ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

راهکاری برای فعالان آزاد احزاب

«كمپين كوچ سبز براي هدايت جنبش!»

راهكاري براي يك فعاليت ضروري سياسي و تداوم جنبش سبز

قبل نوشت: يك «قلب نوشته»! صميمانه بابت صحبتم درباره اعترافات اسيران و دوستان دربندمان عذرخواهي مي كنم. انسان جايز الخطاست و من سرشارم از خطا و بابت اين خطاي سهوي عذر مي خواهم. توجيهش هم نمي كنم چون هم شما آنقدر باهوشيد كه توجيه را مي فهميد و هم من آنقدر وظيفه شناسي و جسارت دارم كه از اشتباهم حتي مانند اين كه سهوا" رخ داد، عذر بخواهم. اما خارج از توجيه، وقت محدود برنامه تلويزيوني و خطاي من در بيان منظورم باعث شد در اداي منظور حقيقي ام دچار اشتباه بشوم و آن خطا رخ داد كه گويي من از «دوستان دربند» توقع دارم زير انواع شكنجه اي غير انساني تحمل آهنين داشته باشند و «خسرو گلسرخي» باشند. خسرو گلسرخي عزيز كه شجاعتش قابل تعظيم است، توسط «آدمخواراني» مثل سعيد مرتضوي و قبيله اش محاكمه نشد. بالاخره رژيم شاه به حداقلهايي از ديسيپلين قانون و قضاء معتقد بود اما اين آدمخواران، چنان بودند كه زماني آيت الله منتظري فرمودند:« نيروهاي امنيتي نظام جمهوري اسلامي، در جنايات و شكنجه ها، روي ساواك را سفيد كردند!» و تازه آن حرف را زمان سال 1368 زدند كه آن مارها، هنوز به اين «افعي» هاي هفت سري مثل سعيد مرتضوي و قاضي حداد و مابقي آدمكشان تبديل نشده بودند. اما منظور و غرضم را اينجا با فرصت بهتري كه دارم، توضيح مي دهم كه من از سران حزبي «دستگير نشده» انتظار دارم رادمردي رهبران جنبش را تكميل كنند و بيرون از بيدادگاهها، گلسرخي باشند. در واقع جمله درستي كه قصد بيانش را داشتم و دارم اين است: مردم دلشان لك زده براي اينكه سران احزاب «كه دستگير نشده اند»، بايستند و محكم سخن بگويند كه اين نظام نامشروع است و بايد به رفراندوم و تغيير اساسي تن بدهد. برايتان مي گويم چگونه مي توانند «گل سرخي» در اين ايران «سبز» باشند كه دستگير هم نشوند و جنبش را پيش ببرد و نظام را وحشت زده تر از الان كند. بخوانيد يك پيشنهاد عالي دارم.

پروژه كودتاچيان در يك پلان كلي اين بود و هست:

· تقلب وسيع انتخاباتي و «تمديد احمدي نژاد»!

· بازداشت فعالان احزاب مؤثر اصلاح طلب و اعتراف گيري و تواب سازي از سران اين احزاب!

· حذف احزاب مؤثر اصلاح طلب!

· ايجاد دلسردي و خانه نشين كردن مردم!

· و سپس «حذف كامل» شخصيتهاي اصلي و بزرگان اصلاح طلب در غياب ملت!

· ختم «جمهوريت» و برچيدن انتخابات بعد از ركورد زني(!) 85درصدي 22 خرداد كه به «رأي 85درصدي مردم به نظام» تعبيرو مصادره اش كردند!

· شروع نظام شبه سلطنتي و حكومت اسلامي!

ديديد كه شعار «سران اغتشاشات اعدام بايد گردند!» هم توسط رئيس دولت كودتايي و توسط اوباش هوادارش در نمازجمعه اين هفته باب شد! يعني «استارت» اين فاز جديد كودتا هم زده شد. حال چرا احزاب اصلاح طلب براي خنثي سازي اين نقشه خبيثانه، آستين بالا نمي زنند و وارد گود نمي شوند؟ يادتان باشد منظورم «سران دستگير نشده» احزاب اصلاح طلب مشاركت، مجاهدين انقلاب و كارگزاران سازندگي است كه بايد از اصول حزبي خود و حقانيت رأي ملت «جانانه» دفاع كنند.همان طور كه موسوي و كروبي و خاتمي از جان مايه گذاشته اند.

ترديد نكنيد اگر مقابل كودتاچيان محكم و مقتدرانه ايستادگي نشود، آنها بنا دارند تا «حذف هاشمي رفسنجاني» جلو بروند. مخالفان ديرين آقاي هاشمي كه البته در جنبش سبز حضور كمتري دارند، نگويند «چه بهتر!» چون قبل از حذف هاشمي بايد از روي خيلي ها عبور كنند كه براي جنبش سبز، آقايان خاتمي و موسوي و كروبي اهميت دارد! پس آقاي هاشمي تنها مهره اصلي نيست، او «يكي» از كساني است كه براي تشكيل «سلطنت اسلامي» مزاحم آقاي خامنه اي و پسرش مجتبي خامنه اي (وليعهد سلطان فقيه!) است. هاشمي و سران جنبش سبز اين افراد يا بايد كاملا" ساكت و «بي اثر» شوند و يا رسما" حذف و قرباني و نابود شوند تا حكومت اسلامي بي مزاحمت آنان تشكيل شود.

براي خنثي كردن اين پروژه كودتاچيان، «احزاب» نقش خود را بدرستي ايفا نكردند و بخشي از فعالان حزبي ما به تعبير روزنامه كيهان «ميني بوسي» دستگير شدند و به اعتراف ناگزير و مجبور شدند كه چون ميزان وحشي گري دژخيمان را كم و بيش مي دانيم، اصلا" نبايد اين عزيزان را بابت اعترافات نكوهش كنيم. اگر انتظاري هست، از سران حزبي است كه خوشبختانه دستگير نشده و آزادند. چرا اين فعالان و سران احزاب اصلاح طلب كه دستگير نشده اند، «خاموش» هستند؟ اين جاي انتقاد و گلايه دارد. مردم از آنهايي كه زنداني و اسير نيستند، انتظار دارند در اين شرايط خاص، كار حزبي مؤثرتري انجام بدهند تا شعله اميد ملت و جنبش سبزشان خاموش و سرد نشود.

حالا بيشتر از هميشه مشخص شده كه طرح اصلي كودتاچيان، «حذف احزاب مؤثر» يعني سه حزب اصلي «مشاركت، مجاهدين انقلاب و كارگزاران سازندگي» است. احزاب هم قاعدتا" مي دانند روشهاي حزبي پاسخگو نيست و اگر تلاشهاي حزبي معمول را ادامه بدهند، دوباره با مشتي «گوريل» شطرنج بازي مي كنند و اين گوريل ها، نشان داده اند به هيچ موازين و قاعده اي پايبند نيستند و وسط بازي، زير همه چيز مي زنند! دوستان اصلاح طلب به عنوان «حزب سياسي»، بايد قبل از ورود به معركه انتخابات و شطرنج بازي با گوريل، حساب و كتابهايي مي كردند و مثلا" چند طرح و برنامه را براي «روز مبادا» طراحي مي كردند و آماده مي گذاشتند كه چنين نكردند. حالا از گذشته ها بگذريم و ببينيم امروز چه بايد كرد؟ الان جنبشي متولد شده كه نياز به هدايت دارد وگرنه با هزار ترفند، قرباني مي شود و مي ميرد. عده اي از سران مؤثر احزاب كه هنوز آزاد هستند و دستگير نشده اند بايد به نقش حزبي خود با قدرت بيشتري عمل كنند. اما قطعا" با تمام ملايمت و احتياطي كه به خرج دهند، توسط دولت كودتاچي دستگير مي شوند. چرا اين دوستان، نقش حزبي و راهبري مخاطبان خود را با جديت بيشتر و در اختفاء و دور از دسترسي و تهديد مأموران امنيتي ايفاء نكنند؟ چرا سران احزاب اصلاح طلب كه آزاد هستند، پرداخت هزينه هاي سبكتر از زندان و شكنجه و كمي سنگين تر از سكوت و انزوا را (كوچ براي فاش گويي) نپذيرند؟ آنها مي توانند «ترفند اعترافات ساختگي» را با كارهاي بيشتر حزبي و فعاليتها و طرحهاي بيشتر و منسجم تر، پاسخ دهند و خنثي كنند تا مردم دلسرد و مأيوس و خانه نشين نشوند. البته بگويم مردمي كه من مي بينم اين اعترافات را، و هر چيز ديگري را كه از صدا و سيماي ميلي پخش مي شود، «باور» ندارند؛ ولي اين چيزي از مسئوليت سران دستگير نشده احزاب كم نمي كند. چرا سران احزاب، يكبار براي هميشه مانند آيت الله منتظري شجاعت به خرج نمي دهند و «حرف آخر» را نمي زنند كه اين نظام كه با تجاوز به پسران و دختران و قتل و كشتارهاي فاجعه بار پايدار مانده، نه «جمهوري» است و نه «اسلامي» و بايد با هر شيوه اي، از «اساس» با آن مبارزه كرد و به تسليم در برابر اراده ملت مجبورش ساخت؟ چرا در سكوت نشسته اند و چرا تمام بارها را بر دوش كروبي و موسوي و خاتمي انداخته اند؟ اعضاي مركزي احزاب اصلاح طلب كه آزاد هستند، بايد بدانند اكنون زمان سكوت و خوف نيست. نبايد آنقدر منفعل باشند كه مردمي كه هزينه داده اند، از ادامه جنبش دلسرد شوند (كه نمي شوند). چرا بعد از دو ماه، خبري از برخي سران آزاد اين احزاب نيست و به سكوت گورستاني جامعه كه هدف اصلي كودتاچيان است، كمك كمي كنند؟ چرا اينقدر ترسيده اند و اگر حرفي هم مي زنند، سرشار از محافظه كاري و خوف است؟ آنها «به عنوان حزب» مي توانند و بايد وزنه مهمي در اين روزها باشند تا «مناسبات» را تغيير دهند. اگر «وزنه مهمي» نيستند، پس حزب نيستند والا حزب واقعي حتي اگر نيمي از سرانش هم زنداني شوند، چارچوب و برنامه حزبي و آلترناتيوهاي مدوني دارد تا در هر شرايطي با قدرت به كارش ادامه بدهد. اگر اين سران احزاب از دستگيري و زنداني شدن واهمه دارند (كه ترسي طبيعي است و اشكالي هم ندارد)، چرا از خانه و كاشانه دل نمي كنند و «كوچ سبز» را تجربه نمي كنند؟ يادتان باشد دوست بسيار خوبمان عرب سرخي چند هفته بعد از كودتا دستگير شد. اين بدان معناست كه چه سكوت كنيد چه نكنيد، در ليست دستگيري و حذف توسط دولت كودتاچي و «رهبري كينه توز نظام» قرار داريد. پس چه اشكالي دارد «كمپين كوچ و اختفاء براي بيان حقيقت» را پرشمار و نهادينه كنيم؟ كاش لازم نبود بگويم كه آوارگي و كوچ من براي بيان حقايق و افشاگريها و نقد تند نظام، چه روحيه اي به مردم و مخاطبان داده و مي دهد. و چه وحشتي بر بخشي از نظام انداخته. اين را در يك نظرسنجي يا شمارش هزاران نفره «حاميان حركت» من (و نه شخص من) در فيس بوك ببينيد و تأثير اين را بر روحيه بخشي به ملت اندازه گيري نماييد. اگر اين شيوه را درست و مؤثر تشخيص داديد، «دل كندن» را براي مدتي تجربه كنيد تا مردم و كشورمان را به چيزهاي بالاتري برسانيم. چه ايرادي دارد ده نفر يا پنجاه نفر ديگر هم راه بيفتند و «آوارگي يا كوچ» را بر «بيان حقانيت» ترجيح بدهند و اين نوع مبارزه را «نهادينه» كنند تا اين ملت روحيه بيشتري بگيرند؟ چهره هاي مؤثر حزبي يا مطبوعاتي اين كوچ سبز را يكبار تجربه كنند و ببينند مردم با روحيه اي صد برابر، فاز به فاز به برنامه هاي حق طلبانه آن سران مقتدر و شجاع احزاب عمل مي كنند و جبهه باطل در هم مي شكند و احمدي نژاد آنقدر گستاخ نمي شود كه بزرگان جنبش را هم به دستگيري و اعدام(!) تهديد كند. دوستان بايد شجاعت و صلابت را از آقايان كروبي و موسوي و خاتمي بياموزند و صريح باشند و اگر مي توانند مدتي با خانواده به سفر براي آزادي بروند و بگويند و بنويسند و افشا كنند و به مردم روحيه بدهند.

ما براي رسيدن به حقانيت و عدالت و آزادي، بايد در همين سرزمين بمانيم و هزينه هاي رسيدن به آن مواهب و فضائل را بدهيم و سران دستگير نشده احزاب، مي توانند با كوچ و اختفاء و بيان حقايق و افشاگريهاي آشكار، روشنگري كنند و برنامه بدهند. يكبار براي هميشه دست از خانه و كاشانه و حتي دست از جان بشويند تا سخنشان در «جان» مردم نفوذ كند و ملت با روحيه مضاعفي كه مي گيرند پيروز شوند.

تشكيل «جبهه سبز اميد» نويدبخش يك حركت جمعي و همه گير است و اميدوارم يك جبهه همه گير و گسترده باشد براي ايستادگي «همه حق» در برابر «تمام باطل». كه حتما" چنين هم خواهد بود. اين جبهه نياز به تعداد زيادي «رهبر مهاجر در وطن» دارد. براي پيام رساني آزادانه. براي راهبري گام به گام. براي آنكه ترفند دستگيري فله اي فعالان سياسي و مطبوعاتي را از نظام بگيرد.و براي آنكه نظام با دستگيري احتمالي موسوي و كروبي و خاتمي، نتواند به خيال خود؛ جنبش را «جمع» كند!

مردم عزيزمان دريافته اند كه آزادي «هزينه» دارد و براي پرداخت هزينه هايشان دنبال برنامه اند. مي دانند كه ساختن مملكتي كه آزادي و عدالت و رفاه دارد، مستلزم پرداخت هزينه است و متأسفانه ما با «رأي» و زبان انتخابات نتوانسته ايم و نمي توانيم به خواسته خود، يعني «تغيير» برسيم. مردم اما نياز به روشنگري معتمدان خود در احزاب سياسي دارند تا شفاف به آنها بگويند چه بايد كنند؟ راههاي نافرماني را بشنوند و با رهبري متحد «در يك زمان» آن روشها را به كار ببندند تا مؤثرترين روشها باشند؟ الان نظام با تهديد سران احزاب به دستگيري و بستن رسانه هايشان، عملا" امكان اين ارتباط را مسدود كرده است. پس تنها راه اين است كه عده اي «مهاجرت» كنند. مهاجرت در وطن و براي دوري از گزند مأموراني كه بدنبال خفه كردن صداها هستند. دست از عافيت و خانه و كاشانه بشويند و ايثار كنند و در خفا و بدور از تهديدها، در همين سرزمين براي مخاطبان حزبي خود يا كليه اهالي جنبش سبز، روشنگري كنند. امروز فعاليت سياسي نياز به از جان گذشتگي دارد و بايد براي پايمال نشدن خون قربانيان و كمك به اهداف مردم و دوستان دربند، چهره هاي مؤثر حزبي و رسانه اي، كمپين مهاجرين در وطن و فعاليت سياسي مخفيانه با همان سياق مسالمت جويانه و مدني را ايجاد نمايند.

حالا زماني است كه مردم به كساني اقتدا مي كنند كه تا پاي جان، از حق دفاع مي كنند و مانند كروبي و ميرحسين از جان خود گذشته اند. اما به تعداد بيشتري رهبران دست از جان شسته نياز است تا نظام نتواند با تهديد و دستگيري كروبي و موسوي، جنبش را دچار بحران رهبري نمايد.قبلا" گفته ام جنبش سبز، رأس و بدنه جدا ندارد و هر كسي همزمان يك پياده نظام و يك رهبر است. و حالا در ميان سران دستگير نشده احزاب، ما به رهبران بي شماري نياز داريم تا نظام توان مقابله با اينهمه «رهبران دست از جان شسته» را نداشته باشد. براي مقابله با ادامه جور و ستم اين نظام نامشروع، بايد «دل كند!». دست از جان شست و «حسيني» بود. حالا زمانه اي است كه حسين(ع) در چهره «جنبش سبز» ملت حق طلب ايران ظهور و بروز كرده و «حقيقت» فرياد مي زند:«آيا كسي هست ياريم كند؟» امروز حق و باطل دوباره روبروي همديگر قرار گرفته اند. «حق» يعني خواسته ملت مبني بر تغيير و «نه» به نظام فاسدي كه به قيمت تجاوز و قتل و شكنجه برقرار مانده است!

خوشبختانه ما الان مهندس موسوي را داريم كه يكبار با «غسل شهادت» بين مردم حاضر شد و گفت: «چيزي براي از دست دادن ندارم!» اين يعني «هر چيزي» كه دارم، فداي ملتي باد كه چنين حق مدار و آزاده و مظلومند. وگرنه ميرحسين موسوي هم خانه و زندگي و همسر و فرزند و نوه دارد و مثل همه خلايق او هم «جان دارد و جان شيرين خوش است!» اما وقتي مي بيند صحنه اي كه در آن ايستاده ايم، صحنه تقابل حق و باطل است، و در كشوري هستيم كه از شدت فساد حكومتش، براي دفاع از حق بايد دست از «جان» بشويد، مي گويد همه اين چيزهايي كه دارم، «چيزي» نيستند كه براي از دست دادنشان بترسم. براي همين «پاكباخته» است و شك نكنيد آدمهاي پاكباخته، در هر صورت شكست يا موفقيت، پيروزند. جاي اميدواري است كه ما شخصيت شجاعي مثل مهدي كروبي داريم كه براستي «دست از جان شسته» و «پاكباخته» است. تا هركجا كه موسوي و كروبي و خاتمي اين جسارت و جوهر حق طلبي را دارند و دست از جان و زندگي و خانه خود شسته اند، مردم پشتيبان آنها هستند و به آنها باور دارند. به ياد داشته باشيم نظريه پردازان كودتا، زماني آقاي خاتمي را به «تروري شبيه بي نظير بوتو» تهديد كردند و شايد از اين ابزارها هم استفاده كنند، اما خاتمي دلاورانه ايستاده است. رسم روزگار اينگونه است كه هر كسي كه دست از جان شست، چون ديگر بدنبال شهرت و نان و رفاه خود نيست؛ آزاده است و مي تواند ظلم را رسوا كند و حق را جار بزند و سخنش بر دل ميليونها نفر بنشيند و «حركت» ايجاد كند. چنان كسي بدليل لرزه اي كه بر اندام نظام ظالم مي اندازد، حتي اگر در بيدادگاه نظامي نايستاده باشد، يك خسرو گلسرخي است و «قهرمان» همه ملت خواهد بود. وقتي گفتم مردم دلشان براي خسرو گلسرخي لك زده، منظورم جسارت به دوستان شريف دربندمان نبود. مي گويم چند چهره اصلاح طلب دستگيرنشده، كوچ و اختفا را انتخاب كنند و با فاش گويي در خفا، روشنگري كنند و پايه هاي اين نظام نامشروع را به لرزه درآورند. مي گويم چه خوب مي شود اگر اين مردم، هزاران قهرمان حقيقت گوي آواره و هزاران «گل سرخ» داشته باشند. ما ظرف نيم ساعت يك ساك را برداشتيم و خانوادگي از خانه و كاشانه «يكباره» دل كنديم و زدم بيرون! چون «تحليلگر آزاد را عشق است!» تحليلگر و نويسنده زنداني به چه درد حركت حق طلبانه مردم مي خورد؟ شما به جاي نيم ساعت، چند روز فكر كنيد ولي ايمان بياوريد كه « كمپين كوچ و اختفاء براي بيان حقيقت» بهترين راهكار براي فعاليت آزادانه و حزبي شماست و كمك بزرگي به جنبش مي كند. بگذاريد «پيامهاي ضمني و مستتر» كه در سخنان رهبران جنبش هست، توسط شما اعضاي اين كمپين براي مردم بازگشايي و تشريح شود. راهكارهاي حزبي «نافرماني مدني» را در فضايي مخفي از دست مأموران نظام، اما با «آزادگي» و بدون نگراني به مردم بگوييد. شما سران احزاب، بسيار بسيار مؤثرتر و بيشتر از «من تحليلگر ناقابل»، روي روحيه مردم تأثير خواهيد گذاشت و يادتان باشد همه ما به قربانيان كودتاي انتخاباتي مديون و بدهكار هستيم. اكنون زمان سكوت و انزواي شما نيست.

مردم از سران احزاب «راهكارهاي نافرماني مدني» و رسيدن به آزادي را مي خواهند و خطاب به آنها مي گويند:« هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم!» حالا كه اين نظام فعاليت مسالمت آميز حزبي را بر نمي تابد و فعالان حزبي را به محض بيان نظراتشان دستگير و زنداني و تحقير مي كند، شما چگونه مي توانيد به مردم ياري برسانيد و حرفها و برنامه هايتان را شفاف بگوئيد؟ بهترين راه، تأسي به پيشينيان است. گروهي به مهاجرت در وطن همت كنند و ادامه حركت حزبي و سياسي خود را در كوچ و خفا انجام دهند و «كمپين كوچ سبز» را براي هدايت جنبش و حقيقت گويي را تأسيس كنند. يقين داشته باشيد به زودي همگي ما و اعضاي اين كمپين به خانه هايمان باز مي گرديم، منتها با سوغات «آزادي ايران»! كافي است از اين عافيت و آزادي موقتي كه داريد «دل بكنيد!» تا همه به آزادگي دائمي برسيم. به سخن اين برادرتان اعتماد كنيد و خانه و كاشانه تان را براي مدتي بگذاريد و خانوادگي كوچ كنيد و در همين سرزمين، اين نظام فاسد را افشا كنيد و راهكارهاي نافرماني مدني را بدون نگراني از دستگيري ارائه كنيد. باور كنيد مردم چنان روحيه اي از فعاليتهاي اعضاي اين كمپين مخفي مي گيرند كه كارهاي بسيار بزرگ و سترگي را «يك شبه» خواهند كرد.

۵۰ نظر:

ناشناس گفت...

سلام بابک عزیز از دیدن نوشته ا ت که بشارت سلامتی توست خوشحالم، اصل مطلب را خاطر نشان کرده‌ای که بینهایت به جنبش و مبارزین کمک خواهد کرد.

مخلص تو محمود

ناشناس گفت...

khoshhalam ke harfet ra eslah kardi. sepas o dorod

ben گفت...

بابک دلیر، از خواندن روز نوشتۀ جدیدت شاد و دلگرم شدم، جشمهای زیادی همواره منتظر دیدن نوشته هایت و قلبهای بیشماری همیشه آرزومند سلامتی تو و خانواده ات از پدر آسمانی هستند.
صراحت کلام و صداقت مرامت را میستایم.

بااحترام ـ همرزمت بهروز

ناشناس گفت...

آقای داد سلام.درود بر شما.

negin گفت...

اصل مطلب همینه و اینکه چرا اینهمه سکوت؟
فقط سلامت و با شجاعت بمون

ناشناس گفت...

آقاي داد عزيز فکر شما عالي است، اما رهبران اصلاحات ما این کاره نیستند، بابک جان و همه دوستان هم سنگر جنبش سبز ما خودمان باید یک عهد پیمان و یک برنامه یک ساله بنویسیم .
من کتاب کوچک سبز ازادی (ویرایش سوم) به دستم رسیده واقعاً برای شروع عالی است.
درنگ نکنيم این بار رهبر اصلی ما يک کتاب باشد، مردم اعتماد مي کنند قابل پخش ساده به همه جاها هم است.

ernesto گفت...

بابک عزیز
سلام
واقعا هر روزی که پیغام جدیدت را
می بینم ذره ای به زندگی امیدوارتر می شوم.
آزادی تو امید زندگی ماست .
پس لطفا به خاطر ما هم که شده مراقب باش.
دوستدار تو و تمام ایرانیان سبز.

ناشناس گفت...

سلام بابک جان

دورود بر تو و خانواده مبا‌رزت که صادقانه و شجاعانه به مبارزه ادامه میدهید. بابک جان رهنمو د شما را خواندم و بسیار عالی‌ بود. امیدوارم که دوستان این پیام شما را قبول کنند. ولی‌ بخشی از رهبران مورد نظر شما خواهان تغیر ساختار شکنانه نیستن. آنها خواهان یک رفرم نسبتنن سطحی هستن. امیدوارم آنها پیام قلبی مردم را بشنوند. بابک همونطور که نوشتی جنبش سبز سر و تنش یکی‌ است. مبارزان آزادی امروز حساسیت و هوشیاری خاص خود را دارن. من یقین دارم که حرف و سخنان شما تاثیر صد چندان در مردم و مبارزان آزادی دارد. به هوش باش و ضمن حفظ شجاعت نهایت دقت در حفظ جانت که متعلق به مردم قهرمان ایران است.

پیروز و پاینده باشی‌ به اتفاق خانواده

ناشناس گفت...

سلام بر تو ای بزرگمردشجاع
حرفهایت همچون آفتاب روشنی بخش در این روزهای سرد وتیره به ما گرمی و نور و شوق و امید میدهد.خدای دلیرمردان حفظت کند نازنین.

Fariborz گفت...

Babak Jan Salam,
Kamelan manteghi hast tahlile shoma. Aya in Saran nemifahman ya khodeshono be nafahmi zadan??
1- ROHANIYAT
1000 sal hast ke Rohaniyat baraye ma az JAHAD va SHAHADAT sohbat kardan, az DONYA va AKHERAT goftan az BEHESH va JAHANAM goftan az 1 mesghal BADI va KHOBI goftan.....hala man mikham beporsam Rohaniyat bad az khatme in regime ADAMKHAR che mikhahan be mardom begoyand?? aya fekre on rouziro ke in Hokomat saghet beshe kardan??
Be haghaniyate mardome Iran Ghasam ke in akharin shanseshone ya ba shahamate HOUSSANI be tarafe mardom biyan ya baraye hamishe az mardom farari khahad shod.
2-NOKHBEGAN:
Koja hastan aghayan:
Karbaschi
Moean
Mohamad Reza Khatami
Nouri
Rohani
Armin
Marashi
Baghi
Alami
Soroush
.....
Mesle inke hame chiz az Sahadat ta Jahad
az Donya ta Akherat
Az Beheshto Jahanm
DOROGHI bish nist!!!!!

کامران گفت...

سلام بابک عزیز
گهگاه که گذر زمان (شاید به طور طبیعی) میرود که انگیزه هایم را و امیدهایم را کمی کمرنگ تر کند (که خدا کند نه برای من و نه برای هیچ هموطن سبز دیگری چنین نشود) خواندن یک دست نوشته پرشور و پرامید و رو به جلویت سیلی محکمی است که اوج عظمت اتحاد سبزمان را به من یادآور می شود.
صمیمانه در این روزهای مبارک برای سلامتی و امنیتت دعا می کنم و صمیمانه از تو می خواهم مراقب تداوم این گرم ترین صدای مردم ایران باشی.
یا علی

ناشناس گفت...

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/august/31//-725bcbd2a6.html

ناشناس گفت...

بابک عزيز هر وقت که يادداشتی ازت ميبينم در دلم از خودم خجالت ميکشم که در برابر شجاعت و از خودگذشتگی تو چقدر کوچکم.
اما دوست عزيزم مجبورم که در مورد نظرت برای آقای هاشمی رفسنجانی ديدگاهم را بگويم که متأسفانه نميتوانم باور کنم ايشان اگر موقيعيتی داشتند از تصاحب مقام سلطنت چشم ميپوشيدند و يقين دارم که اگر رنگ عمامهٔ آقای رفسنجانی سياه بود به هيچ عنوان تا خودشان واجد شرايط بودند در آن مراسم مضحک برای جانشينی آقای خمينی حجت الاسلام خامنه ای را آيت اله جا نميزدند که حالا به تکاپو بيفتند و نگران آيندهٔ خاندان خود پس از خودشان باشند.

Siamak گفت...

درود بر تو دلاور ایران و خانواده مبارزت. امروز داشتم قرآن می خواندم (البته ترجیح می دیم ترجمه آن را بخوانم) به آیاتی برخورد کردم که دوست دارم آن را برای شما بیان کنم:

"و هرگز مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است بلکه کیفر ظالمان را به تأخیر می افکند تا آن روزی که چشمهاشان در آن روز خیره و حیرانیست " آیه 42 سوره ابراهیم

"آنکس که پندارد خدا هرگز او را یاری نخواهد کرد پس طنابی به سقف آسمان درآویزد و به گردن افکند سپس طناب را ببرد و آنگاه بنگرد که آیا این خشمش را از بین می برد؟" آیه 15 سوره حج

خداوند با ابن کنایه می خواهد بگوید که هرگز امید خود را از دست ندهید.

من شخصا ذره ای شک ندارم که این رژیم اشغالگر و جنایتکار به زودی سرنگون می شود. البته همه باید در سرنگونی این رژیم کمک کنند. هر چه این کمک ها با فکر و اندیشه و بر اساس طرح و برنامه باشد نتیجه بهتری گرفته خواهد شد. من مطمین هستم که در آینده نه چندان دور اتفاقاتی می افتد که دل تمام ملت ایران را شاد خواهد کرد. هر چند ظاهر وقایع نا امید کننده است باید امیدوار بود و به مبارزه ادامه داد.

اندکی صبر سحر نزدیک است.

ناشناس گفت...

"کمحرف":
با درود به بابک داد گرامی
شعری از خسرو گلسرخی تقدیم به بابک و دیگر همراهان سبز...

در سبزهاي سبز
در زير پلك خيس جنگل
در سبزهاي سبز جنگل
كوچك
چوپان تنهايي ست
كه هر غروب در ني
فرياد جنگلي ها را
سرريز مي كند
جنگل صداي گمشدگي ست
جنگل
صميم وحدت ماست
و چشم هاي كوچك
باور نمي كند
اينك صداي او
در پيچ و تاب سرد سياهكل
گل مي دهد
در زير پلك هاي خيس جنگل
در سبزهاي سبز شمالي ام
كوچك
يك نام يا صداست
آواره ي غم نشين
هر عصر مي نوازد
آهنگ كهنه را
و با صداي ني لبكش
آنها
برادرانم
گل هاي هرزه را
با خون پاك خود
تطهير مي كنند...

ناشناس گفت...

چه کسی کشت مرا
ای هم آواز سرود آزادی
تو دیدی به چه سان؟
پنجه تیری سیاه
گلویم را درید
و من اما نخشکیدم
سبز برخاک افتادم
و بابک وار چهره ام
زرد نشد، خونین شد
راستی ای دوست
تو دیدی
آخر چه کسی کشت مرا؟
"رانده"
تقدیم به بابک داد

ناشناس گفت...

برادر عزیزم بابک می خواستم یک موضوع مهم را خبر دهم و روی این موضوع خوب تحقیق و از هر طریق که میتوانید به مردم اطلاع رسانی کنید. طبق اطلاعاتی که از مرکز کودتاچیان به دست دوستان رسیده روز قدس ۲۷ شهریور ماه حضور میلیونی جنبش سبزبرایشان تبدیل به کابوس شده که شبها تا دیر وقت برای این موضوع جلسه های متعدد برگزار میکنند ولی تاکنون موفق به برنامه ای جهت جلوگیری از این اجتماع و حتی پراکنده کردن آنها از طریق خشنونت نشده اند زیرا برای آنها هزینه ای بیشتر از ۳۰ خرداد در جامعه بین المللی و داخلی دارد بنابراین تنها گزینه ایجاد شایعات رعب و وحشت در این مدت بین مردم عزیز است که با این کار سعی دارند حضور مردم کمرنگ شود خواهشمند است در این خصوص هرجور که می توانید به مردم اطلاع رسانی و راهنمایی بفرمایید که با تمام توان حتی بیش از گدشته در صحنه حاضر شوند و یکبار دیگر قدرت این مردم ظلم ستیز را لمس کنند. ضمنا خبرنگاران هم در صحنه هستند. باتشکر از بت شکن زمانه برادر دوست داشتنی بابک

Nargess گفت...

مرسی. هر وقت می بینم اینجا خبری هست یه نفس راحت می کشم. سبز باشید

نرگس گفت...

مرسی، هروقت می بینم این جا خبری هست، یه نفس راحت می کشم. سبز باشید

ناشناس گفت...

سلام بابك جان اگه همه مثل شما فكر كنن ما الان پيروز بوديم

هر چند ما بيشماريم و حق پيروز است



مهدي زهرا پشت و پناهت

خسی بر موج گفت...

سلام.هر کدام ازما باید یک خسرو باشیم و یک رهبر برای این آزادی.هرکس باید وظیفه خود را انجام دهد و البته نباید انتظار داشت حکومتی که با خون عزیزان مردم بوجودآمد و بعد مدعی همان مردم شد و آنان را اعدام کرد و حالا ادعای پاسداری از خون شهدا را دارد و مردم را می فریبد به همین زودیها سقوط کند.به یا داشته باشیم که حکومت احمقها و ستمگران همیشه محکمتر است چون از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند.البته عاقبت سفوطی سهمگین خواهند داشت و باید تا آنروز مصمم بود و صبر داشت تا روز یثمره اش را ببینیم.
درود بر ما ملت ایران
http://khasibarmowj.blogspot.com/

ناشناس گفت...

سکوت می کنند اقایون علما و ایات سکوت می کنند مبادا اقا جیره و مواجبشان را قطع کنند کسانی که با یک تار موی دختر کیان اسلام دروغینشان ( منظورم اسلام مورد نظر ان هاست ) به خطر می افتاد در مقابل تجاوز سکوت می کنند.خانواده هاهم سکوت می کنند ان ها چرا؟ مگر کسی که فرزندش را از دست داده چیزدیگری هم برای از دست دادن دارد؟ بقیه هم سکوت کنند تا اقا به اهدافشان برسند تا انقلاب نا فرهنگی به راه بیندازند و ...
اما شما سکوت نکردید همه مثل شما ازاده نیستند و برای همین بابک داد شرف ایران وایرانی است.
فرصت روز قدس را از دست ندهیم.

ناشناس گفت...

بابک داد عزیز. یادمون باشه که 70 درصد این مردم زیر 30 سال هستند. ما و خیلی ها که پیش از انقلاب را به خاطر نمیاوریم هم جزو این 70 درصد نیستیم. 70 درصد این جمعیت بمب انرژیند. خسته اند اما ناامید نه. من به شخصه به 110 نفر اطلاع رسانی میکنم. به شخصه با سه یا چهار بسیجی که همچنان اصرار بر درست بودن اعمال دارند (البته نه اونا که جز فحش های منصورارضی چیزی بلند نیستند) صحبت میکنم. اغلب افراد فامیلم مذهبی و روستایی هستند با انها در حد توانم صحبت میکنم. و نوشته های تورو هربار پخش میکنم.
هستند کسانی که تجاوز به ایرانی رو جائز بدونن ، اما امیدوارم که کسانی از حامیان این حکومت به خودشون بیان. اونایی که فکر میکنند باید تحت هرظلمی و ستمی به استالین ها وفادار موند.
من به شخصه نهایت سعیم رو میکنم. ادم سیاسی نبودم و نیستم. اما عاشق مملکتم هستم.
ساکن ایران هم نیستم. اما عاشق ایرانم. ارزوم اینه که بار دانشی رو که اینور اب اموختم برای مملکتم و برای مردم میهنم خرج کنم.
اتیش میگیرم که می بینم جلایی پور و زیدابادی ها در زندانن و کردانها و احمدی نژاد ها و خامنه ایها مشغول ویران کردن مملکتم.
دلم میسوزه که خامنه ای دستور سوزوندن کتاب رو میده و هنوز عده ای به هر بهانه ای انچه صدها سال قبل در دوران تفتیش عقاید کلیسا گذشت رو برای مملکتم مناسب می دونند.
اقای داد عزیزم............ دلم میسوزه ........... وقتی بچه های این مردم رو درمان می کنم وقتی بچه های خودمون توی کهریزک له شدن و اونایی که اومدن بیرون کسی نیست که به دردشون گوش کنه.
اقای داد عزیزم......... دلم برای مملکتم تکه تکه است.

اما الان دلم پیش شما و بچه هاتونه . نمی دونم چطور میشه. توروخدا مواظب خودتون باشید. نمی دونم چطور . فقط مواظب باشید.

ناشناس گفت...

سلام به شما آقا بابک.فقط خواستم به شما خسته نباشید بگم و یک نکته مهم. لطفا در هنگام خاموش بودن تلفن همراه حتما باطری و کارت تلفن را از تلفن جدا کنید. اصلا تنها به خاموش بودن تلفن اکتفا نکنید. پایدار باشید.

ایمان گفت...

جناب آقای بابک داد...
متاسفانه حس میشه که جنبش به ترز درد آوری خوابید.
حتی از موسوی هم دیگه صدایی در نمیاد.
در حالی که در این برهه باید پیش رفت و حتی ثابت ایستادن هم مساویست با مرگ ملت و جنبش و خود اصلاح طلبان.
باور کنیم که روز خواهد رسید که ملت آنقدر بی تحرک میشوند تا مسولان به راحتی دست به اعدام های گسترده زنند و 67 دیگری برپا شود.
جناب موسوی و امسال او یا اعدام را باید انتخاب کنند یا مبارزه. آن هم همین حالا همین امروز....
چون جوانانی را دارا هستیم که همانند آهن زود گر میگرند و زود هم سرد میشوند.
اگر جوانان از تحرک بایستند دیگر توپ هم نمیتونه تکونشون بده.
مردم ایران اونقدر ها هم وفا ندارن(زود خسته میشن)...همین الانشم همه ی جوانان بر طبل سیاست زدگی میکوبند.
.:موید باشید:.

ناشناس گفت...

خدا حفظت کنه مرد

.خواهش می کنم جدی باشید در کار حزبی خود.

ناشناس گفت...

سبز باشی بابک جان. امید را باز هم در دلهایمان زنده کردی.

امین گفت...

درود بابک جان. از مقدمه نوشتارت و بزرگواری و بی پرده عذر خواهی ات، سپاس دارم. اما اصل مطلب بسیار خوبت یک اشکال دارد.زمانی که وزارتی ها دست به آن بازداشت های وسیع زدند، اهداف و اشخاص کاملاً مشخص بودند. یعنی آنهایی را که ممکن بود به این دعوت شما لبیک گویند و یا حتی پیش از خودت به این کار اقدام کنند را همان اول کار بازداست کردند تا مانده هایی که یا ترسشان اجازهء فعالیت به آنان نمی دهد و یا تعدادی که از لحاظ بار سیاسی و مردمی ضعیف ترند را بعدهایی که آب های فعلی از آسیاب ملت افتاد، همچون استالین، یکی پس از دیگری، نه تنها بازداشت کنند که حتی سربه نیستشان کنند. اما آقایان را گاهی ترس آنقدر بر جا خشک میکند که یادآور آن خراسانی میشود که مغولی خطی به دورش کشید و فرمان داد از آن دایره خارج نشود تا او برود شمشیر بیاورد و سر از تنش جدا کند و آن ترسیدهء بینوا هم ایستاد و سرش را به باد داد. من گمان میکنم که باید از راهی دیگر استفاده کرد، این حزبی های ما تا حزبی بشوند، یک مشروطهء دیگر وقت میبرد. دوستان علما را هم فراموش کنند؛ گرچه شاید علما با رفتارهای اخیر موافق نباشند، اما آرزوی 120 سالهء رسیدن به حکومت اسلامی را برای مردمی که به هر حال و در هر شرایطی هستند، به مخاطره نمیاندازند. تنها کمی تاریخ خوانی این حرف مرا صد در صد ثابت میکند. متاسفانه تنهاییم و باید این را بپذیریم که هر گلی که بزنیم به سر خودمان میزنیم. به نظر من دوستان پیشنهاد بدهند و کسانی چون بابک عزیز که از خودمان است آن پیشنهادات را اعلام و منتشر کند. البته به شرط معقول بودن.

sara گفت...

آقای داد توضیهات بسیار به موقع بود. من هم خودم همان بر داشت را کرده بودم .ممنون از اینکه شما مثل اکثریت تاتر " کی بود کی بود من نبودم " بازی نکردین.

مبارز گفت...

آن دوست عزیزی که از کتاب "سبز آزادی" صحبت می کنه لطفا بگه چگونه می شه این کتاب رو گیر آورد؟در ضمن من یک رزمی کار هستم. خدمت دوستانی که خودشان را برای تظاهرات روز قدس آماده می کنند پیشنهاد می کنم که حتما عینک شنا با شیشه روشن همراه خود داشته باشند که اگر ماموران گلوله ساچمه ای شلیک کردند عینک را بپوشند تا ازچشمهایشان محافظت شود. این جنایت کارها گلوله های ساچمه ای را گاهی به صورت و چشم و انهم از فاصله نزدیک شلیک می کنند. در ضمن ساق بندرزمی هم حتما بخرید و روی ساق پا یا ساعد بپوشید تا از ضربات باتوم محفوظ باشید. لطفا این پیشنهاد ها رو به همه خبر رسانی کنید. درود بر تو بابک. شک نکن که ما پیروزیم. این جبر علمی تاریخ است.

ناشناس گفت...

سارا توضیحات! نه توضیهات!!

ناشناس گفت...

آقای دادعزیز

ضمن تایید همه نکات مورد بحث شما اینرا هم بیاد داشته باشید که گلسرخی و هزاران مبارز دیگر در دوره شاه یا جمهوری اسلامی به خاطر اینکه واقعا ضدیت حس میکردند مقاومت کردند. اصلاح طلبها نهایتابا این رژیم ضدیت کامل ندارند فقط دربعضی مسایل مشکل دارند. برای تمام این افراد نهایتا جمهوری اسلامی مورد قبولتر است تا یک رژیم دموکرات ولی غیر مذهبی. اگر ابطهی و امثالهم فکر میکردند این رژیم در هیچ شکلش نباید بماند شاید بیشتر مقاومت میکردند. ولی وقتی نهایتا رِژیم مذهبی مورد قبولشان است فکر میکنند ارزش این مقدار مقاومت را ندارند. شما خوب میدانید از این شکنجه ها در دهه شصت هم بود اما آیا روی همه همین نتایج را داشت؟بله این اعترافات یه دلیل کوچولوی دیگه اش همین عدم ضدیت کامل با این رژیم است. شما فکر نمی کنید اگر این اشخاص خودشان همه به نوعی در شکل گیری این رژیم موثر نبودند (نهایتا اینا جمهوری اسلامی میخواهند نه جمهوری ایرانی!!!!) و ایده الهای فراتری داشتند باز همین اعترافات و برنامه ها بود. من معتقدم مقایسه کردن گسرخی و امثال او با این افراد منصفانه نیست.

با تشکر
ماندانا

Rokgoo گفت...

جناب داد، بنظر می‌آيد که اين مقاله شما چوب را در سوراخ مورچه‌ها کرده‌است چون روزنامه کيهان شريعتمداری عکس‌العمل نشان داده‌است. موفق باشيد.

Rokgoo گفت...

جناب داد، بنظر می‌آيد که اين مقاله شما چوب را در سوراخ مورچه‌ها کرده‌است چون روزنامه کيهان شريعتمداری عکس‌العمل نشان داده‌است. موفق باشيد.
http://www.kayhannews.ir/880611/2.htm#other209

ناشناس گفت...

برادر عزیز بابک داد
تمام این شبهای مقدس ماه رمضان را به دعای خیر برای تو و خانواده شجاعت می گذرانیم. و هر روز با دیدن یک پست جدید نفس راحتی میکشیم. شما را به خدا خیلی احتیاط کنید. خدا پشت و پناهتون باشه.

ناشناس گفت...

هر دفعه شما تو تفسیر خبر می آی ما از اضطراب تلف می شیم تا اینکه اینجا یه مطلب تازه بذارید
مراقب خودتون خیلی باشید

ناشناس گفت...

نام بابک آن بزرگ مرد و سردار شجاع ایرانی برازنده شماست
خدا نگهدار شما و خانواده سبزتان

ناشناس گفت...

راستش حس ایران دوستیم گل نکرده
ظلمی هم که به مردم میره رو قبول دارم ولی جدید نیست
صرفاً ادامه می دم چون دیگه را ه پس نیست.
این موجود کینه جو تا انتقامشو از تک تک این مردم بدبخت نگیره ول نمی کنه یعنی اگه حتی یه ذره فکر می کردم این موجود خبیث گذشت و بردباری داره دست می کشیدم ولی مطمئنم...
البته در حدی نیست به قول خودشون کاریکاتور شاهم نمی شن ولی...
به نظرم ادامه ی این جنبش حتماً به از خودگذشتگی احتیاج نداره من خودخواه هم می خوام از این باتلاق یرون بیام. پس ادامه می دم

ناشناس گفت...

بابک عزيز وقتی به تو و شرايطت فکر ميکنم نفسم ميگيرد،... جواب زن و بچه را چه ميدهی؟ کجا ميخوابيد چه ميخوريد چگونه بيرون ميرويد و از همه مهمتر چه طور فکر ميکنی و مينويسی؟ وقتی امنيت نداری و در زندان بزرگی که اينها برايمان از وطن ساخته اند اسيری با چه فراغ بالی ميتوانی نمرکز و فکری کنی و به بقيه روحيه بدهی؟
نفسم ميگيرد و به قول استاد شجريان که از "خفقان" فرياد بر ميآورد" ميخواهم فرياد بلندی بکشم که صدايم به شما هم برسد..." اما "طاقت بيار رفيق" که چنانکه خودت ميدانی و ميگويی سحر نزديک است و طلوع صبح رهايی پيدا.
کاشک ميشد از ايران بيرون ميزدی، نميدانم چگونه اما حتماً راهی هست. از طريق مرزهای زمينی، به نحوی بيرون ميرفتی. نميدانم کجا " به هر آنکجا که باشد به جز اين سرا سرايم". من از صميم قلب آرزو ميکنم هر چه زودتر از اين وضعيت خلاص شوی. کاشک کاری غير از اين نظر نوشتن از ما برميامد...
به اميد رهايی ايران.

امیر گفت...

پس حزب اعتماد ملی چی؟ چرا حزب اعتماد ملی را که این همه افرادش بازداشت شدند و هزینه دادند و رییسش این طور مردانه در برابر کودتا ایستاده جزء احزاب اصلاح طلب نمی شمارید؟

ناشناس گفت...

سلام سلام بر قهرمان من
خيلي عالي نوشته بودي. كاش همه مثل شما فكر مي كردن.
وقتي ميام مي بينم كه مطلب تازه نوشتين از ته دل خدا رو شكر مي كنم كه در سلامت و امنيت به سر مي بري.
من هر لحظه براي سلامت و ايمني شماو خانواده سبزتون دعا مي كنم.
مواظب باشيد منتظر مطالب بعدي شما هستم.
يا عليV

ناشناس گفت...

آقای داد. کیهان نوشته که شما خارج از کشور هستین و یک سری مزخرفات دیگه.
http://www.kayhannews.ir/880611/2.htm

علی (تغییر یافته به سروش) گفت...

آرزوی سلامتی و آزادی برای شما انسان گرامی و شجاع دارم. در راه مبازره مدنی با این وحشی ها یک راه موثر و بیخطر ، نوشتن شعار "مرگ بر روسیه و میر حسین موسوی" بر روی اسکناس ها می باشد به این ترتیب که اگر به ازای هر مخالف احمدی نژاد روزانه هر فرد فقط یک برگ اسکناس را شعارنویسی کند و با آن پول ، به بانک یا مراکز خرید یا ... برود روزانه حجم بسیار بالایی از اسکناس های موجود که دست به دست می چرخد به وسیله اطلاع رسانی و زنده نگهداشتن امید به افراد جنبش می دهد. لطفا در این زمینه نظر خود را بگویید . من خودم از 23 خرداد تاکنون بیش از 5هزار برگ اسکناس را شعارنویسی و خرج کرده ام.

ناشناس گفت...

سلام آقای داد عزیز
شجاعت شما خود انگیزه ای برای ادامه مبارزات است
وقتش رسیده که ما مبارزه اقتصادی منظم رو شروع کنیم
مطلبی رو خوندم که منسوب به شما بود ولی تو وبلاگ شمانبود که در مورد چند راهکار مبارزه اقتصادی بود
خواستم از شما در خواست کنم که مطلبی در مورد مبارزه اقتصادی بنوسید و در مورد راهکارها چند روز بحث بشه که مطمئنن بحث از وبلاگ شما خارج میشه و به سایت هایی مثل بالاترین میرسه در نهایت یک نسخه جامع قرار بدین که به صورت شبنامه انتشار پیدا کنه
اینکه سپاه اهداف اقتصادی رو دنبال میکنه اهمیت این کارو بیشتر میکنه
با سپاس

ناشناس گفت...

به اميد اتحاد ، به اميد آزادي ، به اميد رسيدن به هوايي كه در آن نفسي تازه كنيم
و نگوييم كه شب تاريك است
اندكي صبر سحر نزديك است ....

درود بر بابك داد

مبارز گفت...

صحبت های آن فردی را که خود را "ایمان" نامیده زیاد جدی نگیرید. ممکنه از همون مامورانی باشه که هدفش ایجاد نا امیدی است. کی گفته جنبش خوابیده؟ مبارزه که فقط تظاهرات کردن نیست. الان مردم رفتن تو فاز تحریم کالاها. در ضمن تظاهرات هم تموم نشده. بطور پراکنده وجود داره. البته امید وارم این آقای "ایمان" مامور نباشه و من اشتباه کرده باشم.

ناشناس گفت...

آقای داد شاه انقدر آدم بود که این دادگاهاش رو زنده ومستقیم پخش کنه ودر اون یکی مثل گلسرخی اومد و اعتراف نکرد و آن حرفها رو زد وانقلاب رو استارت زد.ولی اینها درست مثل یک فیلم نمایشی پخش مستقیم وزنده نمیکنند تا اگر همچین اتفاقی افتاد مثل کارگردانان سینما دستور کات بدهند و دوباره صحنه را فیلمرداری کنند درست شده مثل یک سریال تلویزیونی که تکرارش رو هم پخش میکنند

ناشناس گفت...

تا امروز که بالغ بر دو ماه از کودتا گذشته بسیاری از نادیده ها بر ما روشن شده است. می‌خواستم چند نکتهٔ مهم را در این رابطه بیان کنم. در ابتدا روی سخنم به کسانی‌ است که فکر میکنند این نهضت خاموش شده، فکر می‌کنم که شما در اشتباه بزرگی‌ هستید چرا که این نهضت خاموش نشده بلکه جهت و شکلش عوض شده. آری در مقایسه با دو ماه پیش امروز از آنهمه غوغا خبری نیست چرا که مردم از شوک بعد از کودتا خارج شده‌اند. این عکس‌العمل کاملا طبیعی است. چرا که ضربهٔ وارد شده بر مردم کاملا ناگهانی بود و خیلی‌ها تحمل آنهمه فشار در مدت کوتاه را نداشته اند. دومین مطلبی که می‌خواستم اشاره کنم این است که تا به امروز هر چه که دیدید تنها شروع کوچکی از یک حرکت بزرگ است. بله این حرکت تازه دارد شکل می‌گیرد. خیلی‌ها که تا امروز هیچ خبری از بسیاری مسائل نداشته اند و نمی‌‌دانستند که چگونه میشود مبارزه کرد امروز با تجربه تر از گذشته عمل میکنند. و متاسفانه بعضیها این را حمل بر دلسردی مردم میگذارند! تنها کمی‌ صبر کنید خواهید دید که چگونه خواب را از دشمن ربوده اید چرا که انرژی آنها تمام شدنیست و تنها از قدرت نظامی نیرو می‌گیرد. اما انرژی ملت از جوانانی نیرو می‌گیرد که هر روز خلاق تر از روز قبل است. فراموش نکنید که دشمنان با وجود مجهز بودن به بسیاری چیزها همیشه از خلاقیت و شادابی نسل جوان عقب ترند. مردم آرام آرام یاد میگیرند که چطور مبارزه کنند بدون اینکه خونی بیهوده ریخته شود. این مبارزه از این به بعد در خفا صورت می‌گیرد و خواهد گرفت. و مطمئن باشید که بسیاری از آنها به سزای اعمالشان خواهند رسید.
دشمن با تمام توان به میدان آمده بود و امروز هم هشیار تر از قبل و با بهره جویی از تمام امکانات در صدد برنامه‌ریزی بر علیه این جنبش است. باید آنها را کاملا غافلگیر کرد. نسل جوان با ابتکارش تا به امروز دشمن را غافلگیر کرده و این بازی ادامه خواهد داشت. و از طرف دیگر دشمن را نباید دست کم گرفت آنها همواره به انتظار نشسته اند و همانگونه که دیدید منتظر فرصتی ناچیزند تا همهٔ درها را از این هم بسته تر نگاه دارند.
این مبارزه نیاز به تبلیغ دارد نیاز به آگهی همهٔ مردم و این کار تک تک ماست تا افرادی را که در ناا آگهی بسر میبرند را هوشیار سازیم، و بخش دیگر این داستان در دستان سران این حزب است. اینکه چگونه حساب شده و تدارک دیده عمل کنند و نگذارند تا دیگر بار دشمن با برنامه ریزی‌های ننگینش بازی را به نفع خود تمام کند. دلسرد نشوید این راه را ادامه خواهیم داد و این تنها آغازی بود پر سر و صدا! به خلاقیت و پویایی نسل جوان ایمان داشته باشید. این تنها آغاز راه است!

ناشناس گفت...

بابک عزیز نمیدونم چند سال داری اما تو و خانواده ی عزیزت رو قد فرزندان خودم دوست دارم برای سلامتیتون دعا می کنم و نگرانتون هستم
بابک جان به تازگی شبکه ای به نام فارسی1 مدام فیلم های دوبله به فارسی نشون می ده این شبکه هیچ نوع تبلیغ تجاری هم نداره نمیدونم کی هزینه هاشو تامین میکنه اما فکر میکنم حالا که مردم تلویزیون ایران رو تحریم کردن کسانی هستند که می خوان با این شبکه سر مردمو گرم کنن که از اوضاع مملکت غافل بشن. می تونی ته توشو دربیاری که این شبکه از کجا تامین هزینه میشه؟اگه ظن من درست باشه وهمه آگاه بشن یقینا این شبکه رو هم تحریم می کنن.دست خدا به همراهت.

mosafer گفت...

aghae dad salam//
sabz bashio salamat// faghat mikham nazaramo begam// koch kardim k in shod vaziate ma//
soghrat b eskandar gof vaghti irano fath kardi vas inke zir bodane aghle ma malom nabashe adamae ahmaghe irano b karaye bozorg bezar v bozorgan ro b karae kochak// ba in kar bozorgan koch mikonan//
dg koche bozorgan javab nemide.. bozorgan bayad biano kar haro az daste kochakan begiran//