام عملي نامزدها به اسلام را اضافه كردند! در يك دوره، شمارش آراء ماشيني را حذف كردند و خلاصه هر بار، از «برخي از» ابزارهاي تقلب و تبعيض و دستكاري در آراء استفاده كردند، تا دستكاري ها و تقلب ها، خيلي «رو» و رسوا نباشد! آنها در پروسه انتخابات، هر مرتبه دستكاري هايي كردند تا نظر مقامات بالا و رهبري را تأمين كنند، اما در انتخابات اخير رياست جمهوري، از «همه ابزارهاي تقلب» بهره بردند!

در اين انتخابات، مقامات نظام با وحشت از روي كار آمدن فردي مردمي مثل ميرحسين موسوي يا مهدي كروبي، با «تمام قوا» وارد ميدان انتخابات شدند و از «تمامي» ابزارهاي «تبليغاتي» و «تقلب» و «سركوب» براي اين كودتاي انتخاباتي، به صورت «يكجا» استفاده كردند و بزرگترين تقلب و كودتاي انتخاباتي را رقم زدند. وزارت كشور و شوراي نگهبان و سپاه و بسيج، «مجوز شرعي» داشتند تا با هزاران تخلف و تقلب و خيانت در رأي مردم، نظر مقام معظم رهبري را اعمال كنند و فرد مورد نظر ايشان را رئيس جمهور اعلام كنند. اين تقلب و «كودتاي ننگين انتخاباتي» حتي شخصيتهاي سياسي مورد وثوق نظام را هم، از صحت و درستي اين انتخابات رسوا دچار ترديد كرد و بسياري از خوديهاي نظام، حتي در مراسم تنفيذ رئيس جمهوري «منصوب رهبر» شركت نكردند و بر اين تقلب بزرگ مهر تأييد نزدند.

متناسب با «عظمت و بزرگي» ابعاد اين تقلب بي سابقه و دستكاري گسترده در آراء ملت، ارقام و نتيجه اي هم كه اعلام شد، چنان «غيرقابل هضم» بود كه هنوز بعد از گذشت شصت روز از انتخابات، جامعه نتوانسته آن نتيجه عجيب را بفهمد و به اصطلاح آن را «هضم» كند. 25 ميليون رأي براي كسي منظور شد كه «نفرت عمومي» از او مورد اعتراف همه نظرسنجي ها بود. 25 ميليون رأي براي كسي منظور شد كه نماينده نظام غيرمحبوب بود. كسي كه براي جشن پيروزيش، نتوانستند بيشتر از بيست سي هزار نفر از شهرهاي اطراف به ميدان وليعصر تهران بياورند و روز تحليفش ناگزير شد فاصله كوتاه پاستور تا بهارستان را از راه هوايي و با هلي كوپتر طي كند!

رأي 25 ميليوني و تقلب ناشيانه نظام به نفع محمود احمدي نژاد، چنان «هضم نشدني» بود و هست كه مثل يك غذاي فاسد و مسموم، هنوز هم «روي دل» جامعه باقي مانده و «نفخ» بزرگي ايجاد كرده و همه اعضاي پيكره حامعه را به درد و بيماري و بي تابي دچار كرده است. اين كودتاي انتخاباتي «هضم ناشدني»، ناآرامي هاي وسيع و التهابات دامنه داري را در كل پيكره جامعه موجب شده كه فقط با «دفع» و يا «بالاآوردن» و «استفراغ» اين غذاي فاسد و ماده مسموم، جامعه مي تواند به سلامتي و آرامش قبل از 22 خرداد 88 برسد. اگر مقامات انتخابات را «ابطال» مي كردند، شايد به موقع اين غذاي مسموم، از سيستم گوارشي جامعه «دفع» مي شد و سّم آن از پيكره اجتماع بيرون مي رفت! حالا هم شايد با عزل احمدي نژاد، بشود اين غذاي مسموم را «بالا آورد!» و با روش درمان مسموميتها و «ايجاد استفراغ» از ادامه اين مسموميت خطرناك جلوگيري نمود. اي بسا با پس دادن رأي مردم و تمكين از آن و پوزش از «رئيس جمهور منتخب ملت»، يعني مهندس ميرحسين موسوي، شايد هنوز هم بتوانند از سقوط همه جانبه «كليت نظام» به قهقراي نيستي و نابودي جلوگيري كنند. وگرنه براي عبور از اين وضعيت بحراني و مسموم، جامعه ايرانيان تنها و تنها يك راه «درماني» ديگر پيش رو دارند:«جراحي!» تلاش و عزم ملي براي جراحي غده سرطاني استبداد و ديكتاتوري!

باري! در اين انتخابات، نظام با تمام قوا تلاش كرد از ورود «منتخب ملت» به تالار قدرت ممانعت كند، اما براي اولين مرتبه، با مقاومت گسترده مردمي مواجه شده و اينك پايه هاي آن تالار، از خروش حق طلبانه ملت ايران به لرزه درآمده است. مقامات نظام براي آنكه زير آوارهاي اين تالار پوسيده زنده به گور نشوند، بايد قبل از آنكه به عذاب خشم ملت گرفتار شوند، قدرت را به ملت واگذار كنند. آنها بايد تن به برگزاري يك رفراندوم عمومي بدهند تا شايد آرامش نسبي به جامعه ملتهب ما بازگردد. اينگونه شايد بيرون آوردن «غده سرطاني ديكتاتوري» از پيكره جامعه، با درد و خونريزي كمتري انجام شود و نظر واقعي ملت براي اداره كشور، با يك «جابجايي نرم» و از طريق صندوق آراء حاكم گردد. وگرنه با اين تب و التهاب شديدي كه تمام پيكره جامعه را فراگرفته، به زودي مجبور خواهند شد با «انقلابي سخت» و خشم آلود، قدرت را وانهند و فرار كنند. كودتاي انتخاباتي اخير، نكات «هضم نشده» بسياري دارد و مقامات بي تدبير نظام اسلامي، قطعا" با بدترين روش و در آخرين لحظات به فكر چاره مي افتند كه قطعا" خيلي دير شده است.

شايد بهتر باشد مقامات نظام دماي واقعي خشم ملت را از مجاري واقعي اندازه گيري كنند تا «واقع بينانه» تصميم بگيرند و كناره گيري كنند. هرچه سركوبها بيشتر و ابعاد جنايتهاي نظام فاش مي شود، خشم ملت افزونتر و احتمال بروز انقلابي سخت و خونين بيشتر مي شود. انقلابي كه همه سران نظام را زير آوار اين تالار فاسد، مدفون خواهد كرد.اگر آنها ابعاد هولناك خشم و نفرت ملت را بدانند، شايد آرزو كنند با «انقلابي مخملين» و نرم، قدرت را به مردم واگذار نمايند!

۱۸ نظر:

سعیده گفت...

آفرین بر شجاعت و همت شما. با این همه سختی مبارزه می کنید با قلمتان. به حال شما غبطه می خورم. امید که مجاهدتهایتان به نتیجه برسد. همواره پیگیر مطالبتان هستم.خدا قوتتان بدهد.متشکرم از صمیم قلب

رامین گفت...

خدا قوت. به راهتان ادامه بدهید

هوتن گفت...

سلام بابک جان
این نوشته از آنجایی که از داخل ایران نوشته می شود برای همه ایرانیان ملاک خوبی است برای تحلیل و بررسی و پیش بینی آینده. در هر صورت همین که خطر می کنی و هر از چندی که تقریبا روزانه است مطالبی را منتشر می کنی واقعا متشکرم. به امید پیروزی ملت ایران و تنفس در هوای آزادی بزودی جشن بزرگی برپا کنیم.سعی می کنم مطالب ات را برای دوستانم بفرستم و امیدوارم به سرعت در جامعه منتشر شود. هر چند که به قول آقای مخملباف آگاهی نداشتن درد ما نبود که همه می دانستیم نکبت این رژیم فاسد را فقط ایرانیان جمع خود را به صمیمیت یافته اند و پشت به پشت هم خواهند بود.

ناشناس گفت...

سلام آقای داد ! وقت کردی یه سر به وبلاگ من بزن خوشحال میشم با هم در ارتباط باشیم

ناشناس گفت...

سلام آقای داد ! وقت کردی یه سر به وبلاگ من بزن خوشحال میشم با هم در ارتباط باشیم

www.mehdimixer.blogspot.com

ناشناس گفت...

با شما می مانیم . از شما حمایت می کنیم

ناشناس گفت...

zolm paaydar nist va nakhaahad bood. mardom bayad motahed shan, va rahbar ham niaaze bazi vaghta. albate mardom alan kheili bahooshan. kesi ke rahbar e vaghie bayad jorat dashte bashe. va az mardom jolotar pish bere. mousavi bayad in kaaro kone ke har che zoodtar az in ghode sartaani khalas shim.

AZADI BI HAZINE NEMISHE.

ناشناس گفت...

salam, man matalebe shoma ra donbal mikonam va kheili ham ghalam va didgahe shoma ra dust daram, khasteh nabashid va dorud bar azade mardi chon shoma.
faghat mikhstam bedanam ke chetor mitavanam webloge shoma ro donbal konam. bazi weblogha linki darand ba onvane 'follow this blog' man harche gashtam inro dar bloge shoma nadidam.

ba tashakor

ناشناس گفت...

درود بر شما
حقا که بعضی ها باید از شما یاد بگیرند

ناشناس گفت...

Dear Mr. Babak Dad,
Dourood faravan beh shoma va hameh azadi khahan.They will not last long
you all will see this soon.

پرنیان گفت...

آقای داد زنده و سلامت باشی
تورو خدا مراقب خودتون باشید.خیلی
اینکه تحلیلهای شما رو می بینیم برامون خیلی خوبه چون داخل کشورید و وضعیت مارو کاملا درک می کنید
خیلی مراقب خودتون باشید.
قلمتون پایدار

علی فلاح گفت...

سلام آقای داد
من دیشب حرفاتونودر VOA شنیدم و خیلی متاثر شدم دوستا م گن من دست به قلمم بد نیست ولی خوب وبلاگم چندان حرفه ای نیست ولی دوست دارم اگه کاری از دستم برمیاد انجام بدم.آدرس وبلاگم http://bioviva.wordpress.com
شعراشم مال خودمه و خیلی مطالب شعرای دیگم دارم ولی خوب مشغله کاری نمیزاره چاپ یا حرفای تر کار کنم
یا علی

ناشناس گفت...

DOROUD baR SHERAFAT va shojaat shoma,
bad az mosahebeye sooznak dishabetan ba VOA koli negaran shoma shodim ..az khod khoob moraghebat konid ke ZABAN ZOLFAGHAR GOONEYE jonbezsh may id

ناشناس گفت...

در اين روز گار سخت‌ترين كار گفتن حق است اما زماني كه حق را مي‌گويي چنان برايت آرامشي را به همراه مي‌اورد كه تمام ثروت‌هاي دنيا در مقابلش هيچ هستند. اميدوارم هميشه قلمت حق را بنگارد تا دل نامردان در هر لحظه‌اي بلرزد.
پاينده باشي اي دوست

ناشناس گفت...

با درود بر شما و سایر مردان و زنان آزاده این سرزمین برایتان آرزوی سلامتی و پیروزی دارم.

ناشناس گفت...

سلام و درود بر شما...
بابک داد عزبز...بسیار ناراحتم...از اینکه شما اینگونه آواره هستید...البته شما آزادی نه ما که در کنج خانه ی خود فقط نظارگر هستیم...
برای من مهم مردم ایران هستند...نه هیچ کس دیگر...و اگر هم تا الان پیگیر این جریانات هستم فقط برای این هست که مردم وارد این بازی (...)شده اند...خدا پناهتون

ناشناس گفت...

DRODE FARAVAN BAR BABKE DAD FAZANDE KHALAFE BABAKE KHORRANDIN.

Ida گفت...

Your encouragement and movements sound the heroes' in stories.If I just heard it I could not believe it at all.But you are here and sacrificing your life deliberately for the peace and justice in Iran.WE ALL ARE PROUD OF YOU AND OF COURSE YOUR RESPECTFUL FAMILY.
I may not understand the very core pressures and hassels you all are facing with moving from city to city to escape the devil but I deeply pray for your health and success.
God bless you